| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
اطلاعيه
به اطلاع رسانده مي شود استانداري بوشهر در نظر دارد بر اساس آيين نامه تاسيس دفتر نخبگان و استعدادهاي برتر معاونت محترم علمي و فناوري رياست جمهوري، اقدام به شناسايي نخبگان و استعدادهاي برتر استان بوشهر به منظور حمايت مادي و معنوي و بهره وري از استعدادها و توانايي هاي آنها در راستاي ارتقاء علم و فناوري و توسعه استان نمايد . لذا از كليه نخبگان و استعدادهاي برتر شهرستان ديلم كه افتخاراتي در زمينه هاي ذيل يا ابتكار و اختراعي دارند با مراجعه به واحد فناوري و انفورماتيك اين فرمانداري يا سايت هاي اينترنتي http://www.ebushehr.ir و http://www.far-dayylam.ir نسبت به تكميل فرمهاي ويژه موضوع فوق طبق اساس نامه قيد شده و شرايط آييننامه احراز استعدادهاي برتر و نخبگي در سايتهاي فوق اقدام نمايند . افتخارات ، امتيازات ، اختراع و اكتشاف : 1) المپيادهاي دانش آموزي ( تائيد باشگاه دانش پژوهان جوان ) 2) المپياد هاي دانشجويي با تاييد وزارت علوم يا وزارت بهداشت 3) رتبه هاي برتر آزمون سراسري (كارشناسي ) ( مرجع تاييد كننده سازمان سنجش كشور ) 4) جشنواره ها و مسابقات 5) مخترعين و مكتشفين ( تاييد سازمانهاي ذيربط) 6) مسابقات قرآني ( تاييد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ) 7) دانش آموختگان برتر ( تاييد دانشگاه مربوطه ) 8) مقالات منتشر شده ( مقالات isi ؛ علمي پژوهشي ؛ علمي ترويجي ، همايشهاي داخلي وبين المللي ) توجه : مهلت مراجعه و تكميل فرمهاي مربوطه 22/1/88 مي باشد . تلفن تماس جهت اطلاعات بيشتر : 07724222300 و 07724222400 و 07724224390مي باشد .
واحد فناوري و انفورماتيك فرمانداري شهرستان ديلم
اساس نامه و شرايط احراز را در ادامه مطلب جستجو كنيد ادامه مطلب باغ فین کاشان یکی از بناهای تاریخی و مهمی که از دوره های صفویه و زندیه و قاجاریه ،تا کنون در استان بوشهر توسط اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری این استان در بخش دلوار از توابع شهرستان تنگستان به ثبت رسیده و تا کنون حفظ گردیده و امروزه پذیرای مهمانان زیادی از اقصی نقاط کشور پهناور ایران و سایر نقاط جهان می باشد . در تعطیلات چند روز اخیر از موزه رئیس علی دلواری به اتفاق خانواده بازدیدی د اشتم . در قسمت ورودی موزه اتاقک شیشه ای و در کنار آن هم باجه فروش بلیط بود . خوشحال بودیم از اینکه مسیر زیادی از راه را طی نموده و برای بازدید این اثر تاریخی به این نقطه از استان بوشهر رسیده ایم برای بازدید به باجه فروش بلیط مراجعه و به تعداد افراد همراه بلیط تهیه کردیم . تصویر درج شده بر روی بلیط مذکور تصویری از باغ فین کاشان بود ابتدا با خود فکر کردیم که احتمال دارد برای زیبایی کار و یک ابتکار سازمان میراث فرهنگی از تصاویر دیگر مکانها و جاذبه های گردشگری ایران بر روی بلیط موزه های و ... استفاده نموده است ولی با رویت بسیاری از بلیطها دریافتیم که نتنها ابتکاری در کار نبوده بلکه تمامی بلیط ها از نوع بلیط باغ فین کاشان به فروش میر سد و هیچ بلیطی با تصویر موزه رئیس علی دلواری به عنوان یک اثر ملی و تاریخی در استان بوشهر در آن محل به فروش نمی رسد . مطالب پشت بلیط نگرانی ما را هم بیشتر کرد . چرا که توضیحات پشت بلیط هم حداقل مربوط به موزه رئیس علی دلواری نبود تا توجیهی بر این عمل باشد . اما این یکی از دردهایی است که معلوم نیست تا کی ادامه خواهد داشت . عکسهای زیر خود گویای همه چیز است
سومین سال تولد وبلاگ دیلمی یل را پشت سر می گذاریم ، در روزهایی که وبلاگ در خواب زمستانی فرو رفته و از داستانک های ناب " کرامت " و نوستالژی های آن دیگر خبری نیست ، حتی هیچ یک از نویسندگان پرکار وبلاگ مطلبی پست نکرده اند ، یادم می آید پارسال در سال گشت وبلاگ ، کرامت پیشنهاد دیدار نویسندگان وبلاگ با خوانندگان آن را در ایام عید و " جنگل عامری " دادند ، که پیشنهاد خوبی بود ولی جدی گرفته نشد ... امیدوارم این بار در سال جدید این اتفاق بیافتد و تمامی نویسندگان وبلاگ در روزهای تعطیل ایام عید در کنار خوانندگان به گفت و گو بنشینند.
