از واقعیت تا جعل

دو تصویر: یکی واقعی و یکی جعلی
در تصویر واقعی (بالا)، چارلز دوک (Charles M. Duke)، یکی از فضانوردان آپلوی 16 (1972)، در اولین مأموریت روی سطح ماه مشغول نمونه‌برداری است و در پشت سرش (گوشۀ سمت چپ) ماه‌نورد آپلو دیده می‌شود.
در تصویر دوم (پایین)، برخی علاقمندان حیات بیگانه، بافتوشاپْ عکس را دستکاری کرده‌اند و ضمن تغییر پس‌زمینۀ عکس، پشت سر دوک نیز بنایی باستانی را گنجانده‌اند تا ثابت (!) کنند قمر زمین روزگاری محل عملیات و احیاناً زندگی موجوداتِ بیگانۀ فضاهای دور بوده است (و این عکس هم لابد از جمله عکس‌های سرّی ولی لورفتۀ ناسا است)؛ و البته برخی ساده‌اندیشان هم ممکن است با دیدن عکس دوم بگویند: عجب!... چه جالب!

مریخ خشمگین و کانال هایش

 

در سال 1877، جووانی سْکیاپارلّی (Giovanni Schiaparelli)، اخترشناس ایتالیایی (1910- 1835)، برش‌های صاف و مستقیمی را در سطح مریخ مشاهده کرد که آنها را به ایتالیایی canali نامید. این واژه اشتباهاً به‌صورت canals به انگلیسی ترجمه شد، در صورتی که ترجمۀ درست آن channels بود. تفاوت این دو واژه در این است که canal را انسان‌ها می‌سازند (manmade)، مانند کانال سوئز، ولی channel حاصل دست طبیعت است، مانند کانال مانش. از همین رو بود که فکر وجود حیات هوشمند در مریخ بر سر زبان‌ها افتاد و فرض وجود کانال‌هایی بر سطح سیارۀ سرخ سخت مورد توجه دانشمندان و داستان‌نویسان و عامۀ مردم قرار گرفت. پرسیوال لوئل (Percival Lowell)، اخترشناس آمریکایی (1916-1855)، از طرفداران دوآتشۀ حیات هوشمند در مریخ بود و عمری را صرف کندوکاو و چند و چون آن کرد و تلاش بسیار کرد تا این فرض را ثابت کند. لوئل حاصل فرضیات و تلاش‌هایش را در این باب در اثر خود موسوم به «مریخ و کانال‌های آن» در 1908انتشار داد.
ایچ جی ولز (H. G. Wells)، نویسندۀ آمریکایی (1946-1866)، با الهام از فرض وجود کانال‌هایی بر سطح مریخ داستان قوی و تاثیر‌گذارش موسوم به «جنگ دنیاها» (War of the Worlds) را به سال 1908 به رشتۀ تحریر درآورد. اورسن ولز (Orson Welles) نیز در سال 1938 در نیو‌جرسی آمریکا نمایشی رادیویی بر اساس کتاب «جنگ دنیاها» از رادیو پخش کرد که به‌سبب اجرای خوب و جدی‌نمای آن مردم وحشت‌زدۀ نیو‌جرسی را که به‌راستی فکر می‌کردند زمین مورد هجوم مریخی‌ها قرار گرفته است به خیابان‌ها کشاند.
از زمان انتشار داستان مذکور داستان‌ها و فیلم‌های علمی‌تخیلی بسیاری بر اساس فرض وجود حیات هوشمند در مریخ ساخته شده است. یکی از این فیلم‌ها که در آغاز دهۀ شصت میلادی ساخته شد فیلم مشهور «سیارۀ سرخرنگ خشمگین» (The Angry Red Planet) نام داشت.
تنها در سال 1964 و پس از ارسال کاوشگر فضایی مارینر 4 (Mariner 4) از سوی آمریکا به مریخ و ارسال عکس‌هایی از سطح مریخ از مدار این سیاره، عقیدۀ وجود کانال‌های ساخته‌شده بر سطح سیارۀ سرخ از اعتبار افتاد.

