نــیــمـه خــالــی لــیوان
اصولا" این روزها عادت کرده ایم همواره نیمه خالی لیوان را مشاهده و بر اساس آن قضاوت کنیم؟!
اصلا" باید گفت انتقاد مخرب و منفی نگری باب شده است و دیگر کمتر به نیمه پر نگاه می کنیم؟! راستی چرا و به چه علت اینگونه شده ایم؟!
بالاخره اولاد آدم جایز الخطاست و در کنار نقاط قوت متعدد ضعف هایی هم ممکن است داشته باشد امّا سر جمع شاید شاخص های مثبت غالب باشد.
متأسفانه سبک و سیاق انتقادات هم تغییر یافته و بعضا" به مرحله کینه ورزی و تخطئه کشیده می شود؟!
ای کاش می توانستیم عادت کنیم در کنار هر انتقاد ، پیشنهاد و راهکار لازم را نیز ارائه بدهیم یا حداقل انتقاداتمان کمی تا قسمتی منصفانه تر و مؤدبانه تر باشد؟! واژه های بفرما ، بنشین و بتمرگ هر سه یک معنا و مفهوم را می رسانند امّا تبعات بفرما تا بتمرگ از عرش تا فرش است%
اگر کمی دقت کنیم متوجه خواهیم شد امروزه بیشتر انتقادات آن هم از نوع مخرب ، متوجه کسانی است که تلاش بیشتری در اصلاح امور و انجام خدمات سازنده دارند ، البته این موضوع یک اصل کلی و فراگیر نیست ولی با اندکی تأمل و تیزبینی صحت مطلب فوق مورد تأیید قرار خواهد گرفت.
انتقاد خوب می باشد و بیان عیوب افراد لازمه پیشرفت و ترقی فرد را فراهم خواهد نمود البته و صد البته اگر از سر خیر خواهی و حسن نیت باشد ، اگر انتقادی را مطرح می کنیم در مقابل پیشنهاد هم بدهیم ، مسلما" اثرش و بازده آن چند برابر خواهد شد. چرا که اگر مخاطب انتقاد اهل تعامل و اصلاح باشد سعی می کند از لابلای انتقادات خود را محک بزند و نقاط ضعف و قوت خویش را بسنجد و در رفع معایب و تقویت محاسن بکوشد.
باز جای تأسف است که بعضی از افراد پیشرفت و تعالی خود را در در این می بینند که بهر نحو ممکن رقیب را از چرخه خارج کنند و با بالا رفتن از دوش طرف مقابل پله های ترقی را به یکباره و چند تا چند تا طی نمایند و همین امر منجر به ظهور این پدیده می شود که برای حذف رقیب به بی شرمانه ترین و ناجوانمردانه ترین روش ها متوسل شوند؟!
فلانی ضد انقلاب است ، ضد ولایت فقیه است ، ضد نظام است و در نهایت ضد خدا و پیامبر و کافر حربی می باشد ، اگر این اتهام کارساز بود که هیچ ، اگر نشد ، اتهامات ناموسی و اخلاقی مطرح می شود که آن وقت خر بیار و باقلی بار کن ؟!
آدمهایی از این دست که مروج اینگونه تهمت ها و انگ ها در جامعه می باشند کم نیستند ، فقط کافی است به دور و برمان نگاه کنیم تا به صحت و سقم این ادعا پی ببریم.
آخر در مملکتی که داعیه اسلامی بودن دارد و اسلامیت اولا بر همه اصول کشور است چرا باید شاهد اینگونه مسائل باشیم ؟! دین مبین اسلام و پیامبر صلح و دوستی ما بنای دین را بر مکارم اخلاق می داند و در آیات مبارک قرآن کریم و احادیث موجود بارها و بارها بر اخلاق تأکید شده است ، پس چرا باید شاهد اینگونه رفتارهای وقیحانه باشیم؟!
قوانین حقوقی و کیفری ما بر برائت افراد استوار است و اول قدم را تبرئه فرد می داند مگر آنکه خلافش ثابت شود ، نه اینکه از ابتدا شخص را محکوم کنیم بعد دنبال آن باشیم که برایش جرمی بتراشیم؟!
