شماره ی شش کنترل تلویزیون را فشار می دهم.شبکه  ی خبر است.خانمی محجبه و مرتب با آقای مشاور هنری وزارت ارشاد صحبت می کند.خانم مجری است و بحث بر سر اجرای احکام عفاف و حجاب در جامعه است.می نشینم و گوش می سپارم.حرف ها مثل همیشه است و صحبت از احکامی که به کنترل کیفیت لباس پوشیدن و رفتار مردم در جامعه می پردازد.

به یاد روزهایی می افتم که در مدرسه اجازه پوشیدن جوراب رنگی حتی سفید را هم نمی دادند.مانتوها بلند و مقنعه ها چانه دار بود و حسابی سخت گیری می شد.با خودم می گویم به راستی سخت گیری های گذشته به چه میزان در یکسان شدن پوششش در جامعه نقش داشته است؟ و چه قدر این کار درست و اصولی بوده؟

نباید فراموش کرد که انسان ها در عین این که در کنار هم زندگی می کنند اما هر کدام شیوه ی اندیشیدن و زندگی کردن متفاوتی با دیگران دارند.و این پدیده ی جدیدی نیست شاید اولین گام برای نشان دادن متفاوت اندیشیدن را پدر ما حضرت آدم نشان داد.او با آن که برگزیده ی خدا بود اما نمی خواست و نمی توانست که در محدوده ی چهارچوب هایی زندگی کند که او را از آزاد زیستن محروم می کرد پس با آن که می دانست که نتیجه ی سیبی که می خورد دوری از آن است که عاشقانه دوستش دارد و می پرستدش،بازهم وسوسه ی آزادانه بر سیب گاز زدن او را رها نکرد.

طرح اجباری عفاف و حجاب،هر چند به باور اجرا کنندگان آن برای سعادت آدمی و جلوگیری از تهاجم فرهنگی است اما به نظر می رسد که این طرح می تواند سراشیبی تسلیم در برابر تهاجم فرهنگی را تندتر سازد.فردی را در نظر بیاورید که حق انتخاب در نحوه ی رفتار و پوشش خود ندارد و کم کم می پذیرد و یا مجبور می شود که چنین بیاندیشد که در این کار او حق هیچ انتخاب و یا اجازه ی هیچ مخالفتی ندارد.اندک اندک او و دیگر افراد جامعه بر این باور می شوند که بهتر است با احکام و اوامر صادره حتی اگر موافق با اندیشه آن ها نباشد کنار بیایند،کم کم ترجیح می دهند که اندیشیدن در این مورد را کنار بگذارند و هیچ عکس العملی در این باره نشان ندهند. آن ها عادت می کنند که نخواهند و نیاندیشند و کورکورانه بپذیرند و این چنین است که بی هیچ تردید و به آسانی تسلیم هر تفکر دیگری نیز خواهند شد.و این تفکر بسیار ممکن است تفکرات باد آورده از طرف غرب باشد.پس اگر می خواهید شاهد جامعه ای پویا و مقاوم در برابر هجوم اندیشه ها باشید باید به آن ها بباورانید که باید در قبول و رد هر چیزی تفکر کنند،اجازه موافقت یا مخالفت داشته باشند.

کودکی را در نظر بیاورید که در خانه  حق هیچ گونه اظهار نظر و یا مخالفت نداشته و همیشه مجبور بوده بله قربان گو باشد،ممکن است پدر و مادر این کودک چند صباحی خندان از این خصیصه ی فرزند باشند،اما بدیهی است که این کودک به محضی که پا به خیابان می گذارد در برابر انواع افراد و پیشنهادها هم نمی تواند قدرت نه گفتن داشته باشد و بسیاری مصیبت ها همین گونه آغاز می شود.

بیایید باور کنیم که باروری و نشاط جامعه نه در سخت گیری ها و داشتن زیردستانی بله قربان گو است بلکه این آزادی اندیشه و آزادی بیان آن است که انسان هایی راسخ و متکی به نفس می آفریند.