از سر دلتنگی
به باور من، یکی از بارزترین ویژگی ما ایرانی ها، بهانه گیری و نق زدن نهانی و به به و چه چه کردن آشکار می باشد. در باره نقاط ضعف داشته و نداشته زمین و زمان؛ در جمع های کوچک دوستانه و خانوادگی، ساعت ها با پشتکار مثال زدنی، سخن می گوئیم اما در صورتی که یکی از آن جملات ایراد شده، نیاز به واگویی برابر شخص نقد شده و یا محکمه ای باشد، گنگ شده و یا دیواری بلندتر از حاشا در مقابل خود نمی بینیم. چشمانی تیز بین برای دیدن نقاط ضعف همه کس و همه چیز داریم و از آنجا که همه ما مادرزاد، علامه دهر هستیم، کوچکترین شکی نیز به نقطه نظرات خود نداشته و همه آن ها را صائب می دانیم و به همین دلیل خود را سزاوار می دانیم که بی محابا آن ها را به زبان بیاوریم، البته در خفا و یا جمع های کوچک. و به همین نسبت نیز در به به کردن مقابل دیگران چیره دستیم و کافیست که اینکار را شروع کنیم تا در ردیف کردن کلمات و عبارات متملقانه دست همه را از پشت ببندیم.
به چرایی و چگونگی این ویژگی نمی پردازم ولی به نظرم این مسئله باعث می شود که باور و پالایش نظرات افراد بسیار دشوار گردد. هنگامی که شنونده با پیش زمینه ذهنی باور فوق، به سخنان ما گوش می دهد به راحتی نمی تواند سره را از ناسره تشخیص دهد و اگر او هم از اهالی کوی فرهنگ ما باشد، راحت ترین کار ممکن، یعنی دروغ پنداشتن همه آن ها را به خود هموار می کند. آیا با این وضعیت می توان برای بهبود اوضاع؛ به نقدهای همدیگر استناد کنیم؟ بر پایه تعریف و تمجیدها؛ به تقویت بیشتر پرداخت و نقاط ضعف خود را در نظرات دیگران جسته و به رفع آن بپردازیم؟
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم.