تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

آب شرب

چند سالی است که در دیلم و سایر شهرهای استان بوشهر، مراکزی با عنوان تصفیه آب، دایر شده و شهروندان آب شرب مصرفی خود را از این مراکز خریداری می کنند. اگر چه آب تصفیه شده در این تصفیه خانه ها، دارای مزه و حتی بوی خوبی است اما اخیرا" شایع شده که مصرف این آب ها دارای عوارض زیان باری است که در چند سال آینده این عوارض نمایان خواهد شد. متاسفانه حرف های ضد و نقیض فراوانی در این باب زده می شود و معلوم نیست حق با چه کسی است اما طبق برخی صحبت ها، گویا این مراکز بایستی مواردی را رعایت کنند که به هر دلیل از انجام آن سر باز می زنند که از آن جمله می توان به جنس مخزن آنان که پلاستیکی است یا نحوه تصفیه آب که با جریان برق انجام می شود، اشاره می کنند. از عوارض استفاده مستمر و طولانی از این آب ها نیز بیشتر به پا دردهای شدید اشاره شده است. همین طور که پیش تر نیز گفته شد، همه این مطالب نقل قول هایی است که از افراد یا جاهای مختلف به دست آمده و صحت و سقم آن بر خود نویسنده آشکار نیست لذا جا دارد با توجه به اهمیت موضوع چنانچه کسی اطلاعات جامع تری در این زمینه دارد، اعلام نموده تا مردم ما خصوصا" همشهریان عزیز با اطلاعات کامل تری نسبت به استفاده یا عدم استفاده از این گونه آب ها، تصمیم درستی اتخاذ کنند.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 14:11
مــعـتـادان گـمـنـام (NA)

پیرو دعوتنامه فرمانداری دشتی حوالی ساعت 30/21 مورخ 6/4/1387 در معیت دو تن از دوستان در جلسه باز "انجمن معتادان گمنام" که در سالن ارشاد شهر خورموج برگزار می شد شرکت کردیم.

اولین باری بود که در چنین محفلی حضور می یافتم ،سالن نیمه پر بود، در یک سمت معتادان در حال بهبودی حضور داشتند و در طرف دیگر خانواده های آنها و علی رغم دعوت گسترده از مسئولین شهرستان بجز تنی چند، از دیگران خبری نبود.

من و محمد جواد و غلام در ردیف اوّل نشستیم ، جو حاکم صمیمی و دوست داشتنی بود ، بدون هرگونه تشریفات و چاپلوسی های مرسوم و معمول در سیستم اداری ، از ابتدای جلسه به ما سفارش شد که از گرفتن عکس یا فیلم و ضبط صدا جداً خودداری شود و من برای تهیه همین گزارش نیز از مسئولین برگزاری جلسه که اتفاقاً همگی از خود مجموعه بودند کسب اجازه نمودم و آنها مجوز لازم را دادند البته به شرطی که فقط به موارد عمومی اکتفا نمایم.

در طرفین سن(SEN) دو پلاکارد عمودی به ارتفاع سالن نصب شده بود، روی پارچه نوشته سمت راست "قدمهای دوازده گانه" و در طرف چپ "سنتهای دوازده گانه معتادان گمنام" نوشته شده بود که بسیار دقیق و اساسی سیاست های لازمه را تبین می نمود.

لحظه ای که ما وارد شدیم برنامه امتداد داشت و مجری، منشی، خزانه دار و تمامی دست اندرکاران برگزاری جلسه که روی سن(SEN) در برابر ما نشسته بودند جملگی از جمع معتادان در حال بهبودی محسوب می شدند که با نظم و ترتیب خاص برنامه را دنبال می کردند.

گزارشی از اقدامات انجام گرفته ارائه شد، موجودی صندوق قرائت گردید و در ادامه نام افرادی خوانده شد تا پشت تریبون حاضر شوند و با دوستانشان صحبت کنند به هر نفر بین 5 تا 10 دقیقه وقت داده می شد تا خودش را معرفی کند و از وضعیت گذشته و حال خویش بگویند.

انصافاً من از آنهمه نظم و انظباط و رعایت اصول و سنتهای انجمن توسط کسانیکه همواره در افکار عمومی به عنوان مجرم و متهم شناخته شده اند در شگفت بودم و هستم؟!!

