تسلیت

مادر بهشت من همه آغوش گرم توست
گوئی سرم هنوز به بالین گرم توست

پیوسته در هوای تو چشمم به جستجوست
هر لحظه با خیال تو جانم به گفتگوست

جناب آقای داریوش راستی و سرکار خانم راستی،

مطلع شدیم که در غم از دست دادن مادر ارجمند و بزرگوارتان به سوگ نشسته‌اید. با عرض تسليت خدمت شما و خانواده‌ی محترم ما را در غم خود شريك نماييد.

از خداوند متعال شادی روح آن مرحومه و صبر بازماندگان را خواستاريم.

نویسندگان وبلاگ دیلمی‌یل

خودرو شخصی و مشکلات آن در شهرهای بزرگ

امروز در خبرها خواندم که:

"شرکت "ایران خودرو"، بزرگترین تولید کننده خودرو در ایران، قراردادی با شرکت چینی "چری" برای تولید خودروی ارزان قیمت چری در ایران امضا کرده است."

همچنین:

"ظرفیت کارخانه تولید خودروی چری در بابل سالانه 200هزار دستگاه پیش بینی شده است."

امروز صبح بنا به دلیلی مجبور بودم کمی ديرتر به سرکارم بروم و به خاطر کمی وقت و البته کمبود تاکسی و گرانی کرایه آن و نبود وسیله همگانی مناسب در طول مسیرم، مجبور بودم از خودرو شخصی‌ام استفاده کنم. مساله‌ای که با آن روبرو بودم ابتدا مساله مصرف و سهمیه بندی بنزین بود و مساله دوم طرح ترافیک زوج و فرد* در تهران و کلاسی که باید بعد از ظهر می‌رفتم و از قضا محل آن کلاس در محدوده پرترافیک و البته در طرح زوج و فرد بود (پلاک خودرو من زوج و امروز سه‌شنبه يعنی روز فرد است!). برای رفتن به کلاس، ماشین را باید بیرون از طرح کنار خیابان پارک و پس از زدن چندین قفل و دزدگیر البته رها می‌کردم. هزار تومان حق پارک به پارکبان بدهم. سوار یک یا دو تاکسی شده و چند خیابان را طی کرده تا به محل کلاس برسم و مسیر برگشت هم همین طور. می‌بینید که استفاده از خودرو شخصی در تهران و البته دیگر شهرهای بزرگ چندان آسان نيست و شما باید فکر چند چيز را کرده و برای آن برنامه ريزی کنيد. حالا اين آقایان دارند تندتند ماشین تولید کرده و در نبود بنزین، آنها را به درون خیابان‌های شلوغ و پرترافیک و البته با چندین نوع محدودیت از قبیل شلوغی و ترافیک، طرح اصلی، طرح زوج و فرد ، مشکل پارکینگ و... سرازیر می کنند. حالا شما مثلا خودروی مورد نیاز خود را با انواع قسط و قرض خریده‌اید اما نمی‌توانید به راحتی و بدون مشکل از آن استفاده کنید و این البته فقط مشکل شماست!! قابل توجه اینکه عمده خودروهای تولیدی در همین شهرهای بزرگ فروخته و به کار گرفته می‌شود.
خلاصه سرتان را درد نیاورم، بعد از کلی کلنجار و فکر قید کلاس را زدم! و به جای اینکه دیر به سرکارم برسم و یا در مینی بوس يا اتوبوس یک ساعت سر پا بایستم و البته له شده و عرق بریزم، سوار خودرو شخصی شده و با تحمل مقداری ترافیک به سر کارم رفتم و بنزین هم خدا کریم است و انشاا... دولت خدمتگذار فکری به حال آن خواهد کرد (تفکری که این روزها غالب شده است و به همین دلیل شلوغی دوباره به خیابانها برگشته است!).

 * توضیح: بیش از نیمی از گستره مرکزی شهر تهران که اتفاقا محل عمده‌ی فعالیتهای روزمره است تحت پوشش طرح زوج و فرد است و درون این دایره و در هسته مرکزی‌تر البته طرح اصلی ممنوعیت تردد همه خودروهای شخصی است. در طرح اصلی هیچ خودروی شخصی بدون مجوز حق ورود ندارد و در طرح زوج و فرد، روزهای زوج فقط خودروهای دارای پلاک زوج (اولین رقم از سمت راست) و در روزهای فرد فقط خودروهای با پلاک فرد حق ورود دارند.

بازنده

نوشتن در این وبلاگ حداقل برای من از زمانی سخت شد که احساس کردم که این وبلاگ در جایگاهی فراتر از توان و ماهیت آن نهاده شده است و این البته هم از سوی نویسندگان آن بود و هم از سوی خوانندگان. شاید هم نبودِ رسانه‌ای چنین آزاد از جنس وبلاگ پیش از این در این شهر  سبب این مساله شد. به هر حال نوشته "جوان" و پاسخ داریوش راستی به آن سبب شد که این چند خط را بنویسم. ارتقا توقع خوانندگان از یک رسانه، مستقل از جایگاه از پیش تعیین شده آن، به خودی خود امری مبارک و میمون است اما نتیجه جانبی این مساله آن شد که ذره‌بین‌ها به دست گرفته شود و در لابلای متون و کلمات این سیاه‌مشق‌ها دنبال چیزی بگردیم که آن را البته پیراهن عثمان کرده و بر سر نویسنده و اصحاب این وبلاگ بکوبیم؛ باشد که ثابت کرده باشیم که ما هم هستیم و شما چارتا و نصفی آدم دور برندارید چرا که درب کماکان بر همان پاشنه سابق می‌چرخد و این البته جدای از دید و طرز تلقی و تفکر رایج نبود. عینک‌ها به چشم زده و سعی کردیم همه چیز را از پشت شیشه رنگی عینک‌مان ببنیم و البته رنگی که خود به آن متمایل بودیم و می‌خواستیم دنیا را اين رنگی ببنیم. عرصه را که بسته دیدیم، عرصه‌های دیگر گشودیم و کردیم و می‌کنیم آنچه را که برای بدنام کردن هر متولد جدیدی نیاز بود. بازی تعریف می‌کنیم و البته بازنده و برنده آن را نیز خود برمی‌کشیم. و این چیزی نیست مگر جزئی از کل که دارد اتفاق می‌افتد و اگر غیر از این بود باید در عجب می‌ماندیم.

"امام ابوالقاسم قشیری گفته بود که فرق من و شیخ ابوسعید ابوالخیر این است که من در راه خدا شناسی پیلم و بوسعید پشه. این خبر را به نزد ابوسعید آوردند. شیخ آن کس را گفت: به نزدیک او شو و بگو آن پشه هم تویی و ما هیچ نیستیم."

"در این درگه، که گه گه، کَه کُه و کُه کَه شود ناگه مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه."

"ابوسعید ابوالخیر به مجلسی دعوت شده بود که وعظ کند. جمعیت بیش از گنجایش مسجد بود و مستمعین چنان نشسته بودند که جا برای تازه واردان نبود . کسی برای گشودن جا فریاد کشید: خدا بیامرزد  کسی را که برخیزد و گامی فرا پیش نهد! و ابوسعید که تازه بر منبرنشسته بود تا سخن بیاغازد گفت: سخن همین بود که این مرد گفت، والسلام."

