اوایل ماه رمضان بود که تحت عنوان خبرهایی درباره ی افطاری در ماه رمضان ،خبر افطاری دادن یکی از مراکز فرهنگی را دیدم.کنجکاو شدم که ببینم سفره ی افطاریشان از چه  ویژگی هایی برخوردار است.سفره ی افطاری را بر روی میزهای گرد جداگانه ای که میهمانان چند تا چندتا اطراف آن نشسته بودند،چیده بودند،اما متاسفانه این سفره های افطاری پر بود از ظرف های یک بار مصرف.میهمانان بیشتر از شخصیت های برجسته و یا فرهنگی کشور بودند و من با خودم گفتم وای به حال ما،وقتی روشنفکران و فرهنگیان ما چنین نسبت به آلوده ساختن محیط زیست بی مبالات و بی توجه باشند وای به روز قشرهای پایین تر جامعه.اما تصویری که امروز از سیمای استان مرکزی دیدم متوجه شدم که قضاوت عجولانه ای داشتم.این شبکه سفره افطاری روستایی به نام «سقرجوق» را نشان می داد، که در مسجد آن روستا مهیا شده بود.روستاییان با نظم و آرامش در کنار سفره ها چهار زانو نشسته بودند و از ظرف های یک بار مصرف هم خبری نبود.تمام ظرف های پذیرایی استیل بود.از لیوان و بشقاب گرفته تا دیس ها و پارچ ها و قاشق ها.

به راستی روزه ی کدامین روزه داران پذیرفته است؟روزه دارانی که بی توجه به محیط زیست و طبیعتی که خداوند آن را پاک آفریده _تا دیدن آن موجب اگاهی انسان و یادآوری نعمت های خدا گردد_ظرف های یک بار مصرف بی سرانجام را وارد محیط زیست می کنند یا روستاییانی که با کمال صفا و سادگی ،برای پذیرایی از ظرف هایی با قابلیت استفاده ی مکرر بهره برده اند؟

متاسفانه امروزه گاهی شاهد آن هستیم که استفاده از ظرف های یک بار مصرف نوعی عادت همگانی و وسیله ای برای بیان برتری در بهداشت معرفی می شود.کار به جایی رسیده که در بعضی خانواده ها برای استفاده روزمره ی خود نیز از سفره ها و ظرف های یک بار مصرف استفاده می کنند.بارها شده که وقتی کسی به خانه ی ما آمده، با تعجبی که شایسته دیدن یک دایناسور است  به سفره های پلاستیکی و چندین بار مصرف من نگاه کرده، و من همیشه با غرور توضیح داده ام که هرگز پاکیزگی محیط زیست را فدای آسایش دروغین خود نمی کنم.برای من نیز بسی راحت تر است که به جای آن  که سفره را تمیز کنم و بشویم در یک چشم به هم زدن آن را روانه سطل آشغال نمایم و روز دیگر و سفره ی دیگر.اما راستش هر بار که می خواهم این کاررا انجام دهم در برابر وجدان و خدای خودم شرمنده می شوم.من بر این باورم که ایمان به خدا تنها زمزمه کردن دعا و نیایش نیست هر چند این موارد هم به جای خود مهم است.ایمان می تواند پاس داری از محیط زیست باشد،تلاش برای پاکیزگی دنیایی که خدا آفریده،استفاده ی درست از منابع طبیعی و مواظبت از جان داران بی زبانی که گاه به گلوله های سرخوشانه گروهی گردشگر از پای در می آیند.

سخنم طولانی شد اما حیفم می آید که نگویم، با گفتن همه ی این ها یاد روزهای کودکی ام افتادم.روزهایی که در دیلم نیز مانند بسیاری شهرهای دیگر از کیسه پلاستیک و ظرف یک بار مصرف خبری نبود.زولبیا را از آقای قصابکار خدابیامرز در پاکت هایی کاغذی خریداری می کردیم.زولبیاهایی داغ ،که به خانه نرسیده رد شیرینی اشان بر پاکت ها پیدا بود.هر خانواده زنبیلی برای خرید داشت.سبزی و میوه و سیب زمینی و پیاز و...،بی نیاز از کیسه های پلاستیکی،در «سله هایی» که مخصوص خرید بود جای می گرفت و هیچ مشکلی هم پیش نمی آمد!!

یادش بخیر آن زمان ها زمین و شهرمان بسی پاک تر از دنیای پیشرفته ی امروزی بود.