آیا می شناسید؟

با درود

نامه ای از گرامی خواننده ای دریافت کرده ام که بدون هیچ تغییر و شرحی در وبلاگ درج می کنم.

...........................................................................................................................................

جناب آقای راستی با سلام و آرزوی توفیق ، من ازشمالی ترین نقطه ایران با شما حرف میزنم وتابحال شهربندردیلم را ندیده ام اما دیلم و مردمان آن برایم بسیارآشنا و دوست داشتنی است . من به شهرکوچک شما و مردمان بزرگ آن و جمع دوستان صمیمی که میدانم چندتایی ازآنها از سالیان دور با هم دوست هستید از درس و مشق و کارهای هنری زمان مدرسه و ورزش و مسجد و محله و ... و الان هم اسم چند نفر ازآنها را در ستون نویسندگان این وبلاگ در کنارهم می بینم  غبطه می خورم . چقدر خوبه که باز هم با همدیگر هستید ، مطالعه می کنید ، بحث فکری میکنید و .. از این جهت به شهرکوچک شما غبطه می خورم. و الله ماکه دراین شهربزرگ از جمع دوستان دوران مدرسه ای دورافتاده ایم و هرچند که با بعضی ازآنها دریک شهر زندگی میکنیم ولی شاید سالی یکی دوبار بیشتر همدیگر را نبینیم و فرصت مجالست و همفکری آنچنانی را باهم نداریم .
القصه  درپی یافتن دوستانی قدیمی از جمع نویسندگان وبلاگ شما، به طوراتفاقی با وبلاگ شما آشنا شدم و چند روزی است که مطالب آن را می خوانم. الحق مطالب پرباری را درآن دیده ام.
قبل از اینکه بخواهم خود را معرفی بکنم می خواهم مسئله را یک کمی معما گونه و شاعرانه اش بکنم.برای همین قطعه شعر یکی از دوستان دیلمی را که اسمش را دراین وبلاگ ندیدم و حدوداً 25 سال پیش با دستخط خود برایم نوشته است برایتان بنویسم . تا ببینم آیا با این شعر، دوستان دیلمی او را
خواهند شناخت ؟ آیا او نیز مرا به خاطر خواهد آورد ؟ آیا دوستانی ازستون نویسندگان وبلاگ که با آنها سابقه دوستی داشته ام مرا خواهند شناخت ؟ و...
لطفا فعلا اسم مرا ذکرنکنید.
ما چون زکوی عشق به دیلم سفرکنیم                         به پای دوستانهمه آب بصر کنیم
ازهجرخون شود دل عشاق مبتلا                                  ما شعرهجررا به صد افغان زبرکنیم
کی تاب هجربلبل شیدا بیاورد                                      کی ما سروروصل تو از دل بدرکنیم
یوسف به مصرگرچه روان میشود ولی                            مانیز در بیت غمت دیده ترکنیم
وصلت به من فروغ جوانی داده بود                                 وزهجرتو شور جوانی زسر کنیم
آوخ فلک به دل زندم تیرهجرتو                                        ماصید هجرتوهمه فکر خطرکنیم
تا کی به اهل دل بدهی پند واعظا                                ما کیجمال آذری از دیده در کنیم
آندم که داغ هجر به دلها زند شرر                                  از روی مهربرخط کاغذ نظر کنیم

بیائید با هم ریاضی تمرین کنیم

لطفا خبر را بخوانید و در صورت امکان به بنده کمک کنید تا درستی محاسبات ذیل را کنترل کنم:

طلا در آستانه بزرگ ترین سقوط ۳۰ سال گذشته

1- به دلیل تحریم ها، ما نفت خود را به برخی از دلال ها، دست کم 10 درصد زیر قیمت می فروختیم در نتیجه کاهش ده درصدی درآمد داشتیم.

2- به دلیل عدم امکان برگشت دلارهای نفتی به کشور، باید راهی جهت برگشت پیدا می کردند که یکی از این راه ها، پیدا کردن دلال جهت خرید طلا بود، دلال ها برای خرید طلا دست کم 5 درصد کارمزد می گیرند در نتیجه از پول نفت ما 5 درصد دیگر نیز می پرید.

3- اگر طلا را به قیمت روز، دلال ها برای ما می خریدند - که بعید است - هر اونس 1500-1700 دلار از پول نفت را به خود اختصاص می داد که حالا اگر بخواهیم همان طلاها را بفروشیم دلال ها بیشتر از 1200 دلار نمی خرند یعنی حداقل 20 درصد افت قیمت و در نتیجه بر باد رفتن 20 درصد دیگر از پول نفت.

حال اگر ریخت و پاش ها و حق و حقوق دوستان ترک و عرب دبی و ... را در نظر نگیریم بیائید با هم محاسبه کنیم با مفروضات زیر:

1- فروش روزانه 1،500،000 بشکه نفت در روز به روش فوق

2- افت 35 درصدی درآمد نفت به روش فوق

3- قیمت هر بشکه 100 دلار

4-قیمت هر دلار 3000 تومان

1500000*100*3000=450،000،000،000 ( چهارصد و پنجاه میلیارد تومان ) فروش یک روز نفت

35%*450،000،000،000=157،500،000،000 ( یکصد و پنجاه و هفت میلیارد و پانصد میلیون تومان ) ضرر یک روز فروش نفت با روش فوق

157،500،000،000*30=4،725،000،000،000 ( چهار هزار و هفتصد و بیست و پنج میلیارد تومان ) ضرر یک ماه فروش نفت به روش فوق 

4،725،000،000،000*12 = 56،700،000،000،000 ( پنجاه و شش هزار و هفتصد میلیارد تومان ) ضرر یک سال فروش نفت به قیمت فوق

امیدوارم که در ضرب و صفرها اشتباه نکرده باشم. اگر درست محاسبه کرده باشم، می دانید پنجاه و شش هزار و هفتصد میلیارد تومان پول چقدر است؟ به نظر شما در این بین، قطعنامه دان کی پاره شده است؟ دلال های نفت؟ دلال های طلا؟ بانک های ترکیه و چین و هند یا شورای امنیت؟

ماندلا، بزرگمرد مانا



بزرگمردی تاریخ ساز از میان ما رفت. بزرگمردی که مبارزه و ایستادگی تا رسیدن به هدف را با دوری از خشونت به ما آموخت. بزرگمردی که وسوسه ویران کننده ماندن در قدرت سیاسی را به هر قیمت، مقهور قدرت درک بالای خود از مردم و مبارزه و محبوبیت کرد و برای همیشه قدرتمند در تاریخ ماند. مردی که مردم چهارگوشه این دنیا را با هر عقیده و رای و دین و جغرافیا، وادار به تحسین اراده اش کرد و دنیا را برای از دست دادنش، به وادریغا واداشت. بیائید از پایمردی این مبارز یاد بگیریم که با گفتگو و آرامش و پیگیری به اهداف خود برسیم و حتی با دشمنان خود نیز مدارا کنیم.

منوچهر آتشی چهره ای ماندگار

 خانه ات سرد است ؟

خورشيدي در پاکت مي گذارم
و برايت پست مي کنم
ستاره ي کوچکي در کلمه اي بگذار
و به آسمانم روانه کن
بسیارتاريکم     

 

چهره ای ماندگار که اکنون دیگر در کنار ما نیست، یادش که می کنی، از زلالی و روانی و بوی خوب و جدید شعر هایش؛ لذت می بری و بعدش دلت می گیرد برای شاعری که نیمای جنوب است؛ چون همانند نیما دیارگرایی در اشعارش موج می زند و نوایی دیگر برای شعر جنوب کوک می کند. یادش گرامی باد و امید به اینکه یاد بگیریم با داشته هایمان مهربان تر باشیم.

قالب وبلاگ

با درود به خوانندگان و نويسندگان وبلاگ

١- طراحي قالب وبلاگ در حال نهايي شدن مي باشد، اگر نظري در اين ارتباط داريد، در قسمت نظرات همين پست دج فرمائيد.

٢- برخي از دوستان متوجه ورود نويسندگان جديد و مطالب آنها نشده اند، در همين زمينه نوشته هاي آقايان مرادي، خليجي،پيرو و ميرجهانمردي را موقتا به صفحه اول منتقل مي كنم تا خوانندگان با قلم اين عزيزان بيشتر آشنا شوند.

پيمانكاران




در گزارش ديشب رئيس جمهور به مردم، بخشي نيز به حل مشكلات پيمانكاران اختصاص داشت. به نظر مي رسد تا هنگامي كه نگاه فعلي به پيمانكاران تغيير نكند، در بر همين پاشنه مي چرخد و هر گونه سياستي فارغ از انجام تغييرات بنيادي در قوانين و ديدگاه هاي ضد توليد و اشتغال، تنها مسكني كوتاه مدت خواهد بود.در حالي كه اكثر قوانين يكطرفه و به ويژه قراردادهاي منعقده كاملا يك جانبه و به نفع دولت به عنوان بزرگ ترين كارفرماي كشور مي باشد، بخش خصوصي و پيمانكاران توان پا گرفتن و كارآفريني را از دست مي دهد. اصولا بخش خصوصي به عنوان يك طرف قرارداد، محلي از اعراب ندارد و هيچ يك از سازمان هاي خصوصي در تدوين قوانيني كه در آينده و اعتبار آن ها تاثير گذار است هيچ گونه نقشي ندارند.

براي روشن شدن موضوع و اثبات يك طرفه بودن قراردادها به مواردي چند اشاره مي كنم:

1- در هنگام انعقاد قرارداد؛ بخش دولتي، انواع و اقسام ضمانت ها را از پيمانكاران دريافت مي كند و به محض اولين قصور و يا مشكلي در اجراي پيمان كه حتي ممكن است قسمتي از آن هم متوجه دولتي ها باشد، ضمانتنامه ها را به اجرا گذاشته و آبرو و اعتبار و امكانات پيمانكار را به محاق توقيف مي برد ولي در مقابل، بخش خصوصي هيچ تضميني از دولت براي عمل به تعهدات، دريافت نمي كند و براي احقاق حقوق قانوني خود بايد شكايت دولت را به قوه قضائيه برده و زمان هاي زيادي را در راهروهاي دادگاه ها، به دوندگي مشغول شود.

2-اگر پيمانكار در يكي ار تعهد هاي مالي خود تعللي داشته باشد، دولت با اختلاف يك روز هم كه باشد جريمه سنگين منظور مي كند؛ مثلا اگر پيمانكار نتوانست در موعد مقرر بيمه قرارداد را پرداخت كند؛ با 20 درصد جريمه مواجه مي شود، يا اگر ماليات بر ارزش افزوده را نپرداخت با 70 درصد جريمه نقره داغ مي شود ولي اگر بخش دولتي، تعهدات مالي خود از جمله همين بيمه ها و ماليات ها را به پيمانكار نپرداخت، آب از آب تكان نمي خورد.

3- اگر يكي از بخش هاي دولتي مطالباتي از بخش خصوصي داشته باشد، مثلا سازمان تامين اجتماعي بابت بيمه قرارداد، مبالغي را از پيمانكار طلب داشته باشد با صدور حكم اجرائي، زندگي او را به حراج مي گذارد و در مقابل درخواست هاي مكرر پيمانكار مبني بر استمهال تا زمان دريافت صورت وضعيت از بخش ديگر دولتي مثلا وزارت نفت، دائما تكرار مي كنند كه مطالبات شما از نفت به ما ربطي ندارد ولي اگر آبدارچي وزارت نفت نامه اي به آن اداره نوشته و خواستار ضبط مطالبات پيمانكار به دليل بدهي به آبدارخانه گردد؛ في الفور احساس مسئوليت كرده و درخواست آبدارچي اجابت مي گرددو جالب اينجاست كه اگر آبدارچي مذكور با تمام فاميل طومار امضاء كنند و بگويند كه رفع توقيف كنيد، مي گويند تا وزير نفت به وزير ما نامه ننويسد و رفع توقيف را بلامانع بداند، معذوريم.

4- به متن پيمان ها اگر دقت كنيد؛ مي خوانيد: پيمانكار موظف است... - پيمانكار مي بايست... - پيمانكار تعهد دارد... - ولي از آن طرف: كارفرما در صورتي كه صلاح بداند... - كارفرما در صورتي كه موافقت كند ... - و جالب اينجاست كه پيمانكار مي بايست تمام صفحات پيمان را مهر و امضاء كند ولي كارفرما در اين مورد هم حاضر نيست يكسان باشد و تنها يك صفحه را امضاء مي كند در حال كه خط به خط پيمان تعهد دو طرفه است.

5- ...

بنابراين با توجه به موارد فوق و ده ها و صدها دليل ديگر، بخش فربه دولتي هرگز با اين وضعيت اجازه رشد به بخش خصوصي را نداده و همچنان كه در صد ساله اخير، هيچ شركت بزرگ و بين المللي در اين مملكت نتوانست با وجود قوانين انحصاري دولتي رشد كند و در دنيا مطرح شود، باز هم نخواهد توانست و بر همين منوال نيز اشتغال پايدار و انبوه نيز بدون وجود بخش خصوصي پايدار و قدرتمند، امكان پذير نخواهد بود.

سطل زباله

همسن و سال های من شاید به یاد داشته باشند که سال های نه چندان دور، در خانه ها خبری از سطل زباله نبود. چرا؟ چون اصولا زباله ای تولید نمی شد که نیاز به سطل زباله باشد. چرا زباله تولید نمی شد؟ چون :

1- خرید های خانه به اندازه مصرف روزانه یا دو روزه بود و چیزی اضافه خرید نمی شد که در یخچال ها و گوشه آشپزخانه تبدیل به زباله شود.

2- مادرهای ما به اندازه مصرف هر وعده غذا می پختند و چیزی در دیگ ها برای تبدیل شدن به زباله باقی نمی ماند. در ضمن فرزندان هر خانه دست کم 4 نفر بودند که در رقابتی نفس گیر هیچ وقت مجالی به غذا ها جهت زباله شدن نمی دادند. مثل حالا نبود که مادرها لقمه به دست دنبال بچه بدون و قربان صدقه بروند و چند غذای مختلف ( البته بی کیفیت ) آماده کنند تا عزیز دردانه هایشان شاید منت گذاشته و لقمه ای بخورند.

3- پسماندهای غذایی تبدیل به زباله نمی شد چرا؟ چون بعد از تمیز کردن سبزی ها، پسماند آن به گاو و گوسفند های خانه همسایه داده می شد، یادش به خیر که با چه ترس و لرزی این سبزی ها را جلوی گاوهای خاله دی صفر و خاله سکینه می ریختم. تمیز کردن ماهی مثل الان پسماند نداشت، کمی آبشش و بقول قدیمی ها نغانغی بود که غذای گربه های خانگی بود و سر و دم هم شله ماهی می شد. ته مانده سفره اگر وجودی پیدا می کرد جلو مرغ و خروس ها ریخته می شد. پاکت های خرید مواد غذایی - آن موقع خبری از این همه کیف دستی پلاستیکی نبود - تا می خوردند و جمع می شدند که یا موقع گوشت نذری و من دلی های مادرها برای خواهرها و خاله ها و ... استفاده می شدند و یا برای آتش زدن چوب و خل زیر تاوه نان پزی بکار می رفتند. قوطی های سس گوجه کوچک، با یک بند تلفن کودکان می شدند و قوطی های بزرگ با بستن طنابی به آن ها، کفش لی لی کودکان بودند. هسته های خرما جمع می شدند و کودکان ساعت ها با آن سرگرم بازی هایی مثل خسه چالک می شدند.

4- جعبه ها و صندوق های تخته ای خرید میوه و وسایل خانگی دور ریخته نمی شدند، جایی کنار تنور خانه انباشته می شدند تا هنگام پختن نان های محلی مثل تبدون و تکون بسوزند.

5-خبری از این همه سفره و ظروف یکبار مصرف نبود. نوشابه در شیشه های قابل استفاده مجدد فروخته می شد. روزنامه های خوانده شده برای تمیز کردن شیشه ها و ساختن بادبادک و یا فروش سبزی و پارچه بکار می رفتند. بماند که اصلا خبری از این همه پوشک بچه هم نبود.

6- لباس ها تا اخرین جایی که قابل پوشش بودند، پوشیده می شدند و پس از آن به دستگیره آشپزخانه و دستمال تمیز کننده ماشین و کیسه گره گشو و ... تبدیل می شدند و ...

حال که دقت کنیم می بینیم  اگر شهرداری ها به هر عللی نتوانند زباله ها را جمع آوری کنند، در مدتی بسیار کم تمام پیرامون ما را زباله فرا می گیرد. همه ما تبدیل به انسان های زباله ساز و زباله گستر شده ایم. شاید نتوان با توجه به تغییرات شیوه های زندگی به روش های قبلی برگشت ولی می توان با نگاهی به آینده و منابع محدود کره زمین، در کمتر تولید کردن زباله و بازیافت پسماندها مشارکت و از تبدیل شدن زمین به سطل زباله جلوگیری کنیم. یادمان باشد ما فقط یک زمین داریم.