همچنان امیدوارم این وبلاگ همچنان محیطی برای تبادل افکار و آرا همشهریان در جهت بهبودی وضعیت فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی شهر عزیزمان " دیلم " باشد . یادمان باشد : "جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم. " امروز با خبر شدیم جناب آقای طاهری از نویسندگان این وبلاگ و از همشهریان ما به عنوان شهردار خورموج انتخاب و به استانداری بوشهر معرفی گردیدند. من از طرف کلیه نویسندگان این وبلاگ انتخاب ایشان را تبریک وبرای ایشان آرزوی موفقیت دارم. سلام به دوستان
چند وقتی هست کهدوست دارم مطالبی را که در وب می خوانم و برایم جالب است را با سایر دوستان به اشتراک بگذارم. زیرا من خودم عقیده دارم یکی از راه های انتقال نظرات هر شخصی به دیگران انتقال مطالبی است که می خواند و از نظرش جالب است.و چه بسا اینکه شخصا نظری دارم و دوست دارم در موردش مطلب بنویسم ولی می بینم کسی دیگر به بیانی بسیار شیوا تر همان مطلب را بیان کرده یا خبری را که بنظرم جالب است را دوست دارم دیگران هم از آن خبر دار شوند.گرچه در دنیای پهناور وب راه های زیادی برای این کار وجود دارد که از فریندفید و تویتر و گوگل ریدر بگیر تا سایتهای به اشتراک گذاری مانند بالاترین و بلاگنیوز و ... و یا گروه های ایمیلی که امروزه بسایر زیاد هم هستد و خیلی ها هم عضو یکی یا چندتا از این گروه ها هستند.ولی خیلی از وبلاگ نویس هه هم هستند در خود وبلاگشان این کار را می کنند من هم تصمیم گرفته ام که از این به بعد چنین کاری را در وبلاگ دیلمی شروع کنم.و مطالبی را که می خوانم با شما به اشتراک بگذارم البته ساده ترین روش این کار همان استفاده از پیوندهای روزانه وبلاگ است ولی با توجه به اینکه در پیوندهای روزانه فقط عنوان خبر دیده می شود معمولا کسی زیاد به آن توجهی ندارد.(من که به شخصه اصلا نگاهی هم به پیوندهای روزانه وبلاگ نمی اندازم.)من هم به فکر دیگری به ذهنم رسید (که البته جرقه اولیه ی آن را داریوش زد.)یعنی استفاده از امکان جدید بلاگفا بعنوان "صفحات جدا گانه " از این به بعد شما می توانید مطالب جالبی را که من یا سایر نویسندگان خوانده اند را در این قسمت ببینید. خوب حالا چطوری این صفحه را باز کنیم؟ برای راحتی کار نگاهی به این تصویر بیاندازید.
البته اگر سایر نویسندگان یا خوانندگان هم مطلب جالبی دارند می توان به این صفحه آنرا اضافه کرد.پس می توانید مطالب جالب خود را در بخش نظرات همان صفحه قرار دهید در صورتی که از خطوط قرمز دیلمی یل عبور نکرده باشد.در این صفحه اضافه خواهد شد.در ضمن برای اینکه این صفحه شلوغ نشود من در انتهای هر هفته مطالب آنرا کاملا پاک خواهم کرد و لینکهای سابق آن صفحه را هم به لینکهای روزانه وبلاگ اضافه خواهم کرد. یک سوال از سایر نویسندگان وبلاگ (بغیر از من و داریوش) آیا شما در بخش مدیریت وبلاگ به صفحات جداگانه دسترسی دارید؟ پرده اول:
زمان : ۱/۸/۸۷ مکان: مطبخ ( چاله دون سابق )- زینه بنده در حال ششتن ظرفل - مونم من سرا، گیر دچرخی بردیا - داریوش بیو که سیت sms اومه - و کیه؟ - نونم، می مو دس دم گوشیت ایزنم که بدونم کیه! من دل خم گفتم: ها تو راس ایگی!! بونگ زم: ایدفه یه لطف کو ببینوم sms و کیه؟ - آغی زادپور - چه نوشته؟ -نونم، نی فهمم چنه؟ می چک دسش داری؟ - نه؟ حتمن بقول خوش لیخ بازی درآورده، می چه نوشته؟ - نوشته : "امروز یکم آبان ماه است، فقط سه روز تا چهارم آبان باقی مانده است، از همین حالا به فکر باشید " زم زیر خنده، زنک گفت: سی چه ایخندی؟ گفتم: کا مهلی لیخه!! پرده دوم: زمان: سوم آبان ماه مکان : دیلم منزل آقای کریم غلامی پور کریم: چه خبر و محرضا؟ مو: هیچی، از موقی که مهندس وابیده دیه تحویلمون نیگره! فقط پریگ یه sms داده که الان سیت بسیش ایکنوم تونم بخونش. کریم ایخونش و بی خنده ایگه: بقول خوش، کا مهلی لیخه! پرده سوم: مکان: وبلاگ دیلمی یل زمان : چارم آبان اینجو بازیگر خاصی نداریم، فقط مونم که از طرف نویسنده یل و خواننده یله وبلاگ ( البته با اجازشون) بی صدی بلند ایگوم" محمد رضا جان تولدت مبارک؛ لازم نبی یادآوریمون کنی؛ ما ایقه دوست داریم که یادمون نره؛ امیدواریم که تندرست و بهروز؛ سالل زیادی سایه ت بالی سر خونواده ت بو و هر آرزویی من دلته برآورده وابو "
مدتی است از دوستان نویسنده ی وبلاگ ، هیچ خبری نیست ... و نه حتی نظری ! البته به نظر من این کاهش میل به وبلاگ نویسی در بسیاری از وبلاگ های دیگر هم نمود دارد ، و این مسئله بیشتر به خاطر این روزهای بهاری و گذر از تعطیلات نوروز است که مثل همیشه پس از پایان تعطیلات ، نه حوصله ی کار کردن هست ، نه حوصله ی نوشتن و نه حوصله ی خواندن ...