سواد علمی

هستند کسانی که، به‌رغم سپری کردن دوران مدرسه، سطح سواد علمی آنها (در شکل عمومی آن)، تفاوت چندانی ندارد با شناخت فتحعلی‌شاه قاجار از طبیعت در صد و اندی سال قبل؛ با این همه، با کمی تشویق و ترغیب حاضرند وقتی بگذرند که از این وضعیت اسفناک خارج شوند.
باز هستند کسانی که گرچه حال و روزشان مانند گروه نخست این همه نزار نیست ولی به‌سبب سپری شدن سال‌ها از تحصیلات مدرسه و دم‌خور نبودن با مجلات و کتاب‌ها و مستند‌های علمی، تصویری گنگ و احتمالاً کج و معوج از ساز و کار دنیای طبیعی اطراف خود دارند و بسیاری از دانسته‌های علمی‌شان را فراموش کرده‌اند، ولی با این وصف، مانند گروه اول مشتاق یادگیری‌اند، چه بر اساس انگیزه‌های درونی و چه انگیزه‌های بیرونی.
دستۀ سوم کسانی‌اند که وضع و حالشان در برخورداری از سواد علمی به‌مراتب از گروه دوم بهتر است ولی به‌دنبال منبعی هستند که مختصر و مفید دانسته‌های آنها را انسجام بخشد و در مواردی حک و اصلاح کند و در نهایت بستری فراهم آورد که قادر شوند به سمت منابع کمی تخصصی‌تر پیش بروند و سطح سواد علمی خود و عمق شناختشان از طبیعت را افزایش دهند.
من با اعضای هر سه گروه آشنایی داشته‌ام و دارم ولی همیشه در معرفی منبعی که به زبان روشن و روان و البته دقیق (در قالب یک کتاب) بتواند آنها را به هدفشان برساند مردد بوده‌ام: یا کتاب خوبی بوده است که داغ ترجمۀ بد بر پیشانی داشته، یا ترجمۀ خوبی بوده که به پای تألیفی بد هدر رفته است و یا دستپختی وطنی بوده است که شرط دقت علمی و انسجام محتوایی را رعایت نکرده است.
کتاب جدید‌الطبع «چرا علم؛ رسیدن به سواد علمی» نوشتۀ رابرت م. هیزن و جیمز ترفیل به‌ترجمۀ خوب و روان خانم شادی حامدی آزاد پاسخی است مناسب به آن نیاز پیشگفته.
نویسندگان معلم‌وار با زبانی شفاف و به‌دور از ایجاز مخلّ و اطناب ممل، کتابی نوشته‌اند در معرفی دنیای طبیعت و ساز و کارهای آن، از جهان زیر اتمی گرفته تا کیهان سرشار از کهکشان.
خواننده با خواندن این کتاب به‌تدریج به درک علمی درستی از طبیعت (تا آنجایی که امروزه بشر از دنیای اطرافش فهمیده) نائل می‌شود، که نه‌تنها مسیر عمق‌بخشی افزون‌تر در هر یک از مباحث مطروحه را فراروی او قرار می‌دهد که مهمتر از آن می‌آموزد دنیا را از دریچۀ علم چه زیبا می‌توان دید و از این دیدن لذت برد.
من شخصاً از این به بعد نه تنها به هر سه گروه فوق، خصوصاً دو گروه دوم و سوم، این کتاب را «با اطمینان» معرفی می‌کنم که به دانش‌آموزان دبیرستانی مشتاق علمی که از تشتت و از هم‌گسیختگی مباحث علمی مطروحه در کتاب‌های مدرسه به‌تنگ آمده‌اند و در پی دستیابی به وحدتی علمی هستند نیز همین کتاب را پیشنهاد می‌کنم.
امیدوارم هم اینگونه کتاب‌های خوب بیش از پیش جامۀ فارسی بر تن کنند و هم تعداد مترجمان صاحب‌صلاحیتی همچون خانم حامدی رو به فزونی گذارد (بو کو بر طبق اصل انتخاب طبیعی خوب‌ها بمانند و افزون شوند و بدها کم شوند و از میدان به‌در روند.)
بخشی از «کلام پایانی» کتاب:
«علمْ راهی برای آموختن دربارۀ کیهان و جایگاه ما در آن است. از طریق علم به کشف قوانین فیزیکی حاکم بر ماده، انرژی، نیروها و حرکت می‌رسیم؛ قوانین جهانی که بر هر شکلی از حیات و هر جهانی صدق می‌کنند، بزرگ یا کوچک. ما اتم و تنوع شگفت‌انگیز مواد و ویژگی‌های حاصل از این سنگ‌بناها را می‌کاویم. نیروهایی را شناسایی می‌کنیم که هسته‌ها را به هم پیوند می‌دهند و ستاره‌ها را نورانی می‌کنند؛ نیروهایی که می‌توانیم آنها را به‌نفع خودمان مهار کنیم یا رهایشان کنیم تا نابودمان کنند.»
(چرا علم؛ رسیدن به سواد علمی/ رابرت م. هیزن و جیمز ترفیل/ ترجمۀ شادی حامدی آزاد/انتشارات دیبایه& انتشارات علمی و فرهنگی/ چاپ اول 1394)