یهو یی..!!
خدا بیامرزد مرحوم مهران مدیری را،هنرمند بزرگی که زبان نیش دارش برای برخی مقامات وسیاسیون کشورمان قابل تحمل نبود وبا انحصار رسانه ملی( شما بخوانید غیرملی وجناحی) اورا ازملت جدا کردند!! خدایش بیامرزد گرچه می گویند:(( ازدل نرود هرآنکه ازدیده برفت.!!!)) یادش بخیر،این هنرمند ملی درسریال ((شب های برره )) به تصمیم گیری های فوری – آنی وغیر کارشناسی مسئولین می گفت: ( تصمیمات یهو یی )!!
دیروزدکترفانی وزیرمحترم و بسیاردیررسیده به وزارت آموزش وپرورش اعلام کرد:مجتمع های آموزشی منحل می شوند( مجتمع هایی که دوسال پیش،دولت قبل آن را راه انداخت وشامل مدیریت متمرکز چندمدرسه زیرنظریک مدرسه است.یعنی همان مدیر تو در مدیر) البته بحث کلام من با این مقدمه طولانی این موضوع نیست گرچه برای راه انداختن همین مجتمع ها،دولت فخیمه قبل بیچاره چقدرهزینه وچالش درون سازمانی ایجاد نمود واینکه خدای ناکرده منظورم این باشد که دولت حاج آقا دکتراحمدی نژاد دراتخاذ تصمیمات - یهو یی – روی برره را سفید نموده است.نه استغفرالله اصلا"..!!
اما با این سخن دکترفانی یاد یک خاطره ای افتادم خاطره ای که ناخواسته سیاسی شد.فکرکنم آخرتیرماه 1389 بود.درجلسه شورای آموزش وپرورش شهرستان دیلم که به ریاست آقای احمدی فرماندارسابق وباحضورامام جمعه،آقای میگلی نژاده نماینده مجلس ودیگراعضاء(نماینده مدیران مدارس مقاطع مختلف ونماینده اولیاء و...) تشکیل شده بود،درپی بخشنامه وزارتی وتصمیم غیرمنطقی وغیرکارشناس یاهمان ( یهو یی ) دولت قبل مبنی برتعطیل کردن مدارس روستایی که کمتراز 12 نفردانش آموزدارند. من به این بخشنامه وبطورکلی به صدوراینگونه بخشنامه ها با استدلالی تند اعتراض کردم با این مفاهیم که آقایانی که مدعی ارزشها هستند واین بخش نامه ها را صادرمی کنند،آیا فکر این را کرده اند که درمناطق روستایی دورافتاده که عموما" کم جمعیت هستند دخترجوان کم بضاعت این روستاها برای ادامه تحصیل خود،یک سال تحصیلی، با چه ضمانتی می تواندصبح زمستان یا ظهرتابستان کناره جاده کم تردد روستا،دیلم یا سراوان سیستان یا تربت جام خراسان و... بایستد تا شایدجوان اتومبیل داری رد بشه واورا بلند کند،تا سروقت به مدرسه اش برساند.!! اصلا"چه ضمانتی برای تامین هزینه ایاب وذهاب 5 فرزند دانش آموزیک خانواده فقیرروستایی وترک تحصیل نکردن آنان وجود دارد.بعدبخواهیم آنان راباالتماس به کلاس های نهضت سوادآموزی بیاوریم.گفتم: آیا برای بردن جوانان این روستا به خط مقدم دفاع ازکشور عزیزمان شرط کم جمعیت بودن آن لحاظ می شد ویا جبهه ها را رزمندگان غیور نیاوران و قلهک وشهرک غرب تهران پرکرده بودند!!؟ القصه من بدون منصب، داغ کرده باهمین ادبیات مستدل وتند اعتراض کردم. البته اعتراضم دراصل به صدوراین بخشنامه ها بودکه وزیر با معاون وزیری صبح ازخواب برخاسته صادرمی نماید و بدون کارکارشناسی،مسئول دفتر به مدیران کل استانی فاکس می کند ومدیرکل،چشم وگوش بسته،بدون حق بررسی وبا شعار((صرفا حفظ میزمهم است.)) آن را برای اجرا به ادارات تابعه اش درشهرستانهای سراسراستان (کل کشور)می فرستد. وآقایان با روحیه خیانت باربه کشور،فقط اطاعت امرمافوق می کنند غاقل از اینکه 15میلیون دانش آموزومعلم وبلکه همه خانواده ها ویک ملت گرفتاراین نوع بخشنامه های زیان بارمی شوند.من از آقای میگلی نژادپرسیدم: چگونه است یک نفرمعاون وزیر یامدیرکل وزارتی با یک بخشنامه می تواند مملکتی را درهم بریزد.اما یک قانون مجلس که با نظرکارشناسی تنظیم می شودوکارشناسان کمیسیون های مجلس بررسی وتائیدمی کنند.وباموافقت نمایندگان عضو کمیسیون به صحن مجلس می رود وپس ازتصویب بایدازفیلتربسیاردقیق شورای نگهبان بگذرد.بعد هم دولت مکرم ارزشی برای آن قائل نباشد!! اما بخشنامه های بدون بررسی ونظارت که حاصل تصمیم یهو یی وآنی یک فرد است درمملکت ما اینقدر کارسازند.آقای میگلی نژاد نماینده مجلس بااین مصرع شعرپاسخ دردمندانه خود راشروع کرد ونالید که ((جانا سخن ازدل ما می گویی)) و... ناکهان چشمتان روزبدنبیند آقای بزرگواری که ازافرادشاخص سیاسی شهرماست وآن زمان طرف دار دوآتشه دولت آقای احمدی نژاد بود با عصبانیت گفت:(( بی بی می دونه چی خورده گربه می دونه چی برده))– البته اگرضرب المثل را درست گفته باشم- وادامه دادکه صالحی فرد با هدف تخریب دولت، این بخشنامه را زیر سوال برده وآقای میگلی نژاد نیز برایش چهچه زده !!خلاصه این آقای بزرگوار دلداده دیروز ودلزده امروز ازاحمدی نژادخود به خود انتقاد دلسوزانه مرا برای دانش آموزان بی بضاعت روستایی به حاشیه سیاسی مبدل نمود ونگذاشت این تصمیمات (( یهو یی )) دولت محبوب گذشته را به چالش بکشیم.
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.