هر کس که پشت تریبون قرار می گرفت در ابتدا خودش را معرفی می کرد:

اسم من احمد است و  یک معتاد در حال بهبودی هستم ، و جماعت حاضر در سالن یکصدا می گفتند: سلام احمد، احمد هم بلافاصله جواب می داد: سلام دوستان و بعد شروع می کرد به ایراد سخن.

آنها آنقدر راحت و مسلط صحبت می کردند که انگار سالها پشت میز خطابه بوده اند ، بی پروا مسائل و مشکلاتشان را بیان می داشتند، از گذشته دردناک خویش می گفتند و از اینکه مجدداً سلامتی خود را باز یافته اند ابراز رضایت و افتخار می نمودند.

مسئولان انجمن از مهمانان هیچ توقعی بجز حمایت معنوی نداشتند و حاضر نشدند سبدی که در آن کمک جمع آوری می شود را به ردیف ما نزدیک کنند و حتی مجری برنامه اعلام کرد که انجمن NA هیچ کمکی را از مهمانان نمی پذیرد لذا از پرداخت وجه در سبد توسط مهمانان جداً خودداری شود.

من در پایان جلسه به مجری مراجعه نمودم و خودم را معرفی کردم و آمادگی شهرداری جهت همکاری را اعلام داشتم امّا او گفت : ما نیازمند حمایت های معنوی مسئولانیم نه مادی!!

براستی باید به مجریان و گردانندگان انجمن NA آفرین گفت که توانسته اند از جماعتی گوشه گیر و منزوی که مطرود اجتماع محسوب می شدند افرادی بسازند که امروز می توانند حرف دلشان را در جمع بازگو کنند و در سرنوشت خود و جامعه موثر باشند.

در ادامه رضا خودش را معرفی کرد و دوستانش به او سلام دادند ، او نیز پاسخ گفت و بیان داشت که : ما عمری با ترس و هراس زندگی کرده ایم ، من در حالیکه بچه ام در تب می سوخت و هیچ چیزی در منزل نداشتم فقط و فقط بفکر تهیه مواد بودم و بس، اگر مواد گیر نمی آمد تمام شیشه های درب و پنچره ها را می شکستم اما بیماری زن و فرزندم برایم مهم نبود ، رضا از اینکه اکنون سلامت خودش را بازیافته و حتی سیگار هم نمی کشد بسیار خوشحال و خرسند بود.

نفر بعدی عباس بود که طبق معمول خودش را معرفی کرد، به او هم درود گفتند و عباس با اعتماد بنفس دوچندان سفره دلش را گشود، عباس گفت : انجمن برای ما همچون نوری است در تاریکی ، ما همواره دیوار انکارمان بلند بود و علی رغم اعتیاد شدید منکر قضیه بودیم.

عباس بیان داشت که : "من فکرش را نمی کردم 24 ساعت بتوانم بدون مواد دوام بیاورم ولی الان بیش از یک سال است که رنگ و بوی مواد مخدر را احساس نکرده ام و دیگر سیگار هم بر لب نمی گذارم، من در برابر برنامه های انجمن NA تسلیم شدم و این تسلیم را برای خود پیروزی می دانم چون تا تسلیم نشوی رشد نمی کنی ، عباس گفت که برای ترک اعتیاد سختی های فراوانی را متحمل شده است. او گفت که در ظهر تابستان آن زمانیکه اکثر مردم زیر کولر استراحت می کردند من بخود می لرزیدم و مجبور می شدم زیر آفتاب بنشینم و در این میان تنها مشوق من همسرم بود، او در کنارم زیر اشعه مستقیم خورشید می ماند و عرق می ریخت تا همدردم باشد و مرا به ادامه راهم امیدوار کند، من سختی کشیدم اما خواستم و خداوند کمکم کرد، همان خدایی که ابتدا فکر می کردم ظالم است و می خواهد مرا عذاب بدهد، عباس گفت من اینک پاک پاک هستم و احساس ارزش می کنم..."

