آمریکا و انقلابش...
همزمان با واپسین سالهای حکومت زندیان در ایران و در دومین دورهی حکومتداری علیمرادخان زند، در آن سوی کرهی زمین و در خاک آمریکا، اخلاف مهاجرنشینانی که بیش از دویست سال قبل در این مستعمره سکنی گزیده بودند و خود را تابع امپراتوری بریتانیا میدانستند سرانجام علیه این امپراتوری شوریدند و بعد از هفتسال جنگ، در سال 1783توانستند طی معاهدهی پاریس، استقلال خود را از استعمار کهن بریتانیا کسب کنند و کشور مستقل آمریکا را تشکیل دهند.
حدود 4 سال بعد از استقلال آمریکا، فرانسویان خشمگین و عاصی از استبداد پادشاهی فرانسه، با الهام از انقلاب آمریکا، به خیابانها ریختند، زندان باستیل را گشودند و شاه لویی شانزدهم و همسرش ماری آنتوانت را به تیغ گیوتین سپردند و انقلاب کبیر فرانسه را آفریدند. از طنز تاریخ آنکه اگر لویی شانزدهم بهنفع انقلابیان آمریکایی، علیه امپراتوری بریتانیا وارد جنگ نشده بود، انقلاب آمریکا بیشک به ثمر نمیرسید. ولی همین انقلاب، الهامبخش فرانسویان در انقلاب کبیرشان شد که طی آن دودمان پادشاهی لویی شانزدهم بر باد رفت.
ما نه تنها از این اتفاقات بیخبر ماندیم که حدود 40 سال بعد از این واقعه، زمانی که فتحعلیشاه قاجار، میرزا ابوالحسنخان ایلچی را به عنوان سفیر دولت علیّه ایران به انگلستان فرستاد از او خواست زمانی که به فرنگستان رسید ـ از جمله ـ تحقیق کند که آیا فرانسه پایتخت پاریس است یا پاریس پایتخت فرانسه!
اگر فتحعلیشاه قاجار را بهسبب ندانستن حقایق سیاسی و تاریخی شماتت میکنیم و به حال روزش میخندیم، هستند افرادی از معاصران ما که ممکن است صرفا اندکی وضع و حالشان بهتر از فتحعلیشاه قاجار باشد. بخشی از این ضعف آزارنده، به نظام آموزشی ما در عرصهی چگونگی آموزش و تدریس تاریخ برمیگردد که شاید در مجالی دیگر بدان پرداختم.
آنچه در ادامهی مطلب میخوانید، مروری بسیار فشرده و کوتاه است بر دورهی هشتسالهی انقلاب آمریکا ـ از آغاز تا استقلال ـ که بهمناسبت انتشار ترجمهی کتابی پیرامون انقلاب آمریکا، برای یکی از نشریات و از منابع مختلف ترجمه و در واقع تألیف کردم. امیدوارم خواندن آن، برای کسانی که به تقویت دانش تاریخی خود، خصوصا تاریخ جهان، علاقهمندند سودمند افتد.