يكي از ديلمي يل اختراعي جهاني ثبت كرد


افتخاري ديگر توسط فرزندان اين مرز و بوم و با سرپرستي دكتر سيد حيدر ميرجهانمردي آفريده شده است. نسلي جديد از كاتاليست هاي مورد نياز صنايع بويژه صنايع پتروشيمي اختراع شده است تا يكي از گلوگاه هاي مهم صنعت كشور از دست سازندگان خارجي، خارج شده و چرخش چرخ صنعت هموارتر گردد. شايد بدانيد كه كاتاليست ها يكي از كالاهاي استراتژيك صنعت مي باشد، ممكن است سرمايه گزاري گسترده اي در صنعت صورت گرفته و كارخانه اي آماده راه اندازي گردد ولي يكي از سازندگان و تامين كنندگان خارجي از تامين كاتاليست مورد نياز به بهانه هاي مختلف سرباز زند، اين كارشكني بدون ترديد باعث تاخير و يا حتي عدم راه اندازي آن كارخانه مي گردد و بدين سبب است كه به مقوله كاتاليست ها به صورت گلوگاه نگريسته مي شود. و اما اين اختراع در زمينه پليمرهاي توليد ايران است، همانطور که مستحضرید پلی اتیلن سنگین از پرمصرفترین پلیمرهای موجود است که در تولید فیلم ها و لوله ها و قطعات پلاستیکی مورد استفاده واقع میشود.کاتالیست تولید این محصول کاملا وارداتی بوده و هزینه گزافی را به شرکتها وارد کرده وقیمت تمام شده را افزایش می دهد. گروه تحت سرپرستي دكتر ميرجهانمردي که متشکل از 3 نفر از پتروشیمی مارون و دو نفر از پزوهشگاه پلیمر بود با استفاده از یک مکانیسم جدید نسلی از این کاتالیست همراه با فعال کننده را معرفی کرد که توانست مصرف این کاتالیست را 70 درصد کاهش و پلیمری با خواص فوقالعاده ایجاد کند. این کاتالیست به صورت آزمایشی در واحد 300 هزار تنی مارون آزمایش موفقی راداشت ومحصول تولیدی به شدت مورد استقبال مشتریان داخلی و خارجی قرار گرفت. از مهمترین مشخصات این محصول کاهش حدود بیست درصدی برق بری صنایع پایین دستی و افزایش سرعت تولید و راندمان عالی تولید بود. این اختراع در موسسه ثبت اختراع امریکا(us patent) ثبت ومراحل پایانی ثبت آن در داخل در حال انجام است. این پروزه باعث ثبت دو مقاله isi در مجلات معتبر خارجی شده و درماه قبل از تمامی شبکه های خبری صداو سیما پخش گردید. در ضمن  این اختراع، سالیانه حدود 5 میلیون دلار صرفه جویی ارزی برای ایران در پی خواهد داشت. شايد اين مقدار صرفه جويي ناچيز به نظر آيد ولي همچنان كه پيشتر نيز آمد همين كاتاليست كم بها مي تواند سرمايه گزاري هاي ميلياردي را معطل نمايد. بنا بر همين امر بار ديگر اين افتخار را به جناب دكتر سيد حيدر ميرجهانمردي شادباش گفته و به ديلمي يل هم براي داشتن چنين فرزنداني تبريك مي گوئيم.

کوهنوردان دیلمی و صعود بر بامهای دماوند، دنا و کلار زردکوه

کوهنوردان دیلمی و صعود بر بامهای دماوند، دنا و کلار زردکوه

صعود گروه کوهنوردان دیلمی به قله های دنا، دماوند و کلار زردکوه بهانه ای بود تا مطلب زیر را تقدیم خوانندگان عزیز نمایم.

«کوهنوردی، کوششی بی انتهاست. بیشتر و بیشتر صعود میکنی، و به مقصد نمیرسی. افسونگری کوه ها در همین موضوع است: دائماً چیزی را جستجو می کنیم که هرگز آن را نخواهیم یافت... »  "هرمن بول"

کوهنوردی ورزشی است مفید و مفرح و تنها ورزشی است که جایگاه قهرمانی ندارد . کوهستان محل به کار گرفتن تجربه هایی است که  انسان سالها در گذر زمان به دست آورده است . کوه جایی است تا فرد خودش را بهتر بشناسد، ضعف ها و کاستی هایش را بفهمد ، به تقویت روحیه و اراده اش همت گمارد و این تجربه ای گرانبهاست که شاید در ورزش های دیگر حاصل نگردد.

در یک صعود سخت انسان به یاد می آورد که چه هست و چه می تواند باشد و تا چه اندازه توان مقابله با دشواریهای پیش رو را دارد. نیاز به تنهایی گاهی یک نیاز  نیرومند و اساسی است که انسان تنها در کوهستان می تواند آن را تامین نماید  اما این تنهایی به هیچ وجه به معنای انزوا و فرد گرایی نیست بلکه یک تنهایی درونی است که انسان با تفکر و تامل در خود به عظمت و شکوه هستی و خالق آن متمایل می گردد .

بدون تردید باید گفت که کیفیت کوهنوردی به مراتب با ارزش تر از کمیت صعود است چرا که همکاری گروهی، فداکاری ، گذشت و نبودن حس رقابت میان افراد گروه ، روابط صمیمانه ای ایجاد می نماید. هر چند کوهنوردان بر سکوی افتخار نمی ایستند و در میادین ورزشی برایشان فریاد نمی کشند ، اما رشته های محبت چنان قلبهای آنان را به یکدیگر پیوند می دهد که باعث می گردد شوق صعود برای همیشه در وجودشان ماندگار بماند.

صعود و رسیدن به قله های بلند و گذشتن از گردنه های خطرناک به خودی خود امتیازی محسوب نمی شود بلکه اصل مهم در ورزش کوهنوردی شناخت  اهداف  آن می باشد هدفهایی چون تقویت اراده، ایمان و قدرت و ظرفیت درونی انسان.

و بالآخره صعود یعنی پروراندن روح در کالبد جسم  و رسیدن به قله انسانیت ،کمال و معرفت همراه با تحمل رنج ها و مشقتها بدور از هرگونه سستی و تعلل تا رسیدن به هدف های متعالی.

                                                                                                  عبداله مرادی شهریورماه 92

وضعيت جديد وبلاگ

با درود به خوانندگان و نويسندگان ديلمي يل

با گفتگوها و پيشنهادات مطرح شده از طرف دوستان و خوانندگان گرامي، تصميم گرفتم كه در حال و هواي وبلاگ تغييري داده و قديمي ترين وبلاگ گروهي و جاري ديلم ( ديلمي يل )‌ را با حال و هوايي دگر و با قلم هايي جديد و همچنين قالب و شكلي منحصر به فرد به دوستان تقديم نمايم كه در مرحله نخست از شما درخواست مي كنم هر پيشنهادي كه به نظر شما مي تواند در اين ارتباط راهگشا باشد را از ما دريغ نفرمائيد. موارد ذيل را مطرح مي كنم اميدوارم شما هم كمك كنيد:

* با يكي از مطرح ترين طراحان جهت طراحي قالب جديد قرارداد منعقد شده تا قالبي منحصر به فرد و متناسب با وبلاگ طراحي نمايد؛ اگر عكس يا ايده اي در اين باره داريد؛ دست شما را مي بوسيم.

* در صورت امكان نويسندگان بر اساس تعداد نوشته ها رديف مي شوند و بخشي نيز به عنوان نوشته هاي پر مخاطب اضافه مي شود.وبلاگها و سايت هاي پيوندي نيز بر اساس آخرين تاريخ به روزرساني مرتب مي گردند.

* توجه دوستان را به اين نكته جلب مي كنم كه وبلاگ يك سايت خبري نيست. برخي از خوانندگان انتظاراتي در حد يك سايت خبري از ما دارند؛ يعني خبر هاي به روز شهر را در وبلاگ جستجو مي كنند. به اطلاع مي رسانم كه اين وبلاگ دلنوشته ها و نظرات و ديدگاه هاي ديلمي ها را در بر دارد. خوانندگان جهت پيگيري اخبار شهر مي توانند به يكي از سايت هاي خبري مانند پايگاه خبري وزين شالو مراجعه كنند.

