«پاتریک اورورکی،عکسی از برندان بیهان(شاعر و نویسنده ی ایرلندی) روی دیوار خانه اش داشت با این نقل قول که حفظش کردم:«اول از همه ،به مهربانی در نوع بشر احترام می گذارم و مهربانی به حیوانات.برای قانون،احترامی قائل نیستم؛هر چه که به جامعه مربوط است مطلقا برایم جایگاهی ندارد به جز آن چه که جاده ها را امن تر،نوشیدنی ها را گواراتر،غذا را ارزان تر و پیرمردها و پیرزن ها را در زمستان گرم تر و در تابستان،شادتر کند.» خیلی خوب ماجرا را جمع بندی کرده است.«مهربانی»،همه ی عقاید سیاسی مرا پوشش می دهد.نیازی به گفتن شان نیست.اعتقاد دارم که اگر در پایان بر اساس توانایی هایمان کاری کرده باشیم که دیگران را خوش حال تر کرده باشد،کفایت می کند.کاستن از شادمانی و خوش بختی دیگران،جرم است و ناشاد کردن خودمان،نقطه ی شروع همه ی جرم ها.باید سعی کنیم سهمی در شادمانی جهان داشته باشیم و این ربطی به مشکلات و سلامتی و شرایط مان ندارد.باید سعی کنیم.من همیشه این را نمی دانستم و خوش حالم آن قدر زندگی کردم که متوجه اش شدم.» ص74 برشی از نوشته ی :مسافر قطار آسمان،از :راجر ایبرت،درج شده در ماهنامه داستان همشهری

مرد سبد خالی از خوراکی  را به دست می گیرد، کودکانش نیزدر حالی که آزمندانه، آخرین خوردنی ها را به نیش می کشند در پی اش روانه می شوند.آن ها بعد از سپری کردن یک روز خوب در کنار دریا ،خستگی خوشایندی دارند و در فکر آنند که روزی دیگر باز به این کناره ی آرام و آبی بازگردند.  زن نیز در شتاب پیوستن به آن ها،سفره یک بار مصرف را با تمام بازمانده ی خوردنی های یک صبح تا عصر،در گوشه ای از ساحل رها می کند.

باد و مرغان دریایی نظاره گر این حادثه اند.

باد شرمنده ،اما بنا بر طبیعت خویش،زباله های بازمانده را به هوا می برد.آسمان دریا، به یک باره پر از زباله های زمینی می شود و اندکی بعد درختان حرای کنار ساحل نیز پوشیده در انبوه زباله های یک بار مصرف آدمیان،به سرنوشت تلخ خویش می اندیشند.

 ومردی  دیگر،در جایی نه آن چنان  دوردست تر،خسته از کار روزانه،پیشانی ی بر خاک ساییده ی خود را از زمین بر می دارد دست بر زانو می گذارد و از خدا یاری می خواهد. بعد از تسبیح خدا و گرفتن آرامش از حضور همیشگی پروردگار مهربان،این بار نوبت اوست که، به زمین اندوهناک ازحضور آدمیان ناآگاه و اندک اندیش، مهربانی کند.به آرامی و بزرگواری،دستکش هایش را می پوشد و در هر گام زباله ای بازمانده از حضوری نامیمون را، از گیسوان درختان حرا و دامن آبی دریا،بر می دارد.حضور او برای دریاو درختان ساحل موجب دلگرمی است. او به جهان شادمانی می بخشد.