یادت بخیر آزادگی!!!
تمام روزهایی که بچه ها به مدرسه می روند وظهر به خانه برمی گردند ،می دانم که باید وقت مشخصی را برای شنیدن صحبت هایشان اختصاص بدهم و این مسئله معمول بسیاری از مادران است.بچه ها دوست دارند حرف ها و هیجاناتشان را با کسی در میان بگذراند،مشکلات و شادی هایشان هرچند کوچک است اما مانند بسیاری از ما بزرگترها دلخواه شان اینست که در هنگام نیاز گوش شنوایی را در کنارشان داشته باشند
دیروز، دخترم که از مدرسه آمد کمی ناراحت بود .می گفت : چند تا از معلم های مدرسه برگه ها را به تعدادی از دانش آموزان می دهند تا تصحیح کنند بدون آن که خود برآن ها بازنگری داشته باشند آن ها هم از این فرصت استفاده نموده و نمرات خود و دوستانشان را بیشتر از آن چه باید ،درج می کنند یازمانی که برگه ها را برای تصحیح کردن به خانه می برند اشتباهات خودشان را لاک گرفته و درست ان را می نویسند
گفت که سر کلاس از معلم خواستم که اگر می شود خودش برگه ها را تصحیح کند اما می ترسم که بچه ها با من لج بیفتند گفتم:نگران نباش تو فقط خواسته ی خود را بیان کرده ای حالا اگر می خواهی من فردا به خانم مدیرت تلفن می کنم و از او می خواهم که این موضوع را بررسی کند با هراس گفت نه مامان خواهش می کنم زنگ نزن ، می ترسم این اول امتحانات، خانم معلم لج کند و نمره ام را کم بدهد.
صبح داشتم برنامه ی ویتامین سه را از شبکه ی سه می دیدم برنامه ای برای بزرگداشت سالروز زلزله ی بم بود.خبرنگار به شهر بم رفته بود و از مردم درباره ی روند ساخت و آبادسازی بم می پرسید یکی از مکان هایی که به آن جا رفته بود بیمارستان بود.بیمارستانی که بی امکاناتی آن اظهر من الشمس بود و هیچ جوری نمیشد تخت های بیمارانی را که در راهرو صف کشیده بودند را توجیه کرد او از چند نفر درباره ی وضعیت و نارسایی های بیمارستان پرسید ،همه ، از مراجعه کننده تا پرسنل بیمارستان قبل از پاسخ دادن به سوال من و من می کردند گویی از پاسخ دادن هراس داشتند. اول پاسخشان هم می گفتند یعنی اشکال ندارد که بگوییم بعد هم که با تردید و خیلی گذرا از نارسایی ها می گفتند ،سعی می کردند یکی دو تا خوبی مختصر هم بگویند تا روزی و فردایی ریششان با قیچی توبیخ و تنبیه برباد نرود یا تقریبا به قول دخترم ،با آن ها لج نیفتند
اما چیزی که در این زمان ذهن مرا به خود مشغول ساخت اینست که چرا ما همه می ترسیم، چرا هر حرفی که می خواهیم بر زبان بیاوریم تنمان می لرزد که کسی با ما لج نیفتد،اشکال از کجاست ایا من مادر باید فرزندم را به گونه ای بزرگ کنم که شجاع باشد و از حقوق خویش دفاع کند یا باید او را محافظه کاری آب زیرکاه بار بیاورم که کمی هم متخصص تله گذاشتن برای دیگران باشد؟آیا فرزندان ما در آینده انسان هایی آزاده اند یا محافظه کارانی توسر خور و بدکار و مکار؟ به راستی اشکال از کجاست؟
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.