X
تبلیغات
دیلُمی‌یَل

دیلُمی‌یَل
 
راهی برای ارتباطی گسترده‌تر با همشهری‌های خونگرم

در هفته نیروی انظامی از شبکه های مختلف سیما برنامه ها و فیلم های گوناگونی با همین موضوع پخش شد و خداوند توفیق داد یکی از فیلم ها را تقریبا" کامل ببینم. این که می گویم تقریبا" کامل چون درصد کمی از اول آن را ندیده و بنابراین انتظار هم نداشته باشید که نامش را بدانم. داستان فیلم درمورد ستوانی بود که قرار بود طی یک ماموریت فوق سری به باندی در زاهدان که کارشان توزیع و پخش مواد مخدر بود، راه پیدا کرده و آنها را لو بدهد و رابط او با سردار یا فرمانده خود نیز یک مامور با لباس مبدل محلی بود. کار تا آنجا خوب پیش رفت که باند تقریبا" متلاشی شد اما به یکباره سردسته خلافکارها با کمک فرد یا افرادی از دل نیروی انتظامی فرار کرد اما مجددا" دستگیر شد. همزمان با این اتفاق دو سرداری که در جریان ماموریت این ستوان بودند به طرز مرموزی شهید شدند و خلاصه ستوان قصه ما به اتهام دست داشتن با قاچاقچیان مواد، دستگیر و بلافاصله حکم اعلام برایش صادر شد. اما داستان بدین جا ختم نشده و سرگردی که پیگیر پرونده ایشان بود در یک فعل و انفعالاتی متوجه شد که ایشان بی گناه بوده و لذا اقدامات متعددی برای بیگناهی ایشان انجام داد اما به محض اینکه گزارش اقدامات خود را به رئیس خود می داد، بلافاصله همه چیز لو می رفت و شاهد یا شاهدانی که می توانستند کمکی هم بکنند، کشته می شدند. ضمنا" برگ ماموریت این ستوان هم به طرز مشکوکی از پرونده برداشته شده بود. تا اینجای کار دقیقا" مانند فیلم های پلیسی غربی بود و بدیهی است که فرمانده یا افرادی در همین سطح با باند مواد مخدر همکاری می کنند اما با توجه به خطوط قرمزی که در کشورمان وجود دارد بدیهی است نبایستی لباس مقدس نظام زیر سئوال برود بنابراین کارگردان مجبور است کسی را وارد فیلم کرده که از یک طرف نظامی نبوده و از طرف دیگر هم به گزارشات سرگرد به فرمانده خود اطلاع داشته باشد یعنی از سران درجه یک مجموعه باشد. واقعا" کارگردان به دردسر بزرگی افتاده بود و ناچار بود فکری برای این مشکل خود بکند. به ناچار یک نفر غیر نظامی !!!! را وارد کار کرده که از سر اتفاق، معاون فرمانده آن مجموعه نظامی نیز بود!!!!! تا او را به جای پلیس فاسد به تماشاگر معرفی کن. حال سئوال اینجاست که چگونه در یک مجموعه نظامی یک غیر نظامی معاون فرمانده کل می شود، من که عقلم به جایی نرسید و دوم اینکه در اواسط فیلم که این شخص وارد فیلم شده و در یک دیالوگ کوچولو می خواستند ایشان را معرفی کنند گفتند که ایشان درجه ندارد، بنابراین هر تماشاگری که با خطوط قرمز موجود در کشورمان آشنایی کمی هم می داشت شستش خبردار می شد که پلیس خاطی، ببخشید فرد خاطی همین است و هیچ کسی دیگری نمی تواند باشد. حالا یک سئوال: آیا اگر یک سرهنگ یا سرگردی به عنوان پلیس فاسد به تماشاگر معرفی می شد، واقعا" از نگاه مردم عادی توهین و بی احترامی به افراد نظامی می شد؟ و اگر چنین است آیا کشورهای دیگر که این همه فیلم پلیسی از این دست می سازند واقعا" می خواهند به مردم کشور خود و دیگر کشورها بگویند که پلیس ما فاسد است؟


