پدر : یلا هرچی مو گفتم باید انجام بدی، کریمو بچه قوممونه، پیل داره، جهاز داره، یکی یکدونی، هونه داره ماشین داره ، باید امشو بی یه تی شون بشینی و هیچی نگی .
آسو : نه مو کریمو سی زنده ای نیخم، مو اوستیسو مثه کاکام رضو ایخاسمشه، اما سی زنده ای نه، باید چه کنم که نیخمش ، پیل داره ، هونه داره ، سی خوش داره، مو چش دارم. اصلاً زنگ ایزنم تی خوش و ایگم نیخمت .
پدر : نه اگه کار ینه کردی خوت وا دیته ایکشم. ایخی مو ری بو کریمو بندازم زمین ، نه اصلاً ایدونم همه کارل یو زیر سر دی فلان فلان کرده ته. می مو نونم. کور خوندینه، هرچی مو گفتم باید بکنین .
این جنگ جدالها ادامه داشت تا زمانی که خانواده کریمو زنگ زدن و گفتن که ما امشب برای شیربها برون میاییم خونتون !
آسو : دا ایگم کی جواب آ یا نه داده که ینا همیچنو ایخن بیان هونه ؟
مادر : ولا چه بگم دا کار بوته که آخر کار خوشِ کرده و گفته شون بیان .
آسو : مو اصاً خم ایکشم اما نیام من تو تیشون بشینم سی خاطری که تیه دیدنشون ندارم اوسو بیام تی دی فیس و افاده ایش بشینم نه مو تیه دودولش ندارم اوسو برم من یه هونی که راضو و صغو منشن زنده ای کنم ، نه سی بوم بگو فرار ایکنم یا خم تش ایزنم اگه کار ینه کرده و جواب داشونه سیتون گفتبم .
مادر بین برزخ شوهر و دخترش گیر کرده بود که چه باید بکنه ، اگه طرف شوهرو بگیره میترسه دخترش خودش آتیش بزنه اگه طرف دخترو بگیره ترس از تهدید شوهرش داره بعد از چند بچه و آبروداری جلوی مردم گفته خود را عملی کنه و طلاقش بده . خلاصه آن شب کذائی رسید و زنگ در نواخته شد . همه با اضطراب همدیگه رو نگاه میکردن که صدای یالا یالا پدر کریمو در فضای خانه پیچید ( آبادی خویین یا بیدار ) کریمو با دسته گلی پشت سر پدر و مادرش وارد شد و نشست . بعد از خوش و بش های معمولی گفتند که عروس خوشگلمون کو بگو بیاد ببینیمیش .
مادرآسو بلند شد و گفت الان میگم بیاد ولی توی دلش مثل سیر و سرکه میجوشید .
مادر : آسو ، دختر گلم ، عزیزم ورسی بیو که هی پرسته ایکنن .
آسو : (باگریه) نه مو نیام اصاً کی گفته بیان ، مو سی چه بیام وقتی بوم خش همیچیه بریده و دخته بگین که آسو مرده .
مادر : دا آبروریزی نکو ایسو بیو تیشون بشی هیچی هم نگو تا رفتن دارته بی بوت حرف بزنم شاید قبول کنه یا بعداً سیشون ایگیم که دخترمون نیخه عروسی کنه .
بله دوستان آنشب گذشت و بعد از آن منزل آسو اینا شده بود صحنه جنگ و درگیری شدید لفظی و فیزیکی . پدر مثل شمر داد میزد : هر چی مو گفتم باید وابو یا کریمو یا هیچ کس گفته بُوم سیتون .
در این مدت فامیل و خود خانواده کریمو هم فهمیده بودن که آسو تمایلی به ازدواج نداره ولی خود کریمو و پدرش هر ترفندی که به ذهن شان میرسید پیاده کردن مثلاً این و آن رو واسطه قرار میدادن تا رضایت آسو رو جلب کنند . از یک طرف پدر و از طرف دیگر فامیل فشار می آوردند که شانس رو کرده و کریمو با اینهمه مال و ارثی که بعد از پدرش میرسه به خواستگاریت اومده ولی آسو نمیتونست دلش رو راضی کنه که همسرش شود . جنگ و جدالها در منزلشان ادامه داشت تا اینکه پدرش تیر آخر رو شلیک کرد و بدون مشورت روز عقد رو تعیین کرد . آسو چون باتهدید جدی پدر مواجه شد تقاضای مهریه به اندازه تاریخ تولدش کرد که تا به گوش خانواده کریمو رسید گفتند : می ایخین دخترتون بفروشین . ما بیشتر از 800 سکه نیتریم بدیم شما دختر گپوتون بِی 500 سکه سی کُر فلانی که غریب دادین اما سی خمون که قومیم یقه ایخین . اسو هم پا توی یک کفش کرده بود که من اینقدر سکه میخوام البته همه اینها بهانه ای بیش نبود که دست از سرش بردارن ولی خانواده کریمو پس از کش و قوس های فراوان و واسطه قرار دادن این آن با پرداخت 1000 سکه موافقت کردن . روز عقد فرا رسید ولی همچنان آسو دلش راضی نمیشد پس دوباره گفت نه . پدر هم با تهدیدی دیگر پیشرفت :
پدر : یا کریمو یا هیچ کس دیه اگه نومدی به فلانم قسم که دی فلان فلان کرده تم طلاق ایدوم و همتونم ایندازم دَر یلا گفته بُم می مو ایترم دیه من ری بو کریمو سیل کنم .
بله آسوی قصه ما بلاخره راضی شد که پای سفره عقد بنشیند آنهم با چشم گریان اما پدرش با افتخار در محضر نشسته بود که انگار دنیا را به او داده اند ولی آسو در دلش غوغائی بود به سرنوشت خود می اندیشید که باید یک عمر برخلاف خواهرش که با عشق و علاقه در کنار شوهرش زندگی میکرد و هزار بار از خدا طلب مرگ میکرد . ولی این وصلت چندان دوامی نداشت چون آسو اصلاً راضی نمیشد که در کنار ش حتی برای یک ثانیه بشیند که همین کج دهنی ها باعث تیره شدن روابط دو خانواده و دست آخر طلاقی که همین روزها جاری میشود شد . ناگفته نماند در این بین بیشترین کسی که خود را سرزنش میکرد پدر آسو بود . ولی این مسئله حقیقت تلخی که متاسفانه تاکنون که در عصر تکنولوژی و اینترنت و ترقی جوامع بشری هستیم اینگونه مسائل در شهرمان به وفور یافت میشود که باعث گسستگی روابط خانوادگی و بعضاً خودکشی فرد صورت میپذیرد .
یک خواننده همیشگی