خداحافظ دوست قدیمی

روز جمعه 12 تیرماه 94 ، بعد از شرکت در مراسم تشییع جنازه دوست قدیمی خود ، پیشکسوت ورزش استان شادروان حاج عبدالعزیز افتخاری ، در مسیر گناوه به دیلم ، خاطرات و تلاش های بی وقفه آن مرحوم در ذهنم ورق می خورد . خبرنگار مجله کیهان ورزشی در دهه 60 به بعد که با مطالب و گزارش های جالب و نقدهای منصفانه و تیز خود ، حرکت ورزش را در استان بوشهر رونقی خاص می بخشید . فروشگاه لوازم ورزشی او در میدان اصلی شهر ، تنها یک فروشگاه نبود ! بلکه مأمن و پایگاه دوستداران ورزش بخصوص فوتبال استان بود . قلم شیوا ، رسا و گویای او در بیان مشکلات ورزش ، از اطلاعات وافر و از همه مهمتر شجاعت و صداقت او نشان داشت .

http://www.varzeshbu.ir/images/uploads/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C.gif.png

بیاد می آورم در سال 1364 ، به هنگام برگزاری مسابقات فوتبال جوانان کشور در تهران ، به دعوت مجله کیهان ورزشی عازم مرکز شد تا از نزدیک با مطالب و تفاسیر خود ، این مسابقات را تحت پوشش قرار دهد ، نوشته های جالب و تحسین برانگیز او در آن سال باعث شد تا دوستداران ورزش کشور برای اولین بار با نام این خبرنگار جسور و شهر او بندر گناوه آشنا شوند.

قبل از آنکه بندر گناوه با بازار ، پاساژهای متعدد آن و اجناس ارزان قیمت وارداتی معروف شود ، قبل از آنکه این شهر با ساحل زیبای آن یا با افتخارآفرینی ورزشکاران جانباز خود در میادین جهانی و پارالمپیک و تیم محبوب پرسپولیس و مربی فداکار آن نادر جعفری مشهور شود، قبل از آنکه این بندر قدیمی با نام افراد بزرگوار و خیّر خود کریمی و چرومی شناسانده شود ، این عزیز ورزش بود تا با نوشته های مفید و صریح خود ، شهر گناوه را بیش از پیش معرفی نمود ، هر چند که نام این بندر قدیمی به جهت رشادت و دلاور مردی های جوانان غیور این دیار در دفاع مقدس و تقدیم ده ها شهید و جانباز و آزاده نام غریبی نبود.

 بیاد می آورم وقتی که بعنوان مربی تیم منتخب نوجوانان گناوه ، قهرمان استان شد، هنوز تیتر زیبای او در مجله کیهان ورزشی تحت عنوان « بچه های چاه بردی و مال قائد در لباس گناوه افتخار آفریدند» در اذهان فوتبال دوستان گناوه ای باقی است .

بیاد می آورم وقتی که بعنوان داور ، مسابقه حساس هما و شهباز دیلم را به چه صلابتی سوت زد ...

بیاد می آورم در بحبوحه مسابقات فوتبال جام جهانی فوتبال ، در زمانی که از ماهواره خبری نبود و مردم علاقه مند به فوتبال بندر ، این مسابقات را از تلویزیون کشورهای حاشیه خلیج فارس تماشا می کردند، این عزیز ورزش ما بود تا گزارش های دست اول و جالبش ، زینت بخش صفحات کیهان ورزشی گردد.

http://s6.picofile.com/file/8197636918/11.jpg

بیاد می آورم هر وقت در مسائل و مقررات فوتبال با مشکلی روبرو می شدیم سریع خود را به مخابرات دیلم می رساندیم تا با آن مرحوم ارتباط برقرار کرده و از راهنمایی او بهره مند شویم.

بیاد می آورم در زمانی که مربی تیم وحدت گناوه بود و با چه عشق و علاقه ای وقت می گذاشت هزینه می کرد ، تورنمنت چندجانبه با دعوت از تیمهای شهرستانی برگزار می کرد .

بیاد می آورم اندوه و ناراحتی او را به هنگام فوت بازیکن جوان خود بهادر آبی را .

بیاد می آورم چهره غمگین او در مراسم درگذشت مرحوم محمود حیات داودی و اکبر بشیرزاده دو تن از معلمان دلسوز این شهر را .

بیاد می آورم خاطرات تلخ و شیرین این عزیز از دست رفته را ...

بارها از طرف مسئولین مجله کیهان ورزشی از او خواسته شد تا ساکن تهران شود و در آنجا با آنها ادامه همکاری دهد ولی عشق خدمت به همشهریان گناوه ای و مردم استان ، به او اجازه نداد تا زادگاه خود را ترک نماید و او درست می اندیشید چرا که اینجا گناوه بود ... اینجا بوشهر بود و اینجا جنوب ، سرزمین احساس ، عاطفه و محبت ...

سالها خدمت به جوانان ورزش دوست شهر و دیار خود در کسوت خبرنگاری ، مربیگری ، داوری از او یک کارشناس خبره و دلسوز ساخته بود تا در برنامه ورزشی «نشان» سیمای بوشهر،  مردم ورزش دوست استان را از تجربیات و مطالب خود بهره مند نماید.

حضور چشمگیر مردم قدرشناس گناوه و استان در مراسم تشییع جنازه ، نشان دهنده این بود که عبدالعزیز افتخاری تنها متعلق به گناوه نبود ، او متعلق به همه استان خود بود از دیلم تا عسلویه ...

روحش شاد و یادش گرامی باد.

سیدحسین میرجهانمردی – بندر دیلم – تیرماه 94

مهميد،كارگري زحمت كش

 

از گذشته هاي دور تا به امروز ، بسياري از افراد جهت امرار معاش به شهرهاي ديگر مهاجرت مي نمايند. اكثر  اين افراد  به دليل نداشتن سواد، به عنوان كارگر ساختماني مشغول به كار مي شوند. در بندرديلم ، كارگران عمدتاً ازاستان كهگيلويه و بويراحمد  مي باشند.

 يكي از اين افراد كه براي مردم ديلم چهره آشنايي دارد آقاي مهميد جنتي مقدم است.شرح حال زندگي اين كارگر زحمت كش به زبان خودش شنيدني است :

  من در سال 1336 در روستاي بردراسون از دهستان بهمئي سرحدي ، بخش ديشموك  شهرستان دهدشت (كهگيلويه) به دنيا آمدم .4 فرزند دارم.دو دختر و دو پسر.يكي از دخترانم دانشجوي كارشناسي دانشگاه آزاد رشته ي كامپيوترمي باشد.پسرم هم كارگري مي كند.

زندگي من با سختي شروع شد، وقتي كه   هشت ماهه بودم پدر و در سن يك سالگي مادرم را از دست دادم. به دليل نداشتن سرپرست از تحصيل و رفتن به مدرسه محروم شدم.زندگي دشوار و فقر شديد باعث گرديد تا در سال 1349 ، هنگامي كه سيزده سال بيشتر نداشتم جهت  پيداكردن كار عازم بندرديلم  شوم.  چون توان كار بنايي نداشتم در منازل مردم با كار روي تلمبه آب  امرار معاش مي كردم.( در آن سالها به علّت عدم وجود پمپ برقي  از تلمبه ي دستي استفاده مي شد.

از خاطرات شيرين من در آن مقطع سني ، كاركردن در منزل مرحوم حاج رسول ريگستاني بود  كه بعد از سه روز كار و پذيرايي صبحانه و ناهار ، مبلغ 50 تومان به من دستمزد داد. در آن وقت دستمزد كارگر روزي 6 تومان بود. بسيار خوشحال شدم  و پيش دوستانم قيافه مي گرفتم   كه 50 تومان پول دارم !!  در گذشته رفتار مردم خيلي بهتر بود  و نسبت به حق الناس حساس بودند. ولي متاسفانه درحال حاضر بعضي از مكانها كه كارگري مي كنم ، دستمزد  كارگر را يا نمي دهند  ويا با تاخير مي پردازند!!؟؟  يكي ديگر از خاطرات خوب من در زمان سروان محزون فرمانده ي وقت ‍‍‍ژاندارمري بود.در هنگام تخليه ي كارتن هاي سيگار(محموله قاچاق) در يك منبع بزرگ،  توسط  نيروي ژاندارمري   دستگير شدم . خيلي ترسيده بودم و دست وپايم مي لرزيد ! وقتي سروان محزون من را با آن وضعيت ديد، گفت : پسرم براي چي مي ترسي ! من اين لباس نظام را براي اجراي قانون پوشيده ام .بعد پيشاني  من را بوسيد وگفت برو و ديگه  از اين كارها انجام نده!!. مهميد در ادامه افزود : ما كارگرها امنيت شغلي نداشته و اگر مريض شديم درآمدي جهت ادامه زندگي نداريم . از ديگر مشكلات ما وضعيت بيمه مي باشد ، هرچند بيمه ي عشايري داريم ولي اين بيمه مزاياي چنداني ندارد. به عنوان مثال، من الان به خاطربيماري، بايد عمل جراحي  انجام دهم ولي از پرداخت هزينه ي بيمارستان ناتوانم .