*همين جا و بدينوسيله از دوستان ذيل كه برخي از آن ها را حضوري هم دعوت كرده ام درخواست مي نمايم منت گذاشته و در كنار ما دلنوشته هاي خود را در وبلاگ ديلمي يل درج كنند. پيشاپيش از همه به خاطر ننوشتن پيشوندهاي اسامي، مانند حاجي و دكتر و مهندس و ... عذرخواهي مي كنم.

- علي خليجي

- ماشالله عباسيان

- عبدالله مرادي

- عباس اميد

- علي اصغر شريفي

-محمد پيرو

- كوروش خواجوي

-محمد راستي

-اسماعيل طاهري نيا

- داريوش سليمي




صدا و سيما و جلسه راي اعتماد 75 ميليوني

                                                   

در بستري كه رابطه بين ملت و حاكميت آرام و بدون تنش باشد، فرآيندهاي اعتماد سازي و احترام به اعتماد به صورت عيان و كاملا ملموس خود را نمايان مي كند. نمونه اين امر را مي توان در انتخابات اخير رياست جمهوري ديد و اوج آن لحظه اي بود كه مقام معظم رهبري از همه حتي مخالفان نظام خواستند كه براي مصالح كشورشان پاي صندوق هاي راي حاضر شوند و ملت هم حماسه آفريدند و در انتخاباتي آرام و بدون تنش، دولت تدبير و اميد را برگزيدند. پي آمد اين امر آرامشي بود كه باعث شد حاكميت و ملت، در بستر بوجود آمده در كنار هم قرار گيرند و به كمك صدا و سيما، جلسه بررسي وزرا پيشنهادي و راي اعتماد مجلس را 75 ميليوني برگزار كنند. در طي اين فرآيند، ميليون ها ايراني چشم به صفحه تلويزيون دوختند، اخبار حاشيه اي و مستندات مربوط به وزرا را پي گيري كردند، نظرات مخالف و موافق را شنيدند و ديدند و خود در اين وادي، مخالف و موافق شدند و در خانه و محله، لابي كردند و راي جمع كردند و راي زدند و در ضمن در اين اثنا، افزون بر وزراء پيشنهادي، ملت نمايندگان خود را نيز ديدند و بررسي كردند و چه بسا برخي از نمايندگان راي عدم اعتماد از موكلان خود گرفتند. اكنون اين كابينه با راي 75 ميليوني تشكيل مي شود و همه از هم اكنون مانند نمايندگان مجلس خود را ناظر دولت مي بينند و بديهي است كه در حافظه ملت، تمام وعده ها و گوشزدها نقش بسته است و همچنان كه نمايندگان مجلس در طي اين ايام تلاش كردند در محضر مردم پخته تر رفتار كنند، دولت نيز خود را زير ذره بين مي بيند و ملت هم خود را شريك بوجود آمدن اين شرايط مي داند و اينجاست كه بايد اين اتفاق فرخنده را ارج نهاده و تلاش كنيم تا بتوانيم آرامش بيشتري به كشور خود كه در منطقه اي بسيار متلاطم واقع شده است، هديه كنيم.

صنعت

جناب آقاي محمود روشن نويسنده ارجمند پايگاه خبري وزين شالو در مطلبي تحت عنوان صنعت بوشهر در خدمت غیربومی ها با استناد به آمار منتشره كشوري به پائين بودن سهم شاغلين صنعت در استان اشاره و چرائي اين امر را جويا شده اند. با توجه به اشتغال اينجانب در صنعت و آشنائي مختصري كه با اين موضوع دارم مطالبي خلاصه و تيتروار در ارتباط با چرائي و چگونگي در ذيل مي آورم شايد كه به كار آيد.

1- اشتغال در بخش صنعت با توجه به سختي و زمختي كار، نياز به تلاش و پيگيري و تداوم در كار بوي‍ژه در آغاز دارد و با توجه به عوامل محيطي و ژنتيك مردمان منطقه ما و همچنين فرصت هاي شغلي راحت تر و سريع الحصول موجود در استان؛ انگيزه اي براي پايمردي در راه اندازي يا فراگيري صنعتي بوجود نيامده و صنعت استان در دست غير بومي ها مي ماند.

2- در راستاي مطلب بند بالا؛ گفتني است كه خود بارها زمينه اشتغال جوانان همشهري در صنايع نفت و پتروشيمي را فراهم نموده ام ولي با شروع به كار آن ها و آگاهي از حقوق و مزاياي شغلي خود، سريع استعفا داده و به ديلم برگشته اند و هنگامي كه چرائي آن را جويا شدم با لبخند گفتند كه اين حقوق و دستمزد ماهانه؛ معادل جابجايي دو بشكه گازوئيل در روز است.

3- هنگامي كه مي توان با سرمايه اندكي كاري خدماتي و تجاري انجام داد و به بازگشت سرمايه زود هنگام خود اميدوار بود و با خريد و فروش سوخت يا جابجايي اجناس از بندري به بندر ديگر يك شبه به درآمد مورد نظر دست يافت؛ به نظر شما جاذبه اي براي انجام كار صنعتي و خون دل خوردن و ذره ذره به امكانات كار وكارگاه افزودن و سر و كار داشتن با اداره كار و تامين اجتماعي و ماليات و ارزش افزوده و جريمه هاي گوناگون آن ها باقي مي ماند.

4- هنگامي كه در منطقه اي درآمد هاي بدون سختي بالا مي رود، به دنبال آن درخواست خدمات نيز افزايش مي يابد و پي آمد آن رواج كارهاي خدماتي مانند بنگاه هاي املاك و خريد و فروش هاي پي در پي املاك و منقولات و سفته بازي است. به وضعيت خريد و فروش املاك و قيمت هاي آنها در ديلم به عنوان نمونه نگاهي دوباره بيندازيد.

5- فضاي كلي كسب و كار كشور نيز متمايل به خدمات و دلالي است. قوانين و دستورالعمل هاي صادره نيز بيشتر در جهت تقويت اين بخش از اقتصاد است. به عنوان مثال به ماليات بر ارزش افزوده بنگريد، بخش خدماتي و به نظر من دلالي، به راحتي از اجراي آن سر باز مي زند و بخش صنعت بايد بدون چون و چرا آن را اجرا نمايد و در صورت كوچكترين ايراد در اجراي آن؛ جريمه هاي كمر شكن بپردازد ولي از آن سو اعتصاب طلافروشان را كه به ياد داريد، به راحتي اجراي قانون براي آن ها متوقف مي شود.

6-...

حال با توجه با مطالب فوق؛ شما كدام يك از بخش هاي اقتصادي را براي فعاليت خود انتخاب مي كنيد؟

« گذری بر فعالیت وبلاگ دیلمی یل »

نوشتاری از خامه گرانمایه برادر ارجمندم حاج عبدالله مرادی، بدون هیچ شرحی تقدیم به خوانندگان گرامی

« گذری بر فعالیت وبلاگ دیلمی یل »

نویسندگی یک رسالت و وظیفه است که آفریدگار هستی آن را مانند هر فن و هنر دیگری به انسان عطا نموده است. تا آنجا که در کتاب آسمانی از آن سوگند یاد نموده است: «ن والقلم و ما یسطرون» و در همه ادوار تاریخ نقش اندیشمندان در هدایت جامعه از اهمیت بالایی برخوردار بوده است. کمک به افزایش دانایی مردم و گسترش علم و ادب و هنر ارزشی بسیار والاست که بر دوش اهل قلم و صاحبان اندیشه به امانت گذاشته شده است و بدون شک « نگارش اندیشه ها، سرمایه آینده است.»

افزایش مهارتهایی نظیر اندیشیدن، تقویت ذهن، و حتی افزایش مهارت گفتمانی از فواید مهم نوشتن می باشد که با به اشتراک گذاشتن آنها در فضای مجازی وبلاگها و سایتها می توان به بهبود و پیشرفت وضعیت موجود جامعه کمک های موثر و فراوانی نماید.

امروزه دنیای اینترنت برای تمام افراد فضای نوشتن و بیان نظرات و عقاید ایجاد نموده است تا هرکدام بتوانند ایده های ناب خود را با همنوعان به اشتراک بگذارند و این دنیا آنقدر فضا دارد که هر کسی برای خود بتواند محیطی به نام وبلاگ را طراحی کند وآنچه دل تنگش می خواهد روی خروجی آن قرار دهد. مطالب بالا مقدمه ای بود تا بتوانیم «گذری برفعالیت وبلاگ دیلمی یل» داشته باشیم.

