قطعا ضرورت دارد دین دار نشانه های دین ورزی و چگونه زیستن خویش بر محور توحید را به نمایش بگذارد ، تظاهراتی که در یک چارچوب و قالب واحد ، نمایش وحدت توده موحد است. این آشکارسازی وحدت در عرصه ی سیاسی به مانور قدرت تبدیل می شود ، در عرصه اقتصاد به شکستن پایه های مالکیت مطلق بشری و درعرصه فرهنگ به اخوت و هم افزایی.

از جایی که تاثیر شگرف فرم در حفظ پیام غیرقابل انکار است ، بدیهی است که گذر تاریخ قالب هایی را به رفتارهای دینی پیوست و تحمیل کند. و این نیز طبیعی ست که شرایط اکنون کشور به دلیل حضور حداکثری بنیان های دینی در مناسبات و غلیان شعارهای دینی ، بر گرانش و وجاهت قالب ها افزوده باشد.

اما آن چه مورد اشارت است تهدید اصل شدن قالب و فرع شدن متن است. با نظر به اینکه :

از پیامدهای حداکثری شدن دین در جامعه ، کرنش کفر در رویایی مستقیم و لغزش به سوی نفاق است و اثر این اتفاق خواه ناخواه بر پیکربندی های دینی و متن دین برجای خواهد ماند.

و اما بعد ...

1 )

"قالبِ" راهپیمایی دین مداران بر محور ضدیت با کبر (کبر = بنیان باطل) ، با شعارهای مرده باد ، باید بر "فهم" چیستی کبر ، اجتناب از کبر ، پستی متکبر و ستیز با عینیت خارجی آن استوار باشد و این دو "باید" ملازم هم باشند و نبود این دو توامان یعنی سکولاریسم یعنی مرحله ی پیچیده تر نفاق. استواریِ قالبِ ظاهر، بر چنین "فهمی" است که بازدارنده ی ولایت متکبر بر  دین مدار خواهد بود.

برای دین مدار چنین امکانی متصور نیست که در خاضعانه ترینِ "مناسک" های دین - صلاه - بر امامت متکبر و ناعادل اقامه ببندد. (و اینجا حدیث مفصل می شود ...)

2)

و از آسیب های بزرگترین تظاهرات شیعه  

"فرمِ" عزاداریِ عزادارِ بزرگترینِ شهیدان - انسان کامل و متربیان وی – در حاضر دیدن خویشتن و نسبت داشتن با پیام عاشوراست که معنا می یابد . با وجود چنین نسبتی ، عزادار چگونه می تواند فقط برای اجرای منقّش و منظّمِ فرم ، معنا را بدرد و بی ادبی کند؟ و گنداب متعفن چنان لغاتی را بر زبان جاری کند ؟  و عزاداری در فقدان محبت و ادب یعنی اصالت فرم ِ پوچ ، یعنی قالب پرستی یعنی معلق بودن بین حبلین و نرسیدن به هیچ یک.

0 )

فرم  در ملازمتِ پیام ، شان می یابد.

و مخلص کلام اینکه ...

مصلحتی بر چهره ی دین داران خراش نمی کشد مگر به دلیل فقدان وجهی از این وجهین .


بده ساقی آن می که دین پرورد

نه بیدردی و کفر و کین پرورد

که بی درد با کفر و کین مانده ام

به زندان تنگ زمین مانده ام

ماه و کتان - یوسفعلی میرشکاک

---------------------

پی نوشت نه چندان بی ربط با متن ژولیده ی بالا:

این بد و بدتر امروز خلق های زیادی را تنگ کرد.