مهميد جنتي مقدم در پايان اظهار داشت : اميدوارم مسئولين عزيز به فكر ما كارگران باشند  به خصوص در مواقع  بيماري كه  هزينه بيمارستانها بسيار سنگين است.!!؟؟ در حاليكه  با آقاي مهميد جنتي مقدم  خداحافظي مي كردم ، به اين فكر فرو رفتم ، كشوري با داشتن اين همه منابع ،ذخاير و ثروت، چرا بعضي از افراد جامعه ما هنوز دغدغه ي هزينه زندگي و سلامت خود را دارند!!!؟؟؟ به پايان آمد اين دفتر ، حكايت همچنان باقي است ..  


دکتر عبدالرسول نیکوپور دیلمی  

        

        امروزه بسیاری از هموطنان به ویژه همشهریان عزیز،  با داشتن تحصیلات عالیه و تجربیات ارزنده ، در خارج از کشور زندگی می کنند.امید است با تدبیر دولت مردان ، شرایطی در مملکت  ایجاد گرددتا مردم بزرگوار ما بتوانند از تخصص فرزندان این آب وخاک ، درکشور خود استفاده نمایند.

        یکی از چهره های موفق حال حاضر ، دکتر عبدالرسول نیکوپور دیلمی است .

        دکترعبدالرسول،  فرزند مرحوم حاج محمدحسن در سال 1324 درشهر بوشهر متولد گردید.

       در سال 1329 بنا به موقعیت شغلی  پدرش، به بندردیلم  سرزمین آباء و اجدادی خود عزیمت نمودند. دوران ابتدایی را در دبستان هدایت و دوره ی اوّل متوسطه را در دبیرستان هدایت  که در آن برهه به ریاست آقای عیسی فهیمی و دبیرانی چون آقایان هوشنگ کازرونی ، عبدالحمید نبوی ، نعمت الله عبادی  و مرحوم علی بخش مرادی اداره می شد، به پایان رسانید.

      ایشان جهت ادامه تحصیل، راهی شهر اهواز شدند  و در سال 1346 از دبیرستان دکتر محمود حسابی موفق  به اخذ دیپلم  گردیدند.

       در همان سال با شرکت در کنکور سراسری به دانشگاه جندی شاپور(شهید چمران) اهواز راه یافت و در رشته ی علوم پزشکی مشغول به ادامه تحصیل شد . پس از یک سال به دانشگاه اصفهان منتقل و در رشته ی داروسازی  تحصیلات خود را ادامه داد.

       موضوع تز (پایان نامه)  دکتر، بیماران دیابتی بود که در این خصوص به تحقیق ومطالعه پرداخت و پس از دفاع از آن و تایید اساتید، آن را به صورت یک کتاب به رشته تحریر در آورد و در کتابخانه دانشگاه اصفهان به ثبت رسانید که مورد استفاده  اساتید و  دانشجویان قرار گرفت.

      دکتر در سال 1351 موفق به اخذ مدرک دکترای داروسازی گردید.سپس جهت گذراندن دوران مقدس سربازی  با درجه ستوان یکمی ، به بیمارستان ارتش بیرجند اعزام گردید. همزمان در آموزشگاه پرستاری بیرجند  به تدریس دروس فارکامولوژِی (داروسازی) پرداخت. پس از اتمام خدمت سربازی در داروخانه خیام شیراز مشغول به خد مت شد.

        دکتر پس از دوسال به تهران منتقل  و در شرکت تولید دارو به فعالیت خود ادامه داد. در سال 1355 به استخدام سازمان تامین اجتماعی در آمد .بعد از  سه سال به مدیریت مرکز پزشکی شوش تهران منصوب و پس از آن، درشرکت داروسازی پارس دارو به کار خود ادامه داد تا اینکه جهت ادامه تحصیل  به کشور امریکا عزیمت نموده که در آنجا  موفق به اخذ مدرک داروسازی بالینی (کلینیکال فارماسیست)شد. وی در سال  2012 به افتخار بازنشستگی نائل گردید.ایشان هم اکنون با مطالعه وتحقیق در  رشته تخصصی خود ، همچنان فعالیت گسترده ای دارد.دکتر عبدالرسول نیکوپوردیلمی در حال حاضر در ایالت کالیفرنیا(شهر ساکرومنتو) آمریکا سکونت دارد ولی ارتباط خود را با زادگاهش قطع نکرده، و در مواقع حضور در ایران ،جهت دیدار دوستان واقوام خود به دیلم هم مسافرتی دارند.

 در پایان ، ضمن تشکر از استاد جعفر توکلی به جهت گردآوری این مطالب،از خداوند بزرگ ، برای دکتر عبدالرسول نیکوپوردیلمی و خانواده گرامی ایشان ، موفقیت و تندرستی آرزومندیم.

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است.

 

خودروهای  بدون پلاک در بندردیلم

این روزها  شاهد ماشین های بدون پلاک ، در خیابانهای شهر هستیم . این  رانندگان ماشین های حامل گازوئیل  در حالیکه نقاب بر چهره دارند ، به جهت اینکه بتوانند یک سرویس بیشتر محموله قاچاق  خود را به مقصد برسانند ، با سرعت وحشتناک ، بدون در نظرگرفتن  آسایش و امنیت مردم  ، خیابانهای شهر را عرصه جولان و تاحت وتاز خود کرده اند.  از اینکه امروزه بعضی از  دریانوردان عزیز در کشور ما ، از  آبادان وخرمشهر در نوار مرزی خلیج فارس گرفته تا چابهاردر دریای عمان ، همه مشغول قاچاق سوخت این امر مبارک !!!هستند ، شکی وجود ندارد!!!. از اینکه مسئولین عزیز  و دلسوز ما در جریان این موضوع میباشند ، باز شک و شبهه ای وجود ندارد !!!. صلاح مملکت خویش را خسروان  دانند!!!. ما اصلا"کاری با پدیده دلنشین قاچاق  نداریم ، فقط نگران  سلامت و امنیت مردم بخصوص دانش آموزان خردسال هستیم . ولی صحبت اصلی نگارنده این مطلب با رانندگان عزیز ماشینهای بدون پلاک میباشد: ای عزیزان راننده ، ای مردان بزرگی  که بقول خودتان ، پول دیه مجروحین و خدای ناکرده کشتگان تصادف خودرو شما در داشپورت ماشین گذاشته شده است ، چرا با این سرعت زیاد در کوچه ها و خیابانها، باعث رعب و وحشت همشهریان  خود می شوید!!  چرا با این سرعت ، باعث حوادث دلخراش رانندگی می شوید!! چرا نقاب بر چهره دارید ؟ حیف نیست مردم شهررا از دیدن چهره های  ماندگار و نخبه گان دیارمان محروم کنید !!! ولی در پایان مطلب به شما هشدار می دهم اگر باز هم با این سرعت زیاد رانندگی نمایید ، از ادارات ذیربط مانند آموزش وپرورش ، ثبت احوال و  هوا شناسی درخواست می نمایم تا با شما برخورد شدید نماید!!! حالا خود دانید !!

معرفي يك كتاب

    

كتاب"سرويس ونگهداري خودرو به زبان ساده" تاليف مهندس مسعود بن رشيد هنرآموز هنرستان هاي فني ولي عصر(عج) وكاردانش امام علي(ع) بندر ديلم مي باشد.موضوع كتاب،همان طوري كه از عنوان آن بر مي آيد، درباره ي سرويس ونگهداري قطعات مصرفي خودرو است .منظور از سرويس ونگهداري، تعويض و بازديد به موقع قطعات خودرو در زمان وكيلومتر مخصوص وعيب يابي وشناخت آنها مي باشد. متاسفانه بر اثر نقص فني ورعايت نكردن سرويس ونگهداري وعدم تعويض به موقع قطعات مصرفي، خودرو دچار عيب هاي مداوم وهزينه هاي زياد مي شود.

مطالعه ي دقيق اين كتاب ،در جهت افزايش سطح آگاهي رانندگان وتعميركاران بسيار مفيد مي باشد. از يزدان بخشاينده،توفيق روزافزون و تندرستي براي نويسنده ي محترم اين كتاب آرزومنديم.

مرحوم هاشم ایازی(فایز خوان جنوب)

دهه ی 1340،غروب روز چهارشنبه ،آفتاب کم کم از روی بهمنشیر و نخلستان های آبادان ،چهره زیبای خود را پنهان می کند. ناخدایان و ملوانان دیلمی ، گناوه ای و بندر ریگی در لنج های خود بر روی اسکله ی آبادان ، خسته از کار روزانه ، گوش به رادیو سپرده تا بار دیگر صدای مردی از دیار خود را بشنوند .صدای گرم مالک جرموز گوینده ی پرتلاش رادیو درفضای شهر می پیچد

اینجا آبادان است ،رادیو نفت ملی
در این قسمت از برنامه توجه شنوندگان عزیز را جلب می نماییم به فایز خوانی آقای هاشم ایازی ...
لحظاتی بعد صدای دلنشین و پر سوز و گداز هاشم ایازی در آسمان آبادان، این شهر دوست داشتنی طنین انداز می گردد. ملوانان با تبسم نگاهی به هم انداخته ،می گویند این صدای هاشم خودمونه ....
مرحوم هاشم ایازی در سال 1294 در بندر دیلم متولد گردید .در دوران کودکی ابتدا پدر و سپس پدر بزرگ خود را از دست داد .مشکلات عدیده در آن زمان .باعث گردید او به ناچار در سن 10 الی 12 سالگی با عموی خود راهی سفرهای طولانی دریا شود .درد و رنج، فقدان پدر و دوری از خانواده را با زمزمه های غم انگیز فایز خوانی سپری می کرد .صدای حزن انگیز او ترسیم کننده ی ناله های درون خود و دشواری زندگی مردم جنوب بود . در شب های تابستان ، اقوام ، خویشان و همسایه ها در حیاط منزل نشسته بر روی بوریا حصیری دور او گرد می آمدند .در حالیکه کور سوی فانوسی ، روشنی بخش محفل آنان بود و او برایشان فایز می خواند.....
در سال 1321 بدنبال مهاجرت مادر و برادرش به آبادان ،او هم عزم غربت می کند و در پالایشگاه آبادان مشغول به کار می شود .در وقت فراغت، کارگران پالایشگاه که اکثرا هم جنوبی بودند دور او حلقه زده و از او می خواهند که فایز بخواند ، واو می خواند...صدای دلنشین او در فضای پالایشگاه می پیچد، ابیات او شرح حال سختی های مردم زجر کشیده ی جنوب است. قهوه خانه محمود بوشهری در خیابان زند ،نزدیک فروشگاه الفی ،پاتوق دوستداران او می شود .آن روزا همه در آبادان او را را به نام فایز می شناختند. صدای گرم او باعث شد تا رادیو نفت ملی که یادگار ارزشمندی از جنبش پیروزمندانه ملت ایران به رهبری دکتر مصدق است ، در برنامه های موسیقی خود ،بخشی را به شروه و فایز خوانی اختصاص دهد.
مرحوم هاشم ایازی همواره از صدای زیبای مرحوم موسی رفیعی یاد می کرد و او را الگوی خود در شروه و فایز خوانی می دانست .مرحوم هاشم ایازی سالها در پالایشگاه آبادان و پس از آن در جزیره خارگ ،لاوان و بوشهر فعالیت داشت .تا اینکه با شروع جنگ تحمیلی مدت کوتاهی در دیلم و سپس در مشهد مقدس ساکن می شود .بعد از پایان جنگ به آبادان شهر خاطره هایش برگشت و در منزل خود در کوی سرویس قنواتی به زندگی خود ادامه داد. ایشان در بهمن 1378 در شهر آبادان چهره در نقاب خاک کشید. بر سنگ قبرش نام تخلص فایز و ابیاتی از سروده هایی از او نوشته شده است . روحش شاد و یادش گرامی باد.
در پایان ضمن تشکر از استاد ارجمند اقای جواد افشان به جهت گرد آوری این مطالب ، از خداوند بزرگ برای همه اسیران خاک ،آمرزش و غفران الهی خواستاریم.

استاد جعفر توکلی

یکی از فرهنگیانی که خدمات و تلاش‌های بی‌دریغ ایشان قابل ستایش است، استاد جعفر توکلی است. استاد، معلمی متدين، وظیفه شناس ، دلسوز، خوش مشرب و علاقمند به حرفه مقدس معلمی بودند. حضور هشت ساله او در آموزش و پرورش دیلم از یک‌طرف و وصلت ایشان با خانواده سرشناس نیکوپوردیلمی (همسراستاد، خانم نسرین نیکوپور از فرهنگیان فرهیخته شهر بودند) از طرف دیگر، از ایشان یک چهره بومی و دیلمی در نظر مردم جلب توجه می‌کرد. از منظر نگارنده این مطلب که سه سال ، افتخار شاگردی ایشان را داشتم، چهره جدی، مصمم و البته مهربان وي ، با پالتوی سفیدی که در فصل زمستان می پوشید و نگاه نافذ وی كه از بالاي عينكش به دانش آموزان خيره مي شد، هنوز در ذهنم تداعی می شود. استاد جعفر توکلی در سال 1324 در شهر شیراز متولد گردید . دوران ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود گذراند. در سال 1343 موفق به اخذ مدرک دیپلم طبیعی گردید. با توجه با علاقه وافر ایشان به شغل معلمی، به عنوان آموزگار پیمانی جذب آموزش و پرورش استان فارس گردید. در بهمن ماه 1344 به خدمت مقدس سربازی اعزام و پس از18 ماه مجدداً به استخدام آموزش و پرورش فارس درآمد. پس از یکسال ، به تشویق آقای عیسی فهیمی نماینده وقت آموزش و پرورش بندردیلم، متقاضی انتقال از استان فارس به استان بوشهر گردید و بنا به درخواست خود به دیلم اعزام و در دبیرستان هدایت مشغول به خدمت گردید. استاد دروس شیمی، ریاضی، فیزیک و چون به ادبیات هم علاقه داشت، فارسی، املاء و انشاء نیز تدریس می‌کردند. بنا به تقاضای نماینده آموزش و پرورش از سال 1348 عهده‌دار مدیریت دبیرستان هدایت گردیده، و همزمان با توجه به کمبود دبیر، در دروس شیمی و ریاضی تدریس می‌کردند. با فعالیت و پیگیری استاد، ساختمان جدید دبیرستان هدایت، از طرف اداره مسکن وشهرسازی استان فارس احداث گردید.

در همین زمان، نظام جدید راهنمایی تحصیلی تشکیل شد ، بنا به نیاز این دوره جدید، پس از امتحان از واجدین شرایط جهت طی دوره راهنمایی تحصیلی در شیراز ، استاد موفق به اخذ فوق دیپلم علوم تجربی و ریاضی گردیدند. از اقدامات دیگر استاد ، دعوت از اولیاء دانش آموزانی بود که فرزند دخترشان پس از اخذ مدرک پنجم ابتدایی ترک تحصیل می نمودند. استاد با تشویق و ترغیب اولیاء، باعث گردید این دانش آموزان به ادامه تحصیل راغب شده و چون تعداد آنان به حدنصاب نمی‌رسید بصورت مختلط و با حجاب کامل به مدرسه بیایند. پس از چندماه معاون آموزشی اداره کل که اتفاقاً یک خانم هم بودند، جهت بازدید وارد کلاس‌های اول و دوم می‌شوند و وقتی که می بینند دانش آموزان دختر با حجاب کامل حضور دارند، به استاد توکلی اعتراض کرده و خطاب به ایشان می‌گوید، مگر انقلاب سفید به دیلم نیامده !! بعد رو به دانش آموزان دختر می‌گوید : از فردا هیچ کس حق ندارد با چادر به مدرسه بیاید!!؟؟. فردای آن‌روز فقط یک دانش آموز که آنهم غیر بومی بود بدون حجاب به مدرسه آمد. استاد توکلی دوباره دست به کار شده و با دعوت از اولیاء، به آنان می‌گوید با مسئولیت خودم بچه ها را با حجاب کامل به مدرسه بفرستید. این اقدام استاد با استقبال اولیاء مواجه می شود و مجدداً، فرزندان دختر خود را جهت ادامه تحصیل به مدرسه می فرستند. این موضوع باعث شد ضمن ادامه تحصیل آنها، تعدادی نيز به مدارج عالی دانشگاهی دست یابند. استاد جعفر توکلی در سال 1355 به شیراز منتقل، تا اینکه پس از سی سال خدمت صادقانه در سال 1375 به افتخار بازنشستگی نائل آمدند. بعد از آن به مدت 2 سال بصورت حق‌التدریس به امر تدریس مشغول بوده و سپس جایگاه تعلیم و تربیت را به نسل جدید واگذار می‌نمایند. این مطلب به جهت سپاس وقدردانی از استاد بزرگوار خودم به رشته تحریر درآمد.