سخنان عباس و دوستانش در من انقلابی بپا کرد و بشدت متأثر شدم بنحوی که اشک در چشمانم حلقه زد و دلم می خواست بلند بلند گریه کنم.

آن شب خیلی ها صحبت کردن و اعتراف نمودند، آنها صادقانه حرف زدند بدون آنکه چیزی را کتمان کنند، آنها از بازداشتشان ، از کتک هایی که خورده اند و از تحقیرهایی که شده بودند سخن راندند امّا همگی خوشحال بودند که امروز پاک هستند و به زندگی برگشته اند.

آنها خوشحال بودند و خانواده هایشان خوشحال تر و ما هم با شادی آن جمع شاد شدیم و شادی ما زمانی بیشتر شد که افراد حاضر در سالن یکی یکی برخاستند ، دستها را در دست همدیگر زنجیر نموده و یک صدا دعا کردند:

" خداوندا ، دانشی عطا فرما تا بتوانیم کلمات را مطابق با احکام الهیت به رشته تحریر در آوریم. غریزه فهم عزم عزیزت را در ما بکار، ما را به خدمت اراده خود در آورده و سند از خودگذشتگی مان را صادر کن، تا این کلمات در حقیقت از آن تو باشد نه از آن ما. شاید بدین وسیله دیگر لازم نشود که هیچ معتادی در هیچ جا از درد اعتیاد هلاک شود."

ما نیز با جمع بلند شدیم ، دست در دست هم دعای مخصوص را زمزمه کردیم و آرام آرام سالن را ترک نمودیم در حالیکه من مرتباً این جمله را تکرار می کردم که " خواستن توانستن است "

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 14:7
معتادان گمنام
جمعه شب ، ساعت ۲۱ به همراه دوست عزیزم کمال نعامی ، به محل تجمع کسانی رفتیم که سالها در معرض بلای خانمانسوز اعتیاد بودند.

کسانی که اکنون به " معتادان در حال بهبودی " تبدیل شده اند ! از تعداد وسایل نقلیه اعم از ماشین های مدل بالا تا موتورسیکلت و دوچرخه ، می شد حدس زد که حدود ۴۰ نفر در ساختمان حضور داشتند! به ما اجازه ی عکس گرفتن و وارد شدن به ساختمان داده نشد ، چون جلسه ی آن شب از جلسات "بسته " بود و مختص معتادان!

یکی از آنان با کارتی بر روی سینه به عنوان "خوش آمد گو " از معتادانی که یک به یک به درون ساختمان می رفتند ، با آغوش باز استقبال می کرد .

از یکی از آنان - که از دوستان خودم هست - خواستیم در مورد این محل و نحوه ی فعالیت آن برایمان توضیح دهد ، با خوشحالی پذیرفت و او از " انجمن معتادان گمنام " گفت :

انجمن معتادان گمنام ( Narcotics Anonymous  ) یا گروه NA

" این انجمن حدود ۱۵ سال است که وارد ایران شده است ، هرکسی بخواهد مصرف مواد مخدر را قطع کند، می تواند عضوی از انجمن باشد ، عضویت محدود به مصرف ماده ی خاصی نمی باشد . تمرکز بهبودی در انجمن بر روی شکل اعتیاد است نه یک ماده ی خاص "

دلیل " گمنام " بودن آن را پرسیدیم و گفت : " اصل اساسی گمنامی باعث می شود تا معتادان بدون ترس از مخالفت های اجتماعی و قانونی ، در جلسات شرکت کنند ، همچنین گمنامی ، فضای یکسان و مساوات را در جلسات بوجود آورده و این اطمینان را ایجاد می کند که هیچ فرد یا شرایطی ، مهمتر از پیام بهبودی که در قالب مشارکت مطرح می شود ، نیست "

و اضافه کرد : " انجمن معتادان گمنام ، یک سازمان مذهبی نیست و نماینده ی مکتب اعتقادی خاصی نمی باشد ، این انجمن اصول روحانی پایه ای مانند صداقت ، روشن بینی ، ایمان ، تمایل و فروتنی را به معتادان می آموزد تا در زندگی روزانه مورد استفاده قرار دهند "