انقلاب آمریکا
یک دور کوتاه
عبدالرضا شهبازی
شاید نخستین مهاجرانی که در اوایل قرن هفدهم در خاک آمریکای فعلی سکنی گزیدند هرگز تصور نمیکردند فرزندانشان کمتر از دویست سال بعد در سال 1783 استقلال خود را از امپراتوری قدرتمند بریتانیا بدست آورند. فاصلهی این مستعمرات از بریتانیا زیاد بود، چیزی در حدود 8000 کیلومتر. از این رو انتقال اخبار و یا مکاتبات رسمی از بریتانیا به مستعمرات و بلعکس ممکن بود ماهها طول بکشد. بریتانیا نیز آنقدر با همسایگان دور و نزدیکش خصوصاً فرانسه و هلند و اسپانیا در جنگ و ستیز بود که کمتر وقت و نیرو صرف سامان امور این مستعمرات میکرد. در این آزادی نسبی، شهرهای مهاجرنشین تاحد نسبتاً زیادی بهشکل خودگردان اداره میشدند. در سال 1756 جنگ بریتانیا و فرانسه موسوم به جنگ هفتساله آغاز شد. در این جنگ، بریتانیا با پروس و فرانسه با اتریش و اسپانیا متحد شدند. نبرد مقیاسی جهانی به خود گرفت و در اروپا، آمریکای شمالی، منطقهی کارائیب، هندوستان و فیلیپین ادامه یافت. فرانسه و متحدانش نهایتاً در این جنگ شکست خوردند و بریتانیا تمامی خاک آمریکای شمالی از جمله کانادا را از آن خود ساخت و دست فرانسه را برای همیشه از هندوستان کوتاه کرد. جنگ در سال 1763 بهموجب معاهدهی پاریس رسماً به پایان رسید. در همین سال بود که حکومت بریتانیا تصمیم گرفت در شکل ادارهی مستعمرات آمریکای شمالی تغییراتی ایجاد کند و همین آغاز همهی ماجرا بود.
جنگ هرچند به سود بریتانیا به پایان رسید ولی امپراتوری را نیز سخت مقروض کرد. تأمین هزینهی بخشی از خسارات وارده در جنگ عملاً بر دوش مستعمرات افتاد. بریتانیا با تصویب قوانین دریانوردی مستعمرات را ملزم کرد بخش اعظم تجارت خود را صرفاً با بریتانیا انجام دهند. با تصویب این قوانین راه قاچاق مستعمرات با دولتهای دیگر بسته شد و نخستین رگههای ناراضایتی در بین مستعمرهنشینان ظاهر شد. بریتانیا به این قوانین نیز اکتفا نکرد و مالیاتهای جدیدی وضع کرد. به موجب قانون تمبر، مستعمرهنشینان ملزم شدند برروی تمامی روزنامههای خود و بخش کثیری از اوراق رسمی و اسناد قانونی تمبرهایی انگلیسی بچسبانند که میبایست از بریتانیا خریداری میکردند. مستعمرهنشینان در پارلمان بریتانیا نماینده نداشتند و از همین رو، شدیداً با این قانون مقابله کردند و آن را «مالیاتدهی بدون نمایندگی» عنوان کردند. در نتیجهی خودداری مردم از خرید تمبر و سرپیچی بازرگانان از خرید از بریتانیا، امپراتوری ناچار شد در اوایل سال 1766 این قانون را که کمتر از یکسال از وضعش میگذشت ملغی کند. پس از الغای قانون تمبر روابط میان مستعمرات – که اکنون شمارشان به سیزده رسیده بود – و بریتانیا به آرامشی نسبی دست یافت. ولی این آرامش دیری نپایید. در سال 1767 چارلز تاونزند، وزیر خزانهداری بریتانیا، قوانینی مالیاتی را برای مستعمرات وضع کرد که به قوانین تاونزند شناخته شدند. به موجب این قوانین مستعمرهنشینان میبایست مالیات چای، سرب، رنگ، کاغذ و شیشهای را که وارد بنادرشان میشد بپردازند. پولی که از بابت این مالیات جمع میشد صرف پرداخت حقوق مقامات رسمی مستعمرات میشد. این قوانین موجی از نارضایتی را در بین مستعمرهنشینان بهراه انداخت. بسیاری از آنان از پرداخت این مالیاتها سرباز زدند و آرامش از مستعمرات رخت بربست. بریتانیا برای حفظ نظم و آرامش سربازانی را به شهر بوستون اعزام کرد. درگیری میان مردم بوستون و سربازان آغاز شد و در پنجم مارس 1770 در پی تحریک برخی از اوباش، سربازان به سوی مردم آتش گشودند و چند نفر کشته و زخمی شدند. خبر این واقعه که به قتلعام بوستون شهرت یافت در سراسر مستعمرات پیچید. در همان روز قتلعام، پارلمان بریتانیا بخش زیادی از قوانین تاونزند را ملغی اعلام کرد ولی قانون مالیات بر چای را برای نشاندادن قدرت خود همچنان نافذ خواند.
