داریوش عزیز ؛ مطلبت را چند بار خواندم و چون در پایان گفته بودی که: « اگر کسی خبری از خدا دارد ما را بی خبر نگذارد » وظیفه خویش دیدم به استحضار برسانم که :

من از خدا با خبرم و فکر کنم آدرس خدای مشترکمان را بدانم، خدای من آن دور دورها و در اعماق کهکشان نیست بلکه « از رگ کردنت به تو نزدیکتر است » خدای مرا نباید « پشت شیشه ماشین ها یا گوشه صفحه یا زیر نویس تلویزیون » جستجو کرد ، برای یافتنش کافی است لای شب بوهای گوشه حیاط کنکاش کنی، خدای من خدای تو هم هست ، خدای ما است ، او خدای همه موجودات عالم هست، او خدای سرخپوستان امریکای جنوبی ، جوکی های هندوستان، خدای دالایی لامای تبتی و خدای مردم رودزیا و فیلیپین نیز می باشد، خدایی که من می بینم و خدایی که من می شناسم مرکز تمام هستی است و همه ادیان پرتویی از وجود اویند و در نهایت به او ختم می شوند.

خدای من خدای آدم،نوح،ابراهیم،موسی،عیسی و محمد(ص)است او خدای بودا و زرتشت نیز می باشد. خدایی که من می شناسم نیازی به سوگند خوردن بندگان و حتی تضرع آنها ندارد، خدای من خدای شادی هاست و انسان را آفریده که در صلح و صفا با صداقت و سلامت زندگی کند ،او خشمگین نمی شود ، ظالم نیست و در نظرش « گل شبدر چیزی از لاله قرمز کم ندارد » خدای مرا در اشعار سهراب می توان یافت آنجا که می گوید:

                «... و خدایی که در این نزدیکی است :

                           لای این شب بوها ،پای آن کاج بلند.

                                     روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

دوست خوب؛ خدای مرا باید در لابلای کتب بزرگان و عرفا جستجو کرد، در دیوان شمس،در مثنوی معنوی،در مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری،در آثار حافظ،سعدی،ناصرخسرو،جامی،نظامی و ...

طبق گفته اریک فون دانیکن : خدای من خدایی نیست که به زمین آمده با یعقوب کشتی گرفته و به او باخته یا خدایی نیست که فرزندی داشته و برای بخشش و رستگاری دیگر انسان ها وی را بر صلیب سپرده است؟! خدای من بسیار قدرتمندتر از این ادعاهاست و اصلاً نمی توان برایش قالب مشخص نمود. خدایی که می شناسم قیم نمی خواهد، واسطه هم قبول نمی کند، بهشت او انحصاری نیست و همه را علی السویه دوست دارد.

داریوش جان این اشتباه محض است اگر ما خدا را در بیرون از خود جستجو کنیم چرا که خداوند می فرماید : « ... وَنَفَختُ فیهِ مِن رُوحیِ ... » (... و دمیدم در او از روح خویش ...) پس روح خدا در کالبد تمام آدمیان دمیده شده ، به یک حد و اندازه و فرقی بین سیاه و سفید و زرد و سرخ وجود ندارد.

خدای من بین بنده گانش مرزبندی نمی کند و خودی و غیر خودی نمی شناسد و هر کس توانست بیشتر از روح خدایی که در وجودش دارد بهره ببرد به او نزدیکتر می شود.

رفیق شفیق؛ واقعیت همان است که تو در در پایان بیان داشته ایی ، براستی خدایان جای خدا را در قلب و چشم ما تنگ کرده اند و همین حاشیه هاست که ما را غافل از ماهیت اصلی نموده است پس چه بهتر که مجدداً چشمانمان را شستشو دهیم و آن جور که لازم است جستجو کنیم ، مسلماً خدای واقعی را نزدیکتر از آن که فکرش را می کنیم خواهیم یافت ، روشن و آشکار همچون خورشید یک روز صاف و بی ابر تابستانی