از نحوی اداره کردن جلسات و هزینه های آن پرسیدیم ، و گفت : "اعضاء با حرف زدن دریاره ی تجربیات و بهبودی شان از مصرف مواد مخدر ، در جلسات شرکت می کنند ، ساختار جلسات انجمن غیر رسمی است و توسط اعضایی که به نوبت جلسه را باز و بسته می کنند ، رهبری می شود "

از حمایت بسیار زیاد فرماندار دیلم برای در اختیار گذاشتن محل تجمعشان گفت و در مورد هزینه های آن گفت : " هزینه ی جلسات انجمن و سایر خدمات ، به طور کامل از محل کمک های داوطلبانه ی اعضای معتاد و فروش نشریات بهبودی ، تأمین می گردد و کمک های مالی از طرف کسانی که عضو نیستند ، مورد قبول نیست " !

دوستانش او را صدا می زدند ، مثل اینکه قرار بود هدیه ای به یکی از آنان اهداء شود ، با ما خداحافظی کرد و به دوستانش پیوست ؛ در حالیکه در حال ترک آن محل بودیم ، صدای تشویق های پی در پی از آن محل همچنان به گوش می رسید .

( خداوند همه ی ما را به راه راست هدایت فرماید ) آمین.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:34
فاجعه ای زیست محیطی

با سمه تعالی

مسئولین محترم بهداشت، شهرداری محترم ، شورای محترم اسلامی ، منابع طبیعی و محیط زیست و تمامی مسئولین گرامی شهر:

 

بدون تردید در دنیای مدرنیزه امروز زندگی کردن در یک فضای سالم و بهداشتی حق طبیعی هر فرد و جامعه ای می باشد که مهیا نمودن چنین فضایی بر تک تک افراد جامعه و مسئولین امر واجب و ضروری است مواردی از قبیل توسعه فضای سبز در شهر ، زیبا سازی اماکن عمومی و شهری ،احداث پارکها و تفریگاهها ازجمله مواردی است که در سلامت روحی و روانی افراد یک جامعه نقش بسزایی ایفا می نماید.

لذا بر آن شدیم تا مسئله ای را که دیرگاهیست شهروندان عزیز دیلمی را تهدید نموده و کمتر کسی به آن توجه جدی می نماید از روی "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه " به سمع مسئولین امر برسانیم.

اغراق نیست اگر بگوییم جمع آوری و دفع صحیح زباله از مهمترین اموری است که انجام صحیح و مطلوب آن نمادی از فرهنگ و تمدن بومی یک جامعه دارد و عدم توجه به اصول بهداشتی و کارشناسی آن علاوه بر آن که شیوع انواع بیماریهای میکروبی و واگیر را در پی خواهد داشت موجب تخریب منابع طبیعی و آلودگی زیست محیطی خواهد گردید. لذا خطری که این روزها شهرستان و شهروندان عزیز دیلمی را در معرض تهدید قرار داده ، دفع نامطلوب و خطرناک زباله در جاده 5 کیلومتری مسیر دیلم –هندیجان بوده تا جایی که پراکندگی انواع مواد پلاستیکی و نایلونی غیر قابل بازیافت در دو سوی جاده چشم هر رهگذری را به خود خیره می نماید. طبیعت آنجا چنان مشمئزکننده است که ذهن هر مسافرغریبی را به سمت ویرانه های ناشی از امراض خطرناک واگیری قرون هفده و هجده میلادی سوق می دهد. لذا از تمامی شهروندان عزیز دیلمی و مسئولین امر انتظار می رود تا دیر نشده برای جلوگیری ازیک فاجعه زیست محیطی چاره اندیشی نموده و اقدامات عاجل را به عمل آورند.  

