فرصت برابر

 

چندروز قبل قرار بود دکتر صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در شهرستان سمیرم طی همایشی با عنوان «دولت یازدهم، بیم‌ها و امیدها» به سخنرانی بپردازند. ولی امام جمعه‌ی محترم این شهرستان شدیداً با برگزاری این سخنرانی مخالفت کردند. وی دکتر زیباکلام را معلوم‌الحال، بی‌دین، لائیک، مایه‌ی ننگ، بدنام، عوام‌فریب، سوءاستفاده‌گر و ملعون خواندند!

در پی این مخالفت شدید، حراست شهرداری سمیرم، بنرهای این همایش را از سطح شهر پایین کشید و اداره‌ی ارشاد این شهر نیز اجازه‌ نداد این همایش در سالن آمفی‌تئاتر سمیرم برگزار شود.

این خبر را می‌توانید در اینجا بخوانید.

من با صفاتی که امام جمعه‌ی محترم - طبق این گزارش - برای دکتر زیباکلام برشمرده‌اند کاری ندارم. ایشان لابد از مفاد آیات شریفه‌ی 11 و 12  سوره حجرات آگاهی دارند که می‌فرماید « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ‏ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ». به هرحال خود می‌دانند و خدای خود.

سخن من چیز دیگری است.

آیا هر شهر و شهرستان راساً می‌تواند تصمیم بگیرد که چه شخصی در آن شهر سخنرانی کند و چه شخصی سخنرانی نکند؟! یعنی در این مثال، دکتر زیباکلام، می‌تواند فی‌المثل در تهران یا اصفهان سخنرانی کند ولی بنا به تشخیص اولیای امور یک شهرستان دیگر نمی‌تواند؟! مگر شهرهای ما به‌صورت ملوک‌الطوایفی اداره می‌شوند؟! اگر این شخص تا بدین حد بد است که میگویید، که ایشان باید به طور مطلق بایکوت شده و صدایش خفه شود (!). واگر هم نه، و مشکل حادی ندارد و قصد هم ندارد به خدا و پیغمبر خدا و امامان بعد از پیغمبر توهینی کند و نیت هم ندارد از چارچوب نظام فراتر حرفی بزند که موجبات وهن را فراهم کند پس این موضع‌گیری‌های تند و شدید برای چیست؟؟!!

من نه لزوماً با همه‌ی عقاید دکتر زیباکلام موافقم و نه الزاماً با همه‌ی آنها مخالف. ولی مگر قرار است با تخریب شخصیت به جنگ(!) با اندیشه‌ای، فکری و مرامی برویم که در تضاد شدید و آشکار با چارچوب‌های دین و نظام هم نیست؟! معصوم (ع) معیار و سنجه را در اختیار ما نهاده است. «ببین گفته چیست نه اینکه گوینده کیست». ما بهتر از معصوم می‌فهمیم و می‌دانیم؟!!

نکته‌ی دیگر اینکه به قول امام علی (ع) «تا اندیشه‌ها را به هم نزنیم و تضارب ایجاد نکنیم حقیقت از دل آنها بیرون نمی آید.» اگر ما به این سخنان ایمان داریم، پس این مواضع سخت و شدید و تند برای چیست؟! از قدیم گفته‌اند آنکه حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

درست این است که برای آقای زیباکلام امکان سخنرانی فراهم کنیم ولی در کنار سخنرانی ایشان و یا با فاصله‌ی زمانی بسیار کوتاه، حداقل به دو سخنران دیگر که مخالف عقاید و اندیشه‌های ایشان هستند نیز فرصت دهیم که سخنان زیباکلام را به ای نحو کان نقد کنند. اینگونه است که جامعه رشد می‌کند و فرصت بالندگی می‌یابد.

کجا در تاریخ سراغ داریم ملحدانی که در مسجد مدینه به نزد امام صادق (ع) می‌آمدند با چنین برخوردهای تند و خشنی از جانب امام مواجه می‌شدند؟! از تاریخ به من نشان دهید.

هر زمان که فضای آزاد نقد و نقادی فراهم بوده است فضای فکری جامعه به تکاپو افتاده است و رو به پویایی نهاده است و هرگاه چنین نبوده است (که نمونه‌های زیادی از تاریخ می‌توان شاهد آورد)، جمود و رکود و تنگی فضا بر جامعه عارض شده است.

شیخ صدوق از بزرگ‌ترین محدثان شیعه در تمامی ادوار تاریخ است و کسی است که بنا به تاریخ با دعای امام زمان (عج) به دنیا آمده است. صدوق ـ علاوه بر آثار فاخر و فراوان ـ رساله‌ی کوچکی دارد به نام رساله‌ی اعتقادیه که در آن عقاید دینی خود را گزارش کرده است. شاگرد بلاواسطه‌ی صدوق، شیخ مفید است که از فحول علمای شیعه است و کسی است که امام زمان (ع) بنا بر توقیع شریفی که به ایشان داده‌اند او را معلم امت نامیده‌اند. همین شیخ مفید ـ علاوه بر آثار فاخر و فراوان ـ رساله‌ای دارد در نقد عقاید استادش شیخ صدوق! حتی نام این رساله هم می‌تواند برخورنده باشد: تصحیح الاعتقاد!

شیخ مفید در این رساله تقریباً به تک‌تک تفاسیر شیخ صدوق از عقاید دینی‌اش خرده می‌گیرد و آنها را به نقد می‌کشد. برای مثال شیخ صدوق معتقد است که پل صراط، واقعاً یک پل است که آدمی در روز رستاخیز باید روی آن پا گذاشته، از آن عبور کند. ولی شیخ مفید این تفسیر استاد را سطحی دانسته، پل صراط را تعبیری مجازی میداند، کنایه از راه باریک و لغزنده‌ی حق در این دنیا...

نکته ی مهم این است که آن زمان آنقدر فضای فکری باز بود و سعه‌ی صدر فراوان، که نه کسی شیخ صدوق را به دلیل سطحی‌نگری نکوهش کرد و نه کسی شیخ مفید را به دلیل نقد صدوق بزرگ شایسته‌ی تخطئه و توهین.

حداقل از تاریخ بیاموزیم.

اگر برای آقای ح.ر.ا همه‌گونه امکانات فراهم است که از این شبکه تلویزیونی به آن شبکه تلویزیونی برود و پشت به پشت سخنرانی کند، آن هم درباره‌ی همه‌ی موضوعات قابل تصور، از تاریخ و فقه و اصول و جامعه‌شناسی و روانشناسی گرفته تا فلسفه اخلاق و مدرنیته و پست‌مدرنیته و هنر و تاریخ هنر و سینما و چه و چه چه. پس حداقل تریبونی دیگر هم در اختیار کسانی گذارده شود تا نقدهای خود را بر سخنان آقای ح.ر.ا و امثال ایشان وارد کنند. تا حداقل بفهمیم که آن نقدها چقدر آبکی و سخنان آقای ح.ر.ا چقدر عمیق و متین و حسابی است! بپذیریم که جامعه با اینهمه جمعیت تحصیل‌کرده به چنان رشدی رسیده است که می‌تواند تا حد زیادی تشخیص دهد چه درست است و چه نادرست. چه اصولی است و چه غیر اصولی. اگر انتخاب و اختیاری نباشد رشدی هم نخواهد بود. دلیل رشد انسان و ثبات فرشتگان همین امکان انتخاب و اختیار برای انسان است.

حدود 35 سال قبل شهید مطهری فضایی بسیار دلپذیر و آرمانی را تصویر کرد. کاش حداقل که امام خمینی (ره) آثار ایشان را بی‌استثنا آموزنده دانسته‌اند و مقام معظم رهبری، آثار ایشان را شالوده‌ی فکری نظام، به ایشان تأسی کنیم و سعی کنیم این تصویر را در جامعه به واقعیت تبدیل کنیم:

1-  من اعلام می کنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کانالیزه کردن اندیشه ها، خبر و اثر نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیلشان را عرضه کنند. ( استاد شهید مرتضی مطهری/ پیرامون انقلاب اسلامی/ صفحه 11 / چاپ 1373/انتشارات صدرا) 

2-  من به همه دوستان غیر مسلمان اعلام می کنم، از نظر اسلام تفکر آزاد است، شما هر جور که می خواهید بیندیشید، بیندیشید، هر جور که می خواهید عقیده خودتان را ابراز کنید _ به شرطی که فکر واقعی خودتان باشد _ ابراز کنید، هر طور که می خواهید بنویسید، بنویسید، هیچ کس ممانعتی نخواهد کرد.( همان/ صفحه 13 )

3-  در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد، آزاد است.( همان/ صفحه 17 )

4-  اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می آمد و می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقیمانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است.( همان / صفحه 18 )

5  - در آینده، اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که می تواند به حیات خود ادامه دهد. من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیری از ابراز عقیده ی دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها. ( همان / صفحه 19 )

6-  اگر بنا شود حکومت جمهوری اسلامی، زمینه اختناق را بوجود بیاورد قطعاً شکست خواهد خورد. اسلام دین آزادی است، دینی که مروج آزادی برای همه افراد جامعه است. اسلام می گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دینداری نیست. می توان مردم را مجبور کرد که چیزی نگویند و کاری نکنند، اما نمی توان مردم را مجبور کرد که این گونه یا آنگونه فکر کنند.( همان/ صفحه 62 )

7-  هرکس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. ( همان/ صفحه 63 )

8-  اگر بخواهیم جلوی فکر را بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.( همان/ صفحه 64 )

در پی روزی حلال

میدان تره بار دیلم با نام او عجین شده است و همه او را به نیکی یاد می کنند، دقایقی تأخیر او نگاه های منتظر فروشندگان میدان را به دنبال دارد....

 hoju_dscf9045.jpg

رکاب زنان در حالی که صندوق چوبی کیسه های نایلونی اش را بر ترک دوچرخه بسته و مقداری را روی فرمان در کنار خود... به اُمید روزی حلال به میدان می آید....

 30q7_dscf9038.jpg

روزی او از فروش کیسه های نایلونی به فروشندگان میدان می گذرد و با تمام وجود شاکر خدا....

همه او را می شناسند و دلخوش است به مشتریان ثابت صبحگاهی خود...


6jsb_dscf9036.jpg

«عبدشاه مُطُری»

زحمتکش میدان تره بار دیلم... فرزندانش برای خود زندگی مستقلی تشکیل داده اند... پیرمرد همراه عیالش در خانه ای قدیمی زندگی می کند... کیسه ها را عصرها از عمده فروشی ها تحویل می گیرد و صبح برای فروش به بازار می آورد.

از سن این بزرگمرد می پرسم، خنده ای می کند:90، 80 شاید هم صد سال. وقتی می گم متولد چه سالی هستی؟ می گوید هزار و سیصد و خرده ای. چشمانش دیگر کم سو شده است و سوار شدن بر دوچرخه ی زهوار در رفته اش برایش سخت. حاج یوسف خلیفه 77 ساله، که از دوستانش است سن او را حدود 90 می داند. حاج یوسف می گوید بچه که بودم آقای مطری سربازی بوده است.


e7xh_dscf9037.jpg

پیرمرد با سر تأیید می کند و از آموزشی سربازی در اهواز و مأموریت خدمتش در رگ سفید هندیجان صحبت می کند.

گلایه از روزگار جزء جدا نشدنی صحبت هاست... از این که شغل او بازنشستگی ندارد و توسط هیچ نهادی حمایت نمی شود گلایه دارد.

نگاهی به من می کند و بعد از مکثی طولانی: «بگو تا سیم ماجُب بدن»، (بگو بهم حقوق بدن).

از کودکی با دوچرخه الفت عجیبی پیدا کرده است. درسال های جوانی از روستا های اطراف دیلم، مرغ، خروس، تخم مرغ، گندم و ... با دوچرخه برای فروش به شهر می آورده است.

از درآمدش می پرسم نگاهی می کند و لبخندی، « گاهی حتی کم می آورم و شرمنده ی مغازه دار عمده فروش»

کار روزانه، دیدن دوستان و دوچرخه که با وجود سن زیاد از او جدا نمی شود و در کنار آن زندگی با همسری که یک عمر روزگار گذرانده اند و دید و بازدید فرزندان همه ی زندگی او هستند.

آفرین نثارش می کنیم و با تمام وجود می گوییم: «آقای مطری خداقوّت».

باز هم درخششی بین المللی برای کانون پرورش فکری دیلم

 
            

                         نقاشی محمد ذکریا جوکاری

 

دو نوجوان هنرمند دیلمی، دیپلم افتخار پانزدهمین مسابقه بین‌المللی نقاشی «نوا زاگورا» کشور

بلغارستان در سال2013 را از آن خود کردند.به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل

 کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،در این مسابقه بین‌المللی که با موضوع «آزاد» برگزار شد،

ازبین 2658 اثر از 27 کشور جهان 61 نفر از اعضای مراکزفرهنگی و هنری کانون موفق به دریافت

دیپلم افتخار شده‌اند. که پرنیان ستار پناهی و محمد زکریای جوکاری11 ساله از

 دیلم موفق به کسب این افتخار بزرگ گردیدند .

این موفقیت را به پرنیان عزیز و محمد زکریا و خانواده محترمشان تبریک می گوییم .

 

نقاشی پرنیان ستارپناهی

 

«موجود»

 

دیشب دوبله‌ی فیلم The Thing محصول 2011 با عنوان «موجود» از شبکه‌ی نمایش پخش شد. این فیلم به ژانر علمی‌-تخیلی تعلق دارد و از فیلم‌های محبوب من است و چندبار آن را دیده ام.

داستان فیلم به کشف سفینه‌‌ی فضایی ناشناخته‌ای در قطب جنوب برمی‌گردد. این کشف را رییس پایگاه نروژ در قطب جنوب‌ به همکار دانشمندش در آمریکا گزارش می‌دهد و او نیز با زن دانشمندی از آمریکا به قطب جنوب می‌آید تا علاوه بر دیدن سفینه‌ای که حداقل صد سال زیر یخ و برف مدفون بوده، دانشمند زن فیلم، موجود عجیب آن سفینه را که در یخ محبوس مانده است بررسی کند. با آب‌شدن یخ، موجود می‌گریزد و با توانایی خارق العاده ای که در همشکل‌سازی خود با افراد مستقر در پایگاه دارد، آنها را یکی پس از دیگری به‌طرز عجیبی می‌کشد ولی سرانجام، دانشمند زن فیلم که نقش اصلی فیلم را نیز بازی می‌کند او را از پای در می‌آورد.

آن چه ایران پخش کرد البته خلاصه‌ی فیلم بود! همه‌ی زیبایی فیلم و البته دلهره‌ی فیلم در نحوه‌ی همشکل‌سازی موجود با افراد آنجا و نحوه‌ی از پای‌درآوردن آنهاست که ایران تقریباً چیزی از آنها را نشان نداد! فقط صدای های و هوی موجود می‌آمد و افراد دستپاچه فیلم در مقابل آن چیزی که نشان داده نمی‌شد! و البته بیننده‌ی ایرانی هم مات و متحیر که این افراد با چه چیزی دارند مقابله می‌کنند!

از این می‌گذرم و به نکته‌ی اصلی می‌پردازم. زمانی که دانشمند آمریکایی در آمریکا به سراغ زن دانشمند می‌آید تا او را برای رفتن به قطب جنوب با خود همراه کند، تخصص او را نیز ذکر می‌کند. در روایت دوبله‌ی ایرانی فیلم، تخصص این زن باستان‌شناسی عنوان می‌شود! نه تنها در این صحنه که در چندجای دیگر فیلم هم! بیننده‌ی ایرانی مات و مبهوت از خود می‌پرسد باستان‌شناس چه ربطی دارد به میکروسکوپ و تشریح بدن آن جاندار و آزمایش و آزمایشگاه؟! و البته حق هم دارد. مترجم ناشی فیلم در کمال شلختگی تخصص زن را که کلید اعزام او به قطب جنوب بوده است باستان‌شناسی ترجمه کرده است! حال آنکه تخصص او طبق روایت انگلیسی «دیرینه‌شناسی مهره‌داران»[1] است. یعنی کسی که متخصص فسیل‌ها و بقایای جانداران مهره‌دار ماقبل تاریخ است. نه‌تنها مترجم تنبل که دیگرانی هم که چسب و قیچی به‌دست، فیلم را برای بررسی  و البته ممیزی(!) دیده‌اند، چون هوش و حواسشان به تشخیص و ردیابی امور ممنوعه‌ی(!) دیگر بوده است، اصلاً به این گاف عجیب و غریب توجه نکرده‌اند!

در فیلمی که من دارم، تخصص این زن در زیرنویس فارسی «ستون فقراط(!!!) جانداران تاریخی» عنوان می‌شود!

از فیلم‌ها که بگذریم، در مستندهای علمی هم که از شبکه‌های مختلف سیما پخش می‌شود این موارد از سهل‌انگاری در ترجمه فراوان دیده می‌شود و ظاهراً کسی هم نیست که بر ترجمه و ویرایش ترجمه‌ی این محصولات نظارت دقیق داشته باشد.

امیدوارم این مشکل نیز مثل مشکلات دیگر حل شود!


[1] - vertebrate paleontology

دین و بایدها و نبایدها

«بشر همیشه در حال افراط و تفریط است همیشه یا در حال هجوم است یا در حال عکس العملی نسبت به یک فکر یا عمل. بشر همیشه یا به طرف راست یا چپ می افتد.،به طرف افراط در مادیت می افتد،یک مرتبه عکس العملی در او ایجاد می شود و به طرف معنویت افراط می کند،باز در طرف معنویت به قدری اغراق و افراط می کند که از زندگی مادیش می افتد و باز در او عکس العمل مادی ایجاد می شود و علیه آن معنویت به طرف مادیت رو می کند.»ص*28

حال این روزهای ما نیز همین گونه است.متاسفانه گاهی افراط و اصرار بر آموزه های دینی،مردم را به سوی بی توجهی به دین و معنویات سوق می دهد.به تازگی گفته شده که مدارس زیر نظر حوزه ی علمیه می روند و یک روحانی به طور مرتب آموزه های دینی را به دانش آموزان گوشزد می کند.نمی دانم این طرح چه قدر کارشناسی شده و متقن است و تا چه میزان می تواند موفق باشد.

دخترم می گوید تمام صبح ها در برنامه ی صبحگاهی ،دعایی پخش می کنند که بچه ها مجبور به سکوت و گوش دادن هستند.خیلی ها اصلا حوصله ندارند و گاهی یواشکی قایق کاغذی درست می کنند.

من همیشه احساس می کنم اجرای مراسم دعا و نیایش آن هم با سوز و حال و گریه ،در اول صبح می تواند اثر منفی داشته باشد و انرژی و شادابی بچه ها را کاهش دهد و این که این مراسم معنوی شرایط و آدابی دارد که اگر رعایت نشود بیشتر به مراسمی تکراری و اجباری بدل می شود.مراسمی که نه تنها موجب ایجاد انگیزه در دین ورزی نمی گردد بلکه به احتمال فراوان نتیجه ی عکس دارد.انسان باید به اختیار و انتخاب خود به طرف دین و مراسم های دینی برود و گرنه اصرار بر دین ورزی و اجرای مراسمات اجباری،تبدیل به کارخانه ی منافق پروری می شود.همین می شود که روز به روز بیشتر شاهد دزدی ها ،دروغ ها،اختلاس ها،رشوه خواری ها ،و...هستیم.

آقای رییس جمهور زحمت کشیده اند و منشوری را به نام منشور حقوق شهرورندی ارائه نموده اند.یکی از حقوق مشخص و بی تردید هر فرد،حق آزادی بیان و حق انتخاب است.من از این حق استفاده می کنم و می گویم به هیچ وجه با این طرح موافق نیستم و امیدوارم ترتیبی اتخاذ شود که این طرح هرگز صورت اجرایی به خود نپذیرد و گرنه شاهد دوری هر چه بیشتر فرزندان این مرز و بوم از دین و معنویت می شویم،معنویت یک چیز پیش پا افتاده می شود و فرصت انتخاب و تفکر از افراد گرفته می شود.

 

*روشنفکر و مسئولیت های او در جامعه،دکتر علی شریعتی

با یک گل بهار نمی‌شه!