باز هم یه تشکر ویژه از خانم راستی ، که در این روزهای کسادی وبلاگ ! جور دیگران را هم می کشند. شاید این واگویه که در ذیل می آورم و از " عین القضات همدانی " ست ، غیبت بسیاری از دوستان نویسنده از جمله کرامت ، عبدالرضا ، داریوش ، سیدحیدر ، مهدی و ... را توجیه کند : هرچه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن ست که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش .
ای دوست ، نه هرچه درست و صواب است ، روا بود که بگویند .... و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود ، و چیزها نویسم "بی خود" که چون "وا خود" آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور . ای دوست می ترسم- و جای ترس است – از مکر سرنوشت .... حقا ، و به حرمت دوستی ، که نمی دانم که این که می نویسم راه "سعادت" است که می روم ، یا راه "شقاوت" ؟ و حقا که نمی دانم که این که نبشتم "طاعت" است یا "معصیت " ؟ کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی ! چون در حرکت و سکون چیزی نویسم ، رنجور شوم از آن به غایت ! و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم ، هم رنجور شوم ! چون احوال عاشقان نویسم نشاید ، چون احوال عاقلان نویسم ، هم ، نشاید ؛ و هرچه نویسم هم نشاید ؛ و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ؛ و اگر گویم نشاید ؛ و اگر خاموش گردم هم نشاید ؛ و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید .... ..... و اگر خاموش شوم هم نشاید ؛ دلتنگ هستم ، خیلی وقته که ننوشتم ، خیلی وقته که نوشته هام رو هم پست نکردم ، آخ که چقدر توی این مدت هزاربار روی نوشته های تک تک نویسندگان وبلاگ ، براق شدم ، لابلای کلمه هاش غرق شدم ... ننوشتنم از تنبلی ام است ... یا شاید هم چیزی شبیه نبود اعتماد به نفس به خودم ... یواش یواش داریم با وبلاگ «دیلمی یل» بزرگ و یزرگ تر می شیم . سه سال پیش من تازه مرز سی و سه سالگی را رد کرده بودم . دیگه کمتر توی نظرات اسم های آشنا می بینیم ، دیگه خیلی کم شده ایم .... از آن قدیمی ها ، از همان اولی ها از « سیب سرخ » ، « اکسیژن » ، « فضول باشی » ، « فضول نباشی » ، « شیخ شرجی » ( البته این روزها سر و کله اش پیدا شده ) ،« nsk » ، « خروس » ( که بعداً با محل و بی محلش هم پیدا شد ) ، و بسیاری از خوانندگان خوب و همیشه همراه .... این خوب است یا بد .. نمیدانم ، اما این را خوب می دانم سهم وبلاگ «دیلمی یل » در سپری شدن دوره ی زندگی ما با خودش ، سهم کوچکی نیست .
سال سوم فعالیت وبلاگ دیلمی یل آغاز شد و سال دوم به روزگار سپری شده پیوست. دو سال گذشته را نقد و بررسی نمی کنم و از تلخی ها و تندی ها و شیرینی های آن نمی نویسم، چرا که این ها، تکه های یک زندگی هستند ولی دوست دارم از سال پیش رو یعنی سال سوم بنویسم. سالی که امیدوارم شاهد بلوغ ما نویسندگان وبلاگ و شما خوانندگان آن باشد. امیدوارم در این سال ما و شما با گذشت زمان و به دست آوردن تجربه های تازه، نگاهی همگراتر به مسائل پیرامون خود و همچنین وبلاگ داشته باشیم و دست کم، سرگذشت این وبلاگ، به ما آموخته باشد که آرامش و همدلی در کنار تقویت حس گذشت از خطاهای دیگران، می تواند شیرینی بیشتری به کاممان افزون کند و در این سال امیدوارم، همواره به یاد داشته باشیم که با وجود تنگناها و سختی های روزگار، بهتر است که دارویی برای التیام زخم های همدیگر باشیم و گر نه همه می دانیم که تنها بی عیب گیتی، خداست و بایاست که با پیروی از آفریدگار، زیبائی ها را پررنگ تر کنیم. فراموش نکنیم: هر آن کس که باد بکارد طوفان درو می کند و هر آن کس که دانه بکارد، گل و خوشه برداشت می کند. به امید آن که همه در این سال، گل و خوشه برداشت کنیم.