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1389/07/25 توسط محمد باقر غضبانی
صرفا" جهت اطلاع وبرای انبساط خاطر دیلمی یل عرض کنم که  دیروز در جلسه ای مربوط به مسائل ( منابع طبیعی) مدیر کل منابع طبیعی استان بوشهر در ابتدای مطالب خود با اشاره به ولادت حضرت معصومه (س) وهفته کرامت به اعمال انسان در دنیا، گذشت وبخشندگی ورحمانیت خداوند پرداخته وبر ضرورت توسل جستن به ائمه اطهار(ع) برای ضمانت در نزد خداوند تاکید نمود. مدیر کل منابع طبیعی با اشاره به وضعیت اعمال مادر آخرت پرداخته افزود: اگر درگذشته می گفتند (( خداوند در روزآخرت پرونده اعمال ما را به دستمان می دهم اما امروز با حجم وسنگینی پرونده ما دیگر پرونده جای اوراق اعمال ما راندارد وخداوند متعال اعمال ما را در قالب یک (( فلاش مموری )) به دست ما می دهد. !!!!


   اماچندنکته مهم .... این که مدیر کل منابع طبیعی چه ارتباط کاری با این مباحث ومفاهیم دینی و اعتقادی دارد بماند .اما مهم تر اینکه اگرخداوند متعال این فلاش مموری را به دست چپ ما داد وما آنرا در جیب لباس مان گذاشتیم تکلیف ما که از اهل یسار هستیم یا اهل یمین چه می شود. وآیا با این وضعیت اعمال ناپسند ما امکان ندارد این فلاش ویروس بگیرد که با هیچ سیستمی باز نشود !!! الله اعلم . وعده ما برای پاسخ سوالات در جهان آخرت.                                                                                                                             


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1389/07/21 توسط فتح الله صالحی فرد

واژه انقلاب به معنی دگرگونی اساسی است وهر انقلاب تمام اصول وارزشهای یک نظام وجامعه ای را کاملا" وازگون ودگرگون می کند. شاید شما به خاطر داشته باشید یکی از مطالب کتاب تعلیمات اجتماعی دوره راهنمایی ودبیرستان انتقاد ازبرنامه های فرهنگی ورسانه ای رژیم پهلوی بود که استفاده از زن به عنوان عاملی برای تبلیغ کالاهای شرکت ها در تلویزیون زشت و ناشایست دانسته می شد وپس ازانقلاب این رویه برداشته شد! وهمچنین از وجود کاغذ بازی اداری ، تعدد مشاورین مقامات وتعددوطولانی بودن القاب وعناوین وسمت ها انتقاد وگلایه می گردید وپس ازانقلاب، این شیوه نیز دگرگون شد ولی اکنون با گذشت چند سالی از انقلاب  نه تنها خانمی برای تبلیغ ماکارونی به تلویزیون می آید بلکه کل اعضای خانواده خود را هم با خود آورده است. واز آن مهم تر متاسفانه مدتی است مقامات برای کلاس بیشتر یا برای هردلیل دیگر چندین مشاور را برای خود برمی گزینند.!! انگار چشم هم چشم بینی است البته نمی دانم در چه سطح جایگاه یا به چه میزان حقوق شامل آنان می شود اما یک  بخشدار در بخشی از کشور ما که شاید وجود خودش نیز جای سوال دارد سه الی چهار مشاور اختیار می کند حال خودش دارای چه تخصصی است ، نمی دانم.!! البته من از یکی از مشاورین یکی از مقامات سوال کردم : انصافا" فلان مقام تاکنون باشما مشورت نموده است !!؟ گفت : (( بله قبل از مشاور شدنم از من صلاح ومشورت آورد که { آیا مشاور من می شوی ؟} و من هم پاسخ مثبت دادم ولی در این چهار سال هیچگاه باهمدیگر هم صحبت نشده ایم.!!! )) ونمونه دیگر،القاب وعناوین است که من جرآت ندارم به افراد مثال بزنم اما در سمت ها امروزه در استانداریها معاونت پشتیبانی وتوسعه منابع نیروی انسانی استانداری .... یا در وزارت راه (معاونت  ساخت وتوسعه و تجهیز بنادر وفرودگاهای  وزارت راه وترابری کشور ) را داریم وقص علی هذا ...!! قابل توجه است که انقلاب رنگ نمی بازد !.ولی خون ما ایرانیان به این سمت ها که اشاره شده سوق پیدا می کند وبرخلاف نظریات جامعه شناسی مسیر انقلاب ها را تغییر می دهد وهمیشه دنبال راه بیراهه هسیم  وزود به هدف رسیدن با هر راه وتوجیهی.! واین از شاخصه های ایرانی بودن ما ایرانیان است که در هر سطح مقام وجایگاهی در توجیع وفرار از واقعیت های روز پیشگام از دیگران باشیم ...!حال خود بخوان حدیث از این مجمل ...



