آزادِ آزادِ آزاد

دانشگاهی را می‌شناسم در فلان گوشۀ مملکت که با هزار نفر جمعیت دانشجویی، در چندین رشتۀ رنگ و وارنگ دانشجوی ارشد می‌پذیرد، آنهم با علم به اینکه حتی «یک» هیات علمی که تحصیلاتِ دکترایش را به اتمام رسانده باشد ندارد.

کاش این امکان وجود داشت که کل این مجموعۀ دانشگاهِ آزادِ آزادِ آزاد را کسی از ریشه از برق می‌کشید تا بیش از این «علم» را به سخره نگیرد و کاریکاتور مهوّع آن را بر سر هر کوی و برزن تبلیغ نکند. کاش...

مدارک پفکی

به ‌خدا، به پیر، به پیغمبر
در مملکت ما هر لیسانس‌داری کارشناس نیست،
هر فوق لیسانس‌داری کارشناس ارشد نیست،
و هر دکترا‌داری دکتر نیست.
بسیاری از این عناوین در ممالک محروسۀ ایران صرفاً اشتراک لفظی دارد با آنچه به همین نام در ممالک راقیۀ دنیا جاری و ساری است.
یک سوءتفاهم است. باور کنید.
جدی نگیرید...

ناصرالدین شاه قاجار و نقاشی

کتاب جدید‌الطبع «ناصرالدین‌شاه قاجار و نقاشی» حاصل پژوهش شبانه‌روزی بانوی فرهیخته، سرکار خانم فاطمه قاضیها، اثری است که از زاویه‌ای کمتر کار شده به شخصیت ناصرالدین‌شاه می‌پردازد: وجه هنری و به تعبیر دقیق‌تر به طراحی‌ها و نقاشی‌های نمادین‌ترین شاه قاجار.

کتاب مقدمۀ سودمند و نسبتاً مفصلی دارد در بیش از 40 صفحه که مروری است بر سیر نقاشی در ایران از آغاز تا روزگار قاجارها و خصوصاً ناصرالدین‌شاه. بخش مربوط به ناصرالدین‌شاه مفصل‌تر و پرجزییات‌تر است و به نوشته‌های هم‌روزگاران شاه قاجار فراوان استناد داده شده است.

بخش اول شامل حدود 130 طراحی به قلم ناصرالدین‌شاه است به ضمیمۀ حدوداً ده نقاشی از وی. تمامی طراحی‌ها و نقاشی‌ها توضیحات گاه مفصل دارند دربارۀ خود اثر و محل نگهداری آن. دیگر اینکه حواشی که ناصرالدین‌شاه گاه درکنار اثر نوشته نیز در ادمه آورده شده است (برای بسیاری کسان که خواندن دستخط شاه برایشان دشوار است.)

طراحی‌ها و نقاشی‌ها موضوعات گوناگونی دارند ولی عمدتاً شامل پرتره و یا دورنمای شخصیت‌های واقعی و یا خیالی است که توجه شاه را به خود جلب می‌کرده‌اند. چندتایی نیز به طبیعت و ابنیه‌ها اختصاص دارند.

بخش دوم بخش کوتاهی است شامل 13 طراحی از برخی افراد ناشناس درباری که از دربار ناصرالدین‌شاه و یا مناظر طبیعی کشیده‌اند.

بخش سوم که بخش مهمی است شامل 116 نقاشی و تعدادی طراحی (بر روی جراید آن زمان) عمدتاً حاصل کار هنرمندان فرنگی از شخص ناصرالدین‌شاه است. تعدادی از این نقاشی‌ها برای خیلی‌ از ما آشناست ولی شمار نه‌چندان کمی از آنها (دستکم برای من) کاملاً تازگی دارند.

با توجه به آنچه فوقاً آمد شاید بهتر بود عنوان کتاب «طراحی‌ها و نقاشی‌های ناصرالدین‌شاه قاجار» انتخاب می‌شد و با توجه به این که تقریباً نیمی از کتاب به نقاشی‌های دیگران از شاه قاجار اختصاص یافته است عنوانی فرعی هم در نظر گرفته می‌شد با این مضمون «به‌ضمیمۀ نقاشی‌های دیگران از شاه قاجار».