بهروز و پیروز و کامروا باشید ساعت 15/19 روز پنج شنبه مورخ 17/8/1386 در معيت يكی از دوستان وارد پاساژ شرفی شدم و طبق معمول راه مغازه ايرج ديلمی (غلام) را در پيش گرفتم،تا خواستم داخل مغازه شوم شخصی با دو پلاستيك پراز جنس روبرويم ظاهر شد ،توقف كردم تا او از درب مغازه خارج شود،به محضی كه چشمم به صورتش افتاد سلام كرد،پاسخ گفتم و تا خواستم چيزی بپرسم پيش دستی نمود و گفت : آقای طاهری حالتان چطور است ؟ انگار مرا بجا نمی آوريد؟ جواب احوالپرسی او را دادم و گفتم قيافه شما بسيار برايم آشناست،بلادرنگ گفت : راستی هستم ، داريوش راستی، اينجا بود كه همديگر را در بغل گرفتيم و چاق سلامتی ها دوباره گل كرد ... من قبلاً داريوش را ديده بودم امّا در آن روز كمی چاقتر بنظر می رسيد، خلاصه بعد از خوش و بش و تعارفات معمول از همديگر جدا شديم چون او اصرار داشت شب خودش را به ياسوج برساند... قبل از عيد سال 1386 بنده در چند كامنت در بخش نظرات خصوصِ از دوستان دعوت كردم تا در ايام تعطيلات نوروزی با توجه به اينكه اكثر نويسندگان وبلاگ در ديلم حضور دارند نشستی، جلسه ای يا گفتمانی داشته باشيم و در اين خصوص من و آقای شهبازی تلاش فراونی نموديم امّا متأسفانه توفيقی حاصل نشد ،فقط توانستيم با تنی چند از دوستان از جمله آقای يگانگی و زاهدی پور ديدار كنيم. آنروزها عبدالرضا داريوش را نمی شناخت و هنوز كه هنوز است من و محمد باقر همديگر را از نزديك نديده ايم؟! و مطمئناً در بين ساير دوستان موارد اينچنين وجود دارد. اكثر نويسندگان وبلاگ ديلمي يل در منطقه حضور ندارند ولی در ايام خاصی از سال تقريباً بيشتر عزيزان به ديلم تشريف می آورند و خوشبختانه تعداد زيادی از آنها در يك نقطه يعنی ماهشهر مستقر هستند و آنچه اينجانب بخاطر دارم جلسات هفتگی دوستان در آن شهر است كه بنظر می رسد تا اندازه ای كمرنگ شده باشد. زمستان و بهار را در پيش داريم و هوا رو به بهبود است هر چند مشكل سوخت همچنان بقوت خود باقيست امّا در روزهای پايان هفته تعدادی از دوستان به ديلم می آيند و ماه محرم و سال جديد هم در راهست پس ما كه هميشه از صميميت های گذشته می نويسيم و آرزوی تحقق دوباره آنرا داريم و شعار وبلاگمان را راهی برای ارتباط بيشتر بين همشهريانمان عنوان نموده ايم ای كاش هر از چند گاهی نيز ارتباط در دنيای مجازی را به مجيط حقيقی سوق می داديم ، مشابه خرداد 1385، مسلماً درگفتگوی مستقيم و رو در رو می توان بهتر و راحت تر مسائل را لمس و بررسی نمود. هر كلام از دوستان دارای قابليت های منحصر بفردی هستند كه در صورت شناسايی می شود بهره لازم را برای رشد و تعالی شهر و ديارمان برد و لازم نيست كه شرايط چنان مهيا باشد كه امكان حضور همه عزيزان در يك برهه خاص مقدور شود كه هرگز چنين موقعيتی بوجود نمی آيد بنابراين با اكثريت می توان شروع نمود پس اميد كه پيشنهاد حقير مورد ارزيابی دوستان واقع گردد انشالله . با سلام
با توجه به خواست بعضی از خود دوستان نویسنده اسامی این عزیزان را در حقیقت مخفی کردیم.این به معنی حذف این دوستان نیست و این دوستان کماکان پسورد و یوزر خودشان را دارند و در صورت علاقه می توانند دوباره بنویسند.و مسلما دوباره اسمشان در لیست ظاهر خواهد شد این دوستان به شرح زیر می باشند. ساسان یگانگی البته شما می توانید با کلیک بر روی گزینه "آرشیو نویسندگان وبلاگ" در زیر لیست "نویسندگان" َ، لیست کامل نویسندگان وبلاگ را ببینید. ادامه مطلب إنا لله و إنا إلیه راجعون همکارگرامي،برادر ارجمند جناب آقای غضباني بدین وسیله به نمایندگی از کلیه ی نويسندگان وبلاگ ديلمي يل،مصيبت وارده را به شما وخانواده محترمتانتسليت عرض نموده،ازخداوندبزرگ براي عزيزان ازدست رفته (مهران و احمد)طلب آمرزش وبراي بازماندگان بقاي عمرباعزت وصبرجميل آرزومنديم. مارادرغم خودشريك بدانيد. به نام خداوند جان وخرد معصومه راستی هستم ،متولد یکی از روزهای سرد دی ماه پنجاه وسه.زادگاهم شهر دریایی بندردیلم است که روزهای خوش کودکیم در کوچه پس کوچه های آن به سرعت تندبادهای جنوب گذشت وتنها رد پایی از خاطرات در ذهنم باقی گذاشت ردپایی که تا کنون وپش از سالها مرا به آنجا پیوند میزند وجستجوگران اندیشه ام را برای یافتن بوی خوش دوستی هایش به تکاپو وا می دارد.