کتاب‌خوانی

این روزها زیاد می‌شنویم یا می‌خوانیم که مثلا سرانه کتابخوانی ايرانیان خیلی پائین است و به نظر من هم مطلب درستی است. به خودم که نگاه می‌کنم، البته منهای کتب و بیشتر مطالب و مقالات کاری و فنی مرتبط با رشته‌ام که روزانه "مجبورم" به صورت مجازی و از اینترنت بخوانم، به یاد ندارم آخرین کتاب عمومی کاغذی که خوانده‌ام کدام است و آیا تمامش کردم یا نه! از هفته پیش کتابی را از قفسه کتابهای معدودی که در منزل موجود است را انتخاب کرده و بیرون مقابل چشمم و نزد تلویزیون گذاشته‌ام(!) تا آن را هر روز بیبینم بلکه رغبتی پیدا کرده و آن را که قبلاْ تا نیمه خوانده بودم و رهایش کرده بودم را دوباره بخوانم؛ اما دریغ از یک جو رغبت و حال و حوصله. آنچه اتفاق افتاده این است که ترجیح داده‌ام به تلویزیون زل بزنم ولی به آن کتاب دست نزنم!
واقعا دلیل این مساله چیست؟ آیا مشکل از من است؟ آیا مشکل از کتاب‌ها است؟ آیا کتابی نیست که واقعا خواندنش برای من جالب باشد؟ آيا کتاب‌ها من را جذب نمی‌کنند؟ آیا به کتاب‌ها و کتاب‌نویس‌ها اعتماد ندارم؟ شاید هم فکر می‌کنم درون این کتاب‌ها همان نظریات رسمی و هر روزه دور و برمان است که همواره می‌شنویم و دیگر نیازی به روخوانی مجدد آنها نداریم؟ آیا درون آنها چیزی هست که تازه و بدیع باشد؟ اصلاً شاید چنین کتابی در حال حاضر چاپ شده و موجود باشد. من چگونه از آن خبردار شوم؟ چقدر تبلیغات کتابی داریم؟ آن قدر که برای پول گذاشتن در قرض الحسنه بانک‌ها محض رضای فقط خدا و نه به خاطر جوائز آنها تبلیغات داریم، آیا برای کتاب هم تبلیغ می‌کنیم؟ گیرم که این مساله هم حل شده باشد. چقدر کتاب‌فروشی داریم؟ چقدر کتاب‌فروشی‌ها در دسترس هستند؟ تهران را که فقط و آن هم به سختی باید رفت به یک خیابان. آیا یک کتاب ارزش آن را دارد که چندین ساعت وقت کار و زندگی‌ام را بزنم و به دنبال آن بروم؟ شهرستان‌ها چطور؟ آیا شبکه توزیع آن قدر قدرتمند است که هم زمان یک کتاب به شهرستان هم برسد؟ قیمت‌ها را چه کنیم؟ می‌گویند قیمت کتاب با توجه به هزینه‌ها بسیار مناسب و حتی در بسیاری موارد پائین‌تر از قیمت تمام شده است. من هم این مساله را قبول دارم. اما آیا درآمد همه افراد متناسب با هزینه‌های آنها هست که بتوانند همه چيز را متناسب با قیمت آن بخرند؟ همه این مسائل را هم حل شده بدانیم. آیا پس از چند ساعت کار موظف به اضافه اضافه‌کاری فول و مجموعا ده و دوازده ساعت کار و مجموعا چهارده الی شانزده ساعت بیرون از منزل بودن جهت رفت و آمد و کار و انجام سایر امور روزمره، باز هم حال و حوصله‌ای باید برای کتاب خواندن بماند؟
همه این بهانه‌ها را آوردم ولی به نظر خودم باز هم برای کتاب نخواندن کافی نیستند. اما بد نیست در مقایسه سرانه کتاب‌خوانی‌مان به قول یکی از دوستان با سایر ملل راقیه این مسائل را هم در نظر بگیریم و اين قدر مجرد و خشک و خالی مقایسه نکنیم.

آگهی ثبت نام

تعداد معدودی دانش‌آموز و محصل فوق‌العاده تيزهوش و بسيار درس‌خوان که توانايی پرداخت شهریه چند ميليونی را داشته باشند جهت بالا بردن رتبه مدرسه ما استخدام می‌شوند. اين دانش‌آموزان لازم است که قبل از استخدام در انواع آزمون‌های سخت و کنکورهای ورودی مدرسه ما شرکت کرده و نمره صد از صد را کسب نمايند و به کليه علوم و مهارتهای عصر حاضر مسلط بوده و انگليسی و فرانسوی را همچون بلبل صحبت کرده و در ضمن بسیار خوش‌تيپ و خوش‌لباس هم باشند. اين دانش‌آموزان بايد با ارائه چک و سفته تضمين نمايند که هيچگاه نمره‌ای کمتر از بيست نخواهند گرفت چون برای مدرسه ما و اسم و رسمش افت دارد. مدرسه ما دارای کادری بسيار مجرب و ماهر است اما اين را هم بگوئيم که تمام بار درس‌خواندن و بیست گرفتن دانش‌آموزان در تمام طول سال بر عهده والدين خواهد بود. در ضمن برای اینکه پوز مدارس رقیب را هم زده باشيم مدرسه ما به طور منحصر به فردی دارای امکانات زیر است: استخر سونا و جکوزی در زنگ‌های تفريح، انواع لابراتوار برای 140 زبان زنده دنیا، سالن غذاخوری گردان با سرو انواع غذاهای فرنگی، سايت سوپرکامپيوتر، زمين فوتبال در حد برگزاری فينال جام جهانی، انواع تورهای مسافرتی و تفريحی در قالب اردوهای دانش‌آموزی به تايلند، ترکيه، جزاير قناری و در صورت لزوم به ايستگاه بين‌المللی فضائی و بالاخره رزرو صندلی شما در دانشگاه از همين حالا. لازم به ذکر است که موقع ثبت نام، داشتن انواع موافقت اصولی و معرفی‌نامه از يکی دوجين افراد سرشناس و داشتن پارتی و ارائه سند مالکیت مسکونی در بهترين و با کلاس‌ترين منطقه شهر از ملزومات است.

دروازه‌بانی اطلاعات

می‌گويند در عصر اطلاعاتيم. بسیار خوب. اين را می توانيم با بودن در جریان خواسته یا ناخواسته انواع جریانات اطلاعاتی حس کنیم. اما بودن در جریان اطلاعات لازمه‌اش up-to-date بودن یا به قولی ديگر به‌روز بودن يا روزآمد بودن است. اما همين روزآمد بودن یعنی که مجبوری در بيشتر مواقع دنبال اطلاعات بروی و خود را در جریان توفنده آن رها کنی تا ذهن و وجود خود را به دست آن بسپاری. امروزه ابزارها و روش‌های مختلفی برای اين منظور ایجاد شده است و هر روز هم شيوه جديدی ارائه می‌شود. نکته اينکه اين روزآمدی هزينه دارد و حداقل هزينه آن هم صرف وقت است. يعنی اينکه شخص هر روز بايد مقدار مشخصی را صرف به‌روز شدن خود کند. اما گاهی وقت‌ها زمان کم می آوری و از جريان اطلاعات عقب می‌مانی. عقب ماندن از اين جريان یعنی اينکه تو ديگر مثلاً با دوستانت به اصطلاح sync يا همگام نيستی و خود به خود از دامنه بحث آنها عقب هستی.
جهت جلوگيری از اين مساله عليرغم صرف وقت، لازمه‌اش آن است که افراد ياد بگيرند که چگونه اطلاعات را اصطلاحاً دانه‌چينی کنند و البته آن هم به سرعت. یعنی اينکه ضمن ديدن همه اطلاعات، تنها دنبال اطلاعاتی بروی که مورد هدف و علاقه شما هستند. اين مساله مستلزم به کارگيری ابزار مناسب و نيز کسب تجربه و مهارت در شناخت اطلاعات است. در دنيای وب، امروزه اين ابزارها به طور عمده عبارتند از خبرخوان‌ها يا همان rss و نيز سايت‌های خبرخوان و مراجع لينک که خودشان مطلبی ندارند بلکه تجمعی از سرخط مطالب ديگر منابع اطلاعاتی و وب‌سايت‌ها هستند که نمونه‌های آن امروزه فراوانند و به اصطلاح بخشی از وب 2 را دارند شکل می‌دهند.
پس از مقدمه فوق، عليرغم به کار گيری چندين نوع از اين ابزارها چه بر روی کامپيوترم و چه بر روی گوشی موبايل و استفاده از هر فرصتی جهت به‌روز بودن حتی در تاکسی يا سرويس محل کار و استفاده از وقتهای مرده مانند بودن در ترافيک هر روزه، باز هم امروز که ليست مطالب ناخوانده و مرور نشده را می‌دیدیم، متوجه شدم باز هم عقب هستم!
نتيجه اينکه واقعا نمی‌توان همه ابعاد اين جريان عظيم مطلب و اطلاعات را دروازه‌بانی کرد و دائم در حال گل خوردن هستی. شايد یکی از اين راه‌ها جهت کمتر گل خوردن همان بازی ناجوانمردانه یا به عبارت ديگر حذف کانال‌های اطلاعاتی کم اهميت‌تر باشد! به عبارت ديگر ليست اين کانال‌های اطلاعاتی بايد دائماً در حال تغيير باشد و کانال‌های کمتر مورد توجه را با موارد جديد و پراهميت‌تر جايگزين کنيم. من امروز چنين کردم! شما در اين وادی چگونه کسب مطلب می‌کنيد؟ آيا دروازه‌بان خوبی برای اطلاعات مورد علاقه خود هستيد؟ چگونه؟
در اين باره دوباره خواهم نوشت.

