چند روز پیش داشتم فیلمی از مایکل مور، کارگردان آمریکایی می دیدم ،به اسم   sickoدقیقا نمی دانم به چه معناست فکر می کنم از sickبه معنای بیماری باشد.این فیلم را از یکی از دست فروشی های چهارراه ولیعصر تهران خریده بودم.فیلم درباره ی وضعیت بهداشت و درمان در آمریکا و هزینه های گزاف آن است.کارگردان در این فیلم نشان می دهد که چگونه مردم از پرداخت هزینه های گزاف درمان خود ناتوانند و چگونه بیمه ها با هزار دوز و کلک، به هنگام پرداخت هزینه های کمکی درمان،از انجام وظیفه ی خود طفره می روند.در این بین وضعیت بهداشت و درمان کشورهایی چون کانادا و فرانسه و حتی کوبا نشان داده می شود و می بینیم که این کشورها چگونه امکانات لازم را برای شهروندان خود تدارک دیده اند آن چنان  که فرد، به هنگام بیماری تنها دغدغه ی بهبود یافتن دارد نه آن که همزمان عزادار تهیه ی هزینه ها باشد. پیشنهاد می کنم این فیلم را ببینید

این که وضعیت بهداشت و درمان در کشور ما چگونه است مسئله ی مهمی است اما آن چه با دیدن این فیلم به ذهن من خطور کرد این بود که به راستی ما چه قدر از حقوقی که داریم و باید انتظار رعایت آن را داشته باشیم آگاهیم به طور مثال من تا زمانی که این فیلم را ندیده بودم نمی دانستم که وضعیت یک شهروند از لحاظ بهداشت و درمان در یک کشور قانونمند چگونه است .بسیاری اوقات نادانی و ناآگاهی موجب از دست رفتن حقوق ما می شود. ما نمی دانیم پس به دست نمی آوریم.

یک مثال دیگر می آورم؛ در حدود دو یا سه سال پیش بود که برای تدریس به یک دانشگاه غیرانتفاعی مراجعه کردم  چند روز پس از پذیرش رییس دانشگاه من را به دفترش فراخواند و پس از کمی مقدمه چینی ،درباره ی حقوق درخواستی من پرسید.راستش اصلا در این باره به صورت جدی نیاندیشیده بودم نه این که روشنفکر بودم و حقوق نمی خواستم بلکه به صورت درست و اصولی در این باره فکر نکرده بودم.گفتم هر چه شما بفرمایید ایشان هم حقوقی تعیین کردند که کمی بعد متوجه شدم که حتی از حقوق یک منشی ساده و بی تخصص نیز کمتر است حالا سوال اینجاست که در این میان چه کسی مقصر است؟رییس آن موسسه که از ناآگاهی من استفاده کرد یا من که از حق خویش آگاهی نداشتم؟

در تمام طول زندگی به خصوص زندگی اجتماعی این مسائل به چشم می خورد.وقتی فرزندمان را به یک مدرسه می فرستیم؟وقتی به پزشک مراجعه می کنیم؟وقتی می خواهیم تشکیل زندگی بدهیم و حتی وقتی در یک غذاخوری ،غذا می خوریم چه مقدار به حقوق خود می اندیشیم؟ آگاهی ناآگاهی ما چه میزان در خدمات دریافتی موثر است؟

حال اگر به مسئله ی بزرگتری چون حق رای برسیم چه اتفاقی می افتد؟ آیا هیچ کدام از ما برای یک بار که شده از حقوقی که در قانون اساسی برای ما تعیین شده،آگاهی یافته ایم آیا وقتی شناسنامه به دست می گیریم که رای بدهیم به این اصل قانون اساسی که می گوید:«حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از ان خداست و هم او انسان را به سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است.هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد».باور داریم آیا انتظارات خود را از کسی که به او رای می دهیم مشخص کرده ایم و پس از آن با جدیت پیگیر مطالبات خویشیم یا رای می دهیم که مشت بر دهان این و ان بکوبیم!

خلاصه این که من با دیدن این فیلم فهمیدم که برای داشتن یک کشور آباد و آزاد یا داشتن یک زندگی خوب ،ابتدا لازم است که همه ی افراد، از حقوق خویش آگاه باشند و گرنه همان بلایی بر سرشان می آید که در مقیاسی بسیار ریز و اندک بر سر من آمد..