از خداوند بزرگ برای استاد گرامی آقای جعفر توکلی و همسر فرهنگی ایشان خانم نسرین نیکوپوردیلمی ، موفقیت و تندرستی آرزومندیم.

 به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است . والسلام

استاد اکبر رضا ماسوله

بدون شک یکی از تاثیر گذار ترین دبیران غیر بومی در آموزش وپرورش بندردیلم ، استاد اکبر رضا ماسوله است . دهه 60 و اوائل دهه 70 با وجود دبیران ارزشمندی همچون ایشان در دبیرستانهای دیلم ، دوران طلایی آموزش و پرورش لقب گرفت .

http://upload7.ir/imgs/2014-01/44314725374500697527.jpg
استاد اکبر رضا ماسوله که در دیلم بیشتر به آقای ماسوله مشهور،(درشهر رشت مرکزگیلان به نام آقای رضایی معروف است) یکی از اساتید با دانش ، متعهد، دلسوز،پرانرژی وبسیار علاقمند به تدریس بودند که توانست با دیگر همکاران خود، انگیزه درس خواندن و یادگیری را در بین دانش آموزان ایجاد نموده و راه برای ادامه تحصیل آنان در مراکزآموزش عالی همواره نماید. ایشان نه تنها در دروس علوم پایه که تخصص اصلی او بود تبحر داشت ، در بقیه درسها نیز از مهارت کافی در امر تدریس برخوردار بود.

حضورهفت ساله استاد در بندردیلم ، از او چهره ای آشنا و بومی در اذهان مردم قدرشناس بندر،تداعی میکرد.

شرح حال زندگی استاد به قلم ساده و روان خودشان جالب و شنیدنی است:

من در سال 1337 درروستای احمد سرگوراب از توابع شهرستان شفت استان گیلان متولد گردیده ام دوران ابتدایی در همان روستا و دوران راهنمایی را در شهر فومن گذراندم. دوره متوسطه را جهت اخذ دیپلم در شهر رشت به پایان رساندم.. در سال 1357 وارد دانشگاه شدم. در سال 1364 موفق به اخذ لیسانس در رشته شیمی از دانشگاه شیراز گردیدم. دوران تحصیل اینجانب در دانشگاه مصادف با انقلاب فرهنگی بود. به سبب انقلاب فرهنگی 3سال دانشگاه تعطیل شد. بنده طی این مدت به عنوان دانشجو بصورت حق التدریس در مناطق مختلف فومن وشهرستان شفت مشغول به کار شدم و تجربه ارزنده ای در امر تدریس بدست آوردم.

علاقه شدید اینجانب به امر تدریس سبب شد که بعد از اخذ لیسانس ، به شغل دبیری گرایش پیدا نمایم. در تاریخ 1365/7/1 به استخدام آموزش وپرورش بندردیلم (استان بوشهر) در آمدم . مشغول تدریس شیمی در دبیرستانهای شهیدستارپناهی و فاطمه زهرا (س) شدم.

پس از 4 سال تدریس، مدیریت دبیرستان شهیدستارپناهی به عهده اینجانب گذارده شد. در کنار مسئولیت مدیریت ، به تدریس خود نیز ادامه دادم. در طی هفت سال تدریس و مدیریت ، با همکاری دبیران و اولیائ محترم ،تحولی شگرف در دبیرستان و منطقه دیلم صورت گرفت . دانش آموزان زیادی به دانشگاه و مراکزعالی راه یافتند. پزشکانی همچون دکترمعتمد، دکتر اسماعیلی،دکترجبلی ،دکتر بهرامی فر،دکتر پورابراهیم ،دکتردریانورد،دکتردهدشتی، دکترفتاح ، دکترخلیجی، دکتر شریفی...... ومهندسین همچون مهندس صادقی ، مهندس شاه صادقی ، مهندس معتمد، مهندس میرجهانمردی ، مهندس یگانگی ، مهندس نعامی ، مهندس بوشهری ،مهندس شفیعی ، مهندس بشیری ، .....دکترشرفی و دبیران و اساتیدی همچون استاد شهبازی و ... که امروزه در مدارس و دانشگاهها تدریس می نمایند، تحویل این شهرستان داده شد.

سرانجام در سال 1372جنوب رابا خاطرات زیبا و مردم با صفای دیلم به مقصد شمال زادگاه خود ترک نموده ،به شهر رشت منتقل گردیدم. در این شهرمشغول به خدمت شده ،تا اینکه در سال 1388بازنشسته شدم. اکنون دوران بازنشستگی را به صورت حق التدریس در مدارس غیرانتفاعی رشت سپری میکنم.

بندر دیلم نقطه شروع به کار اینجانب به صورت استخدام رسمی در آموزش وپرورش بود. هیچگاه و تحت هیچ شرایطی نمی توانم این شهرستان و مردم مهربان آن را از یاد ببرم. بخصوص از دو معاون بزرگوار آقایان حسن تاجدین و عبدالکریم عباسیان که در همه امور مربوط به دبیرستان یار و یاور اینجانب بودند.

شب آخر که در حیاط دبیرستان در یک فضای باز دراز کشیده و به آسمان خیره شده بودم ، پیش خود گفتم : فردا آغاز مهاجرت است گذشته را نگاه می کردم و آن را ارزیابی می کردم . احساس رضایت می کردم چون تلاش های اینجانب و دیگر همکاران ثمر داده بود، ثمره این تلاشها مردان و زنانی بودند که در عرصه علوم و یادگیری به دانشگاهها راه یافته بودند. در زیر لب گفتم : ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم (پروردگارا این خدمت را از ما قبول فرما توئیکه دعای حق را اجابت کنی و به اسرار همه دانایی) و در ادامه در حالیکه اشک می ریختم گفتم : آشنایی یک اتفاق است و جدایی یک قانون . باید این قانون را پذیرفت و رفتن را آغاز کرد. منطقه دیلم بخشی از خاطرات زندگی ام است که با یاد آن زنده ام و به زیستن ادامه می دهم .

به پایان آمد این دفتر / حکایت همچنان باقیست.

جهت اطلاع دوستان بزرگوار، این مطلب به پاس قدردانی از این استاد ارزشمند به رشته تحریر درآمد. برای استاد اکبر رضا ماسوله از خداوند بزرگ ،موفقیت و تندرستی آرزومندیم.

مرحوم ناخدا عبداله فهیمی دیلمی (نویسنده)

نام مرحوم ناخدا عبداله فهیمی دیلمی برای دریانوردان جنوب نام غریبی نیست . کسانی که او را ندیده اند با کتاب راهنمای دریایی اش او را می شناسند و کسانی که با او مانوس بوده و از نزدیک دیده اند، مهمترین خاطره ای که در ذهن آنها زنده می شود قیافه مردی آرام ، با وقار و مودب بود که بر روی صندلی داروخانه اش نشسته و گاه گاهی سیمای او ، از لابلای برگ روزنامه ای دیده می شد . او تا آخرین روزهای عمر دست از مطالعه برنداشت .

بر سر مزار او تنها یک جمله نوشته است "آرامگاه عبداله فهیمی مولف کتاب راهنمای دریایی"

او سالها در خلیج فارس ، دریای عمان و اقیانوس هند ، با امواج دریا جنگید تا ماحصل آن کتابی باشد که هزاران ناخدای جنوب در دل شبهای ظلمانی دریا با راهنمایی گرفتن از آن ، خود را به سلامت به ساحل رسانند.

شرح زندگی او با قلم ساده و بی ریایش جالب و شنیدنی است :                                                      

مختصر حالات مولف ؛

تولد نگارنده در سال 1326 قمری در کویت و در سن 4 سالگی پدرم در بندر مسقط {عمان} به رحمت ایزدی پیوسته ، پس از طی هفت مرحله از مراحل زندگانی ، دایی محترم مرحوم کربلایی جاسم حاجی صادق در حیات مرحوم ابویش که یگانه سرپرست خانواده بوده به مکتبم فرستادند. در مدت دو سال قرائت قرآن با کتابت سابق عقیمی را آموخته که معلم ما یک نفر شیرازی نسبتا مفید بود. در سن ده سالگی به اتفاق دایی دیگر مرحوم ناخدا عیسی در جهازی که محموله آن 386 تن و متعلق به خودمان بود مسافرت نمودم . در اولین سفر خود رای مرحوم دایی ارشد بر این قرار گرفت که نگارنده را در مدرسه شهر کراچی (پاکستان) که تقریبا 50 نفر از شاگردان آن ایرانی بودند بگذارد . تشریفات مقدماتی عملی به مدت 40 روز در مدرسه مزبور به سر بردم ولی معلوم است چهل روز ابتدای دخول در مدرسه مثمر ثمر نیست با این که در همین مدت چند روز کتاب ابتدایی انگلیسی را تمام نمودم . بنا به مصالح موقتی از مدرسه بیرونم آورده و به کویت مراجعت نمودیم و چون اولیای محترم از حیث علم و دانش بی بهره بودند مشقت دریا را به امید افزودن ثروت بر فضائل علم و کسب دانش ترجیح داده و نگارنده هم بنا به اقتضای وقت و لزوم و همکاری و از طرفی تحت قیمومیت واقع بودم ، متابعت نموده و امتثالاً مشغول دریانوردی گردیدم .

به بنادر هندوستان که میرسیدیم از کتاب های انگلیسی که همراه داشتم به وسیله منشی های تجارت خانه ها که با آنها مراوده داشتیم تحصیل می نمودم خواندن و نوشتن عربی هم نظر به اینکه بیشتر تماس ما با عرب ها بود به خوبی یاد گرفتم . پس از آن به مدت 10 سال در کشتی مزبور مسافرت نموده و در دومین سفر خود ، علم معلمی را که بالاترین علم دریانوردی است به خوبی تحصیل و بعد از آن در مدت مسافرتی که به طرف هندوستان ، ملیبار و آفریقا تا زنگبار بوده نگارنده عهده دار معلمی گردیده در همین اثنا شوق و رغبتم در امور دریا زیاد شده و همیشه در کتاب های متقدمین که در بحث امور دریا بود مطالعه می نمودم .

بنابراین حب وطن مرا بر این داشت که خدمتی به هم نوعان خصوصا هموطنان خود بنمایم پس همت خود را بر آن گماشته و راه دریا را به خصوص در تاریکی شب برای علاقه مندان سهل و آسان نمایم. و از سال 1340 هجری به تالیف این کتاب پرداختم بعد زا آن به واسطه فوت مرحوم ناخدا عیسی چون علاقه تامی به ایشان داشتم ترک سفر کویت را نموده و به بندر دیلم که وطن اصلی و مسکن آبا و اجداد ما بود مراجعت نمودم .

شادروان ناخدا عبداله فهیمی در اردیبهشت ماه 1371 دار فانی را وداع گفت . روحش شاد و یادش گرامی باد .

لازم به ذکر است این مطلب در پیش شماره پنجم - 13 دی ماه 1377 هفته نامه لیان توسط اینجانب به رشته تحریر درآمد که مجدداً جهت اطلاع دوستان بازنشر نمودم.

استاد عباس سلامی زاده (خوشنویس)

استاد عباس سلامی زاده در سال 1331 در بندر دیلم متولد گردید . دوره ابتدایی را در دبستان های قاآنی و هدایت دیلم گذراند. ایشان پس از طی دوره ی اول متوسطه ، در سال 1350 جهت ادامه تحصیل وارد دانش سرای مقدماتی بوشهر گردید. پس از اخذ دیپلم دوره آموزشی سپاه دانش را به مدت شش ماه در پادگان شهر گرگان سپری نمود و سپس به عنوان معلم سپاه دانش در دبستان روستای بیدو در جهت تعلیم و تربیت دانش آموزان همت گماشت. پس از اتمام دوره سپاه دانش ، در سال 1356 به استخدام آموزش و پرورش گناوه درآمد.

ایشان پس از سالها خدمت صادقانه در سال 1380 به افتخار بازنشستگی نائل آمد . استاد فعالیت هنری خود را با نمایشنامه ای به نام رهایی با تئاتر دانش آموزی شروع کرد در سال 1369 با نمایش نی و غریبی روزگار به مرحله کشوری راه یافت . استاد تا سال 1370 با انجمن نمایش گناوه همکاری داشت .

استاد سلامی زاده  فعالیت هنر خوشنویسی را از سال 1363 به صورت مکاتبه ای با انجمن خوشنویسان ایران شروع کرده و موفق به اخذ گواهینامه ممتاز از آن انجمن گردید.

وی زیر نظر اساتید اجلی ، مهدی فلاح ، امیرخانی و شیرازی به فعالیت خود ادامه داد تا اینکه در سال 1368 از طرف انجمن خوشنویسان بوشهر به عنوان مدرس کلاس خوشنویسی انتخاب شد.

در سال 1370 از سوی شورای عالی انجمن خوشنویسان به عنوان سرپرست انجمن خوشنویسان گناوه منصوب و تا کنون به مدت 22 سال عهده دار این مسئولیت می باشد.

در سال 1381 موفق به اخذ گواهینامه درجه 2 هنری از شورای ارزشیابی هنرمندان کشور و در سال 1386 به اخذ گواهینامه فوق ممتاز نائل گردید.

از سال 1370 در شهرستانهای دیلم ، گناوه ، کازرون ، بندر ریگ اقدام به برگزاری نمایشگاه خوشنویسی به صورت گروهی و انفرادی کرد.

از سال 1374 به مدت سه سال کلاس خوشنویسی را با تعداد 30 نفر هنرجو در دیلم دائر نمود ، از شاگردان ایشان می توان از آقای سعید بیراتی نام برد که دارای گواهینامه ممتاز می باشد.

در سال 1375 در مسابقه سوره والفجر استان فارس که در شهر شیراز برگزار شد مقام سوم را کسب کرد .

در سالهای 76-77 در نمایشگاه خوشنویسی جهان اسلام در تهران شرکت نمود که آثار ایشان پس از انتخاب در کتاب جهان اسلام به چاپ رسید.

در سال 78 در نمایشگاه امام علی (ع) شرکت و حائز مقام و جوایز ارزنده گردید. تعدادی از آثار استاد در نمایشگاه های تهران ، شهر کرد ، جزیره کیش و بندر دبی امارات که توسط انجمن خوشنویسان ایران برپا شده بود شرکت داده شد .

استاد به مدت 7 سال آثارش را در نمایشگاه خوشنویسی امام رضا (ع) که در استان یزد برپا می گردید به معرض نمایش قرار می داد و دو بار نیز در نمایشگاه شیراز شرکت نمود.

ایشان پایه گذار کلاس های تجسمی و خوشنویسی در شهر گناوه می باشد. در سال 1381 گزیده ای از غزلیات امام (ره) را با عنوان کتاب نغمه داوودی ، به چاپ رسانید.

استاد سلامی زاده علاوه بر هنر خوشنویسی ، در زمینه موسیقی با ساز ویلون ، سنتور ، نی هفت بند و ضرب آشنایی کامل دارد و عضو گروه موسیقی قاصدک گناوه می باشد.

در زمینه ورزش هم به عنوان یک فوتبالیست موفق در تیم های پرسپولیس و ملوان دیلم و تیم های شهباز و پرسپولیس گناوه فعالیت داشتند و در سال 1347 به همراه تیم منتخب آموزشگاه های متوسطه دیلم موفق به کسب مقام اول در مسابقات استانی گردیدند.

در پایان از خداوند بزرگ موفقیت و تندرستی استاد عباس سلامی زاده را آرزومندیم.

معرفی یک کتاب - آهنگ عروج (امراله خدری)

امرالله خدری در سال 1333 متولد شد. زادگاه او روستای بنه احمد از توابع بلوک لیراوی شهرستان دیلم است.

آهنگ عروج اولین مجموعه شعر این شاعر است که در دو بخش تهیه و تنظیم شده است و آخر این که اگر چه تا سال ششم ابتدایی نظام قدیم تحصیل کرده است اما طبعی روان در شعر دارد که در خانواده ایشان موروثی است.

«زورق فرسوده»

بگذار کسی از غم دل هیچ نداند

بگذار کسی جیب تفکر ندراند

بگذار نتابد صفت شمس بر این بام

بگذار که این بخت همایی نپراند

بگذار در این کلبه ی چوبینی ساحل

کس جانب ما توسن تشریف نراند

دیبای ضخیمی که از آلام بر ماست

جز دست اجل کس نتواند بدراند

از عمر گذشتیم مبادا که رقیبی

در کشور معشوق غزالی بچراند

در فکرت آنم که سحرگه گذر آرد

این واله مهجور ز هجران برهاند

خدری ز پی لطف امید است وگرنه

کی زورق فرسوده به ساحل برساند

استاد غلامرضا كپتان


استاد غلامرضا كپتان در سال 1322 در استان بوشهر،شهر بندر ديلم متولّد شد.

در سال 1344 از دانش سراي آموزش و پرورش بوشهر فارغ التحصيل و همان سال كار خود را با مديريت دبستان هدايت در بندر ديلم آغا ز كردند. از سال 1347 به مدّت 3 سال مديريّت دبستان داريوش" بندر ديّر" را عهده دار بودند.سپس به مدّت يك سال نيز در دبيرستان هاي بوشهر تدريس نمودند.

استاد در سال 1350 به عنوان رئيس آموزش و پرورش"باشت" در استان" كهگيلويه و بوير احمد" منشا خدمات فراواني در جهت ارتقا ء  سطح  كيفي آموزش و پرورش  در آن استان بودند.

ايشان از سال 1354 تا 1356 به سرپرستي اداره ي سپاه دانش استان مذكور منصوب شدند.

در سال 1357 با شروع انقلاب اسلامي به زادگاهش بندر ديلم منتقل شدند و با سمّت دبير در دبيرستان هاي آن شهر تدريس نمودند.استاد بعد از 30 سال خدمت صادقانه به فرزندان اين مرز و بوم ،در سال 1368 به افتخار بازنشستگي نائل گرديدند.

ايشان با توجّه به علاقه ي وافري كه به شعر و ادبيات داشتند، از سال 1342 به سرودن اشعار كلاسيك روي آوردند.

اوّلين دفتر شعرش با نام "طوفان حوادث" در سال 1363 در انتشارات "دهدار"در تهران به چاپ رسيد.

وي همچنين مجموعه اي از اشعار كلاسيك و نيمائي خود را در مدح امام حسين(ع) با عنوان "انوار حسيني" گرد آوري نموده است.در پايان از خداوند متعال، تندرستي و شادكامي  استاد عزيز غلامرضا كپتان را آرزومنديم.

منم عاشق كه كپتان نام دارم             زبان عاشقي در كام دارم

به جز نام تو در كامم نچرخد            گلي زيبا،بلند اندام دارم

استاد عبدالحميد نبوي

           استاد عبدالحمید نبوی در سال  1318 در شهر بوشهر متولّد گردید.

          دوران ابتدایی را در دبستان گلستان و دوره اول متوسطه را در  دبیرستان  سعادت بوشهر گذراند.سپس جهت ادامه تحصیل عازم شهر شیراز شد و دیپلم خود را در سال 1338 از دبیرستان حکمت شیراز اخذ نمود. با توجه به علاقه خاصی که به شغل شریف معلمی داشت  در اول اسفند 1338 به استخدام آموزش وپرورش بوشهر در آمد . اولین محل خدمت استاد ،شمالی ترین شهر استان ، بندر دیلم بود . ایشان ضمن تدریس در کلاس ششم دبستان هدایت ،به عنوان دبیر زبان انگلیسی و طبیعی دردبیرستان انجام وظیفه نمود.از خاطرات استاد ، بازدید مدیر کل وقت آموزش وپرورش استان بوشهر به دیلم می باشد که  جهت بازرسی  مستقیمآ به سر کلاس استاد مي رود که در حال تدریس زبان انگلیسی است. ایشان از همه دانش آموزان کلاس که 15 نفر بودند سوال می پرسد. آمادگی و حاضر جوابی دانش آموزان باعث تعجب و خوشحالی  مدیر کل واقع شده که بلافاصله استاد نبوی را مورد تشویق کتبی قرار می دهد. استاد در سال 1341 به بوشهر منتقل و در سال 1350 جهت ادامه تحصیل در دانشگاه عازم شهر اصفهان می شود . ایشان پس از اخذ مدرک کارشناسی در رشته علوم تربیتی، به شیراز مراجعت می نماید وپس از 35 سال خدمت صادقانه ،به افتخار بازنشستگی نائل و مجددآ به عنوان حق التدریس تا سال 1378مشغول به كار مي شود. از سال 78 تا 88 به سمت معاونت پیش دانشگاهی به خدمت مقدس خود ادامه می دهد. استاد به مدت نیم قرن به تعلیم و تربیت فرزندان این مرز وبوم  همت گماشت .استاد عبدالحسین صبوری از پیشکسوتان فرهنگی ، که خود از دانش آموزان قدیمی استاد بوده، اظهار می دارد: استاد نبوی انسانی مومن ، با وقار و بسیار علاقمند به امر تدریس بوده وبرای دانش آموزان احترام خاصی قائل بودند. همین خصوصیات بارز استاد باعث شده بود بین دانش اموزان از محبوبیت خاصی برخوردار بوده وبرای استاد احترام فراوانی قائل شوند.از دانش آموزان قدیمی استاد می توان از آقایان  دکتر عبدالرسول نیک پور، مصطفی ناصری، مصطفی اخلاقی،غلامشاه بویراتی،عبدالرسول گله گیر،پرویز قنواتی،عزیز تنگستانی،عبدالرسول کریمی ،محمدرضا قارونی،ماندنی طاهری،بندر روغنی ،غلامعلی پیشداد،غلامعلی فرزانه ، سید ناصر مهدوی،مجید امامی، سیف الله گله گیر،علی آل بهبهانی ،عبدالحسین صبوری و خانم نسرین نیک پور نام برد .

          در پایان ضمن تشکر از استاد توکلی به جهت گردآوری این مطالب،از يزدان بخشاينده،سلامتی و شادکامی برای استاد گرانقدر آقای عبدالحمید نبوی خواستاريم.  

 

 

یادی از اوّلین معلّم شهر مان(استاد عیسی فهیمی)

استاد عیسی فهیمی در سال 1314 در بندردیلم چشم به جهان گشود.او دومین فرزند مرحوم  ناخدا عبدالله فهیمی نویسنده ی کتاب  راهنمای دریائی است.  دوره ابتدایی را در دبستان هدایت گذراند، سپس جهت ادامه تحصیل عازم شهر شیراز گردید. در سال 1335 موفق  به اخذ دیپلم طبیعی با معدل 17/72 از دبیرستان حاج قوام گردید. ایشان در واقع اولین فرد دیلمی بود که موفق به گرفتن مدرک دیپلم شد. مدرکی که در آن سال ها ازارزش فراونی برخوردار بود .

در تاریخ 10/16/ 1336 شغل مقدس معلمی را انتخاب کرد و بعنوان آموزگار دبستان هدایت مشغول به خدمت شد. استاد عیسی فهیمی اولین معلم دیلمی بود که در امر تربیت و باسواد کردن نونهالان زادگاهش همت گماشت. زادگاهی که به آن عشق می ورزید و تعلق خاطر خاصی داشت.  در سال 1337 علاوه بر سمت مدیر دبستان هدایت  ،کفالت آموزش وپرورش دیلم را نیز به عهده گرفت.این مسئولیت جدید استاد ، آن روزها نقل مجالس بود، مردم می گفتند عیسی فرزند ناخداعبدالله  رئیس اداره فرهنگ شده است.

 در آن سال ها بوشهر به عنوان فرمانداری کل  همراه با بنادر وجزایرخلیج فارس جزو قلمرو استان فارس محسوب می شد. استاد در همان سال با تلاش فراوان وپیگیری های مداوم ، علیرغم  مخالفت های آموزش وپروش بوشهر به علت کمبود دانش آموز ،دبیرستان هدایت را با تعداد 15 دانش آموز تاسیس نماید. اقدامی بزرگ  که از ترک تحصیل خیلی از دانش آموزان جلوگیری  می کرد.

استاد در سال 1339(سال تولد نگارنده این مطلب) بعنوان مدیر دبستان منوچهری  بندرریگ به خدمت خود ادامه داد. در سال 1341 به زادگاه خود بندر دیلم برگشت  ومدیریت دبیرستان هدایت را به عهده گرفت.  یکسال بعد با حفظ سمت به کفالت آموزش وپرورش منصوب گردید .استاد   در سال 1348 به بوشهرمنتقل و به عنوان مسئول دبیرخانه اداره کل آموزش وپرورش  به شغل شریف خود ادامه داده  تا اینکه  در سال 1350 از طرف اداره کل آموزش وپروش بوشهر به سمت مسئول نمایندگی آموزش وپرورش بندر گناوه منصوب گردید. محل خدمت  بعدی مارکوپولوی آموزش وپرورش،در سال 1352 شهر برازجان و تدریس در دبیرستان  پهلوی آن شهربود. استاد  در سال 1353 به شیراز منتقل  ودر مسئولیت های مختلف اداری ، مثل امتحانات ، آموزش متوسطه ناحیه 2  ومتصدی آموزش متوسطه اداره کل آموزش وپرورش استان فارس  به خدمت  خود ادامه داد تا اینکه  پس از سی سال  تلاش خستگی ناپذیر و خدمت صادقانه به افتخار بازنشستگی نائل آمد. درپایان ضمن تشکر از استاد ارزشمند جناب آقای جعفر توکلی  به جهت گردآوری این مطالب ، تندرستی وسرافرازی همه پیشکسوتان تعلیم وتربیت به ویژه استاد عیسی فهیمی را از خداوند متعال خواهانم.


انسانهای خیّر ونیکوکار


http://8pic.ir/images/82012269958166049330.jpg

یکی دیگر از این افراد بزرگوار ، مرحوم حاج محمد روغنی میباشد .این انسان سخاوتمند با توجه باینکه بعد از پیروزی انقلاب ساکن گچساران وسپس تهران بود ولی همیشه نسبت به زادگاه خود تعلق خاطر خاصی داشت.ایشان در زمان حیات پربرکت خود منشا" خدمات ارزشمندی در شهرهای گچساران ،کرمان وبندردیلم گردید که در اینجا به امور خیّریه وی در بندر دیلم بسنده میکنیم: 1- احداث مدرسه راهنمایی دخترانه حضرت زینب (س) 2-احداث مسجد صاحب الزمان (عج) در گود قصابخانه قدیم 3- احداث سرویس های بهداشتی در همان محل 4- کمک هزینه زیر سازی ساخت بیمارستان خاتم الانبیا (ص) به مبلغ 65 میلیون تومان 5- خرید تجهیزات کامل خوابگاه ووسایل آشپزخانه دانشسرا مقدماتی 6- کمکهای جانبی به ادارات دولتی بخصوص استقلال ثبت احوال از دفتر به اداره 7- احداث منازل مسکونی جهت افراد مستمند 8-تحت پوشش قرار دادن خانواده های نیازمند ودادن مستمری به آنان 9- در اختیار گذاشتن منرل مسکونی جهت خوابگاه دانشجویان دانشگاه آزاد . خداوند روح بزرگ آن مرحوم را قرین رحمت خود قراردهد. روحش شاد ویادش گرامیباد

مسعود(نمک) کپتان،پیشکسوت فوتبال دیلم،چهره در نقاب خاک کشید

  مسعود(نمک) کپتان، فوتبالیست ارزنده و خوش اخلاق سال های نه چندان دور بندر دیلم بعد از یک عمل جراحی (لخته خون در مغز) در حالیکه دوره نقاهت خود را طی می کرد متاسفانه دار فانی را وداع گفت . او فوتبال را از تیم پرسپولیس دیلم شروع کرد . بعد به تیم وحدت رفت .پس از وحدت، لباس تیم هما را  که یکی از تیم های قدیمی شهر بود به تن کرد .تیمی که برادران بزرگترش محمود و ماشالله ازبازیکنان بزرگ آن تیم محسوب می شدند. سال 1363  نقطه عطفی در زندگی ورزشی اش بود. زیرا  درخشش او در مسابقات جوانان استان بوشهر با تیم منتخب جوانان دیلم  باعث گردید تا  ،عباس گشویی مربی جوانان استان ، او را به اتفاق غلامحسین دیلمی دیگر همشهری  خود دعوت نماید . مسابقات جوانان کشور در زاهدان و سپس تهران  میدانی شد برای  نمایش استعداد و نبوغ ذاتی این جوان جنوبی . ولی با همه شایستگی به اذعان کارشناسان مجله ی کیهان ورزشی، از دید رضا وطنخواه مربی وقت تیم ملی جوانان دور ماند.

مسعود کپتان که دوستانش او را بیشتر "نمک" صدا می زدند در مسابقات آموزشگاهی  دوره ی متوسطه از بازیکنان ثابت منتخب دیلم بود . بازیهای زیبای او در مسابقات قهرمانی کشور( بخش های تابعه استان ها)جام نصر،نشان از توانمندی و ویژگی های بارز او در مستطیل سبز بود .  او درحالیکه که 48 بهار را پشت سر نهاده بود چشم از جهان  فرو بست .

روحش شاد و یادش گرامی باد..

یادی از یک مترجم قدیمی ( عزیز انگلیسی )

  در سال 1947 میلادی برابر با 1328 هجری شمسی در زمینی به وسعت 33 هزار متر درجنوب بندر دیلم ( محل فعلی هنرستان ولیعصر(عج).یکی از شبکه های شرکت انگلیسی دکا تآسیس گردید. این شرکت خدماتی در زمینه ناوبری بصورت سیستم رادیویی با فرکانس بسیار بالایی در ساحل دریا کار میکرد . وظیفه اصلی آن هدایت کشتیهای نفت کش وباربری بود. این شرکت دارای شعب متعددی در سراسر دنیا بود که در ایران چهار شعبه داشت. شبکه واقع در بندردیلم با دو شبکه دیگر در بوشهر با مشخصات تابع سبز GREEN SLAVE ودیگری با مشخصات تابع قرمز RED SLAVEدر خسرو آباد آبادان در ارتباط بود . چهارمین شبکه در جزیره لاوان مستقر بود .شبکه بندر دیلم شبکه مادر (اصلی MASTER)محسوب میشد و دوشبکه دیگر ازآن دستور میگرفتند . قسمت جنوبی محوطه شرکت رادار( دکل مخابراتی) روی سکوی بتونی نصب شده بود . رادار مزبور به بیسیم انگلیسی ها مشهور بود . در سمت شرق رادار بزرگ ، سه رادار کوچک تر نصب شده بود  که در ارتباط با رادار اصلی کار میکردند . ارتفاع رادار اصلی 100 متر بود. این شرکت تا سال 1977 میلادی برابر با سال 1358 بمدت سی سال فعالیت داشت تا اینکه قرارداد آن به اتمام رسید و کارکنان خارجی آن ایران را ترک کردند. زمین این شرکت متعلق به اداره بندر وکشتیرانی بود که ابتدا به شهرداری وسپس به اداره آموزش وپرورش واگذار گردید. کارکنان خارجی آن سه نفر بوده که هر شش ماه تعویض میشدند .کارکنان ایرانی نیز سه نفر بودند که یکنفرنگهبان (مرحوم عبدالنبی بشیر دیلمی )یکنفردیگر مسئولیت اداره کردن موتورهای برق ( صفر سلیمی ) ودیگری آشپز و مترجم آن عزیز عامری بودند.عزیز عامری که در دیلم به عزیز انگلیسی مشهور بود در دوران نوجوانی بدلیل ارتباط با انگلیسها در زادگاه خود شهر آبادان ، زبان انگلیسی را بخوبی یاد گرفته بود. او در حالی که سواد خواندن و نوشتن نداشت به جهت تسلط به زبان انگلیسی در سال 1344 به پیشنهاد یکی از دوستان خود به جزیره لاوان رفت تا بعنوان آشپز و مترجم در شرکت دکا مشغول بکار شود .بعد از مدتی به شبکه دیلم انتقال یافت و تا پایان فعالیت شرکت در سال 1358به کار خود ادامه داد.

پروفسور محمد حسین سلطان زاده


                                                     

ساخت اولین درمانگاه (بهداری قدیم )در سال 1347توسط پروفسور سلطان زاده در بندردیلم . 45 سال قبل دکتر جوانی به نام محمدحسین سلطان زاده بعنوان رییس بهداری دیلم منصوب شد .این مرد باهمت ،اتاق کوچکی که از دکتر احسانی تحویل گرفته بود توانست با تلاش خستگی ناپذیر خود ،کمک مردم ودولت وقت اولین درمانگاه دیلم را بنا کند. پروفسورمتولد شهر یزد است . ایشان پس از طی دوره بالینی عفونی میو کلینیک امریکا هم اکنون متخصص کودکان ونوزادان و استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران میباشد. جهت اطلاعات بیشتر میتوانید به سایت پروفسور محمد حسین سلطان زاده مراجعه فرمایید.

وب سایت پروفسور سلطان زاده

مروات  همه ی  سال  باشه

 این جمله کوتاه ، زیبا ومحبت آمیز را زیاد شنیده اید!  مروات همه ی سال باشه .کلمه مروا در فرهنگ فارسی عمید به معنی فال نیک ، وآرزوی خوشبختی میباشد .در ایام سوگواری ماه محرم در جنوب کشور بخصوص استان بوشهر ، پس از اینکه مراسم عزاداری به پایان میرسد این جمله به همدیگر گفته میشود : مروات همه ی سال باشه . این جمله در واقع یک دعاست که برای همدیگر آرزو میکنند، تا در عزاداریهای سالهای بعد هم حضور داشته ودر مراسم شرکت نمایند.در بندردیلم و دیگر شهرهای استان علاوه بر مراسم عزاذاری ، هنگامی که نذری ( حلیم ، آش ،شله زرد.....)به درب خانه ها می آورند صاحب خانه بعنوان تشکر این جمله را بیان میکند : قبول باشه ومرواتون همه سال . در پایان مطلب از خداوند متعال آرزومندیم همه دوستداران و پیروان واقعی اهل بیت همواره بتوانند خالصانه و دور از تظاهر در مراسم عزاداری حضور داشته و از شیوه زندگی بزرگان دین در زندگی خود بهره ببرند . و بقول معروف مرواتون همه سال باشه انشاالله.

واژه پس گیلاس (گلاس)

   یکی از مکانهای مذهبی والبته قدیمی  در بندردیلم ،حسینیه اعظم میباشد. این محل که قدمتی بیش از صدسال دارد از قدیم الایام مردم به طبقه دوم  آن که جایگاه بانوان است  پس گیلاس می گفتند . این نام که مفهوم روشنی ندارد، به  عقیده عده ای چون در نرده های مشبک  آن شیشه  ساده بکار رفته بود در بین مردم موسوم به پس گیلاس گردید. این واژه (glass )انگلیسی به معنای شیشه و لیوان شیشه ای است که در صحبتهای مردم بندردیلم هنوز رایج می باشد.  بعید نیست مفهوم آن  به جایی گفته شود که مردم در پشت مکان شیشه دارمی نشستند. ولی عده ای دیگر معتقدند  این واژه  انگلیسی در ابتدا فرست کلاس (first class) بوده که معنای آن یک مکان درجه یک ،دارای بهترین امکانات  میباشد وچون درآن سالها طبقه دوم زیاد مرسوم نبوده ، بعنوان یک جای مناسب محسوب می شده است . نکته قابل توجه  در این رابطه  اینست که مرز نشینان جنوب به جهت ارتباط با کشورهای همسایه از یکطرف وحضور خارجیها بخصوص انگلیسها  در صنعت نفت کشور از طرف دیگر، باعث شده بسیاری از واژه های خارجی در زبان ما نفوذ کرده ودر مکالمات روزانه مردم بکار گرفته شود.

 

مراسم نچ نچک   noch nochak   (قسمت دوم )

فردای آنروز  ازمواد غذایی  جمع آوری شده مثل گندم ،برنج ،کشمش ،نخود و......غذایی موسوم به شله گلی  (shela goli ) پخته می شود .سپس عده ای از مردم در یکی  از میادین شهر جمع شده (نگارنده میدان حسینه را بخاطردارد) وبه خوردن  شله گلی مشغول میشوند. از قبل نیز  یک شئی کوچک ازقبیل مهره، انگشتر و امثال آن در غذای مزبور که در یک سینی بزرگ گذاشته شده ،پنهان میکنند. افراد در ضمن خوردن ،مواظب هستند که شئی کوچک  را به دهان نبرند،چرا که اگر افراد گروه متوجه شوند، او را گرفته وکتک مفصلی  نوش جانش خواهند کرد(البته در حال حاضر این قسمت از مراسم باقوانین حقوق بشر منافات دارد!!!!). همچنین این فرد باید بلافاصله برخاسته وفرار را بر قرار ترجیح نماید. افراد به تعقیب وی می پردازند تا اورا دستگیر کنند. فرد مزبور،یا باید خود را به یک مکان مقدس مانند مسجد برساند ویا به فردی قابل اعتماد پناه ببرد. در این حال افراد تعقیب کننده   به فاصله کمی از او می ایستند ومنتظر اقدام بعدی می مانند. یک نفر در این میان ،ضمانت میکند ،تا 3روز با فردی که شئی کوچک  را به دهان برده است،کاری نداشته باشند. اگر در طی این سه روز باران شروع به باریدن کرد ،آن شخص آزاد می شود وگرنه فرد ضامن باید بعد از3 روز، او را تحویل دهد تا او را کتک بزنند شاید خداوند برحال او رحم کرده وباران رحمت وبرکتش را نازل کند.با تشکر ازتوضیحات آقایان عیسی گله گیریان وفتح الله علیمرادی .

مراسم نچ نچک در بندر دیلم (قسمت اول)

این روزها  که مردم چشم به آسمان دوخته ومنتظر بارش باران این نعمت الهی هستند تا با نزول آن سرزمین تفتیده جنوب را دگرگون نماید،ناخودآگاه مراسم نچ نچک که در سالهای گذشته انجام میشد برایم تداعی گردید.هنگامی که در منطقه ما از بارش باران خبری نبود ، عده ای  در گروه دو یا سه نفری بقول قدیمیها بر اساس عقیده صاف خود، شب هنگام با پوشش لباسی که قیافه آنها شناسایی نشود در حالیکه سینی در دست داشتند به درب خانه مردم میرفتند. داخل این سینی  یک جلد قرآن مجید ،یک قفل( نماد قفل شدن آسمان) یک آینه( نماد نور وروشنایی) بود .این گروه با نچ نچ گفتن درب منازل را میزدند. وقتی از پشت درب منزلی صاحبخانه صدا میزد کیه ؟ آنها در جواب میگفتند ما ملایکه خیر هستیم. بعد صاحبخانه درب را باز میکرد وسینی را از آنها گرفته و به داخل منزل میبرد . سپس کتاب قرآن را بعنوان  نیت و دعای باران باز میکرد بعد قفل را درحالیکه کلید داخل آن بود باز میکرد ونگاهی به آینه می انداخت . سپس مقداری کشمش ،نخود ،عدس ،ماشک یا روغن وبرنج که تشکیل دهنده مواد لازم برای پختن آش (شله گلی) بود داخل سینی گذاشته وتحویل گروه میدادند. این گروه بعد از گرفتن سینی ، دوباره قفل را قفل کرده وروانه منزل دیگری میشدند.

 

 

کفشهای چکسلواکی

 در سالهای نه چندان دور  کفشی به بازار آمد  که به کفش چکسلواکی مشهور بود . این کفش ارزان قیمت کیفیت جالبی نداشت ولی برای بسیاری از مردم که تمکن مالی خوبی نداشتند مناسب بود.  واردات کفش از کشور چکسلواکی  ، انگیزه ای شد برای فردی بنام  محمدرحیم متقی ایروانی اهل شیراز . ایشان در سال 1335 به کشور چکسلواکی سفر کرد . حاصل این سفر آوردن دو کارشناش  ویک دستگاه اتو کلاف  به ایران بود . بعد با خرید زمینی به مساحت 700متر در نزدیکی مهرآباد تهران و با تعداد 35 کارگر  موفق شد کارخانه کفش ملی را در سال 1336 راه اندازی نماید . دوستان عزیز ، آیا شما کفش چکسلواکی را بخاطر دارید ؟

دندانپزشک  شهر ما                                                                                                                 شهر آبادان ،سال 1339 ، نوجوانی 15 ساله ولاغر اندام از محله احمدآباد وقتی که از پلکان ساختمانی در خیابان زند بالا میرفت ، نمیدانست که سرنوشت آینده او را چگونه رقم خواهد زد. مطب دکتر بنیامین پطروسیان  جراح ودندانپزشک سابق ارتش فرانسه در آن ساختمان مکانی شد برای آموزش وکسب تجربه این نوجوان آبادانی .    4سال در آبادان و 2 سال در  لابراتور صامت تهران در کنار پطروسیان از این جوان آبادانی که حسین مزارعی نام داشت یک دندانساز مجربی ساخت که بعدها بتواند در شهرهای اهواز وآبادان بطور مستقل خدمت کند. در سال 1347 به سفارش مرحوم حاج عبدالرسول ایران یکی از دیلمیهای مقیم آبادان به بندر دیلم مهاجرت کرد تا فصل جدیدی را در زندگی خود تجربه کند. دکتر حسین مزارعی که تحصییلات آکادمیک نداشت  با پشتکار وعلاقه ای که از خود نشان داد توانست دکتری قابل اعتماد برای مردمی باشد که حتی از شهرهای مجاور جهت مداوا به او مراجعه نمایند.  دکتر در سالهای گذشته برای اخذ گواهینامه دندانپزشکی تجربی  ، دوره های آموزشی زیادی را گذرانده است. اکنون دکتر حسین مزارعی  سابقه 45 سال خدمت به مردم محروم  منطقه را در کارنامه زندگی خود رادارد.دکتر که در ایام جوانی در رشته های ورزشی دوومیدانی ،بکس وکشتی کار میکرد  در بندردیلم فعالیتهای ورزشی بسیاری انجام داده است. شکل گیری تیمهای فوتبال پرسپولیس ، رستاخیز واز همه مهمتر تیم فوتبال شهباز  که سالها بعنوان سرپرست ومربی مشغول فعالیت  بودند وخدمات ارزشمندی به نوجوانان وجوانان این شهر نمودند. در پایان سلامتی وموفقیت همه خدمتگزاران به مردم را از خداوند بزرگ خواستارم.

ادامه نوشته

23 مهرماه برابر با 15 اکتبر ، روز جهانی نابینایان (عصای سفید)  را گرامی میداریم.  به امید شفای کامل همه روشندلان عزیز   ورسیدگی  هرچه بیشتر دستگاههای  ذیربط   به مشکلات خاص این  گروه از جامعه ما .  یادی کنیم از همکاران فرهنگی عزیزمان آقایان نجات ترکزاده و عیسی گله گیریان.