پس از پایان دبیرستان به دانشگاه شیراز برای تحصیل در رشته ادبیات قدم گذاردم ،دانشکده ای زیبا و قدیمی در کنار آرامگاه داناترین غزلسرای دنیا.پس از اتمام این دوره از آنجا که سفر زندگی مشترک را آغاز نمودم از درس ومدرسه دور شدم تا اینکه پس از سالها به آرزوی دیرینه ام یعنی ادامه تحصیل در رشته پر رمز وراز ادبیات رسیدم .اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه کاشان هستم وعنوان پایان نامه ام"بررسی فراز و فرود پادشاهان در شاهنامه" است.از از میان انبوه هدیه هایی که خداوند به من ارزانی داشته زیباترینشان دخترانم هستند که حضورشان لطافت وطراوت باران بهاری رابه زندگی ام می بخشد.امیدوارم مرا در جمعتان پذیرا باشید ومن عضوی مفید برای وبلاگ شهرم باشم. با من از ريزش باران بهار با من از ريزش گلهاي قشنگ با من از باغ بگو با من از سبزترين فصل سيب با من از سرخ ترين غنچه عشق با من از دشت بگو با من اي چشم تو ناز با من اي دست تو گرم با من از چلچله با من از صبح اميد با من از عشق بگو بهار 86 براتون شاد و دلتون هميشه گرم باشه امسال اگر چه فرصتی برای حضور در دیلم نیست اما در بوشهر نوروز از همه سال ها پر رنگتراست . برپایی نمایشگاه های متعدد و اجرای جنگ های شاذی شبانه در چندین نقطه پر مسافر، وجود کشتی تفریحی کاتاماران و ساحل سازی فوق العاده همه و همه نشان از مدیریتی متفاوت است ، مدیریتی با اندشه اکرام هموطنان مسافر و کار آفریتی برای جوانان بوشهری. در دلوار جشنواره شب های خلیج فارس برقرار است که با تبلیغات وسیع و زیبا ، روبروی خانه ریسعلی دلواری هر شب پذیرای قریب به ده هزار مسافر نوروزی است. این برنامه که تا شب نهم ادامه دارد به همراه موسیقی محلی ، مسابقات متعدد ، اجرای نمایشنامه های حماسی و ... یکی از موفق ترین برنامه های نوروزی در جهت جذب مسافران نوروزی در استان می باشد. ای کاش در دیلم در کنار جاذبه های طبیعی و بازار با اندیشیدن چنین تدابیری در کنار ساحل زیبایمان لحظاتی بیاد ماندنی و فرموش نشدنی برای مسافران خلق می کردیم تا با سپردن این خاطرات در حافظه اشان سال دیگر نه تنها خود بلکه با چند همراه دیگر به شهر زیبایمان مسافرت کنند. چرا که وجود این عزیزان مایه افتخار، دلگرمی ، رونق اقتصادی و گاها جذب سرمایه گذاری توریستی و اقتصاذی در شهرمان می باشد . به امید سالی پر از امنیت ، سلامت ، موفقیت های معنوی و مادی برای همه انسان های نیک در سراسر گیتی . سلام به همه دوستان و همراهان وبلاگ ديلمي يل بنا بر همان مشكلاتي كه در پست قبلي هم اشاره اي به آن داشتم من هم نتوانستم كه مطلبي خاصي را براي اينروز اماده كنم.پس من هم فقط تشكري دارم از همه نويسندگان وبلاگ كه از تك تكشان درسهاي جديدي يادگرفتم و خوشحالم كه در كنار اين دوستان هستم .
و تشكر مي كنم از همه خوانندگاني كه در طول اين يكسال با ما همراه بودند. امروز که وارد وبلاگ شدم پستهای کوچک و بزرگ نویسندگان بود که پشت سر هم و به فاصله زمانی کوتاه بر صفحه وبلاگ ظاهر میشد وتقریبا هر پستی بیش از یک ساعت درصدرقرار نمی گرفت.با وجودتذکر آیین نامه ی مدیر وبلاگ مبنی بر نوشتن مطلبی به مناسیت سالروز وبلاگ ،ولی متاسفانه چیزی آماده نکرده بودم بنا براین در ساعات پایانی روز سی ام من هم اولین سالروز وبلاگ دیلمی یل را به تمام دیلمی یل تبریک می گویم.امید است در این مدت توانسته باشیم گامی هر چند کوچک در راه سر بلندی دیلم و ارتباط با همشهریان خود برداشته باشیم در پایان شعری ازغزلیات شمس را تقدیم همشهریانم می کنم بجوشید،بجوشید که ما بحرْ شعاریم بجز عشق،بجز عشق دگر کار نداریم درین خاک،درین خاک، درین مزرعه ی پاک بجز مهر،بجز عشق دگر تخم نکاریم چه مستیم !چه مستیم!از آن شاه که هستیم بیایید،بیایید که تا دست بر آریم چه دانیم،چه دانیم که ما دوش چه خوردیم که امروز،همه روز خمیریم وخماریم مپرسید،مپرسید زاحوال حقیقت که ما باده پرستیم،نه پیمانه شماریم شما مست نگشتید وزآن باده نخوردید چه دانید،چه دانید که ما در چه شکاریم؟ نیفتیم بر این خاک،ستان ما نه حصیریم بر آییم بر این چرخ،که ما مرد حصاریم ستان:بر پشت خفته دوستان گرامی خواننده درود بر شما شاید آگاهی داشته باشید که ۳۰ بهمن نخستین زادروز وبلاگ دیلمی یل است. اینجانب از همه خوانندگان ارجمند وبلاگ درخواست می کنم که لطف خود را شامل حال ما نموده و نوشته ای در این رابطه به ما هدیه دهند به ویژه از دوستان و اساتیدی همچون آقایان خلیجی، پور ابراهیم، ترکزاده، مرادی، دیلمی، صدیق، قنبری، صبوری، صالحی فرد و دیگر عزیزانی که با نام و نشان با ما در ارتباطند و از میان دوستان مستعار نویس که آقا یا خانم فضول باشی جای خود را دارد ولی شیخ شرجی و یه دیلمی و خروس و ... نیز ما را فراموش نکنند. البته اگر می بینید که از برخی نام برده ام به معنی محدود شدن این درخواست به آن ها نیست، تنها می خواستم از لحاظ روحی این نوشته و دیدن نامشان یادآور اشتیاق ما باشد. نشانی ما : dilomiyal@yahoo.com خیلی وقت است که دستم به قلم نرفته است البته شاید دلایلی نیز داشته باشد ولی مطمئنا اگر آن دلایل را با هم جمع کنیم باز کمتر از زمان آخرین مطلبی که نوشته ام تا الان می شود و فکر کنم دلیل اصلی ننوشتن من سستی وتنبلی خودم باشد به هر حال تصمیم گرفتم فاصله زمانی مطالبم راخیلی کمتر کنم شاید با این کار بتوانم باری را که بیش از همه بر دوش دیگر دوستان خصوصا آقایان طاهری و شهبازی است را سبکتر کنیم امروز می خواهم در مورد صعود اخیر خودمان (من و محمدرضا) بنویسم (تا قبل از آنکه بنام محمد رضا ثبت شود!!!) دوشنبه گذشته من به همراه تیم کوهنوردی پتروشیمی بوعلی سینا به سمت یزد و کوه معروف آن شیر کوه حرکت کردیم البته در این سفر آفای بشیری نیز بعنوان مهمان به ما افتخار همراهی دادند که واقعا تجربیات ایشان برای گروه ما بسیار مفید و موثر واقع شد . البته قبل از فتح قله توانستیم به سرکردگی محمدرضا یکی از شرینی فروشیهای بزرگ یزد( شرینی فروشی حاج خلیفه و شرکا) را فتح کنیم که این نیز در نوع خود افتخاری بزرگ محسوب می شد . ما صبح روز چهار شنبه 15/9/85 از روستای ده بالا که در یک ساعتی یزد واقع است بسمت قله حرکت کردیم و بعد از حدود 10 ساعت کوهنوردی موفق به فتح قله شدیم ، جای همه دوستان سبز نه معذرت می خواهم سفید زیرا همه جا پوشیده از برف بود ، چه لحظه باشکوهی بود آن لحظه فتح قله کاش همه حضور داشتند ولی خب ما به یاد دیلمی یل چند عکس ویژه گرفتیم که امیدوارم باز شوند ، به علت سردی هوا نتوانستیم زیاد بالای قله بمانیم وبعد از گرفتن چند عکس یادگاری به سمت پایین حرکت کردیم و درحدود ساعت 7 بعد از ظهر مجددا در روستای ده بالا بودیم البته گزارش کامل این صعود را می توانید در وبلاگ گروه کوهنوردی پتروشیمی بوعلی سینا در چند روز آینده ببینید
آخرين مطلب اين حقير مربوط به حدود دو ماه پيش بوده است. مشغله شديد کاری از اهم دلايل اين ننوشتن بوده است. گاهاً حتی وقت نداشتم که مطالب وبلاگ را بخوانم. از اين مسائل برای هر يک از ما و شما ممکن است پيش بيايد. اما در کنار همه اينها همواره يک دليل ديگر هم بوده است که برای بيان آن از نظرات يکی از خوانندگان و يکی از نويسندگان همين وبلاگ بهره میگيرم. ابتدا نوشتهای از شيخ شرجی (قلابی يا واقعیاش را نمیدانم! - اين هم از مشکلات مستعار نويسی است):
"آقای راستی چرا فکری به حال و روز وبلاگ نمی کنید. درست مثل اینکه خاک مردگی روی آن پاشیده اند.از آن همه نویسنده یکی دو تا بیشتر نمانده اند. آنها هم با تمام توان کار می کنند ولی اگر اینگونه پیش رود دیلمی یل به وبلاگی تک نفره تبدیل خواهد شد. پست های قبلی را که مرور می کنم(فروردین اردیبهشت خرداد...) واقعاً ناراحت می شوم که چرا آن همه شور و شوق و نظر دهی اینگونه به سردی گرایید. آن همه بحث و جدل محو شد. آیا واقعا نمی شود باز آن جو را ایجاد کرد و باز نویسندگان را وارد گود کرد با خوانندگان با مهربانی بیشتری برخورد کرد. من فکر می کنم اگر فراخوانی بزنید تا همه نویسندگان و خوانندگان دلایل این سردی و کسادی را عنوان کنند می توان نتیجه ای مفید گرفت و وبلاگ را باز به روزهای اوجش برگرداند من هم به نوبه خود قول می دهم خیلی گیر ندهم و به قول آقای شهبازی دستگاه را عوض کنم و کمتر ساز مخالف بزنم." و سپس بخشی از نوشته دوست عزيزم آقای شهبازی خطاب به خانم يا آقای آل بهبهانی البته ذيل نوشته ديگری: "...نکته دیگر نکته ای اخلاقی است که شما به آن اشاره کرده اید و متاسفانه از آغاز کار وبلاگ تاکنون شاهد آن بوده ایم.