سهسال بعد در 1773 پارلمان بریتانیا قانونی را به تصویب رساند که به قانون چای معروف شد. قضیه از این قرار بود که کمپانی هند شرقی با انبارهایی پر از چای ولی بدون مشتری به ورطهی ورشکستگی افتاده بود. بهموجب قانون چای، نمایندگان تجاری این کمپانی میتوانستند محصولات چای خود را بدون هرگونه عوارض و تعرفهی گمرکی وارد بنادر آمریکا کنند. نتیجه روشن بود. چای وارداتی این کمپانی بهدلیل عدم پرداخت عوارض گمرکی بسیار ارزانتر از چایی در بازار عرضه میشد که تاجران آمریکایی مجبور بودند برای واردکردنش عوارض و تعرفههای مختلفی پرداخت کنند. اعتراض و خشونت همهجا را فراگرفت. در فیلادلفیا و نیویورک و چارلستون از پهلوگرفتن کشتیهای تجاری کمپانی هند شرقی ممانعت به عمل آمد. در شامگاه 16 دسامبر 1773 و در شهر بوستن گروهی از مستعمرهنشینان لباس سرخپوستان آمریکایی بهتن کردند، خود را به عرشهی سه کشتی کمپانی هند شرقی رساندند و محمولهی چای آنها را به ارزش تقریبی 18000 پوند به آب ریختند. این واقعه به میهمانی چای بوستون معروف شد.
این رویداد مهمترین بحران منتهی به انقلاب آمریکا به شمار میرود و موجب شد بریتانیا با قاطعیت و شدت با مستعمرهنشینان برخورد کند. از این رو، قوانینی را به تصویب رساند که به قوانین قلدرانه معروف شد. به موجب یکی از این قوانین بندر بوستن تا پرداخت غرامت بار چای تلفشده بسته اعلام شد. اداره شهر ماساچوست نیز که تا آن زمان بهصورت خودگردان بود بهدست نظامیان سپرده شد. خشم و اعتراض در سرتاسر مستعمرات ابعاد تازهای یافت و مستعمرهنشینان به فکر اتحاد افتادند. از این رو، در سال 1774 نخستین کنگرهی مهاجرنشینان آمریکا در فیلادلفیا تشکیل شد که در آن 56 نماینده از تمامی مستعمرات در آن شرکت داشتند و بیانیهای صادر کردند که به بیانیه حقوق معروف شد. هدف از این بیانیه درخواست از بریتانیا برای الغای قوانین قلدرانه بود. در کنار آن، کنگره مایل بود با بریتانیا به توافقی دست یابد و آرامش را به مستعمرات برگرداند. نخست وزیر بریتانیا، لرد نورث، اما زیر بار نرفت و با کسب حمایت از شاه جرج سوم پادشاه انگلستان تصمیم گرفت نیروهای بیشتری به مستعمرات بفرستد تا همهی قوانین پارلمان با قاطعیت هرچه تمامتر در آنجا به مورد اجرا گذاشته شوند.
فرماندهی نیرویهای انگلیسی در مستعمرات ژنرالی بود به نام تامس گیج که در سال 1774 فرماندهی نظامی ماساچوست را نیز بر عهده گرفته بود. گیج در آوریل 1774 سپاهی را بهسمت شهر لکسینگتون گسیل کرد تا دو نفر از رهبران شورشیان را دستگیر برای محاکمه به بریتانیا بفرستد؛ همچنین دستور داد انبار مهمات مستعمرهنشینان در شهر کنکورد ضبط و توقیف شود. مستعمرهنشینان که انتظار چنین حرکتی را داشتند خبر تصمیم سپاهیان گیج ـ معروف به «کتقرمزها» ـ را منتشر کردند. مستعمرهنشینان مسلح در لکسینگتون منتظر نیروهای بریتانیایی ماندند و در 19 آوریل جنگ درگرفت. مستعمرهنشیان همچنین مهمات کنکورد را جایی پنهان کردند و زمانی که نیروهای گیج از راه رسیدند با انبار خالی روبرو شدند. مستعمرهنشینان مسلح روی پُلِ نورث که روی رودخانهی کنکورد کشیده شده بود با نیروهای بریتانیایی برخورد کردند. پس از نبردهای لکسینگتن و کنکورد، نیروهای آمریکایی برای محاصرهی نیروهای بریتانیایی رهسپار بوستون شدند. انقلاب آمریکا رسماً آغاز شده بود.
در ماه مه 1775 دومین کنگره در فیلادلفیا تشکیل شد. در این کنگره، جرج واشینگتون به سمت فرماندهی کل قوای مستعمرات منصوب شد. همچنان که جنگ ادامه داشت واشینگتون به تجمیع و تجهیز ارتش مشترک مستعمرات مشغول شد. در 10 ماه مه نیروهای انگلیسی در فورت تیکوندروگا در حوالی نیویورک شکست خوردند و دو روز بعد، بخش دیگری از نیروهای آمریکایی، مناطق حوالی کراون پوینت را به تصرف خود درآوردند.
در اردوگاه انگلیسیها نیز ژنرال ویلیام هاو بهمنظور کمک به گیج اعزام شد تا بخشی از فرماندهی نیروهای امپراتوری مستقر در نواحی بوستون را بر عهده بگیرد. هاو تصمیم گرفت دو منطقهی بانکر و بریدز هیلز را که مشرف به بوستون بودند تصرف کند. در 17 ژوئن 1775 نبرد بانکر هیل درگرفت. انگلیسیها موفق شدند برخی ارتفاعات را تصرف کنند ولی آنقدر تلفات دادند که مهاجرنشینان خود را پیروز این نبرد خواندند.
دو هفته بعد از نبرد بانکر، جرج واشینگتن فرماندهی نیروهای مستقر در بوستن را بر عهده گرفت و در طول تابستان، پاییز و زمستان همان سال، به آموزش نیروهایی پرداخت که کمترین مهارتهای نظامی را داشتند. در همان حال نیز حلقهی محاصره را به گرد نیروهای انگلیسی مستقر در آن نواحی تنگ و تنگتر میکرد. در کانادا هم نیروهای آمریکایی تحت فرماندهی ژنرال ریچارد مونتگومری موفق شدند مونترال را از چنگ انگلیسیها خارج کنند و بعد از آن عازم کبک شدند تا به نیروهای آمریکایی تحت فرماندهی بندیکت آرنولد بپیوندند. ولی در جنگی که برای تصرف کبک پیش آمد، نیروهای آمریکایی شکست خوردند و ژنرال مونتگومری کشته شد. با فرا رسیدن بهار سال 1776، واشینگتن که دیگر از آمادگی نیروهایش برای نبرد مطمئن شده بود بیآنکه جنگی در بگیرد موفق شد ارتفاعات دورچستر واقع در جنوب بوستون را از چنگ انگلیسیها خارج ساخته و آنها را از شهر بیرون کند. عقبنشینی نیروهای انگلیسی آنقدر شتابزده بود که بخش زیادی از تسلیحات و مهمات خود را جا گذاشتند. انگلیسیها بهسمت هلیفاکس در کانادا رهسپار شدند و واشینگتن نیز نیروهایش را بهسمت نیویورک حرکت داد.
بعد از یکسال از آغاز رسمی انقلاب، کنگره، بیانیه استقلال را در 4 جولای 1776 به تصویب رساند که جدایی مستعمرات از بریتانیا در آن اعلام شده بود. با این همه، یکسوم مهاجرنشینها همچنان به پادشاه انگلستان وفادار بودند و بسیاری از آن که خود را توری مینامیدند حتی در اردوگاه انگلیسیها علیه نیروهای آمریکایی میجنگیدند.
در بهار سال 1776 ژنرال هاو بهجای تامس گیج فرماندهی عالی ارتش بریتانیا در آمریکا را عهدهدار شد و در ژوییه و اوت به نیویورک حمله کرد. پس از نبردهایی سخت، واشینگتن عقب نشست و راه درازی را تا نیوجرسی پیمود و در کنار رود دلاوِر اردو زد و در فرصتی مناسب از رود گذشت و به نیروهای انگلیسی مستقر در تِرِنتون حمله کرد و آنجا را متصرف شد. دیری نگذشت که انگلیسیها ترنتون را بازپس گرفتند و واشینگتن مجبور به عقبنشینی سریع شد، با این همه، توانست انگلیسیها را در پرینستون شکست دهد. این پیروزهای مقطعی روح تازهای در کالبد انقلاب آمریکا دمیدند.
سال 1777 ژنرال هاو تصمیم گرفت پایگاه خود را از نیویورک به مهاجرنشین فیلادلفیا منتقل کند. واشینگتن بهرغم تلاش فراوان برای دفاع از شهر در مقابل نیروی عظیم انگلیسی، در برندیواین کریک بهسختی شکست خورد و فیلادلفیا به دست انگلیسیها افتاد. واشینگتن در تصرف جرمنتاون نیز که در همان حوالی بود از نیروهای انگلیسی متحمل شکست شد. در همان سال، ژنرال انگلیسی، جان برگوین، از جانب کانادا به مستعمرهنشینهای آمریکا حملهای را آغاز کرد و موفق شد در راهش بهسمت جنوب، فورت تیکوندروگا را از دست آمریکاییها بازپس بگیرد. با این همه، در پاییز همان سال، انگلیسیها در نبرد ساراتوگا در نیویورک از آمریکاییها متحمل شکست سختی شدند. در 17 اکتبر سال 1777، برگوین مجبور شد تمام نیروهای تحت فرماندهی خود را به ژنرال هوراشیو گیتس تسلیم کند. اگر ژنرال هاو بهموقع وارد عمل شده بود میتوانست بهجای تصرف فیلادلفیا، ارتش برگوین را نجات دهد. به دلیل همین تصمیم اشتباه، هاو، سخت مورد سرزنش و انتقاد قرار گرفت واندکزمانی پس از تسلیم نیروهای برگوین به سپاهیان آمریکایی، ناچار شد از سمت خود استعفا دهد. نبرد ساراتوگا نقطهی عطفی بود در تاریخ انقلاب آمریکا و باعث شد بنجامین فرانکلین، که آن زمان در پاریس به سر میبرد، فرانسه را متقاعد کند که بهنفع آمریکا وارد جنگ علیه امپراتوری بریتانیا شود که این خود فصل نوینی در تاریخ آمریکا گشود. اگر تا آن زمان، انقلاب آمریکا بحرانی درون مستعمرات امپراتوری محسوب میشد اینک پا را از ابعادی خانگی فراتر نهاده بود و مقیاسی بینالمللی به خود میگرفت. فرانسه نه لزوماً از سر همدردی با استقلالطلبان آمریکایی که بیشتر از سر کینهای که در جنگ هفتساله در سینه پرورده بود و برای التیام حیثیتش که در آن جنگ لکه دار شده بود وارد جنگ علیه بریتانیا میشد. از این رو، در سال 1778 رسماً علیه بریتانیا اعلان جنگ داد. هلند و اسپانیا نیز طی چند سال آینده وارد جنگ علیه امپراتوری بریتانیا شدند.
با این حال، اواخر سال 1777 و اوایل سال 1778، یعنی در طول فصل زمستان، واشینگتن و نیروهایش در بدترین شرایط ممکن به سر میبردند. بسیار بعید مینماید که اگر فرانسه وارد جنگ نشده بود مستعمرهنشینان قادر بودند در انقلابشان پیروز شوند. به هر روی، واشینگتن و مردانش ماههای سرد زمستان را در وَلی فورج، حوالی فیلادلفیا گذراندند. بسیاری از سربازان ترک خدمت کردند، و آنهایی هم که ماندند به دلیل کمبود شدید غذا و لباس گرم، بهسختی عذاب کشیدند. با این همه، ذرهای از روحیه و شهامت آنها کاسته نشد. بهار که از راه رسید، منظم و کوشا آمادهی نبردی دوباره شدند. زمانی که سِر هنری کلینتون، فرمانده انگلیسی، نیروهایش را از فیلادلفیا خارج کرد و به نیویورک برگشت، واشینگتن نیز به تعقیبش پرداخت و در ماه ژوئن در مونموث واقع در نیوجرسی جنگ درگرفت. نتیجهی این جنگ مساوی بود و هیچیک از طرفین نتوانست به پیروزی قاطعی دست پیدا کند. بعد از جنگ مونموث، بسیاری از جنگها در جنوب رخ دادند. نیروهای انگلیسی به پیروزهای مهمی در ساوانا، جورجیا، چارلستون و کامدن در کارولینای جنوبی دست یافتند. آمریکاییها نیز پیروزهایشان را در کینگز مانتن و کَوپنز در کارولینای جنوبی جشن گرفتند.
با این همه، جنگ بهیکباره به پایان رسید. جریان از این قرار بود که لرد چارلز کورنوالیس، ژنرال بریتانیایی، در تعقیب یک واحد کوچک از نیروهای آمریکایی که تحت فرماندهی یک فرانسوی به نام مارکی دو لافایت بودند بهسمت شمال رهسپار شد. او هرچند نتوانست لافایت و نیروهایش را سرکوب کند ولی توانست یورکتاون را تصرف کرده و در شبهجزیرهای که از تلاقی دو رود یورک و جیمز ایجاد شده است نیروهایش را مستقر کند. واشینگتن با فراست ارزش این موقعیت را دریافت. آدمیرال فرانسوا دو گراس وابسته به نیروی دریایی فرانسه نیز قول مساعدت به واشینگتن داد که راه فرار نیروهای انگلیسی از طریق دریا را مسدود کند. واشینگتن با نیروهای مستعمراتی خود و ارتشی فرانسوی جمعاً به تعداد 16000 نفر، با نیرویهای کورنوالیس رو در رو شد. جنگی در نگرفت چون کورنوالیس به وضوح میدید در چه مخمصهای افتاده است و راه فراری ندارد، از این رو، در تاریخ 19 اکتبر 1781 تسلیم شد. هر چند جنگ در این سال در خاک آمریکا به پایان رسید ولی درگیریهای ریز و درشت دریایی تا سال 1783 ادامه یافت. در این سال امپراتوری بریتانیا که در چندسال گذشته عملاً با چهار نیروی آمریکایی، فرانسوی، هلندی و اسپانیایی در حال جنگ بود سرانجام از نفس افتاد و به زانو درآمد.
معاهدهی صلح پاریس نهایتاً در تاریخ 3 سپتامبر 1783 در فرانسه به امضا رسید. به موجب این معاهده ایالات متحده ملتی مستقل شناسانده شد ولی کانادا در تصرف بریتانیا باقی ماند. پنجسال بعد نیز قانون اساسی آمریکا نوشته و به مورد اجرا گذاشته شد. چهارسال بعد (1787) فرانسویان با الهام گرفتن از انقلاب آمریکا، انقلاب کبیر فرانسه را رقم زدند.
منابع:
1- American Revolution. (2010). Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite. Chicago: Encyclopædia Britannica.
2- Barbara Tuchman (1988), The First Salute; A View of the American Revolution, Ballantine ,New York,
3- David Parker (ed.) (2000) Revolutions and the Revolutionary Traditions in the West 1560-1991, Routledge, London
4- Robert J. Allison, (2011) The American Revolution; A concise History, Oxford University Press, New York
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.