ما و بیگانگان
آخرین یافتههای زیستشناسی نشان میدهد که ژنوم انسان و شامپانزهها حدود 98 درصد یکسان است و صرف همین اختلاف تقریباً 2 درصدی موجب شده است، از حدود 5 تا 6 میلیون سال قبل که گونۀ انسان از گونۀ آنها انشقاق یافته است، انسان واجد چیزی شود که هوشمندی (intelligence) مینامیم و به آن میبالیم و اخیراً بهیمن آن تمدن ساختهایم و ادبیات آفریدهایم و به تکنولوژی دست یافتهایم و کوشیدهایم ایستاده بر ذرۀ کوچکی بهنام زمین به فهم اقیانوس کرانناپیدای کیهانی نایل آییم.
بهرغم یکسانی 98 درصدی رشتههای DNA بین ما و شامپانزهها، کاملاً میفهمیم که شامپانزهها نمیتوانند بفهمند، هر قدر هم که تلاش کنند، که قوانین ترمودینامیک یعنی چه، خواندن و تماشای نمایشنامۀ مکبث چه لذتی دارد و اصل تکامل چگونه فراز و فرود حیات روی زمین و چند و چون آن را تبیین میکند. سهل است، حتی سادهتر از این مفاهیم انسانی را هم نمیفهمند.
وقتی این اختلاف 2 درصدی موجب برافراشتن چنین سد ستبری میان ما و نزدیکترین خویشاوند ما شده است، پس چگونه انتظار داریم موجوداتی بیگانه ساکن فضاهای دور، که حتی ممکن است اساس شیمیایی حیات آنها با ما متفاوت باشد چه رسد به اختلاف ژنومی، ما را بفهمند و ما آنها را بفهمیم و اصولاً بتوانیم با آنها «ارتباط» برقرار کنیم؟
در این صورت جستجو برای حیات هوشمندِ تمدنساز در گوشههای دیگر کیهان چگونه معنا مییابد، وقتی نزدیکترین خویشاوند ما، با 98 درصد شباهت، که بیخ گوش ما هم زندگی میکند، ما را نمیفهمد؟!
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.