نیمه شعبان در صبح یک روز تابستانی روانه دریا شدم ، طبق روال طبیعی دریا در مد کامل و هوا بغایت گرم و رطوبت هم در حد اشباع بود ، آب دریا چنان بالا آمده بود که براحتی می توانستی روی موزائیک های دستک غربی پلاژ ساحلی بنشینی و پاهایت را به آب بزنی یا حتی با دست بدون زحمت آب را لمس کنی.

مجموعه پلاژ ساحلی با تأسیسات جانبی و جاده دسترسی به ساحل همچون جزیره ای در آبی دریا خودنمایی می کرد و آب تمام زشتی های ناشی از تأثیرات انسان بر طبیعت را پوشانده بود.

در آن هوای گرم و شرجی نفس گیر تنها چیزی که تو را خنک می کرد پریدن در آب و شنا کردن و مهمتر از همه فاصله گرفتن از ساحل بود ، تا جایی که با کف پاهایت جریان آب خنک را بر ماسه های عمق دریا احساس می نمودی.

راستی چه کیفی دارد خالی کردن ریه ها از هوای مسموم شهر و پر کردن آنها با اکسیژن دریا و تن را به آب زدن و « غوص کردن » در آب و خالی کردن تدریجی ریه ها تا رسیدن به کف « غاله » که در مد کامل جزء لاینفکی از بیکران دریا محسوب می شود.

آن روز در حاشیه دستک های شمالی و جنوبی غوغایی برپا بود ، در یک سمت مردان با بچه ها مشغول شنا بودند و در سوی دیگر تعدادی از خانم ها با چادر و چارقد و مانتو و روسری به آب می زدند، عده ای از کودکان نیز پشت سر هم با حالت دو ، نصف دستک غربی را طی می کردند و انواع و اقسام شنا ، شیرجه و پشتک را به نمایش می گذاشتند ، آنها در آب می پریدند و ناپدید می شدند و بعد از مدتی چند متر دورتر سر از آب بیرون می آوردند و شنا کنان به محل قبلی برمی گشتند و باز تکرار پرش و شیرجه البته با فرم و مدلی دیگر.

من محو حرکات نمایشی بچه ها شده بودم ، کودکانی که فارغ از دغدغه های دنیای سیاست زده امروز ، بدون شرکت در کلاسهای آموزشی در آب می پریدند ، شیرجه می زدند ، شنا می کردند و لذت می بردند ، دقیقاً مثل چند دهه قبل ، دوران کودکی خودمان، آنزمان که بعد از انجام بازیهای کودکانه مانند « بره بیوُ ، هفت سنگ ، هُو کلی » ، فوتبال و ... با شتاب خود را به دریا می زدیم و گرد و غبار کوچه های خاکی را از تن می زدودیم.

هنوز شیرجه های استثنایی « فلُو » از روی « گایم » لنج های مستقر در « خور دخترل » ، پشتک واروی « حسینو »، شنای قورباغه ای « غُلو » و غوص های طولانی « ابریمو » در خاطرم باقی است.

وای معرکه بود خوردن هندوانه و خارک در آب و پرت کردن پوست هندوانه بسمت یکدیگر و دویدن در غاله ها رو به غرب تا جایی که دیگر امکان دویدن میسر نبود و سپس شیرجه زدن و فرو رفتن در عمق آب ، هیچگاه مسابقه غوص و عبور از زیر چند لنج « تابج » گرفته در خور دخترل را فراموش نمی کنم بخصوص آن لحظه که در وسط کار کم می آوردیم و تنها راه نجات طی مسیر بود و بس و وقتیکه در پایان باشتاب سر از آب خارج می کردیم چشمانمان می خواست از حدقه بیرون بزند امّا همواره ابریمو پیروز میدان بود، چون هم نفس بیشتری داشت و هم قدرت بدنی بالاتری و در زیر آب نیز بخوبی سطح دریا شنا می کرد ، ابریمو تنها کسی بود که روزهای اوّل ماه قمری در تابستان آنزمان که دریا در شرایط بالاترین مد قرار داشت و آب دورتا دور شهر را در بر می گرفت و حتی به « تنوب » هم می رسید می توانست خود را به ته خور « یُفره » برساند و برای اثبات ادعایش مشتی از گل ته خور را با خود بیاورد.

