برای زادگاهم ، بندر دیلم

 


بوسه زد دریا به پای شهر من

آتش است بر قامتش چون پیرهن

موجها بهر طوافش آمدند

در حریم ساحلش محرم شدند

ای دیار آریاییها نشان

باغ فردوسی به قلبم بی گمان

بندر زیبای من درّ جنوب

ای تو والاتر ز هر چه نیک و خوب

ای دیار خاطرات جاودان

همچو خورشیدی به قلب کهکشان

قلعه ات یادآور عهد کهن

اسم تو حک شد به تاریخ وطن

بندری چون صخره های استوار

جاودان مانده به لطف کردگار

شهری از دوران عیلامی به جا

سرزمین جاشوان و ناخدا

خنده ها بر صورتش گم ؟ نی نی

مستی و شور مداوم ؟ هی هی

سرزمین مومنان راستین

ز عامری آغاز شد تا باستین

قلب لیراوی بود بندر کنون

عاشقش هستم به تا مرز جنون

تا شراع عشق را افراشتیم

موج دریا را به دام انداختیم

حسین دشتی http://abomouod.blogsky.com/

علوم انسانی، رشته تنبل ها ؟!!!

(به انگیزه بحث های اخیر درباره موفقیت دانش آموزان هم شهری)

 یک سال پس از ورود دانش آموزان به دبیرستان، به معدل و کارنامه تحصیلی آنان نگاه می کنند و در پی این بررسی، دانش آموزان دارای کارنامه تحصیلی ضعیف تر را به رشته "علوم انسانی" حواله می دهند و دانش آموزان قوی تر هم به سراغ رشته های به اصطلاح "با کلاس تر" تجربی و ریاضی می روند تا بعدها دکتر و مهندس شوند. البته، عده بسیار انگشت شماری از دانش آموزان مستعد و درس خوان هم هستند که به میل و اراده و با آگاهی رشته "علوم انسانی" را انتخاب می کنند و در دبیرستان در کنار افرادی به تحصیل ادامه می دهند که هم سطح خودشان نیستند (چیزی شبیه داستان طوطی و زاغ در قفس در گلستان سعدی). عده این افراد همان طور که پیش از این گفته شد به راستی انگشت شمار است و از این بحث مستثنا هستند. در پایان دوران دبیرستان و در رقابت سرنوشت ساز "کنکور" هم آن دسته که به حکم نظام تحصیلی کشورمان "زرنگ تر" به حساب آمده اند در رشته های فنی، مهندسی، پزشکی، و علوم پایه ادامه تحصیل خواهند داد و "دانش آموزان تنبل"  (به جز موارد استثنائی که ذکر شد) پس از رقابت با یک دیگر و پیروزی در کنکور، در رشته های مدیریت، ادبیات، حقوق، جامعه شناسی و ... ادامه تحصیل داده و مدیران، جامعه شناسان، روان شناسان و تحلیل گران اجتماعی از دل این افراد بیرون خواهند آمد.

نکته قابل تامل در این جاست که این مشاغل کلیدی و به عبارتی "جامعه ساز" اکنون در دست افرادی قرار می گیرد که تا سه سال پیش از نظر نظام آموزشی کشورمان افرادی کم استعدادتر و با توان مندی پایین تر محسوب می شده اند! و حال مدیریت ادارات و اموری را باید در دست گیرند که کارکنان زیردستشان افراد مستعدتر و "زرنگ تر" از خودشان هستند.

مورخین، جامعه شناسان، و فیلسوفان تقریبا در این باره اتفاق نظر دارند که رنسانس و تحول دنیای غرب از تحول و پیشرفت در "علوم انسانی" آغاز شده است. هنرمندان، فلاسفه، مورخین، ادیبان، و اندیشه مندان سایر حوزه های علوم انسانی بزرگ ترین نقش را در بیداری جامعه و شناساندن جهان اطراف مردم به آن ها ایفا کردند و این روشن گری (در دورانی که به "عصر روشن گری" شهرت یافته است)، سرآغاز ارزش یافتن انسان به عنوان تاثیرگذارترین عنصر عالم مادی و " اندیشه" او به عنوان محور جهان شد. به این ترتیب، علوم انسانی پرچم دار تغییر جهان شد و این تغییر به نوبه خود با بیدار کردن مردم و خارج کردن "علم" از انحصار "کلیسا" و رفع ممنوعیت هائی که پیش از آن گالیله، جیوردانو برونو، و دانش مندان دیگر را گرفتار کرده بود، جهش علمی و پیشرفت سریع در علوم پایه و تجربی را نیز به ارمغان آورد.

          امروز صاحبان قدرت در دنیای به قول ما "استعمار" پیش از آن که به غارت آشکار منابع کشورهای جهان سوم بپردازند، ابتدا جامعه شناسان، مورخین، روان شناسان، مردم شناسان و سایر متخصصین حوزه های علوم انسانی خود را بسیج می کنند تا با تحلیل های ارزشمند خود راه های نفوذ به این کشورها و استیلای پایدار و بدون دردسر بر مردم آن ها را یافته و راه حل های لازم را در اختیار دولت های خود بگذارند و این امر به محققین علوم انسانی در آن کشورها، در کنار نقشی که در جامعه خودشان ایفا می کنند، اعتبار و جایگاهی سترگ بخشیده است.

اما در سوی دیگر، نگاه تحقیرآمیز به رشته های زیرمجموعه "علوم انسانی" در کشور ما تا کنون زیان های بسیاری را به جامعه ما تحمیل کرده است که چون به طور آشکار قادر به دیدن آن نیستیم، از درک شدت و عواقب آن هم عاجز بوده و هستیم. هدف من از نگارش این مطلب، پرداختن به این مسئله نیست که آیا روش هدایت و برنامه ریزی تحصیلی دانش آموزان را باید تغییر داد یا روش گزینش دانشجو در کنکور را، (چیزی که متخصصین علوم آموزشی باید در باره آن تصمیم بگیرند). هدف من فقط نشان دادن نقش برجسته "علوم انسانی" در جامعه و پیشرفت کشور است. تا زمانی که سطح آگاهی عمومی در یک جامعه افزایش پیدا نکند، نمی توان انتظار داشت که میل به پیشرفت و تعالی در آن جامعه و انگیزش لازم برای مشارکت در امور اجتماعی در اعضای جامعه ایجاد شود. چه کسانی امروز می توانند برای سلامت روانی جامعه ما، کاهش "میل" به بزه کاری، فساد و انحراف روانی و ذهنی، افزایش سرانه مطالعه، اصلاح نظام قضائی و قانون گذاری، تعالی معنوی و گرایش بیشتر به امور دینی، و اصلاح و رشد نظام آموزشی کشور تصمیم گیری، نظریه پردازی، و راهکاراندیشی کنند؟ مهندسان؟ پزشکان؟

سوال دیگری که به نوع نگاه جامعه به علوم انسانی باز می گردد این است: آیا تحقیق و تفحص و کار در حوزه هائی از قبیل جامعه شناسی، روان شناسی، ادبیات، حقوق و ... نیاز به استعداد و توان مندی ذهنی ندارد؟ بد نیست به تجربه ای در این مورد اشاره کنم. در اولین دوره المپیاد ادبی دانشجویان ایران که در شهر شیراز برگذار شد، مقام های برتر در رشته های شعر، داستان کوتاه، و مقاله نویسی عمدتا به دانشجویان رشته های مهندسی و علوم رسید و دانشجویان رشته ادبیات فارسی به تعداد اندکی مقام دست یافتند (خیلی از شرکت کنندگان در المپیاد، همین مقام های اندک را هم نوعی لطف به میزبان تلقی می کردند!). البته، نباید بی انصاف بود: دانشجویان رشته ادبیات فارسی بهتر از آن دانشجویان مقام آور از دستور زبان و اصول عروض و بدیع و قافیه سر در می آوردند، اما "قافیه" را در میدان عمل باختند چون محصول همان نوع نگاه به مسئله علوم انسانی بودند که در بالا به آن اشاره کردم!

نتیجه این رویه و این نگاه به علوم انسانی در کشور ما تا کنون آن بوده که همواره بنشینیم و انتظار بکشیم تا امثال ادوارد براون و نیکلسون و غیره و ذالک بیایند و برایمان تاریخ ادبیات فارسی و تمدن ایرانی را بنویسند، و در سایر امور مثل روان شناسی و جامعه شناسی و هنر و تاریخ و ... نیز مصرف کنندگان مطلق نظریات و مکاتب تولید شده در کارخانجات اندیشه ورزی غرب باشیم؛ کارخانجاتی که محصولات خود را با توجه به نیازها و نوع نگاه خودشان به جهان و مردم آن تولید و عرضه می کنند. زمانی هم که کورسویی پیدا شود و کسی از خودمان در این حوزه حرفی برای گفتن داشته باشد، یا کاری می کنیم که ناچار به مهاجرت (یا به عبارتی "هجرت") شود و یا صدایش برای همیشه خاموش شود!

با آرزوی موفقیت برای همه هم وطنان،

سیب زرد

 

فاجعه ای زیست محیطی

با سمه تعالی

مسئولین محترم بهداشت، شهرداری محترم ، شورای محترم اسلامی ، منابع طبیعی و محیط زیست و تمامی مسئولین گرامی شهر:

 

بدون تردید در دنیای مدرنیزه امروز زندگی کردن در یک فضای سالم و بهداشتی حق طبیعی هر فرد و جامعه ای می باشد که مهیا نمودن چنین فضایی بر تک تک افراد جامعه و مسئولین امر واجب و ضروری است مواردی از قبیل توسعه فضای سبز در شهر ، زیبا سازی اماکن عمومی و شهری ،احداث پارکها و تفریگاهها ازجمله مواردی است که در سلامت روحی و روانی افراد یک جامعه نقش بسزایی ایفا می نماید.

لذا بر آن شدیم تا مسئله ای را که دیرگاهیست شهروندان عزیز دیلمی را تهدید نموده و کمتر کسی به آن توجه جدی می نماید از روی "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه " به سمع مسئولین امر برسانیم.

اغراق نیست اگر بگوییم جمع آوری و دفع صحیح زباله از مهمترین اموری است که انجام صحیح و مطلوب آن نمادی از فرهنگ و تمدن بومی یک جامعه دارد و عدم توجه به اصول بهداشتی و کارشناسی آن علاوه بر آن که شیوع انواع بیماریهای میکروبی و واگیر را در پی خواهد داشت موجب تخریب منابع طبیعی و آلودگی زیست محیطی خواهد گردید. لذا خطری که این روزها شهرستان و شهروندان عزیز دیلمی را در معرض تهدید قرار داده ، دفع نامطلوب و خطرناک زباله در جاده 5 کیلومتری مسیر دیلم –هندیجان بوده تا جایی که پراکندگی انواع مواد پلاستیکی و نایلونی غیر قابل بازیافت در دو سوی جاده چشم هر رهگذری را به خود خیره می نماید. طبیعت آنجا چنان مشمئزکننده است که ذهن هر مسافرغریبی را به سمت ویرانه های ناشی از امراض خطرناک واگیری قرون هفده و هجده میلادی سوق می دهد. لذا از تمامی شهروندان عزیز دیلمی و مسئولین امر انتظار می رود تا دیر نشده برای جلوگیری ازیک فاجعه زیست محیطی چاره اندیشی نموده و اقدامات عاجل را به عمل آورند.  

                                                                       

                                                                              من ا... توفیق

                                                                              عبدالله مرادی

برنامه های تابستانی کانون شهید فرجادی

فعالیتهای تابستانه کانون شهید فرجادی از تاریخ۱/۳/۸۶ باچاپ تراکت وپارچه نویسی در سطح شهر وتبلیغات در مدارس وثبت نام در کانون شروع شد .رشته های دایر و مربیانی که در این پایگاه با ما همکاری می کنند عبارتند از :

۱-قران در ردههای سنی پیش دبستان و ابتدایی وراهنمایی و بزرگسال( پسر ودختر)--خانمها بلوچ وصالحی

۲-کامپیوتر شامل ۲کلاس پسرانه ویک کلاس دخترانه --آقای شاکر زاده وخانم اقبال زاده

۳-زبان انگلیسی شامل ۲ کلاس پسر و ۲ کلاس دختر انه --آقای علیمرادی

۴-بازیگری نمایش ---آقای عباس امید

۵- نقاشی وطراحی شامل ۲کلاس دخترانه و۲کلاس پسرانه ---آقای روح الله خدامی وخانم جوکار

۶-خوشنویسی یک کلاس پسرانه ویک کلاس دخترانه---آقای حبیب خدامی

۷- تنیس روی میز---خانم بن رشید

۸-بسکتبال یک کلاس پسرانه ویک کلاس دخترانه ---- آقای برمکی و خانم زمانی

۹-کاراته ----آقای مهدی بلوچ

۱۰- آموزش شنا --آقای محمد بهشتی

۱۱-معرق کاری ---خانم جوکار

۱۲- تذهیب ----خانم موری زاده

گزارشات بعدی این فعالیتها بصورت مصور در پستهای آینده تقدبم می گردد.

                                                                      عیسی برمکی

وبلاگ ماهرویان

آگاهی و شناخت تاریخ جغرافیایی یک منطقه که مجموعه ای از اطلاعات پیرامون روابط انسانی و سوابق تاریخی، اجتماعی یک قوم یا جامعه در بستر طبیعی یا زیست محیطی است، در حقیقت تبیین هویت آن جامعه و منطقه است. چه جامعه و منطقه ای که فاقد شناسنامه و جغرافیای تاریخی باشد، جامعه ای بی هویت خواهد بود که اصل و ریشه خود را فراموش کرده و قادر به بازشناخت استعدادها و ضعف و قدرت خود نخواهد بود و در نتیجه در مورد آینده سازی و بهسازی حال آن نمی توان اقداماتی شایان انجام داد. بنابراین ضروری است که موقعیت های جغرافیایی و تاریخی هر منطقه مورد بازبینی و بررسی قرار گیرید تا براساس نظریه « گذشته چراغ راه آینده است» بتوان چشم انداز روشن و امیدواری برای زندگی و عمران و آبادی ترسیم نمود.

آشنایی با پیشینه  و دورنمایی از تاریخ و آثار تاریخی ، سیاحتی شهرستان دیلم و تمدنهای تاریخی موجود در منطقه بسیار لازم  و ضروری است.

هدف مدیریت وبلاگ ماهرویان گام نهادن در این راه خطیر و پرفراز و نشیب است که    می تواند با دیدی نو ،بسیار گسترده تر و موشکافانه تر از گذشته و با بهره گیری از تکنولوژی جدید یعنی دنیای بسیار جذاب و گسترده اینترنت که امروزه جهان را به دهکده ای بیش مبدل نموده، به واکاوی و پرداختن عمیق به گستره ی تاریخ و فرهنگ شهرستانمان ، دیارمان و منطقه امان یعنی بندردیلم وارث تمدنهای بزرگ ماهرویان و شی نیز که در دورانی از تاریخ منشأ تحولات جنوب ایران بوده اند پرداخته شود.

بدون تردید پیگیری مسائل و تحولات سیاسی بسیار لازم و ضروری است و این موضوع بر هیچ کس پوشیبده نیست، اما آیا فقط بُعد سیاسی منطقه برای شناخت منطقه و حرکت در جهت توسعه، عمران و آبادی منطقه امان کافی است؟ به نظر شما آیا نیاز نیست مسائل و ابعاد دیگر استعداها، توان و ظرفیت منطقه دیلم به دوستداران آن شناخته شده و بازگو گردد، تا گامهایی استوارتر از قبل در راه اعتلای آن برداشته شود.

ما آمده ایم تا با پشتوانه شما عزیزان و مردمان بزرگ که وارث تمدنهایی تاریخی و ریشه دار بوده اید، یکبار دیگر به تاریخ پر رمز و راز دیارمان نظری انداخته و در راه شناخت ناشناخته های آن گام برداریم. و صدالبته کراراً عنوان داشته ایم که به حمایتهای یکایک شما بسیار نیازمندیم. پس بیاید دست به دست هم داده و در این راه یعنی بازشناخت صورتی نو و تازه از استعدادها، قابلیتها و ظرفیتهای منطقه جدیتر از گذشته گام نهیم.... منتظر یاریتان هستیم .... ما را  در این راه تنها نگذارید....

((از دوستان می خواهیم هرگونه مطالب، تحقیقات و گزارشات تاریخی و یا آثار باستانی  که در اختیار دارند، با تهیه عکس از آنها به ایمیلمان ارسال دارند.))

mahroyan86@yahoo.com  

آسو و کریمو

پدر : یلا هرچی مو گفتم باید انجام بدی، کریمو بچه قوممونه، پیل داره، جهاز داره، یکی یکدونی، هونه داره ماشین داره ، باید امشو بی یه تی شون بشینی و هیچی نگی .
آسو : نه مو کریمو سی زنده ای نیخم، مو اوستیسو مثه کاکام رضو ایخاسمشه، اما سی زنده ای نه، باید چه کنم که نیخمش ، پیل داره ، هونه داره ، سی خوش داره، مو چش دارم. اصلاً زنگ ایزنم تی خوش و ایگم نیخمت .
پدر : نه اگه کار ینه کردی خوت وا دیته ایکشم. ایخی مو ری بو کریمو بندازم زمین ، نه اصلاً ایدونم همه کارل یو زیر سر دی فلان فلان کرده ته. می مو نونم. کور خوندینه، هرچی مو گفتم باید بکنین .
این جنگ جدالها ادامه داشت تا زمانی که خانواده کریمو زنگ زدن و گفتن که ما امشب برای شیربها برون میاییم خونتون !
آسو : دا ایگم کی جواب آ یا نه داده که ینا همیچنو ایخن بیان هونه ؟
مادر : ولا چه بگم دا کار بوته که آخر کار خوشِ کرده و گفته شون بیان .
آسو : مو اصاً خم ایکشم اما نیام من تو تیشون بشینم سی خاطری که تیه دیدنشون ندارم اوسو بیام تی دی فیس و افاده ایش بشینم نه مو تیه دودولش ندارم اوسو برم من یه هونی که راضو و صغو منشن زنده ای کنم ،  نه سی بوم بگو فرار ایکنم یا خم تش ایزنم اگه کار ینه کرده و جواب داشونه سیتون گفتبم .
مادر بین برزخ شوهر و دخترش گیر کرده بود که چه باید بکنه ، اگه طرف شوهرو بگیره میترسه دخترش خودش آتیش بزنه اگه طرف دخترو بگیره ترس از تهدید شوهرش داره بعد از چند بچه و آبروداری جلوی مردم گفته خود را عملی کنه و طلاقش بده . خلاصه آن شب کذائی رسید و زنگ در نواخته شد . همه با اضطراب همدیگه رو نگاه میکردن که صدای یالا یالا پدر کریمو در فضای خانه پیچید ( آبادی خویین یا بیدار ) کریمو با دسته گلی پشت سر پدر و مادرش وارد شد و نشست . بعد از خوش و بش های معمولی گفتند که عروس خوشگلمون کو بگو بیاد ببینیمیش .
مادرآسو بلند شد و گفت الان میگم بیاد ولی توی دلش مثل سیر و سرکه میجوشید .
مادر : آسو ، دختر گلم ، عزیزم ورسی بیو که هی پرسته ایکنن .
آسو  : (باگریه) نه مو نیام اصاً کی گفته بیان ، مو سی چه بیام وقتی بوم خش همیچیه بریده و دخته بگین که آسو مرده .
مادر : دا آبروریزی نکو ایسو بیو تیشون بشی هیچی هم نگو تا رفتن دارته بی بوت حرف بزنم شاید قبول کنه یا بعداً سیشون ایگیم که دخترمون نیخه عروسی کنه .
بله دوستان آنشب گذشت و بعد از آن منزل آسو اینا شده بود صحنه جنگ و درگیری شدید لفظی و فیزیکی . پدر مثل شمر داد میزد : هر چی مو گفتم باید وابو یا کریمو یا هیچ کس گفته بُوم سیتون .
در این مدت فامیل و خود خانواده کریمو هم فهمیده بودن که آسو تمایلی به ازدواج نداره ولی خود کریمو و پدرش هر ترفندی که به ذهن شان میرسید پیاده کردن مثلاً این و آن رو واسطه قرار میدادن تا رضایت آسو رو جلب کنند . از یک طرف پدر و از طرف دیگر فامیل فشار می آوردند که شانس رو کرده و کریمو با اینهمه مال و ارثی که بعد از پدرش میرسه به خواستگاریت اومده ولی آسو نمیتونست دلش رو راضی کنه که همسرش شود . جنگ و جدالها در منزلشان ادامه داشت تا اینکه پدرش تیر آخر رو شلیک کرد و بدون مشورت روز عقد رو تعیین کرد . آسو چون باتهدید جدی پدر مواجه شد تقاضای مهریه به اندازه تاریخ تولدش کرد که تا به گوش خانواده کریمو رسید گفتند : می ایخین دخترتون بفروشین . ما بیشتر از 800 سکه نیتریم بدیم شما دختر گپوتون بِی 500 سکه سی کُر فلانی که غریب دادین اما سی خمون که قومیم یقه ایخین . اسو هم پا توی یک کفش کرده بود که من اینقدر سکه میخوام البته همه اینها بهانه ای بیش نبود که دست از سرش بردارن ولی خانواده کریمو پس از کش و قوس های فراوان و واسطه قرار دادن این آن با پرداخت 1000 سکه موافقت کردن . روز  عقد فرا رسید ولی همچنان آسو دلش راضی نمیشد پس دوباره گفت نه . پدر هم با تهدیدی دیگر پیشرفت :
پدر : یا کریمو یا هیچ کس دیه اگه نومدی به فلانم قسم که دی فلان فلان کرده تم طلاق ایدوم و همتونم ایندازم دَر یلا گفته بُم می مو ایترم دیه من ری بو کریمو سیل کنم .
بله آسوی قصه ما بلاخره راضی شد که پای سفره عقد بنشیند آنهم با چشم گریان اما پدرش با افتخار در محضر نشسته بود که انگار دنیا را به او داده اند ولی آسو در دلش غوغائی بود به سرنوشت خود می اندیشید که باید یک عمر برخلاف خواهرش که با عشق و علاقه در کنار شوهرش زندگی میکرد و هزار بار از خدا طلب مرگ میکرد . ولی این وصلت چندان دوامی نداشت چون آسو اصلاً راضی نمیشد که در کنار ش حتی برای یک ثانیه بشیند که همین کج دهنی ها باعث تیره شدن روابط دو خانواده و دست آخر طلاقی که همین روزها جاری میشود شد . ناگفته نماند در این بین بیشترین کسی که خود را سرزنش میکرد پدر آسو بود . ولی این مسئله حقیقت تلخی که متاسفانه تاکنون که در عصر تکنولوژی و اینترنت و ترقی جوامع بشری هستیم اینگونه مسائل در شهرمان به وفور یافت میشود که باعث گسستگی روابط خانوادگی و بعضاً خودکشی فرد صورت میپذیرد .
 
                                                                                        یک خواننده همیشگی

به یاد سراینده شاهنامه

  نمیرم از این پس که من زنده ام        که تخم سخن را پراکنده ام
شاهنامه کتابی است حماسی که مطالب آن برگرفته از اسطوره های مردم ایران است .اسطوره هایی که در آن فراز ونشیب هایی را که مردم ایران در طول زمانهای گذشته طی کرده اند را می توان دید.شاهنامه تنها حماسه ملی ما ایرانیان است.هر کشوری دارای حماسه ملی نیست .تنها کشورهایی که دارای تمدنی با قدمت بسیارند ومردم آن برای حفظ این تمدن دست به دست همدیگر برای حفظ آن کوشیده اند دارای حماسه ملی هستند.شاهنامه کتابی است زیبا و دوست داشتنی،کتابی که بر خلاف آنچه که رایج است تنها تعریف و تمجید از شاهان نیست بلکه به طرزی زیبا حکومت ها را به نقد کشیده است.شما می توانید در این کتاب موضوعات و داستان های زیادی را بخوانید.داستان هایی چون داستان شاهی که بر دوش دو مار داشت ،وغذای مورد علاقه این مارها مغز جوانان بود،داستان پدری که برای دفاع از کشور خود جگرگاه فرزندش را درید،یا دو دلداده به نامهای بیژن ومنیژه که از داستان های زیبای عشقی است،داستان سیاوش بی گناه وسودابه گناهکاروداستان های دیگر که هر کدام به جای خود زیبا و عبرت آموزند.از نکات قابل توجه در مورد شاهنامه اینست که فردوسی سراینده این اثر بزرگ با وجود اینکه از بزرگان وثروتمندان شهر خود بود مجبور شد برای سرائیدن شاهنامه تمام دارایی خود را هزینه کند،سی سال رنج برد تا این اثر زیبای پارسی را برای ما به جای گذاشت ودرپایان عمر در تنگدستی گذشت.
بسی رنج بردم دراین سال سی          عجم زنده کردم بدین پارسی
خوب است که گاه گاهی در میان داستان هایی که به لهجه شیرین دیلمی برای فرزندانمان تعریف می کنیم  داستانی از شاهنامه هم باشد.
 
                                                                                   معصومه راستی

یک تجربه شیرین

همه ما زمانی که برگه دعوت برای جلسه انجمن اولیا و مربیان را به خانواده می دادیم معمولا یک جمله معروف و همیشگی را میشنیدیم"دمرتبی پیل ایخن".سالها گذشت تا اینکه دخترمن هم دبستانی شد ومن عضو انجمن اولیا شدم.از طرف کادر مدرسه از ما خواسته شد تا با خانواده ها درباره لزوم همکاری والدین صحبت کنیم.شاید باورتان نشود که بعد از سالها دوباره همان جمله را البته با لهجه اصفهانی از بیشتر مادرها شنیدم.در طی چندین جلسه ای که با خانواده ها داشتیم جملات ناخوشایندی شنیدیم،جمله هایی که دیگر همه ما با آنها آشنا هستیم،جملاتی مثل پول می خواهند ویا اینها بیکارند می خواهند خودشان را یک طوری مشغول کنند(این جمله خیلی عصبانیم کرد چون در حالیکه فردای آنروزامتحان داشتم مجبور شدم با باران کوچولو توی سرما به مدرسه بروم).اما ما اصلا دلسرد نشدیم وبه تلاشهای خود ادامه دادیم.خوشبختانه تلاش ما به بار نشست،مادران شروع به همکاری با مدرسه کردند،مدیر مدرسه با همکاری خانواده ها توانست کلاسهای مدرسه را رنگ کند،نمازخانه راکاغذ دیواری و فرش نماید،کارت امتیازات زیبایی چاپ شد که بچه با توجه به فعالیت هایشان میگرفتند وبا آنها جایزه دریافت می کردند،انگیزه بچه ها برای درس خواندن،داستان نویسی، منظم بودن وبسیاری تلاشهای دیگر که برازنده دوران زیبای مدرسه است دو چندان شد،مدرسه روح شادابی یافت و روز هایی که جلسه بود استقبال خانواده ها به اندازه ای بود که جایی برای نشستن نبود .حالا من با افتخار می گویم که دخترم در یک مدرسه مرتب و زیبای دولتی درس می خواند.امیدوارم شما نیز این تجربه شیرین را داشته باشید.
 
                                                                                        معصومه راستی

داستان دیلم و خیابانش

زمانی که به زادگاهم دیلم می اندیشم،همیشه این فکر به ذهنم خطور می کند که چرا شهری با قدمت دیلم پیشرفت چندانی نداشته است.ویکی از نماد های این عدم پیشرفت علاوه بر نداشتن هتل،مسافرخانه، پارک های تفریحی،درمانگاه مجهز(در حدی که مردم مجبور نباشند تمام روز را به بهبهان بیاندیشند)و...،نداشتن مراکز خرید متعدد است.دیلم تا آنجا که من سراغ دارم تنها یک خیابان دارد،هیچ خیابان دیگری به آن اضافه نشده،مغازه های آن محدود وبه قول معروف در حد بخور ونمیر است.واقعا چرا؟
با دوستانی که دیلمی بودند دراین مورد به بحث مینشینیم،همه معتقدند که یکی از مهم ترین عوامل این است که چون شهر کوچک است مردم باهم رودروایسی دارند وبه همین علت نسیه بردن رواج فراوانی دارد واین دلیلی میشود برای بی انگیزه کردن سرمایه گذاران،به طور مثال یکی از دوستان خانوادگی، می گفت من ساند ویچ فروشی داشتم افرادی هر روز می آمدند ساندویچشان را که می خوردند با بی خیالی می گفتند(ککا بعدا ایام حساب ایکنم)واز قضا این بعدا هیچ گاه نیامد تا اینکه ور شکست شدم ومجبورشدم مغازه را ببندم.به هر حال مساله اینجاست که متاسفانه شهر دیلم خصوصیات یک جامعه توسعه نیافته را دارد جامعه شناسان در مورد جوامع منزوی وتوسعه نیافته می گویند:جوامعی که غافلانه فقرو نداری خود را به حساب روزگار،جبر و خدا می گذارند وبرخی ضد ارزش ها را برای خود ارزش تلقی می کنند{ضدارزشی که ارزش تلقی می شود مثل همین دوست وآشنا بازی}جوامعی مطرود و منزوی مانده اند.
و جوامعی که هوشمندانه بر نظم،پاکی،وقت شناسی،مسئولیت پذیری،صداقت،اعتمادواحترام،قانونگرایی، حق وصرفه جویی تاکیدواصرار دارند جوامعی پیشرفته وقابل تحسین هستند.نظر شما چیست؟
 
                                                                                                       معصومه راستی

روز سعدی

شنبه یکم ادریبهشت روز بزرگداشت سعدی شاعر بزرگ کشورمان است من این روز را به تمام ایرانیان تبریک میگویم.سعدی شاعر قرن هفتم هجری می باشد او شاعری خوش سخن وحکیم می باشد که سخنان حکیمانه اش آنچنان شیرین است که حتی پندهایش نیز تلخی ندارد. امید است که با توجه بیشتربه این چنین بزرگانی شاهد این نباشیم که به بوته فراموشی سپرده شده اند.اینک چند بیت از بوستان:
  شنیدم که پیری پسر را بخشم           ملامت همی کرد کای شوخ چشم
  تورا تیشه دادم که هیزم شکن           نگفتم که دیوار    مسجد  بکن
  زبان آمد از بهر شکر و سپاس            به غیبت نگرداندش حق،شناس
  گذر گاه قرآن و پندست گوش             به بهتان و باطل شنیدن مکوش
  دو چشم از پی صنع باری نکوست       زعیب برادر فرو گیر ودوست
 
معصومه راستی

خبری از گروه راه سبز دیلم

پاکسازي ساحل در هفته سلامت
انجمن راه سبز به مناسبت هفته سلامت با همکاري دانش آموزان راهنمائي شهيد مدرس و مرکز بهداشت ، فرمانداري و شهرداري در ساعت شانزده و هفده و سي دقيقه روز سه شنبه 21/1/86 برنامه پاکسازي ساحل
شهرستان ديلم را به اجرا خواهند گذاشت .
ضمنا روز چهارشنبه اين انجمن با همکاري آموزشگاه راهنمائي هدايت ، فرمانداري ، شهرداري و مرکز بهداشت براي روز دوم برنامه پاکسازي را ادامه خواهد داد .
از ساعت 8 الي 9 صبح

عبدالله مرادی

حقوق اساسی

يكي از مهمترين كاستيهايي كه امروزه  بخصوص در سازمان شهرهاي كوچك همانند شهر ما ديده مي شود مسئله نظارت و عدم اعمال درست آن ميباشد . ولي مسئله نظارت در قانون اساسي به صورت زير مشاهده  وبيان شده است و اين مشكل بسيار اساسي را بايد از بعد ديگري بررسي كرد:
   نظارت رهبري
  نظـــــارت                                           نظارت از طريق تدوين سياستها و قوانين اصلاح اجتماعي
  نظارت اجرايي
اقدام قضايي
 
1-نظارت رهبري:احكام اسلامي بايد در كليه امور جامعه و رفتار متقابل مردم و دولت  از طريق اجتهاد مستمر فقهاي جامع الشرايط بر اساس كتاب و سنت به اجرا در آيد.(حقوق اساسي جمهوري اسلامي جلداول )
 
2- نظارت از طريق تدوين سياستها و قوانين اصلاح اجتماعي: فضايل و مفاسد جامعه قبل از آنكه ناشي از خصلتهاي فردي باشد معلول شرايط جامعه است. براساس اصل سوم قانون اساسي  دولت موظف به ايجاد محيطي براي رشد فضايل اخلاقي و مبارزه با كليه مظاهر فساد شده است. (حقوق اساسي جمهوري اسلامي جلداول )
 
3-نظارت اجرايي:          
 الف):    نظارت انتظامي: كه با استقرار درسطح جامعه رفتارهاي اجتماعي را زيرنظر مي گيرد تا امنيت و آسايش عمومي فراهم گردد.
 ب):     نظارت اقتصادي : برخي از دستگاه هاي دولت از طريق كنترل اوزان و مقادير(استانداردها) و قيمتها، امنيت اقتصادي جامعه را تامين مي كنند.
 ج):    نظارت بهداشتي: از طريق نظارت بر اماكن عمومي ، مواد غذايي ،محيط زيست، و نظاير آن
 
4-اقدام قضايي: وظيفه عمومي دادگاهها حفظ حقوق عمومي ،اجراي عدالت و اقامه حدود الهي مي باشد كه از طريق رسيدگي و صدور حكم مجازات بزهكاران صورت مي گيرد. (حقوق اساسي جمهوري اسلامي جلداول )
 
به نظر مي رسد تلاش افراد در شناسايي حقوق اساسي خود در جامعه و تلاش رسانه هاي عمومي در  جهت شناساندن هر چه بيشتر حقوق اساسي و فردي به مردم مي تواند زمينه نظارت قويتر و قابل اعتمادتري به نام نظارت مردمي و تقويت امر خود كنترلي و تضمين اجراي نظارت دولتي را نيز فراهم سازد. (حقوق اساسي جمهوري اسلامي جلداول )
 

اگر سعي کني بر خلاف جريان آب شنا کني به خودت آسيب ميرساني . در جهتش شنا کن به آرامي و خود را آزاد احساس کن و از آنچه کائنات به تو پيشکشي ميکنند لذت ببر .
 
رودخانه همیشه آنجا بود
اسب ديگر توان نداشت .خسته شده بود .جريان آب سهمگين بود .اما چاره اي نبود دو راه بيشتر نداشت يا دست ا ز تلاش بکشد و يا خود را به دست جريان آب بسپارد .آه نه در این صورت طعمه آبشار بلند پائين دست رودخانه ميشد . پس نا گزير بايد  راه دوم را انتخاب ميکرد .تلاش تا برخلاف جهت جريان سهمگين شنا کند . آري اين تنها راه بود .با خود ميگفت چه شد ، واقعا چه شد .چه چيزي باعث غفلت من شد .من که بارها داستان اسبهاي ديگر را که چگونه طعمه اين جريان سهمگين شده بودند را شنيده بودم .هميشه ، هنگامي که در ميان کوهستانهاي پر از سنگلاخ پرسه ميزدم و خود را با خارها و گياهان کوهي سير ميکردم گوشه چشمي به اين جريان سهمگين داشتم تا مبادا از آن غفلت کنم پس چه شد که سر از تپه هاي سراشيب در آوردم چه شد که لغزيدم .آه همان لحظه که خود را بر روي تپه هاي سراشيب ديدم دانستم که سرنوشتي شوم در انتظارم است .
ديگر توانش را نداشت .خسته شده بود .جريان آب سهمگين بود .تصميم خودش را گرفت .خواست تا آخرين لحظات عمرش را با لذت سپري کند .اسبهاي کوهستان بالاي تپه ايستاده بودند و تلاش او را ميديدند .ميدانست که قصه او هم به قصه اسبهاي ديگر اضافه خواهد شد .خودش را رها کرد و به دست جريان سهمگين آب سپرد .جريان او را غلطاند .حبابهاي هوا در اطرافش درست کرد و او را به اين سو و آن سو ميبرد و تصميم خودش را گرفته بود ميخواست تا آخرين لحظات عمرش را با لذت سپري کند .مرگ را فراموش کرد .جريان او را ميغلطاند .نيازي به فکر کردن براي اينکه اوج لذتش را درک کند نداشت.کافي بود آغوش بازکند و لذتش را به آغوش بکشد .طولي نکشيد که خود را بر فراز آبشار ديد آزاد و رها در آسمان در ميان قطرات آب با پروازي بلند و زيبا .قطره ها را نگريست .قطره ها شاد بودند . به گردابي انديشيد که با تمام قوا مشغول زيبايي بخشيدين به پروازشان بودند . نور خورشيد را جذب ميکردند و رنگين کمان ميساختند . با آنها پرواز کرد ، فرياد زد و آواز خواند و با آنها در درياچه عظيم پاي آبشار فرو رفت غرق در حيرت آن همه زيبايي .
اينجا جريان آرام بود آرام آرام . به آرامي او را به کناري برد . بدنش خسته بود . خوابش برد . وقتي از خواب چشم باز کرد هنوز بر روي ساحل افتاده بود .نگاه کرد باورش نميشد چمنزارهاي بسيار زيبا و وسيع . تمام اسبهاي ديگر در آن چمنزار او را تماشا ميکردند ، لبخند ميزدند . بلند شد و به سمت آنها رفت .حال ديگر جزئي از آنها بود .هرچه باشد حالا در بالاي کوهستان قصه مادران قصه او را براي عبرت گرفتن بچه ها نقل ميکردند همچون ديگر اسبهاي آن چمنزار ...
سیامک صبوری و احسان شعبانیان

دفتر نظام مهندسی در دیلم

 
این روز ها شاهد ساخت وساز ساختمانهای زیادی در شهرستان دیلم هستیم ، که روز به روز ضعف طراحی در بسیاری از این ساختمانها آشکار تر می شود . اکثر ساختمان ها در دیلم تقریبا مثل هم ساخته می شوند . مثلا بسیاری از مردم برای تهیه یک نقشه به مسائل زیر اشاره می کنند :
*یک پارکینگ و بالای آن خواب ، هال و پذیرایی سر هم و یک آشپز خانه بزرگ *
و معمولا یک زمین می خرند و آن را نصف می کنند .پس به همین خاطر ساختمان های دیلم همگی شبیه هم ساخته می شوند، اکثر زمین ها نیم پلاک شده اند البته حق دارند چون اطلاعات مردم دیلم در رابطه با معماری بسیار بسیار کم است  و دلیلش هم به نظر من، نبود یک معمار درست وحسابی در دفاتر نقشه کشی در دیلم می باشد. دفاتر فنی مهندسی و نقشه کشی هم در دیلم فقط اسمشان فنی مهندسی  می باشد در صورتی که اصلا فنی نیستند . و غالبا می بینیم که مشکلات اساسی که در نقشه هایشان بوجود می آید کار فرما را وادار میکند که در وسط کار نقشه را تغیر دهد و عمده مشکلات نقشه های ساختمانی هم در راه پله  ساختمان  می باشد که یا اشتباه طراحی می شوند یا اشتباه اجرا می شوند.
واقعا برای شهرستان ما یک ()افت می باشد که در دفاتر فنی مهندسی و نقشه کشی ما یک مهندس پیدا نمی شود و همگی فوق دیپلم به پایین می باشند و این واقعا یک کمبود برای شهرستان می باشد .نبود سازمان نظام مهندسی هم به این امر کمک می کند تا هر کسی با هر مدرکی و بدون امتحان  یک دفتر نقشه کشی باز کند و مشغول کاسبی شود . اگر یک دفتر نظام مهندسی در دیلم شروع به کار کند تمام این مشکلات خاتمه می یابد. به این صورت که ابتدا نقشه کشیده شود ، بعد در صورت نبود مشکل به تایید نظام مهندسی در آید  و در آخر کار به شهر داری مراجعه کند و اجازه کار بگیرد . در این صورت مشتری از اینکه نقشه اش هیچ مشکلی ندارد مطمئن می شود . پس اگر مسئولین به این امر توجه کنند و به فکر افتتاح یک نظام مهندسی باشند بسیار به آینده بهتر شهر ما کمک کرده اند دیگر بیشتر از این سرتان را درد نیارم موفق باشید.
 
علی فتاح

یک پیشنهاد

با توجه به نظر و تاكيد جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور منتخب كشور جمهوري اسلامي ايران و همچنين نمايندگان محترم استان بوشهر در مجلس شوراي اسلامي ايران مبني بر استخدام حداقل 40 درصدي نيروهاي بومي در شركت هاي فعال در بخش نفت ، گاز و پتروشيمي در استان بوشهر و مصوبه هيئت محترم دولت در اين رابطه به نظر مي رسد كه اين مصوبه كه حق مردم مظلوم ، اصيل و وفادار به مصالح عاليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران مي باشد، با توجه به عدم وجود ضمانت اجرائي كافي ناديده گرفته شده است.

لذا پيشنهاد مي گردد كه با هماهنگي با نمايندگان محترم استان بوشهر، تشكيلاتي شامل نمايندگاني از سوي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فرمانداري هر شهرستان به همراه نمايندگاني از سوي استانداري و نمايندگان محترم مجلس تشكيل گردد تا بتواند در راستاي احقاق حقوق مردم منطقه با اين شركت ها به رايزني بپردازد و نتيجه فعاليت هاي آن از طريق مراجع معتمد به اطلاع عموم رسانيده شود.

 

 

با تشكر و احترام

عليرضا قنبري

هدیه ای دیگر

به نام او كه هر چه هست از اوست
سلام.سلامي به گرمي آفتاب جنوب به دوستان همشهري وبلاگ ديلمي يل.يكساله شدن وبلاگتان را تبريك مي گويم و از خداوند منان آرزوي بهروزي و موفقيت روزافزون شما دوستان عزيز را خواستارم.
عزيزاني كه با نوشته هاي خود گامي موثر در جهت نيل به ديلمي آباد برداشته ،( عزيزان روزتان مبارك )
آقاي راستي(بخاطر ايجاد وبلاگ سپاسگزارم)
آقاي زاهدي پور(هنوز صحنه هايي از هنرنمايي شما در تئاترهايي در سطح شهر به ذهن دارم.از شما نيز سپاسگزارم)
آقاي نعامي(اميدوارم قله هاي رفيع زندگي "مادي ومعنوي"را فتح كنيد)
آقاي بشيري(سپاسگزارم)
آقاي شفيعي( پسر استاد شفيعي از شما نيز كمال تشكر را دارم)
آقاي ميرجهانمردي(بي شك يكي ازمعدود نابغه هاي علمي اين شهرستان كسي نيست جز دكتر ميرجهانمردي از شما بخاطر اختراع جديدتان و افتخاري كه براي اين شهرستان كسب نموديد كمال تشكر را دارم)
آقاي يگانگي(سپاسگزارم)
آقاي درويشي(گر چه سوء تفاهمي در گذشته بين ما بوده كه قطعا" عوامل آن مشخصند از شما نيز سپاسگزارم)
آقاي غلامي پور(استاد عزيزم سپاسگزاري شاگردتان را بپذيريد)
آقاي قصابكار(سپاسگزارم)
خانم محسني(درست چند روز بعد از كامنت زيبايتان راجب وضعيت نور در گلزار شهداي گمنام اين گلزار از نور بهرهمند گرديد ٬سپاسگزارم)
خانم ستارپناهي(سپاسگزارم)
آقاي نامي(سپاسگزارم)
آقاي شهبازي(اولين بار كه با نام شما آشنا شدم در قسمت نظراتي بود كه آقاي راستي در نقد نظر من نوشته بودند و شما با يك بيت شعر انگليسي كه به نظر من زياد هم ربطي به موضوع ما نداشت مرا محكوم به بيسوادي كرديد .از شما نيز سپاسگزارم)
آقاي طاهري(دوران شهرداري سخت شما كه مقارن با مشكلات دشواري از قبيل شورا و زمين خواري در سطح شهرستان بود و بي شك مبارزات بسيار خوبي با زمين خواري داشتيد از شما نيز سپاسگزارم)
آقاي غضباني(سپاسگزارم)
خانم شفيعي(كامنت هاي زيبايتان بوي اصولگرايي مي دهد از شما تشكر ويژه اي دارم)
 
                                                            من الله التوفيق
                                                           ايوب ترك زاده

اولین نوشته همراهان مجازی

و بالاخره یکی از خوانندگان گرامی با نام مجازی نوشته ای را به dilomiyal@yahoo.com فرستاد. دست شما درد نکند. به نمایندگی از همه نویسندگان و خوانندگان از ایشان سپاسگزارم.

داریوش راستی

 این شما و این هم فضول نباشی:

با سلام. قبل از هر چيز مايلم چند نكته را درباره اين نوشته روشن كنم تا سوء تفاهمي پيش نيايد. نخست آنكه اين نوشته سياسي نيست و هيچ ارتباطي با چالش هاي مذهبي نيز ندارد اما صبغه قومي و ملي دارد. دوم اينكه، دو يا سه روز پيش قصد داشتم آن را ارسال كنم ولي متاسفانه فرصت فراهم نشد. بنابراين، همزماني اين نوشتار با پست نويسنده محترم مطلب زيباي "روز والنتين" كاملا اتفاقي است و به معناي به چالش كشيدن نوشته ايشان نيست، ضمن اين كه بنده احترامي فوق العاده براي اين خواهر بزرگوار و روشن ضمير قائلم. حقيقت آن است دقيقا سال گذشته در چنين ايامي يك دوست عزيز لينك اين مقاله وبنوشت را در اختيارم گذاشت و از آن زمان تا كنون بارها و بارها با كساني برخورد كرده ام كه شماره شناسنامه جناب والنتاين قديس را بلدند اما اگر از ايشان درباره مثلا "داريوش هخامنشي" سوالي بپرسيم طوري نگاه مي كنند كه گوئي از ايشان خواسته ايم نام پدربزرگ كدخداي دولقوزآباد در سال 1274 هجري قمري را بگويد! با اين پيش سخن، نوشته نويسنده محترم سايت zendehrood.com را عينا تقديم مي كنم. با اميد به شادكامي همه، "فضول نباشي"

ادامه نوشته

به بهانه 30 بهمن زاد روز وبلاگ دیلمی یل

 

 

وآن لحظه که وبلاگ دیلمی یل در یک دنیای کاملاً مجازی از درون یک اندیشه زائیده شد شاید باور گنجایش آن را نداشت که این مولود مجازی قادر خواهد بود دنیای حقیقی ما را چنان متأثر خود سازد تا مرزهای ارتباط رادرهم شکند ، حایل زمان ومکان را از میان بردارد و دوستان دیروز را بار دیگر به هم برساند ویا حتی قادر باشد حلقه اتصال یاران جدید امروز با افکار مجزا از سرزمین های دور با تمدن ها و فرهنگهای گوناگون باشد.

 

اگر تا دیروز دنیای واقعی آینه ها به خلق تصاویرمجازی وغیرواقعی می پرداختند ، امروز این دنیای مجازی ارتباطاتند که دنیای حقیقی و واقعیات زندگی مان را به چالش می کشانند .

آری امروز بر این باوریم که می توان در یک دنیای مجازی به نام وبلاگ دیلمی یل   دنیای حقیقی دیلمی یل  به تصویر کشید ، حقایق را نگاشت ، سرنوشت را تغییر داد ! و حتی وقایع شیرین فردا را به ثبت رساند البته بدین شرط که مقوله نوشتار و گفتار ملبس به کردار گشته و آستین همت برکشیم وبا حلقه یکدلی و وفاق در مسیر سبز پیشرفت وآبادانی گامهای استوار عملگرا برداریم . به امید آن روز.

 

ضمن عرض تبریک وتحسین به مناسبت نخستین سالگشت وبلاگ به مدیر محترم  وسپاس از زحمات و تلاش دوستان عزیز نویسنده به جهت حس مسئولیت پذیری بالا و همه خوانندگان ودوستداران" دیلمی یل ". بهروز باشید.

 

                                                                         "عبداله مرادی "

 

شعر

هدیه ای از سرکار خانم پسنده مسوول کمسیون بانوان بندردیلم به وبلاگ دیلمی یل

 

در بازه ی دلداده و دلدار دو گامی است                      اول به نگاهی و سپس سوز کلامی است

حالا که من از جلوه ی دیدار تو دیرم                         با سوز بیان در غم هجر تو اسیرم

با قابک قوسین تو من فاصله دارم                             گر بر تو رسم تا به ابد حوصله دارم

کی وعده دیدار دهی روح و روان را                         تا طی بکنم با سرو جان هر دو کمان را

این نازکی طبع خیال تو مرا کشت                           این فاصله ،من را ،و غم هجر تو را کشت

جانا دلم از فرقت جانسوز تو ساز است                     عمریست که این قافله در سوز و گداز است

ما را نگهی ،یا اثری ،لطف مجازی                         جز قهر و غضب نیست که ما را بنوازی؟

یارا به اثر بخشی آن دیده ی نمناک                          بر یمن دعای سحر و عارض غمناک

بر خاطر افسرده دلان شب دیجور                           بر مستی ،پیمانه و عهد و غم مهجور

باز آی بروزی که بما وعده نمودی                          این جمعه بیایی که بسی لطف نمودی

واندم به در کعبه ببین سائل خسته                            با شوق "پسنده"به گدایی بنشسته

 

  با تشکر از سرکار خانم پسنده