جمعیت ایران رو به پیری است و باید کاری کرد. این دغدغه‌ی مقامات بلندپایه‌ی ایرانی است و درست هم می‌گویند. جمعیت ایران پس از انفجار جمعیتی دهه‌ی شصت شمسی، و در پی برنامه‌ی کنترل جمعیت در دهه‌های هفتاد و هشتاد تا حد زیادی کنترل شد. علاوه بر فرهنگ‌سازی گسترده، تورم خزنده، هراس والدین و تنوع‌یافتن امکانات آموزشی و پرورشی و تفریحی مورد نیاز کودکان، همگی سبب شدند که رشد جمعیت نه‌تنها کنترل شود که به‌تدریج به روندی منفی رو آورد. یعنی مهاجرت‌ها و مرگ و میرها نسبت به زاد و ولدها کم‌کم دست بالا را گرفتند و این هشداری جدی برای بدنه‌ی رو به پیری جمعیت ایران است. همه‌ی این دغدغه‌ها درست. کاملاً هم درست. ولی سخن در این است که با اقتصادی ورشکسته یا نیمه‌ورشکسته، تورمی کمرشکن و خرد‌کننده، با چه ترفندی باید زوج‌ها را به ازدیاد فرزندان تشویق کرد و مهمتر این که زوج‌ها با چه امیدی قرار است به ازدیاد نسل روی بیاورند؟! چه زیرساخت‌هایی فراهم آمده است؟ چه فردای روشنی فراروی پدران و مادران جوانی است که به زحمت و تقلای فراوان آنهم صرفاً با یک فرزند اول ماه را به آخر ماه می‌رسانند؟

در این بلبشوی اقتصادی و اژدهای تورم و عدم ثبات قیمت‌ها، داشتن فرزند بیشتر یا دل شیر می‌خواهد یا...، بگذریم.[1]


[1] - به‌تدریج بیلبوردهای تبلیغی در سطح پایتخت نصب می‌شوند که پدران و مادران جوان را به داشتن فرزند بیشتر و زندگی شادتر(!) تشویق می‌کنند. در بیلبورد فوق، که طراح آن حسابی پسردوست بوده، از مادر خانواده خبری نیست! احتمالاً در خانه مانده که سماق بمکد! با یک هندوانه هم که می‌شود شکم پنج بچه‌ی قد و نیم‌قد را سیر کرد! مدرسه و آموزشگاه و باشگاه و خوراک و پوشاک هم که صلواتی‌اند به‌حمدالله! اینها خیلی شادند و به همین دلیل باوجود بار بیشتر بر یک دوچرخه، پدر خانواده مدهوش از خوشحالی، از پدر و پسر تنهایی جلو افتاده که به رغم اینکه فقط دو نفرند و طبعاً بارشان سبک‌تر، ولی با وجود بقچه ی پروپیمانشان، رنج و اندوهشان سنگین‌تراست! آنها هم مادر ندارند. شاید هم مثل هاچ زنبور عسل دارند دنبال مادر می‌گردند!

یادی از اوّلین معلّم شهر مان(استاد عیسی فهیمی)

استاد عیسی فهیمی در سال 1314 در بندردیلم چشم به جهان گشود.او دومین فرزند مرحوم  ناخدا عبدالله فهیمی نویسنده ی کتاب  راهنمای دریائی است.  دوره ابتدایی را در دبستان هدایت گذراند، سپس جهت ادامه تحصیل عازم شهر شیراز گردید. در سال 1335 موفق  به اخذ دیپلم طبیعی با معدل 17/72 از دبیرستان حاج قوام گردید. ایشان در واقع اولین فرد دیلمی بود که موفق به گرفتن مدرک دیپلم شد. مدرکی که در آن سال ها ازارزش فراونی برخوردار بود .

در تاریخ 10/16/ 1336 شغل مقدس معلمی را انتخاب کرد و بعنوان آموزگار دبستان هدایت مشغول به خدمت شد. استاد عیسی فهیمی اولین معلم دیلمی بود که در امر تربیت و باسواد کردن نونهالان زادگاهش همت گماشت. زادگاهی که به آن عشق می ورزید و تعلق خاطر خاصی داشت.  در سال 1337 علاوه بر سمت مدیر دبستان هدایت  ،کفالت آموزش وپرورش دیلم را نیز به عهده گرفت.این مسئولیت جدید استاد ، آن روزها نقل مجالس بود، مردم می گفتند عیسی فرزند ناخداعبدالله  رئیس اداره فرهنگ شده است.

 در آن سال ها بوشهر به عنوان فرمانداری کل  همراه با بنادر وجزایرخلیج فارس جزو قلمرو استان فارس محسوب می شد. استاد در همان سال با تلاش فراوان وپیگیری های مداوم ، علیرغم  مخالفت های آموزش وپروش بوشهر به علت کمبود دانش آموز ،دبیرستان هدایت را با تعداد 15 دانش آموز تاسیس نماید. اقدامی بزرگ  که از ترک تحصیل خیلی از دانش آموزان جلوگیری  می کرد.

استاد در سال 1339(سال تولد نگارنده این مطلب) بعنوان مدیر دبستان منوچهری  بندرریگ به خدمت خود ادامه داد. در سال 1341 به زادگاه خود بندر دیلم برگشت  ومدیریت دبیرستان هدایت را به عهده گرفت.  یکسال بعد با حفظ سمت به کفالت آموزش وپرورش منصوب گردید .استاد   در سال 1348 به بوشهرمنتقل و به عنوان مسئول دبیرخانه اداره کل آموزش وپرورش  به شغل شریف خود ادامه داده  تا اینکه  در سال 1350 از طرف اداره کل آموزش وپروش بوشهر به سمت مسئول نمایندگی آموزش وپرورش بندر گناوه منصوب گردید. محل خدمت  بعدی مارکوپولوی آموزش وپرورش،در سال 1352 شهر برازجان و تدریس در دبیرستان  پهلوی آن شهربود. استاد  در سال 1353 به شیراز منتقل  ودر مسئولیت های مختلف اداری ، مثل امتحانات ، آموزش متوسطه ناحیه 2  ومتصدی آموزش متوسطه اداره کل آموزش وپرورش استان فارس  به خدمت  خود ادامه داد تا اینکه  پس از سی سال  تلاش خستگی ناپذیر و خدمت صادقانه به افتخار بازنشستگی نائل آمد. درپایان ضمن تشکر از استاد ارزشمند جناب آقای جعفر توکلی  به جهت گردآوری این مطالب ، تندرستی وسرافرازی همه پیشکسوتان تعلیم وتربیت به ویژه استاد عیسی فهیمی را از خداوند متعال خواهانم.


نگاهی به یک دروغ تاریخی

 

            چارلز داروین                      لیدی هوپ

چارلز داروین، طبیعیدان مشهور انگلیسی و واضع نظریه‌ی تکامل، در 12 فوریه سال 1809 ـ درست در روز و سالی که آبراهام لینکلن در آنسوی اقیانوس اطلس و در آمریکا متولد شد ـ در انگلستان به دنیا آمد و حدود ساعت 4 بعد از ظهر روز 19 آوریل 1882 از دنیا رفت. علاوه بر کتاب «منشاء گونه‌ها» که مهمترین اثر او و بزرگ‌ترین خدمت او به علم محسوب می‌شود، داروین آثار متعدد دیگری نیز منتشر کرد که دست کم در ایران کمتر شناخته‌شده هستند. افزون بر این، مکاتبات فراوانی با دوستان و مخالفانش داشت که امروزه در چندین جلد قطور به چاپ می‌رسد و منبعی بسیار مطمئن برای شناخت روحیات، علائق و عقاید او به‌شمار می‌رود.

    از سال 1859 که منشاء گونه‌ها منتشر شد تاکنون (حدوداً 155 سال) مخالفان نظریه‌ی تکامل ـ عمدتاً از میان پیروان مذاهب ـ به هر نحو کوشیدند این نظریه‌ را کم‌ارزش و حتی برخطا نشان دهند آن هم به‌رغم شواهد و مدارک سیل‌آسایی که به نفع این نظریه و یا بهتر است گفته شود حقیقت علمی ارائه شده است و می‌شود.

      یکی از این دروغ‌ها که ـ در جهت تضعیف این نظریه ـ به داروین نسبت دادند به لحظات آخر زندگی او مربوط می‌شود. مخالفان شایع کردند که داروین در لحظات آخر عمر خود از نظریه‌‌اش روی برتافت و انجیل به دست از خداوند طلب مغفرت کرد!

     حقیقت آن است زمانی که داروین در بستر مرگ بود و لحظات آخر عمر خویش را سپری می‌کرد صرفاً چهار نفر در کنارش بودند: همسرش اِما، و سه فرزندش، فرانسیس، هنریتا و الیزابت.

هیچکدام از این چهار نفر مطلقاً چنین گزارشی عرضه نکرده‌اند، پس این شایعه از کجا نشأت گرفته است؟!

    این دروغ عجیب برمی‌گردد به یکی از مبلغان دوره‌گرد مسیحیت به نام لیدی هوپ (lady hope). این زن در سال 1915 و یا 1916 ( یعنی حدود 33 سال بعد از فوت داروین)، در یک گردهمایی مذهبی در شهر باستن آمریکا مدعی شد هنگام مرگ داروین در کنار بسترش حضور داشته است و خود شاهد روی‌برتافتن داروین از نظریه‌اش و طلب مغفرت از خداوند بوده است و دیده است که داروین در آن دم آخر انجیل و سرودهای مذهبی می‌خوانده است!

این دروغ که البته خوراک مطبوعی برای مخالفان داروین و نظریه‌ی تکامل محسوب می‌شد در اندک زمانی به روزنامه‌ها و کتاب‌ها و سخنرانی‌ها و افواه عامه سرایت کرد و شدتش چندان بالا گرفت که هنریتا، دختر داروین، که آن زمان ازدواج کرده بود و نامش خانم لیچفیلد شده بود مجبور شد در دفاع از پدرش، در 23 فوریه 1922، اطلاعیه ای در نشریه‌ی کریسچین بنویسد و در آن به صراحت بگوید: «داروین از هیچیک از عقاید علمی‌اش دست نشست . . . و این داستان ساختگی فاقد هرگونه مبنا و اساسی است...». فرانسیس، پسر داروین که خود لحظه‌ی مرگ بر بالین پدر حاضر بود نیز اعلام کرد خانمی به نام خانم هوپ هرگز به دیدار پدرش نرفته است.

بطلان این داستان جعلی را محققان بسیاری نشان داده‌اند از جمله:

1- Atkins, Hedley. 1974. Down: the home of the Darwins. Royal college of surgeons of England, London.

2- Sloan, pat. 1960. the myth of Darwin’s conversion. Humanist 75(3): 70–72.

3- Sloan, pat. 1965. Demythologizing Darwin. Humanist 80(4): 106–10. Stone, Irving. 1980. The origin: a biographical novel of Charles Darwin. Doubleday, garden city, NY.

4- Moore, James, r.1994. The Darwin legend. Baker books, Grand Rapids, mi.

5- Tim m. Berra. 2009. Charles Darwin: the concise story of an extraordinary man, the Johns Hopkins university press, Baltimore.)

(کتاب شماره‌ی پنج با مشخصات کتاب‌شناختی ذیل اخیراً به فارسی نیز ترجمه شده است:

چارلز داروين: سرگذشت فشرده‌ي مردي خارق‌العاده/ تیم.ام. بارا/محمدرضا توکلی صابری /انتشارات مازیار)

این داستان جعلی متأسفانه در آثار محققان و نویسندگان وطنی هم سرایت یافته است. برای نمونه، شهید مطهری که به دقت نظر معروف بود، در چندین جای آثارش این داستان را نادانسته مطرح کرده است:

«در جاى ديگر خواندم كه داروين در وقت مردن، كتاب مقدّس را روى سينه‏اش چسبانده‏ بود و رها نمى‏كرد

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى/   ج‏3  / ص : 581

«حتى مى‏گويند در آن دم آخر هم كتاب مقدس را روى سينه خودش چسبانده‏ بود.»