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1389/07/05 توسط فتح الله صالحی فرد
شایدبرای ما جالب باشد واژه ((عید )) در ادبیات عرب از ریشه ( ع ـ و ـ د ) گرفته شده است.ریشه این کلمه وقتی که بر باب ((مثال )) (( اجوف )) و (( ناقص)) قرار مگیرد به ترتیب به[:( عاد ـ عود ـ عید ) تبدیل می شود ومعنای آن،{ برگشتن است} برگشتن به اصل وریشه یعنی برگشتن به حالت پاک وپاگیزگی انسان چه در ظاهر وچه در باطن. و از اینکه می گویند عید فطر عید الاکبر است یعنی اینکه مسلمان پس از یک ماه تمرین پاک بودند،روز عیدفطر نتیجه گرفته وبه سوی فطرت پاک خود برگشته است ( عید +فطر) اما اینک این معنا وتعبیر زیبا، در عمل وواقعیت چقدر مفهوم عملی آن برای ما به ظاهر مسلمانان با شناختی که به اعمال خود داریم مطابقت دارد. الله اعلم و باید بسیار از خداوند شاکر باشیم کهآن ذات اقدس، ستارالعیوب است والا غیر. انشاء الله که این عیدسعید برهمه مسلمانان اعم از ایرانی ودیلمی وبه ویزه نویسندگان وخوانندگان این وبلاگ مبارک باشد. 
نوشته شده در تاريخ شنبه 1389/06/20 توسط فتح الله صالحی فرد
چه کسی به جرات می تواند بگوید:(( من قدر شب های قدر را می دانم )) در حالی که شاید همه ما صبح فردای آن شب قدر ،یا شاید با استقامت بیشتر فردا ظهر یا شب بعد الی ... به تناسب توان واستقامت درونمان چه آسان فراموش می کنیم که دیشب شب قدری بوده است؟وآیا درآینده نیز من شب قدری خواهم داشت یا خیر همین سال ،آخرین سال من بوده است!؟اما دراین زندگی آلوده وآغشته، ما نه تنها قدر شب های قدر را نمی دانیم بلکه حتی قدر مادیات همین دنیا را هم نمی دانیم تا چه رسد به معنویات آن .والا برای درک کردن ویافتن خود دراین دنیا نشانه های فراوان می بینیم و لحظاتی بعد چشمان خود را برآن می بندیم.اما جای تاسف بیشتر این است که ما از این دنیا نیز شرافتمندانه استفاده نمی کنیم. هنوز امروز را احساس نکرده ایم به فکر فردا هستیم.وهمیشه در اندیشه فرداها از لذت امروز،خود را محروم کرده ایم. واین همان مصداق ((خسرتا" من دنیا والاخرت است )) که شامل حال ما شده است .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1389/06/11 توسط فتح الله صالحی فرد
اگرخوانندگان عزیزان به خاطر داشته باشند چندسال پیش استاد شجریان سلطان آواز ایران دراعتراض به برخورد اهانت آمیزصداوسیمای کشور با آثارارزشمند هنر موسیقی هنرمندان کشور واستفاده وبلکه سوء استفاده ابزاری رسانه ملی با این آثار وسرمایه های ملی --- آنهم بدون اجازه هنرمندان وصاحبان اثر-- طی نامه ای از صدا وسیما درخواست نمودند:( آثار ایشان را از این رسانه پخش نکنند به جز آواز مشهور (( ربنا )) که در ماه مبارک رمضان به احترام این ماه واعتقادات معنوی مردم مسلمان وهنردوست کشورمان،اجازه پخش آن داده شد.ولی.....اما اگر امسال در طول ماه مبارک رمضان درهنگام اذان دقت کرده باشید دیگر مردم مسلمان وعلاقمندما آواز وندای زیبا ومعنوی (( ربنا ))را از رسانه ملی کشورخود نمی شنوند...چرا !!؟ آیا این آواز زیبا ارزش هنری خود را ازدست داده است !!؟ یا ازنظرصداوسیما مردم ارزش شنیدن این آواز را ندارند.!!؟ یا شاید استاد بزرگ موسیقی ایران که روزی یکی از چهره های ماندگارکشور درصدا وسیما شناخته می شد امروز دیگر از ارزش هنری افتاده است!؟ به صرف اینکه این شخص ایرانی حق دارد اعتقادات شخصی  وسیاسی برای خودش داشته باشد !! حتما" نباید همه در مسیر دیدگاه یک طیف باشند!! چرا هنر،دانش ،اعتقادات و....هر فردی باید با نظرات سیاسی او مقایسه ودرجه بندی شود و نخاله های علم نما وهنرنما به ظاهردر اوج قرار بگیرند وعلم ، هنرودانش ارزشمند در این گیر ودار سیاسی هدر رود وقلع وقم شوند.روزی کتابهای  صادق هدایت ،صمد بهرنگی ، جلال آل احمد از کتابفروشی ها جمع می شود وامروز رساله های آیت الله صانعی، نوشته های مهاجرانی وکدیور و آواز استاد شجریان ازعرصه فرهنگ وهنر کشور برچیده می شود تا ببینیم فردا نوبت به کدام اندیشمند وهنرمند باشد که مورد قهر یا ظلم سیاستمداران این مرز وبوم قرار بگیرد!! چرا باید در جنگ ونفرت سیاسی وشخصیبین افراد، مردم از آثار واندیشه های غیرسیاسی آنان هم محروم شوند!!؟ آیا با اعلام مواضع سیاسی افراد دیگر توانمندی های آنان نیز مهر باطل می خورد!!!؟

