نخستین‌بار که با نام مرحوم ذبیح الله منصوری (۱۳۶۵-۱۲۷۴) آشنا شدم هنگامی بود که کتاب سفرنامه‌ی ماژلان نوشته‌ی جیوّانی آنتونیو پیگافتا دی لومبارد و البته با ترجمه‌ی منصوری به دستم رسید. خواندن این سفرنامه‌ی زیبا و پرماجرا برای من نوجوان، سرشار از خیالات روزانه و رویاهای شبانه بود. نثر روان، متوسط و به قول مرحوم کریم امامی، «نمور و خاکی» منصوری، نثری همه‌فهم بود که با پاورقی‌های گاه و بی‌گاهش خواندنی‌تر می‌شد.

پس از این آشنایی اولیه، کتاب‌های خداوند الموت از پل آمیر ، خواجه تاجدار از ژان گور و چند کتاب دیگر از جمله سه تفنگدار از الکساندر دوما و در سطحی نازل‌تر و کمتر کلاسیک، کتاب «چگونه یک تبهکار آمریکایی شدم» ـ همگی به ترجمه‌ی منصوری ـ را خواندم. در این دوره که منصوری را کشف کرده بودم هر کتابی را که از او به دستم می‌رسید می‌خواندم  و کمتر به مسئله‌ی امانت در ترجمه فکر می‌کردم و اصلاً این مسئله در آن زمان چندان برایم شناخته‌شده نبود. اولین شوکی که پس از این همه منصوری‌خوانی بر من وارد شد، خواندن مقاله ی «پدیده ای به نام ذبیح‌الله منصوری» به خامه‌ی مترجم معاصر، مرحوم کریم امامی بود. امامی در این مقاله که بعدها جزء چند مقاله‌ی کتاب «از پست و بلند ترجمه» شد، با مقابله‌ی متن انگلیسی کتاب زندگی استالین و ترجمه ی فارسی آن به قلم منصوری، نشان می‌دهد که مترجم چقدر از عنصر خیال در ترجمه‌ی خود بهره برده است. افزودن‌های مِن‌عندی از جانب مترجم، تحریف سبک کتاب، پرورش داستان به گونه‌ای که خود در خیال تصویر کرده، از جمله نکاتی بود که امامی از طرز کار منصوری در آن مقاله نشان داد. امامی در آن مقاله می‌گوید که شخصیت‌هایی به نام پل آمیر و ژان گور به ترتیب خالق خداوند الموت و خواجه تاجدار وجود خارجی نداشته‌اند و همه زاییده‌ی خیال منصوری بوده‌اند آن هم با این طول و عرضشان!

شاید تبدیل جزوه‌ای 40 صفحه ای از آنری کربن فرانسوی ـ فیلسوف معروف و مسلمان ـ به کتابی 600 صفحه‌ای را بسیاری از کسانی که اهل کتاب و کتابخوانی‌اند بدانند. همچنین مرحوم خواندن آنری کربن در مقدمه‌ی کتاب در عین زنده‌بودن کربن و شگفتی مضاعف کربن از داشتن کتابی نانوشته و شنیدن خبر مرگش از قلم مترجمی که یکبار نیز در طول عمرش ندیده بود.

منصوری با زبان فرانسه آشنایی داشت و عمده‌ی ترجمه‌هایش را از طریق همین زبان انجام داد. با انگلیسی و آلمانی نیز آشنایی نسبی داشت. عربی و قواعد آن را نیز در سنین کودکی در مکتب‌خانه‌ها آموخته بود. می‌گویم آشنایی و نه تسلط بر فرانسه زیرا اندک مقابله‌ی ترجمه‌های منصوری با اصل فرانسه مشخص می‌سازد که منصوری به هیچ وجه از ظرافت‌های این زبان آگاهی نداشته است و شاید همین امر و نفهمیدن برخی قسمت‌های کتاب ،به علاوه، قدرت بسیارش در تصویر‌سازی و داستان‌سرایی آثاری از او آفرید که بی هیچ مجامله‌ای در بسیاری موارد نامیدن نام ترجمه بر آنها محل اشکال است. و شاید به همین سبب باشد که بر روی جلد ترجمه‌هایش می‌نویسند: ترجمه و اقتباس.

منصوری علی‌رغم آنچه گفته شد اکنون نیز خواننده‌های خود را دارد و هنوز کتاب‌هایش پرفروش است. شاید از منظر اصول، قوانین و اخلاق ترجمه، منصوری اکنون سخت مورد نکوهش بسیاری از مترجمان و کتابخوان‌های حرفه‌ای باشد ولی در این نیز نمی توان تردید کرد که به همت او و ترجمه‌هایش بود که بسیاری از جوانان آن سالها ـ دهه‌های۲۰ ، 30، 40 ، 50 و ۶۰ـ به خواندن راغب شدند و به دنیای کتاب راه یافتند. نثر ساده و بی‌تکلف او مسلماً تاثیر بسیار مهمی در ایجاد این علاقه داشته است.

شاید بهتر آن باشد هرگاه اراده می‌کنیم کتابی از منصوری بخوانیم و یا کسی نظر ما را در خواندن و یا نخواندن آثار منصوری پرسید، فکر نکنیم که منصوری کتابی را ترجمه کرده است بلکه باید فکر کنیم منصوری با الهام از اینجا و آنجا، کتابی از خود نوشته است. باید از این نوشته لذت برد نه از این که این کتاب ترجمه‌ی فلان اثر از بهمان نویسنده خارجی است خصوصاً اگر کتاب متنی تاریخی باشد.

خدایش رحمت کند.

در زیر فهرست برخی از مشهورترین آثار منصوری آورده شده است.