تو بخواب 2
پسرم
می خواهم با صدای بلند بگویم که آقای شهبازی در مورد تو و آینده ات اشتباه می کند. می خواهم باور کنم که هر آن چه او در مورد خواب تو گفته، اشتباه است یا چه می دانم شاید فقط دلم می خواهد که اشتباه باشد. او گفته که بسیاری از مردم تو را به چشم چوب و سنگ و دیوارمی بینند اما باور کن انسان های زیادی هم هستند که تو را به چشم درد جامعه می بینند. تو را ماحصل پیوند بی عدالتی و بی وجدانی می بینند. بسیاری هستند که تاب دیدن صحنه کار کردن تو را ندارند. شاید به همین دلیل است که سعی می کنند تو را نبینند. باور کن مردمان زیادی هستند که با دیدن تو، فرزند خودشان را در آن حال و روز می بینند.
عزیزم
درست است که با تمام شدن دستمال کاغذی ها، بسته دیگری درست مانند بسته قبلی، جایگزین می شود ولی با پشت سر گذاشتن روزهای سخت، روزهایی متفاوت تر از امروز برای تو از راه می رسد. آقای شهبازی گفته شاید به خواب رفتهای تا رهاشدن از دست خیابان را در رویای کودکانهات ببینی. اشکالی ندارد . این خواب شیرین را بارها و بارها ببین اما مطمئن باش که این رویای کودکانه یک روز رنگ واقعیت به خود می گیرد. آن روز دیر نیست. باور کن آن روزها واقعی هستند و یک روز از راه می رسند. تو باید طاقت بیاوری تا آن روزها را ببینی تا باور کنی که من دروغ نمی گفتم. روزهایی که فقط از این سختی ها، خاطره ای مانده باشد. تو در آن روز با در دست داشتن دست فرزندت، او را با زوایای نادیده این دنیا، آشنا می کنی. به او یاد می دهی که کودکان کار را مانند سنگ و دیوار نبیند. به او می گویی که این بچه ها مانند تو هستند با این تفاوت که درد یتیمی که شاید قرار بوده تو بکشی، را آنان می کشند. مشکلاتی که می توانست تو داشته باشی، اکنون گریبان آنان راا گرفته و به همین دلیل است که تو اکنون در کنار من هستی و آنان فقط در کنار دیوار. تو در آغوش پدر و مادرت می خوابی اما او در آغوش سرما و بی کسی.
بخواب فرزند ایران زمین. بخواب که فردا، روزی دیگر است
تو هستی یعنی باید باشی و منتظر فرارسیدن فردا بمانی.
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.