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى/   ج‏4 / ص : 197

«تاريخ است كه درباره او مى‏نويسد وقت مردنش كتاب مقدس را به سينه خود چسبانده‏ بود.»

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى/   ج15 / ص : 641

«حتى در تاريخ زندگى او نوشته‏اند: وقتى كه داشت مى‏مرد و در حال احتضار بود، كتاب مقدس را روى سينه‏اش‏ محكم گرفته و به آن چسبيده بود.»

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى /   ج‏23  /  ص : 252

«مى‏گويند در حال احتضار هم كتاب مقدس يعنى‏ انجيل‏ را به سينه‏اش چسبانده‏ بود و آن را رها نمى‏كرد.»

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى /  ج‏26 / ص : 547 

کانون پرورش فکری دیلم و باز درخششی جهانی

 

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان  شهرستان دیلم  از سال ۱۳۷۵ تاسیس گردیده و تا کنون

مقام ها و افتخارات زیادی را در سطح  استانی ُکشوری ُبین المللی و جهانی کسب نموده است  .

این بار نیز میترا دیلمی دختر 7 ساله و عضو فعال این مرکز نشان افتخار رقابت بین‌المللی

 هنری را که در سال 2013 میلادی با موضوع «فرهنگ کشور من»  در شهر هنگ کنگ  برگزار شد،

از آن خود ساخت.گفتنی است : در نخستین دوره مسابقه بین‌المللی نقاشی هنگ کنگ 11543 اثر

از 52 کشور جهان شرکت داده شده بود که 368 اثر آن به اعضای کانون پرورش فکری کودکان و

نوجوانان ایران اختصاص داشت.که میترا دیلمی توانست این افتخار با ارزش  را برای کانون پرورش فکری

کودکان و نوجوانان شهر ستان دیلم  کسب نماید.

 این موفقیت بزرگ را به میترا جان و خانواده  محترمشان  وهمچنین به حامیان  هنر و فرهنگ 

شهرستانمان تبریک می گویم .

یادگیری آسان و ارزان انگلیسی

 

خیلی سال پیش، شاید حدود 20 سال قبل، کتاب کوچکی به دستم رسید با عنوانی به این مضمون: چگونه انگلیسی را آسان و ارزان آموختم.

این کتاب را متأسفانه اکنون در اختیار ندارم و آنچه از آن در ذیل نقل می‌کنم صرفاً متکی به حافظه است.

     نویسنده در مقدمه‌ی کوتاه خود نوشته بود به‌دلیل مشغله‌ی کاری، فرصت شرکت در کلاس‌های عمومی آموزش انگلیسی را نداشته است و به‌سبب گرانی کلاس‌های خصوصی نیز نتوانسته است از این نوع آموزش بهره بگیرد. ولی به‌سبب نقشی که انگلیسی می‌توانسته است در زندگی شغلی او ایجاد کند ناگزیر بوده است به هرصورت که شده انگلیسی را بیاموزد. بعد از مدتی و بنا بر اصل احتیاج مادر اختراع است، روشی ابداع می‌کند که از طریق آن موفق می‌شود تا حد بسیار زیادی در آموختن و بکارگیری این زبان پیشرفت کند.

اما روش این مهندس چه بود؟

     او بعد از مدتی فکر‌کردن به این نتیجه می‌رسد که ارزان‌ترین منبع هرروزه‌ای که می‌تواند با آن دایره‌ی واژگان و ساختار خود را بسط دهد، روزنامه‌ی کیهان اینترنشنال (Keyhan International) چاپ ایران است که به زبان انگلیسی منتشر می‌شود. از این رو، هر روز، نسخه‌ای از این روزنامه را خریداری می‌کند، با کمک فرهنگ لغت، معانی اصطلاحات و ترکیبات و کلمات هر قطعه‌ی خبری را در روزنامه استخراج کرده و با پس و پیش کردن معانی و ساختارها در ذهنش، معنی آن قطعه‌ی خبری را می‌فهمد. همانطور که خود نیز اعتراف کرده است این کار در ابتدا برای او بسیار دشوار و زمان‌بر بوده است ولی بتدریج متوجه می‌شود که تنوع واژگان و اصطلاحات نهایتاً در یک بازه‌ی زمانی یک‌ماهه تکرار می‌شوند. به این معنی که اگر فرد آنقدر همت داشته باشد که یک ماه با کار فشرده و دقیق، روزنامه‌ی هر روز را کار کند و بفهمد، بعد از حدود یک ماه، بر تنوع واژگانی و اصطلاحی و ساختاری روزنامه اشراف می‌یابد و هر آنچه پس از آن در روزنامه می‌بیند تقریباً تکرار می‌شود و بتدریج از کثرت مراجعه به فرهنگ لغت کاسته شده تا جایی که صرفاً به مراجعات موردی محدود خواهد شد.

     و از آنجایی که روزنامه، مطالب مختلفی را پوشش می‌دهد (سیاسی، اقتصادی، ورزشی، علمی، اجتماعی، هنری و فرهنگی)، آن هم در سطحی عام و نه تخصصی، کاربر این روش، بعد از مدتی بر واژگان و اصطلاحات و ساختارهای این حوزه‌ها مسلط شده و براحتی با مطالبی که در این حوزه‌ها و به زبان انگلیسی نوشته می‌شود ارتباط برقرار می‌کند.

     کار مضاعفی که مهندس نویسنده‌ی کتاب انجام می‌دهد و باعث می‌شود سرعت درک متنش بالا رود این بوده است که هر روز علاوه بر روزنامه‌ی انگلیسی‌زبان کیهان، روزنامه‌ی فارسی‌زبان کیهان را نیز خریداری می‌کرده است. نکته‌ای که او با فطانت درمی‌یابد این است که تا حدود70 درصد مطالب اصلی روز، در دو روزنامه بصورت موازی کار شده‌اند. یعنی اگر مطلبی در روزنامه‌ی انگلیسی آمده است به احتمال زیاد، شکل فارسی آن نیز در روزنامه‌ی فارسی آمده است. از این طریق هر خبر انگلیسی را ابتدا در روزنامه‌‌ی فارسی ردیابی می‌کرده است، آن را می‌خوانده است، بعد به شکل انگلیسی همان خبر مراجعه کرده، و با سختی بسیار کمتری بر محتویات آن خبر، خصوصاً معادل‌های کلمات و اصطلاحات اشراف می‌یافته است.

     مهندس ما تا اینجا توانسته است کلمات را تشخیص داده آنها را به‌لحاظ بصری بفهمد. می‌گویم به‌لحاظ بصری، چون روزنامه صرفاً متن نوشتاری است و فایل صوتی ندارد که از طریق آن تلفظ کلمات را بفهمد. او برای این کار هم راه حلی می‌یابد.

     فراموش نکنیم که اکنون اوایل دهه‌ی هفتاد شمسی است و از موبایل و کامپیوتر و اینترنت و ماهواره و شبکه‌های انگلیسی‌زبان خبری نیست. از این رو، هر شب، اخبار انگلیسی رادیو ایران را گوش می‌دهد و کلمات خبرهایی را که در روز کار کرده است می‌شنود و به‌خاطر می‌سپرد. برای اطمینان بیشتر نیز اخبار انگلیسی هر شب را با ضبط صوت ظبط کرده و در صورت لزوم به آن مراجعه کرده و برای تمرین بیشتر، سعی می‌کند اخبار را روی کاغذ پیاده کند (تمرینی بسیار موثر برای تقویت درک شنیداری). بعد از مدتی، اخبار انگلیسی دیگر شبکه‌های رادیویی (انگلستان و آمریکا) را نیز به همین ترتیب کار می‌کند.

     آنگونه که خود نوشته است، بعد از مدتی به پیشرفتی خیره‌کننده در درک متون نوشتاری، درک اخبار انگلیسی، (و بعد از مدتی تمرین مکالمه) توانایی در ادای مقصود به‌صورت شفایی و (با تمرین گرامر انگلیسی) به توانایی در نگارش انگلیسی نائل می‌شود.

     نکته‌ی بسیار بسیار مهم این است که، نویسنده، همه‌ی این تمرینات را در زمان‌های مرده‌ی خود انجام می‌داده است و به‌یمن بهره‌برداری صحیح از این زمان‌های پراکنده در طول شبانه‌روز، توانسته است انگلیسی را بیاموزد.

     همه‌ی آنچه نوشتم در روزگاری اتفاق افتاده است که از تکنولوژی امروزین خبری نبوده است. اگر آن زمان چنین کاری، یعنی یادگیری ارزان و سریع انگلیسی، شدنی بوده است، امروزه به یمن انواع و اقسام تکنولوژی‌ها، انجام این کار قاعدتاً باید با سهولت بسیار بیشتری انجام شود.

مطالب فوق مقدمه‌ای بود بر آنچه در ذیل خواهم نوشت.

من اصول کلی روش ابداعی این مهندس خلاق را در بالا شرح دادم. آنچه در ادامه می‌نویسم انجام این روش با توجه با تکنولوژی امروزین است.

     شبکه‌ی انگلیسی‌زبان پرس تی‌وی (PressTv) ایران، اواخر دهه‌ی هشتاد خورشیدی راه‌اندازی شد و اکنون به جایگاهی رسیده است که با غول‌های رسانه‌ای جهان رقابت می‌کند. برنامه‌های این شبکه را از طریق گیرنده‌های دیجیتال براحتی می‌توان دریافت کرد. علاوه بر آن، وبسایت بسیار خوش‌ساخت آن نیز (http://www.presstv.ir/) شامل مجموعه‌ی بسیار بسیار متنوعی از اخبار و گزارش‌های مختلف است. از سیاسی و اقتصادی و فرهنگی گرفته تا اجتماعی و هنری و علمی. خبرها، جز گزارش‌ها و مقالات خاص، همگی در حدود 300 کلمه هستند و زبانشان نیز زبانی تقریباً ساده است و بعد از یک‌ماه سروکار داشتن با آن، می‌توان بر تنوع واژگانی و ساختاری آن مسلط شد. همچنین، برای تقویت تلفظ انگلیسی، از طریق وبسایت آن، می‌توان صدای شبکه‌ی تلویزیونی آن را نیز گوش داد و اگر سرعت اینترنتتان بالاست به‌صورت زنده می‌توان برنامه‌های شبکه‌ی تلویزیونی آن را مشاهده کرد.

     نکته‌ی دیگر اینکه تقریباً تمامی اخبار اصلی که از طریق روزنامه‌های فارسی‌زبان و اخبار سراسری تلویزیون قابل دریافت است، در وبسایت پرس‌تی‌وی نیز قابل دریافت است. از این مهم‌تر، کل اخبار انگلیسی این وبسایت به‌شکل فارسی هم موجود است! کافی است گزینه‌ی «فارسی» را در نوار منوی بالا انتخاب کنید. به همین راحتی. یعنی به‌جای خرید دو روزنامه، کافی است وبسایت را فارسی یا انگلیسی کنید.

