یک اندیشه
با خودمان به عنوان یک نمونه کوچک شروع می کنم و تمام دوستان دیلمی را مخاطب قرار می دهم که از دیلم رفته و بعید است که فکر بازگشت داشته باشند. چه آنهایی که با فاصله کمی از دیلم هستند مانند خود من و چه آنهایی که با فاصله بیشتری از دیلم قرار دارند و طبیعی است که رفت و آمد کمتری هم دارند مانند محمدرضا (بشیری) یا عبدالرضا (شهبازی) و چه آنهایی که از این کشور رفته اند مانند ساسان (یگانگی)، احسان (معتمد) و دیگر دوستان. پای صحبت هر کدام از این عزیزان که می نشینیم می گویند از زمانی که از دیلم رفته اند پیشرفت کرده و به جاهایی رسیده اند که اگر در دیلم بودند نمی رسیدند. این حرف کاملا" درست است چرا که دیلم امکانات مناسبی برای پیشرفت یک نوجوان و جوان را نداشته و ندارد اما نکته اول اینکه چرا ندارد؟ آیا ما از آن دسته از مردم هستیم که همه چیز را به دستگاه های اجرایی ربط می دهیم و به قول یکی از دوستان گرما و سرما را هم حاصل کار منفی یا مثبت آنان می دانیم یا اینکه می گوییم بسیاری از موارد ارتباطی با مراکز دولتی ندارد یا حداقل ارتباط مستقیمی با آنان ندارد؟
به عنوان مثال بیمارستان دیلم دکتر متخصص ندارد و در برخی از زمینه های خاص، در هفته یک روز دکتری از شهرهای اطراف می آیند؟ آیا اگر دکترهای دیلمی در دیلم بودند همین وضعیت وجود داشت؟ مثلا" دکتر فتاح که روانپزشک مطرحی در استان است اگر در دیلم بود نمی توانست روزانه چند ساعت در بیمارستان باشد و همچنین خانمش که ایشان هم پزشک هستند؟، یا دکتر شکوه با دانش و تجربه خوبی که دارد و یا خانم محمدرضا بشیری که متخصص (رشته تخصص ایشان را نمی دانم) می باشد؟ همین را در زمینه های دیگر هم می توانیم مثال بزنیم مانند بحث آموزش عالی و دانشگاه ها. آیا با داشتن فرهیختگانی مانند اقایان عبدالرضا شهبازی، محمدرضا بشیری، مختار شاصادقی، محمدحسن شرفی، خانم شفیعی و خانم راستی و غیره، سطح دانش دانشگاه های دیلم بالاتر نمی رفت؟ البته من منکر دانش دوستان با دانش دیلمی که هم اکنون در دانشگاه ها مشغول به تحصیل هستند نبوده و نیسم و اعتقاد دارم که خود من در مقابل کسانی مانند دکتر لیروای و مهندس غلامی پور سرافکنده هستم چرا که آنها را تنها گذاشته ایم اما طبیعی است که با برگشتن این دوستان کوچ کرده، سطح علمی دانشگاه ها بالاتر می رود و نیازی نیست از اساتیدی از شهرهای مجاور که شاید در سطح بالایی هم نبوده خواهش کنیم که به دیلم بیایند. اینها را در زمینه های مختلفی مانند آموزش زبان، کامپیوتر، رشته های مختلف ورزشی هم می توان در نظر بگیرید.
بنابراین می بینیم که بسیاری از مسائل بر می گردد به خود ما یعنی مردم و تصمیماتی که در زندگیمان می گیریم. اما این بحث می ماند که مثلا" یک انسان تحصیل کرده یا یک تاجر موفق یا یک مغز اقتصادی با چه هدف و انگیزه ای به زادگاه کوچکش برگردد؟ این نکته کمی ظریف است و نیاز به توجه ویژه دارد. راستش را بخواهید احساس می کنم مردم این زمانه بسیار خود خواه هستند چرا که هر کسی اولویت را در پیشرفت خودش می داند و بس و هر گونه مساله دیگر را جنبی و پیش پا افتاده قلمداد می کند این یعنی ندیدن خواسته های جمع و اولویت قرار دادن خواسته های خود و به نوعی احساس بی خیالی نسبت به دیگران. اشتباه نکنید منظور من از جمع می تواند خانواده خودمان باشد و نیازی نیست بخواهیم خود را برای همه مردم فدا کنیم بلکه منظور این است که گاهی همه افراد خانواده خود را تا آخر عمر و نه به صورت مقطعی در فشار قرار می دهیم فقط و فقط به دلیل اینکه موقعیت شغلی مان کمی بهتر باشد.