                                                                       

                                                                              من ا... توفیق

                                                                              عبدالله مرادی

لينک ثابت نوشته شده توسط نویسنده میهمان در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 18:23
تـــالاســمـی

از مدتها قبل تصميم داشتم مطلبی در رابطه با بيماران تالاسمی شهرستان ديلم و نحوه خدمات رساني به آنها تهيه نمايم و با توجه به اينكه آگاهی كامل داشتم كه برادر گرامی جناب آقای غلامرضا گله گيری زاده از افراد دلسوز و خدوم شهر و از دوستانم عهده دار اين مسئوليت خطير است تصميم گرفتم بهر نحو ممكن با او در محل كارش ملاقاتی داشته باشم كه خوشبختانه در ظهر روز پنج شنبه مورخ 17/8/1386 اين موضوع محقق گرديد ، گزارش زير نتيجه گفت و گوی فی مابين است كه تقديم می گردد :

آقاي گله گيری زاده را در خيابان ملاقات نمودم و وقتیكه وارد مركز درمانی امام رضا (ع) واقع در خيابان شريعتی جنوبی ضلع جنوبي بازار ماهی و محصولات دريايی شهرداری شديم مستقيماً پله های طبقه فوقانی ساختمان جديدالاحداث اورژانس ديلم را طی نموديم تا وارد راهرو آن طبقه كه در اصل بخش اداری مركز درمانی است شويم ، در بخشی از محدوده باز راهرو تعدادی تخت ، پايه های سرم ، يك تلويزيون ، ويدئو سی دی و امكانات اوليه مستقر بود و چند بيمار تالاسمی دختر و پسر در كنار هم روی تخت ها دراز كشيده و در حاليكه خون دريافت می كردند مشغول تماشای فيلم نيز بودند، چند بيمار ديگر كه اكثراً دختر بودند و بين 14 الی 17 سال سن داشتند روی صندلی های داخل راهرو منتظر نشسته بودند تا امكانات لازم برای دريافت خون و دارو برايشان مهيا شود ، من چند دقيقه ای بيشتر توقف ننمودم و چون احساس شد آرامش آن عزيزان بهم می خورد آنجا را ترك و وارد دفتر كار آقای گله گيری زاده در بخش غربی راهرو شدم تا به صحبت هایش گوش فرا دهم.

مُــلا ( آقای گله گيری زاده ) عاشق كارش است و يك تنه اين امر مهم را به نتيجه رسانده و كماكان پيگيری می نمايد ، همو بود كه بعد از مراجعت از گناوه با همت و تلاش فراوان بخش تالاسمی را در هفته دولت سال 1377 راه اندازي نمود و تاكنون محكم و استوار بنحو احسن آنجا را اداره می كند و چنانچه بهر علتی وی قادر به ادامه كار نباشد يا بخواهد از ديلم برود خودبخود فعاليت آن مركز متوقف خواهد شد.

مركز تالاسمي ديلم در حال حاضر 24 بيمار را تحت پوشش دارد و بيماران از نقاط مختلف شهرستان حداقل هر ماه يك الی دو بار در آن محل تحت درمان قرار می گيرند. در آنجا علاوه بر تزريق خون ، آمپول

دسفرال ( Desferal )  برای جذب آهن اضافی بطور مرتب و منظم به بيماران تزريق می شود.

الف ) تالاسمی چيست ؟

تالاسمی يا كوليز كه در بين مردم به بيماری كم خونی معروف است يك بيماری ارثی است كه در نتيجه ازدواج دو نفر كه حامل ژن آن بيماری هستند و بعضاً هيچگونه علائمی از بيماری ندارند بوجود می آيد و به دو صورت حاد ( Major   )و خفيف ( Minor  ) بروز می كند ، علائم آن از دوران شير خوارگی و كودكی ظاهر می شود و عبارت است از كم خونی شديد ، ضعف و بيحالی و تدريجاً بزرگی كبد و طحال و تغيير قيافه ، طول عمر اين بيماران معمولاً كوتاه است .

اين بيماری در تمام نقاط كشور خصوصاً نواحی دريای خزر ، خليج فارس و دريای عمان شيوع دارد و استان بوشهر از جمله استانهایی است كه بيشترين تعداد بيماران تالاسمی را نسبت به جمعيت ساكن دارد و شهرستانهای كنگان و ديلم بالاترين تعداد را نسبت به آمارجمعيتی خود دارند.

ب ) روش های درمانی متداول :

1 ـ تزريق مكرر خون ( دو هفته الی ماهی يكبار )

2 ـ تزريق آمپول دسفرال بطور مداوم جهت جذب آهن اضافی كه در نتيجه تزريق مداوم خون در بدن رسوب می كند

3 ـ مصرف قرص فوليك اسيد

متأسفانه روشهای درمانی فوق موفقيت آميز نيست و فقط پيوند مغز استخوان چنانچه با موفقيت انجام شود تا حدودی مثمر ثمر خواهد بود كه آن هم هزينه بالا و تخصص پيچيده ای نياز دارد.

