بـــاران
اول صبح با صدای برخورد باران بر شيشه پنجره اتاق از خواب برخواستم و وقتی وارد محل كار شدم باران شدت گرفت و متعاقب آن برق شهر قطع شد.
تمام همكاران بيرون از اتاقهايشان در راهرو اداره اولين باران پاييزی را نظاره گر بودند ، عابرين در پياده روها ، زير بالكن ها و هر كجا كه گيرشان می آمد می ايستادند تا بارش باران را تماشا كنند.
آنروز دو ساعتی باران تند و كند باريد و خيابانها و معابر شهر مملو از آب شد و من خوشحال از يافتن سوژه ای جديد به محل كارم رفتم تا در اين خصوص مطلبی آماده نمايم.
... صدای ريزش باران بر سطح كاه گلی بام لابلای « بُريُو و چندل » با شُرشُر « نُوگه پليتی » كه از ارتفاع سه تا سه و نيم متری آب را سرازير می كرد در هم می آميخت تا نويد اولين باران پاييزی را به تو بدهد و تا درب تخته ای دو لنگه اتاق را باز می نمودی كف حياط پر بود از ذرات كاه شناور بر آب باران.
رقص برق در پس شيشه های رنگارنگ طاقی بالای درب اتاق زيبايی خيره كننده ای می آفريد و صدای رعد و لرزش سقف چندلی مژده سالی پر خير و بركت را می داد.
گيسوان ابر بدست باد سپرده می شد تا بر شانه سپهر پريشان گردد و توقف باران همانا و پر شدن آسمان از « موری بالدار » همان و در پی آن پرواز « شالُوها » را زير رنگين كمان بندر به تماشا می نشستی و در آن زيبايی محصور كننده ناخودآگاه فكر كوه و دشت سرمستت می كرد.
از تصوير باران ، آب و آرامش بيابان بی تاب می گشتی و تدارك خيمه همه ی فكر و ذكر تو می شد،
تا قبل از ظهر دوستانت را دور هم جمع می نمودی ، جلسه ای و تقسيم كار و بلافاصله تهيه اقدام مورد نياز و بعدالظهر حركت به سمت مقصدی معلوم.
آخ چه كيفی داشت صحرا و بيابان باران خورده و بوی گِل مرطوب و عطر برنج بوشاور و تندار ماهی غزال و شب زنده داری درون چادر و خوردن نخود گرم در پگاهی سرد و نوشيدن چای داغ و شروه خواندن با ناله قليان و سرو صدای بچه ها به هنگام « گُل بازی و بی دل » و رمزمه های عاشقانه دوستان زير پتو در گرگ و ميش سحر...
باران هميشه برای مردم جنوب نعمت است حتی اگر با سيل باشد ، در جنوب تو تمام پاييز و زمستان چشم به آسمان داری و منتظری تا بارانی ببارد.
بهترين خاطرات ما در شب های بارانی رقم می خورد همچنانكه بدترين مصاعب ما نيز در همان شب هاست ، لهيمر هر وقت آمد با باران همراه بود ، بهار نيز با باران خلق می شود و گرما با باران می رود ، بيشترين مراسم عروسی در فصل بارانی شكل می گيرد و بالاترين آمار مرگ و مير در فصول بارندگی است ، « مختارو » شعر « چه بگُم دآ شُو دُوشی كه چطو ريم سحر وآبی » را در يك شب بارانی سرود و شب زفاف غُلو هم باران می باريد.
اولين شعری كه تو فهميدی و بعد حفظ كردی « باز باران با ترانه » بود.
شب و باران و منقل پر « تش » و « آلو و بليط زير خُل » ، شب و باران و نوشيدن چای قند پهلو در استكان قد باريك از قوری چينی گوشه منقل ، شب و باران و شكستن « بنك و بايُم » و سمفونی قليان و گوش دادن به يار يار « با سميل » و قصه های « ننه علی »
شب و باران و دريای ظلمانی و لنجی اسير طوفان و « تك و دو » جاشوان بی پناه برای بقا
شب و باران و تب و لرز مادر بزرگ و ناله های ضعيف پيرزن زير لحاف كهنه اش در اطاق خشتی گوشه حياط ، شب و باران و چك چك آب از تار و پود خيمه و بيدار ماندن تا صبح و آواز خواندن دسته جمعی و دست زدن های بی محابا و رقصيدن ديوانه وار تا سپيده دم.
باران و رعد و برق و « پُروق غاچ برنجوكی » و رويش « جيكه و سيبات »
باران و صرف « اُو تُولهَ و بَلبَل مِلُو » در كنج « كوُش كن » ، باران و سپس باد شمال و سوز سرما و سينه ور اَفتوُی نشسن در طارمهَ و خوردن خرما با ارده يا « تی وِر » قبل از چاس
باران و دشت مخملین ليراوی و تماشای گل « روغن دز و شدنبو » و رقص بهمن در باد
باران و زندگی ، باران و عاشقی ، باران و شيدايی ، باران و زيبايی و باران و جنون...
شب ها و روزهای بارانی همه اش خاطره است حتی اگر تك و تنها باشی ، باران برای زن و مرد جنوبی مقدس است چون در سرزمين ما كم می بارد و هر چه كمياب است قُرب و منزلت بيشتری دارد.
در قرآن ، احاديث و روايات از باران به نيكی ياد می شود ، آب باران نيسان ( ارديبهشت ) را برای درمان اغلب بيماريها مفيد می دانند ، ضرب المثل های بسياري در رابطه با باران وجود دارد ( بارون دوشی ، پاك تركا واپوشی ). بسياری از شاعران باران را تكريم داشته و پيرامونش شعرها سروده اند.
سهراب رمز يافتن حقيقت را زير باران می بيند آنجا كه می سرايد :
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت
دوست را ، زير باران بايد جست
زير باران بايد با زن خوابيد
زير باران بايد بازی كرد
زير باران بايد چيز نوشت ، حرف زد ، نيلوفر كاشت...
براستی كه باران سراسر طراوت است و زيبايی و هر چه زيباست دوست داشتنی است چون « ان الله جميل و يُحب الجمال »...
بُريُو و چندل : بوريا ، چندل هم نوعی تير چوبی براي پوشش سقف در قديم
نُوگه پليتی : ناودان فلزی
موری بالدار : مورچه بالدار
شالُو : مرغ دريايی
گُل بازی : گل يا پوچ ، نوعی بازی در خيمه
بی دل : نوعی بازی با ورق
لهيمر : باد محلی كه اغلب در آبان ماه می وزد و با باران شديد همراست.
تش : آتش
آلو : سيب زمينی
بليط : بلوط
خُل : آتش باقيمانده در منقل
بنك و بايُم : پسته و بادام وحشی
تك و دو : جنب و جوش ، تلاش و كوشش
پُروق غاچ برنجوكی : شكافتن زمين و بيرون آمدن قارچ خوراكی
جيكه و سيبات : سير وحشی و بارهنگ
اُو تُولهَ : غذايی كه با نوعی علف بنام تُولهُ درست می كنند
بَلبَل مِلُو : نانی كه در لابلای آن نوعی علف وحشی بنام ملُو می گذارند.
كوُش كن : راهرو بين دو اطاق كه محل بيرون آوردن كفش ها است.
تی وِر : از فرآورده های لبنی كه در زمستان با خرما ميل می كنند.
چاس : ناهار
روغن دز و شدنبو : گل شقايق و شب بوی وحشی
بهمن : جو سبز
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.