آنروز به عینه دیدم علی رغم تغییرات صورت گرفته در دنیای جدید، در بین کودکان دیار من هنوز افرادی مثل فلُو و ابریمو یافت می شوند و کافی است در یک روز تابستانی سری به پلاژ ساحلی بزنیم تا تعداد کثیری از آنها را در حال بازی مشاهد کنیم.

کودکان شهر من آنروز بدون مربی و کلاس آموزشی مدلهای مختلف شنا را به من نشان دادند ، کرال سینه ، کرال پشت ، قورباغه ، « مُشکی » و ... ، آنها براحتی بدون تخته شیرجه و امکانات جانبی روی سنگ های زمخت لبه پلاژ در آب می پریدند و پشتک می زدند ،  اینجا بود که با خود گفتم : اگر دولتمردان و متولیان امر ورزش بجای صرف هزینه های هنگفت برای استانهای تهران ، مرکزی و ... که در حال حاضر بیشتر ورزشکاران رشته های شنا ، شیرجه و واترپلو از آنجا انتخاب می شوند روی استانهای جنوبی مخصوصاً بوشهر سرمایه گذاری می نمودند و امکانات لازم بخصوص مربی های با تجربه را به شهرهای بندری گسیل می داشتند شاهد نتایج بهتری در سطح آسیا و حتی جهانی بودیم ، ره آورد کاروان ورزشی ایران با آن تعداد ورزشکار و هیأت همراه و هزینه میلیاردی در اُلمپیک 2008 چین فقط یک مدال طلا بود با یک برنز حال آنکه « فیلیپس » شناگر امریکایی به تنهایی 8 مدال طلای رشته های مختلف شنا را به خود اختصاص داد و وقتیکه خبرنگاری از وی پرسید از چه زمانی به ورزش شنا روی آورده ای پاسخ داد : من از طفولیت و کودکی تا الان بطور مستمر شنا می کنم.

حال آیا بچه های بومی بنادر که تقریباً اکثر فصول سال با آب و دریا سروکار دارند و بدون مربی و کلاس آموزشی و وسایل مربوطه و استاد نجات غریق و ... انواع و اقسام مدلهای شنا و شیرجه را آموخته اند استحقاق سرمایه گذاری را دارند یا شهرهایی که کیلومترها با دریا فاصله دارند و برای یک ساعت استفاده از استخر می بایست پول بدهند و چند ساعت هم در نوبت بمانند ؟!!

**************************************

دریهَ شنُو: آب تنی در دریا

غوص کردن: فرو رفتن در آب

غاله : شیارهای ایجاد شده در ساحل ماسه ای که بصورت ریپل مارک های بسیار بزرگ مشخص هستند

بره بیوُ ، هفت سنگ ، هُو کلی : چند بازی محلی در شهرهای جنوبی

فلُو : فرامرز

گایم : قائم ، چوبی که در طرفین کابین لنج نصب می کنند تا سایبان روی آن قرار گیرد

خور دخترل : خوری روبروی بخشداری قدیم و در محل فعلی شرکتی که مشغول لایروبی است(غرب برجک)

حسینو : تصغیر شده نام حسین

غُلو : غلام ، غلامرضا , غلام ...

ابریمو : ابراهیم

تابج : پهلو گرفتن

یُفره : خور شمالی و اصلی شهر

تنوب : منطقه ای در شرق شهر دیلم که اکنون جزء محدوده شهری است

مُشکی : شنا کردن مثل موش