دانلود دعاي ربنا شجريان


نوشته شده در تاريخ جمعه 1389/05/29 توسط فتح الله صالحی فرد

 

رسول خدا می فرمایند :

رجب ماه خداست

شعبان ماه من است                                                    

و

رمضان ماه امت من است .

رمضان بر همه ی عاشقانش مبارک


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1389/05/21 توسط حسین موجی

                                                                                                                                                         باتبریک ولادت آخرین منجی و ولی امر مسلمین حضرت مهدی موعود به همه مسلمانان وشیعیان جهان به ویژه همشهریان وخوانندگان عزیز وبلاگ                                                                   به بهانه سالروز ولادت امام زمان (عج )به چند نکته که نظر مرا به خود جلب نموده  می پردازم

اگر بزرگترها به خاطر داشته باشند دراوایل انقلاب اسلامی در آن جو انقلابی ومذهبی بحث ((حجتیه )) ویا انجمن حجتیه بسیار داغ بود که از محافل دینی وحتی حوزوی نشات گرفته وبا این تعبیر که حکومت ونظام نوپای اسلامی ایران همان نظام وعده داده شده ای است که قبل از قیام امام عصر توسط سیدی از آل رسول الله  (ص) بنیاد نهاده می شود وزمینه را و برای ظهور امام غایب مهیا می کند ( اما اینکه زمینه چگونه مهیا می شود ... بنا به یک نگرشی افراطی با گسترش مفاسد در جهان و یابراساس نگرشی دیگر با رفع فساد کامل از دنیا و... یک مبحث طولانی است که دراین مطلب نمی گنجد)اما خوب به خاطر داریم که در آن دوران با این انجمن برخورد گردید حتی برخی افراد دیگر را که بی گناه بودند با زدن مارک حجتیه مورد برخورد، غضب و اتهام قرار می دادند ... بگذریم... اما امروز نیز در محافل علمی ومذهبی مبحث ((مهدویت )) در گسترش است ولی من از کم وکیف ، اهداف ،جهت ومنشاء این جریان اطلاعی ندارم اما ظاهرا" شناخت امام عصر (ع)وانتظار فرج در زمره مباحث این مکتب نوپا است. اینکه اهدف و جهت فکری آن باجریان حجتیه سابق درتناسب یا تقابل است هم اطلاعی ندارم . به هر صورت هرچه هست در تفکری جرقه زده است سپس رسانه ای ودر بین آحاد مردم قرار گرفته ویا می گیرد.البته با دنبال کردن اهداف خاص خود که انشاءالله منشاء خیر وبرکت باشد! اما آنچه که برای من در این مطلب مهم است گسترس مباحث علمی وفلسفی به ویژه مذهبی در بین افراد عامه جامعه است افرادی که توان تحلیل منطقی وعلمی را نداشته وصرفا" آنچه را که از تلویزیون یا توسط برخی مداحان می شنوند بازگو میکنند وبه آن اعتقاد می یابند    .مثلا" دیشب مداحی با گریه وزاری وبا تمام تظاهر واعتقاد وشناخت می گفت: (( آقا ، پس کی ظهور می کنی!!!؟ مردم کمرشان زیر بار مشکلات وگرانی خم شده است)) ایشان طوری بیان می کردند که مثلا" آگر امام ظهور کند قیمت سیب زمینی و پیاز به قیمت زمان شاه بر می گردد!!! این چه انتظار وآرزویی است!!؟ درحالی که نه این آقا می داند ونه ما که آیا طبق روایات، با ظهورامام زمان پایان زماناست و فرا رسیدن روز رستاخیز !!؟ یا حکومت ایشان (مانند صدر اسلام) اما با تکنولوژی امروزی ادامه می یابد.!!؟ اصلا" سیب زمینی و پیازی دیگر وجود دارد یا خیر!!؟ یا اینکه صدا وسیما با دخترک 7 - 8 ساله ای مصاحبه می کند :نظرت دررابطه با ظهور آقا امام زمان چیه!!؟ این طفلکی نیز در رسانه ملی به مردم القاء می کند که :من می دونم ظهور امام زمان خیلی نزدیک است!! در حالی که نه از مفهوم وفلسفه غیبت اطلاعی دارد ونه از ظهور.!! به نظر من اینها جفایی که رسانه ملی به فرهنگ وشعور ملت روا می دارد.مانند بسیاری از فیلم ها ومناظره های آن که هیچ نظارت وکنترلی یامیدان وتوان انتقاد از آن نیست. اینجا وظیفه شورای عالی انقلاب فرهنگی است که بجای پرداختن به مسائل جزیی و چالش برانگیز یا با اغراض شخصی، سیاسی، به شیوه های تاثیر گذاری انحرافات فرهنگی در تمام ابعاد اخلاقی ،اجتماعی و علمی جامعه بپردازد وحتی حوزویان برخی ابهامات وسوالات موجود در مکتب وآئین غنی اسلام وتشیع را به زبان های ساده برای نسل ها واقشار مختلف روشن نماید.    