ج ) مشكلات بيماران تالاسمی :

1 ـ مشكل رفت و آمد برای دسترسی به امكانات درمانی موجود

2 ـ نگرانی دائمی والدين از سرنوشت فرزند بيمارشان

3 ـ ضعف جسمی و روحی بيماران

4 ـ مشكلات و عوارض ناشی از تزريق مكرر خون

5 ـ هزينه فوق العاده بالای درمان بيماران

6 ـ تغيير قيافه و رشد ناهنجار جمجمه و بروز مسائل و مشكلات عاطفی و جسمی

7 ـ عوارض قلبی ، عروقی و غدد ناشی از تجمع آهن در بدن

د ) مشكلات و تنگناهاي موجود در سطح شهرستان :

1 ـ امكانات و خدمات درمانی از قبيل خون ، انجام آزمايشات ، مشاوره پزشكان متخصص و اكو و بررسی قلب بيماران از شهرهای اطراف بخصوص بهبهان ، گناوه و بوشهر تأمين می شود كه خود مستلزم وجود وسيله نقليه مناسب جهت ارتباط مستمر با آن مراكز بيمارستانی است كه متأسفانه بعلت نبود خودرو آماده و دائمی در حال حاضر امور فوق توسط خودروهای استيجاری انجام می گيرد كه فاقد امكانات و تجهيزات لازم هستند.

2 ـ نبود فضای مناسب و استفاده از راهرو اداری مركز درمانی امام رضا (ع) برای ارائه خدمات رسانی به بيماران

3 ـ نبود امكانات آزمايشگاهی و پزشك متخصص در سطح شهرستان

4 ـ پايين بودن بضاعت مالی خانواده ها جهت پيوند مغز استخوان

ه ) پيشنهادات :

1 ـ مساعدت مالی همشهريان ديلمی در سراسر كشور برای تأمين بخشی از هزينه های مربوطه بخصوص تهيه وسيله نقليه مناسب

2 ـ اختصاص قسمتی از زمين بهداری قديم واقع در كوچه شهيد زورقی برای احداث مجتمع درمانی بيماران تالاسمی توسط مديريت محترم شبكه بهداشت و درمان شهرستان و پيگيری جدی فرماندار محترم و مقامات مسئول جهت تخصيص اعتبارات لازم برای احداث آن محل

3 ـ اختصاص پزشك ثابت به همراه پرستار مجرب برای مراقبت از بيماران فوق الذكر طبق استانداردهای فدراسيون بين المللی تالاسمی

4 ـ همكاری و مساعدت دستگاههای مسئول اعم از كميته امداد ، بهزيستی و افراد خير برای تأمين هزينه پيوند مغز استخوان بيماران نيازمند.

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 2:17
آنکه دست تطاول به خود کشیده ست ، منم - - - شاملو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 21:29
زباله های شهری

بعضی وقتها آدم تعجب میکنه وقتی می بینه یه اشتباه بزرگ زیست محیطی اتفاق می افته وصدای هیچ کس در نمی اد و  هیچ کس هم پیگیری نمی کنه . راستش مدتها بود وقتی که از راه امامزاده عبدالله وارد دیلم می شدم  به جای چشم انداز زیبای جزیره با منظره زشت زباله های شهری و بوی سوختن آنها مواجه می شدم  و دلم می خواست که روند انباشت زباله هر چه سریعتر متوقف می شد. اما هر چه رفتیم و اومدیم دیدیم بیشترو بشتر شد.