وبلاگ دیلمی یل از نخستین وبلاگ هایی بوده که در بهمن ماه 85 در دنیای مجازی دیلمی ها با ایده ی برادر خوش ذوقمان" داریوش راستی" و همکاری گروهی از دوستان خوش فکردیلمی تولد یافت. در همان نخستین روزهای تولدش توانست دیلمی های بیشماری را  به پای میز کامپیوتر و دنیای اینترنت بکشاند.

در این میان دوستان و همکلاسی های قدیم را یافتیم که سالها از آنها بی خبر بودیم و یا حتی اگر در شهرمان نیز بودند نقطه اشتراکمان فقط خاطرات دوران تحصیل و مدرسه بود. اما زمان که گذشت دیدیم که همشاگردیهای قدیم ، دوستان جدید، دانش آموزان امروز و حتی معلمان دیروز ما همگی در این فضا جمعند و اندیشه های ناب و عظیمی دارند که بوجود آورنده ی نقاط اشتراکی مهم تر و درخشان تری در عرصه زندگی اند.

حال هرچند تفکر نویسندگان دیلمی یل به دو نظریه مبدل گشت: گروهی که معتقدند ما جمع دیلمی هایی هستیم که فقط برای دیلم و درباره ی دیلم و پیشرفت و آبادانی دیلم می نویسیم و گروه دومی که معتقدند ما جمعی از دیلمی هایی هستیم که در همه زمینه ها و نه اخص دیلم بلکه همه مردم فارسی زبان می نویسیم.

با این حال نویسندگی با هر دو تفکر می تواند مفید و تأثیر گذار باشد.

«دیلمی یل» در طی دوران فعالیتش مسیر پر فراز و نشیبی را سپری نموده است. به گونه ای که در برخی روزها و ماهها شاهد فعالیت بسیار نویسندگانش بوده ایم و روزهای پر جوش و خروشی را پشت سر گذاشته است و در روزگاری دیگرمانند این روزها ،کم رونق بوده و اوقات کم فروغی را به نمایش گذاشته است تا جایی که مدت هاست دو یا سه نفر از نویسندگانش شور و شوق نوشتن دارند!

اوج فعالیت دوستان وبلاگی ما زمانی بود که در پاکسازی ساحل دیلم و پارک جنگلی عامری پیشگام بودند.

در این میان می توان به شکیبایی و پشتکار برادر عزیزمان آقای راستی به عنوان مدیر وبلاگ اشاره نمود که علیرغم تحمل سختی ها ، ناملایمات  و مشکلات موجود توانسته است این کشتی را در تلاطم سهمگین کنایه ها و گاهاً هجمه های بیرحمانه ای که بر نویسندگان آن صورت می گیرد هدایت نماید.

تلاشها و زحمات آقای راستی در هدایت و مدیریت وبلاگ از جهت دیگر ستودنی است که ایشان توانسته است جمعی از نویسندگان خوش ذوق، تحصیلکرده و با سلیقه های گوناگون را دروبلاگ گرد هم آورده و در فضایی صمیمی، مطالبی علمی و نقادانه ارائه نمایند.

وآنچه را که نباید فراموش کنیم این است که این وبلاگ با این ایده و تفکر بوجود آمده است:« جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب می‌شويم.»

و اما برادران و خواهران محترم وبلاگ نویس دیلمی یل و دوستان عزیز! بدانیم که جویبار مسیرش هموار نیست، گاهی مسیرش هموار است و پر شتاب و گاهی به سنگها و موانعی برمی خورد و حرکتش کند می شود و آرام، سرسختی و تلاش جویبار است که می تواند راهگشا باشد. حیات و سر سبزی همواره ارمغان جویبار بوده است. و اگر امروز جویباران متعددی در دنیای مجازی شهرمان جاری گشته اند بدون شک متأثر از همین جویباران دیروز بوده است. و بالاخره این جویباران در ادامه مسیربه هم خواهند پیوست تا با تشکیل رودخانه ای خروشان در بستر دریا به آرامش برسند. دریایی که وسعتی به اندازه اندیشه انسان دارد و کرامتش قطره ای است از دریای رحمت بیکران خالق.

ودر پایان بر ماست تا ارج نهیم بر زحمات تمامی نویسندگانی که برای نویسندگی و خلق آثار و نشر آنها  و ارتقاء شعور و آگاهی جامعه اوقات گرانبهایشان به تفکر و مطالعه می گذرانند. برای همه این عزیزان آرزوی موفقیت و سربلندی میهن عزیزمان را از درگاه احدیت مسئلت می نمایم./                      

                                                                                              با تشکر - عبداله مرادی

/*

استادي به ياد ماندني و شاگردي دوست داشتني

دلنوشته و خاطره اي از يك دوست ارجمند و شاگردي قدرشناس كه ياد استادش را گرامي مي دارد، تقديم به خوانندگان وبلاگ.

مقدمه:

 خداوند متعال را شاکریم که هستی بخشید و روزی ما را سخاوتمندانه از سفره نعماتش کریمانه فرستاد. ناتوانی مان را با فطرت و شریعت تعلیم داد تا به سجده شکر قامت به نماز بندیم و خواسته خود را از کریم بنده نواز مسئلت نمائیم.

حضرت حق را سپاس که فرمود: «لقد من الله علی مومنین اذ بعث فیهم رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» و بر این منت، همت و قدرشناسی از مربیان و معلمان را که پدران و مادران معنوی و روحی اند به ما ارزانی بخشید.

حال ای معلم، عبرت از اندیشه ها را به دانش آموز بیاموز، چرا که اندیشیدن باور توست، بذر حیات را در مزرعه عمر بيفشان تا فرصت رشد از علف های هرز "پوچی و فساد" را با محوریت "تقوای الهی" برای پرورش انسانی انبیایی گرفته باشی. چون شمع قطره قطره، امروزت را وقف فردایی کن که فرزندان این آب و خاک، مهر تو را چون مهربان پدر، "اسوه و الگوی" خویش کنند و به غفلت امروز در حسرت فردا گرفتار نگردند.

ای معلم تو ایمان را برای علم "بال پریدن" می دانی و زلال دانش را با عمل به تکلیف از علم بدون عمل باز می شناسی. اگر تو را راهنمای شناخت راه از بیراهه بدانم و تلاش خستگی ناپذیر تو را برای اعتدال بصیرت ديني مقدس شمارم.     بی گمان کجروی نکرده ام.

لذا به پاس قدرشناسی هدف از ارائه و بازگویی مجموعه خاطرات درس و مدرسه جهت آشنایی هرچه بیشتر مردم قدرشناس میهن اسلامی مان با چهره فرهیخته علمی و اخلاقي معلمی وارسته از خطه سرسبز گیلان جناب آقای ماسوله «اکبر رضایی» مي باشد. معلم فرزانه ای که سالیان سال با تفکر پویا و اندیشیدن به دور از هرگونه امکانات و تکنولوژی امروزی سعی بر آن داشت تا نسلی ناب سرشار از گنجینه های علمی و ادبی را با عشق به وطن عزیزمان تقدیم نماید.

امید است با بازگویی این خاطرات فرصت شناخت را برای نوجوانان و نسل جوان امروز از اسطوره های علمی، ادبی کشور عزیزمان فراهم سازیم.

 

                                                                                               دكتر علي اصغر شريفي

ادامه نوشته

نوشته هايي از مدينه -٢

با درودي دوباره

١- امروز رفتيم مسجد شيعيان، جاي شما سبز ، اولا كه فارغ از فضاي معنوي آن، از نظر مكاني نيز در جاي بسيار سرسبز و با صفايي قرار دارد، سرسبز و خوش آب و هوا، زائرين هم بعد از چندي فارغ از نظارت و امر ونهي سعودي ها، با مداحي زيبا و جانسوز مداحي از تهران، دلي سير گريه كردند و دعا خواندند و بقول يكي از همراهان در مسجدي، با مهر نماز خواندند. كاش مي شد فيلمش را آپلود ميكردم، اگر زائر مدينه شديد حتما در برنامه، زيارت اين مسجد را داشته باشيد، خيلي از همراهان ما ، چون اين مسجد در برنامه رسمي كاروان نبود، آن را از دست دادند.

٢- ظهر حجاج آملي احرام  بستند و مراسم خداحافظي از مدينه داشتند، حاج صالحيان از بچه هاي ديلم با مداحي مجلس خداحافظي آنها را دگرگون كرد، كاش مي شد فيلم اين مراسم را هم آپلود كرد، آدم با ديدن ريزش اشك ايرانيان و انقلاب روحي آنها از ميزان دلبستگيشان به ائمه (س) منقلب مي شود.

٣- مدير كاروان هم عجب دردسرهايي دارد، هنوز اين يكي پيرمرد را از بيمارستان برنگردانده، فشار پيرزني ديگر مي افتد و بايد دوباره به بيمارستان برگردد، چند شب پشت سر هم شاهد اين ماجرا مي باشم، خدا قوت حاج مصطفي

تا نوشته بعدي، التماس دعا

نوشته هايي از مدينه-١

درود بر شما دوستان گرامي

سعادت ديدار از سرزمين وحي نصيبم شده، تصميم گرفتم مطالبي در اين زمينه درج كنم شايد كه بكار ايد

١- نميدونم چرا بعضي از هموطنان دوست دارند حرص اين وهابي ها رو در بيارن و قلقلكشون بدن كه به همه توهين كنن، برادر من، خواهر من، مسىول كاروان ميگه زيارت عاشورا نبريد مسجدالنبي، نبر

٢- با صداي بلند چرا فحش ميدي؟ باباي من اولا فحش زشته حتي اگه به دشمن باشه، دوما حتي اگه فحش محلي باشه، ممكنه بفهمنو از اين بدتر رفتار كنن

٣-اينقده با صداي بلند در مكان هاي عمومي با هم صحبت نكنين، بقول خودتون از اين ور اتوبوس چر ( صداي ) دوستتون اونور اتوبوس نزن، از اتاق  شماره يك هتل با صداي بلند رفيقتو تو اتاق 100 دعوت به خوردن چاي نكن

٤-بابا جان من با دمپايي پلاستيكي چرا مياي بيرون؟ تو سطح مدينه و مكان هاي زيارتي كي گفته رفت و امد با دمپايي پلاستيكي درسته؟ چه ملتي به جز ما با اين دمپايي هاي هتل تو شهر و حرم ميرن و ميان؟

٥-با پيژامه و شلوار كردي تو لابي هتل و رستوران چرا رفت و امد ميكني؟

تا مطلب بعدي التماس دعا


كاهش ارزش پول، تهديدها و فرصت ها

در پي كاهش ارزش ريال در مقابل ارزهاي خارجي، نگراني هاي فراواني در ميان بازاريان و ملوانان پديد آمده است كه در مقاطعي باعث سردرگمي آنان نيز شده است،در همين ارتباط و بنا به وضعيت وبلاگ و حوصله خوانندگان، تيتروار مطالبي را مي نويسم، اميدوارم كه به كار آيد.

1- در پي اين نوسانات، ريال ارزش خود را از دست نداده، بلكه ارزش واقعي خود را نشان داده است. براي مثال دلار 10000 ريالي با يارانه نفتي ارائه مي شد در حالي كه سال ها اقتصاد دان ها به اين امر معترض بودند و آن را پرداخت يارانه از جيب ايرانيان به صنعتگران چيني و كره اي و كشاورزان مصري مي دانستند.

2- اصولا كاهش نرخ برابري پول يك كشور با ديگر كشورها، امري بد و مذموم نيست و مي تواند محركه اي براي توليد و صادرات به بازار كشورهاي ديگر باشد. نمونه واضح اين وضعيت چين است كه با پائين نگهداشتن ارزش يوآن، توان رقابت را از ديگر كشورهاي رقيب گرفته است.

3-ارز ارزان، كمر توليد كنندگان صنعتي و كشاورزان ايراني را مي شكند. روشن ترين نمونه اين ادعا، وضعيت توليد برنج در كشور است كه توان رقابت با برنج كيلويي 2000 تومان هندي را نداشت و ايراني ها هم با خريد برنج هاي هندي، كم كم مصرف برنج ايراني را فراموش مي كردند و زمين هاي زير كشت برنج هم تبديل به ويلا و باغ مركبات و به ويژه كيوي مي شدند ولي اكنون با برابر شدن قيمت برنج وارداتي و داخلي، رويكرد به توليدات داخلي افزايش يافته است.

4- بازرگانان و ملوانان همشهري با اين وضعيت، بازارهاي فروش خود در داخل را به تدريج از دست خواهند داد و اكنون زمان دگرگوني در نوع تجارت است، يعني مي بايست با پيدا كردن توليد كنندگان با كيفيت داخلي، عهده دار صادرات كالاهاي ايراني به بازارهاي كشورهاي حوزه خليج فارس بشوند كاري كه در سال هاي نه چندان دور انجام مي دادند و با فروش كالاهاي ايراني در بازارهاي محلي كشورهاي مذكور، واردكننده ارز به كشور بودند و يا دست كم با ارز به دست آمده از فروش، كالا وارد مي كردند.

5- صنعت فراموش شده ماهيگيري و پرورش ميگو، اكنون مي تواند منبعي قدرتمند براي درآمد زائي باشد، جا دارد مسئولين با نگاهي دوباره و ياري در زمينه بازيابي توان توليد كنندگان اين محصولات، زمينه اشتغال و صادرات را مساعد نمايند.


يادواره اي براي معلم شهيد


به همت دوستان به وي‍‍ژه برادر گرامي عبدالله مرادي يادواره اي براي شهيد هميشه به ياد ماندني، عبدالعزيز ستارپناهي در شرف برپائي است، جا دارد ضمن سپاسگزاري از اين عزيزان، اميد داشته باشيم كه با استمرار اينگونه مراسم، پاسداران آب و خاك و عقيده خود را بيشتر ارج نهيم و بدور از هرگونه حاشيه، جايگاه و شخصيت اين فدائيان وطن را به نسلي كه آن ها را نديده اند، آن گونه كه بايد و شايد معرفي كنيم.

قرآن كريم


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ ﴿۱۰۷﴾

مگر ندانستى كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست و شما جز خدا سرور و ياورى نداريد (۱۰۷)

وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿۱۱۵﴾

و مشرق و مغرب از آن خداست پس به هر سو رو كنيد آنجا روى [به] خداست آرى خدا گشايشگر داناست(۱۱۵)

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ﴿۱۸۶﴾

و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند باشد كه راه يابند(۱۸۶)

وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۲۴﴾

و خدا را دستاويز سوگندهاى خود قرار مدهيد تا [بدين بهانه] از نيكوكارى و پرهيزگارى و سازش‏دادن ميان مردم [باز ايستيد] و خدا شنواى داناست(۲۲۴)


توفيقي دست داد تا كلام خدا را بخوانم و يادداشت هايي بردارم. در اين بخش آياتي از سوره مبارك بقره را قرار

داده ام كه بنظرم در اين روزها كمتر به آن توجه مي شود. اميدوارم كه با سرلوحه قرار دادن دستورات و

فرمان هاي الهي زندگي آرام و بي دغدغه اي داشته باشيم . انشاأالله


هماي ديلم

الان كه اين مطلب را مي نويسم از سيماي استان بوشهر، برنامه اي درباره هماي ديلم پخش مي شود و چقدر مايه تاسف است در باره تيمي كه قهرمان نيم فصل ليگ دسته سوم كشور شده چنين بحث هايي مطرح مي شود. از قرار معلوم بودجه كل يك فصل باشگاه هما 200 ميليون تومان است كه تنها آقاي اميد ديلمي آن را به عهده گرفته است. چه دردمندانه، آقاي حسن ديلمي مي گويد: " اگر منابع نفت و گازي كه استان بوشهر دارد را اصفهاني ها داشتند، الان باشگاه هاي اصفهان در ليگ اروپا توپ مي زدند." تا الان از خود حتما پرسيديد چگونه است كه استاني مثل تهران كه از منابع نفت و گاز هيچ بهره اي ندارد، باشگاه نفت تهران با آن بودجه كلان و در ليگ برتر را دارد ولي استان بوشهر، هيج بهره اي از اين همه منابع ندارد؟ آيا به دلايل آن فكر كرده ايد؟ به نظر شما مشكل از مسئولين استاني است يا از خواست و پيگيري مردمي كه آلودگي اين منابع را به جان مي خرند ولي فرزندانشان بهره اي مناسب نمي برند؟ اگر اطلاع نداريد بدانيد كه پتروشيمي تبريز در حد يك يونيت پتروشيمي نوري عسلويه ( بزرگترين آروماتيك جهان ) نيست ولي تزريق مالي اين پتروشيمي كوچك به ورزش تبريز، به نظر مي رسد بيشتر از تمام پتروشيمي هاي منطقه عسلويه ( غول هاي پتروشيمي جهان ) براي ورزش بوشهر است. اگر منابع نيست چطور براي تبريز هست ولي براي بوشهر نيست؟ به نظر شما مردم تبريز يا اصفهان در اين ميان نقشي ندارند؟ به نظر شما اين منابع مالي كه شركت هاي تبريزي و اصفهاني و تهراني به ورزش اين استان ها تزريق مي كنند صرفا با تصويب و تصميم مديران مركز مي باشد؟ آيا بومي بودن مديران آن ها بي تاثير است؟ شما چگونه به اين موضوع فكر مي كنيد و برخورد مناسب را چه مي دانيد؟

