مشاجره بین دو دوست و خواننده خوب‌مان آقایان ترک‌زاده و کاویان‌پور در بخش نظرات مربوط به پست پیشینم، من را بر آن داشت تا در مورد پرسشی که همیشه ذهنم را مشغول به خود کرده و فکر کنم چند سال پیش هم در مورد آن به بحث نشستیم را یک بار دیگر مطرح کنم.

به راستی چه دلیلی دارد که دو دوست که قرار است در یک کار با هم مشارکت داشته باشند، بعد از یک مدت کوتاهی کارشان به مشاجره لفظی و غیر لفظی کشیده شده و این مباحث را علنی هم می‌کنند؟ چرا ما نمی‌توانیم با هم کار مشارکتی انجام دهیم؟ چرا همه می‌گویند کار شراکتی یعنی جنگ و جدل و شکست؟ چرا ما نمی‌توانیم همدیگر را تحمل کنیم؟ چرا منتقد از دید خیلی از ما یعنی دشمن؟!

چه کسی ادعا می کند که ایرادی ندارد؟ چه کسی فکر می کند هیچ‌گاه خطایی در اعمالش وجود ندارد؟ اختلاف سلیقه همیشه بوده و هست اما آیا این که افراد را به دو قسمت موافق و دشمن تقسیم کنیم کار درستی است؟

برای جناب آقای کاویان‌پور هم که در نظرشان نوشته‌اند که حق شان است که جواب صحبت های آقای ترک‌زاده را بدهند و من هم صرفا" به دلیل تمام شدن بحث بین این دو عزیز، این فرصت یا به قول خودشان این حق را از ایشان گرفتم مثالی عرض می کنم تا بدانند گاهی برای حفظ حقی بالاتر راهی وجود ندارد مگر این که از یک حق کوچک‌تر گذشت کرد.

من طبق عادت همیشگی هر صحبتی را به سادگی نمی‌پذیرم مگر این که مطمئن شوم که آن گفته بر اساس اصول و منطق باشد آن هم اصول و منطقی که خودم بر آن واقفم و حال آن که ممکن است همین منطقی که مورد تایید خودم است در اصل اشتباه باشد. (اینجاست که می گویم هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که هیچ خطا و عیبی ندارد). به همین منظور همان طور که بارها نقدی بر گفته‌ها و نوشته‌های دوستان عزیزم در وبلاگ دیلمیل یا نویسنده‌های دیگر داشته‌ام و اتفاقا" همین نقدها هم باعث رفاقت بیشتر بین ما و آن عزیزان می‌شد، نقدی هم بر نوشته آقای ... با عنوان .... در دیلم داشتم و مطمئن بودم که ایشان هم جوابیه‌ای برای نوشته من خواهند داشت و به همین منظور، مشتاقانه منتظر جواب ایشان بودم تا همین فتح بابی باشد با آن عزیز تا  بحث را بیشتر باز کنیم و در نهایت به نتیجه دلخواه برسیم چون همان گونه که در آن پست هم نوشته بودم مشخص بود که ایشان در این زمینه مطالعاتی داشته و مصاحبت با هر فرد اهل مطالعه می توانست برایم سودمند باشد تا حداقل مطمئن بشوم که دیدگاهم در مورد آن بحث مورد نظر درست و منطقی است یا اشتباه و اگر اشکال دارد آن را اصلاح کنم. اما من یک اشتباه بزرگ مرتکب شده بودم و ایشان را مانند آقای غلامی پور و طاهری می دیدم که بحث هایمان با آن بزرگواران گاهی به صورت حضوری و در خانه آقا کریم (غلامی پور) ادامه پیدا می کرد و یک بار هم به صرف نهار در خانه آن دوست عزیزم انجامید. اما آن جناب چنان جوابیه‌ای چند صفحه ای در همان وب سایت درج فرمودند و نسبت های ناروایی به بنده دادند که از کرده خود پشیمان شدم ومطمئن شدم ادامه این بحث یا بهتر بگویم این جدل هیچ سودی را نسیب من و ایشان نخواهد کرد. به همین منظور هم به هیچ عنوان سعی نکردم که به  اتهامات‌شان علیه خودم پاسخ بدهم. اتهاماتی که از همدستی با قاچاقچیان و جیره خواری آنان شروع می شد تا بی‌سوادی و ناتوانی در جمع و تفریق دو عدد ساده و چیزهای متنوع دیگر. شاید برخی از خواننده‌ها که جوابیه‌ی ایشان را می‌خواند از اینکه می‌دیدند یک نفر هیچ دفاعی از خود نمی کند، افکار اشتباهی به سرشان می‌زد اما چون باور دارم که هر کجا که بحث بین خود و دیگری از حالت مباحثه به حالت مجادله تبدیل شده است نتیجه آن به معنی واقعی هیچ است، سعی کرده‌ام که آن را دنبال نکنم چون می‌دانم که جز ناراحتی و دوری از هم و از طرفی وقت تلف کردن هیچ سودی برای من و طرف مقابلم نخواهد داشت و انجام اعمال بیهوده هم که خلاف عقل و منطق است. این را به عنوان مثال گفتم و از آن جناب نویسنده هم بابت یادآوری موضوعی که زمانی از آن گذشته پوزش می‌خواهم فقط می‌خواستم بگویم برای مقابله با مجادله‌های بیهوده می‌توان راهکارهایی را در پیش گرفت که کمترین ضرر را داشته باشد که یکی از آنها کوتاه آمدن است. شاید در نگاه اول کوتاه آمدن به عنوان خالی کردن میدان معنی بشود اما یادمان باشد که ادامه آن هم سودی نسیب‌مان نمی کند و از طرفی وقت عزیزمان را هم از دست داده‌ایم.

و در آخر مجددا" پرسشم را مطرح می کنم که چرا ما نمی‌توانیم به صورت اساسی همدیگر را نقد کنیم؟ چرا در جامعه ما نقد مساوی با دشمنی است و نقاد نوعی دشمن خونی؟