یه روز با خودم گفتم اگه بانیان این کار به فکر زیبایی های شهر در ورودی آن نیستند و براشون مهم نیست که هر مسافری در ابتدی ورود به این شهر شامه و خاطر و روحش آزرده بشه حداقل حرمت عزادارای امام حسین رو میکردن که عصر تاسوعا با پای برهنه می خوان از وسط این همه زباله و آشغال رد بشن.راستی تو رو خدا آنهای که توی دیلم ان این مساله رو پیگیری کنن. واقعا دوروبر دیلم جای دیگه ای نبود ؟ یا زمین قحطی آمده ؟

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد رضا بشیری در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 10:10
فضای سبز یا فضای زشت

 

کمتر کسی پیدا می شود که به جای جای ایران سفر نکرده باشد . ورودی اکثر شهرهای ایران با وجود چشم اندازهای بسیار زیبا با استفاده از فضای سبز و پارکهای قشنگ نظر هر ببینده ای را به خود جلب می کند که این یکی از راهای جذب گردشگران داخلی و خارجی به هر شهر و استان می باشد .

شهرستان دیلم به عنوان دروازه شمالی استان بوشهر و یکی از شهر هایی است که در چند سال گذشته تا کنون با وجود بازار و ساحل زیبای خود توانسته است از پذیرش مسافران زیادی از اقصی نقاط ایران بهره مند گردد .

اما نکته قابل تامل اینجاست که : مسئولین محترم شهرستان واستان کمتر به  ایجاد فضای سبز در مدخلهای ورودی استان توجه داشته اند و در برخی موارد بلعکس هم عمل نموده اند .

به عنوان مثال مکان در نظر گرفته شده به عنوان محل دفن یا دفع زباله های شهردیلم در شمال این شهر نه تنها به بهداشت و  سلامت همشهریان کمک نمی کند بلکه خطری جدی برای  آنها هم بشمار می آید .

 چرا که براساس مصوبه سال 1383 از دوراهی مسیر خوزستان جنب قهوه خانه سید به سمت شمال تا 3800 متر در حوزه شهری این شهر واقع گردید واین تقریبا کمتر از یک کیلومتر تا محل دفع زباله ها می باشد .

ضمنا مواردی از قبیل آتش زدن زباله ها که همیشه باعث رنجش خاطر مسافران در مسیر خوزستان به دیلم و استان گردیده و همچنین پخش و پراکندگی زباله ها در اطراف با وزش کمترین نسیم ، همچنین روانه شدن آنها به سمت دریا با بارش کمترین باران چرا که دقیقا در مسر دره های فصلی قرار گرفته و محلی امن برای تکثیر حشرات ناقل بیماریهای خطرناک و جانوران موذی و ....... ده ها مورد دیگر که شما خوانندگان عزیز بهتر می دانید باعث چشم اندازی بسیار زشت و بدمنظرشده است که قطعا مسافرانی که وارد خواهند شد جوردیگری در مورد شهرمان قضاوت میکنند.

 

پس تا دیر نشده باید چاره ای اندیشید . نظر شما چیست ؟

لينک ثابت نوشته شده توسط حسن درویشی در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 22:54
خودکشی

به نام خداوند جان و خرد

 

گرمای هوا مرد را کلافه کرده بود .شرجی غروب یکی از روزهای تابستان حتی نفس کشیدن را هم برای آدم مشکل می کرد.در حالیکه پاها یش را به زحمت به دنبال خودمیکشیدبه این فکر کرد که بعد از رسیدن به خانه و خوردن شام یک استراحت درست و حسابی زیر باد خنک کولر گازی داشته باشد .با این فکر قدمهایش را تند تر برداشت روزهای گرم انگار راه خانه طولانی تر میشد چند قدمی مانده به خانه هوااز روی بدجنسی یک سطل گرما و شرجی را با هم توی سرش خالی کرد.با هر زحمتی بود خود را به زنگ خانه رساند وآن را به صدا در آوردتا در را باز کردند یک عمر طول کشیدبعداز یک سلام بی حال ،خودش را از همان دم در پرت کرد وسط اتاق جلوی کولر .تازه داشت خنک می شد وعیال سفره شام را پهن می کرد که لامپ ها چشمکی زدند وهمه جا تاریک شدمرد با آنچنان افسوسی گفت برق رفت که ستون های آسمان لرزید انگار هوای گرم پشت در اتاق فال گوش مانده بود که یکدفعه پرت شد توی اتاق وهمه جا را جهنم کرد.مرد کلافه فریاد کشید که شمع بیاورند تا ببیند چه خاکی می تواند توی سرشان بریزد پسرش رفت وبا هر زحمتی بود با یک شمع روشن برگشت اما یک شمع در آن شب ظلمانی به سختی می تواند کارساز باشد پایش به سفره گیر کرد وشمع روشن یکراست رفت وسط کله مرد بیچاره.داد و فریاد تا هفت کوچه آنورتر شنیده می شد.