فيل هوا کردن

مدتی است که کار فیلترينگ اينترنت در ايران وارد مراحل خاصی شده و به عبارت ديگر مثلاً هوشمند شده است. آنقدر طی اين سالها در مورد فيلترينگ در وبلاگ‌ها و وب‌سايت‌ها و رسانه‌های مختلف صحبت شده که ديگر من نمی‌خواهم کلمه‌ای به آن همه حرف البته بی‌حاصل اضافه کنم ولی اين آخری اگر واقعيت داشته باشد ديگر واقعاً برای خودش تحفه است. تحفه به اين دليل که کار را علاوه بر کنترل‌های انسانی به يک سری روبات هوشمند نيز سپرده‌اند بدين معنی که روبات‌ محتوای وبلاگ يا وب‌سايت شما را مورد کنکاش و بررسی قرار داده و به دنبال کلمات ممنوعه می‌گردد و در صورت تشخيص آن کلمات، وب‌سايت يا وبلاگ شما به صورت خودکار در ليست سياه قرار خواهد گرفت. توضيح اينکه در اينجا منظور از روبات يک سری برنامه‌های کامپيوتری هستند که فرض کنيد راه می افتند و در فضای وب گشته و به وب‌سايتها و وبلاگ‌های مختلف سر زده و مطالب آنها را پردازش کرده و اطلاعات مورد هدف برنامه‌‌نويس‌شان را با خود می‌برند. نکته اينکه کلمات ممنوعه در هر شکلی که در محتوای شما باشند ممنوعه محسوب می شوند. مثلا اگر شما در متن‌تان به جايی لينکی داده‌ايد و در آن نشانی، حروفی به گونه‌ای پشت سر هم قرار گرفته‌اند که يکی از کلمات ممنوعه را تداعی کنند، کار تمام است. نکته جالب‌تر اينکه شما حق نام بردن از فيلترينگ و سانسورينگ و غيره را هم نداريد چون ظاهراً اينها هم جزو کلمات ممنوعه هستند! لذا همين مطلب هم می‌تواند وبلاگ ديلمی‌يل را به محاق فيلترينگ ببرد! در نتيجه ملت هنگامی که می‌خواهند مثل من در مورد اين مقولات صحبت کنند روی می آورند به ساخت کلمات جديد و عجيب و غريب و گاهاً بامزه و خنده‌دار مانند "قيلترينگ" يا "فيل تر" يا "fil+ter". البته ظاهرا اين غربالگری و ايندکسينگ فعلاً روی کلمات انگليسی است و مساله زمانی جالب‌تر خواهد شد که کلمات فارسی را هم شامل شود. به هر حال توليدکنندگان محتوا در وبلاگستان ايرانی بايد از اين به بعد بيشتر مراقب کلمات مورد استفاده خود باشند.
از آن طرف رقابت يک سری شرکت‌های خصوصی کامپيوتری و گاه غيرکامپيوتری در ایجاد و راه‌اندازی اين ابزارها برای مشتی ريال بيشتر برای من جالب‌تر است. افرادی که خود احتمالا هيچ اعتقادی به مقوله‌ی فيلترينگ ندارند و خودشان درون شرکت‌هايشان به يک اينترنت بی‌حد و حصر وصل‌اند اما برای ديگران اين گونه نسخه می‌پيچند! البته کيفيت برنامه‌های توليدی‌شان به خصوص در اين وادی حساس نيز همچون کيفيت ديگر محصولات ايرانی خود جای بحث دارد که در اين گفتار نمی‌گنجد. حاصل همه موارد فوق البته جنگی فرسايشی است ميان استفاده کنندگان خانگی و مجموعه خدمات رسان اينترنتی دولتی که معلوم نيست نتيجه آن چه خواهد شد. اما داستان همان داستان ورود راديو و تلويزیون و ويدئو و البته ماهواره است که اين آخری همچنان در تب و تاب است.
در پايان در موفقيت اين طرح‌ها همين قدر بگويم که چند وقت پيش که ديلم و در يک کافی‌نت آن بودم و البته آن کافی‌نت از خطوط مخابراتی و دولتی و البته فيلتر شده استفاده می‌کرد، مشتری بغل دستی‌ام چيزهائی را داشت می‌ديد که ظاهرا نبايد قادر به ديدن آنها می‌بود! وی که نوجوانی حداکثر دبيرستانی بود آنچنان مسلح به دانش و ابزارهای دور زدن موانع بود که منی که تخصصم اين رشته است از پس آن به راحتی برنمی‌آیم. اعتماد به نفس و راحتی خيال وی در يک مکان عمومی جهت ديدن آن محتوا و بدون آنکه سعی در پنهان کردن صفحه مانيتور خود داشته باشد نيز برای من عجيب و جالب بود.

يک و تنها يک مشکل

در راستای تلاش جهت شناخت مسائل و مشکلات شهر ديلم و احتمالا راه حل آنها مايلم که سوال زیر را مطرح کرده و نظر شما همشهريان را بدانم:

اگر بخواهیم يک و تنها يک معضل يا مشکل يا کمبود در ديلم را برشماريم به نظر شما آن مساله کدام است و اگر راه حلی برای آن سراغ داريد، آن راه حل چيست؟

توضيح اينکه اين مساله می‌تواند در هر زمينه‌ای باشد.

منتظر مطالب و نظرات شما هستم.

قصه ناخدا

تقدیم به همه‌ی ناخداها و جاشوهای زحمت کش دیلمی:

نويسم قصه يک ناخدا را / به گفتارش شنيدم اين صدا را
محمد باشم و فاميل يگانه / چه زحمتها کشيدم در زمانه
به عمرم ناخدائی خبره بودم / زياران گوی سبقت را ربودم
جوانی بود و دوران سياحت / که دارم خاطراتی بی‌نهايت
به دورانی که بودم ناخدا من / دکل بود و شراع و باد و فرمن
مسير لنج اگر بادی وزيدی / به زحمت او به مقصد می‌رسيدی
ولی باد مخالف بود و دريا / به اين اوضاع نمی شد لنج پيدا
در آنگه غرق می‌شد لنج و انسان / به نابودی تمام سرنشينان
چه انسانها که در کام نهنگان / گرفتار آمدند و داده‌اند جان
در آن دوران که دريا خصم ما بود / دل و جرأت برای ناخدا بود
شجاعت بود جزو خصلت ما / بر اين سودا زديم دل را به دريا
خدا هم ياور ما بود آنجا / رهائی می‌يافتم از خشم دريا
چه شبهايی که من با موج دريا / نمودم درد دل ما هر دو تنها
ز آفريقا و پاکستان و بنگال / ز هند و شيخ نشين‌ها سالها سال
نقاط دور را همچون کف دست / شناسائی نمودم شاد و سرمست
خليج و فارس و هم دريای عمان / مرا می‌پرورانيدند به دامان
به امواج خروشان خو گرفتم / غم دل را به طوفان‌ها بگفتم
نه خوفی داشتم از باد و باران / و يا از بادهای سخت و طوفان
چه زحمت‌ها که در دريا کشيدم / به زحمت تا دم پيری رسيدم
تمام ناخدايان مهر تائيد / زدند بر اطلاعاتم به تمجيد
تمام زحمت من بر فنا شد / جلال و شوکتم باد هوا شد
زمين‌گيرم کنون در کنج خانه / غم عالم به قلبم زد جوانه
چه دنيايی‌ست اين دنيای فانی / که با انسان نمی‌سازد زمانی
دمی آسايش از بهر کسی نيست / به وقت غم به دنيا دادرسی نيست
ببين ناسازگاری را به عالم / که پيران را نباشد يار و همدم
بلی احوال دنيا اين چنين است / برادر اين حکايت هم يقين است

شعر از: غلامرضا کپتان

نیازها و خدمات عصر تکنولوژی در سرزمین ما

بدون شرح! تصویر پشت شیشه یک مغازه موبایلی!

جانا سخن از زبان ما می گوئی

"وبلاگ نویسی مانند هزاران پدیده وارداتی دیگر تحت تاثیر  سلیقه ایرانی قرار گرفته است. با مروری به وبلاگهای آن سوی آبها و وبلاگهای فارسی میتوانید تفاوتها و تاثیر سلیقه ایرانی را بر وبلاگها مشاهده کنید. به طور مثال ایرانیها توجه ویژه ای به قالب وبلاگ دارند و علاقمند به استفاده از قالبهایی با گرافیک پیچیده تر هستند در حالیکه در وبلاگ های غربی عموما از قالبها و شمایل ساده تر برای وبلاگ خود استفاده میکنند..."

مطلب فوق بخشی از مطلب اخیر علیرضا شیرازی مدیر بلاگفا است که خواندن آن را به همه توصیه می کنم. لطفا مطلب فوق را حتما و تا آخر بخوانید.

قالب جدید

سال نو و بالاخره با حدود یک ماه تاخیر قالب جدید.

 از همه نویسندگان و خوانندگان گرامی خواهشمندم نظرات و پیشنهادات خود در مورد قالب جدید وبلاگ را ذیل این مطلب اعلام کنند.

با تشکر

شورای سوم

با توجه به اینکه همین روزها قرار است که شوراهای سوم شروع به کار کنند شاید بد نباشد که بتوان مصاحبه یا صحبتی با اعضای شورای سوم شهر دیلم داشت و اینکه از برنامه‌ها و طرح‌های پیش روی آنها مطلع گردید. فکر کنم این حداقل حق مردم به عنوان موکلین باشد که بدانند وکلای آنها چه برنامه‌ریزی‌هائی حداقل در کلام مد نظر دارند. این شورا نیز اگر می‌خواهد به سرنوشت پیشينیان خود گرفتار نشود بهتر است باب ارتباط و همفکری خود را با مردم شهر بگشاید و تریبونی البته دو طرفه در این زمینه ایجاد کند. دریافت دائمی و البته پيگیری نظرات مردم و اهالی شهر و ارائه گزارشات مستمر به مردم در تقویت و کارائی هر چه بیشتر این نهاد موثر خواهد بود. فراموش نکنیم که مردم بهترین داورها هستند.

برای اعضای شورای سوم شهر دیلم و در آغاز دوره کاری‌شان، آرزوی موفقیت و سربلندی داريم.

فال می‌خری

يک - خيلی خسته بودم و از فرط ذول زدن دوازده ساعته به صفحه کامپيوتر به نوعی دچار سرگيجه شده بودم. با ترمز قطار مترو و صدای بلندگوی درون واگن متوجه شدم که به ايستگاه آخر رسيده‌ام. جمعيت برای بيرون رفتن از قطار طبق معمول يکديگر را هل می‌دادند. بوی عرق تن يک نفر بدجوری آزار دهنده بود. از قطار بيرون آمده و با خستگی پله‌های ايستگاه را پائين رفته و پس از عبور از گيتهای خروجی همراه جمعيت از پله‌های ديگری دوباره بالا رفتم تا از ايستگاه خارج شدم. صدائی زنانه توجهم را به خود جلب کرد: "خانم لطفا يک لحظه تشريف بیاريد اينجا...". روسری دخترک تا نصف سرش عقب بود. دوزاريم تازه افتاد:طرح امنیت اخلاقی. به راهم ادامه دادم. هنوز به سر خيابان نرسيده بودم که دخترک با عصبانيت و با گامهائی تندتر از قبل از کنارم گذشت. نگاهش کردم. روسريش هنوز همان جای قبلی بود.

دو - سوار اولين تاکسی شدم و تاکسی راه افتاد. يکی دوتا پیام کوتاه دوستان را خواندم و به سختی حين تکانهای تاکسی در دست اندازهای خيابان جوابشان را تایپ کرده و فرستادم. بيلبورد عظيمی توی اتوبان چيزی را تبريک گفته بودم. سرعت تاکسی کم و کمتر شد تا بالاخره ايستاد. ترافيک بود. اما اين ترافيک در اين موقع شب در اينجا خيلی معمول نبود. خوب که نگاه کردم دود غليظی را در جلوتر ديدم. بالاخره به محل دليل ترافيک رسيديم. به راننده گفتم لطفا سريع‌تر رد شويد و فاصله بگيرید چون هر آن ممکن است که باکش منفجر شود. خودروئی در حال سوختن بود و آتش از قسمت موتور آن دو سه متری زبانه می‌کشيد و هيچکس هم درصدد خاموش کردن آن نبود. کسی جرات نمی‌کرد. لاستيک‌های جلو هم گرفتار آتش شده بودند. راننده خودروی امداد هم هراسان مشغول تلفن يا بيسيم زدن بود. رنگش عنابی بود. پژو بود.

سه - پشت چراغ قرمز. "فال می خری؟ نه!" "گل داريم! گل!"... چراغ سبز. تاکسی به مسيرش ادامه می‌دهد... "آقا ببخشيد همين جا پياده می‌شم". بغل دستی‌ام همچنان حرف می‌زند...

هفته ایمنی راه ها

"۲۳ الی ۲۹ ماه آوريل (۳ الی ۹ اردیبهشت) برای اولين بار توسط سازمان ملل به عنوان هفته " ايمنی راه‌‏ها " نامگذاری شده است. سازمان ملل با تعيين شعار "امنيت راه ها اتفاقی نيست" به دنبال افرايش آگاهی در ميان کشورهای جهان است که می توان با تصميماتی هر چند ساده امنيت جاده ها را افزايش داد.

به گزارش سازمان ملل نزديک به چهل درصد قربانيان حوادث جاده ای افراد زير بيست و پنج سال هستند. بان کی مون دبير کل سازمان ملل در پيامی به مناسبت آغاز اين هفته با برشمردن لزوم اجرا و اعمال قوانين ايمنی و راهنمايی و رانندگی، بر نقش مقامهای عالی دولتها در کاهش ميزان تلفات حوادث جاده ای اشاره کرد و آنرا تصميمی سياسی خواند که بايد با منابع لازم مالی همراه شود.

ميزان تلفات حوادث جاده ای در ايران بسيار بالاست و سالانه چندين هزارنفر در حوادث جاده ای جان خود را از دست می دهند."

از ميزان تلفات فوق در کشور که بگذريم، به همان تناسب ميزان تلفات جاده‌ای و تصادف در ديلم هم بالاست و هر از چند گاهی شاهد بروز چنين حوادثی در شهر يا جاده‌های اطراف آن هستيم و خانواده‌هايی را داغدار می‌بينيم. همين اوايل امسال، شاهد از بين رفتن سه برادر جوان ديلمی در يک حادثه بوديم و از اين گونه موارد متاسفانه در طول سال در اين شهر کم نيست. بخش عمده‌ای از اين حوادث مربوط به موتورسيکلت سواران نوجوان و جوان ديلمی است که جان و سلامت خود بر سر هيچ و پوچ از دست می‌دهند.

به نظر من جا داشت و دارد که اين هفته حداقل از سوی مسؤولين شهر و بخصوص بخش آموزش و پرورش مورد توجه قرار می‌گرفت و به نوعی سطح آگاهی جوانان و بخصوص نوجوانان موتور سوار در زمينه حوادث جاده‌ای اندکی ارتقا می‌یافت. به هر حال برای نجات جان و سلامت جوانان شهرمان هيچ وقت دير نيست و نبايد منتظر مناسبت خاصی بود.

پوسترهای جالبی به مناسبت اين هفته از سوی سازمان ملل طراحی شده است که شما را به ديدن آنها دعوت می کنم.

عکس‌های نوروزی دیلم - قسمت آخر

ساحل دیلم!! به نظر شما مشکل از کجاست؟ عدم رعایت از سوی مسافران نوروزی؟ اهالی شهر؟ یا نبود سطل زباله و امکانات جمع آوری آن از سوی شهرداری؟ یادش به خیر پارسال حرکتی از سوی این وبلاگ جهت جمع آوری زباله های ساحل صورت پذیرفت. واقعا رفتار بهتری با این ساحل زیبا نمی شد کرد؟ واقعا چه وقت قرار است بزرگ شویم؟! چه هنگام به خود می آئیم؟! تا کی دلمان به حال خودمان و بچه هایمان نمی سوزد! فقط می توانم بگویم که متاسفم!

قبرستان دیلم! هر بار که به دیلم می روم چند باری در طول اقامتم در دیلم و در ساعات خلوت روز سری به اینجا می زنم و به دور از هیاهوی شهر و مردمش مدتی را در اینجا سپری می کنم. اینجا آخرین نقطه شهر و البته در کنار دریا است و همانگونه که در عکس بالا مشخص است در ایام بهار سرسبزی خاصی دارد! ای کاش فضای سبز درون شهر هم به اندازه اینجا بود. یادش به خیر ایامی که به اتفاق همکلاسی ها برای درس خواندن به اینجا می آمدیم! و به نوعی سالن مطالعه ما بود و البته فوتبال گل کوچک بعد از درس که جای خود داشت.

خطر مرگ حتمی است! اما این دیگر به دیلم مربوط نمی شود بلکه تابلوئی بر سر راه گچساران به دیلم که به طرز جالبی نوید یک جاده خوب را به شما می دهد و بدرقه گرمی از شما به عمل می آورد! حالا اگر جرات دارید وارد این جاده پر پیچ و خم اما به نظر من بسیار زیبا و پر از لذت رانندگی شوید! آدم را یاد مسابقات رالی یا فرمول یک می اندازد! به هر حال طراحان این تابلو واقعا می خواسته اند به طور جدی لزوم احتیاط را به شما گوشزد کنند و روشی بهتر از این نیافته اند! پارسال که از این جاده گذشتم فراموش کردم که عکس را بگیرم اما امسال هر طوری بود موقع برگشتن از دیلم کنار جاده توقف کردم و این عکس را گرفتم! پس قدر این عکس را بدانید چون یک سال به خاطرش انتظار کشیدم! در ضمن در رانندگی واقعا احتیاط کنید.

هشدار درباره محتوای وبلاگ ها "لازم است"

پيشگامان اينترنت، معمولا بر حفظ آزادی بيان در اين رسانه بدون مرز تاکيد دارند و نسبت به نقض اين آزادی هشدار می دهند. اما رشد وبلاگ ها به عنوان فضايی آزاد برای بحث و گفتگوی همگانی، در عين حال راه را بر رواج مطالبی باز کرده که می تواند برای برخی از مخاطبان آزارنده باشد.

رواج چنين محتوايی است که اکنون بعضی از پيشگامان ارتباطات اينترنتی را نگران کرده تا اين بار، نه برای حفاظت از آزادی بيان بلکه برای جلوگيری از آنچه گاهی "بی بندوباری" و "بی قيدی" تلقی می شود، هشدار دهند.

در پيش نويس يک آيين نامه اخلاقی که اخيرا برای وبلاگ نويسی تهيه شده، آمده است که بايد پيشاپيش به خوانندگان وبلاگ هايی که حاوی مطالب خشن و برخورنده هستند، هشدار داده شود؛ درست مانند هشدارهايی که پيش از فيلم های سينمايی، تماشاگران را از کاربرد عبارات رکيک، صحنه های خشن يا برهنگی در فيلم باخبر می کند.

تيم او رايلی، يکی از پيشگامان وب، اين پيش نويس را پس از آن نوشت که مطالب تهديدآميز و آزارنده ای عليه کتی سيرا، برنامه نويس آمريکايی در شماری از وبلاگ ها منتشر شد. اين آيين نامه چنين آغاز می شود: "وبلاگستان (فضای مجازی وبلاگ ها) را تحسين می کنيم چون حاوی بحث های آزاد و صادقانه است." اما در عين حال، مجموعه ای از قواعد را درباره محتوای مطالب و بحثهای وبلاگ ها پيشنهاد کرده است.

این پیش نویس می گوید که مردم نباید اجازه داشته باشند تا نظر های بی نام و نشان از خود بر جای بگذارند. همچنین وبلاگ های باز و بدون سانسور، باید لگويی نصب کنند تا به خوانندگانشان هشدار دهند که در اين وبلاگ "همه چيز آزاد است" و بايد انتظار هر نوع لحن و مطلبی را داشته باشند.

منبع اصلی

ادامه نوشته

عکس‌های نوروزی دیلم - دو

 

بازارچه ساحلی دیلم

مدرنیته!

بیلیارد در ساحل!

قایقی به نام پرشیا! (ببخشید پارس) - شب می خوابید مواظب مد دریا باشید!

پراید جهازک! چاره ای نیست باید تا جزر دریا صبر کنی!

 آموزش دریانوردی در سه سوت!

حمله هوائی!

خیمه

حمله هوائی ۲!

خيابان ورودی

مساله‌ای که در ادامه می‌خواهم در مورد آن صحبت کنم را می‌دانم که ممکن است سنگ بزرگ به نظر آید اما اين دليل نمی‌شود که حتی در مورد آن صحبت هم نکنيم. بالاخره شايد همين صحبت‌ها روزی به ثمر بنشيند.
مساله مورد نظر ديلم و خيابان‌هایش است. همه ديلمی‌يل می‌دانند که ديلم از ديرباز همين دو خيابان اصلی و عمود بر هم را داشته است: يکی از سر سه راهی (فلکه ورودی شهر) و ديگری همين خيابان از حسينه تا انتهای شهر به سمت استاديوم. متاسفانه در طی ساليان سال اين دو خيابان به لحاظ توسعه هيچ گونه پيشرفتی نداشته‌اند و همچنان شکل و ابعاد قديمی خود را حفظ کرده‌اند. مشکل اين است که عرض اين دو خيابان امروزه ديگر پاسخگوی حجم خودرها و وسایل نقليه فعلی نيست. اين مشکل به خصوص زمانی بيشتر رخ می‌نمايد که  به ايام تعطيلات عيد نوروز می‌رسيم و شاهد حجم بالای مسافران و گردشگران نوروزی با هدف بهره‌مندی از ساحل و دريای زیبا و بازار ديلم هستيم. کندی و ترافیک سنگين خيابان ورودی شهر، نبود پارکينگ‌های وسيع و مناسب به خصوص حوالی ساحل و... سبب ايجاد مشکلاتی برای گردشگران و البته اهالی شهر می‌گردد.
تا اينجای کار همه اهالی شهر اين مشکلات را می‌دانند. مهم آن است که راه کاری عملی يافته و به دنبال اجرای آن بود. متاسفانه ديلم به لحاظ توسعه شهری و ساخت و ساز شهری و خيابان کشی به شدت فقیر است. همين امسال که از گچساران می‌گذشتم به خيابان و شايد تنها خيابان اصلی اين شهر دقت کردم و آن را بسيار وسيع و پهن و مناسب ديدم. واقعا چرا ديلم چنين خيابانی نداشته باشد؟ آيا ديلم به قدر کافی فضا و زمين در اطراف خود ندارد؟ آيا منطقه ديلم کوهستانی است که نتوان آن را به راحتی توسعه داد؟ خب اگر بافت فعلی و قديمی شهر اجازه چنين توسعه‌ای را نمی‌دهد يا هزينه آن بالا هست چرا سراغ زمين‌های فراوان اطراف ديلم نمی‌روند؟ به راستی دقت کرده‌ايد که ديلم حدود شهری چند دهه پيش خود را به شدت حفظ کرده است؟ اندک توسعه‌‌هائی هم که صورت پذيرفته است در مقايسه با ديگر شهرهای اطراف بسيار ناچيز است.
به نظر من حال که نمی‌توان با خريد و تخريب ساختمان‌های اطراف خيابان ورودی شهر، آن را توسعه داد شايد بهتر باشد که آن خيابان را به همين وضعيت حفظ کنيم و به فکر ايجاد خيابان ورودی ديگری باشيم. خيابانی به اندازه کافی وسيع و با رعايت اصول مهندسی و پيش بينی‌های لازم برای سال‌های آينده. برای اين کار می‌توان از زمين‌های اطراف شهر استفاده کرد. البته اهالی فن و مسؤولان شهری در اين زمينه صاحب نظرند و همين جا از آنها دعوت می‌گردد که نظرات خود را در مورد اين پيشنهاد مطرح کنند و با اجازه دوستان اين وبلاگ از پاسخ کارشناسانه اين عزيزان استقبال می‌کند.
سخنی هم دارم با خوانندگانی که همين الان دارند انگشتان خود را گرم می‌نمايند تا ذيل اين مطلب نظر خود را بنويسند که "بيرون گود نشسته‌ای می‌گوئی لنگش کن!" يا "دلت خوشه!" يا "آرزو بر جوانان عيب نيست" و بسياری از اين قبيل جملات. همشهری گرامی! من هم در مورد اين جملات با شما همراهم و حتی بيش از شما مأيوس! اما حداقل می‌توانيم در مورد آن با يکديگر صحبت کنيم! نمی‌توانيم؟! ديلم حق دارد که توسعه شهری لازم را داشته باشد و همانگونه که همه دست به دست هم دادند و ديلم را شهرستان کردند باز هم اهالی شهر می‌توانند با کمک و همراهی يکديگر به دنبال توسعه شهری و آبادی آن باشند. فراموش نکنيم که تنها داشتن نام شهرستان کافی نيست بلکه آبادی و توسعه شهری است که شهری را شهرستان می‌کند. دقت داشته باشيم که توسعه شهری ديلم کمتر از شهرستان شدن آن نيست. خيلی‌ها هم آن اوايل اميدی به شهرستان شدن ديلم نداشتند اما وقتی ديلم شهرستان شد آن وقت باورشان شد که در مأيوسانه‌ترين شرايط هم می‌توان قدمی به جلو برداشت. اين کار را می توان از يک خيابان ورودی مناسب و در شأن شروع کرد.

عکس‌های نوروزی دیلم - يک

همانطور که قبلا قول داده بودم در ايام تعطيلات نوروز که چند روزی ديلم بودم چند عکس از اين طرف و آن طرف گرفتم که به تدريج تقديم خواهم نمود. البته دقت داشته باشید که نه من عکاس حرفه‌ای هستم نه دوربين حرفه‌ای دارم. (عکس‌ها با دوربین پاناسونیک FX01 با کيفيت 6 مگاپيکسل گرفته شده‌اند اما به خاطر درج در وبلاگ بسيار کوچکتر و کيفيت آنها پائين آورده شده است تا سبک‌تر شوند). اميدوارم مورد توجه دوستانی که همواره خواهان درج عکس در وبلاگ بودند، واقع گردد.

قايقی در کنار ساحل ديلم. در ايام تعطیلات نوروز چند قایق موتوری به گردش مسافران در آبهای ساحلی دريای دیلم مشغول بودند. نکته حائز اهمیت اينکه اکثر آنها جليقه نجات داشتند و مسافران را مجبور به پوشیدن آن می‌کردند. اما يکی دو قايق هم بودند که فاقد اين امکانات بودند. خدا را شکر که حادثه‌ای رخ نداد.

نمائی از ساحل دیلم.

دورنمای دیلم از ساحل.

پرواز کايت‌ها در آسمان ابری

 

ديلم هستم

الان كه اين را مي نويسم در كافي نت اسكاي لاين ديلم هستم . امروز بعد از چند روز دوري از اينترنت و هر چه مربوط به آن است سري به اين كافي نت زدم تا هوائي تازه كنم. ديشب با بروبكس عبدالرضا شهبازي و محمدرضا زاهدي پور و كرامت خان طاهري بودم و بعد از مدتها ديدارها تازه شد. ظاهرا جمع بچه هاي وبلاگ امسال تعطيلات در ديلم جمع نيست و همين چهار نفر هم به سختي دور هم جمع شديم چون اكثر بچه ها داشتند به سر كارهاي خود برمي گشتند يا هنوز به ديلم نيامده اند. به هر حال براي من غنيمتي بود كه با برخي از دوستان از نزديك ديداري داشته باشم.

ديلم هم امسال چون هر سال شلوغ و پر از مسافران نورورزي است. شهر به لحاظ ظاهر و امكانات نه تنها نسبت به سالهاي قبل پيشرفتي نداشته است بلكه آسفالت تنها خيابان ورودي شهر پس از كنده كاري با آسفالت ناصافي ترميم شده است و كناره هاي خيابان پر از خاك است. در كل به جز شلوغي شهر اثري از بهار و سال نو در نماي شهر و خيابان ديده نمي شود و حكايت همچنان باقي است.

تعدادي عكس از اين ور و آن ور گرفته ام كه در اولين فرصت تقديم خواهم كرد. در ضمن فراموش نكنيم كه درياي ديلم همچنان زيبا و دل انگيز است به خصوص صبح ها كه آب مد است و نسيم خنكي از روي آب مي وزد. اگر ديلم آمديد اين يك قلم را از دست ندهيد. راستي فراموش كردم: سال نو مبارك!

رئيس بهداری ديلم

چندی پيش در گوگل کلمه بندر ديلم را جستجو می‌کردم تا ببينيم که اين وبلاگ چقدر در ارتقای مرتبه اين کلمه در موتورهای جستجو تأثير داشته است که به عکس روبرو و وب‌سايت پروفسور سلطانزاده برخورد کردم گفتم شايد برای شما هم جالب باشد که بدانيد رئيس بهداری ديلم در سال ۱۳۴۷ چه کسی بوده است و الان کجاست. اطلاعات کامل را در وب‌سايت ايشان ببينيد. (ساير تصاوير ايشان). برايشان آرزوی سلامت و بهروزی داريم.

 عکس روبرو تصوير ايشان در بهداری ديلم است.

 

 

 

دیلمی‌يل؛ یک سال گذشت

وبلاگ دیلمی‌یلدقیقاً نمی‌دانم که اولين حضور اينترنت و وب در ديلم به چند سال پيش باز می‌گردد اما به يقين می‌توان گفت که اولين حضور جدی و مردمی ديلمی‌يل در وب طی يک سال گذشته در همين وبلاگ پيش روی شما بوده است که ديروز سالروز تولدش بود. البته اين وبلاگ وبلاگ‌های متنوع و متعدد ديگری را نيز به همراه خود متولد نمود و اکنون می‌توان حضور "شبکه" و وب را در ديلم به خوبی لمس کرد. امروزه خيلی‌ها در ديلم همچون ساير نقاط کشور، "وبگرد" و وبلاگ‌خوان هستند و اين را از ميزان استقبال و نظرات درج شده در اين وبلاگ و نيز انعکاس اخبار و ميزان توقعات ايجاد شده از اين وبلاگ می‌توان فهميد. به منظور گسترش اينترنت و استفاده از وب در کشور البته راه درازی به کندی پيموده شده است ولی به جرأت می‌توان گفت که ديلم در اين یک سال به لطف اين وبلاگ و ديگر وبلاگ‌ها اين راه دراز را خيلی سريع پيموده است و اينک در آستانه ديگر حرکت‌ها و در حال رشد و نمو است. البته اين اتفاق خاص ديلم نيست بلکه برای بيشتر نقاط کشور صدق می‌کند.
تولد وبلاگ ديلمی‌يل يک اتفاق طبيعی بود و تنها منتظر آن بود که درست يکسال پيش داريوش راستی به سايت بلاگفا رفته و کلمه dilom را به عنوان آدرس و نام وبلاگ وارد کند تا dilom.blogfa.com شکل بگيرد. نکته برجسته در اين امر "انجام" آن و نيز "گروهی" تعريف کردن کار بود که به همت ايشان و ساير دوستان شکل گرفت والا يک تک وبلاگ يک نفره شايد اين چنين مورد استقبال همشهريان قرار نمی‌گرفت.
با يک نگاه به کنار همين صفحه، نام وبلاگ‌های زیادی در ارتباط با ديلم و يا ايجاد شده توسط يک ديلمی ديده می‌شود و اگر نگوئيم همه‌شان ولی بيشترشان خواهان اين هستند که نامشان در اين وبلاگ بيايد تا بدين طريق در شهر معرفی و خواننده جذب کنند. اين نشان از آن دارد که اين وبلاگ به نوعی جايگاه خود را در اين شهر پيدا کرده است به نوعی پرخواننده‌ترين صفحه اينترنتی حول ديلم است. حرکت شروع شده است اما بی‌شک شروع آن را بايد به نام اين وبلاگ زد. حرکت شروع شده است اما هنوز نياز به پختگی و پرورش دارد. ديلم به عنوان يک "شهر"، اگر خواهان سهم بيشتری از وب است، هنوز جای کار بسياری دارد. به وضوح حس می‌کنم که ديلم نيز همچون هر اجتماعی از انسان‌ها خواه بزرگ خواه کوچک نيازمند بستری فراتر از بسترهای سنتی جهت ارتباط و تبادل کالای فکر و کلام و انديشه به منظور رفع محروميت‌ها و ارتقای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است. بخشی از اين نياز توسط اين وبلاگ به صورت خودجوش برآورده شده و می‌شود اما نيازها بسيار گسترده‌تر و متنوع‌تر هستند و قطعاً اين وبلاگ که از جمعی محدود و دوستانه شکل گرفته است از پاسخ‌دهی به همه جوانب کار عاجز و ناتوان است. اين مساله مانند اين می‌ماند که از کسی يا چيزی توقع انجام کاری ورای توان و طاقتش را داشته باشيم. توقع بالای ما البته که نشانه عجز و ناتوانی موجوديت مورد نظر نيست و لازم است تا ظرف مناسب خواسته‌ها و نيازها را یافته و به کار گرفته شود.
خوانندگان و نويسندگان اين وبلاگ نيز تا به امروز روندی قابل انتظار را طی نموده‌اند و در کنش و واکنش نسبت به يکديگر مرحله‌ای را پشت سر گذاشته‌اند که گذر از آن اجتناب ناپذير نشان می‌داد. طرفين تمرين‌هايی را از سرگذرانده‌اند که با اطمينان می‌توان گفت که دیگر هيچ يک در جايگاه سال گذشته خود نيستند. البته اين آسان به دست نيامده و گاهی وقت‌ها سبب سوء تفاهم يا دلگيری هم شده است که به نظر من هزينه اين کار بود.
به عنوان يک عضو اين وبلاگ البته دور از شهر ديلم و فضای آن، همواره سعی کرده‌ام در بيشتر نوشته‌هايم حداقل يک بار نام ديلم را بياورم و مطلبی حول يا برای آن بنويسم که البته کار آسانی نبوده و خيلی وقت‌ها از انجام آن ناتوان بوده‌ام. بخصوص از زمانی که اين وبلاگ زير ذره‌بين همشهريان رفت و کار دو چندان سخت شد.
به هر حال از ابتدای شروع به کار اين وبلاگ، پيشنهاد و طرحی داشته‌ام که متاسفانه تا کنون از عهده انجام آن به دليل مشغله کاری و نيز ساير مسائل جانبی برنيامده‌ام. البته داريوش راستی عزیز گام اول را برداشته اما من نتوانستم ايشان را همراهی کنم و همواره دنبال فرصت هستم. پيشنهاد من ايجاد سايت يا پورتالی برای ديلم است که در آن بتوان امکانات و ابزارهای متنوعی را به همشهريان ارائه داد. در فرصت مناسب اگر توفيقی حاصل شد جزئيات امر را بيشتر باز خواهم نمود. به هر حال امروزه هر شهری به يک همچنين پورتالی نياز دارد. نکته مهم آن است که اين پورتال بهتر است در دست بخش خصوصی باشد تا بتواند به حيات بالنده خود ادامه دهد.
در پايان از مديریت وبلاگ تشکر دارم که اين حقير را قابل دانسته و اجازه نوشتن در اين وبلاگ را به من دادند. نيز به ايشان به خاطر مديريت خوب و قابل قبول‌شان تبريک و خسته نباشيد عرض می‌کنم. در جمع نويسندگان اين وبلاگ هم همچون هر جمع ديگری، مسائل گوناگون و اختلاف سليقه‌هائی در پس پرده در جريان بوده است که خوانندگان لزوماً در جريان آن نبوده‌اند اما ايشان با درايت خود و نيز با کمک و همراهی همه عزيزان نويسنده به خوبی از پس آن برآمده و در اکثر موارد مسائل و اختلاف نظرها با گفتمان حل شده و به فرصتی جهت اصلاح و بهتر شدن تبديل شده‌اند.
نيز وظيفه دارم از همه ياوران هميشگی اين وبلاگ يعنی خوانندگان خوب و فهيم آن چه از درون خود ديلم و چه ديگر شهرها و حتی از اقصی نقاط دنيا به خاطر صرف وقت جهت خواندن مطالب و نيز آنان که با ابراز نظر و عقيده خود ما را جهت بهتر شدن و رفع اشکلات ياری و کمک نمودند سپاسگزاری و تشکر کنم.
و بالاخره گفتنی‌ها زياد است چون کم گفته‌ايم، نوشتنی‌ها پرشمارند چون کم نوشته‌ايم، خواستنی‌ها بی‌شمارند چون کم خواسته‌ايم و عقب ماندگی‌ها فراوانند چون کم کار کرده‌ايم. بگوئيم و بنويسيم و بخواهيم و کار کنيم...

ادامه تحصيل در خارج

اين مطلب که آن را در قسمت ادامه مطلب آورده‌ام را از سايت راديو زمانه به اين دليل اينجا منعکس می‌کنم که اول: احتمالا اين سايت فيلتر شده است والا فقط لينک می‌دادم. دوم: به نظر من مطلب قابل توجهی است و شايد برای دانش آموزانی که ممکن است انگيزه خود را از دست داده باشند يا انگیزه‌شان کم شده باشد، احتمالا بتواند محرک باشد و اينکه تحصيل در دانشگاه به خصوص يک دانشگاه خوب و مطرح را دست کم نگيرند و بدانند که تفاوت‌ها کجاست. و ديگر اينکه اگر به موقعيت خوبی رسيدند، قدر آن را دانسته و از آن نهايت استفاده را داشته باشند.

لينک به مطلب اصلی

ادامه نوشته

آماده سازی

اول) معمولاً در ايام تعطيلات نوروز، ديلم و بيشتر شهرهای ساحلی جنوب، حال و هوای خاصی دارند. دليل عمده، حجم بالای مسافران نوروزی است که از شهرهای مختلف کشور به سمت جنوب و بنادر آن روانه می شوند تا چند روزی را در هوای بهاری و ملايم اين شهرها بگذرانند و البته به سياحت و خريد و تفريح بپردازند. نکته جالب اينکه بيشتر اين مسافران به يک يا دو شهر اکتفا نکرده و معمولاً بيشتر شهرها و بنادر مسير را به صورت زنجيره‌ای طی می‌کنند و هر شب در يک شهر هستند. روزها در بازار خريد می‌کنند، به کنار دريا می‌روند، در حواشی سرسبز شهرها بساطی پهن می‌کنند و شب‌ها را در جاهای مختلفی چون هتل، مسافرخانه، کنار دريا، پارک‌ها و فضاهای سبز درون شهری به صبح می‌رسانند و روزی ديگر و شهری ديگر. آنها هر شهر را در مقطع زمانی کوتاهی در حد يک يا دو روز می‌بينند و تجربه نموده و البته ناخودآگاه يا خودآگاه شهرهای مختلف را در همه زمينه‌ها با يکديگر قياس می‌کنند و همين قياس احتمالاً مبنای بازگشت‌شان به آن شهر در تعطيلات سال آينده است. نيز همين قياس را به صورت توصيه يا عدم توصيه برای بازديد از يک شهر خاص برای نزديکان يا همشهری‌‌های خود به سوغات می‌برند.

دوم) در بسياری از اين شهرها و در همين ديلم خودمان بسياری از کسبه و لنج‌داران و بازاری‌ها به حق منتظر اين ايام هستند. سفرهای لنجی خود را به گونه‌ای تنظيم می‌کنند که مثلا حتما تا قبل از عيد جنس‌هايشان در بازار آماده فروش باشد. می‌گويم به حق چون در گرمای طاقت فرسای تابستان جنوب کمتر مسافری مسيرش به آنجا می‌خورد و بازار خرده فروشی از رونق چندانی برخوردار نيست. به هر حال خيل عظيم مسافران نوروزی بهترين فرصت است تا بتوان اندکی از کسادی بازار در فصول کم رونق سال را جبران نمود. بسياری از اهالی رزق و روزی خود را از همين بازار و فروش اجناس خارجی به دست می‌آورند و البته رونق بازار سبب رونق ساير مشاغل و عرصه‌ها و در کل سبب رونق شهر می‌گردد. بسياری از اهالی را ديده‌ام که اگر چه فروشنده يا بازاری نيستند اما در طی همين دو هفته با بضاعتی که دارند غرفه‌ای در بازار ساحلی اجاره کرده و بساطی پهن می‌کنند و به فروش مشغول می‌شوند.

سوم) آمادگی يک شهر جهت پذيرش گردشگر (توريست) حتی برای مدت کوتاه دو هفته به جنبه‌ها و زمينه‌های مختلفی مربوط می‌شود. از پذيرش و آمادگی روحی ساکنين شهر گرفته تا آمادگی فيزيکی معابر، مکانها، استراحتگاه‌ها، مسافرخانه‌ها، ساحل، و نيز نيروی انسانی همچون راهنماها، انتظامات، پزشکی و درمانی و... طيف وسیعی را در بر می‌گيرد. بسياری از اين آماده‌سازی‌ها بايد در طول زمان انجام می‌گرفته است و اصطلاحاً دراز مدت است. بخش عمده‌ای هم حالت ستادی دارد و کوتاه مدت است. بخشی اصطلاحاً دولتی است  و بايد از سوی دستگاه‌های دولتی همچون شهرداری و... انجام شود و بخشی هم می تواند به دست خود مردم و اهالی شهر صورت پذيرد. ليست بلند بالائی می‌توان از اين امور تهيه نمود که جهت جلوگيری از اطاله کلام به آن نمی‌پردازم و ديگر دوستان نويسنده اگر مايل بودند می‌توانند اين کار را انجام دهند. در بخش مردمی امور ساده‌تر هستند و قابل دسترس. همانگونه که درون منزل خود را برای ورود هر ميهمانی معمولا حاضر و مهيا می‌کنيم، خوب است فضای بيرون يعنی در و ديوار و کوچه و محله را هم کمی مرتب و آماده کنيم. از جمع آوری موانع و نخاله گرفته تا رنگ آميزی و نظافت درب و پنجره، تا جمع آوری زباله و نريختن آن در گوشه و کنار و همکاری با شهرداری در جمع آوری به موقع آن، و... و هر کاری به ابتکار خود مردم. اگر هر خانه‌ای تنها مقابل خود را سروسامانی بدهد، مجموع اين کارها جلوه‌ی خاصی به کوی و برزن و در مجموع به شهر خواهد داد. کارهائی که لزوماً گران نيستند و تنها اندکی همت و هميت می‌خواهد.

چهارم) حال که انتفاع مستقيم حضور مسافران نوروزی در وهله اول نصيب بازار و بازاريان است شايد بد نباشد که آنها هم حرکتی داشته باشند و همفکری نمايند -شايد برای سالهای آينده- و اجتماعی يا ستادی در اين رابطه تشکيل دهند و ساير ارکان شهر را در آماده‌سازی برای پذيرش هر چه بهتر و بيشتر مسافران نوروزی ياری دهند. فراموش نکنيم که مسافران مدت کوتاهی را در شهر ما ميهمان هستند و خيلی وقت ندارند که توجيهات ما را برای نارسائی‌های احتمالی بشنوند و اتفاقا نابسامانی‌ها را بيشتر از بسامانی‌ها خواهند ديد. بهتر است شهر به گونه‌ای باشد که نه تنها مسافران را از خود دور نکند بلکه خاطره‌ای خوش در ذهن آنها ايجاد نموده تا سال بعد شهر ما را مجدداً در مقايسه با ديگر شهرها انتخاب کرده و بيشتر در آنجا ماندگار شوند.