کتابخوانی
این روزها زیاد میشنویم یا میخوانیم که مثلا سرانه کتابخوانی ايرانیان خیلی پائین است و به نظر من هم مطلب درستی است. به خودم که نگاه میکنم، البته منهای کتب و بیشتر مطالب و مقالات کاری و فنی مرتبط با رشتهام که روزانه "مجبورم" به صورت مجازی و از اینترنت بخوانم، به یاد ندارم آخرین کتاب عمومی کاغذی که خواندهام کدام است و آیا تمامش کردم یا نه! از هفته پیش کتابی را از قفسه کتابهای معدودی که در منزل موجود است را انتخاب کرده و بیرون مقابل چشمم و نزد تلویزیون گذاشتهام(!) تا آن را هر روز بیبینم بلکه رغبتی پیدا کرده و آن را که قبلاْ تا نیمه خوانده بودم و رهایش کرده بودم را دوباره بخوانم؛ اما دریغ از یک جو رغبت و حال و حوصله. آنچه اتفاق افتاده این است که ترجیح دادهام به تلویزیون زل بزنم ولی به آن کتاب دست نزنم!
واقعا دلیل این مساله چیست؟ آیا مشکل از من است؟ آیا مشکل از کتابها است؟ آیا کتابی نیست که واقعا خواندنش برای من جالب باشد؟ آيا کتابها من را جذب نمیکنند؟ آیا به کتابها و کتابنویسها اعتماد ندارم؟ شاید هم فکر میکنم درون این کتابها همان نظریات رسمی و هر روزه دور و برمان است که همواره میشنویم و دیگر نیازی به روخوانی مجدد آنها نداریم؟ آیا درون آنها چیزی هست که تازه و بدیع باشد؟ اصلاً شاید چنین کتابی در حال حاضر چاپ شده و موجود باشد. من چگونه از آن خبردار شوم؟ چقدر تبلیغات کتابی داریم؟ آن قدر که برای پول گذاشتن در قرض الحسنه بانکها محض رضای فقط خدا و نه به خاطر جوائز آنها تبلیغات داریم، آیا برای کتاب هم تبلیغ میکنیم؟ گیرم که این مساله هم حل شده باشد. چقدر کتابفروشی داریم؟ چقدر کتابفروشیها در دسترس هستند؟ تهران را که فقط و آن هم به سختی باید رفت به یک خیابان. آیا یک کتاب ارزش آن را دارد که چندین ساعت وقت کار و زندگیام را بزنم و به دنبال آن بروم؟ شهرستانها چطور؟ آیا شبکه توزیع آن قدر قدرتمند است که هم زمان یک کتاب به شهرستان هم برسد؟ قیمتها را چه کنیم؟ میگویند قیمت کتاب با توجه به هزینهها بسیار مناسب و حتی در بسیاری موارد پائینتر از قیمت تمام شده است. من هم این مساله را قبول دارم. اما آیا درآمد همه افراد متناسب با هزینههای آنها هست که بتوانند همه چيز را متناسب با قیمت آن بخرند؟ همه این مسائل را هم حل شده بدانیم. آیا پس از چند ساعت کار موظف به اضافه اضافهکاری فول و مجموعا ده و دوازده ساعت کار و مجموعا چهارده الی شانزده ساعت بیرون از منزل بودن جهت رفت و آمد و کار و انجام سایر امور روزمره، باز هم حال و حوصلهای باید برای کتاب خواندن بماند؟
همه این بهانهها را آوردم ولی به نظر خودم باز هم برای کتاب نخواندن کافی نیستند. اما بد نیست در مقایسه سرانه کتابخوانیمان به قول یکی از دوستان با سایر ملل راقیه این مسائل را هم در نظر بگیریم و اين قدر مجرد و خشک و خالی مقایسه نکنیم.
واقعا دلیل این مساله چیست؟ آیا مشکل از من است؟ آیا مشکل از کتابها است؟ آیا کتابی نیست که واقعا خواندنش برای من جالب باشد؟ آيا کتابها من را جذب نمیکنند؟ آیا به کتابها و کتابنویسها اعتماد ندارم؟ شاید هم فکر میکنم درون این کتابها همان نظریات رسمی و هر روزه دور و برمان است که همواره میشنویم و دیگر نیازی به روخوانی مجدد آنها نداریم؟ آیا درون آنها چیزی هست که تازه و بدیع باشد؟ اصلاً شاید چنین کتابی در حال حاضر چاپ شده و موجود باشد. من چگونه از آن خبردار شوم؟ چقدر تبلیغات کتابی داریم؟ آن قدر که برای پول گذاشتن در قرض الحسنه بانکها محض رضای فقط خدا و نه به خاطر جوائز آنها تبلیغات داریم، آیا برای کتاب هم تبلیغ میکنیم؟ گیرم که این مساله هم حل شده باشد. چقدر کتابفروشی داریم؟ چقدر کتابفروشیها در دسترس هستند؟ تهران را که فقط و آن هم به سختی باید رفت به یک خیابان. آیا یک کتاب ارزش آن را دارد که چندین ساعت وقت کار و زندگیام را بزنم و به دنبال آن بروم؟ شهرستانها چطور؟ آیا شبکه توزیع آن قدر قدرتمند است که هم زمان یک کتاب به شهرستان هم برسد؟ قیمتها را چه کنیم؟ میگویند قیمت کتاب با توجه به هزینهها بسیار مناسب و حتی در بسیاری موارد پائینتر از قیمت تمام شده است. من هم این مساله را قبول دارم. اما آیا درآمد همه افراد متناسب با هزینههای آنها هست که بتوانند همه چيز را متناسب با قیمت آن بخرند؟ همه این مسائل را هم حل شده بدانیم. آیا پس از چند ساعت کار موظف به اضافه اضافهکاری فول و مجموعا ده و دوازده ساعت کار و مجموعا چهارده الی شانزده ساعت بیرون از منزل بودن جهت رفت و آمد و کار و انجام سایر امور روزمره، باز هم حال و حوصلهای باید برای کتاب خواندن بماند؟
همه این بهانهها را آوردم ولی به نظر خودم باز هم برای کتاب نخواندن کافی نیستند. اما بد نیست در مقایسه سرانه کتابخوانیمان به قول یکی از دوستان با سایر ملل راقیه این مسائل را هم در نظر بگیریم و اين قدر مجرد و خشک و خالی مقایسه نکنیم.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۶/۰۴/۳۰ ساعت 10:9 توسط ساسان یگانگی
|
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.