ساعت 16، مسیر خانه تا کارخانه  غرق درسکوت  در راه طی شدن است ،از روی علاقه رادیو ماشین روشن و غرق در رویاهای خویش آرام و روان همگام با خطوط وسط جاده با احساس خنکای مطبوع کولر  به رادیو استانی بوشهر گوش می دهم ، گزارشی از تیم تکواندوی نوجوانان و جوانان کشور در تورنمنت بین المللی عمان در حال پخش است گویی مربی و سرپرست تیم ملی بوشهری هستند و از موفقیت بدست آمده که همان کسب مقام اول تیمی در میان 14 کشور جهان صحبت به میان است با دقت بیشتری به گزارش گوش میدهم یکی از اعضای تیم جوانان که موفق به کسب طلای انفرادی شده است بوشهری است و از عمان برای مردم ایران و استان پیام می فرستد کم کم خوشحالی با نقش یک تبسم بر لبان ام آشکار می شود، گزارشگر رادیو می پرسد از دیگر اعضای تیم چه خبر؟ " بله آقای دانیال جوکار این نوجوان خوش آتیه بندر دیلمی نیز توانست مدال برنز این مسابقات را کسب نماید" ناخواسته اشک از چشمان ام سرازیر و مو برتن ام سیخ می شود ،باورام نمی  شود، تیم ملی و یک همشهری و کسب مدال جهانی ! خوشحال و مغرور و در تجسم یک استقبال گرم از این افتخار آفرین و اندکی حسرت از فرصت های از دست رفته در طول تاریخ برای قهرمانانی که به حق شایسته حضور در عرصه های بین المللی بودند و تنها به خاطر عدم اعتماد بنفس و محرومیت از آن بازماند ند.

" موفقیت دانیال جوکار در راهیابی به تیم ملی و کسب مدال برنز نورنمنت بین المللی عمان بر همگان مبارک. "