به جای نظر دهی درباره مطلب و احیاناَ انتقاد از آن ایراد گیری و انتقاد بسوی شخصیت نویسنده سرازیر می شود. این کار چه بار گرانی از دوش منتقد بر می دارد و چه سودی برای ایراد گیرنده در پی خواهد داشت پرسشی است که برای من هنوز بی پاسخ مانده است." به نظر من همين دو مطلب به قدر کافی گويای مساله هستند. مطلب اخير آقای راستی تحت عنوان "زباله، دیلم، نادر شاه" اين گفتار را کامل میکند. تا فرصتی ديگر و... شاد باشيد! دقیقاً ساعت 20/12 روز اول دی ماه سال 1365 بود که وضعیت قرمز اعلام شد و من تا به خود جنبیدم و خواستم آژیر را از بلندگوی مقّرپخش کنم صدای انفجاری و متعاقب آن انفجارات بعدی و بعدی پایگاه ما را به لرزه در آورد. ناخودآگاه مرکز مخابرات پادگان را ترک کردم ، به محض خروج از ساختمان ، اصابت راکتی را در فاصله حدوداً 60 متریم باعث قطع شدن چندین نخل و ایجاد آتش سوزی در آن محدوده شد. مجدداً خودم را به ساختمان رساندم ولی ریزش سقف چوبی مرکز تلفن مقر ادامه ماندنم را غیر ممکن کرد ، بناچار دوباره خارج شدم و خروجم از آنجا همان و احساس گرمی و قفل شدن پای راستم همان. وقتی به خود آمدم متوجه شدم پایم غرق در خون است،سریعاً با چپیه ای که به گردان داشتم بالای رانم را محکم بستم و بهر صورتیکه ممکن بود سعی کردم خود را از مهلکه دور کنم، کل این ماجرا شاید به چند دقیقه هم نرسید. بعد از فاصله گرفتن از ساختمان مخابرات در لابلای درختان در گودالی که از آب باران شب قبل پر شده بود افتادم در حالیکه دیگر قادر به بلند شدن و حرکت نبودم. بمباران هواپیماهای عراقی همچنان ادامه داشت و فرصت هرگونه عکس العملی از ما که بشدت غافلگیر شده بودیم سلب شده بود،بمب های خوشه ای همچون باران بر سر ما می باریدند و هر کسی که در آن محدوده حضور داشت مورد اصابت ترکش قرار می گرفت حتی در چند قدمی من دوستی که در لابلای درختان بحالت نشسته قرار گرفته بود از ناحیه پیشانی ترکش خورد و در دم به شهادت رسید. بمباران 7 الی 8 دقیقه ای ادامه داشت و تقریباً همه چادرهای مستقر در ارتفاعات مشرف به پادگان که متعلق به نیروهای سپاه محمد (ص) لشکر ثارالله کرمان بود هدف قرار گرفت و در آتش سوخت ولی خوشبختانه بدلیل اینکه اکثر نیروها روز قبل به خط مقدم اعزام شده و یا در حال انجام مانور آبی خاکی بیرون از پادگان بودند در آنجا تلفات جانی نداشتیم . بر اثر بمباران تعدادی از ساختمانها و تاسیسات پادگان منجمله مخابرات مورد اصابت واقع شدند،بالاخره بعد از پایان بمباران که بعدها فهمیدم توسط 8 فروند هواپیمای میراژ2000 عراقی صورت گرفته، دو نفر از برادران بسیجی اعزامی از اصفهان وقتی مرا در آن حالت ، خونین و مالین ،غرق در گل و شل دیدند به سمتم آمده ،زیر دوشم را گرفته و کشان،کشان به بهداری مقر بردند. آنجا غلغله ای برپا بود ، هر طرف را که نگاه می کردی عده ای مشغول مداوای مجروحان بودند و در گوشه ای هم تعدادی شهید در کنار هم جمع آوری شده بودند.خلاصه افرادیکه وضعیت وخیم تری داشتند بکمک خودروهای موجود در پادگان از جمله دو دستگاه آمبولانس و تعدادی لندکروز و خودرو فرماندهی و حتی تدارکات به اندیمشک اعزام شدند، البته عده ای هم که جراحات سطحی داشتند در همان مرکز درمان و مرخص شدند. تا نوبت به من رسید،دکتر با دیدن وضعیت من دستور اعزام مرا هم صادر نمود چون امکان قطع شدن شریان و اعصاب پا و وجود ترکش در ران دور از انتظار نبود . من که از تشنگی داشتم هلاک می شدم، درد ترکش را پاک فراموش کرده بودم ولی هر چه اصرار می کردم کسی به من جرعه ای آب نمی رساند چون دکتر دستور داده بود اصلاً نباید آب بخورم . درد سرتان ندهم بعد از چیدن چند تشک در کف وانت لندکروزی من و دو نفر دیگر را در عقب وانت خوابانده و دو نفر هم که از ناحیه دست و سر و صورت جراحاتی داشتند، جلو در کنار راننده سوار شده و ماشین حرکت کرد،ساعت حوالی 2 بعدالظهر بود که از پادگان خارج شدیم . هنوز چند کیلومتری از مقر فاصله نگرفته بودیم که بر اثر دستپاچگی و بی احتیاطی راننده و سرعت بالا، ماشین با شدت به دیواره جاده کوهستانی برخورد نمود و تا واژگونی کامل پیش رفت که خوشبختانه به آن مرحله نرسید و وانت روی پهلو در جاده خوابید. در اثر این حادثه