اگر می توانستیم جامعه را به سمت و سویی هدایت کنیم که تک تک افراد اجتماع بدنبال کسب فیوضات و آموزش حسنات باشند آنوقت خودبخود به مدینه فاضله یا آرمان شهری که متصور است می رسیدیم که دور از انتظار هم نخواهد بود.
سعدی علیه رحمه در گلستان بی خزانش می فرماید :سگ اصحاب کهف روزی چند ، پی نیکان گرفت و مردم شد البته در جای دیگری هم دارد که : پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است ، تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است ، پس در عین حالیکه تربیت نااهلان سخت و بسیار دور از ذهن است امّا محال نیست و همنشینی با انسانهای فرهیخته می تواند ماهیت وجودی افراد را تغییر داده و ختم به خیر نماید و در این خصوص نیز داستانهای آموزنده ای در ادبیات فارسی وجود دارد که در حوصله این مقال نمی گنجد.
ادامه این مطلب مرا به یاد خاطره ای انداخت که ذکر آن خالی از لطف نیست:
خدا بیامرزده مرحوم عبدو، عمری با خارجی ها در ایستگاه کنترل دریایی دیلم کار کرد امّا تنها چیزی که از آن جماعت اجنبی آموخت فحش ها و ناسزاهایی بود که گاه و بیگاه نثار هم می کردند، عبدو حتی یک جمله ساده انگلیسی هم یاد نگرفت، در عوض رحمانو مدتها بعد از عبدو در آن ایستگاه مشغول بکار شد ولی با پشتکار و جدیت مکالمه کامل زبان انگلیسی را آموخت و توانست بعد از خروج انگلیسی ها از ایران با آن اندوخته زبانی مورد توجه لنجداران قرار بگیرد تا بعنوان مترجم در کشورهای همسایه مشکلات ارتباطی آنها را مرتفع نماید.
این حکایت را گفتم تا مدرکی باشد بر این ادعا که آدمی همان جور یاد می گیرد که می خواهد ، اگر دنبال کسب فیض باشد می شود رحمانو و اگر در پی وقت گذرانی و ناسزاگویی بگردد لاجرم عبدو خواهد شد، بنابر این چه بهتر در این چند روز زندگی سعی و تلاش ما بر درک نقاط مثبت افراد باشد و کمتر بدنبال ضعف ها بگردیم چرا که اگر غیر از این باشیم مطمئنا" قضاوت دیگران هم نسبت به ما فرق خواهد کرد.
عیب کسان منگر و احسان خویش ... دیده فرو بر به گریبان خویش
آدمی اگر بخواهد می تواند از فرشته هم فراتر رود چون به شهادت تاریخ انسانهایی را می شناسیم که همّت کردن و به تزکیه نفس پرداختند و توانستند به جایگاه ویژه برسند و اعجاز کنند.
مثال نیمه خالی لیوان را هم بدین علت طرح کردم چون اینروزها بصورت یک سوژه کلی در جامعه مطرح است و هر کس بنا به فراخور حال خود از آن استفاده می کند ولی در مجموع یک لیوان نصفه از دو قسمت تشکیل شده است ، یک بخش پر در پایین و یک قسمت خالی در بالا و اگر با دقت نگاه کنیم هر دو بخش را بصورت پیوسته ملاحظه خواهیم نمود ، پس شاید همان نیمه پر هم بتواند پاسخگوی تشنگی ما باشد ، زیاد به این فکر نکنیم که کی می گوید ، به آن بیندیشیم که چه می گویند ، به پدر و مادر و ایل و تبار افراد هم کاری نداشته باشیم که بقول سهراب : نسب ما شاید به زنی ... در شهر بخار برسد ، بالاخره خدایی هست که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و نیک بر اعمال ما اشراف دارد و او در روز جزا قضاوت می کند ، نه هیچ کس دیگری%
سخن آخر آنکه : خداگونه ببینیم ، خداگونه بیندیشیم و اگر خواستیم قضاوت کنیم قضاوتمان خداگونه باشد%
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.