دو تلقی از آزادی
تا پیش از عصر مشروطه و در اواسط عصر ناصری، نظریهپرداز آزادی، میرزا ملکمخان ناظمالدوله بود که واکنش حاج ملا علی کنی را در مقابل او و رسالههایش، در بخش تلقی دوم از آزادی خواهید خواند. در بحبوبهی مشروطه و تأسیس مجلس اول اما، یکی از مباحث داغ و حساس، مسئلهی آزادی، خصوصاً آزادی بیان بود. مسئلهی آزادی چه بهلحاظ مفاهیم و مصادیق آن و چه بهلحاظ ابتنای آن بر شرع شریف، معرکهی آرای دو جناح روشنفکران و روحانیان بهشمار میرفت. یکی از عواملی که به بحث آزادی و چند و چون آن شدیداً دامن زد کثرت روزنامههایی است که در حوالی این دوران شروع بهکار کردند و آرای متنوعی بود که در این روزنامهها، خصوصاٌ از احوال مدنی «ملل یوروپ» منتشر میشد. تعداد این روزنامهها، از هر طیفی، چنان زیاد بود که بهقول ادیبالممالک فراهانی «از روزی که دولت ایران شروع به تمهید مبادی مشروطیت نمود، یکمرتبه، از در و دیوار و بام مملکت، مانند تگرگ و باران، اوراق جراید بر سر مردم ریزش گرفت...»[1]. روی دیگر این تنوع آراء و افکار، متأسفانه ـ بهدلیل ناپختگی و عدم تجربه دموکراسی ـ توهینهایی بود که در برخی از این جراید نسبت به شخصیت برخی رجال عنوان میشد و اهانتهایی بود که در بعضی از آنها نسبت به باورهای مذهبی تودهی مردم بهچاپ میرسید. همین عامل باعث شد که گروهی ـ عمدتاً در اردوگاه روحانیان ـ آزادی، خصوصاً آزادی بیان را شدیداً تخطئه و محکوم کنند. به بیان دیگر، خلطی پیش آمد میان یک پدیده و سوءاستعمال آن پدیده.
آنچه در پی میخوانید، نمونههایی است از دو نوع تلقی از آزادی در نیمهی دوم عصر قاجار.
تلقی اول از آزادی:
روزنامهی اختر، به مدیریت آقامحمدطاهر تبریزی، از روزنامههای روشنفکری بود که در استانبول چاپ و توزیع میشد و بخشی از نسخههای آن از طریق پست به ایران و خصوصاً به دو شهر تبریز و تهران نیز میرسید. این روزنامه، بهسبب مخالفتهایش با استبداد، روشنگریهایش و تبیین مفاهیم مدنی و حقوقی برای خوانندگان، سخت مورد غضب ناصرالدینشاه بود به گونهای که در نامهای که شاه قاجار به امینالسلطان مینویسد، صریحاً خواستار توقیف این روزنامه میشود: «جناب امینالسلطان... این روزنامهی اختر باز فضولیهای زیادی میکند... آرتیکلهای [=مقالههای] بدی نوشته است. ملاحظه میکنید این روزنامه این دفعه باید جداً قدغن سخت بشود که پستخانه قبول نکرده و نیاورند ایران...حتی به چاپارهای انگلیس و فرانسه هم قدغن بکنند که منبعد روزنامهی اختر نیاورند به ایران...».[2]
تحریم روزنامهی آزادیخواه اختر مختص تهران و تبریز نبود و خراسان را نیز شامل میشد. آصفالدوله که در آن زمان حکمران خراسان بود مینویسد: «... روزنامهی اختر را که مقرر فرموده بودید از این غدغنی که بنده کردهام دیگر در خراسان انتشار ندهند، [شاه] تمجید فرمودهاند و نیز مقرر است که اکیداً غدغن نمایم... بنده که خراسان را عجالتاً ممنوع سخت کردهام...» [3]