     علاوه بر همه‌ی آنچه گفتم، بعد از مدتی که توانایی قابل قبولی حاصل شد، می‌توان از طریق این وبسایت نگارش انگلیسی را نیز تقویت کرد! چگونه؟!

     هر خبر و گزارشی، در انتهای خود جایی دارد که می‌توان نظر گذاشت و دیدگاه خود را نسبت به آن ابراز کرد. اگر انگلیسی قابل فهمی بکار ببرید، ظرف یکی دو ساعت نظرتان ثبت و قابل مشاهده می‌شود. همچنین، می‌توانید با دیگر کاربرانی که ممکن است از کشورهای دور و نزدیک هم باشند وارد بحث و گفتگو شد. این امکان، باعث افزایش انگیزه‌ی یادگیرنده برای تقویت مهارت نوشتن می‌شود و او را وا می‌دارد هرچه بیشتر کلمات و اصطلاحات را یاد گرفته، یادداشت کرده و از آن در نظرهایش استفاده کند.

     برخی از برنامه‌های این شبکه را براحتی می‌توانید دانلود کنید و بارها و بارها گوش دهید و از این طریق هم تلفظ خود را تقویت کرده و هم درک شنیداری خود را افزایش دهید.

نکته‌ی آخر این که این روش برای کسانی مناسب است که حداقل در حدود کتاب‌های دبیرستان با انگلیسی آشنایی داشته باشند

     برای کمک به کسانی که از این طریق می‌خواهند انگلیسی خود را تقویت کنند سه کتاب پیشنهاد می‌کنم که در طول دوره‌ی زبان‌آموزی، کمک‌کار آنها خواهد بود:

1-     فرهنگ انگلیسی به فارسی هزاره/ دکتر علیمحمد حق‌شناس و دیگران/ انتشارات فرهنگ معاصر

2-     فرهنگ جامع لغات و اصطلاحات سیاسی (انگلیسی به فارسی)/ دکتر مهدی نوروزی خیابانی/ نشر نی

3-     انگلیسی؛ از دبیرستان تا دانشگاه (دستور زبان انگلیسی)/ عباس فرزام/ انتشارات باستان

     با روزی یک تا دو ساعت کار دقیق و با تمرکز، آنهم نه لزوماً پیوسته، بلکه پراکنده و در مواقع مختلف شبانه‌روز، بعد از حدود یک تا دو ماه می‌توان به چنان پیشرفتی رسید که از ابتدا اصلاً تصورش را هم نمی‌کردید.

خواستن توانستن است.

(اگر خوانندگان درباره‌ی کم و کیف این روش پرسش‌هایی در ذهن دارند و یا در طول انجام این روش برایشان مطرح شد، ذیل همین پست نظر بگذارند تا در اسرع وقت و به قدر توان به آنها پاسخ دهم.)

تضادی که پیش آمد و ...

16 آذر 1392،معاون بهداشتی شهرستان دیلم از اجرای طرح آهن یاری در مدارس به مدت 4 ماه خبر داد.

در این طرح،دانش آموزان هر هفته یک قرص و جمعا 16 عدد  قرص  مصرف کردند.

نقش آهن در سلامتی افراد جامعه(به ویژه دانش آموزان)بر کسی پوشیده نیست.به ادعای متخصصان و به اعتبار تایید وزارت بهداشت،بی حالی دانش آموزان،کاهش سطح هوشیاری،کاهش قدرت یادگیری و افت تحصیلی از نشانه های کم خونی ناشی از فقر آهن است.

آهن از جمله عناصری است که بدن به آن نیاز دارد و شایع ترین نوع کمبود ریزمغذیها در جهان،کم خونی ناشی از فقر آهن است .

همین هفته ی قبل،وزیر محترم بهداشت یکی از معضلات اساسی تغذیه ای کشور را فقر آهن اعلام کردندتوصیه های فراوان پزشکی به استفاده ی گوشت قرمز به عنوان مهمترین ماده ی غذایی آهن دار می باشد.اما شور بختانه برخی از دانش آموزان به دلایل اقتصادی،قادر به مصرف هفته ای 2 بار گوشت قرمز نیستند.مصرف قرص های آهن ،تامین کننده ی آهن مورد نیاز بدن این عزیزان می باشد.(برای نوزادان قطره ی آهن تجویز می شود)

سال گذشته در مدارس کشور از جمله دیلم "طرح آهن یاری" اجرا گردید و شعار وزارت بهداشت برای این طرح"سرمایه گزاری درازمدت برای کشور"نام گرفت..

این روزها امّا در تمامی مدارس شهر ما ،جلسات مستمر سخنرانی برگزار می شود تحت عنوان"طب اسلامی" و به تعبیر بعضی دوستان "طب سنتی"

مدرس این جلسات یکی از عزیزان روحانی (از استان قم) می باشد.انسانی دلسوز و خوش برخورد که با علاقه و جدیّت فراوان و بدون داشتن کمترین انگیزه ی مادی، سعی در معرفی ،تبیین ،نشر و گسترش طب اسلامی و به تبع آن کمک به دانش آموزان دارند.

امروز،ساعتی از سخنان ایشان را در جمع دانش آموزان شنیدم.بیشتر موارد مطرح شده در این جلسه،در تضاد کامل بود با آنچه مورد تایید و تاکید متخصصان علم پزشکی و امور تغذیه ای بود.با احترام به ایشان ،چند نمونه بیان می شود:

-ایشان در مورد مصرف نمک(آن هم از نوع صنعتی !)تاکید داشتند قبل و بعد از غذا حتما نمک استفاده کنید.

-مصرف آب آشامیدنی را به حداقل برسانید (میکروب ها در جای مرطوب رشد می کنند)

و این در حالی است که توصیه ی پزشکان بر مصرف روزانه ی 7 تا 8 لیوان آب در شرایط عادی است.

-مصرف گوشت ماهی باعث نابینایی می شود.(روایتی از معصوم ذکر کردند:مصرف ماهی تازه باعث خسارت به چشم می شود)

و...

جان کلام اینکه:برای دانش آموزان اجرای طرح آهن یاری سال گذشته و مطالب مطرح شده در جلسه ی امروز،قابل جمع نیستند.همانطور که برای بسیاری از خانواده ها این تضاد مطرح هست.آنچه باعث تعجب همگان می گردد،سکوت و عدم اعلام موضع رسمی و روشن مسئولین محترم شبکه ی بهداشت و بیمارستان در این خصوص می باشد.(البته در این مقطع زمانی)

""" نگارنده  باور دارد به اینکه طب سنتی ، طب اسلامی و "طب سنتی اسلامی" به مانند علوم پزشکی قرن حاضر،منابع سرشاری  از معارف واطلاعات مفید برای بشریت محسوب می شوند به شرط اینکه اصولی و مستند مطرح و منتشر شوند."""

دیدار نماینده دیلم با دکتر روحانی

 

امروز قرار است نمایندگان استان بوشهر در مجلس شورای اسلامی، در قالب مجمع نمایندگان استان بوشهر، با رییس محترم جمهور، دکتر حسن روحانی، دیدار کنند.

می‌توان این خبر را خواند و سریع از آن گذشت و بعد از یک روز نیز آن را فراموش کرد!

 ولی بجای چنین برخورد سطحی و منفعلانه‌ای، می‌توان پیگیر بود و دید نماینده‌ی مردم دیلم در جهت رفع مشکلات شهرستان و ارتقای کیفیت زندگی و رفاه این شهر، چه مطالباتی از رییس جمهور دارد. و بعد البته، مدام پیگیری کرد، چه در فضای حقیقی و چه در فضای مجازی، که سرانجام آن مطالبات چه شد. باید دید نماینده‌ی دیلم چه مقدار از سهم خود را از این جلسه صرف بیان مشکلات حوزه‌ی انتخابیه‌اش (دیلم) می‌کند و چه میزان از انرژی و وقت خود را در آینده صرف پیگیری وعده‌های رییس جمهور خواهد کرد. باید از او بخواهیم برایمان توضیح دهد چه مشکلاتی از دیلم را با رییس جمهور در میان نهاده است و چه قول‌هایی از رییس جمهور گرفته است و چه برنامه‌ای برای محقق ساختن آن وعده‌ها دارد.

مسلماً سهم ما موکلان در این میان، پیگیری مدام خواسته‌هایمان از نماینده‌ی دیلم خواهد بود. نماینده‌ای که با در باغ سبزی که نشانمان داد، اکثریت ما را متقاعد کرد بهترین وکیل ما در مجلس شورای اسلامی خواهد بود.

سخنانی برای اندیشیدن...

 

نلسون ماندلای بزرگ دیگر در میان ما نیست. گرچه جسمش نیست ولی اندیشه‌های او برای همیشه‌ی تاریخ در کتاب قطور افکار بشری مسطور است و فراراه آزادی‌خواهان.

آنچه در زیر می‌خوانید، برخی از سخنان اوست که از میان ده‌ها جمله‌ی قصار او انتخاب و ترجمه کرده‌ام. امیدوارم همه‌ی رهبران جهان، چون او، جهان را بدون‌ خشونت، سرشار از دوستی و صلح و بهره‌مند از آزادی برای جهانیان بخواهند.

«تعلیم و تربیت قوی‌ترین اسلحه‌ای است که می‌توانید با آن جهان را تغییر دهید.»

«آموخته‌ام که شجاعت، نبود ترس نیست بلکه غلبه بر آن است. انسان شجاع کسی نیست که نمی‌ترسد، بلکه کسی است که بر ترس خود چیره می‌شود.»

«برای آزاد‌بودن، صرف پاره‌کردن زنجیرها کافی نیست، بلکه زیستن به‌گونه‌ای است که به دیگران احترام بگذاریم و در جهت تقویت آزادی دیگران گام برداریم.»

«اگر می‌خواهید با دشمنتان از در صلح درآیید، باید با او کار کنید. در این صورت است که دشمنتان را به شریکتان تبدیل خواهید کرد.»

«همیشه تا زمانی که کار انجام نشده است غیرممکن به‌نظر می‌رسد.»

«بعد از بالا‌رفتن از کوهی بلند، تازه درمی‌یابید چه بسیار کوه‌های بلند دیگری هستند که باید از آنها بالا رفت.»

«هیچ‌جا برای رسیدن به آزادی راه آسانی وجود ندارد. بسیاری از ما برای رسیدن به آن باید بارها و بارها از درّه‌ی اشباح مرگ گذر کنیم تا سرانجام به قله‌ی آرزوهای خود برسیم.»

«ما در کشورمان اول به زندان می‌رویم، بعد، رئیس جمهور می‌شویم.»

«از نژادپرستی بیزارم، چون آن را نوعی وحشی‌گری می‌دانم، خواه از انسانی سیاه‌‌پوست سر بزند خواه از انسانی سفید‌پوست.»

«بگذاریم آزادی حکومت کند. خورشید هیچگاه بر دستاوردی شکوه‌مندتر از آن طلوع نکرده است.»

«هر شخص یا نهادی که بکوشد کرامت و شرافت مرا از من بدزدد محکوم به شکست است.» 

«انکار حقوق بشر انسان‌ها مثل زیر سوال‌بردن انسانیت آنهاست.»

«هیچ کشوری روی توسعه‌ی واقعی را نخواهید دید مگر اینکه شهروندانی تحصیل‌کرده داشته باشد.»

«انسان‌های شجاع کسانی‌اند که به‌خاطر صلح، از بخشودن دیگران بیمناک نیستند.»

«فقط انسان‌های آزاد‌ند که می‌توانند مذاکره کنند؛ انسان‌های دربند هرگز.»

«گذشته را فراموش کن.»

«آرمان محبوب من جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک است که در آن انسان‌ها در کنار هم، با مسالمت و بهره‌مند از فرصت‌های مساوی زندگی می‌کنند.»

« من چیزی به نام آزادی پاره‌وقت نمی‌شناسم.»

«بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم انگار در حاشیه‌ها هستم و خود زندگی را از دست داده‌ام.»

«من بازنشسته شده‌ام، ولی اگر یک چیز در دنیا باشد که مرا بکشد این است که صبح از خواب بلند شوم ولی ندانم قرار است چه کاری انجام بدهم.»

«در نحوه‌ی اندیشیدنم هم غرب موثر بوده است و هم شرق.»

«هیچ‌چیز برای من ترسناک‌تر از این نیست که از خواب برخیزم بی‌آنکه برنامه‌ای داشته باشم که به من کمک کند اندکی خوشبختی و آسودگی برسانم به کسانی هیچ ندارند، فقیرند، بی‌سوادند و با بیماری‌های مهلک دست به گریبانند.»

«مهمترین وظیفه‌ی ما تشکیل جامعه‌ای است که در آن آزادی فردی براستی آزادی فردی باشد.»

انسانهای خیّر ونیکوکار


http://8pic.ir/images/82012269958166049330.jpg

یکی دیگر از این افراد بزرگوار ، مرحوم حاج محمد روغنی میباشد .این انسان سخاوتمند با توجه باینکه بعد از پیروزی انقلاب ساکن گچساران وسپس تهران بود ولی همیشه نسبت به زادگاه خود تعلق خاطر خاصی داشت.ایشان در زمان حیات پربرکت خود منشا" خدمات ارزشمندی در شهرهای گچساران ،کرمان وبندردیلم گردید که در اینجا به امور خیّریه وی در بندر دیلم بسنده میکنیم: 1- احداث مدرسه راهنمایی دخترانه حضرت زینب (س) 2-احداث مسجد صاحب الزمان (عج) در گود قصابخانه قدیم 3- احداث سرویس های بهداشتی در همان محل 4- کمک هزینه زیر سازی ساخت بیمارستان خاتم الانبیا (ص) به مبلغ 65 میلیون تومان 5- خرید تجهیزات کامل خوابگاه ووسایل آشپزخانه دانشسرا مقدماتی 6- کمکهای جانبی به ادارات دولتی بخصوص استقلال ثبت احوال از دفتر به اداره 7- احداث منازل مسکونی جهت افراد مستمند 8-تحت پوشش قرار دادن خانواده های نیازمند ودادن مستمری به آنان 9- در اختیار گذاشتن منرل مسکونی جهت خوابگاه دانشجویان دانشگاه آزاد . خداوند روح بزرگ آن مرحوم را قرین رحمت خود قراردهد. روحش شاد ویادش گرامیباد

تشییع پیکر شهید و چند پرسش

بار دیگر اشرار در سراوان، فرزندی از این خاک را از ما گرفت تا استان بوشهر هم از شهیدان منطقه سراوان بی بهره نماند. بار دیگر ناامنی در مرزهای سیستان، خانواده ای را عزادار کرد. شهید کره بندی لیسانس وظیفه ای که هفته گذشته در درگیری اشرار با نیروی انتظامی شهید شد، از روستایی حوالی کره بند و از خانواده ای بی بضاعت تحت حمایت کمیته امداد بود. ضمن عرض تسلیت به خانواده این عزیز و همه مردم این استان و ایران، مواردی ابهام انگیز در مورد تشییع پیکر این شهید وجود دارد که مرا گیج کرده بنابراین آنها را با شما در میان می گذارم به این امید که شما بتوانید جوابی برایشان پیدا کنید.

۱- بنا به اخبار رسیده می شد تشییع پیکر این شهید در روز چهارشنبه یا امروز یعنی شنبه انجام شود اما به دلایل نامعلومی به روز پنج شنبه و تعطیلی ادارات موکول شد.

۲- هیچ اطلاع رسانی از تشییع این شهید در شهر بوشهر و تا آنجا که من آگاهی دارم، در کل استان انجام نشد.

۳- هیچ مقام مسئول دولتی و حتی مذهبی در این مراسم شرکت نکرد.

۴- تعداد افرادی که در تشییع پیکر این شهید شرکت کردند از مرز ۲۰۰ نفر نگذشت که این امر بیشتر به دلیل نداشتن آگاهی از این موضوع بود.

۵- امکاناتی که در این مراسم استفاده شد از جمله آمبولانس، ماشین حامل بلندگو و بقیه سخت افزارها، همگی ضعیف، رنگ و رو رفته و بسیار ابتدایی بود.

۶- نه صدا و سیمای استان و نه وب سایت ها از این شهید هیچ عکس و خبری درج نکرده و به گفته اهل فن بایکوت خبری شد.

۷- اگر به جای این شهید یک شهید گمنام می آوردند آیا از روزها قبل تبلیغات به راه نمی انداختند و زمان تشییع آن را در ساعت اداری و با حضور حداکثری مردم و مسئولین و البته با پوشش مناسب صدا و سیما انجام نمی شد؟ آیا گناه این شهید فقط همین است که نامی دارد و گمنام نیست و به همین دلیل هم بیشترین سعی خود را می کنند تا بلکه او را گمنام کنند؟

اصلاحیه بر نیروی انتظامی تشکر تشکر !

این متن اصلاحیه بر متن قبل در خصوص جمع آوری دیش های ماهواره در دیلم از سوی نیروی انتظامی است !

http://shaloo.ir/images/KHABAR/09.92/url.jpg

از نیروی انتظامی شهرستان تقاضامندیم به اولویت ها بیشتر بپردازند .

هشدارهای آموزشی(2)  کنکور

در حالیکه چند ساعتی به 16 آذر 92 باقی نمانده است تا داوطلبان کنکور سراسری سال 93 ثبت نام خود را آغاز نمایند، بهانه ای شد تا به یکی دیگر از موارد آموزشی  شهرستان بپردازیم تا شاید انشاء الله با همت مردم و مسئولین امر سرنوشتی روشن تر و بهتر برای وضعیت آموزشی دیارمان رقم زده شود. امید است که این مقوله خدای ناکرده موجبات دلگیری ، رنجش هیچ فرد ویا افرادی را  فراهم نیاورد و انشاء الله زمینه ساز جدیت، پیشرفت و تلاشی  مضاعف جهت برنامه ریزان آموزشی و فرهنگی شهرستان باشد.

کنکور سراسری 92 را  در حالی پشت سر گذاشتیم که تنها  یک یا دو نفر از دانش آموزان در شهرستان ما دیلم رتبه زیر هزار (نزدیک به هزار!)  را کسب نمود. تعدادی بسیار اندک (کمتر از انگشتان دست !) موفق به راهیابی به رشته ها و دانشگاههای خوب دولتی گردیدند. در حالیکه با مراجعه به لیست قبولشدگان سالهای قبل متوجه می شویم که در زمینه قبولی کنکور نتیجه مطلوبی کسب نکرده ایم.

بدون شک می بایست سالهای تحصیلی 83 تا 89 را در شهرستان دیلم دوران طلایی کنکور  و قبولی دانشگاهها نام نهاد . اوج فعالیتهای آموزشی را  در این سالها هنگامی می توان دید که در سال تحصیلی 89-88  از سوی سازمان آموزش و پرورش استان برای چهارمین سال پیاپی شهرستان دیلم را حائز مقام اول قبولی کنکور سراسری در استان بوشهر اعلام نمود. و البته افتخارش بیشتر برای مسئولین وقت شهرستان بود!

سالهایی که شهرستان دیلم حائز بهترین رتبه ها و بیشترین آمار قبولی ها در سطح استان و حتی کشور بوده است. کسب رتبه های تک رقمی، دو رقمی، سه رقمی و حتی پایین ترین رتبه های چهار رقمی توسط دانش آموزان مستعد پسر و دختر دیلمی و قبولی در بهترین رشته ها و دانشگاههای ممتاز دولتی با استناد به مدارک موجود چنان انگیزه تحصیل را در دانش آموزان بالا برده بود که بسیاری از مدیران مناطق مختلف استان جهت بازدید از مراکز پیش دانشگاهی، شهرستان دیلم را انتخاب می نمودند.

راهیابی دانش آموزان به رشته های پزشکی و داروسازی، داندانپزشکی، دامپزشکی و... در رشته علوم تجربی، رشته های ناب و کاربردی علوم انسانی و رشته های بسیار خوب مهندسی در گروه علوم ریاضی و راهیابی به دانشگاههای معتبری چون تهران، صنعتی شریف و ... چنان سهل الوصول گردید که اکثر دانش آموزان آن زمان از غول کنکور مرکبی اهلی ساخته بودند!  بر خلاف اکثر دانش آموزان امروزی که قبولی در رشته های پزشکی و داروسازی و ... را بیشتر به یک رویا می دانند تا واقعیت.

تردیدی نداشته باشیم که موفقیت های کنکوری دانش آموزان علاوه بر اینکه افتخاری است برای شهرستان، در پیشرفت ، توسعه وآبادانی شهرمان امتیازات والایی را به همراه خواهد داشت و این نخبگان در آینده ای نزدیک دستاوردهای علمی بیشماری را برای میهن و شهرمان به ارمغان خواهند آورد.

اما کسب این افتخارات بدون شک تصادفی نبوده و نخواهد بود بلکه نتیجه یک برنامه ریزی مطلوب و دقیق و تلاش بسیاری از عوامل استانی، منطقه ای، مدیران و معلمان شهرستان بوده است. برگزاری آزمون های هدفمند ماهانه، دعوت از مشاورین برجسته کنکوری ،تجهیز کتابخانه های کنکور و از همه مهمتر وجود پیش دانشگاهی های مستقل در سطح شهرستان به عنوان سکوی پرتابی دانش آموزان کنکوری به دانشگاه همه از عواملی بوده اند که در موفقیت ها نقش مهمی ایفا می نمودند. البته مطالب و موارد عدیده ای وجود دارد که این مقوله گنجایش آنها را ندارد و در نشست های کارشناسی بایستی به آنها پرداخته شود.

