سیّد جمال‌الدین اسدآبادی ـ بزرگ‌مرد ایران‌زمین و اعجوبه‌ی دوران ـ چند سال قبل از درگذشت مشکوکش در خاک عثمانی و حدوداً 125 سال قبل و تقریباً 9 سال پیش از اتمام سلطنت ناصرالدین‌شاهی، نامه‌ی سرگشاده‌ای به ملکه ویکتوریای انگلستان می‌نویسد. این نامه‌ی مفصل ـ حدوداً 10 صفحه ـ در جراید آن روزگار لندن به‌چاپ رسید. نامه در واقع فریاد دردگزاری و دادخواهی سید جمال‌الدین است از ظلم و خفقان عصر ناصری. سیّد پس از این که به‌زحمت از بند زندان در ایران می‌گریزد و خود را به خاک انگلستان می‌رساند این نامه را ـ در بحبوبه‌ی واقعه‌ی تنباکو ـ می‌نویسد. این نامه بیش از این که خطاب به ملکه‌ی انگلستان باشد خطاب به جهان پیشرفته‌ی آن روزگار است و سیّد از این تریبون برای رساندن صدای مظلومیت ایرانیان بهره می‌جوید. اصل نامه به‌زبان انگلیسی است. من به اصل نامه دسترسی ندارم ولی قدر مسلم آن‌که سیّد این نامه را خود به‌زبان انگلیسی ننوشته است چون در جایی از همین نامه خطاب به ملکه ویکتوریا می‌گوید که «من زبان شما [= انگلیسی] را به‌خوبی نمی‌دانم ولی به‌زبان فرانسه که به‌طور شکسته تکلم می‌نمایم، با بعضی از افراد ملت شما صحبت کردم. حال مطلب را می‌نویسم و کسانی که با من دوست هستند، مرا کمک می‌نمایند که مطالب و احوال خودم را در روزنامه‌های شما به‌طبع برسانم». آن‌چه در پی می‌خوانید، ترجمه‌ی فارسیِ صورت چاپ‌شده‌ی این نامه در جراید انگلستان آن روزگار به‌قلم ابوالحسن جمالی و البته با ویرایش سنگین سید هادی خسرو‌شاهی است.

با هم بخش‌هایی از آن را می‌خوانیم:

 