روزنامهی اختر در یکی از شمارههای خود، آزادی را چنین تعریف میکند:
«... آزادی و حرّیت که میشنویم به معنی مطلقالعنانی و آزادی و هرزهخیالی و بیشرفی نیست... آزادی نتیجهی علم و ادب است و رکن محکم انسانیت. آزادی حافظ مدنیّت است و سرمایهی قوای نظم امر و معاش و معاد، سرشتهی بقا و دوام علم ابدان و ادیان. آدمی که بهواسطهی علم و ادب، خود را شناخت و تکالیف خود را دانست، حدود و حقوق ابنای جنس خود را از هرگونه وظایفه فهمید و دانست که به مقتضای آن باید عمل کرد و حفظ حقوق خود را بدون فرق و توفیر، در کمال آدابشناسی باید کرد و خلاف آنرا مضرّ بهحال خود و تمامی ابنا بشر دانست و در اجرای این تکالیف و وظایف، خود را مقیّد به هوای نفسانی و تبعیّت بر کسانی که از دایرهی علم و ادب خارجاند نکرد، آن مرد آزاد است و آزادمرد...»[4]
همسو با این نگاه به آزادی و اختصاصاً با عطف نظر به آزادی بیان، نگاه شیخ محمداسماعیل محلاتی غروی است. شیخ محمداسماعیل رسالهای دارد تحت عنوان «اللئالی المربوطه فی وجوب المشروطه» که در اوایل محرم سال 1326 هجری قمری به رشتهی تحریر درآورده است و موضوع آن، تأیید مشروطه، تبیین مفاهیم آن و رد نظرات علمای منتقد و مخالف مشروطه است. وی در این رساله، ضمن تبیین مفهوم آزادی، آزادی بیان را چنین توضیح میدهد:
«... و اما مراد از حریّت در اقلام [=قلمها] و افکار که در السنه شایع و از لوازم مشروطیّت گفته میشود، پس آن هم چنانکه اولاً اشاره شد در مقابل رقیّت [=بندگی] دورهی استبداد است که افکار و اقلام مردم در امور سیاسیهی مُلکیه و مصالح و مفاسد راجعه به مملکت، محبوس بود و احدی جرأت آن را نداشت که برخلاف میل حکومت، بلکه [برخلافِ] کدخدای محله یا داروغهی بازار حرفی بزند، چه جای شاه و وزیر. و حالا افکار عموم عقلا و اقوام و اقلام آنها آزاد است که هرچه صلاح نوع بدانند یا وجودش را مضرّ به نوع، بفهمند از روی بیغرضی، محض ارشاد بهتوسط جراید که بلاغ[=پیامرسان] ملت و منبّه[=آگاهکنندهی] آنها است، یا بهنحو دیگر ارائه کند و ملاحظهی میل شخصیِ وزیر و دبیر، در بین نیست...»[5]
تلقی دوم از آزادی:
مورد نخست از تلقی دوم از آزادی، نظر حاج ملاعلی کنی ـ از روحانیان طراز اول و پرنفوذ تهران در اوایل و اواسط عصر ناصری ـ است دربارهی آزادی. نظر ملاعلی کنی که در قالب نامهای به تاریخ 12 رجب 1290 هجری قمری به ناصرالدینشاه عنوان شده است، نشان میدهد که ایشان هیچگونه شناختی از مفهوم مدرن آزادی که از سوی کسانی همچون میرزا ملکمخان ناظمالدوله عنوان میشده است نداشته و یا اینکه در جهت تخطئهی آزادی، آگاهانه یا ناآگاهانه، به مغالطهی پهلوانپنبه (Strawman) دست زده است.
