تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

معلمی تمام نشدنی

سالها پیش در میان خیل عظیم دبیران مختلف اعزام شده به دیلم یک دبیر شیمی تازه لیسانس گرفته نیز از خطه سرسبز شمال پا به دیلم و دبیرستان شهید ستارپناهی گذاشت. دبیرستان در آن زمان دو شیفته بود یعنی صبح ها چهار زنگ و عصرها سه زنگ داشت بنابراین زودتر از مدارس راهنمایی مجاور تعطیل می شد. من در آن موقع دانش آموز دوره راهنمایی بودم و مانند همه هم دوره ای های خود هر روز با حسرت دانش آموزان و خصوصا" دبیران دبیرستان را نگاه می کردم و طبیعی است که در ذهن، خود را دانش آموز دبیرستان می دیدم که سر کلاس این دبیران       نشسته ام.

تنها آشنایی ما با دبیران دبیرستان مربوط می شد به دید زدن های اول صبح یعنی زمانی که داشتیم به مدرسه می رفتیم و در هنگام تعطیلی شیفت صبح دبیرستان یعنی حدود ساعت 11 و البته مسابقه های فوتبال گل کوچک معلمان، که در آن زمان در دبستان کاشانی برگزار می شد و معمولا" تیم دبیرستان به دلیل داشتن معلمان بیشتر و جوان تر، موفق تر از دیگر تیم ها بود. یادم می آید که اولین آشنایی من با این دبیر شیمی مربوط می شد به همین مسابقات. ایشان همیشه جلوی دروازه دبیرستان می ایستاد اما در طول هر مسابقه یک یا دو بار فرارهای عجیب و غریب می کرد و شاگردانش نیز با آهنگ زیبایی یک صدا فریاد می زدند «اکبر رضا ماسوله». سالها بعد که پا به این دبیرستان گذاشتم ایشان یک سالی از دوران مدیریت خود را نیز گذرانده بود و همه دانش آموزان از تلاش های این مرد خستگی ناپذیر سخن می گفتند. مردی که سعی می کرد بهترین دبیران را به دیلم بیاورد و انصافا" هم در این کار خود موفق بود. او در کنار مدیریت بی نظیر خود، کار تدریس را نیز ادامه می داد به طوری که دبیر شیمی کلاس های سوم و چهارم بود و ضمنا" هر دبیری که به هر دلیل سر کلاس حاضر نمی شد او بود که کلاسش را برگزار می کرد. از ادبیات گرفته تا زبان، زمین شناسی، زیست شناسی، هندسه و خلاصه قادر به ارائه هر درسی بدون آمادگی قبلی بود. یادم می آید در سال های سوم و چهارم دبیرستان، دبیر عربی ما بود. او در کنار داشتن علم هر درس، مدیریت کلاس یا همان کلاس داری و همچنین فن بیان بسیار بالایی داشت و مطلب را چنان بیان می کرد که دیگر نیازی به خواندن آن درس نبود. انگار که خداوند در بدو تولدش او را معلم آفریده بود. شاید باور نکنید اما خود من که دانش آموز قویی هم نبودم، هنوز هم بعضی از مطالبی را که ایشان در کلاس هایش می گفت، به خاطر دارم. خلاصه ماندگاری مطالبی که از زبان ایشان و با لهجه زیبای شمالی و البته با حرکات دست و سر گفته می شد، در حافظه دایم دانش آموز فرو می رفت.

حالا سالها از آن ایام می گذرد و از آن زمان ها فقط خاطراتی مانده که گاها" با هر بهانه ای به سراغ انسان می آید. در زمان برخورد با بچه خود، به یاد برخوردهای بسیار سنجیده همراه با رعایت مسائل تربیتی ایشان با بچه ها، در زمان کار و فعالیت به یاد مدیریت کارآمد او و خلاصه هر چند روز یک بار درسی از این مرد بزرگ به مرحله آزمون گذاشته می شود. همین چند روز پیش سر کلاس درس، زمانی که شاگردان که کارکنان یک اداره بودند و به دلیل اجباری بودن کلاس، به ناچار و نه از سر علاقه به کلاس می آمدند، وقتی در مقابل بی خیالی و عدم تمرکز آنان و البته صحبت کردن های بی موردشان قرار گرفتم، ناخود آگاه به یاد آقای ماسوله و فن بیان و کلاسداریش افتادم که هر دانش آموزی را ناچار به گوش دادن می کرد. هر چند که در مقام اجرا، خود را در حد ایشان ندیدم اما با اجرای آموخته هایی از او توانستم کلاس را به نحو مطلوبی اداره کنم و حاضرین در کلاس را مشتاق به مطالب کلاس نمایم.

امیدوارم این مرد بزرگ، این دبیر کاربلد و این مدیر شایسته هر کجا است به سلامت باشد و بداند که ما همیشه به یاد او بوده و هنوز هم خود را شاگر این معلم تمام نشدنی می دانیم.

طبق جستجویی که در وب انجام دادم گویا ایشان در دبیرستان غیر انتفاعی نیکی واقع در شهر رشت مشغول به فعالیت می باشند. هر چند خود من از دیدن آخرین عکس ایشان که در سایت این دبیرستان قرار گرفته کمی دلم گرفت چرا که بودن گرد پیری بر پیکر این مرد بزرگ، با ذهنیت های پیشینم مناسب در نمی آمد، اما دیدن این سایت و خصوصا" عکس ایشان را به همه شاگردان پیشین دبیرستان شهید ستارپناهی که با آقای ماسوله آشنایی دارند،  پیشنهاد می کنم.

برای دیدن این سایت اینجا  را کلیک کنید.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 14:40
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد