با عنايت به استقبال عزيزان خواننده بخصوص جماعت « زن ذليل » از شعر زن ذليل آقای شمسی زاده ، ذيلاً دومين شعر محلی با همين عنوان و البته با نگاهی متفاوت ، از شاعر توانای دشتستانی
آقای « فرج اله كمالی » تقديم می گردد لذا خواهشمند است بدقت مطالعه و در معنای بيت ، بيت آن تأمل نماييد : ؟!
ای ايرجو ، ای يار جونی ، زن ؛ ذليله
ای ليرُوی ، ای دشتسونی ، زن ؛ ذليله
مِردَل تُو پيری ميكشن بعضيش ذليلی
تُو پيری و هم تُو جوونی زن ؛ ذليله
تا وختی كه فرهنگ ما فرهنگ زوره
صد تا نوارم سيش بخونی زن ؛ ذليله
گوش تِ بيا نهنگِ دِهنُم تا بگُم توش
خُت بعد چار تا ، خوب ايدونی ، زن ؛ ذليله
اِی زهلهِ م قرآن نميرهَ گفته بيدُم
وختی بشه چار تا بسوُنی زن ؛ ذليله
سروی و پاتاقی و كُوگی ، كَرشكالی
وآبن همه ش ، زن ، تيترونی ، زن ؛ ذليله
هر جا ستاره ی مه جبينی ، سی زمينی
دادن سی از ما بخترونی ، زن ؛ ذليله
واكَم ری كِردِ نرخ ارزه شيربهاشون
وابيده اين گِشت و گروُنی ، زن ؛ ذليله
تا وختی كه خُش نوم نداره ؛ دی بچهْ كو
دختر غُلو يا زن فلونی ، زن ؛ ذليله
اِی بعد شيش دختر ، رضا دنيا بيايه
جَلد ، دی رضا وابو بمُونی ، زن ؛ ذليله
نيسی بسازُم تر و بوشهری تُو دنيا
تو ريش مياری كازرونی ؟! زن ؛ ذليله
صد تا سراكُو سرخ و سوُزَش ميده ميرهَ ش
تا سيش كُنه جومهْ كَلونی ، زن ؛ ذليله
بی قهر و بی جَر بهرِ دختر ما خُمونيم
كی داده غير از تاك و دونی ، زن ؛ ذليله
دوُم اسيری از حريرَم بو ؛ اسيری !!
تا شُر نخواره اندرونی ، زن ؛ ذليله
اِی دس بده باش ميكنی نامهربونی
بازم ميخِی وَش مهربونی ، زن ؛ ذليله
هر گُنگ غَچ خواری « كمالی» وَرِ عيالش
يادش بيا بلبل زبونی ، زن ؛ ذليله
***********************************
جونی : جانی
مِردَل تُو : مردها در
جوونی : جوانی
سيش : برايش
گوش تِ : گوش خود را
بيا نهنگ : بياور نزديك
خُت : خودت
ايدونی : می دانی
ای : اگر
زهلهِ م : ترسم
نميره : نمی رفت
بيدم : بودم
بسونی : بگيری
سروی : مانند سرو
پاتاقی : چهار شانه
كوگی : مانند كبك
كَر شكالی : بچه آهو
وابن : بشوند
تيترون : مرغ كوچك و لاغر ( منظور مرد لاغر و مُردنی )
سی : برای
از ما بخترون : از ما بهتر ها ( كنايه از افراد پول دار و متمول )
واكِم : با اينكه
ری كردِ : روند
وابيده : شده است
گِشت و گروُن : بسيار گران
خُش : خودش
نوُم نداره : صاحب نام نيست ( منظور اينكه در جنوب مردان نام زنان خود را نمی گويند و صدا می زنند دی بچهْ كو و ... )
وابو : بشود
نيسی بسازُم تر و : سازگارتر نيست از
ريش : روی او ( منظور آوردن هوو است )
سراكُو : سركوفت زدن
ميره ش : شوهرش
جومهْ كلونی : لباس آبی ( منظور يك چيز با ارزش )
دوُم : دام ، تله
شُر نخواره : پاره نشود
ميخی وش : از او می خواهی
گنگ غچ خوار : منظور هر مرد بی دست و پا و كم زبان
وَر : نزد