جامع السعادات

مرحوم مرتضی مطهری در کتاب «اصول فقه و فقه» ضمن شرح احول شیخ مرتضی انصاری (مولف دو کتاب معروف مکاسب در فقه و رسایل در اصول فقه) می‌نویسد:
ایشان «عازم زیارت مشهد شد و در کاشان با حاج ملا احمد نراقی صاحب کتاب مستند الشیعه [فی احکام الشریعه] و صاحب کتاب معروف جامع‌السعاداتْ فرزند حاج ملامهدی نراقی سابق‌الذکر ملاقات کرد...»
اشتباهی که در اینجا سهواً رخ داده است مربوط است به انتساب کتاب جامع‌السعادت (در اخلاق و حکمت عملی) به ملااحمد نراقی (معروف به فاضل نراقی). این کتاب که به زبان عربی نگاشته شده است از آنِ ملامحمدمهدی نراقی (پدر ملا احمد) است و کتاب معروف فرزند ایشان، یعنی ملا احمد نراقی، معراج‌السعادة است که در واقع تلخیصی است از این کتاب به زبان فارسی با افزودن عناصری از وعظ و خطابه که بیشتر به کار عامۀ مردم بیاید، بر خلاف کتاب جامع‌السعادات که برای خواص نوشته شده است.
چنین اشتباهی را نمی‌توان ناشی از کم‌اطلاعی مرحوم مطهری دانست، چه کاملاً از هویت این کتاب اطلاع داشته است و چنین سهوی احتمالاً به‌دلیل تراکم مشاغل آن مرحوم بوده است و تعجیلی که برای تهیۀ کتابی درسی برای دانشجویان دانشکدۀ معقول و منقول آن زمان داشته است.
شگفتی من از انتشارات صدرا (متولی بازنشر آثار آن مرحوم) است که با توجه به بازچاپ مکرر این کتاب، چنین اشتباهی را همچنان بدون تصحیح رها کرده است.
کتاب «اصول فقه و فقه» از اوایل انقلاب تاکنون ده‌ها بار چه به‌صورت تک‌جلدی و چه در قالب کتابی حجیم‌تر (به‌ضمیمۀ کتاب‌های «منطق و فلسفه» و «کلام، عرفان و حکمت عملی») تجدید چاپ شده است و افزون بر این، در ذیل جلد بیستم مجموعه‌آثار ایشان هم چندین و چندبار دیگر به چاپ رسیده است.
آنچه انتشارات صدرا در زمینۀ آثار مرحوم مطهری بر عهده دارد صرفاً به حروفچینی جدید و تهیۀ فهارس مختلف محدود نمی‌شود، بلکه تصحیح انتقادی آن آثار را هم باید شامل شود.

کشف المراد

کتاب موجز «تجرید الکلام فی تحریر عقاید الاسلام» و یا آنگونه که بعد‌ها مشهور شد «تجرید الاعتقاد» تألیف خواجه‌ نصیرالدین محمد طوسی در قرن هفتم هجری قمری آغازگر خیزشی عظیم در عرصۀ کلام شیعی است که موجب شد کلام از حالت حکمت جدلی پیشین خود تا حد بسیار زیادی منفصل شود و صبغه‌ای فلسفی بیابد و به حکمت برهانی نزدیک شود.
در دوره‌های بعد، به‌دلیل عنایت فراوان متکلمان و فلاسفۀ متأخر به این کتاب، این انفصال هرچه بیشتر شدت یافت تا جایی که کلام تقریباً از سبک جدلی خود تهی گشت و حکمت برهانی حاکم بر فضای کلام شیعی شد و در حقیقت کلام استقلال خود را در مقابل فلسفه از دست داد. 
طی سال‌ها و دهه‌ها و قرن‌ها، ده‌ها شرح بر این کتاب نوشته شد، که شاخص‌ترین، مهمترین و البته طلایه‌دار این شروح، شرحی است به قلم جمال‌الدین حسن بن یوسف بن مطهر، ملقب به علامۀ حلّی، شاگرد خواجه نصیرالدین، با عنوان «کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد» که خود مبنای تعداد زیادی از شروح بعدی قرار گرفته است.
شرح علاءالدین علی بن محمد سمرقندی، ملقب به ملاعلی قوشچی، از عالمان بزرگ عامه در قرن هشتم هجری قمری بر تجرید الاعتقاد، بعد از کشف المراد علامۀ حلی دومین شرح مهم این کتاب محسوب می‌شود و انتقادات قوشچی بر بخش امامت تجرید خود زمینه‌ساز نقدها و حاشیه‌های بعدی را فراهم ساخت.
سومین شرح مهم تجرید‌الاعتقاد شرحی مزجی نگاشته در قرن یازدهم هجری قمری به قلم ملاعبدالرزاق لاهیجی، داماد و شاگرد صدرالمتالهین، موسوم به «شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام» است که از بهترین و دقیق‌ترین شروح این کتاب به شمار می‌رود.
در دوران معاصر اما، یکی از بهترین شروحی که به زبان فارسی بر تجرید‌الاعتقاد نگاشته شد شرحی است به خامۀ علامۀ ذوالفنون ابوالحسن شعرانی که با «عنایت تام» به کشف المراد در اوایل دهۀ پنجاه شمسی و در واپسین سالهای عمر مولف تحریر شده است و خوشبختانه انتشارات هرمس آن را به‌شکلی پاکیزه حروفچینی و صفحه‌آرایی کرده است.
در کنار محاسن چاپ هرمس و همتی که در بازچاپ این اثر صرف کرده است، آنچه بر جلد کتاب مکتوب شده است هم آزارنده است و هم گمراه‌کننده و نشان از آن دارد که دقتی شایسته در آن بکار نرفته است.
«کشف المراد» نامی است که علامۀ حلی به شرح خود داده است و نمی‌دانم چرا ناشر محترم این عنوان را به شرح شعرانی هم اطلاق کرده است. مضافاً اینکه «کشف المراد» اصولاً به زبان عربی نوشته شده است و از این رو نمی‌تواند «ترجمه و شرح تجریدالاعتقاد» باشد.
از این گذشته، شرح شعرانی «ترجمۀ» شرح علامۀ حلی نیست.
ملخص کلام اینکه، خواننده با رویت جلدنوشت این کتاب اصلاً نمی‌فهمد بین‌الدفتین شامل چیست؟ ترجمۀ شرح علامۀ حلی؟ ترکیبی از ترجمۀ شرح علامۀ حلی و شرح مولف؟ چه؟
در شناسنامۀ کتاب هم آمده است «کتاب حاضر شرحی است بر کتاب الموجز فی اصول الفقه جعفر سبحانی تبریزی»!!
در شناسنامۀ کتاب همچنین آمده است «متن از خواجه نصیرالدین محمد طوسی، شرح از علامۀ حلی؛ به قلم ابوالحسن شعرانی». یعنی چه؟!
از این که بگذریم، اصولاً مشخص نیست چه کسی از سوی انتشارات هرمس وظیفۀ تصحیح این شرح فارسی را بر عهده داشته است و در تصحیح خود (به فرض وقوع) چه روشی را در پیش گرفته است و چه مواردی را پیش چشم داشته است.
ناشر هم هیچ مقدمه‌ای ننوشته است در اهمیت این کتاب و چرایی بازچاپ آن.
امیدوارم در چاپ‌های بعدی این اثر، کاستی‌های فوق مرتفع شده و حق مولف محترم به‌تمامه ادا شود.

دوازدهم اردیبهشت آغاز  هفته معلم

پهنه ای از بهشت و صدها اردیبهشت دیگر ,در انتظارت

امروز روز معلم است,جا دارد از کلیه معلمان و اساتیدی که در نذر دانش خویش ما را بی بهره نذاشتند یادی کنیم, علی الخصوص معلمان اخلاق و ادب و اسوه های ایثار و از خود گذشتگی"پدران و مادران"

یازدهم اردیبهشت روز جهانی کارگر

با امید به روزی که کارگران در جایگاه اصلی و منزلت واقعی خود قرار گیرند, روز کارگر را بر تمام زحمتکشان بزرگوار تبریک عرض مینمایم.

" رضا کاویان پور-عضو هییت تشخیص حل اختلاف کارگر و کارفرما اداره تعاون ,کار و رفاه اجتماعی شهرستان دیلم"

سریال شهرزاد و افتضاحات تاریخی

در قسمت 26 سریال شهرزاد، مریم و بابک، از دوستان فرهاد، به‌ضرب گلوله می‌میرند.
فردای آن روز در آگهی ترحیم آنها می‌بینیم که تاریخ 28 بهمن 1333 است.
خیلی خوب، تا اینجای کار مشکلی نیست.
اما همان تاریخ یا یکی دو روز بعد از آن فرهاد با دو سه نفر از دوستان کنار مزار دوست ناکامشان نشسته‌اند که یکی از آنها خبر تلخ اعدام دکتر حسین فاطمی را به فرهاد می‌دهد، خبری که آنقدر تازه است که فرهاد مطبوعاتچی هم تا آن لحظه از آن بی‌خبر بوده است!
ولی اینجا مشکلی هست:
دکتر حسین فاطمی در اسفند 1332 دستگیر شد؛ بعد از حدود هشت ماه زندگی مخفیانه در پی وقایع کودتای 28 مرداد.
در تاریخ 18 مهرماه 1333 و بعد از چندین جلسۀ دادگاهی، نهایتاً او را به اعدام محکوم کردند و روزنامۀ اطلاعات فردای آن روز نوشت: «... به اتفاق آرا حسین فاطمی ... به اعدام محکوم... شد.»
حکم بدوی به دادگاه تجدید نظر رفت ولی دادگاه تجدید نظر نیز حکم دادگاه بدوی را تأیید کرد و دکتر فاطمی محکوم به اعدام شد.
حکم تلخ اعدام دکتر فاطمی سرانجام در سحرگاه 19 آبان 1333 اجرا شد و روزنامۀ اطلاعات عصر همان روز نوشت: «سپیده‌دم امروز دکتر حسین فاطمی که در دادگاه بدوی و تجدیدنظر به اعدام محکوم شده بود در میدان تیر لشگر دو زرهی تیرباران شد و ساعت هفت صبح امروز این خبر از رادیو تهران انتشار یافت و بلافاصله اطلاعیه دادستان ارتش به این شرح منتشر شد: دکتر فاطمی که در اثر قیام ملی ۲۸ مرداد ۳۲ فراری و در پناه اشرار توده‌ای قرار گرفت و پس از دستگیری و تعقیب و تسلیم به دادگاه به موجب احکام صادره در دادگاه عادی و دادگاه تجدیدنظر اعمالش به منظور بهم زدن اساس حکومت تشخیص و محکوم به اعدام شد با انجام تشریفات قانونی ساعت ۶ صبح امروز تیرباران گردید.» جسد دکتر فاطمی نیز در قبرستان ابن بابویه به خاک سپرده شد.
حالا سوال:
آیا منطقی و باورپذیر است که فرهاد و دوستان نزدیکش که مطبوعاتی بوده‌اند و خود نشریه داشته‌اند و شدیداً هم پیگیر وقایع کودتای 28 مرداد و حوادث بعد از آن بوده‌اند، سه ماه از خبر مرگ دکتر فاطمی بی‌خبر مانده باشند؟؟!! مضحک نیست؟
آنهم به‌رغم اینکه هم روزنامۀ اطلاعات و هم البته روزنامه‌های دیگر، سه ماه قبل، خبر اعدام وی را اعلام کرده بودند و چنین خبر داغی از رادیو هم پخش شده بود و طبعاً نقل تمامی مجالس و محافل فرهنگی و سیاسی بوده است.
خانم نغمۀ ثمینی و آقای حسن فتحی، هیچ‌کس از تاریخ خواندن زیان ندیده است.
کسی که فیلمنامۀ سریالی تاریخی را می‌نویسد باید تاریخ آن برهه را «به‌دقت» مطالعه کند تا چنین افتضاحی و البته افتضاحات فراوان دیگر را در سریالش مرتکب نشود.
دانستن چنین تواریخ معاصری کار دشوار و شاقی نیست که نتوانید از عهده‌اش بربیایید. چنین ناهماهنگی‌های تاریخی و عجز در تطابق فیلمنامه با وقایع آن زمان فقط از دو چیز حکایت دارد: بی‌سوادی تاریخی نویسندگان و ارزش قایل نشدن برای شعور مخاطب.

زمین مرده!

سال 2183 است.
زمین مرده است؛ بی هیچ نشانه‌ای از حیات.
بازمانده‌ی حیات زمین، انسانی تنهاست، سوار بر فضاپیمایی در پهنه‌ی کیهان، 75 سال نوری دور از زمین، و در پی تصویری از گذشته‌ی آن، گذشته‌ای سرشار از حیات و شکوفایی.
کیهان‌نورد می‌کوشد از طریق سیاه‌چاله‌ها، مرزهای حال و گذشته را در نوردد و شعاعی از نور را بیابد که از گذشته‌ی زمین ساطع شده، گذشته‌ای که سیاره زنده بود و نفس می‌کشید، گذشته‌ای که دیرزمانی پیش از تولد او به تاریخ پیوسته بود.
فیلم تحسین‌شده‌ی «تلسکوپ» را ببینید، محصول 2013. طولانی نیست، فقط 10 دقیقه وقت می‌گیرد.
شاید آینده‌ی زمین همانی باشد که این فیلم به تصویر می‌کشد.
(فیلم را با کیفیت بالا تماشا کنید)

لینک فیلم:

https://goo.gl/TyKHfl

سفر

«نخستین معمای هر سفر این است که مسافر در وهلۀ اول چگونه به نقطۀ آغاز سفر خود رسیده است؟»
لوئیس بوگَن (1970-1897)
بانوی شاعر آمریکایی
از زندگینامۀ خودنوشتِ «مسافرت درون اتاقم»

از واقعیت تا جعل

دو تصویر: یکی واقعی و یکی جعلی
در تصویر واقعی (بالا)، چارلز دوک (Charles M. Duke)، یکی از فضانوردان آپلوی 16 (1972)، در اولین مأموریت روی سطح ماه مشغول نمونه‌برداری است و در پشت سرش (گوشۀ سمت چپ) ماه‌نورد آپلو دیده می‌شود.
در تصویر دوم (پایین)، برخی علاقمندان حیات بیگانه، بافتوشاپْ عکس را دستکاری کرده‌اند و ضمن تغییر پس‌زمینۀ عکس، پشت سر دوک نیز بنایی باستانی را گنجانده‌اند تا ثابت (!) کنند قمر زمین روزگاری محل عملیات و احیاناً زندگی موجوداتِ بیگانۀ فضاهای دور بوده است (و این عکس هم لابد از جمله عکس‌های سرّی ولی لورفتۀ ناسا است)؛ و البته برخی ساده‌اندیشان هم ممکن است با دیدن عکس دوم بگویند: عجب!... چه جالب!

مریخ خشمگین و کانال هایش

 

در سال 1877، جووانی سْکیاپارلّی (Giovanni Schiaparelli)، اخترشناس ایتالیایی (1910- 1835)، برش‌های صاف و مستقیمی را در سطح مریخ مشاهده کرد که آنها را به ایتالیایی canali نامید. این واژه اشتباهاً به‌صورت canals به انگلیسی ترجمه شد، در صورتی که ترجمۀ درست آن channels بود. تفاوت این دو واژه در این است که canal را انسان‌ها می‌سازند (manmade)، مانند کانال سوئز، ولی channel حاصل دست طبیعت است، مانند کانال مانش. از همین رو بود که فکر وجود حیات هوشمند در مریخ بر سر زبان‌ها افتاد و فرض وجود کانال‌هایی بر سطح سیارۀ سرخ سخت مورد توجه دانشمندان و داستان‌نویسان و عامۀ مردم قرار گرفت. پرسیوال لوئل (Percival Lowell)، اخترشناس آمریکایی (1916-1855)، از طرفداران دوآتشۀ حیات هوشمند در مریخ بود و عمری را صرف کندوکاو و چند و چون آن کرد و تلاش بسیار کرد تا این فرض را ثابت کند. لوئل حاصل فرضیات و تلاش‌هایش را در این باب در اثر خود موسوم به «مریخ و کانال‌های آن» در 1908انتشار داد.
ایچ جی ولز (H. G. Wells)، نویسندۀ آمریکایی (1946-1866)، با الهام از فرض وجود کانال‌هایی بر سطح مریخ داستان قوی و تاثیر‌گذارش موسوم به «جنگ دنیاها» (War of the Worlds) را به سال 1908 به رشتۀ تحریر درآورد. اورسن ولز (Orson Welles) نیز در سال 1938 در نیو‌جرسی آمریکا نمایشی رادیویی بر اساس کتاب «جنگ دنیاها» از رادیو پخش کرد که به‌سبب اجرای خوب و جدی‌نمای آن مردم وحشت‌زدۀ نیو‌جرسی را که به‌راستی فکر می‌کردند زمین مورد هجوم مریخی‌ها قرار گرفته است به خیابان‌ها کشاند.
از زمان انتشار داستان مذکور داستان‌ها و فیلم‌های علمی‌تخیلی بسیاری بر اساس فرض وجود حیات هوشمند در مریخ ساخته شده است. یکی از این فیلم‌ها که در آغاز دهۀ شصت میلادی ساخته شد فیلم مشهور «سیارۀ سرخرنگ خشمگین» (The Angry Red Planet) نام داشت.
تنها در سال 1964 و پس از ارسال کاوشگر فضایی مارینر 4 (Mariner 4) از سوی آمریکا به مریخ و ارسال عکس‌هایی از سطح مریخ از مدار این سیاره، عقیدۀ وجود کانال‌های ساخته‌شده بر سطح سیارۀ سرخ از اعتبار افتاد.

سواد علمی

هستند کسانی که، به‌رغم سپری کردن دوران مدرسه، سطح سواد علمی آنها (در شکل عمومی آن)، تفاوت چندانی ندارد با شناخت فتحعلی‌شاه قاجار از طبیعت در صد و اندی سال قبل؛ با این همه، با کمی تشویق و ترغیب حاضرند وقتی بگذرند که از این وضعیت اسفناک خارج شوند.
باز هستند کسانی که گرچه حال و روزشان مانند گروه نخست این همه نزار نیست ولی به‌سبب سپری شدن سال‌ها از تحصیلات مدرسه و دم‌خور نبودن با مجلات و کتاب‌ها و مستند‌های علمی، تصویری گنگ و احتمالاً کج و معوج از ساز و کار دنیای طبیعی اطراف خود دارند و بسیاری از دانسته‌های علمی‌شان را فراموش کرده‌اند، ولی با این وصف، مانند گروه اول مشتاق یادگیری‌اند، چه بر اساس انگیزه‌های درونی و چه انگیزه‌های بیرونی.
دستۀ سوم کسانی‌اند که وضع و حالشان در برخورداری از سواد علمی به‌مراتب از گروه دوم بهتر است ولی به‌دنبال منبعی هستند که مختصر و مفید دانسته‌های آنها را انسجام بخشد و در مواردی حک و اصلاح کند و در نهایت بستری فراهم آورد که قادر شوند به سمت منابع کمی تخصصی‌تر پیش بروند و سطح سواد علمی خود و عمق شناختشان از طبیعت را افزایش دهند.
من با اعضای هر سه گروه آشنایی داشته‌ام و دارم ولی همیشه در معرفی منبعی که به زبان روشن و روان و البته دقیق (در قالب یک کتاب) بتواند آنها را به هدفشان برساند مردد بوده‌ام: یا کتاب خوبی بوده است که داغ ترجمۀ بد بر پیشانی داشته، یا ترجمۀ خوبی بوده که به پای تألیفی بد هدر رفته است و یا دستپختی وطنی بوده است که شرط دقت علمی و انسجام محتوایی را رعایت نکرده است.
کتاب جدید‌الطبع «چرا علم؛ رسیدن به سواد علمی» نوشتۀ رابرت م. هیزن و جیمز ترفیل به‌ترجمۀ خوب و روان خانم شادی حامدی آزاد پاسخی است مناسب به آن نیاز پیشگفته.
نویسندگان معلم‌وار با زبانی شفاف و به‌دور از ایجاز مخلّ و اطناب ممل، کتابی نوشته‌اند در معرفی دنیای طبیعت و ساز و کارهای آن، از جهان زیر اتمی گرفته تا کیهان سرشار از کهکشان.
خواننده با خواندن این کتاب به‌تدریج به درک علمی درستی از طبیعت (تا آنجایی که امروزه بشر از دنیای اطرافش فهمیده) نائل می‌شود، که نه‌تنها مسیر عمق‌بخشی افزون‌تر در هر یک از مباحث مطروحه را فراروی او قرار می‌دهد که مهمتر از آن می‌آموزد دنیا را از دریچۀ علم چه زیبا می‌توان دید و از این دیدن لذت برد.
من شخصاً از این به بعد نه تنها به هر سه گروه فوق، خصوصاً دو گروه دوم و سوم، این کتاب را «با اطمینان» معرفی می‌کنم که به دانش‌آموزان دبیرستانی مشتاق علمی که از تشتت و از هم‌گسیختگی مباحث علمی مطروحه در کتاب‌های مدرسه به‌تنگ آمده‌اند و در پی دستیابی به وحدتی علمی هستند نیز همین کتاب را پیشنهاد می‌کنم.
امیدوارم هم اینگونه کتاب‌های خوب بیش از پیش جامۀ فارسی بر تن کنند و هم تعداد مترجمان صاحب‌صلاحیتی همچون خانم حامدی رو به فزونی گذارد (بو کو بر طبق اصل انتخاب طبیعی خوب‌ها بمانند و افزون شوند و بدها کم شوند و از میدان به‌در روند.)
بخشی از «کلام پایانی» کتاب:
«علمْ راهی برای آموختن دربارۀ کیهان و جایگاه ما در آن است. از طریق علم به کشف قوانین فیزیکی حاکم بر ماده، انرژی، نیروها و حرکت می‌رسیم؛ قوانین جهانی که بر هر شکلی از حیات و هر جهانی صدق می‌کنند، بزرگ یا کوچک. ما اتم و تنوع شگفت‌انگیز مواد و ویژگی‌های حاصل از این سنگ‌بناها را می‌کاویم. نیروهایی را شناسایی می‌کنیم که هسته‌ها را به هم پیوند می‌دهند و ستاره‌ها را نورانی می‌کنند؛ نیروهایی که می‌توانیم آنها را به‌نفع خودمان مهار کنیم یا رهایشان کنیم تا نابودمان کنند.»
(چرا علم؛ رسیدن به سواد علمی/ رابرت م. هیزن و جیمز ترفیل/ ترجمۀ شادی حامدی آزاد/انتشارات دیبایه& انتشارات علمی و فرهنگی/ چاپ اول 1394)

دانشمند و افزودن به علم (مخاطب خاص)

من ممکن است بنا به طبیعت انسانی‌ام از انسانی دیگر خوشم نیاید، از او متنفر باشم و یا اصلاً دوست نداشته باشم سر به تن او باشد. این انسان دیگر البته ممکن است دانشمندی (scientist) دیگر هم باشد. تا اینجای کار این نفرت و یا حتی کینه به احساسات و عواطف بستگی دارد.

ولی زمانی که خواستیم صورتی موجه‌تر از احساسات به این احساسات بدهیم و یا اصلاً نشان دهیم که دلیل بدآمدِ ما از فلان دانشمند دلیلی کاملاً غیر احساسی دارد داستان فرق می‌کند.

کسانی هستند که بنا بر هر دلیلی از ریچارد دوکینز (زیست‌شناسِ بریتانیایی) خوششان نمی‌آید. خوب این ممکن است برگردد به بخش نخست بند فوق و امری طبیعی قلمداد می‌شود. ولی زمانی ممکن است گفته شود دوکینز اصلاً دانشمند نیست، یا اصلاً شبه‌دانشمند است، یا چیزی بر محتوای علم نیفزوده است و ... ( یعنی آنچه مرتبط است به جملۀ پایانی بند فوق). در این صورت باید صحت و سقم چنین مدعایی بررسی شود.

این مدعا شامل دو ادعا است:

- ایشان دانشمند نیست.

- ایشان چیزی به علم نیفزوده است.

با هم بررسی می‌کنیم.

دانشمند (scientist) بنا به تعریف فرهنگ‌های:

1- میریام وبستر: کسی که دانش‌آموختۀ علم (science) باشد، علی‌الخصوص علم طبیعی.

2- اَمریکن هریتِج: کسی که دانش و شناختی تخصصی از یک شاخۀ علم (science)، خصوصاً علوم زیست‌شناسی یا فیزیک داشته و بدان مشغول باشد.

3- وبستر نیو ورلد: کسی که در یک علم (science) متخصص باشد، خصوصاً کسی که حرفه‌اش متضمن پژوهش در یکی از علوم طبیعی نظیر زیست‌شناسی، شیمی، فیزیک و غیره باشد.

بنابر تعاریف این سه‌ فرهنگ لغت معتبر، ریچارد دوکینز دانشمند (scientist) محسوب می‌شود.

- اخذ مدرک کارشناسی جانورشناسی از دانشگاه آکسفورد (1962)

- اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دکترای جانورشناسی (با گرایش رفتارشناسی جانوری) تا سال 1966 در دانشگاه آکسفورد، زیر نظر نیکو تینبرگن، برندۀ جایزۀ نوبل فیزیولوژی و پزشکی در سال 1973.

- تحقیقات دوکینز در این سال‌ها عمدتاً معطوف به بررسی و ارائۀ مدل‌های تصمیم‌گیری در جانوران بود.

- از 1967 تا 1969 سمت استادیار جانورشناسی در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی را بر عهده داشت.

- از 1970 تا 1990 در دانشگاه آکسفورد مدرس جانورشناسی بود.

- در سال 1990 دانشیار جانورشناسی در دانشگاه آکسفورد شد و چندین سال دیگر تدریس کرد.

ادعای دوم که می‌گوید وی چیزی به علم نیفزوده است نیازمند مداقّۀ بیشتر است. فرض مدعی «ظاهراً» این است که فردی، یا چیزی به علم می‌افزاید یا اصلاً چیزی نمی‌افزاید. یعنی اصلاً قائل به طیفی‌بودن افزایش علم نیست. حال آنکه افزایش علم، به‌قول فلاسفه، امری ذومراتب است، از افزایش حداقلی در یک سر طیف تا افزایش حداکثری در سر دیگر طیف. دقیقاً بر همین اساس، یعنی سنجش مقدار کمک (contribution) هر دانشمند به آن حوزۀ علمی خاص، جایگاه علمی آن دانشمند در آن حوزه مشخص می‌شود (گرچه ممکن است این توافق در برخی موارد به اجماع نرسد).

نکتۀ دیگر اینکه نه هر دانشمندی قرار است تا پایان عمر «سخن نو» بگوید و نه سخن نوی وی قرار است در تندباد تحقیقات علمی بعدی لزوماً از گزند در امان بماند. مهم در این بین، دیدن آن دانشمند و سخنانش در «ظرف زمان» خودش است، چه اگر اینگونه نباشد باید چوب حراج زد بر دانشمندان سده‌های گذشته که به‌رغم تلاش خستگی‌ناپذیرشان در عرصۀ علم، امروزه نوآوری‌هایشان منسوخ شده است!

دوکینز بیش از 10 کتاب دربارۀ وجوه مختلف تکامل برای «مخاطب عام» نوشته است، هرچند دو کتاب نخست او «ژن خودخواه» (1976) و «فنوتیپ بسط‌یافته» (1982) انصافاً چیزی بیش از یک کتاب عام صرف است.

احتمالاً کسانی که می‌گویند دوکینز چیزی به علم نیفزوده است نگاهشان منحصراً به این کتاب‌های عام است و در این بین به‌دنبال مقالات تخصصی می‌گردند تا ردی از افزایش علم در آنها بیابند.

ریچارد دوکینز از اواخر دهۀ 1960 به بعد ده‌ها مقالۀ پژوهشی نوشته است که در ادمه صرفاً برخی از مقالات او را که «تا سال 1980 به چاپ رسیده‌اند» می آورم.

همانگونه که قبلاً گفتم ممکن است در «مقدار» ارزش علمی مقالات دوکینز و یا هر دانشمند دیگری توافقی نباشد. این کاملاً طبیعی است. ولی این عدم توافق فرسنگ‌ها فاصله دارد با اینکه بگوییم دوکینز یا فلان دانشمند اصلاً چیزی بر علم نیفزوده است.

(به دلیل آنکه درج فهرست مقالات دوکینز به انگلیسی موجب درهم ریختن فونت فارسی مطلب فوق می‌شود، لیست مقالات را در کامنت نخست آورده‌ام. بجز یک مورد، لینک هر مقاله‌ ذیل عنوان مقاله آمده است.)

امواج گرانشی به دام افتادند!

دانشمندان سرانجام توانستند ـ به‌لحاظ تجربی ـ امواج گرانشی را ردیابی کنند و مهر تاییدی بر نظریۀ نسبیت عام انشتین بزنند. خبر این کشف بزرگ همین پنجشنبه رسماً از سوی پژوهشگاه لایگو (LIGO) در آمریکا اعلام شد.
اینکه امواج گرانشی چه هستند و چگونه ردیابی شده‌اند و چه تآثیری بر آیندۀ فیزیک و خصوصاً کیهان‌شناسی دارند را می‌توانید، مثلا، در اینجا (http://goo.gl/us5Pn2) به‌قلم پوریا ناظمی بخوانید.
نکتۀ حیرت‌انگیز در این پروژۀ عظیم دقت اعجاب‌انگیزی در سنجش و اندازه‌گیری است که دانشمندان توانسته‌اند به آن دست پیدا کنند.
دو سیاه‌چاله ـ یکی 36 برابر جرمِ خورشید ما و دیگری 29 برابر آن ـ در فاصلۀ بیش از یک‌میلیارد سال نوری از زمین با هم برخورد کرده‌اند و سیاهچاله‌ای 62 برابرِ جرمِ خورشید را ساخته‌اند. در این بین جرمی در حدود 3 برابر خورشید در کمتر از یک ثانیه ناپدید و به‌انرژی خالص در شکل امواج گرانشی تبدیل شده است.
برای اینکه بدانید تبدیل چنین حجمی از ماده به انرژی یعنی چه کافیست بدانید که خورشید ما که تا 10 میلیاردسال دیگر فروزان خواهد ماند صرفاً کسر اندکی از جرم خود را به انرژی تبدیل خواهد کرد.
برای ردیابی امواج گرانشی حاصله بر روی زمین، سنجش‌گرهای بسیار بسیار بسیار دقیقی لازم است تا اختلاف بی‌نهایت اندک بین دو دستگاه تونل سنجشگر را نشان دهد؛ و داستان دقت همین جاست:
این اختلاف کمتر از یک ده‌هزارم اندازۀ یک پروتون است.
برای اینکه این اندازه ملموس‌تر شود این تمثیل شاید کمک کند. ردیابی چنین اندازۀ کوچکی مثل این است که در فاصلۀ زمین تا نزدیک‌ترین ستاره به ما ـ یعنی ستارۀ پروکسیما سنتوری با 4/22 سال نوری فاصله ـ بخواهیم اندازه‌ای به عرض یک تار موی انسان را ردیابی کنیم.
(اندازه‌ها و تمثیل‌ها از مقالۀ پروفسور لارنس کراس ـ http://goo.gl/smF4eW ـ اخذ شده اند.)

ما و بیگانگان

آخرین یافته‌های زیست‌شناسی نشان می‌دهد که ژنوم انسان و شامپانزه‌ها حدود 98 درصد یکسان است و صرف همین اختلاف تقریباً 2 درصدی موجب شده است، از حدود 5 تا 6 میلیون سال قبل که گونۀ انسان از گونۀ آنها انشقاق یافته است، انسان واجد چیزی شود که هوشمندی (intelligence) می‌نامیم و به آن می‌بالیم و اخیراً به‌یمن آن تمدن ساخته‌ایم و ادبیات آفریده‌ایم و به تکنولوژی دست یافته‌ایم و کوشیده‌ایم ایستاده بر ذرۀ کوچکی به‌نام زمین به فهم اقیانوس کران‌ناپیدای کیهانی نایل آییم.
به‌رغم یکسانی 98 درصدی رشته‌های DNA بین ما و شامپانزه‌ها، کاملاً می‌فهمیم که شامپانزه‌ها نمی‌توانند بفهمند، هر قدر هم که تلاش کنند، که قوانین ترمودینامیک یعنی چه، خواندن و تماشای نمایشنامۀ مکبث چه لذتی دارد و اصل تکامل چگونه فراز و فرود حیات روی زمین و چند و چون آن را تبیین می‌کند. سهل است، حتی ساده‌تر از این مفاهیم انسانی را هم نمی‌فهمند.
وقتی این اختلاف 2 درصدی موجب برافراشتن چنین سد ستبری میان ما و نزدیک‌ترین خویشاوند ما شده است، پس چگونه انتظار داریم موجوداتی بیگانه ساکن فضاهای دور، که حتی ممکن است اساس شیمیایی حیات آنها با ما متفاوت باشد چه رسد به اختلاف ژنومی، ما را بفهمند و ما آنها را بفهمیم و اصولاً بتوانیم با آنها «ارتباط» برقرار کنیم؟
در این صورت جستجو برای حیات هوشمندِ تمدن‌ساز در گوشه‌های دیگر کیهان چگونه معنا می‌یابد، وقتی نزدیک‌ترین خویشاوند ما، با 98 درصد شباهت، که بیخ گوش ما هم زندگی می‌کند، ما را نمی‌فهمد؟!

آزادِ آزادِ آزاد

دانشگاهی را می‌شناسم در فلان گوشۀ مملکت که با هزار نفر جمعیت دانشجویی، در چندین رشتۀ رنگ و وارنگ دانشجوی ارشد می‌پذیرد، آنهم با علم به اینکه حتی «یک» هیات علمی که تحصیلاتِ دکترایش را به اتمام رسانده باشد ندارد.

کاش این امکان وجود داشت که کل این مجموعۀ دانشگاهِ آزادِ آزادِ آزاد را کسی از ریشه از برق می‌کشید تا بیش از این «علم» را به سخره نگیرد و کاریکاتور مهوّع آن را بر سر هر کوی و برزن تبلیغ نکند. کاش...

مدارک پفکی

به ‌خدا، به پیر، به پیغمبر
در مملکت ما هر لیسانس‌داری کارشناس نیست،
هر فوق لیسانس‌داری کارشناس ارشد نیست،
و هر دکترا‌داری دکتر نیست.
بسیاری از این عناوین در ممالک محروسۀ ایران صرفاً اشتراک لفظی دارد با آنچه به همین نام در ممالک راقیۀ دنیا جاری و ساری است.
یک سوءتفاهم است. باور کنید.
جدی نگیرید...

ناصرالدین شاه قاجار و نقاشی

کتاب جدید‌الطبع «ناصرالدین‌شاه قاجار و نقاشی» حاصل پژوهش شبانه‌روزی بانوی فرهیخته، سرکار خانم فاطمه قاضیها، اثری است که از زاویه‌ای کمتر کار شده به شخصیت ناصرالدین‌شاه می‌پردازد: وجه هنری و به تعبیر دقیق‌تر به طراحی‌ها و نقاشی‌های نمادین‌ترین شاه قاجار.

کتاب مقدمۀ سودمند و نسبتاً مفصلی دارد در بیش از 40 صفحه که مروری است بر سیر نقاشی در ایران از آغاز تا روزگار قاجارها و خصوصاً ناصرالدین‌شاه. بخش مربوط به ناصرالدین‌شاه مفصل‌تر و پرجزییات‌تر است و به نوشته‌های هم‌روزگاران شاه قاجار فراوان استناد داده شده است.

بخش اول شامل حدود 130 طراحی به قلم ناصرالدین‌شاه است به ضمیمۀ حدوداً ده نقاشی از وی. تمامی طراحی‌ها و نقاشی‌ها توضیحات گاه مفصل دارند دربارۀ خود اثر و محل نگهداری آن. دیگر اینکه حواشی که ناصرالدین‌شاه گاه درکنار اثر نوشته نیز در ادمه آورده شده است (برای بسیاری کسان که خواندن دستخط شاه برایشان دشوار است.)

طراحی‌ها و نقاشی‌ها موضوعات گوناگونی دارند ولی عمدتاً شامل پرتره و یا دورنمای شخصیت‌های واقعی و یا خیالی است که توجه شاه را به خود جلب می‌کرده‌اند. چندتایی نیز به طبیعت و ابنیه‌ها اختصاص دارند.

بخش دوم بخش کوتاهی است شامل 13 طراحی از برخی افراد ناشناس درباری که از دربار ناصرالدین‌شاه و یا مناظر طبیعی کشیده‌اند.

بخش سوم که بخش مهمی است شامل 116 نقاشی و تعدادی طراحی (بر روی جراید آن زمان) عمدتاً حاصل کار هنرمندان فرنگی از شخص ناصرالدین‌شاه است. تعدادی از این نقاشی‌ها برای خیلی‌ از ما آشناست ولی شمار نه‌چندان کمی از آنها (دستکم برای من) کاملاً تازگی دارند.

با توجه به آنچه فوقاً آمد شاید بهتر بود عنوان کتاب «طراحی‌ها و نقاشی‌های ناصرالدین‌شاه قاجار» انتخاب می‌شد و با توجه به این که تقریباً نیمی از کتاب به نقاشی‌های دیگران از شاه قاجار اختصاص یافته است عنوانی فرعی هم در نظر گرفته می‌شد با این مضمون «به‌ضمیمۀ نقاشی‌های دیگران از شاه قاجار».

کتاب تقریباً خالی از اغلاط مطبعی است که برای ناشری دولتی بسیار هم غنیمت است. با این همه، تعداد معدودی غلط در آن راه یافته است که چندان هم درشت و چشم‌گیر نیستند. برای نمونه در صفحۀ 299، طرح روی جلدی است از یکی از جراید لندن که ناصرالدین‌شاه را هنگام بوسیدن دست ملکۀ ویکتوریا نشان می‌دهد و به درستی اشاره شده است که این طراحی مربوط به سفر سوم فرنگستان ناصرالدین‌شاه است به سال 1889. ولی در پانوشت تاریخ طبع نشریه 1873 درج شده است که تاریخ سفر اول فرنگستان است.

در بخش اول، طراحی‌ها و نقاشی‌های ناصرالدین‌شاه، برخی طراحی‌ها هستند که ناصرالدین‌شاه در حاشیۀ آنها چند خطی به زبان فرانسه مطلبی نوشته است و در توضیحات عکس، جای ترجمۀ این چند خط خالی است. کاش این حواشی هم ترجمه شده بودند.

«ناصرالدین‌شاه قاجار و نقاشی» بی‌شک اثری است پرارج از پژوهشگری که دوران قاجار و خصوصاً دوران پنجاه‌سالۀ ناصرالدین‌شاه را به‌خوبی می‌شناسد و بر آن اشراف دارد. تصحیح هر سه سفرنامۀ ناصرالدین‌شاه به فرنگستان (در چندین مجلد) صرفاً گوشه‌ای است از دانش بانو قاضیها از عهد ناصری و شخص ناصرالدین‌شاه، بگذریم از تصحیح و چاپ چندین و چند جلد کتاب خطی دیگر از همین دوره به همت ایشان.

گردآوری این حجم از آثار از ناصرالدین‌شاه و یا دربارۀ وی قطعاً کار دشوار و طاقت‌فرسایی بوده است که جز با عشق و علاقه به تاریخ میسر نمی‌شود.

امید که این پژوهشگر راستین تاریخ سال‌های سال تندرست باشند و ما را از پژوهش‌های دیگرشان بهره‌مند سازند.

(ناصرالدین‌شاه قاجار و نقاشی/ پژوهش و نگارش: فاطمه قاضیها/ سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران/ تهران/ 1394)

هما ناطق

«زندگی برای بسیاری کسان انتظاری است که بسر نمی‌آید. چه بسا عمر بسر آید، اما آن انتظار همچنان باقی بماند.» هما ناطق [1]
از شمار دو چشم یک تن کم،
وز شمار خرد هزاران بیش
هما ناطق نیز از بین ما رفت. چقدر دوست داشتم، خصوصاً به‌دلیل پژوهشی که دربارۀ سید جمالدین اسدآبادی انجام داده بود، او را از نزدیک ببینم و با او گفت‌و‌گو کنم، ولی میسر نشد و «توشۀ جان خویش ازو» نربودم و مرگ زودتر او را از ما ربود. یادش گرامی
زنده‌یاد دکتر فریدون آدمیت (1387-1299) عجیب ارادتی داشت به این بانوی فرهیخته و چقدر ارج می‌نهاد به «مقام شایستۀ» وی در «تاریخ‌نویسی علمی» و چقدر می‌ستود «پی‌جویی علمی خستگی‌ناپذیر» او را و چه خوب بود فرصتی که برای هر دو دست داد و موفق شدند کاری کارستان همچون «افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشرنشدۀ دوران قاجار (تهران، نشر آگاه، 1356)» را به‌کمک یکدیگر به ثمر برسانند.
سنجش وزن آثار هما ناطق را بهتر است هم از زبان آدمیت بشنویم که همو خوش‌تر می‌نوازد این نوا را.
آنچه در ذیل می‌آورم دیدگاه‌های آدمیت است، پراکنده در لابلای آثارش، دربارۀ کیفیت آثار و تحقیقات بانو هما ناطق (امیدوارم چیزی از قلم نیفتاده باشد):
• «نخستین اثرش دقیقاً معتبرترین اثری است که تاکنون دربارۀ افکار و زندگی سیاسی سید جمال‌الدین اسدآبادی منتشر شده است (پاریس، 1969) و آن رسالۀ دکترای اوست.» [2]
• «کارنامۀ مدارس فرانسوی در ایران یک تحقیق علمی انتقادی در مبحثی بکر و ناشناخته است... این اثر گرانمایه بر پایۀ مدارک و منابع درجه اول بنا گردیده. منابعی که پیش از این از وجود بخشی از آنها هیچ خبر نداشتیم و از آنها هم که آگاهی داشتیم مورد تتبّع علمی قرار نگرفته بودند.. همان اندازه که در فرآهم‌آوردن آن مدارک تاریخی کوشش رفته، تسلط مولف در بهره‌برداری علمی جلوه می‌نماید. ارزش نهایی این تحقیق در سنجش تاریخی و تحلیل نافذ فکری نویسنده است، برخوردار از فراخ‌اندیشی و به دور از تعصب ذهنی. » [3]
• «نگاه کنید به تحقیق بکر و ارزشمند دکتر هما ناطق: تأثیر اجتماعی و اقتصادی بیماری وبا در دورۀ قاجار.» [4]
• «دربارۀ زندگی سیاسی و عقاید سید جمال‌الدین اسدآبادی هیچ تحقیق مضبوط علمی انتقادی به زبان فارسی سراغ ندارم. از مورخان خودمان تنها خانم هما ناطق رسالۀ دکتری با ارزشی به زبان فرانسه منتشر کرده (چاپ پاریس، 1969) که فقط قسمتی از تحقیقات وسیع او را در بر دارد. خانم ناطق معتبرترین مدارک و اطلاعات تاریخی راجع به سیدِ اسدآبادی را از هر منبعی گرد آورده است و در احوال و افکار آن مرد، دانش استثنایی دارد.» [5]
• «شایسته است که رسالۀ دکتر هما ناطق را دربارۀ سید جمال‌الدین اسدآبادی که تحقیق درخشان و معتبر درجه اول است بخوانند. به یقین از آن استفاضه خواهند نمود و اندیشیده به قضاوت تاریخی خواهند نشست.» [6]
• «رساله دربارۀ سید جمال‌الدین اسدآبادی، نوشتۀ دکتر هما ناطق که به زبان فرانسوی انتشار یافته، تحقیق معتبر، بکر و اصیلی است.» [7]

......................
[1]- به یاد فریدون/هما ناطق/یادنامۀ فریدون آدمیت/ ص59/ به‌کوشش علی دهباشی/نشر افکار/1390
[2]- از مقدمۀ آدمیت بر کتاب «کارنامۀ فرهنگی فرنگی (مدارس فرانسوی در ایران 1921-1837)» نوشتۀ هما ناطق، منتشر شده از سوی موسسه‌ فرهنگی‌ هنری‌ انتشاراتی‌ معاصر پژوهان‌/ تهران/ 1380
[3]- همان
[4]- شورش بر امتیازنامۀ رژی/ فریدون آدمیت/ ص 8/ انتشارات پیام/ تهران/ 1360
[5]- ایدئولوژِی نهضت مشروطیت/ فریدون آدمیت/ ص 33/ انتشارات گستره/ تهران/ 1387
[6]- مقالۀ «آشفتگی در فکر تاریخی»/ فریدون آدمیت/ ضمیمۀ جهان اندیشه/ تهران/ 1360
[7]- مقالۀ «در تفکر تاریخی و روش تحقیق»/ فریدون آدمیت/ کلک/ش 94/ تهران/ 1376

مرثیه‌ای کوتاه برای ترجمه‌ی کتاب‌های علمی

کتابی در حوزه‌ی «علم برای عموم» به‌دست می‌گیرم، حوزه‌ای که سخت به آن علاقه دارم.

در همان دو جمله‌ی اول از فصل اول نویسنده دو حرف بی ربط می‌زند. آخر چگونه ممکن است؟ مترجم هم در این عرصه نام آشناست و کلی کتاب در این حوزه وارد بازار کرده است.

به اصل انگلیسی کتاب مراجعه می‌کنم. خطای مضحکی آشکار می‌شود. شوقم را به خواندن کتاب از دست می‌دهم، خصوصاً اینکه نثر مکانیکی مترجم مرا به یاد انشاءهای دبستان می‌اندازد. دو صفحه‌ی دیگر کتاب را هم نگاه می‌کنم و دسته‌گل‌های تازه می‌یابم.

در زیر سه نمونه می‌بینید (مشتی از خروار). هر سه، به ترتیب مربوطند به صفحات 10، 20 و 30. برای اینکه متهم به غرض‌ورزی و انتخاب صفحات مغلوط‌تر نشوم چنین صفحاتی را انتخاب کرده‌ام.

1- کمی پیرامون خانه‌مان پرسه بزنیم و بگردیم. اگر آنتن در بالای بام نصب کرده باشیم،

گنجینه‌ی سرشاری از چیزهای جالب با نگاه کردن به آن خواهیم یافت. (ص 10)

(Let’s just wander about the house for awhile. If we have our antennas up, we’ll find a wealth of fascinating things to look into.)

از ضعف تألیف ترجمه که بگذریم، مترجم یک اشتباه مهلک و دو اشتباه نسبتاً درشت مرتکب شده است.

نویسنده نمی‌گوید «اگر آنتن در بالای بام نصب کرده باشیم»، می‌خواهد بگوید اگر خوب حواسمان را جمع کنیم و به قول معروف شاخک‌هایمان را تیز کنیم و ... . مترجم معنای اصطلاحی این ترکیب را نفهمیده است. از این هم گذشته، از خود نپرسیده است که نصب آنتن بر پشت بام چه ربطی می‌تواند داشته باشد به نگاه به اطراف و یافتن چیزهای جالب.

دیگر آنکه منظور نویسنده جستجو «پیرامون» خانه نیست، بلکه جستجو «درون» خانه است.

مضافاً اینکه، (look into) به معنی نگاه کردن صرف نیست، به معنی بررسی کردن، کاویدن، تحقیق کردن و از این دست است.

 

2- بسیاری از واحدهای خانگی نرم‌کننده‌ی آب از طریق مبادله‌ی یونی کانی‌ها را از آب خارج می‌کنند. (ص 20)

(Many home water-softening units remove the minerals by ion exhange.)

 

خواننده هر قدر هم که فکر کند احتمالاً مثل من مدتی سرش را خواهد خاراند که «واحدهای خانگی نرم‌کننده‌ی آب» چگونه چیزی است و چون به جایی نمی‌رسد آن را نفهمیده رها می‌کند و ادامه کتاب را خواهد خواند.

قرار نیست برای هر واژه «تا ابد» یک معادل در نظر داشته باشیم و «هر جا» هم همان را بکار ببریم. مراد از کلمه‌ی (unit) در اینجا دستگاه است. صحبت هم بر سر کاستن از سختی آب است.

منظور نویسنده این است که بسیاری از دستگاه‌های سختی‌گیر آب که در منازل استفاده می‌شوند املاح معدنی را از طریق تبادل یونی از آب می‌گیرند.

(از خودم می‌پرسم مگر در باب سنگ‌شناسی صحبت می‌کنیم که از لفظ «کانی» باید استفاده کنیم؟!)

 

3- ناگهان در بطری را باز نکنید که همه چیز بلافاصله خارج شود. می‌توانید آن را آهسته باز کنید تا کربن دیوکسید آهسته خارج شود، اما نمی‌توانید بیرون آمدنش را متوقف کنید. (ص 30)

(But don’t get your hopes up too high. You can slow down the exodus of carbon dioxide, but you can’t stop it.)

مترجم جمله‌ی اول را به صورت مِن‌عندی ترجمه کرده است! صحبت هم بر سر آهسته‌ باز کردن «در» بطری نوشابه نیست، بلکه بحث بر سر شدت خروج گاز از بطری است.

نویسنده می‌خواسته است چیزی در این مایه بگوید: خیلی هم امیدوار نباشید. می‌توانید خروج گاز دی اکسید کربن را کاهش دهید، ولی نمی‌توانید کاملاً آن را متوقف کنید.

قبل از اینکه کتاب را ببندم ناگهان به طور اتفاقی جملۀ عجیبی به چشمم می خورد.

«تمام مایعات تا حد و درجه‌ای لغزنده‌اند، کف زمین یا سطح بزرگراه خیس و مرطوب از آب، همانقدر خطرناک شناخته می‌شود که وکلای مدافع را به لباسشان می‌شناسند.»
شما هم احتمالاً هرقدر فکر می‌کنید نمی‌توانید ارتباط لباس وکلا را با لغزنده‌بودن سطح جاده دریابید. مستند به سخن مترجم، این ارتباط چیزی است در اندازه ارتباط شقیقه و گوزن!
آشکار است که یک جای کار می‌لنگد.
به اصل انگلیسی اثر مراجعه می‌کنیم و کلام نویسنده را چنین می‌یابیم:
(All liquids are slippery to some degree. A wet floor or highway—wet with water—is a well-recognized hazard that keeps many lawyers in expensive clothing.)
با یکبار دقیق خواندن سخن نویسنده آشکار می‌شود مترجم اصلاً نفهمیده است جریان چیست و از همین رو به بی‌ربط‌نویسی دچار شده است.
نویسنده می‌خواهد بگوید: خیسی سطح بزرگراه خطر کاملاً شناخته‌شده‌ای است که به‌طور غیر مستقیم موجب می‌شود بسیاری از وکلا (به‌دلیل دریافت حق‌الوکاله از قربانیان تصادفات جاده‌ای) همچنان لباس‌های گرانقیمت بر تن داشته باشند. یعنی لغزنده‌بودن سطح بزرگراه ربط مستقیم دارد به حفظ و حتی افزایش ثروت بسیاری از وکلا. همین.
حال که صحبت از رانندگی شد بد نیست امر ترجمه را به رانندگی تشبیه کنیم.
در رانندگی هر قدر سرعت را افزایش دهیم مدت‌زمان مورد نیاز برای عکس‌العمل مناسب را کاهش می‌دهیم. یعنی نسبتی عکس برقرار است بین این دو.
در ترجمه هم هر قدر مترجم سرعت کار را بالا ببرد و تند تند کتاب ترجمه کند، امکان دقت نظر و تأمل بیشتر در سخن نویسنده را از دست می‌دهد و نهایتاً (در ذهن خود) تناقضات و حرف‌های بی‌ربط را به نویسنده‌ی بی‌نوا نسبت می‌دهد. به همین راحتی!

جهان در پوست گردو!

نخستین‌باری که «پوستِ گردو» را در عنوان کتاب «جهان در پوست گردو» دیدم خیلی تعجب کردم. آخر این یعنی چه؟ جهان چه ربطی می‌تواند داشته باشد به پوست گردو؟
حدسم اما درست بود. مترجم (Nutshell) را به معنای حقیقی خود ترجمه کرده است و از معنای مجازی آن غافل بوده است و ترکیب عجیب «جهان در پوست گردو» را معادل ( The Universe in a Nutshell) قرار داده است، در صورتی که معنای این عبارت چیزی است در این مایه‌ها: جهان در یک کلام، جهان به زبان ساده، جهان؛ مختصر و مفید، و از این دست.
نه‌تنها مترجم از خود نپرسیده است که جهان در پوست گردو یعنی چه، که ناشر هم به چنین ترکیب عجیبی حساسیت نشان نداده است و چندین و چند بار چاپ این کتاب در بین خیل مخاطبان هم واکنشی در پی نداشته است.

تاریخ؛ مختصر مفید

کتاب فوق اثری است بسیار خوب و شیوا در معرفی تاریخ، ماهیت و هدف آن.
ترجمۀ عالی آقای احمدرضا تقاء و چاپ چشم‌نواز نشر ماهی آن را خواندنی‌تر هم کرده است.
این کتاب در اصل از مجموعۀ پرتعداد «مختصر، مفید» (Very Short Introduction) است و انتشارات صاحب‌نام آکسفورد آن را به‌چاپ رسانده است.
کتاب در 7 فصل تنظیم شده است:
1- پرسش‌هایی دربارۀ آدمکشی و تاریخ
2- از پشت دلفین تا برج سیاست
3- «واقعیت ماجرا»: حقیقت، آرشیوها و عشق چیزهای قدیمی
4- صداها و سکوت‌ها
5- سفرهای هزارفرسخی
6- گربه‌کشی؛ یا آیا گذشته کشوری بیگانه است؟
7- بیان حقیقت
داستان خانوادۀ بِرِدِت که نویسنده آن را در فصل چهارم، به‌عنوان نمونه‌ای آموزنده از موشکافی‌ها و پیگیری‌های تاریخی، مطرح می‌کند، به‌خوبی شباهت شگفت‌انگیز مورخ و کارآگاه را نشان می‌دهد.
کاش این کتاب را در ترم اول کارشناسی تاریخ دانشگاه‌های ایران می‌گنجاندند تا دانشجویان تاریخ از همان آغاز شناختی درست و اساسی از رشتۀ خود پیدا کنند.
این آرزوی دور و درازی نیست. دانشگاه بریستول انگلستان، دستکم یکی از دانشگاه‌هایی که من خبر دارم، چنین کاری کرده است (http://goo.gl/TP4w9L).

(تاریخ/ جان ایچ. آرنولد/ احمدرضا تقاء/184 صفحه/ چاپ اول 1389/ نشر ماهی)

دایناسور خوب

شصت و شش میلیون سال قبل طی اصابت سیارکی به قطر تقریبی 10 تا 15 کیلومتر با زمین پنجمین انقراض دسته‌جمعی تاریخ حیات موسوم به (K-Pg) رقم خورد و حدود سه چهارم کل جانداران سیارۀ زمین از بین رفتند. این انقراض پایان‌بخش دوران مزوزئیک (حیات میانی) و آغازگر دوران سنوزوئیک (حیات جدید) بود.

نمادین‌ترین مشخصۀ این انقراض عظیم نابودی تمامی دایناسورهای غیر پرنده بود و در نبود حضور وحشت‌آفرین آنها، پستانداران به‌تدریج رو به تکثیر و گسترش نهادند و حدود 65 میلیون سال بعد، گونۀ کنونی آدمی از میان انبوه پستانداران به تکامل رسید.

حالا به یک تاریخ بدیل (alternate history) فکر کنیم، یعنی به تاریخی که در آن، سیارک مرگبار به‌جای اصابت به زمین، از کنار زمین به‌سلامت گذر می‌کرد و می‌رفت. در این صورت چه اتفاقی می‌افتاد؟

تصور چنین تاریخ بدیلی در بازۀ 66 میلیون‌سال بسیار بسیار دشوار است.

با این همه، انیمیشن کودکانۀ «دایناسور خوب» (The Good Dinosaur) که همین ماه گذشته به اکران درآمده است فرض را بر همین تاریخ بدیل گذاشته است. یعنی تاریخی که در آن دایناسورهای غیر پرنده منقرض نشدند و تا زمان کنونی هم به تکثیر و گسترش ادامه دادند و نهایتاً به گونۀ آدمی برخوردند. در داستان این انیمشین، یک بچه دایناسور گیاهخوار پس از حوادثی چند با یک کودک غارنشین دوست می‌شود و ماجرا ادامه می‌یابد.

به‌نظر می‌رسد تاریخ‌های بدیل کم‌کم مورد توجه سینماگران قرار گرفته است.

مردی در قلعۀ بلند

تاریخ بدیل (alternate history) همیشه برای من جذاب بوده است. مثلاً چه می‌شد اگر اسکندر مقدونی به ایران حمله نمی‌کرد؟ چه می‌شد اگر مسلمانان ایران را تصرف نمی‌کردند؟ چه می‌شد اگر لشکر مغول هیچگاه پایشان به ایران باز نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر محمود افغان سامان دودمان صفویه را در هم نمی‌پیچید؟ چه می‌شد اگر میرزا رضای کرمانی موفق به ترور ناصرالدین‌شاه نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر متفقین در جنگ جهانی دوم شکست می‌خوردند و حکومت رضاشاه بعد از شهریور 20 همچنان ادامه می‌یافت؟ و ...
صرف علاقه به این تاریخ‌های بدیل یک چیز است و ساختن سریالی عالی از یکی از این تاریخ‌ها چیزی دیگر.
سریال «مردی در قلعۀ بلند» (2015)، بر اساس رمانی به همین نام، به تاریخی می‌پردازد که در آن متفین در جنگ جهانی دوم از دول محور شکست می‌خورند و نازی‌های کل جهان را متصرف می‌شوند. در این تاریخ، کشور آمریکا سه‌پاره می‌شود. بخش اعظم آن که در نیمۀ شرقی آن قرار دارد از آنِ آلمان نازی، بخش کوچک‌تر آن که در نیمۀ غربی قرار دارد در تصرف ژاپن است و باریکه‌ای در این بین که منطقۀ حائل محسوب می‌شود.
داستان سریال در اوایل 1960 در آمریکا می‌گذرد، جایی که نیروهای نازی بر تمامی حرکات و سکنات ملت مغلوب (آمریکا) نظارت و کنترل دارند و حکومتی سراسر رعب و وحشت برقرار کرده‌‌اند و ...
این سریال بازخوردهای بسیار مثبتی دریافت کرده است و اعلام شده است که فصل دوم آن هم در سال 2016 عرضه خواهد شد.
(https://goo.gl/lpr8hL)

پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است

کتابی که بارها و بارها باید خواند...

«پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است»، کتابی است نوشتۀ دو فیلسوف که با زبانی روان و قابل فهم به کندوکاو در باب 14 موضوع از بنیادی‌ترین موضوعات زندگی می‌پردازد: واقعیت، مرگ، خدا، معنا، ارزشها، اختیار، اخلاق و ... .

هر موضوع به‌طور متوسط 12 تا 15 صفحه از کتاب را به خودش اختصاص می‌دهد.

شیوۀ مولفان زیر و رو کردن تصوراتی است که اکثر ما تاکنون در باب آن موضوع در ذهن داشته‌ایم. با پرسش‌های پی‌در‌پی، پاسخ به آن پرسش‌ها، نقد آن پاسخ‌ها، نقدِ نقدِ آن پاسخ‌ها بحث را جلو می‌برند. کتاب بیش از آنکه در پی عرضه پاسخ باشد، شیوۀ پرسشگری و عمیق دیدن و عمیق فهمیدن موضوعات را آموزش می‌دهد.

ترجمۀ کتاب بسیار روان و خوشخوان و البته دقیق است و ویرایش هومن پناهنده اطمینان خواننده را نسبت به ترجمه تأمین می‌کند.

(پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است/نوشتۀ دنیل کُلاک و ریموند مارتین/ ترجمۀ حمیده بحرینی/ ویراستۀ هومن پناهنده/چاپ نخست 1390/ انتشارات هرمس)

همسايه‌هايند و دوران

«فراهمند و يكان‌يكان، همسايه‌هايند و دوران. به هم نزديكند، و هم را نمى‌بينند. كنار همند و از هم كناره مى‌گيرند.»
نهج‌البلاغه/ خطبۀ 110/ ترجمۀ شهیدی
(در توصیف گورستان و اهل قبور)

انتصاب نیروی توانمند بومی در استان

 کریم علی حسنی فردی خدوم، پاکدست و دارای گنجینه ای از تجارب ارزشمند در وزارت اموزش و پرورش بعنوان معاون پشتیبانی اموزش پرورش شهرستان دیلم و در وزارت کشور بعنوان معاون سیاسی اجتماعی فرمانداری دیلم بود و از طرفی همواره گرانیگاه وحدت و همدلی میان طوایف مختلف شهرستان دیلم در طی مدت خدمت بوده اند انتصاب ایشان بعنوان مدیرکل امور اداری و مالی استانداری مایه مسرت و دلگرمی قاطبه مردم در شهرستان دیلم گردیده است. جایگاه و شخصیت ممتاز اجتماعی، ثبات در مواضع و دیدگاه های فکری و سیاسی در ادوار گوناگون، کارنامه روشن و ارزشمند وی، شناخت جامع و علمی از حوزه اداری و مالی، همراهی و همسویی کامل با برنامه و مبانی دولت تدبیر و امید، توانمندی، شایستگی، حضور و نقش آفرینی موثر آقای کریم علی حسنی در رویدادها و تحولات استان بوشهر، نشان دهنده هوشمندی، درایت و حسن انتخاب مدیریت ارشد استان در این انتصاب می باشد. ضمن حمایت و تقدیر از این اقدام قابل تحسین استاندار محترم، امید است با تداوم انتصاب و بکارگیری نیروهای لایق، کارآمد و معتقد به سیاست های ریاست محترم جمهوری در همه سطوح و عرصه ها شاهد تحقق وعده های دولت تدبیر و امید باشیم.