برای اینکه به کسی بر نخورد خودم را مثال می زنم. من یک پسر 11 ساله دارم. ایشان از زمان تولد تا کنون در خانه آپارتمانی زندگی کرده بنابراین از همان کودکی تا می خواسته بدود به او تذکر داده ایم که همسایه پایین ناراحت می شود، می خواهد با توپش بازی کند، باز هم همان مشکل، به پارکینگ می رود، کافی است یکی از همسایه ها فاقد فرزند باشد و ما را درک نکند پس بلافاصله اعتراض می کند که سر و صدا ایجاد می شود یا توپ پسرت به ماشین من خورده و چه و چه. خانه ویلایی هم که نیاز به هزینه دویست پنجاه میلیونی به بالا دارد که در چنگ ما نیست بنابراین مجبور می شوم او را در یک رشته ورزشی ثبت نام کنم تا تخلیه شود. بحث شهریه باشگاه، وسایل مورد نیاز او، بردن او به باشگاه و برگرداندن، گوش دادن به تعریف هایی که از باشگاه مربی و کار خودش می کند، رفتن به باشگاه و دیدن کار او و خلاصه چندین هزینه مادی و غیر مادی را به جان می خرم اما این بچه با دو جلسه در هفته که تخلیه نمی شود. اگر دوستان خاطرشان باشد (بیشتر مردها را می گویم) در زمان کودکی، خودمان روزانه چند ساعت به فوتبال و دویدن و بازی هایی که تحرک حرف اول را می زد می پرداختیم بنابراین این اقدام هم کافی نیست اما از هیچی بهتر است. بهتر است یک تجربه را بازگو کنم. وقتی تصمیم می گیریم در روزهای تعطیل به دیلم بیاییم پسرم از دو روز قبل لحظه شماری می کند تا لحظه موعود فرا برسد و جالب است که در بیشتر شبهایی که در دیلم هستیم از خستگی فعالیت روزانه، مانند کارتون خوابها گوشه ای به خواب می رود. این همان پسری است که ما در خانه با خواهش از او می خواهیم که ساعت 12 به رخت خواب برود. سوزناک تر اینکه روزی که می خواهیم از دیلم بیاییم از صبح مرتب می پرسد چه ساعتی می خواهیم برویم (فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را) و در ماشین هم افسرده و غمگین گوشه ای کز می کند. این همه را گفتم که بگویم نمی خواهم شعارهای زیبایی مانند خدمت به شهر و همشهری بدهم و از دوستان هم بخواهم که به این دلیل به دیلم برگردند و کلا" این بحث را از این زاویه نگاه نکنید بلکه بر عکس می خواهم بگویم با برگشتن، اول از همه به خودمان و خانواده امان کمک کرده ایم.
ما عده ی زیادی هستیم که در زمانی به دلیل نبودن امکانات از دیلم رفتیم. مرارت ها کشیدیم و تخصص هایی به دست آوردیم و از زندگی در شهرهای مختلف تجربه های زیادی را کسب کردیم. اکنون می توانیم با برگشتن، بسیاری از دانش و تجربیات خود را در شهر خودمان و در کنار همه فامیل و دوستان پیاده کنیم و این کمبودهایی که چندین سال قبل عامل کوچ ما شد را خودمان جبران کنیم تا فرزند برادر و خواهر خودمان نخواهد سختی هایی که ما تحمل کردیم را متحمل شود. مخصوصا" اینکه اگر برگردیم فکرمان کمتر متمرکز تخلیه فرزندمان و باشگاه او و پر کردن اوقات فراغت همسرانمان می شود که منتظر هستند تا هر چند روز یک بار در کنار همسرشان بیرون بروند و چند ساعتی از زندگی کسالت بار فاصله بگیرند. از طرفی هر خانه آپارتمانی در هر شهری به راحتی می تواند تبدیل به یک منزل ویلایی در دیلم بشود تا نه دغدغه تخلیه فرزندانمان را داشته باشیم و نه تعداد کم و محدود همبازی هایش و سر و صدای ایجاد شده و نه سر رفتن حوصله همسرانمان.
