نمونه‌ی اول: این که بگوییم «فلانی اَلدی؟» غلط است! اصلش «عدل» بوده است، مثلاً «فلانی عدلی؟». ولی مردم (در لهجه‌ی دیلمی) به اشتباه (!) آن را «اَلد» می‌گویند.

نمونه‌ی دوم: کلمه‌ی «مقطع» در ترکیباتی نظیر مقطع تحصیلی، مقطع کارشناسی، مقطع دکترا و ... اشتباه است. «مقطع» در اصل به‌معنی یکی از اسافل اعضای بدن است و کاربردش در ترکیبات فوق نادرست و زشت! باید مثلاً بگوییم مرحله‌ی تحصیلی، مرحله‌ی ارشد و ...

نمونه‌ی سوم: کلمه‌ی «اثاثیه» غلط است چون در عربی فقط «اثاث» آمده است. بنابراین بهتر است من‌بعد بگوییم اثاث و نه اثاثیه!

کسانی که سه پست قبل درباره‌ی زبان فارسی را به دقت خوانده باشند احتمالاً به نادرستی چنین احکامی پی خواهند برد. با این همه، می‌کوشم نادرست‌بودن هر یک از احکام سه‌گانه‌ی فوق و نظایر بسیار زیاد آنها را که شنیده‌ایم و یا خواهیم شنید به اختصار نشان دهم.

در نمونه ی اول، فرد به تغییر و دگرگونی زبان‌ها اعتقادی ندارد و می‌پندارد هر کلمه‌ای به هر شکل که در ابتدا در زبان ساخته‌ شده است و یا وارد شده است، تا ابد نیز «باید» به همان شکل استعمال شود و کوچکترین انحرافی از شکل اولیه‌ی کلمه را برنتابیده آن را خبط و خطایی عظیم می‌پندارد!

در صورتی که ـ همانگونه که در پست‌های قبل گفتم ـ تغییر در ذات زبان‌هاست. هرکاری هم کنیم که، به‌رغم عوامل دگرگون ساز، زبان را ثابت نگه داریم ـ گذشته از عبث‌‌بودن چنین کاری ـ راه به جایی نخواهیم برد.

به فرض هم که «الد» روزی روزگاری همان «عدل» بوده است و مثلاً مردم هنگام احوال‌پرسی می‌گفته‌اند «فلانی عدلی؟»، ولی طی زمان و به‌سبب تغییر و دگرگونی‌های رخ داده در زبان، «عدل» به «الد» تبدیل شده است. به عبارت دیگر، دوره‌ی «حیات» کلمه‌ی «عدل» در معنی فوق به پایان رسیده است، و گویشوران نیز همان را که در گذشته از «عدل» مراد می‌کرده‌اند اکنون از شکل تغییر‌یافته‌اش یعنی «الد» مراد می‌کنند.

از این رو، زمانی که اکثریت و یا همه‌ی گویشوران یک لهجه یا یک زبان ـ بنا به هر دلیلی ـ شکل کلمه را تغییر دهند و همچنان با هم رابطه برقرار کنند و به تفاهم زبانی برسند، شکل جدید آن کلمه «درست» خواهد بود و شکل اولیه‌اش به بایگانی زبان سپرده خواهد شد. بنابراین، نادرست‌خواندن شکل جدید کلمه در قیاس با شکل قدیم آن ـ آنهم به‌رغم آنکه گویشوران شکل جدید را کاملاً پذیرفته‌اند ـ کاری غیر علمی و مغایر با واقعیت‌های زبانی است.

در نمونه‌ی دوم شکل کلمه تغییری به خود ندیده است. آنچه تغییر کرده است ـ به هر دلیلی ـ تغییراتی است که ـ در معنای عام تغییر ـ در معنی ِ کلمه حادث شده است.

کلمات ممکن است طی زمان، به دلایل مختلف، دچار تغییر معنایی شوند. برای مثال در این قطعه شعر: «کبوتر نگران باش که شاهین آمد»،کلمه‌ی «نگران» اسم فاعل از فعل نگریستن است و به‌معنی نگاه‌کننده و نگرنده است. ولی همین «نگران» طی زمان تغییر معنایی داده است و امروز به معنی دلواپس و مضطرب به‌کار می‌رود و کسی آن را به معنای اولیه‌اش بکار نمی‌برد.

کلمه‌ی «مقطع» هم روزگاری به معنی یکی از اسافل اعضای بدن بکار می‌رفته است و شاید در عربی امروزین هم همچنان به همین معنی به‌کار رود، ولی در زبان فارسی و طی زمان، تغییر معنایی داده است و امروزه هیچ‌کس به آن معنای اولیه‌اش فکر هم نمی‌کند، بلکه آن را به معنی «مرحله و سطح» بکار می‌برد. چون تمامی گویشوران فارسی، امروزه، «مقطع» را به‌معنی مرحله و سطح بکار می‌برند پس کاربرد این کلمه در این معنای جدید درست و صحیح است و معنای قبلی آن جزو بایگانی معنایی این کلمه در زبان فارسی ثبت می‌شود.

نقطه‌ی اشتراک نمونه‌ی اول و دوم این است که هر دو مدعی، زبان را به غلط ثابت پنداشته و هیچ تغییری را چه در شکل کلمه و چه در معنی کلمه روا نمی دارند!

نمونه‌ی سوم ـ همچنان که در پست‌های پیشین، خصوصاً در پست «تلفظ درست یا غلط؟!» گفتم ـ می‌پندارد هر کلمه‌ای را که اصلی عربی دارد باید به همان شکل عربی استعمال کرد و دستکاری‌های زبان فارسی را در شکل آن، که حق طبیعی زبان فارسی و حق همه‌ی زبان‌های گیرنده است، روا ندانسته، نتیجه را ناپذیرفتنی می‌داند!

حال آنکه هر کلمه‌ی وارداتی هنگام ورود به زبان جدید حیات تازه‌ای را آغاز می‌کند متفاوت با حیاتی که در زبان موطن و خاستگاه خود داشته است. هم تغییراتی را در تلفظ متحمل می‌شود و هم ممکن است بنا به ساخت و امکانات زبان جدید، متحمل اضافات و کاهش‌هایی ‌شود، چه در شکل خود و چه در حوزه‌ی معنایی خود.

از این رو، محک‌زدن شکل جدید کلمه بنا بر اصلش در خاستگاه و موطن خود، کاری نادرست و مغایر با واقعیت‌های زبانی است.