دانه مرواري طلا

ماه مبارك رمضان رو به اتمام است .گرچه كم كم بوي روزهاي روزه از كوچه ها و سفره ها پر مي زند اما پايان رمضان ديلم آن قدرها هم دلگير نيست چراغ هاي كوچك رنگي، نخل هاي سبز سر در خانه ،حلوا و تبدون و... رنگ و بوي تازه اي به شهر مي دهد .

از پيشتر جوان هاي در شرف ازدواج كه مي پرسي كي انشا الله ؟مي گويند :بعد ماه رمضون و دقيقا چند روزي بعد از عيد پشت سر هم براي جشن و وليمه عروسي دعوت مي شوي.

يكي از شعر هاي محلي زيبا كه در روز هاي سبز و سفيد عروسي براي شادي با اهنگ و حرارت خاص خوانده مي شود "هي دا نه مرواري طلا" است. قبل از خواندن شعر بهتر است بدانيد گاهي يك يا چند بيت شعر در چندين شعر محلي مختلف با آهنگ هاي متفاوت خوانده مي شود . يكي از نقد هاي شعر محلي 1و2 (كه قبلا در وبلاگ ثبت شد) خالي بودن ان از معنا و مفهوم قوي است . گرچه پايه و اساس چنين شعرهايي بيشتر روي هماهنگي وزن . آوا و آهنگ و عاطفه استوار است و بيشتر توصيف تصوير سازي است اما در عيان آن بسياري از رسم و رسومات و باورهاي گذشته را مي توان يافت . تصوير سازي هاي زيبا در كنار هم نشيني زيباي لغات اين گونه شعر ها را براي همه جذاب و شنيدني مي سازد.

هي دانه مرواري طلا دانه مرواري (مرواري همان مرواريد است )

خانم عروس ، خانم عروس ريش قبله تور سبزي بر سرش دانه مرواري (1)

(قبلا تازه عروسان در شب حنابندانچادر سبز به سر مي كردند و در شب عروسي روي چادر سبز عباي سياه هم مي پوشيدند.)

و همه پرسن دختركي شاه عالم پدرش دا نه مرواري

خانم عروس خانم عروس سر به زانو شوهرش دا نه مرواري

وي اشك مي ريزه دونه دونه از براي مادرش دا نه مرواري

(گريه كردن عروسان در شب عروسي كه امروز هم كم و بيش هست )

خانم عروس ، خانم عروس مي گرايه كوچكم شي نيكنم دا نه مرواري

وي قسم خسي جونيش هفت روزه درش ايكنم دانه مرواري

(بيرون كردن عروس از جانب مادر شوهر جنبه طنز دارد و نه واقعي و گاهي به جاي آن مي گويند قسم خرده خسي جونيش حونه داريشه ايكنم)

نار نشكنين نار نشكنين ما نه مله ي نار خريم

(انار نشكنيد .بساط پذيرايي را جمع كنيد كه ما براي انار خوردن نيامده ايم)

وي اسب سوز زين بنين كه ما به شور رفتيم دانه مرواري

(زين سبز روي اسب عروس بگذاريد كه ما در شور و شوق بردن عروس رفتيم )

وي دم سري آقاجونيم سر تراشون ايكنيم دانه مرواري

وي جفت ليلي ،جفت مجنون جون به قربون ايكنن دا نه مرواري

وي همتون بگين مبارك رودش دوما ايكنن دانه مرواري

وي چه كنم و چه برم كه دس خهرم(خواهرم) ايبرن دا نه مرواري

دس خهرو روده جونيم راز دل گو ايبرن

(دس خهر صرفا به معناي خواهر نيست و در واقع براي دوست عزيز يا كسي كه مثل خواهر است به كار مي رود)

خانم عروس خانم عروس تو چته افسرده اي دا نه مرواري

ما نه رعيت ما نه رعيت زاده ايم دا نه مرواري

وي ما و طيفه ي آقا سيد ما كلونتر زاده ايم دانه مرواري

(به آدم هاي بزرگ شهر كلونتر مي گفتند)

هي دا نه مرواري طلا دا نه مرواري

 

براي تمام زوج هاي جوان آرزوي موفقيت و خوشبختي مي كنم.

اگر دردم یکی بودی چه بودی

 

 

اولین نوشته ی من که به عنوان یکی از خوانندگان در وبلاگ ثبت شد ، راجع به نبود مشاوره ی تحصیلی و آموزشی بود که هم اکنون نیز در صدر لیست مشکلات دانش آموزان قرار دارد . امروز می خواهم بدون مقدمه چینی و توضیح و تفسیر برایتان از مشکلات دانش آموزان بگویم ، ضمنا هدف من ادامه ی مطلب افت تحصیلی نیست.

1_ این روزها کلاس سومی ها در به در به دنبال مشاوره ی تحصیلی می گردند که بتوانند برای برنامه ریزی صحیح از آن کمک بگیرند ، وقتی دانش آموزی بعد از 13_12 ساعت مطالعه در روز با رتبه ی نه چندان دلچسب دو هزار و سه هزار به پایان داستان کنکور می رسد ضرورت یک مشاوره ی تحصیلی برای برنامه ریزی صحیح ، راههای صحیح مطالعه و ... آشکار می شود . ما از مشاوره ی روز به روز و فرد به فرد

نمی توانیم استفاده کنیم اما می شود شماره تلفن یا آدرس مشاوری مکاتبه ای را در اختیار دانش آموز گذاشت ! نمی شود؟

2_ زنگ های تفریح بحث داغ ، معلم هاست که چیز عجیبی نیست شگفت انگیز اینکه لیسانس جامعه شناسی تاریخ درس می دهد ، لیسانس تاریخ جامعه شناسی ، لیسانس عربی ورزش و بسیاری گزینه های دیگر که در آن فاصله مدرک تحصیلی دبیر با  درس هایی که تدریس می کند زمین تا آسمان است .

گرچه فاصله ی واحد هایی  که دانشجوی دانشگاه جامعه شناسی پاس می کند با کتابهای جامعه شناسی دبیرستان هم دسته کمی از زمین تا آسمان ندارند ، ولی مطمئنا هر کسی خواستار این

است که بعد از اتمام دوره ی دانشگاهی در رشته ی تخصصی خود مشغول به کار شود ، دانش آموزان نیز خواستار دبیران با سابقه و قدرتمندند ! واقعا نمی توان این مشکل را حل کرد ؟ چرا ما باید به جای فکری برای این حل این مشکلات ، همیشه با آنها کنار بیاییم ؟! البته نباید تلاش این دبیران عزیز را برای هرچه بهتر کردن کار خود نادیده گرفت. هدف من تنها بیان این مشکلات برای رفع آنهاست نه ارزیابی و قضاوت در مورد کار دبیران .

3_ درد دبیر ریاضی که داد همه را درآورده . به نظر شما سالهای سوم ریاضی و تجربی بایر از دبیرانی بهره مند باشند که سالها سابقه و توانایی دارند ، یا کسانی که تازه اولین سال حضور خود را در کلاس و مدرسه تجربه می کنند ؟ شعار بزرگترها این است که متکی به خود باشید ، خودتان تلاش کنید فکر کنید معلم ندارید ، اما آیا می توان نقش آموزش و کیفیت آموزش را در موفقیت تحصیلی دانش آموز انکار کرد ؟

اگر این گونه بود که به این همه کلاس و درس و مدرسه نیازی نیست ! مدرسه را تعطیل می کنیم ، خودمان می خوانیم!!!

  

4_ ما باید برای خرید ساده ترین کتابهای کمک آموزشی یا تست هفته ها در صف انتظار باشیم، برای دسترسی به کلاسهای کنکور  یا آموزشهای ورود به کنکور هم البته به غیر از قلمچی باید به بهبهان یا

شهرهای دیگر رفت که عمدتا کسی شانس استفاده از آنها را ندارد . البته چند کلاس کنکور هست اما بسیار محدود ؛ برای مثال اداره ی آموزش و پرورش اعلام کرده ما به کلاس ادبیات یا استاد عربی نیاز نداریم ولی بر اساس کدام نظر خواهی از دانش آموزان یا کدام نشانه ی عدم نیاز به این دروس که پایه و اساس هستند ؟ چرا در حالی که ما اینگونه به آنها نیاز داریم و دنبالشان می رویم ؟ بزرگترها می گویند مگر ما کلاس داشتیم ، معلم داشتیم یا مشاور و این حرفها بود خودتان باید تلاش کنید ؛ خواستن توانستن است . اما آیا با افزایش این چنینی آمار شرکت کنندگان و تغییر نکردن آنچنانی ظرفیت دانشگاه ها و با وجود رقیبانی که در تهران و شیراز ، یا حتی بهبهان و گناوه از امکاناتی بهره مندند که شانسشان را در مقابل ما چندین برابر می کند . می توان به این حرف ها دل خوش کرد.

5_ فردا : حسابان، فیزیک، شیمی           ،  عربی ، ادبیات ، زبان فارسی این همه درسهای مشکل در یک روز ! تازه کی؟ پنجشنبه؟؟  در برنامه ریزی های انجام شده کمتر توجهی برای ظرفیت و توانایی عموم دانش آموزان خرج می شود . گاهی یک درس بدون فاصله در هفته تکرار می شود . گاهی تنظیم یک برنامه بیش از یک ماه به طول می انجامد . درست است بعد از گذشت چند ماه به آن عادت می کنیم ؛

در واقع به جای ساختن یک برنامه ی خوب ، ما با برنامه می سازیم!!

6_ از بحث کنکور که بگذریم تازه مشکلاتی رخ می نمایند که اگر بگویم از کنکور بیشتر نباشند کم اهمیت تر هم نیستند( به نظر من مهم ترند) مشکلاتی چون نبود برنامه های پربار فرهنگی ، نبود کتابخانه ، عدم توجه به روحیات متفاوت و نیازهای یک دانش آموز  ووووو....

 

بله عزیزان این قصه سر دراز دارد اینها تنها حرفهای دانش آموزان پایه ی متوسطه دخترانه است، فرصتی باشد  از ابتدایی و راهنمایی که به مراتب بسیار حساس ترند ....  خلاصه که اگر دردم یکی بودی چه بودی؟

  

  

 

 

 

به بهانه دیروز...

 

نوزدهم آبانماه ۷۷ ساعت ۹ شب: سجاد لباس رزم می پوشد، پیشانی با پارچه ی قرمز آذین می بندد و با مادر راهی سفر می شود . حرفهای عجیبی می زند  ، حرفهایی که حروفش از جنس الفبای دیگران نیست . خداحافظی می کند و جمله های سنگینش با آرم بچگی به انبار فراموشی می رود.

در راه امامزاده ی شوش : کبوتر های امامزاده را می بوسد با دوستانش سید علی و میثم گرم بازی با کبوتران است. مادر سجاد صدایش می کند : این قدر این زبان بسته ها را اذیت نکن و سجاد آرام می گوید : من کبوتر ها را اذیت نمی کنم آنها خودشان من را دنبال می کنند.

منطقه ی عملیاتی فتح المبین۱۲ آبان:  سجاد پا به سرزمین فتح المبین می گذارد. به یاد می ارم جمله ی بزرگی را که می گفت : شاید آنروزها دروازه ی عبور به آسمان باز بود ولی امروز معبری تنگ است برای آنها که وجودشان از گناه و سیاهی فربه نیست، سنگرهایی نمادین از نبرد و دفاع آماده کرده اند تا همه بتوانند کمی نزدیک تر تاریخ این زمین را احساس کنند ، غافل از اینکه در کنار این خمپاره های خالی گلوله هایی نشسته اند که هنو هم در کمین اند و منتظر.

همه منتظرند منتظر اتفاقی که نمی دانند کجای دلشان ، کجای این زمین ایستاده . زنان زیارت عاشورا می خوانند گریه می کنند ، همه غرق در شور و شوقند . سجاد و دوستانش منطقه را چر خ می زنند و بلا خره پیدایش می کنند ، معبر تنگی که برای جسم کوچک  و روح بزرگ سجاد آماده شده  پاهای کوچکشان آنچنان تند تند به زمین بوسه می زند و می دود که مادر سجاد به همه می گوید نگاه کنید انگار پرواز می کنند ، پرواز.

کنار سنگر :هیچ چشمی نمی داند چه اتفاقی افتاد چطور منفجر شد . پدر میثم کنار سنگر ایستاده به همه که تند به سمت او می دوند ، می گوید : آرام باشید چیزی نیست. پدر سید علی از راه می رسد: نه...

این پرده های ایمان چشم های پدر میثم است که تکه تکه شدن فرزندش را در راه خدا کوچک می داند . سجاد و میثم آنقدر سرد و سفید خوابیده اند که انگار روزهاست اهل دنیای خاکستری ما نیستند اما سید علی با صورت

روی زمین افتاده و در آینه ی چشمهای پدر نگاهی حک می کند که تا ابد تا ابد به یاد پدر می ماند .

سجاد در آغوش مادر : حلا فهمیدم  که نمی فهمیدم  سجاد عزیزم حالا فهمیدی آدم ها چطور شهید می شوند

می گفتی می خواهم شهید شوم و من نمی دانستم سجادم مبارکت باشد . مبارک باشد.

پدر سید علی مادر سجاد ، پدر میثم تکه های سوخته ی بدن کودکان ۸ ساله شان را جمع می کنند و یا ایها

نفس المطمئنه می خوانند . مادر سید علی می گفت : آنها با او می رفتند و با او بر می گردند و من به آن روز یقین دارم.

گلزار شهدا مزار شهید (( سجاد تنگستانی فرد)) : هنوز هم زیادند آدم هایی که الفبای حرفهای سجاد را نمی فهمند رفتن و شهادتش را نمی فهمند . (( سجاد برای من آرزوی مثل تو بودن هم، آرزو است))

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جایگاه بهداشت و امنیت در کاروانها ی زیارتی

بسم الله الرحمن الرحيم

اين روزا صحبت هر كي ميشه میگن راهيه سفره. رسم قشنگي تو شهرمونه كه هر كسي با هر جايگاه اجتماعي تمام تلاشش رو ميكنه تا با خانواده به زيارت امام رضا (ع) بره« مشهد با به عبارتي حج فقرا » انگاري تابستوني كه توش ضريح و گنبد و صحن انقلاب نداشته باشه تابستون نمي شه يكي با پرشيا يكي با پيكان ، قطار،هواپيما ... اما قسمت عمده اي از اين مسافران با كاروانهاي زيارتي راهي مي شن، چند وقت پيش با يكي از همين مسافرا هم صحبت شدم ،از سفر گفت  و وضع غذا ، بهداشت، رفت و آمد و  ... درسته ،وجود اين كاروانا براي افرادي كه بهر دليلي نمي توننن برن مشهد، يا هر شهر زيارتي ديگه ،خيلي ارزشمند ه و بايد گفت تنها بعضي از كاروانها شرايط ايده آلي رو براي مسافراشون فراهم مي كنن .اما در بعضي از موارد اوضاع جور ديگه ايه براي مثال تو بعضي كاروانها غذاهايي توزيع ميشه كه نه تنها از ارزش غذايي مناسب برخوردار نيست بلکه، سلامتي مسافرا روهم به خطر ميندازه، « چون بهداشت براشون اهميتي نداره» يا براي سفر مسيرهايي انتخاب ميشه كه با اين فصل سال طاقت فرساست (برای اینکه زودتر به مقصد برسن و هزینه ی کمتری بپردازن)در حالي كه ميشه مسيرهايي رو انتخاب كرد كه مسافرا از این سفر، بيشتر لذت ببرن. اگر دايره رو وسيع كنيم مي رسيم به كاروانهاي سوريه و كربلا ... تو يكي از همين كاروانها، تعدادی از زائرا به خاطر خوردن غذاهاي آلوده و غير بهداشتي و سكونت در جايي با شرايط  افتضاح، حسابي مريض شدن و از هدف اصلي شون كه اين همه براش هزينه كرده بودن، دور افتادن . مردم حاضرن با هر مشكلي به زيارت ائمه (ع) برن ،اين يعني عشق، اما نبايد اجازه داد اين عشق وسيله اي برا ي سوء استفاده و سودهاي كلان برای افراد سود جو بشه .