در پایان امید است که نهادهای مسئول و متولیان امر کنکور در شهرستانی چون دیلم که از موسسات ، امکانات ، منابع و اساتید کنکور محروم می باشند و در مظلومیت مطلق آموزشی روزگار می گذرانند(که معلوم نیست کدام نهادها و یا افراد هستند...!) با رویکردی صحیح و منطقی نسبت به یک برنامه ریزی دقیق و دلسوزانه نسبت به ترغیب و تشویق دانش آموزان مستعد جهت رسیدن به مدارج عالی و رشته های خوب دانشگاهی همت و عزمی راسخ پیشه نمایند. انشاءلله

 

ماندلا، بزرگمرد مانا



بزرگمردی تاریخ ساز از میان ما رفت. بزرگمردی که مبارزه و ایستادگی تا رسیدن به هدف را با دوری از خشونت به ما آموخت. بزرگمردی که وسوسه ویران کننده ماندن در قدرت سیاسی را به هر قیمت، مقهور قدرت درک بالای خود از مردم و مبارزه و محبوبیت کرد و برای همیشه قدرتمند در تاریخ ماند. مردی که مردم چهارگوشه این دنیا را با هر عقیده و رای و دین و جغرافیا، وادار به تحسین اراده اش کرد و دنیا را برای از دست دادنش، به وادریغا واداشت. بیائید از پایمردی این مبارز یاد بگیریم که با گفتگو و آرامش و پیگیری به اهداف خود برسیم و حتی با دشمنان خود نیز مدارا کنیم.

یهو یی..!!



خدا بیامرزد مرحوم مهران مدیری را،هنرمند بزرگی که زبان نیش دارش برای برخی مقامات وسیاسیون کشورمان قابل تحمل نبود وبا انحصار رسانه ملی( شما بخوانید غیرملی وجناحی) اورا ازملت جدا کردند!! خدایش بیامرزد گرچه می گویند:(( ازدل نرود هرآنکه ازدیده برفت.!!!)) یادش بخیر،این هنرمند ملی درسریال ((شب های برره )) به تصمیم گیری های فوری – آنی وغیر کارشناسی مسئولین می گفت:  ( تصمیمات یهو یی )!!

 دیروزدکترفانی وزیرمحترم و بسیاردیررسیده به وزارت آموزش وپرورش اعلام کرد:مجتمع های آموزشی منحل می شوند( مجتمع هایی که دوسال پیش،دولت قبل آن را راه انداخت وشامل مدیریت متمرکز چندمدرسه زیرنظریک مدرسه است.یعنی همان مدیر تو در مدیر) البته بحث کلام من با این مقدمه طولانی این موضوع نیست گرچه برای راه انداختن همین مجتمع ها،دولت فخیمه قبل بیچاره چقدرهزینه وچالش درون سازمانی ایجاد نمود واینکه خدای ناکرده منظورم این باشد که دولت حاج آقا دکتراحمدی نژاد دراتخاذ تصمیمات - یهو یی – روی  برره را سفید نموده است.نه استغفرالله اصلا"..!!

 اما با این سخن دکترفانی یاد یک خاطره ای افتادم خاطره ای که ناخواسته سیاسی شد.فکرکنم آخرتیرماه 1389 بود.درجلسه شورای آموزش وپرورش شهرستان دیلم که به ریاست آقای احمدی فرماندارسابق وباحضورامام جمعه،آقای میگلی نژاده نماینده مجلس ودیگراعضاء(نماینده مدیران مدارس مقاطع مختلف ونماینده اولیاء و...) تشکیل شده بود،درپی بخشنامه وزارتی وتصمیم غیرمنطقی وغیرکارشناس یاهمان ( یهو یی ) دولت قبل مبنی برتعطیل کردن مدارس روستایی که کمتراز 12 نفردانش آموزدارند. من به این بخشنامه وبطورکلی به صدوراینگونه بخشنامه ها با استدلالی تند اعتراض کردم با این مفاهیم که آقایانی که مدعی ارزشها هستند واین بخش نامه ها را صادرمی کنند،آیا فکر این را کرده اند که درمناطق روستایی دورافتاده که عموما" کم جمعیت هستند دخترجوان کم بضاعت این روستاها برای ادامه تحصیل خود،یک سال تحصیلی، با چه ضمانتی می تواندصبح زمستان یا ظهرتابستان کناره جاده کم تردد روستا،دیلم یا سراوان سیستان یا تربت جام خراسان و... بایستد تا شایدجوان اتومبیل داری رد بشه واورا بلند کند،تا سروقت به مدرسه اش برساند.!! اصلا"چه ضمانتی برای تامین هزینه ایاب وذهاب 5 فرزند دانش آموزیک خانواده فقیرروستایی وترک تحصیل نکردن آنان وجود دارد.بعدبخواهیم آنان راباالتماس به کلاس های نهضت سوادآموزی بیاوریم.گفتم: آیا برای بردن جوانان این روستا به خط مقدم دفاع ازکشور عزیزمان شرط کم جمعیت بودن آن لحاظ می شد ویا جبهه ها را رزمندگان غیور نیاوران و قلهک وشهرک غرب تهران پرکرده بودند!!؟ القصه من بدون منصب، داغ کرده باهمین ادبیات مستدل وتند اعتراض کردم. البته اعتراضم دراصل به صدوراین بخشنامه ها بودکه وزیر با معاون وزیری صبح ازخواب برخاسته صادرمی نماید و بدون کارکارشناسی،مسئول دفتر به مدیران کل استانی فاکس می کند ومدیرکل،چشم وگوش بسته،بدون حق بررسی وبا شعار((صرفا حفظ میزمهم است.)) آن را برای اجرا به ادارات تابعه اش درشهرستانهای سراسراستان (کل کشور)می فرستد. وآقایان با روحیه خیانت باربه کشور،فقط اطاعت امرمافوق می کنند غاقل از اینکه 15میلیون دانش آموزومعلم وبلکه همه خانواده ها ویک ملت گرفتاراین نوع بخشنامه های زیان بارمی شوند.من از آقای میگلی نژادپرسیدم: چگونه است یک نفرمعاون وزیر یامدیرکل وزارتی با یک بخشنامه می تواند مملکتی را درهم بریزد.اما یک قانون مجلس که با نظرکارشناسی تنظیم می شودوکارشناسان کمیسیون های مجلس بررسی وتائیدمی کنند.وباموافقت نمایندگان عضو کمیسیون به صحن مجلس می رود وپس ازتصویب بایدازفیلتربسیاردقیق شورای نگهبان بگذرد.بعد هم دولت مکرم ارزشی برای آن قائل نباشد!! اما بخشنامه های بدون بررسی ونظارت که حاصل تصمیم یهو یی وآنی یک فرد است درمملکت ما اینقدر کارسازند.آقای میگلی نژاد نماینده مجلس بااین مصرع شعرپاسخ دردمندانه خود راشروع کرد ونالید که ((جانا سخن ازدل ما می گویی)) و... ناکهان چشمتان روزبدنبیند آقای بزرگواری که ازافرادشاخص سیاسی شهرماست وآن زمان طرف دار دوآتشه دولت آقای احمدی نژاد بود با عصبانیت گفت:(( بی بی می دونه چی خورده گربه می دونه چی برده))– البته اگرضرب المثل را درست گفته باشم- وادامه دادکه صالحی فرد با هدف تخریب دولت، این بخشنامه را زیر سوال برده وآقای میگلی نژاد نیز برایش چهچه زده !!خلاصه این آقای بزرگوار دلداده دیروز ودلزده امروز ازاحمدی نژادخود به خود انتقاد دلسوزانه مرا برای دانش آموزان بی بضاعت روستایی به حاشیه سیاسی مبدل نمود ونگذاشت این تصمیمات (( یهو یی )) دولت محبوب گذشته را به چالش بکشیم.


دکترعلی اصغرفانی با روحیه اعتدال وتدبیری که داردبه همه مشکلات فائق خواهدآمد

همه مخافند...اما ...

 کی بود - کی بود .... من  نبودم ... جهت اطلاع مقامات علیه متولی امر ومصوبین طرح!!! 

همه می گویند خدایش ما خودمان هم مخالفیم !! مگر توی خونه های خودمان ماهواره نیست!!؟ اما ..... چه کسی با موافق است .!!؟ بایداز اولین متولی در بالاترین دستوردهنده ومصوب کننده طرح جمع آوری ماهواره ها پرسید آیا اگر به حریم خانواده خود هجوم بیاورند و قانون وبخشنامه مصوب یا صادره خودت را آقایان اینگونه اجرا نماید، انصافا" چکار می کنید!؟ (اگر مردم برایتان اهمیت داشته باشند) درباره کار شما چه می گویند ؟ چه قضاوتی می کنند.؟

 

     

                                                                             

فراخوان داستان

دیروز که داشتم ماهنامه ی داستان را ورق می زدم،چشمم به فراخوانی افتاد که ستاد بزرگداشت روز بوشهر و سازمان فرهنگی ورزش شهرداری بندر بوشهر داده بودند.فراخوان داستان نویسی بود،شامل:تک داستان کوتاه منتشر نشده،رمان منتشر شده و نشده،مجموعه داستان چاپ شده،طرح جلد.

موض.ع . مضمون اثر نیز آزاد بود،البته به آثاری که در ارتباط با شهر بوشهر باشددر صورت صلاحدید هیات داوران و دبیرخانه جایزه ادبی بوشهر جوایز ویژه ای تعلق خواهد گرفت.

مهلت آثار:2بهمن ماه1392

زمان برگزاری و اعلام نفرات برتر:18 اسفندماه 1392،مصادف با روز بوشهر

دبیرخانه:بندر بوشهر،خیابان معلم،روبه روی هلال احمر،سازمان فرهنگی ورزش شهرداری بندر بوشهر.تلفن:0771-2527226و7

0771-2540573

در ضمن کسانی که از طرفداران داستان های خانم فهیمه رحیمی هستند،می توانند در این شماره ی داستان ،مطالبی را درباره ی او،که از زبان نزدیکانش نقل شده است، را بخوانند.Azar 92

مسعود(نمک) کپتان،پیشکسوت فوتبال دیلم،چهره در نقاب خاک کشید

  مسعود(نمک) کپتان، فوتبالیست ارزنده و خوش اخلاق سال های نه چندان دور بندر دیلم بعد از یک عمل جراحی (لخته خون در مغز) در حالیکه دوره نقاهت خود را طی می کرد متاسفانه دار فانی را وداع گفت . او فوتبال را از تیم پرسپولیس دیلم شروع کرد . بعد به تیم وحدت رفت .پس از وحدت، لباس تیم هما را  که یکی از تیم های قدیمی شهر بود به تن کرد .تیمی که برادران بزرگترش محمود و ماشالله ازبازیکنان بزرگ آن تیم محسوب می شدند. سال 1363  نقطه عطفی در زندگی ورزشی اش بود. زیرا  درخشش او در مسابقات جوانان استان بوشهر با تیم منتخب جوانان دیلم  باعث گردید تا  ،عباس گشویی مربی جوانان استان ، او را به اتفاق غلامحسین دیلمی دیگر همشهری  خود دعوت نماید . مسابقات جوانان کشور در زاهدان و سپس تهران  میدانی شد برای  نمایش استعداد و نبوغ ذاتی این جوان جنوبی . ولی با همه شایستگی به اذعان کارشناسان مجله ی کیهان ورزشی، از دید رضا وطنخواه مربی وقت تیم ملی جوانان دور ماند.