يك مرثيه

باز هم تعدادي كودك معصوم كباب شدند و باز هم دريغ از يك جو غيرت و مسئوليت پذيري از مسئولان مديريت جهان و صد حيف كه اين حادثه در آمريكا اتفاق نيفتاد تا صدا و سيما روزها و ماه ها عزاداري كند و در گفتگوهاي خبري، ناشايستگي دولتمردان آن ها را تحليل و تبيين كنند. اي كاش غيرت مسئولان اين حادثه به اندازه غيرت وزير مصري بود كه به خاطر تصادف اتوبوس دانش آموزان استعفا داد، كاش مديران جهاني، مديريت جهان را رها و اول مديريتشان را در مدرسه روستايي شين آباد به منصه ظهور مي رساندند. آنهايي كه پدر و يا مادر هستند مي دانند روانه كردن فرزند با لبي خندان و تحويل گرفتنش با بدني جزغاله چه فاجعه اي مي باشد. از خدا مي خواهم به پدر و مادر اين كودكان صبري به كلفتي پوست مسئولان بي مسئوليت بدهد. آمين

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سوختن دانش آموزان فقط يك حادثه بود

اعزام 5 دانش آموز ديگر به بيمارستان تبريز

رسانه هاي سياست زده و مسئوليني كه امانت دار نيستند

نایاب شدن استعفا در شرایطی که فقر «مسئول» بروز می‌کند!

شوخ‌طبعی آقای‌وزیر درمیان ناله‌دختربچه‌ها!

 

شهيد غلامرضا كشتكار

افراد زيادي به جوامع كوچكي چون ديلم آمده اند و رفته اند ولي ردي از خود و يادگاري براي ديگران از خود به جا نگذاشته اند و رفتند و فراموش شدند. اما به گواهي مطالب همين وبلاگ، بوده اند كساني كه آمده اند ولي چنان از خود همت و تلاش نشان داده اند كه دست كم از خاطر نسلي كه شاهد كارهايشان بودند، هرگز زدوده نمي شوند. از انسان هاي تاثير گذاري كه نسل ما ديده اند، افرادي نيز بوده اند كه باعث دگرديسي در حوزه فعاليت خود شده اند، همانند اقاي حميد پور در ورزش و يا آقاي ماسوله در آموزش و پرورش. اما در حوزه نمايش بي شك نام شهيد غلامرضا كشتكار اولين جرقه را در ذهن هم نسلي هاي ما مي زند. با احترام به تمام پيشكسوت هاي نمايش ديلم، معتقدم شهيد كشتكار دگرديسي به تمام معنا در نگرش به تئاتر در جو فرهنگي به وجود آورد. تا آن هنگام تئاتر هاي به نمايش آمده در شهر، تقريبا به صورت نمايش هاي مدرسه اي بودند با نمايشنامه هايي ابتدائي و پيام هايي كه مستقيم و بدون هيچگونه نيازي به انديشيدن به مخاطب منتقل مي شد. ورود شهيد كشتكار و ارائه نمايشنامه توطئه، سرآغازي براي ديدن نمايش هاي تامل برانگيز بود. هيچوقت حسي كه اولين بار در تست بازيگري كه بهمراه رضا داوودي و محمدرضا زاهدي پور و ماشاءالله فتاح در حضور اين شهيد بزرگوار برگزار شد، را فراموش نمي كنم. نوع آزمايش و چگونگي برخوردش جديد و جالب بود و اين شروعي بود براي تربيت نسل جديدي كه برون ده آن، كساني مانند داوودي، خدام و روشن روان بودند. هر چند كه در اين مختصر نمي توان تلاشش را ارج نهاد و كوششي كه در اين زمينه كرد را نماياند ولي اميدوارم زنده داشتن يادش را در توان داشته باشيم و بتوانيم همچون او تاثير گذار باشيم

اهانت هاي ديگران و غروش جهان اسلام

بار ديگر بلوايي از غرب به پا خاست و به مقدسات مسلمين توهيني روا گرديد و مسلمانان در جوش و خروش به خيابان ها آمدند و مي آيند و جان خود را هم براي اعتقادات خود، در كف دست مي گيرند و به استقبال گلوله و بمب و ... مي روند. در اينكه اين رفتار مذموم غربي ها بايد محكوم گردد و هر گونه اهانتي از آنها نه تنها به مسلمين بلكه به همه اعتقادات و مقدسات انسان ها، با كليه روش هاي درست و قانوني پاسخي در خور داده شود، شكي نيست. ولي هدف من از اين نوشتار، نگاه از زاويه اي ديگر به اينگونه ماجراجويي هاي غربي هاست. به نظر مي رسد در گلوگاه هايي خاص كه سياست هاي آن ها بر انجام تغييراتي در جهان اسلام قرار مي گيرد، با توجه به علم آن ها به حساسيت هاي مسلمين، بلوايي در گوشه اي راه انداخته، ذهن و نيروي آن ها را درگير ماجرا كرده و در محل مورد نظر تغييرات خود را اعمال مي كنند. به عنوان شاهدي بر اين نظر توجه شما را به بلواي قران سوزي در افغانستان و در پي آن اعتراضات مسلمانان در كشورهاي مختلف و غافل شدن از دوپاره شدن يكي از بزرگترين كشورهاي اسلامي يعني سودان، جلب مي كنم. در هنگامي كه همه درگير تنش قرآن سوزي بودند، بخش ثروتمند سودان را از جهان اسلام جدا و به مسيحيان تحويل دادند و شوربختانه هيج كس در جوامع اسلامي اعتراض و توجهي بايا به اين مسئله نكرد. به نظر ميرسد سياست قرآن بر نيزه كردن، هنوز جوابگوست چون مظمئنا دستگاه هاي فرهنگي و تبليغاتي جوامع غربي، به حساسيت هاي مسلمانان كاملا اشنا هستند و اين مسائل نمي تواند سهوي و بدون برنامه ريزي باشد به ويژه در كشورهايي كه برنامه ريزي حرف اول را مي زند و بر همين اساس بايد منتظر بهره برداري هاي آن ها از اين بلواي جديد بود.

به نظر بنده بهتر است به جاي به خيابان ريختن توده ها و آتش زدن مايملك مسلمين و تعطيلي كسب و كار آن ها كه در نهايت به تضعيف بيشتر اين جوامع منجر مي شود، برخوردهاي لازم در اين ارتباط را به سازمان هايي مانند همكاري هاي اسلامي واگذار كرده و با ارامش و تدبير بيشتر، مراقب توطئه هاي غربي ها بود.

آرزوي دست نيافتني

ما عادت كرده ايم قدر داشته ها را ندانيم، در واقع بعضي چيزها  كه خيلي مهم هستند را به سادگي با آن برخورد مي كنيم و يا شايد فكر مي كنيم حالا حالا ها در كنار ما هستند و خيلي هم مهم نيستند كه فكر خود را مشغول آن ها كنيم. برخي را فكر مي كنيم اگر از دست داديم، بهترش را جايگزين مي كنيم، عده اي را هم اگر از دست داديم خم به ابرو نمي آوريم و براي بعضي ديگر، بعد از مرگ سهراب تازه مي فهميم كه بايد مويه كنيم.