ما هم به چند متری ماشین پرت شدیم و نشت بنزین از باک خودرو موجب شد تشک و پتو و حتی لباسهای ما آغشته شود و اگر آتش سوزی رخ می داد مطمئناً در آن وضعیت خطرناک جزغاله می شدیم لذا به هر تلاشی بود سینه خیز و کمر خیز خودمان را از محل خطر دور کردیم و صد البته بحمداله حریقی بوقوع نپیوست . این حادثه باعث شد یکی از همراهان که در جلو نشسته بود از ناحیه چشم بخاطر خرد شدن شیشه ماشین مصدوم شود و دیگری هم دچار شکستگی دست شد و بعداً شنیدم که بنده خدا همراهی که از محل چشم مصدوم شده بود ، همان چشم را از دست داده است . ما مدتی در کنار جاده روی زمین افتاده بودیم تا مجدداً خودرویی و این بار وانت زباله کش پادگان به کمکمان آمد و با همکاری راننده لندکروز و راننده وانت ما را عقب آن ماشین خوابانده و به سمت اندیمشک حرکت کردیم ، فاصله مقر تا شهر حدود یک ساعتی می شد و با احتساب زمان تصادف و معطلی بعد از آن ، حوالی ساعت 30/3 وارد اندیمشک شدیم و مستقیم به سمت بیمارستان شهید کلانتری رفتیم، برای رسیدن به آنجا لازم بود از چند خیابان نسبتاً شلوغ شهر عبور می کردیم و همین اقدام و عدم تسلط راننده مجدد برایمان حادثه آفرید و باعث شد ماشین ما با مینی بوس خط شهری اندیمشک برخورد کند و باز حادثه ای دیگر و توقفی دوباره ، که اگر موقعیت جنگی حاکم و وضعیت جسمی نامساعد ما نبود شاید چند ساعتی هم می بایست آنجا معطل می شدیم ولی وقتی راننده مینی بوس متوجه اوضاع شد علی رغم اینکه شیشه ماشینش شکسته و بر سر و صورت ما ریخته بود ، رضایت داد و ما سریعاً آنجا را ترک کردیم و باز خدا را شکر در این حادثه به کسی آسیب دیگری وارد نشد. حدود ساعت 4 بعد الظهر بود در حالیکه مضطرب منتظر حادثه دیگری بودیم وارد محوطه بیمارستان شدیم و فوراً ما را به اورژانس انتقال دادند. بعد از مداوای سطحی و بررسی پزشک متخصص به بخش منتقل شدیم ، در اینجا بود که دکتر قطع شریان و عصب را مردود دانست و فقط بعلت شدت جراحات و وجود ترکش در محل اصابت ، پرونده مرا به همراه تعداد دیگری از مصدومان برای اعزام به خارج از منطقه امضاء نمود. بعد از استراحتی چند ساعته و صرف آب و غذا،حوالی سحر ما را با یک دستگاه اتوبوس بدون صندلی بطوریکه همگی در کف اتوبوس خوابیده بودیم از بیمارستان خارج کردند و هر چه پرسیدیم که مقصد بعدی کجاست ، ابراز بی اطلاعی می شد،فقط میدانم حدود ساعت 8 صبح در یک محوطه بزرگ که بیشتر شبیه به یک فرودگاه بود متوقف شده و ما را از اتوبوس خارج کردند و اطلاع دادند که در پایگاه پنجم شکاری امیدیه هستیم و سریعاً ما را با یک هواپیما یc130 به محل دیگری اعزام نمودند یعنی نهایتاً فرودگاه شیراز و بیمارستان شهید بهشتی آن شهر . بلافاصله بعد از ورود به بیمارستان به اطاق عمل منتقل شدم و بعد از بهوش آمدن خود را در اطاقی دیدم که چند مجروح دیگر در آن حضور داشتند . من مدت 10 روزی آنجا بستری بودم ، رنج تنهایی و پانسمانهای دردناک روزانه واقعاً تحملش بسیار سخت و طاقت فرسا بود و با آغاز عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه و پر شدن راهروهای بیمارستان از مجروحین جدید بالاجبار ما را مرخص کردند و برای یک ماه دیگر نوبت دادند بدون اینکه در خارج نمودن ترکش توفیقی داشته باشند . و این قصه تلخ بالاخره با مراجعه من به بیمارستان بعلت عفونت محل زخم و عدم پذیرش بخاطر مراجعه قبل از موعد و مجبور شدن به عمل در یک بیمارستان شخصی با هزینه پدرم همچنین 3 ماه بستری در منزل و انجام تمرینات فیزیوتراپی به پایان رسید هر چند هنوز خاطرات آن با دقت بسیار در ذهنم باقی است، حتی اولین ملاقات کننده ام در آن بیمارستان که بصورت اتفاقی از وجودم باخبر شده بود را خوب به یاد دارم .بله معلم عزیز دوران مدرسه ام جناب آقای حیدر شفیعی که هر کجا که باشد از خداوند سلامت و سعادتش را آرزو می کنم و نام و یاد او همواره در ذهنم جاری است . |
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
دیلم -تاسوعا و عاشورا به روایت تصویررنگ محرم شب یلدا نذورات در ماه محرم سنگار افتو ِشهردار عید قربان گازوئیل قصه های در گوشی تــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی آرشیو
دی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |