سرزمین گوجه های سبز
نظر رحمت خدایی که همواره با من است، گاهی برایم اوقات فراغتی هدیه می دهد و می توانم میان هیاهوی روزهای زندگی،کتابی ورق بزنم، هر چند که نوشته های کتاب ها هم مانند بسیاری از لحظه لحظه های زندگی ،در پیچ و خم روزها و ثانیه ها ،گم کرده ی ذهن ناآرام می شوند و سوار بر اسب بادپای فراموشی به کوچه های ناآشنای اندیشه گام می گذارند و برای مدت ها از خاطرم دور می شوند.
اما ،یکی از کتاب هایی که خوانده ام و دوست داشته ام کتاب سرزمین گوجه های سبز بوده است.در پشت جلد کتاب،درباره ی داستان چنین آمده است که:
«این کتاب،سرگذشت گروهی دانشجوست که هریک در اوج رژیم خفقان اور نیکلای چائوشسکو،ولایت فلاکت زده ی خویش را به امید زندگی و آینده ای بهتر ترک می گویند و به شهر می آیند،اما آمال و آرزوهای حال و آینده شان در شهری بر باد می رود که مصیبت بارتر از ولایتشان ،تحت سیطره ی دیکتاتوری خون آشام به خود می پیچد».
کتاب به شیوه ی پست مدرنیستی به نگارش درآمده.کتاب های پست مدرنیستی هرچند کمی پیچیده تر از دیگر سبک های روایتی هستند و گاه برای خود من پیش آمده که بارها کتابی از این دست را خوانده ام اما دریغ از این که معنایی از صفحه ای را دریافته باشم، اما حسنی که دارند اینست که انسان را برای دریافت معنای نهفته در واژه ها، به تفکر وا می دارند.انسان کنجکاو می شود که ببیند در پشت سطور چه رازی نهفته است و گاه در رازها،گنج هایی نهفته اند.
کتاب نوشته ی هرتا مولر است. او در سال 1953 در رومانی چشم به جهان گشود.مخالفتش با پیوستن به دستگاه امنیتی چائوشسکو،باعث شد تا او را از ادامه ی کار معلمی بازدارند.او به آلمان مهاجرت کرد و بارها از طرف دستگاه امنیتی رومانی تهدید به مرگ شد.
اینک پاره هایی از کتاب:
دختر بچه ای کنار کرت باغچه ایستاده است و با خود فکر می کند:
« پدر یک چیزی از زندگی می داند،چون دارد وجدان گناهکار خود را لابه لای گیاهان کاملا بی شعور،پنهان می سازد تا بعدا آن را هرس کند».ص22
ما درهم شکستگانی بودیم،مریض شایعه سازی درباره ی مرگ قریب الوقوع دیکتاتور،و ملول از کشته شدن کسانی که قصد فرار داشتند.ما بیش از پیش دلمشغول فرار بودیم،بدون آن که به آن بیندیشیم.ص232
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.