«... و آن کلمهی قبیحهی «آزادی» است که بهظاهر خیلی خوشنما است و خوب، و در باطن، سراپا نقص است و عیوب. این مسئله برخلاف جمیع احکام رسل و اوصیا و جمیع سلاطین عظام و حکام والامقام است. به این جهت، در نوشتهی دیگری نوشته بودم «وعلی الاسلام سلام» و دولت را وداع تام و تمام باید نمود به واسطهی این که اصل شرایع و ادیان در هر زمان، خود قید محکم سخت و شدیدی بوده میباشد که ارتکاب مناهی و محرّمات ننمایند، متعرض اموال و ناموس مردم نشوند و هکذا.برخلاف مقاصد و انتظام دولت و سلطنت است که هرکس هرچه خواست بگوید و از طریق تقلب و فساد، نهب اموال نماید و بگوید: آزادی است و شخص اول مملکت همه را آزاد کرده است و درمعنی به حالت وحوش برگردانیده است. معلوم است نفوس، بالطبع شیطانی، مایل به هوا و هوس و برآوردن مشتهیات خودند. همین مایهی بینظمی و زیادی تاخت و تاز شده و هیچکس نمیتواند چاره کند. این است که قاطبهی علما و فضلا را به صدا درآورد، حکّام و داروغه را خانهنشین و عاجز نموده.» [6]
مورد دوم از تلقی دوم: زمانی که شیخفضلالله نوری در اعتراض به روند مشروطهخواهی، سازوکار قانونگذاری در مجلس و صلاحیت برخی نمایندگان، به همراه جمعی از همفکران خود در زاویهی مقدسهی حضرت عبدالعظیم (س) بست نشست، حضرات آیات، سیّدین سندین، آیتالله سید محمد طباطبایی و آیتالله سید علی بهبهانی، در تاریخ ۲۲ جمادی الاول سال ۱۳۲۵ هجری قمری، جلسهای با وی تشکیل دادند و برای رفع سوءتفاهمات کوشیدند (هرچند نتیجه نبخشید). در بخشی از گفتگوی این سه نفر، آیتالله شیخ فضلالله نوری، بیانی دارد درباب آزادی که تلقی دوم از آزادی را نشان میدهد. یعنی خلط مفهوم آزادی بیان با سوءاستعمال برخی کسان از این نوع آزادی:
«... گفتهاند کسی که دارای آزادی است، باید توهین از مردمان محترم بکند؟ آیا گفتهاند فحش باید بگوید؟ و بنویسد؟ آیا گفتهاند انقلاب و آشوب و فتنه در مملکت حادث بکند؟ آزادی قلم و زبان برای این است که جراید آزاد نسبت به ائمهی اطهار هرچه میخواهند بنویسند و بگویند؟ ... پس جراید آزاد در مملکت اسلامی بیجا است.
اما آزادی جزو مشروطیت نیست. وانگهی مگر شما دو بزرگوار [= آیتالله طباطبایی و بهبهانی] نمیدانید که آزادی در اسلام کفر است؟ بهخصوص این آزادی که این مردم تصور کردهاند؟ این آزادی کفر در کفر است. من شخصاً از روی آیات قرآن برای شما اثبات و مدلل میدارم که در اسلام، آزادی کفر است. اما در آزادیشان یک چیز است که فقط و فقط در خیر عموم است. اگر کسی خیر به خاطرش میرسد بگوید و لاغیر. اما نه تا آن اندازه باید آزاد باشد که بتواند توهین بکند. مراد من از خیر عموم، ثروت است و رفتن در راه ترقی است و پیداکردن معدن است، بستن سدهای عدیده است و ترقیات دولت و ملت.»[7]
[1] - روزنامهی عراق عجم/سال اول/شمارهی 32/چهارشنبه/27 ربیعالاول 1326 هجری قمری/ص 1
[2] - روزنامههای ایران، از آغاز تا سال 1289 شمسی/برداشتی از فهرست ه.ل.رابینو/ ترجمه و تدوین جعفر خمامیزاده/ص 51/انتشارات اطلاعات/1380
[3] – اسناد میرزا عبدالوهابخان آصفالدوله/ آصفالدوله/ ص 199/ بهکوشش دکتر عبدالحسین نوایی و نیلوفر کسری/ انتشارات موسسه تاریخ معاصر ایران/ 1377
[4] - تاریخ سانسور در مطبوعات ایران/گوئل کهن/جلد اول/ص 121/ انتشارات آگاه/1360
[5] - مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه/ جلد 4/ ص 305/بهکوشش محمدحسن رجبی (دوانی)/نشر نی/1390
[6] – همان/ جلد اول/ صص 243 و 244 . توضیح آن که در مغالطه پهلوان پنبه، فرد چون توانایی درهم شکستن مدعای فرد مقابل را ندارد، از آن مدعا صورتی افراطی و آسیب پذیر می سازد و به آن حمله برده و غریو پیروزی سر می دهد!
[7] - رسائل، اعلامیهها، مکتوبات و روزنامهی شیخ فضلالله نوری/بهکوشش محمد ترکمان/ جلد 2/ ص 218/انتشارات خدمات فرهنگی رسا/1362.
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.