مسعود کپتان که دوستانش او را بیشتر "نمک" صدا می زدند در مسابقات آموزشگاهی  دوره ی متوسطه از بازیکنان ثابت منتخب دیلم بود . بازیهای زیبای او در مسابقات قهرمانی کشور( بخش های تابعه استان ها)جام نصر،نشان از توانمندی و ویژگی های بارز او در مستطیل سبز بود .  او درحالیکه که 48 بهار را پشت سر نهاده بود چشم از جهان  فرو بست .

روحش شاد و یادش گرامی باد..

دوچرخه سواری...

صبح جمعه 08/09/92 کنار قبر سیّد (میدان 7 تیر) دیلم داشتیم با دوستان در مورد بازی خیر خواهانه ی پرسپولیس و آ ث میلان در روز پنج شنبه 07/09/92 صحبت می کردیم که با نتیجه 3 به 1 به سود میلان خاتمه یافت. اضافه وزن بازیکنان پیشکسوت پرسپولیس در مقابل اندام های ورزیده ی بیشتر بازیکنان میلان نگاه هر بیننده ای را به خود جلب می کرد...

http://www.uplooder.net/img/image/9/96707b0b4dcd583bf86b10d62a40f07b/Amirholoosi-6-29.jpg

http://www.uplooder.net/img/image/68/4b3b79ce5ccc1b90a9d4e198a8500813/n001683-b.jpeg

در همین حال عبور زن و مرد دوچرخه سواری توجهم را جلب کرد... برگشتم اونها رو ببینم، رفته بودند... تو مسیر منزل دوباره دیدمشان، صداشون زدم و خواستم چند عکسی ازشان بگیرم، به حرکت خوشان ادامه دادند، فقط صدای کلمه ی «What?» را از مرد شنیدم (که در جواب صدا زدن من گفت) .... کنار فلکه بسیج در مسیر خروجی به سمت گناوه نزدیک مجتمع مسکن مهر ایستادم و با نشان دادن دوربین دقایقی را دست و پا شکسته با آنها گفت و گو کردم که بیشتر آن با ایما و اشاره بود.

 http://www.uplooder.net/img/image/19/fdfc7ceec38df0a5f62c8ada774e32b6/DSCF9003.jpg

زن و شوهر اهل و ساکن ملبورن استرالیا... به نیکی از طبیعت ایران یاد می کردند. مرد 54 ساله بازنشسته ی اداری و زن 40 ساله کارمند... امّا نکاتی ذهنم را مشغول کرد.

1-      لزوم توجه به زبان آموزی و یادگیری زبان انگلیسی

2-      استفاده بیشتر از دوچرخه در شهر توسط همشهریان

3-      توجه به ورزش به خصوص ورزش های همگانی مانند پیاده روی و ...

4-      و...

من که دوچرخه ام را سر و سامان دادم و قرار گذاشتم استفاده کنم....... شما چطور؟


http://www.uplooder.net/img/image/41/def6ca07fd863cf18c24d053f43a05c5/DSCF9002.jpg

زلزله و آمار

همان گونه که همگی آگاهی داریم، روز پنج شنبه گذشته، زلزله ای ای به قدرت ۵.۷ ریشتر شهر برازجان و توابع آن را لرزاند و ۷ نفر از هم استانی های عزیزمان را از ما گرفته و شماری را زخمی کرد. ضمن عرض همدردی با عزیزان مصیبت دیده و آرزوی سلامتی برای همه مصدومان حادثه، توجه شما را به یک موضوع مهم فرهنگی جلب می کنم:

طبق اخبار رسیده، در جریان این زمین لرزه، حدود ۲۹۰ خانه بین ۱۰ تا ۶۰ درصد آسیب دیده اند. از طرفی نزدیک به ۳۰۰۰ چادر و ۷۰۰۰ پتو بین مردم این منطقه توزیع شده است. با یک حساب سرانگشتی و با فرض اینکه میانگین افراد خانواده در آن منطقه ۸ نفر باشد (که مطمن هستیم کمتر است) و همه ۲۹۰ واحد مسکونی آسیب جدی دیده به طوری که حتی قادر به استفاده از وسایل خود هم نباشند (در حالی که مشاهدات مان چیز دیگری را اثبات می کند)، حداکثر ۲۳۲۰ نفر نیازمند دریافت کمک هستند. بنابراین به هر نفر بیش از یک چادر!!!!! و بیش از ۳ پتو تعلق گرفته است!! جالب اینکه تا روز گذشته از گوشه و کنار شهر و البته روستاهای اطراف، خانواده هایی پیدا می شدند که واقعا" نیازمند یاری بودند. این آمار همگی از بخش اخبار استان و همچنین از زبان همکاران یاری رسان در این حادثه نقل شده و قابل استناد است.

تکمله ای بر یک مطلب

در رابطه با مطلب پیشین یعنی سیب یا بهشت لازم دانستم توضیحات تکمیلی را ارائه نمایم و آن این است که:

1-هیچ کس خدای ناکرده مخالف حجاب و یا منکر خوب بودن آن نیست.بلکه حجاب نیز مانند همه ی چیزهای خوب دنیا،مثل صداقت،دوستی،انسانیت،کمک به هم نوع و...می تواند محبوب و پذیرفتنی باشد به شرط آن که در این میان حق انتخاب فراموش نشود.

2-این که بعضی از دوستان می فرمایند؛بدحجابی یا بی حجابی موجب ناهنجاری می شود به این دلیل که ممکن است در دل مردان ایجاد مرض کند نیز جای بحث دارد.من در عجبم که چرا بعضی از آقایان خود این مطلب را می پذیرند و قبول دارند.

شک نیست که خدا در وجود زن جذابیت هایی قرار داده است ،جذابیت هایی که زنان عفیف خود می دانند چگونه آن را از تعرض دیگران در امان نگاه دارند.اما اگر فقط به خاطر افرادی که ضعیف النفس هستند نصف جمعیت یک کشور را مجبور به کاری کنیم که چون حق انتخابی در این میان برای آن ها در نظر گرفته نشده است،معترض هستند،باید گفت که اگر برای مثال از شمال تا جنوب را دیواری بتنی به پهنای ده متر بکشیم و مردان را در یک طرف و زنان را در طرف دیگرقرار دهیم،تردیدی نیست که مردی که ضعیف النفس است ،صرف این که می داند آن طرف دیوار زنان قرار دارند،باز هم مرضش عود می کند و با دیدن دیواره های بتنی به یاد زنان می افتد.همان طور زنی که می خواهد عشوه بفروشد و طنازی کند حتی اگر به جای مانتو و روسری،«تربال»بر تن کند باز هم کاری را که نبایست،انجام می دهد.

ضمن این که تکرار یک مطلب و حساسیت بر سر آن،از جانبی می تواند تشویق به انجام آن عمل باشد.در حکایت ها آمده که:روزی مردی به نزد کیمیاگری رفت تا از او کیمیا بیاموزد.استاد که خود بهتر از هر کس دیگری می دانست که این علم عاقبتی ندارد،به شاگرد گفت:من این کار را به تو می اموزم و تو حتما به کیمیا دست خواهی یافت به شرط ان که در آخرین مرحله ای که مواد را را با هم مخلوط می کنی به یاد ریش بز نیفتی!و بیچاره شاگرد قصه ی ما همیشه تا آخرین مرحله می رفت و قدم آخر ناخواسته به یاد ریش بز می افتاد.

3-این استدلال که باید زنان را پوشیده داشت تا مردان دچار را لغزش نشوند همان قدر پذیرفتنی است که یک روز اعلام کنند تمام مغازه های طلا فروشی می بایست تعطیل شوند چون ممکن است کسی مرض دزدی داشته باشد و با دیدن ویترین ها به فکر دزدی بیفتد.یا اعلام کنند که شیرینی فروشی ها به این دلیل که ممکن است فردی که بیماری دیابت دچاراست ،برای خریدن و خوردن شیرینی وسوسه شود ،می بایست بسته شوند .

4-لازم است بپذیریم که دنیای اکنون به دلیل پیشرفت تکنولوژِی دنیای ارتباطات گسترده است.انسان ها در همه ی موارد زندگی به اطلاعات گسترده ای دسترسی دارند و گزینه های ممکن برای برگزیدن نیز به همان میزان فراوانی دارد.همان طور که بچه های امروز هرگز مانند بچه های گذشته چشم و گوش بسته غذایی و لباس ورفتاری که از جانب پدر و مادر توصیه می شود را نمی پذیرند افراد نیز برای پذیرش مطلبی به تحقیق و تفکر می پردازند و اگر آن را مناسب دیدگاه خود و شیوه ی زندگی اشان بود می پذیرند.

متاسفانه سخت گیری هایی که گاهی چندان با دیدگاه همه ی افراد جامعه مطابقت ندارد،موجب نشان دادن چهره ای خشن از جامعه ی اسلامی شده است.در نظر بیاورید دعوت کننده به اسلامی به کشوری برود و افراد مورد نظر صحنه های برخورد با بی حجابی و کتک و خونریزی و تعهد و بازداشت را دیده باشند،فکر می کنید آن عزیز دعوت کننده تا چه میزان می تواند در هدفش موفق باشد؟

می گویند روزی مردی نامسلمان توسط همسایه ی مسلمانش به دین اسلام مشرف شد.همسایه، او را از قبل از اذان صبح به مسجد می برد و تا شب مشغول نماز و نیایش بودند و در بین نمازهای واجب او را مجبور به خواندن نمازهای مستحب و ادعیه می کرد.مرد تازه مسلمان از کار و زندگی افتد و تنها چاره اش را در ترک دین تازه دید.

5-در این جا لازم می بینیم که از دوستانی که در این بحث شرکت کردند و این امکان را به وجود آوردند که در فضایی آرام به تبادل نظر بپردازیم،سپاسگزاری کنم.امید است که گفتگوها به جای آن که در پستوی خانه ها جریان یابد ،اشکارا گفته شوند تا صحت و سقم آنها با نظرات فراوان تری مورد بررسی قرار گیرد