نکته دیگر در رابطه با کمک کردن به همدیگر در زمینه های مختلف است. مثلا" در کمک به تحصیل فرزندان اگر بچه من در درس ریاضی مشکل دارد، دیگری در درس املاء و ... طبیعی است که در دیلم کسان بیشتری در بین دوستان و همسایه و فامیل هستند که به کمک بچه های ما می آیند و همین طور ما به کمک بچه های آنها بنابراین دغدغه تحصیل و مدرسه بچه ها هم کمتر می شود و مثل حالا نیست که همه چیز فرزند بر دوش پدر و مادر با آن همه درگیری فکری ناشی از کار و غربت و ... باشد. این دغدغه در مورد مراقبت از والدین پیرمان هم صدق می کند چرا که با بودن همه خواهر و برادرهایمان بهتر به این کار رسیدگی می کنیم. می ماند بحث فرهنگ حاکم بر دیلم که اتفاقا" بحث خیلی مهمی است و شاید مهمترین عامل هم باشد چرا که خیلی از دوستان تمایلی به بزرگ شدن فرزندانشان در دیلم ندارند و حتی بعضی از دوستان ساکن دیلم هم همین دغدغه را دارند (این را حمل بر بی احترامی به مردم دیلم تلقی نکنید و یادمان باشد که همه ما دیلمی هستیم و فامیل های زیادی در آنجا داریم که دوست نداریم به آنان توهین کنیم بلکه منظورمان این نکته است که در شهر کوچک، بافت فرهنگی حاکم بر آن سنتی است خصوصا" شهری که اکثر مردم آن سنتی فکر می کنند بنابراین طبیعی است که در آن شهر کمتر از افکار مدرن امروزی خبرباشد چون تعداد متقاضیان این تفکر نسبت به مخالفان آن در اقلیت هستند)
بنده برای این موضوع هم یک سری راهکارهایی در نظر دارم اما همان طور که در ابتدای این نوشته عرض شد، هدف اول این است که در مورد این ایده بحث کرده و درست و یا اشتباه بودن آن را گوشزد کنیم و کمتر به روش های اجرایی بپردازیم بنابراین از دوستان خواهش می کنم نظرات خود را نسبت به اصل موضوع معطوف داشته و از بیان مطالبی مانند نبودن شغل مناسب برای هر فرد که آن هم چاره دارد، خودداری فرمایند و نکته آخر اینکه ما با کوچ از شهرمان و رفتن به یک شهر یا کشور غریب باعث پیشرفت در تخصص و کارمان شده ایم اما واقعا" آیا پیشرفت فقط همین است؟ بیاییم نگاه کنیم که چه چیزهایی به دست آورده ایم و می توانیم از آنها در هر جای دیگری، به غیر از مکانی که هم اکنون در آنجا هستیم، بهره ببریم، چه چیزهایی قرار است در طی سال های آینده به دست آوریم و از طرفی چه چیزهایی را از دست داده و یا می دهیم. منظورم از ما همین چند نفر دیلمی نیست بلکه کل جهان چنین تفکراتی داشته و اگر چه در بسیاری از زمینه ها پیشرفت کرده اما مشکلات جوامع امروزی را هم به بار آورده خصوصا" مشکلات روحی و جسمی. این در حالی است که بنا به نظر همه متخصصان مهمترین عامل به مخاطره انداختن سلامتی مردم در قرن حاضر، استرس است. استرس زندگی شهری و غربت نشینی و مشکلات پیرامون آن، استرس از عدم کامیابی و نتیجه گیری علی رغم صرف وقت و هزینه و تحمل دوری از خانواده، استرس وضعیت فرزند و همسر در این گونه شهرها، استرس هزینه های بالای زندگی در شهرهای متوسط و بزرگ. استرس امنیت خانواده و صدها مورد دیگر که باعث شده مراکز درمانی پر شود از بیمارهایی که ریشه اصلی بیماریشان همین استرس است. اما حداقل ما می دانیم که این استرس ها در زادگاه آدم و با بودن خواهر و برادر و فامیل و بستگان و دوستان قدیمی کمتر است خصوصا" در دیلم که دارای مردمی شاد زیست هستند که این نیز خود می تواند عاملی برای کم کردن استرس هر فرد ساکن آن باشد.
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.