 

بعد از آنهمه غوغا مرد بهتر دید برای فرار از گرما به پشت بام برود آنجا هوا کمی بهتر بود او با تمام قوا نفس عمیقی کشید اما هر چه بوی گند لجن و آب گندیده بود یکراست رفت توی بینی اش نزدیک بود حس بویایی اش را از دست بدهد حالش داشت به هم می خورد بوی بد از زمین خالیی که روبروی خانه بود می آمدبه یاد نمی آورد که زمین از چه وقت در آنجا بود واز کی پر از زباله وآب گندیده شده بود آنقدر خسته و کلافه بود که تصمیم گرفت آن بوی لجن و زباله وآب گندیده را با همه شدت حضورش نادیده بگیرد وبخوابد کم کم داشت خوابش میبرد که ناگهان یک گروه از پشه های با معرفت برای احوال پرسی به دیدنش آمدند...

 

گرمای هوا،بوی گند ونیش پشه.

 

میخواست خودش را از پشت بام پرت کند پایین وخلاص شود اما بهتر دید قبل از آن کتابی در باره وظایف شهرداری بخواند.

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:45
هفته ایمنی راه ها
"۲۳ الی ۲۹ ماه آوريل (۳ الی ۹ اردیبهشت) برای اولين بار توسط سازمان ملل به عنوان هفته " ايمنی راه‌‏ها " نامگذاری شده است. سازمان ملل با تعيين شعار "امنيت راه ها اتفاقی نيست" به دنبال افرايش آگاهی در ميان کشورهای جهان است که می توان با تصميماتی هر چند ساده امنيت جاده ها را افزايش داد.

به گزارش سازمان ملل نزديک به چهل درصد قربانيان حوادث جاده ای افراد زير بيست و پنج سال هستند. بان کی مون دبير کل سازمان ملل در پيامی به مناسبت آغاز اين هفته با برشمردن لزوم اجرا و اعمال قوانين ايمنی و راهنمايی و رانندگی، بر نقش مقامهای عالی دولتها در کاهش ميزان تلفات حوادث جاده ای اشاره کرد و آنرا تصميمی سياسی خواند که بايد با منابع لازم مالی همراه شود.

ميزان تلفات حوادث جاده ای در ايران بسيار بالاست و سالانه چندين هزارنفر در حوادث جاده ای جان خود را از دست می دهند."

از ميزان تلفات فوق در کشور که بگذريم، به همان تناسب ميزان تلفات جاده‌ای و تصادف در ديلم هم بالاست و هر از چند گاهی شاهد بروز چنين حوادثی در شهر يا جاده‌های اطراف آن هستيم و خانواده‌هايی را داغدار می‌بينيم. همين اوايل امسال، شاهد از بين رفتن سه برادر جوان ديلمی در يک حادثه بوديم و از اين گونه موارد متاسفانه در طول سال در اين شهر کم نيست. بخش عمده‌ای از اين حوادث مربوط به موتورسيکلت سواران نوجوان و جوان ديلمی است که جان و سلامت خود بر سر هيچ و پوچ از دست می‌دهند.

به نظر من جا داشت و دارد که اين هفته حداقل از سوی مسؤولين شهر و بخصوص بخش آموزش و پرورش مورد توجه قرار می‌گرفت و به نوعی سطح آگاهی جوانان و بخصوص نوجوانان موتور سوار در زمينه حوادث جاده‌ای اندکی ارتقا می‌یافت. به هر حال برای نجات جان و سلامت جوانان شهرمان هيچ وقت دير نيست و نبايد منتظر مناسبت خاصی بود.

پوسترهای جالبی به مناسبت اين هفته از سوی سازمان ملل طراحی شده است که شما را به ديدن آنها دعوت می کنم.

لينک ثابت نوشته شده توسط ساسان یگانگی در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:14
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد