از سر دلتنگی
مکان : اداره کار و امور اجتماعی شهرستان ...
متهم : نگارنده
شاکی : کارگر عرب زبان
قاضی اداره کار رو به شاکی: انت شاکی؟ چسمک؟
شاکی: انا ....
من یعنی متهم : ![]()
قاضی رو به متهم : چرا حق و حقوق این آقا رو نمیدی؟ ( لطفا با لهجه غلیظ عربی بخوانید )
من یعنی متهم : کدوم حق و حقوق؟ ایشون کارگر ما نیست. کارگر شرکت ... است چون حق و حقوقش رو نداده و این آقا نمی تونه بره تهران دنبالش منو شکایت کرده. اصلا من چرا جواب ابن آقا رو بدم؟
اداره کار: مدرکی داری که این کارگر تو نیست؟
من یعنی متهم بیچاره : من که نباید مدرک ارائه بدم!! این آقا باید مدرک ارائه بده که کارگر منه!!! مثلا چه مدرکی باید ارائه بدم؟
اداره کار : چرا بحث می کنی؟ خوب باید یه مدرک ارائه بدی که کارگر تو نیست. اگه مدرکی نداری؛ معلومه کارگر تو هست دیگه!!!!
شاکی : انا لا ادری. انا لا اعرف فرق بین پیمانکار التهرانی و الغیر تهرانی. پیمانکار؛ پیمانکار. انا ارید معاشی ...
اداره کار رو به من : بیا این برگ حکم را امضاء کن.
من: جناب این که سفیده؛ برگ سفید امضاء نمی کنم. حکمو بنویسید بعد امضاء می کنم.
اداره کار با پوزخند: نمی کنی؟ نکن. الان حکمو می نویسم
حکم اداره کار: متهم باید حقوق شهریور تا الان شاکی را پرداخته و او را به کار باز گرداند.
من: آقا چه حقوقی؛ چه بازگشتی؟؟
اداره کار: بحث نکن. برو اعتراض بکن
شاکی رو به قاضی اداره کار: رحم الله والدیک؛ شکرا؛ شکرا
اداره کار: والدیک؛ سلم علی شیخ ...
چند روز بعد جلسه حل اختلاف: صادر کننده حکم به همراه چند عرب زبان دیگه به عنوان اعضاء
نتیجه: ای بابا ...
با ناراحتی زیاد به دفتر کار بازگشتم و به سایت بازتاب سر زدم. فکر می کنید خواندن این خبر چه حالی به من دست داد؟
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.