تندرستي و پدر و مادر از آن دسته از داشته هاي ماست كه قدر آن ها را نمي دانيم. به زيان مي گوئيم ولي در عمل لنگ مي زنيم. البته تندرستي را شايد بتوان دوباره بدست آورد ولي پدر و مادر را نه. چيزي كه مي خواهم الان بنويسم دليلش روابط بد من با پدر و مادرم نيست. چون كودك بودم كه پدرم را از دست دادم و هنگام فوت مادرم هم رابطه ما در سطح خوبي بود. وقتي مادرم بود رابطه ما يك رابطه احساسي مادر و فرزندي بود، يك رابطه عاطفي صرف بود كه به صورت غريزي در وجود همه ماست. عقلاني نبود، دست كم از جانب من. اما حالا كه خود پدر شده ام و رشيد شدن فرزندانم را مي بينم و تناسب موهاي سفيد و سياهم به نفع سفيد در تغيير است، به صورت عقلاني به مادرم نگاه مي كنم. حالا مي فهمم كه مادرم همه چيز بود، همه چيز. نمي دانم  اگر زنده بود روزمرگي و داشتنش، اجازه مي داد اين نگاه به وجود آيد يا نه؟ ولي الان كه در كنارم نيست و نمي توانم هر لحظه كه اراده كنم، در كنارش باشم مي فهمم آن طور كه بايد و شايد قدر داشته گرانبهايي را كه داشتم، ندانستم. الان مي فهمم كه چگونه و با چه دشواري ما را به دندان گرفت و جابجا كرد. الان كه دارم به دندان مي گيرم و جابجا مي كنم. حالا قدر وجودش را مي دانم كه باعث مي شد خواهرها و برادرها سالي يكبار همديگر را به خاطر وجودش ببينند، حال مي فهمم كه مادر فقط مادر نيست شاه ستون زندگيست و حالا كه اينها را فهميدم آرزو دارم يكبار، فقط يكبار ديگر با تمام وجود دستش را ببوسم. آرزويي كه مي دانم دست يافتني نيست. اين مطلب را نوشتم كه اگر سايه پدر و مادر بر سر شماست برويد و بدون هيچ بهانه اي، فارغ از هر غرور و شرمي، از ته دل دستشان را ببوسيد كه مانند من آرزو به دل نمانيد.

كمك 2

خواننده ارجمندي كه براي كمك به خانواده اي نيازمند دست ياري به سوي ديگر خوانندگان دراز كرده بود در مطلبي جديد آمار كمك ها و همچنين درخواست همكاري بيشتر را مطرح كرده است. براي بنده هم جمع شدن اين مبلغ كمي تعجب اور بود، چرا كه افراد بسياري تلفني در ارتباط با نحوه مشاركت در اين امر، تماس گرفته بودند و شخصا كمكي بيش از اين را پيش بيني مي كردم. به هر حال عين مطلب ارسالي خواننده گرامي را درج مي كنم هر چند كه با نحوه نگارش برخي از قسمت هاي آن موافق نيستم.

هدیه ای کوچک برای سه فرزند یتیمضمن تشکر از تمامی دوستانی که به درخواست کمک خانواده ای یتیم پاسخ دادند، مبالغ جمع آوری شده  تاکنون به صورت تقریبی یک میلیون و صد و پنجاه هزار تومان و به شرح زیر است:
در شماره کارت اعلام شده مبلغ 600 هزار تومان (که فقط در اینترنت این شماره کارت اعلام شد)
کمک به صورت حضوری، 400 هزار تومان
شماره حساب موسسه، 150 هزار تومان ( این شماره در 2000 پیامک و اینترنت جهت جمع آوری کمک های نقدی همشهریان اعلام شد).
شماره مسکن کارت:1520 1085 2314 6280
به نام رضا خلیفه

از آنجایی که باید 7 میلیون تومان جهت حل مشکل خانواده ی مورد نظر جمع اوری شود، حدود 6 میلیون تومان هنوز کمبود وجود دارد لذا از همشهریان عزیز جهت همکاری بیش تر تقاضای کمک و یاری داریم.
دوستان به نظر شما چگونه می توان مبلغ 6 میلیون تومان باقیمانده را جمع آوری کرد، منتظر شنیدن ایده ها و نظرات تمامی خوانندگان وبلاگ هستیم:
1-    اطلاع رسانی از طریق پیامک: که به دلیل استقبال کمتر از یک درصد چندان مطلوب به نظر نمی رسد.
2-    کمک گرفتن از طریق خیرینی که از کمک به مستمندان با مبالغ بالا استقبال می کنند: پیدا کردن چنین افرادی کمی سخت است، چون مبلغ بالاست و چند نفر باید داوطلب به کمک باشند.
3-    نامه نگاری با دفتر ریاست جمهوری و رهبری از طریق اینترنت
4-    کمک گرفتن از مردم دیلم: تا کنون جواب نداده و حدودا یک میلیون جمع شده.
5-    کمک گرفتن از مردم بازاری در بازار دیلم: تنها 90 هزار تومان در بازار جمع شد و استقبال چندانی نشد.
6-    داوطلب شدن 12 نفر به عنوان بانی جمع آوری هر کدام 500 هزار تومان: یعنی مثلا در وبلاگ 12 نفر در بخش نظرات اعلام امادگی کنند که می توانند به کمک دوستان و یا فامیل خود 500 هزار تومان جمع اوری کنند.
7-    اعلام در نماز جمعه و مساجد: این کار انجام گرفت ولی به دلیل اینکه قبلا در جمع آوری کمک های اضطراری در دیلم از طریق تریبون مسجد حدود 600 هزار تومان تنها جمع شده راه مفیدی به نظر نمی رسد.
راه پیشنهادی شما چیست؟ کدام یک از راه های زیر را منطقی و کار آمد می دانید. با نظرات و ایده های خود در حل مشکل این خانواده به ما کمک کنید.
می خواهم از خودمان حرف بزنم ، بله از خودمان... خیلی وقت ها به راحتی 10 هزار تومان اسباب بازی چینی دور انداختنی برای کودکانمان می خریم که حتی یک ساعت قابل استفاده نیست. حداقل 50 هزار تومان یک شام به بیرون می رویم و یا در شهر بازی 10 یا 20 هزار تومان صرف بازی برای کودکمان می کنیم و یا یک وسیله ی ساخت چین به درد نخور با قیمت بالا (بیش از ده هزار تومان) می خریم و سال ها کنج خانه می افتد بدون انکه به پول هایی که خرج کرده ایم فکر کنیم و همه را به جا می دانیم .کمی با دقت به منزل خود نگاهی بیندازید چقدر وسایل دور انداختنی می بینید ولی وقتی کسی به ما مراجعه می کند و از کمک به یک خانواده ی بی بضاعت حرف می زند حساس می شویم که واقعیت دارد؟ پدر و مادرش کیست و کلی بررسی می کنیم و در پایان حداقل مبلغی را که می توانیم، پرداخت می کنیم و کلی حسابگر می شویم و وقتی به عنوان پیامک ان را دریافت می کنیم اصلا توجهی نشان نمی دهیم ( شرکت حداکثر15 نفر از 2000 نفر در کمک از طریق شماره حساب موسسه یعنی کمتر از یک درصد) و دقت نمی کنیم همین ده هزار تومان ما یک خانواده را نجات می دهد بدون اینکه به ما فشاری وارد شود.
فکر کنیم این یک هدیه ی کوچک برای سه فرزند یتیم است؛ این هدیه قلب ما را لبریز از شادی می کند همان طور که قلب بیوه زنی را لبریز خواهد کرد. چه بسیار مردمانی که انچه به دیگران می بخشند را ماندگار و ابدی می دانند و انچه برای خود ذخیره می کنند فانی و بیهوده. چه خوب است ما هم در بخشش به دیگران حساسیت هایمان را کنار بگذاریم و پیشقدم شویم و بلور بی تفاوتی که دور خود ساخته ایم را بشکنیم.
 ما نمی توانیم تمامی مشکلات درماندگان را حل کنیم و کسی هم به ما خرده نمی گیرد که چرا دنبال بیچارگان کوچه به کوچه و هر شب سر نمی زنیم و در زندگی خود و مشکلات خود غرق شده ایم و یا چرا خبر از همشهری که هیچ از همسایه ی خود خبر نداریم ولی حتما از ما خواهند پرسید وقتی دست نیازش را به سویت دراز کرد و از فرط نیاز داستان زندگیش را پیامک و سر تیتر پرخواننده ترین وبلاگ شهرتان کرد در حالیکه می توانستی کمک کنی و می دانستی محتاج است از او دریغ کردی...و یا حداقل چرا در رساندن صدایش به گوش کسانی که می دانی می توانند کمک کنند تلاش که نکردی که هیچ ، اعتراض هم کردی... بیایید اینجا تبادل اندیشه کنیم بیایید از خودمان بگوییم نه از یتیمان و بینوایان شهرمان شاید بهتر باشد.