کتاب تقریباً خالی از اغلاط مطبعی است که برای ناشری دولتی بسیار هم غنیمت است. با این همه، تعداد معدودی غلط در آن راه یافته است که چندان هم درشت و چشم‌گیر نیستند. برای نمونه در صفحۀ 299، طرح روی جلدی است از یکی از جراید لندن که ناصرالدین‌شاه را هنگام بوسیدن دست ملکۀ ویکتوریا نشان می‌دهد و به درستی اشاره شده است که این طراحی مربوط به سفر سوم فرنگستان ناصرالدین‌شاه است به سال 1889. ولی در پانوشت تاریخ طبع نشریه 1873 درج شده است که تاریخ سفر اول فرنگستان است.

در بخش اول، طراحی‌ها و نقاشی‌های ناصرالدین‌شاه، برخی طراحی‌ها هستند که ناصرالدین‌شاه در حاشیۀ آنها چند خطی به زبان فرانسه مطلبی نوشته است و در توضیحات عکس، جای ترجمۀ این چند خط خالی است. کاش این حواشی هم ترجمه شده بودند.

«ناصرالدین‌شاه قاجار و نقاشی» بی‌شک اثری است پرارج از پژوهشگری که دوران قاجار و خصوصاً دوران پنجاه‌سالۀ ناصرالدین‌شاه را به‌خوبی می‌شناسد و بر آن اشراف دارد. تصحیح هر سه سفرنامۀ ناصرالدین‌شاه به فرنگستان (در چندین مجلد) صرفاً گوشه‌ای است از دانش بانو قاضیها از عهد ناصری و شخص ناصرالدین‌شاه، بگذریم از تصحیح و چاپ چندین و چند جلد کتاب خطی دیگر از همین دوره به همت ایشان.

گردآوری این حجم از آثار از ناصرالدین‌شاه و یا دربارۀ وی قطعاً کار دشوار و طاقت‌فرسایی بوده است که جز با عشق و علاقه به تاریخ میسر نمی‌شود.

امید که این پژوهشگر راستین تاریخ سال‌های سال تندرست باشند و ما را از پژوهش‌های دیگرشان بهره‌مند سازند.

(ناصرالدین‌شاه قاجار و نقاشی/ پژوهش و نگارش: فاطمه قاضیها/ سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران/ تهران/ 1394)

هما ناطق

«زندگی برای بسیاری کسان انتظاری است که بسر نمی‌آید. چه بسا عمر بسر آید، اما آن انتظار همچنان باقی بماند.» هما ناطق [1]
از شمار دو چشم یک تن کم،
وز شمار خرد هزاران بیش
هما ناطق نیز از بین ما رفت. چقدر دوست داشتم، خصوصاً به‌دلیل پژوهشی که دربارۀ سید جمالدین اسدآبادی انجام داده بود، او را از نزدیک ببینم و با او گفت‌و‌گو کنم، ولی میسر نشد و «توشۀ جان خویش ازو» نربودم و مرگ زودتر او را از ما ربود. یادش گرامی
زنده‌یاد دکتر فریدون آدمیت (1387-1299) عجیب ارادتی داشت به این بانوی فرهیخته و چقدر ارج می‌نهاد به «مقام شایستۀ» وی در «تاریخ‌نویسی علمی» و چقدر می‌ستود «پی‌جویی علمی خستگی‌ناپذیر» او را و چه خوب بود فرصتی که برای هر دو دست داد و موفق شدند کاری کارستان همچون «افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشرنشدۀ دوران قاجار (تهران، نشر آگاه، 1356)» را به‌کمک یکدیگر به ثمر برسانند.
سنجش وزن آثار هما ناطق را بهتر است هم از زبان آدمیت بشنویم که همو خوش‌تر می‌نوازد این نوا را.
آنچه در ذیل می‌آورم دیدگاه‌های آدمیت است، پراکنده در لابلای آثارش، دربارۀ کیفیت آثار و تحقیقات بانو هما ناطق (امیدوارم چیزی از قلم نیفتاده باشد):
• «نخستین اثرش دقیقاً معتبرترین اثری است که تاکنون دربارۀ افکار و زندگی سیاسی سید جمال‌الدین اسدآبادی منتشر شده است (پاریس، 1969) و آن رسالۀ دکترای اوست.» [2]
• «کارنامۀ مدارس فرانسوی در ایران یک تحقیق علمی انتقادی در مبحثی بکر و ناشناخته است... این اثر گرانمایه بر پایۀ مدارک و منابع درجه اول بنا گردیده. منابعی که پیش از این از وجود بخشی از آنها هیچ خبر نداشتیم و از آنها هم که آگاهی داشتیم مورد تتبّع علمی قرار نگرفته بودند.. همان اندازه که در فرآهم‌آوردن آن مدارک تاریخی کوشش رفته، تسلط مولف در بهره‌برداری علمی جلوه می‌نماید. ارزش نهایی این تحقیق در سنجش تاریخی و تحلیل نافذ فکری نویسنده است، برخوردار از فراخ‌اندیشی و به دور از تعصب ذهنی. » [3]
• «نگاه کنید به تحقیق بکر و ارزشمند دکتر هما ناطق: تأثیر اجتماعی و اقتصادی بیماری وبا در دورۀ قاجار.» [4]
• «دربارۀ زندگی سیاسی و عقاید سید جمال‌الدین اسدآبادی هیچ تحقیق مضبوط علمی انتقادی به زبان فارسی سراغ ندارم. از مورخان خودمان تنها خانم هما ناطق رسالۀ دکتری با ارزشی به زبان فرانسه منتشر کرده (چاپ پاریس، 1969) که فقط قسمتی از تحقیقات وسیع او را در بر دارد. خانم ناطق معتبرترین مدارک و اطلاعات تاریخی راجع به سیدِ اسدآبادی را از هر منبعی گرد آورده است و در احوال و افکار آن مرد، دانش استثنایی دارد.» [5]
• «شایسته است که رسالۀ دکتر هما ناطق را دربارۀ سید جمال‌الدین اسدآبادی که تحقیق درخشان و معتبر درجه اول است بخوانند. به یقین از آن استفاضه خواهند نمود و اندیشیده به قضاوت تاریخی خواهند نشست.» [6]
• «رساله دربارۀ سید جمال‌الدین اسدآبادی، نوشتۀ دکتر هما ناطق که به زبان فرانسوی انتشار یافته، تحقیق معتبر، بکر و اصیلی است.» [7]

......................
[1]- به یاد فریدون/هما ناطق/یادنامۀ فریدون آدمیت/ ص59/ به‌کوشش علی دهباشی/نشر افکار/1390
[2]- از مقدمۀ آدمیت بر کتاب «کارنامۀ فرهنگی فرنگی (مدارس فرانسوی در ایران 1921-1837)» نوشتۀ هما ناطق، منتشر شده از سوی موسسه‌ فرهنگی‌ هنری‌ انتشاراتی‌ معاصر پژوهان‌/ تهران/ 1380
[3]- همان
[4]- شورش بر امتیازنامۀ رژی/ فریدون آدمیت/ ص 8/ انتشارات پیام/ تهران/ 1360
[5]- ایدئولوژِی نهضت مشروطیت/ فریدون آدمیت/ ص 33/ انتشارات گستره/ تهران/ 1387
[6]- مقالۀ «آشفتگی در فکر تاریخی»/ فریدون آدمیت/ ضمیمۀ جهان اندیشه/ تهران/ 1360
[7]- مقالۀ «در تفکر تاریخی و روش تحقیق»/ فریدون آدمیت/ کلک/ش 94/ تهران/ 1376

مرثیه‌ای کوتاه برای ترجمه‌ی کتاب‌های علمی

کتابی در حوزه‌ی «علم برای عموم» به‌دست می‌گیرم، حوزه‌ای که سخت به آن علاقه دارم.

