زمین و انسان

حدوداً پانصد میلیون سال بعد از شکل‌گیری کره‌‌ی زمین، نخستین اَشکال حیات بر آن پدیدار شدند.
اگر چهارمیلیارد سالی را که حیات پشت سر گذاشته است به 24 واحد (مطابق با تقسیم‌بندی ‌زمانی شبانه‌روز) بخش کنیم، فکر می‌کنید تمدن بشری، با قدمت تقریبی ده‌هزار ساله‌اش، در ساعت و دقیقه و احیاناً ثانیه‌ی چندم از این 24 ساعت جای می‌گیرد؟
محاسبه می‌کنیم:

چهار میلیارد سال را بر 24 تقسیم می‌کنیم. هر واحد (ساعت) می‌شود حدوداً 166 میلیون سال.
(دقیق‌تر: 166،666،666 سال)
این عدد را قسمت می‌کنیم بر 60. هر دقیقه برابر خواهد بود با تقریباً 2 میلیون و 700 هزار سال.
(دقیق‌تر: 2،777،777 سال)
این عدد را بخش می‌کنیم بر 60. هر ثانیه مساوی است با حدوداً 46 هزار سال.
(دقیق‌تر: 46،296 سال)
بنابراین هر ثانیه از این تقسیم‌بندی، تقریباً چهاربرابر بیشتر از سن تمدن بشری است.
با این حساب:
تمدن بشری در ربع پایانی از ثانیه‌ی آخر از ساعت 24 تشکیل شده است!
و البته انسان در همین حضور بی‌مقدار و مخرّبش بر زمین، چنان لطماتی بر حیات و طبیعت این سیاره‌ی زیبا و بی‌همتا وارد کرده است و می‌کند که جبران خساراتش در بسیاری موارد ناممکن است و سیاره را، با روند کنونی که در پیش گرفته است، نهایتاً به‌سمت اضمحلال کامل سوق خواهد داد.
تمامی تکنولوژی ها، فلسفه‌ها، آیین‌ها، اخلاقیات، ادبیات، تاریخ و سیاست این تمدن ارزانی خودش.
انسانِ احمق (Homo Lunaticus) کی خواهد فهمید که یا باید دست از سر این سیاره بردارد و یا مانند دیگر گونه‌های حیات در مسالمت با طبیعتِ آن زندگی کند؟
روز به روز تب و تابِ یافتن زیستگاه‌هایی در دیگر سیارات که برای زندگی انسان مناسب باشد افزایش می‌یابد و ساختن کلونی‌های انسانی در فراسوی زمین رنگ جدی‌تری به خود می‌گیرد.
عجبا...
اگر انسان قادر باشد برای نیل به این مقصود از پس تکنولوژی و هزینه‌‌های لازمه بر بیاید، پس قاعدتاً باید قادر باشد لطماتی را که بر زمین زده است جبران کند و چنگال آلوده‌اش را از تن طبیعتِ زیبای آن بیرون بکشد و آن را به روز اولش برگرداند. کدام‌ یک عاقلانه‌تر است؟
اصلاً فرض کنیم ما قبلاً در سیاره‌ی دیگری بوده‌ایم که به‌دلیل برهم‌خوردن شرایط زیستی آن و نامناسب‌شدن طبیعت آن برای انسان، جلای وطن کرده‌ایم و بعد از طی سال‌ها(ی نوری) در کمال خوش‌اقبالی به زمین رسیده‌ایم؛ زمینی که اکنون ملاحظه می‌کنیم.
در آن صورت، در حفظ و تقویت شرایط زیستی آن می‌کوشیم یا باز طبیعت آن را با انواع آلاینده‌ها و تسلیحات مخرب به نابودی می‌کشانیم؟!

از ناکجا...

سال‌ها سال قبل این پدیده را شناختم...
به تو نزدیک می‌شود، گاه از ناکجا، لبخند بر لب، مهربانی در طبق، احترام در پیش، تعریف و تمجید از تو می‌پراکند در فضا...
اندک‌اندک جویای چیزی می‌شود که در نزد توست؛ اطلاعاتی، راهنمایی درباره‌ی بکار بستن چیزی، مشاوره‌ای که تو از پسش بر می‌آیی، کتابی که کمیاب است و تو دست بر قضا داری و او می‌داند، وسیله‌ای که سخت بدان محتاج است و به‌راحتی میسورش نیست دست‌یافتن به آن و ...
به مراد خود که رسید می‌رود به همان ناکجایی که بود،
انگار نبوده است از روز اول،
می آید و می‌رود،گاه چون برق خاطف،
آنگاه تو می‌مانی و پوسته‌ی پلشت مهربانی‌هایش، احترام‌گذاشتن‌هایش، تعریف و تمجید‌هایش و ...
او فکر می‌کند محیط است بر دایره‌ی فراست تو،
می‌اندیشد که تو هرگز دستش را نمی‌خوانی،
ولی فراموش می‌کند ممکن است در این بین کسی هم یافت شود که دستش را خوانده است ولی به رویش نیاورده،
نمی‌داند که ممکن است بینی‌ات را گرفته باشی تا بوی تعفن نگاهش را به دیگر انسان‌ها استشمام نکنی،
او نمی‌داند که ممکن است یاری تو صرفاً از روی دُردِ انسانیتی باشد که تو داری و اندکی از آن سرمایه‌ی کیمیای توست در این دنیای پر از گرگ،
او خیلی چیزها را نمی‌داند...

روز عاشورا به روایت تصویر

 

 

 

 

برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه مطلب بروید .

ادامه نوشته

سرقت فرهنگی

فکر نکنم فهمیدن این مطلب خیلی دشوار باشد...
مترجم و یا نویسنده‌ای با رنج فراوان، دود چراغ خورده است، سینه به حصیر مالیده است و با کدّ یمین و عرق جبین نه تنها وقت و انرژی خود را، که عمر خود را، بر سر نگارش و یا ترجمه‌ی کتابی نهاده است و سپرده است به صنعت کم‌رمق نشر کشور که آن را برای آگاهانیدن من و شما، آن هم در قبال دریافت وجهی اندک از مسکوک رایج مملکت منتشر کند.
حال، مایی که سینه سپر می‌کنیم و با تمام توان از دموکراسی دفاع می‌کنیم، حقوق بشر را فریاد می‌کنیم و از عقب‌ماندن جوامع شرقی و پیش‌تاختن جوامع غربی ناله‌ها به آسمان بلند می‌کنیم، همین ما، برای سودجستن از محتوای آن کتاب و استفاده از دسترنج آن نویسنده و مترجم بی‌نوا، در به در به‌دنبال نسخه‌ی پی‌دی‌اف

 رایگان آن کتاب می‌گردیم؟!
کتابی که در کتابفروشی‌ها به‌راحتی در دسترس است!
این کار سرقت آشکار است،
بی‌اعتنایی به حقوق دیگران است،
لطمه زدنِ هرچه بیشتر به صنعت رو به زوال نشر کشور است،
سوءاستفاده از دسترنج نویسندگان و مترجمانی است که گاه به‌یمن همین ثمن بخس پشت جلد تمشیت امور می‌کنند.
البته که انسان‌ها در اعمال خود آزادند؛
ولی اگر قصد سرقت داریم، حداقل دیگر پُزهای روشنفکری و حقوق‌بشری از خود نشان ندهیم، چون چنین ترکیبی واقعاً چندش‌آور و حال‌بهم‌زن است. 
از قدیم گفته‌اند یا رومی روم، یا زنگی زنگ.