دانشمند و افزودن به علم (مخاطب خاص)
من ممکن است بنا به طبیعت انسانیام از انسانی دیگر خوشم نیاید، از او متنفر باشم و یا اصلاً دوست نداشته باشم سر به تن او باشد. این انسان دیگر البته ممکن است دانشمندی (scientist) دیگر هم باشد. تا اینجای کار این نفرت و یا حتی کینه به احساسات و عواطف بستگی دارد.
ولی زمانی که خواستیم صورتی موجهتر از احساسات به این احساسات بدهیم و یا اصلاً نشان دهیم که دلیل بدآمدِ ما از فلان دانشمند دلیلی کاملاً غیر احساسی دارد داستان فرق میکند.
کسانی هستند که بنا بر هر دلیلی از ریچارد دوکینز (زیستشناسِ بریتانیایی) خوششان نمیآید. خوب این ممکن است برگردد به بخش نخست بند فوق و امری طبیعی قلمداد میشود. ولی زمانی ممکن است گفته شود دوکینز اصلاً دانشمند نیست، یا اصلاً شبهدانشمند است، یا چیزی بر محتوای علم نیفزوده است و ... ( یعنی آنچه مرتبط است به جملۀ پایانی بند فوق). در این صورت باید صحت و سقم چنین مدعایی بررسی شود.
این مدعا شامل دو ادعا است:
- ایشان دانشمند نیست.
- ایشان چیزی به علم نیفزوده است.
با هم بررسی میکنیم.
دانشمند (scientist) بنا به تعریف فرهنگهای:
1- میریام وبستر: کسی که دانشآموختۀ علم (science) باشد، علیالخصوص علم طبیعی.
2- اَمریکن هریتِج: کسی که دانش و شناختی تخصصی از یک شاخۀ علم (science)، خصوصاً علوم زیستشناسی یا فیزیک داشته و بدان مشغول باشد.
3- وبستر نیو ورلد: کسی که در یک علم (science) متخصص باشد، خصوصاً کسی که حرفهاش متضمن پژوهش در یکی از علوم طبیعی نظیر زیستشناسی، شیمی، فیزیک و غیره باشد.
بنابر تعاریف این سه فرهنگ لغت معتبر، ریچارد دوکینز دانشمند (scientist) محسوب میشود.
- اخذ مدرک کارشناسی جانورشناسی از دانشگاه آکسفورد (1962)
- اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دکترای جانورشناسی (با گرایش رفتارشناسی جانوری) تا سال 1966 در دانشگاه آکسفورد، زیر نظر نیکو تینبرگن، برندۀ جایزۀ نوبل فیزیولوژی و پزشکی در سال 1973.
- تحقیقات دوکینز در این سالها عمدتاً معطوف به بررسی و ارائۀ مدلهای تصمیمگیری در جانوران بود.
- از 1967 تا 1969 سمت استادیار جانورشناسی در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی را بر عهده داشت.
- از 1970 تا 1990 در دانشگاه آکسفورد مدرس جانورشناسی بود.
- در سال 1990 دانشیار جانورشناسی در دانشگاه آکسفورد شد و چندین سال دیگر تدریس کرد.
ادعای دوم که میگوید وی چیزی به علم نیفزوده است نیازمند مداقّۀ بیشتر است. فرض مدعی «ظاهراً» این است که فردی، یا چیزی به علم میافزاید یا اصلاً چیزی نمیافزاید. یعنی اصلاً قائل به طیفیبودن افزایش علم نیست. حال آنکه افزایش علم، بهقول فلاسفه، امری ذومراتب است، از افزایش حداقلی در یک سر طیف تا افزایش حداکثری در سر دیگر طیف. دقیقاً بر همین اساس، یعنی سنجش مقدار کمک (contribution) هر دانشمند به آن حوزۀ علمی خاص، جایگاه علمی آن دانشمند در آن حوزه مشخص میشود (گرچه ممکن است این توافق در برخی موارد به اجماع نرسد).
نکتۀ دیگر اینکه نه هر دانشمندی قرار است تا پایان عمر «سخن نو» بگوید و نه سخن نوی وی قرار است در تندباد تحقیقات علمی بعدی لزوماً از گزند در امان بماند. مهم در این بین، دیدن آن دانشمند و سخنانش در «ظرف زمان» خودش است، چه اگر اینگونه نباشد باید چوب حراج زد بر دانشمندان سدههای گذشته که بهرغم تلاش خستگیناپذیرشان در عرصۀ علم، امروزه نوآوریهایشان منسوخ شده است!
دوکینز بیش از 10 کتاب دربارۀ وجوه مختلف تکامل برای «مخاطب عام» نوشته است، هرچند دو کتاب نخست او «ژن خودخواه» (1976) و «فنوتیپ بسطیافته» (1982) انصافاً چیزی بیش از یک کتاب عام صرف است.
احتمالاً کسانی که میگویند دوکینز چیزی به علم نیفزوده است نگاهشان منحصراً به این کتابهای عام است و در این بین بهدنبال مقالات تخصصی میگردند تا ردی از افزایش علم در آنها بیابند.
ریچارد دوکینز از اواخر دهۀ 1960 به بعد دهها مقالۀ پژوهشی نوشته است که در ادمه صرفاً برخی از مقالات او را که «تا سال 1980 به چاپ رسیدهاند» می آورم.
همانگونه که قبلاً گفتم ممکن است در «مقدار» ارزش علمی مقالات دوکینز و یا هر دانشمند دیگری توافقی نباشد. این کاملاً طبیعی است. ولی این عدم توافق فرسنگها فاصله دارد با اینکه بگوییم دوکینز یا فلان دانشمند اصلاً چیزی بر علم نیفزوده است.
(به دلیل آنکه درج فهرست مقالات دوکینز به انگلیسی موجب درهم ریختن فونت فارسی مطلب فوق میشود، لیست مقالات را در کامنت نخست آوردهام. بجز یک مورد، لینک هر مقاله ذیل عنوان مقاله آمده است.)

جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.