در همان دو جمله‌ی اول از فصل اول نویسنده دو حرف بی ربط می‌زند. آخر چگونه ممکن است؟ مترجم هم در این عرصه نام آشناست و کلی کتاب در این حوزه وارد بازار کرده است.

به اصل انگلیسی کتاب مراجعه می‌کنم. خطای مضحکی آشکار می‌شود. شوقم را به خواندن کتاب از دست می‌دهم، خصوصاً اینکه نثر مکانیکی مترجم مرا به یاد انشاءهای دبستان می‌اندازد. دو صفحه‌ی دیگر کتاب را هم نگاه می‌کنم و دسته‌گل‌های تازه می‌یابم.

در زیر سه نمونه می‌بینید (مشتی از خروار). هر سه، به ترتیب مربوطند به صفحات 10، 20 و 30. برای اینکه متهم به غرض‌ورزی و انتخاب صفحات مغلوط‌تر نشوم چنین صفحاتی را انتخاب کرده‌ام.

1- کمی پیرامون خانه‌مان پرسه بزنیم و بگردیم. اگر آنتن در بالای بام نصب کرده باشیم،

گنجینه‌ی سرشاری از چیزهای جالب با نگاه کردن به آن خواهیم یافت. (ص 10)

(Let’s just wander about the house for awhile. If we have our antennas up, we’ll find a wealth of fascinating things to look into.)

از ضعف تألیف ترجمه که بگذریم، مترجم یک اشتباه مهلک و دو اشتباه نسبتاً درشت مرتکب شده است.

نویسنده نمی‌گوید «اگر آنتن در بالای بام نصب کرده باشیم»، می‌خواهد بگوید اگر خوب حواسمان را جمع کنیم و به قول معروف شاخک‌هایمان را تیز کنیم و ... . مترجم معنای اصطلاحی این ترکیب را نفهمیده است. از این هم گذشته، از خود نپرسیده است که نصب آنتن بر پشت بام چه ربطی می‌تواند داشته باشد به نگاه به اطراف و یافتن چیزهای جالب.

دیگر آنکه منظور نویسنده جستجو «پیرامون» خانه نیست، بلکه جستجو «درون» خانه است.

مضافاً اینکه، (look into) به معنی نگاه کردن صرف نیست، به معنی بررسی کردن، کاویدن، تحقیق کردن و از این دست است.

 

2- بسیاری از واحدهای خانگی نرم‌کننده‌ی آب از طریق مبادله‌ی یونی کانی‌ها را از آب خارج می‌کنند. (ص 20)

(Many home water-softening units remove the minerals by ion exhange.)

 

خواننده هر قدر هم که فکر کند احتمالاً مثل من مدتی سرش را خواهد خاراند که «واحدهای خانگی نرم‌کننده‌ی آب» چگونه چیزی است و چون به جایی نمی‌رسد آن را نفهمیده رها می‌کند و ادامه کتاب را خواهد خواند.

قرار نیست برای هر واژه «تا ابد» یک معادل در نظر داشته باشیم و «هر جا» هم همان را بکار ببریم. مراد از کلمه‌ی (unit) در اینجا دستگاه است. صحبت هم بر سر کاستن از سختی آب است.

منظور نویسنده این است که بسیاری از دستگاه‌های سختی‌گیر آب که در منازل استفاده می‌شوند املاح معدنی را از طریق تبادل یونی از آب می‌گیرند.

(از خودم می‌پرسم مگر در باب سنگ‌شناسی صحبت می‌کنیم که از لفظ «کانی» باید استفاده کنیم؟!)

 

3- ناگهان در بطری را باز نکنید که همه چیز بلافاصله خارج شود. می‌توانید آن را آهسته باز کنید تا کربن دیوکسید آهسته خارج شود، اما نمی‌توانید بیرون آمدنش را متوقف کنید. (ص 30)

(But don’t get your hopes up too high. You can slow down the exodus of carbon dioxide, but you can’t stop it.)

مترجم جمله‌ی اول را به صورت مِن‌عندی ترجمه کرده است! صحبت هم بر سر آهسته‌ باز کردن «در» بطری نوشابه نیست، بلکه بحث بر سر شدت خروج گاز از بطری است.

نویسنده می‌خواسته است چیزی در این مایه بگوید: خیلی هم امیدوار نباشید. می‌توانید خروج گاز دی اکسید کربن را کاهش دهید، ولی نمی‌توانید کاملاً آن را متوقف کنید.

قبل از اینکه کتاب را ببندم ناگهان به طور اتفاقی جملۀ عجیبی به چشمم می خورد.

«تمام مایعات تا حد و درجه‌ای لغزنده‌اند، کف زمین یا سطح بزرگراه خیس و مرطوب از آب، همانقدر خطرناک شناخته می‌شود که وکلای مدافع را به لباسشان می‌شناسند.»
شما هم احتمالاً هرقدر فکر می‌کنید نمی‌توانید ارتباط لباس وکلا را با لغزنده‌بودن سطح جاده دریابید. مستند به سخن مترجم، این ارتباط چیزی است در اندازه ارتباط شقیقه و گوزن!
آشکار است که یک جای کار می‌لنگد.
به اصل انگلیسی اثر مراجعه می‌کنیم و کلام نویسنده را چنین می‌یابیم:
(All liquids are slippery to some degree. A wet floor or highway—wet with water—is a well-recognized hazard that keeps many lawyers in expensive clothing.)
با یکبار دقیق خواندن سخن نویسنده آشکار می‌شود مترجم اصلاً نفهمیده است جریان چیست و از همین رو به بی‌ربط‌نویسی دچار شده است.
نویسنده می‌خواهد بگوید: خیسی سطح بزرگراه خطر کاملاً شناخته‌شده‌ای است که به‌طور غیر مستقیم موجب می‌شود بسیاری از وکلا (به‌دلیل دریافت حق‌الوکاله از قربانیان تصادفات جاده‌ای) همچنان لباس‌های گرانقیمت بر تن داشته باشند. یعنی لغزنده‌بودن سطح بزرگراه ربط مستقیم دارد به حفظ و حتی افزایش ثروت بسیاری از وکلا. همین.
حال که صحبت از رانندگی شد بد نیست امر ترجمه را به رانندگی تشبیه کنیم.
در رانندگی هر قدر سرعت را افزایش دهیم مدت‌زمان مورد نیاز برای عکس‌العمل مناسب را کاهش می‌دهیم. یعنی نسبتی عکس برقرار است بین این دو.
در ترجمه هم هر قدر مترجم سرعت کار را بالا ببرد و تند تند کتاب ترجمه کند، امکان دقت نظر و تأمل بیشتر در سخن نویسنده را از دست می‌دهد و نهایتاً (در ذهن خود) تناقضات و حرف‌های بی‌ربط را به نویسنده‌ی بی‌نوا نسبت می‌دهد. به همین راحتی!

جهان در پوست گردو!

نخستین‌باری که «پوستِ گردو» را در عنوان کتاب «جهان در پوست گردو» دیدم خیلی تعجب کردم. آخر این یعنی چه؟ جهان چه ربطی می‌تواند داشته باشد به پوست گردو؟
حدسم اما درست بود. مترجم (Nutshell) را به معنای حقیقی خود ترجمه کرده است و از معنای مجازی آن غافل بوده است و ترکیب عجیب «جهان در پوست گردو» را معادل ( The Universe in a Nutshell) قرار داده است، در صورتی که معنای این عبارت چیزی است در این مایه‌ها: جهان در یک کلام، جهان به زبان ساده، جهان؛ مختصر و مفید، و از این دست.
نه‌تنها مترجم از خود نپرسیده است که جهان در پوست گردو یعنی چه، که ناشر هم به چنین ترکیب عجیبی حساسیت نشان نداده است و چندین و چند بار چاپ این کتاب در بین خیل مخاطبان هم واکنشی در پی نداشته است.

تاریخ؛ مختصر مفید

کتاب فوق اثری است بسیار خوب و شیوا در معرفی تاریخ، ماهیت و هدف آن.
ترجمۀ عالی آقای احمدرضا تقاء و چاپ چشم‌نواز نشر ماهی آن را خواندنی‌تر هم کرده است.
این کتاب در اصل از مجموعۀ پرتعداد «مختصر، مفید» (Very Short Introduction) است و انتشارات صاحب‌نام آکسفورد آن را به‌چاپ رسانده است.
کتاب در 7 فصل تنظیم شده است:
1- پرسش‌هایی دربارۀ آدمکشی و تاریخ
2- از پشت دلفین تا برج سیاست
3- «واقعیت ماجرا»: حقیقت، آرشیوها و عشق چیزهای قدیمی
4- صداها و سکوت‌ها
5- سفرهای هزارفرسخی
6- گربه‌کشی؛ یا آیا گذشته کشوری بیگانه است؟
7- بیان حقیقت
داستان خانوادۀ بِرِدِت که نویسنده آن را در فصل چهارم، به‌عنوان نمونه‌ای آموزنده از موشکافی‌ها و پیگیری‌های تاریخی، مطرح می‌کند، به‌خوبی شباهت شگفت‌انگیز مورخ و کارآگاه را نشان می‌دهد.
کاش این کتاب را در ترم اول کارشناسی تاریخ دانشگاه‌های ایران می‌گنجاندند تا دانشجویان تاریخ از همان آغاز شناختی درست و اساسی از رشتۀ خود پیدا کنند.
این آرزوی دور و درازی نیست. دانشگاه بریستول انگلستان، دستکم یکی از دانشگاه‌هایی که من خبر دارم، چنین کاری کرده است (http://goo.gl/TP4w9L).

(تاریخ/ جان ایچ. آرنولد/ احمدرضا تقاء/184 صفحه/ چاپ اول 1389/ نشر ماهی)

دایناسور خوب

شصت و شش میلیون سال قبل طی اصابت سیارکی به قطر تقریبی 10 تا 15 کیلومتر با زمین پنجمین انقراض دسته‌جمعی تاریخ حیات موسوم به (K-Pg) رقم خورد و حدود سه چهارم کل جانداران سیارۀ زمین از بین رفتند. این انقراض پایان‌بخش دوران مزوزئیک (حیات میانی) و آغازگر دوران سنوزوئیک (حیات جدید) بود.

نمادین‌ترین مشخصۀ این انقراض عظیم نابودی تمامی دایناسورهای غیر پرنده بود و در نبود حضور وحشت‌آفرین آنها، پستانداران به‌تدریج رو به تکثیر و گسترش نهادند و حدود 65 میلیون سال بعد، گونۀ کنونی آدمی از میان انبوه پستانداران به تکامل رسید.

حالا به یک تاریخ بدیل (alternate history) فکر کنیم، یعنی به تاریخی که در آن، سیارک مرگبار به‌جای اصابت به زمین، از کنار زمین به‌سلامت گذر می‌کرد و می‌رفت. در این صورت چه اتفاقی می‌افتاد؟

تصور چنین تاریخ بدیلی در بازۀ 66 میلیون‌سال بسیار بسیار دشوار است.

با این همه، انیمیشن کودکانۀ «دایناسور خوب» (The Good Dinosaur) که همین ماه گذشته به اکران درآمده است فرض را بر همین تاریخ بدیل گذاشته است. یعنی تاریخی که در آن دایناسورهای غیر پرنده منقرض نشدند و تا زمان کنونی هم به تکثیر و گسترش ادامه دادند و نهایتاً به گونۀ آدمی برخوردند. در داستان این انیمشین، یک بچه دایناسور گیاهخوار پس از حوادثی چند با یک کودک غارنشین دوست می‌شود و ماجرا ادامه می‌یابد.

به‌نظر می‌رسد تاریخ‌های بدیل کم‌کم مورد توجه سینماگران قرار گرفته است.

مردی در قلعۀ بلند

تاریخ بدیل (alternate history) همیشه برای من جذاب بوده است. مثلاً چه می‌شد اگر اسکندر مقدونی به ایران حمله نمی‌کرد؟ چه می‌شد اگر مسلمانان ایران را تصرف نمی‌کردند؟ چه می‌شد اگر لشکر مغول هیچگاه پایشان به ایران باز نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر محمود افغان سامان دودمان صفویه را در هم نمی‌پیچید؟ چه می‌شد اگر میرزا رضای کرمانی موفق به ترور ناصرالدین‌شاه نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر متفقین در جنگ جهانی دوم شکست می‌خوردند و حکومت رضاشاه بعد از شهریور 20 همچنان ادامه می‌یافت؟ و ...
صرف علاقه به این تاریخ‌های بدیل یک چیز است و ساختن سریالی عالی از یکی از این تاریخ‌ها چیزی دیگر.
سریال «مردی در قلعۀ بلند» (2015)، بر اساس رمانی به همین نام، به تاریخی می‌پردازد که در آن متفین در جنگ جهانی دوم از دول محور شکست می‌خورند و نازی‌های کل جهان را متصرف می‌شوند. در این تاریخ، کشور آمریکا سه‌پاره می‌شود. بخش اعظم آن که در نیمۀ شرقی آن قرار دارد از آنِ آلمان نازی، بخش کوچک‌تر آن که در نیمۀ غربی قرار دارد در تصرف ژاپن است و باریکه‌ای در این بین که منطقۀ حائل محسوب می‌شود.
داستان سریال در اوایل 1960 در آمریکا می‌گذرد، جایی که نیروهای نازی بر تمامی حرکات و سکنات ملت مغلوب (آمریکا) نظارت و کنترل دارند و حکومتی سراسر رعب و وحشت برقرار کرده‌‌اند و ...
این سریال بازخوردهای بسیار مثبتی دریافت کرده است و اعلام شده است که فصل دوم آن هم در سال 2016 عرضه خواهد شد.
(https://goo.gl/lpr8hL)

پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است

کتابی که بارها و بارها باید خواند...

«پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است»، کتابی است نوشتۀ دو فیلسوف که با زبانی روان و قابل فهم به کندوکاو در باب 14 موضوع از بنیادی‌ترین موضوعات زندگی می‌پردازد: واقعیت، مرگ، خدا، معنا، ارزشها، اختیار، اخلاق و ... .

هر موضوع به‌طور متوسط 12 تا 15 صفحه از کتاب را به خودش اختصاص می‌دهد.

شیوۀ مولفان زیر و رو کردن تصوراتی است که اکثر ما تاکنون در باب آن موضوع در ذهن داشته‌ایم. با پرسش‌های پی‌در‌پی، پاسخ به آن پرسش‌ها، نقد آن پاسخ‌ها، نقدِ نقدِ آن پاسخ‌ها بحث را جلو می‌برند. کتاب بیش از آنکه در پی عرضه پاسخ باشد، شیوۀ پرسشگری و عمیق دیدن و عمیق فهمیدن موضوعات را آموزش می‌دهد.

ترجمۀ کتاب بسیار روان و خوشخوان و البته دقیق است و ویرایش هومن پناهنده اطمینان خواننده را نسبت به ترجمه تأمین می‌کند.

(پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است/نوشتۀ دنیل کُلاک و ریموند مارتین/ ترجمۀ حمیده بحرینی/ ویراستۀ هومن پناهنده/چاپ نخست 1390/ انتشارات هرمس)

همسايه‌هايند و دوران

«فراهمند و يكان‌يكان، همسايه‌هايند و دوران. به هم نزديكند، و هم را نمى‌بينند. كنار همند و از هم كناره مى‌گيرند.»
نهج‌البلاغه/ خطبۀ 110/ ترجمۀ شهیدی
(در توصیف گورستان و اهل قبور)