سئوال من اينجاست :

چه اداره اي چه سازماني وظيفه ي نظارت روي اين كاروانها رو داره و چه جوري وظيفه شو انجام مي ده ؟

راستي نظر شما چيه؟   

بیماری ناشی از حرکت

به نام خدا

شايد شما هم گرفتار اين مشكل شده باشيد . همين كه سوار وسيله نقليه اي مي شويد احسا س تهوع ،سردرد و ... به سراغتان مي آيد مطلبي در سايتwww.sciam.com پيرامون اين موضوع  پيدا كردم جالبه بخونيد:

بيماري ناشي از حركت پيامد ناخوشايند اختلاف بين انتظارات مغز در يك موقعيت معين و اطلاعات دريافتي از حواس است . تصور كنيد كه شما در صندلي عقب اتومبيلي در حال مطالعه هستيد. چشمان شما، ثابت روي كتاب يا منظره پيراموني، درون اتومبيل را مي بينيد به مغز شما مي گويد كه شما راكد و بي حركت هستيد اما همچنان كه ماشين تغيير سرعت مي دهد يا مي پيچد گيرنده هاي حسي در گوش دروني شما با آن اطلاعات تناقض پيدا مي كند به اين دليل است كه بيماري ناشي از حركت اتفاق مي افتد در اين هنگام بهتر است به بيرون پنجره نگاه كنيد (راننده از همه كمتر اذيت مي شود زيرا نه تنها اطلاعاتي كه از بيرون دريافت مي كند با مركز حواس او مطابقت دارد، بلكه اتومبيل را نيز تحت كنترل دارد بنابراين او براي درگرگوني هاي ناشي از حركات آماده است.)   علاوهبر ان  شما با ايستادن روي عرشه كشتي مي توانيد با دريا زدگي مقابله كنيد يعني جايي كه شما مي توانيد افق را مشاهده كنيد موقعي كه سيستم تعادل شما مي آموزد كه بر حركت قايق فائق آيد وقتي است كه شما به دريا عادت كنيد.

پروازفضايي نيز موجب حركت زدگي مي شود و هفتاد درصد از فضانوردهاي تازه كار به آن دچار ميشوند در حالت بي وزني يا كم جاذبه بودن گوش دروني نمي تواند طرف پايين را تعيين كند تعدادی از سر نشینان  گفته اند :مثل اينكه به طور مداوم در قسمت فوقاني پايين بوده اند بدون جهت يابي درست و حقيقي.  

خدا را شکر کن

                                                    به نام خداي درختان سبز  

        

                                 

                                    

 

امروز كه از خواب بيدار شدي ،بدنت را كش و قوس دادي ،خميازه كشيدي و روي زمين نشستي و لحظه اي به صبح جديد انديشيدي، خدا را شكر كن و به ياد انسانهايي باش كه در آرزوي اين لحظه اند.

امروز كه در كنار سفره  چاي گرم شيرين از مهرباني را در كنار لقمه اي نان و پنير گرم سلامت مي نوشي خدا را شكر كن و به ياد انسانهايي باش كه در آرزوي اين لحظه اند. امروز كه قدم به قدم راه مي روي خدا را شكر كن و به ياد پاهايي باش كه براي زمين دلتنگ شده .امروز كه آسمان را زير گرماي مرداد مي بيني ،خدا را شكر كن و به ياد چشمهايي باش كه مدتهاست زير سقف اتاق دنبال ستاره و خورشيد و ماه مي گردد.  خدا را شكر كن ، خدا را شكر كن، خدا را شكر كن.

خدا را شكر كن و به ياد او باش ،يا من اسمه دوا و ذكره شفاه.

(راستي يادم رفت كه بگم امروز كه صفحه ي وبلاگ رو مي بيني ،خدا رو شكر كن و به ياد من باش كه اينقدر دلم براي وبلاگ تنگ شده كه نگو.)

 

سلام

امروز بعد از گذشت 11 روز مي توانم به حالت نيمه نشسته عرق شرم خودكار رو روي اين كاغذ با اين كلمات جمع كنم و از همه ي شما كه در شهر آرزوهاتون رنگي رو براي من انتخاب كرديد تشكر كنم و عاجزانه از شما مي خوام بذاريد اين رنگ در جعبه ي مداد رنگي تون بمونه ،كه من همچنان نيازمند دعاهاتون هستم

در خواست چراغي براي نور

 

وقتي شبها به كنار ساحل مي روي، مزارهاي مهمانان گمناممان رو گمنام ترمي بيني.انگار همين ديروز بود ،روز عاشورايي كه در ميان پرچمهاي رنگي ،همه، مسوول و غير مسوول دور تا دور تابوتهاشون صف كشيده بودندو امروز در تاريكي محض حتي تكون خوردن پرچمهاي روي مزارشون محسوس نيست ،امروز همون پارچه هاي سبز و سفيد و قرمز همه يكي شده و مزارهايي كه سنگ و گرافيت كه هيچي حتي يه لايه سيمان هم روش نيست توي تاريكي شب گم شده.ديروزمان چه بود و امروزمان چه؟

آيا يه چراغ ،يه چراغ زياده ؟ بودجه مي خواد يا كادر مهندسي؟

اقاي شهردار ، آقاي فرماندار و .... ما نوجوونها براي مزار شهداي گمناممون يه چراغ مي خوايم .يه چراغ...

شعر های محلی دیلمی

شعر های محلی امروزه در حال فراموشی هستند .این شعرها از قدیم نسل به نسل منتقل شده تا به امروز به دست ما رسیده اند ،ولی به دلیل تغییرات در سبک مراسم های عروسی و ورود موسیقی های جدید تر و استقبال جوانان از این دست موسیقی ها ،در حال فراموشی هستند .بنابر این بر آن شدیم با جمع آوری این ابیات زیبا و بعضا عاشقانه آنها را به نسل جوان منتقل کرده و از  فراموش شدن و گم شدن این ابیات در گذر زمان جلوگیری کنیم.منتظر نظرات شما خواننده ی گرامی در این زمینه هستیم.

شعر زیر نیز در مراسم عروسی خوانده می شود .و شرکت کنندگان با تکرار جمله ی هی گلی گلی گلی، با خواننده همخوانی می کنند

 

هي گلي، گلي گلي                                           شعر زیر نیز با تکرار اشکله با خواننده همخوانی می شود

دم سري ، بو دو ما سر تراشون ، ايكنن                         اشكله جونم ، اشكله                  

همتون بگين مبارك ، رودش دوما ايكنن                          تاسيت بخونم ،اشكله

هي گلي گلي گلي                                                     بيو بريم، حونه ي خومون ، حوني خوتونه ، اشكله

چه خشه عيشه برارو چه خشه سايه ي چنار                چايي ، قليونت كنم ، هيچكي ندونه ، اشكله

چه خشه بلبل بخونه اندر اين فصل بهار                          ا ، بوبام پرسم كنه ، ايگم مهمونه ، اشكله

هي گلي، گلي گلي                                                  اشكله جونم ، اشكله

خانم عروس مي گرايه ، كوچكم شي نيكنم                   تاسيت بخونم ،اشكله 

قسم خرده ، دي دوما ، حونه داريشه كنم                     بيو بريم حوني خومون ، چاس نون و ماسه ، اشكله

هي گلي، گلی گلی                                                   تش بگيره عاشقي،پاك التماسه ، اشكله 

خانم عروس ناز نكن كه ناز تو در خلوته                           اومدم در حونتون ، توسونه گرما ، اشكله

اي جووني كه تونه ايخه، اول ريشه و خطه                     تش بگيره دي گلي ، نيگه بفرما، اشكله

هي گلي، گلي گلي                                                  اومدم در حونتون ، دلتو پتو بي ، اشكله

خانم عروس رو به قبله تور سبزي بر سرش                  خوت خوبي، بوتم خوبه ، ديت دو گپي بي، اشكله

همه پرسن دختر كي ؟ آغي عالم پدرش                       اومدم در حونتون ، گوشواره گوشت ، ، اشكله

هي گلي، گلي گلي                                                  بي تو مو گپ نيزنم ، سر حرفه دوشت، اشكله      

زلف سرخ اغا دوما ، خط خطه  و                                  چه خشه من ري شيراز ماشين بروني ، اشكله

پيش روي عروس خانم ، مي بهشت جنته                    قصه ي خسرو شيرين، سي يار بخوني ، اشكله

هي گلي، گلي گلي                                                  چه خشه بري سفر ، نومزادت بات بو، اشكله 

                                                                                دست كني ، دور گردنش ، ره پيش پات بو، اشكله

                                                                                چه خشه سايه ي پسين ، دست حنا بو ، اشكله 

                                                                                شيخ بياي مهرت كنه ،بوت نه رضا بو ، اشكله

                                                                                چتر بوره دخترو، سايه ي پسينه ، اشكله

                                                                                تا يه خيني رو نده ، نياي بشينه‌، اشكله

                                                                                تيه ته  سيرمه ننه، ماه رمضونه، اشكله

                                                                                كركو سيل ايكنه ، روزت حرومه، اشكله

                                                                                خال سوز مچ پي سفيد، من او دياره ، اشكله

                                                                                سيل كردن آدم فقير ، چه فيده داره، اشكله

                                                                                كاشكي يم ، مو بيدومي ، گودر و گاتون ،اشكله  

                                                                                برو بور ، بدادم تا دم سراتون، اشكله

شعر محلی صلی علی محمد

 

اين شعر محلي بيشتر هنگام حنا گذاشتن دست و پاي عروس در شب حنابندون خوانده ميشه.

براي آشنايي با مراسم عروسي در ديلم روي كلمه ي "عروسي" كليك كنيد.

شب حنابندون ، اين شعر توسط يك نفر خوانده ميشود و بقيه ي حاضرين در مراسم با پاسخ " صلي علي محمد صلوات بر محمد"  با او همخواني مي كنند. اين شعر مزين به نام ائمه اطهار است و شعري بسيار پر محتوا است.و نشان از صفاي مردم و اعتقاد انها به ائمه اطهار دارد.

شعر صلي علي محمد(ص):

 

اول خوانيم خدا را ، رسول انبياء را، علي مرتضي را ، صلي علي محمد صلوات بر محمد(ص)

                      صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

صلوات را خدا گفت ، جبرييل بارها گفت، در شان مصطفي گفت   ، صلوات بر محمد(ص)

                     صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

شاه نجف علي(ع) است ،شير خدا علي است ؛امام اولي است ، جي (جاي) مصطفي ولي است ،صلوات بر محمد(ص)

                     صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)                            

يارب به حق زهرا ، شفيع روز جزا ، يعني كه خير النساء صلوات بر محمد(ص)

                     صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)  

بعد از علي، حسن بود ، چو غنچه در چمن بود ،نور دو چشم من بود ،صلوات بر محمد(ص)

                    صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

سوم امام حسين(ع) ،هم شاه مشرقينِ  نور دو عالمينِ ،صلوات بر محمد (ص)

                    صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

زين العابدين بيمار، سجاد است و تبار يعني كه شاه كبار ، صلوات بر محمد(ص)

                    صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

باقر امام دين است نور خدا ، يقين است ، فرزند عابدين است ، صلوات بر محمد(ص)

                    صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

جعفر به صبح صادق، هم نور ِ هم موافق ، تاج سر خلايق، صلوات بر محمد(ص)

                    صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

موسي كه زد عصا را بر فرق سنگ خارا ، مي خواند اين دعا را ، و الشمس و ضحي را ،ياري نمود ما را ،صلوات بر محمد(ص)

                    صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

اي مردمان بدانيد ، هشتم رضا(ع) بخوانيد ، تا در بلا نمانيد.هشتم رضا (ع) امام است از ضامني تمام است ،شاه غريب به نام است ،صلوات بر محمد(ص)

                   صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

ما شيعه ي تقي ايم ، خاك ره نقي ايم ، محتاج عسكري ايم وصلوات بر محمد(ص)

                   صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)

مهدي (عج) به تاج نورش ، با احمد و رسولش ، نزديك شد ظهورش، صلوات بر محمد (ص)

                   صلي علي محمد(ص) صلوات بر محمد(ص)