فرهنگ بکر
حدود 20 سال است که در دیلم زندگی نمی کنم. در آن روزها حتی شهری مثل شیراز با وجود داشتن آموزشگاه های مختلف زبان و کامپیوتر، خود مردم میل چندانی به فرستادن بچه هایشان به این مکان ها نداشتند و یا حداقل این میل به صورت فراگیر نبود بنابراین این آموزشگاه ها از رونق کمتری برخوردار بودند. یادم می آید دوران سربازی (سال 77) برای یک نشریه استانی آگهی تبلیغاتی جمع می کردم. وقتی به مراکز آموزشی جهت گرفتن سفارش تبلیغات می رفتم هیچ کدام قدرت سفارش یک تبلیغ کوچک رسانه ای را هم نداشتند.
زمان به سرعت سپری شد. همه چیز تغییر کرد. حتی آداب و معاشرت مردم هم تغییر کرد. خواسته های بچه ها از یک اسباب بازی پلاستیکی به تبلت و آی پد و ایکس باکس و چه و چه رسید. زبانسرای بوشهر که تا 10 سال پیش خلوت خلوت و به قول ما دیلمی ها (منش شوک ایزت) حالا دارای بیش از 30 استاد و نزدیک به 20 کارمند تمام وقت است و بیا و ببین در زمان های تعطیلی کلاس ها چه ترافیکی ایجاد می شود. هر چند همه تغییرات مثبت نبوده و یا حداقل از دید من مثبت نبوده اما نمی توان منکر اصل تغییر شد حالا چه خوب و چه بد.
همه اینها را گفتم که بگویم پس از 20 سال که از شهر پدری خود دور هستم گاهی از همشهریانم مسائلی را می شنوم و یا می بینم که در این 20 سال همان طور بکر و دست نخورده باقی مانده و حال آنکه از همان زمان هم دغدغه اهل فرهنگ بوده و به راستی هم سعی بسیار شده تا بلکه تغییراتی در آن ایجاد شود. نمی خواهم زحمت این عزیزان خصوصا" قشر فرهنگی را کم اهمیت جلوه بدهم اما از دید کسی که از بیرون به شهر نگاه می کند به نظر می رسد که شهر کماکان با همان مشکلات 20 سال پیش در بعد فرهنگی مواجه است. برخی از این مسائل نه فقط مخصوص دیلم ما بلکه برای همه شهرهای کوچک و بسته است اما باور کنید بعضی چیزها در روستاها هم در حال حل شدن است ولی ما هنوز در حال کشتی گرفتن با آنها هستیم. نه می توانیم آن را حل کنیم و نه می توانیم با آن کنار بیاییم. دوستی به نام جاشو در پست اخیر جناب عباس امید بزرگوار نوشته که آقای امید می خواسته نقش خودش را در یک تئاتر برجسته کند و به همین دلیل هم به سراغ دریا و جاشو و ناخداها رفته (اصل مشکل). این دوست عزیز یک لحظه هم با خود فکر نکرده که اگر چنین است پس هدف این نویسنده از معرفی مثلا" آقای عبدشاه مطری چه بوده؟ می خواسته نقش خودش را در کدام تئاتر برجسته کند؟ یا مثلا" از معرفی آن زوج خارجی در پی چه چیزی بوده؟ از طرف دیگر تئاتر نوف و همه دست اندرکاران آن که نه تنها افتخاری برای دیلم که برای استان بوشهر بود که نیازی به این کارها ندارد. هر کسی که ذره ای تئاتری باشه حداقل یک بار این تئاتر زیبا را دیده و هر کس هم ندیده حتما" نخواسته که ببیند بنابراین اطلاع دادن به این آدم ها منفعتی نه برای این تئاتر و نه برای دست اندرکاران آن ندارد. در ضمن عباس امید را چه نیازی به این کارها که از وقتی که دانش آموز راهنمایی بوده تا کنون در بطن تئاتر بوده و افتخارات زیادی را برای ما به ارمغان آورده. بعد دیگر قضیه بر می گردد به عکس العمل کارگردان جوان و بسیار موفق شهرمان آقای روح الله خدامی که از حرف این خواننده ناراحت شده اند (کنار نیامدن با این شرایط) و هدف این نوشته نیز بیشتر پرداختن به این بعد قضیه است هر چند که این وضعیت در تمام رشته های هنری و حتی ورزشی نیز وجود دارد و مخصوص هنر نمایش نیست.
دوستان عزیز! آن چیزی که باعث شد این پست را بنویسم دغدغه کسی است که می بیند در مرکز استان ما چه سخت افزارهایی وجود دارد اما به دلیل کمی علاقه و استعداد و حتی کوته بینی، توفیق چندانی به دست نمی آورند اما در شهرهای کوچکی مانند دیلم ما، گناوه و شهرهای دیگر استان چه استعدادهایی که به دلیل کم توجهی، نبودن امکانات، عدم پشتیبانی مالی و مدیریتی، همچنان به هدر می روند و حالا در این کویر، گروهی را هم که به واسطه پافشاری، مطالعه، زحمت، تجربه و با خرج جیب خودشان دارند برای ما افتخار آفرینی می کنند را بدون هیچ دلیل منطقی از خود برنجانیم شرط عقل و تدبیر نیست. اگر همین رنجش ها و مشکلات دیگری که آقای خدامی در نظرشان درج کرده اند، خدای نکرده باعث خاموشی کامل چراغ یک هنر زیبا با قدمت چندین ساله در شهرمان شد، چه کنیم؟
در آخر خطابم به امثال عباس امید، روح الله خدامی، مصطفی گله گیر، مهدی بلوچ، عبداله پارسا، حبیب خدامی و همه دوستان زحمت کش عرصه تئاتر این است که مبادا به واسطه ی این برخوردها و صحبت ها، خدای نکرده بخواهید دل سرد شده و همه ما را از ارائه هنر زیبایتان محروم کنید. قدردان زحماتتان هستیم. پیروز باشید.
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.