«سلطنت و استیلای خوف و وحشت در ایران

مملکت من به‌حالت خرابی افتاده است...بهترین افراد این مملکت در زندان‌ها به‌سر برده و پادشاه و وزراء آنها را آزار داده و اموال آنها را بدون رحم، نهب و غارت کرده بدون آن‌که استنطاقی درباره‌ی آنها به‌عمل آید، آنها را به قتل می‌رسانند... مردم در زندان‌های زیرزمینی و اتاق‌هایی که برای انواع شکنجه آماده است، دچار زجرهای سخت بوده و در دست اشخاص طماع و حریص و خسیس، گرفتار هستند و خود پادشاه، به‌حالت بی‌اعتنایی، این چیزها را تماشا می‌کند، یا آن‌که خود او با میل و رغبت مرتکب بدترین گناهان است...من از ایران می‌آیم، رفقا و دوستان من در آنجا در زندان‌ها محبوس‌اند. آن‌چه را که می‌گویم از روی اطلاع است. من کسی نیستم که مطالبی که می‌گویم از روی عدم بصیرت باشد...من به اینجا آمده‌ام که به جمیع اهالی فرنگ که در ایران منافعی ملاحظه کرده و به احوال اهالی آن دلسوزی دارند، اطلاع بدهم که صدماتی که به اهالی مملکت من وارد می‌آید طوری است که دیگر نمی‌توان مخفی داشت... لازم است اطلاع داده شود که در زمان سلطنت پادشاه فعلی، به‌هیچ‌وجه قانونی نداریم، بلکه می‌توان گفت که هیچ حکومت و دولتی در میان نیست... وزیر اعظم کنونی [= علی اصغر‌خان امین‌السلطان ملقب به اتابک اعظم] مردی است که هیچیک از نجبا حاضر نیستند که با او در سر یک میز بنشینند. او از پست‌ترین مردم است و احترام هیچ‌کس را ملاحظه نمی‌کند و هیچ‌کس نیز ملاحظه او را نمی‌نماید. او آشکارا مردم را به‌خاطر نفع پادشاه و شخص خود غارت می‌کند. این تفاصیل صدر‌اعطم است.[1]... ایرانی‌ها خیلی دچار صدمات شده و متحمل همه‌گونه تعدیات گردیده‌اند... هرگاه عموم مردم شکایت نداشته باشند، به‌واسطه‌ی این است که تقریباً با این وضع عادت کرده‌اند و یا نمی‌توانند ابراز کنند... اگر دولت انگلیس در عمل چوب‌زدن‌ها، دستگیری‌ها و صدمات و قتل بدون استنطاق و محاکمه و سرقت بدون دادخواهی، ایرادی نگیرد، بلکه با پادشاه و رژیم او همراهی کند، در این صورت کار ما تمام است و ما به هلاکت خواهیم رسید!...اکنون باید پادشاه معزول شود و این لفظِ عزل در تمام مدت سلطنت پادشاه به‌زبان مردم جاری نشده بود، ولی اکنون برای نخستین بار است که مردم ایران این مطلب را می‌گویند... ای مردم انگلیس! که طالب قانون و ایجاد آن می‌باشید، بدانید که در ایران تا بحال به‌هیچ‌وجه یک سط قانون نوشته نشده که موجب راهنمایی باشد. هیچوقت از روی عدالت و درستی حکمرانی نشده است و همه‌ی قدرت‌ها در شخص پادشاه جمع شده است. و در صورتی که او دیوانه یا دائماً مست باشد ـ یا این‌که هر دو حالت در او وجود داشته باشد ـ پس اوضاع و احوال ملت ایران چه خواهد بود؟ هیچ‌چیز او را راهنما نیست، جز خیالات بوالهوسانه‌ای که از او موقتاً به‌ظهور می‌رسد. هرچه او خیال کند، همان می‌شود و حکّام و وزراء و قائم‌مقام‌ها و مدیرهای او کورکورانه، روش او را پیروی می‌نمایند، بنابراین عدالت در میان نیست... هزاران نفر از مردم ما مجبور شده‌اند که از مملکت خود جلای وطن کرده به‌ممالک قفقاز و ماوراء قفقاز رفته و در آنجا برای خود ملجاء و پناهی اختیار نمایند. و چندین هزار نفر دیگر به بلاد مختلفه‌ی آسیایی عثمانی و آناتولی و خاک اروپای عثمانی یا عربستان مهاجرت کرده‌اند. در اسلامبول ایرانی‌هایی را ملاقات کردم که با دست‌های ظریف خود به پست‌ترین کارها مشغول هستند، از قبیل: آب‌فروشی، جارو‌کشی در کوچه‌ها و عراده‌کشی و غیره...اگر ملاحظه شود معلوم می‌گردد که تعداد ایرانی‌هایی که از وطن مهاجرت کرده‌اند متجاوز از یک‌پنجم تعدا کل نفوس ایران است... فریاد و فغان از میان هزاران خانه‌ی ویران‌شده‌ بیرون می‌آید و صدای آن مانند رعد به‌گوش می‌رسد و آن صدا بالاخره به انگلیس رسیده است و آن صدایی که هم‌اکنون از همه‌جا برخاسته است، براساس این است که یا تغییری در وضع حکومت ایران داده شود، یا پادشاه معزول شود... تغییرات در وضع ایران لازم است و هرگونه تغییری که به‌عمل آید بهتر از وضع کنونی خواهد بود... ملت ایران که نمی‌تواند شما را دشمن خود بداند، بلکه دوست خود می‌پندارد، همینقدر منتظر است که اعتراضی از طرف شما ابراز شود... البته اگر شما به ایرانی‌ها کمک ننمایید، یا جرأت این‌ کار را نداشته باشید، دولت روس آماده‌ی این کار است زیرا ....».[2]



[1] - نفرت سید از اتابک و نفرت عموم مردم از این صدر‌اعظم را می‌توان مقایسه کرد با دوستی نزدیک شیخ فضل‌الله نوری با این شخص و ارادتی که به این صدراعظم دارد! در تلگرافی که شیخ فضل‌الله نوری در میانه‌ی واقعه‌ی تنباکو به میرزای شیرازی می‌نویسد و البته محذوریتی در حفظ ظاهر نداشته است، از امین‌السطان چنین یاد می‌کند: «... حضرت مستطاب اجل اشرف وزیر اعظم آقای امین‌السطان و کفایت ایشان ... » همچنین توصیف سیدجمال‌الدین اسدآبادی از شاه ایران را مقایسه کنید با توصیف شیخ‌فضل‌الله نوری از ناصرالدین شاه در همین تلگراف: «... خلق ...مشغول به دعاگویی سلامت ذات اقدس همایون شاهنشاه دین‌پناه متّع‌الله المسلمین به‌طول بقاء دولته هستند...»

(تاریخ بیداری ایرانیان/ ناظم‌الاسلام کرمانی/ مقدمه/ص 30/انتشارات امیرکبیر/1387)

[2] - سیدجمال‌الدین اسدآبادی/ مجموعه‌ی آثار/ جلد چهارم (نامه‌ها و اسناد سیاسی – تاریخی)/به‌کوشش و تحقیق سید هادی خسروشاهی/انتشارات شروق/1379)