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1389/05/05 توسط فتح الله صالحی فرد
این شب ها سریالی به نام فاصله ها از صدا و سیما پخش می شود که کم کم طرفداران خود را پیدا می کند و بنده هم به یک دلیل پیگیر ماجراهای سریال شده ام. کدام دلیل؟ همانطور که همه می دانیم بر اساس سیاست های اعلام نشده ولی بسیار موکد صدا و سیما، اسامی ایرانی در برنامه های رادیو و تلویزیون به شخصیت های منفی داده می شود و بر همین مبنا تا الان سردرگم شده ام که این آقا نیمای سریال که بچه مثبت است، چرا اسمش نیماست؟ آخر در این سریال هم اگر دقت کنید همه نامردها و کلاه بردارها و دلقک ها نام های فارسی دارند:

فرهاد - کلاه برداری که پنج سال زندان بوده است.

مهران - کلاه برداری که به زن و مادر زن خود هم رحم نکرده است.

ساسان - آخر کثافت کاری و لجنی - کلاه برداری، دروغگویی، پارتی، دختر بازی و ...

یاور - جوکر سریال

سینا - نوجوانی که سی دی های مستهجن می فروشد.

شیدا -  دختر معلوم الحال

بیتا - مجسمه خلاف و لجن

حالا شما جای من باشید از اینکه یکی از بچه های مودب و سر به زیر سریال نیما باشد شگفت زده نمی شوید؟ به همین خاطر انتظار دارم بالاخره این نیما هم به کثافت کشیده شود. مثلا قتل کند یا دزدی. شما چه حدسی می زنید؟ 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1389/05/03 توسط داریوش راستی
امروز در تقویم کشورما به نام روز (( جوان )) نامگذاری شده است.این روز در سال 1381 در دولت آقای خاتمی نامگذاری شد خانه های جوان در شهر برای ساماندهی فعالیت جوانان احداث گردید وبه ظاهر به جوانان توجه رسمی ورسانه ای گردید. روز جوان که مصادف است با سالروز ولادت جوان رشید حماسه کربلای حسینی حضرت " علی اکبر ". ما با گرامی داشت این روز وعرض تبریک ولادت جوان وفادار دشت کربلا حضرت علی اکبر، نامگذاری این روز را به نام جوان، قشری که امروزه بیشترین آمار نسبی جمعیت کشور ما را دارد و سرنوشت بیشترین ومهمترین حوادث تاریخ کشور ما چه در بعد ملی وچه در بعد حزبی وگروهی به دست توانمند آنان رقم خورده است و جوانی که امروزه بیشترین مشکلات کشور نیز گلوی آنان را می فشارد از دغدغه کنکور وتحصیل، کار واشتغال، ازدواج ومسکن، تفریح واوقات فراغت و.... همه وهمه او را در خود فرو برده است وجزء به مجموعه ای از وعده ووعید وشعار به چیزی دل خوش نیست. شاید در سخنرانی وتریبون ها پر باشد از واژه جوان و در عمل خالی باشد از این واژه زیبا، شاید این شیوه به کشور ما تنها برنگردد. شاید اکثر کشورها به این معضل مبتلا باشند. من نمیدانم آنچه که رسانه ها می گویند درست است که :در دنیای صنعتی غرب جوانان بی هویتند در میان فقرآفریقایی جوانان مایوس ودر شرق پرجمعیت سنت گرا، جوانان در پی کار وکار مفهوم زندگی را فرامش کرده باشند یا خیر .!! ولی برای من مهم است که جوانان در کشور ما چه حال و وضعی دارند!!؟ از بیرون به جوانان ما چگونه نگاه می کنند!!؟ مفهوم های آزادی، اندیشه وپژوهش، کار وتفریح وبالاخره ازدواج وامید به زندگی در نگاه جوانان ما چگونه تعریف شده است!!؟




نوشته شده در تاريخ جمعه 1389/05/01 توسط فتح الله صالحی فرد

شکفتن شکوفه های گلستان محمدی در ایام شعبانیه برهمگان مبارک باد


نوشته شده در تاريخ شنبه 1389/04/26 توسط فتح الله صالحی فرد
تا به کی چنین نشستن !!!؟؟؟

نومش بهضه تومشه ( اسمش بهتر از طعمش است )

(( چاه شماره 15 ميدان نفتي نوروز امام حسن در مدار توليد قرار گرفت . ، عمليات اجرايي احداث تلمبه خانه ها و ايستگاه ميترينگ انتقال نفت خام ميدان آزادگان از اهواز به منطقه نفتي بهرگان امام حسن آغاز گرديد ؛ توسعه اسكله شركت نفت و آغاز پايه كوبي ، منطقه نفتی بهرگان، تلمبه خانه گوره  ، ایستگاه گاز ان جی ال 1300 سیاهمکان ، بیش از 105 حلقه چاه نفت در حوزه جغرافیایی شهرستان دیلم  و   ....... ))

به وقت آمار دادن و روی کاغذ نوشتن چنان زیبا جلوه می کنند که هر کس آن طرف تر ندیده باشد فکر میکند  شهرستان دیلم  دارای بهترین و مدرن ترین امکانات رفاهی ؛ بالاترین سطح اشتغال و..... است .

ولی متاسفانه  دیلم فقط نام آن را یدک می کشد و طعم شیرین آن برای کسانی است که نمی دانند دیلم کجا و چگونه است ؟ وقتی بر بالاترین نقطه پارک شهرداری امام حسن  رو به غرب به ایستی در سمت راست خود فقر و بدبختی را می بینی که از سر و روی شهر امام حسن  می بارد . وبا چرخش کوتاهی در سمت چپ خودتنها دیوار آجری توان فاصله کهکشانی فقیرو غنی را نمایش میدهد .

و آنچه در ذهن می ماند نگاهی تاسف بار به اینکه تا به کی چنین نشستن !؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1389/04/23 توسط داریوش راستی

چندی پیش که دوست عزیزم آقای مهندس طاهری نوشته به کجا چنین شتابان را در وبلاگ درج کرد، خواستم نظرم را در ارتباط با برخی از مطالب مطرح شده بنویسم ولی کمبود وقت آن را به امروز موکول کرد. یادآور می شوم که مطالب داخل گیومه و پررنگ از نوشته دوست ارجمند مهندس طاهری کپی شده است.

"به کجا اینچنین شتابانیم ؟! چرا با این سرعت از گذشته و فرهنگ نیاکانمان فاصله می گیریم ؟!چرا می خواهیم ماهیت همه چیز را تغییر بدهیم ؟! "

به نظر بنده برداشتٍ فاصله از گذشته می تواند دلایل مختلفی داشته باشد:

۱- شاید جدایی صورت نگرفته باشد و ما چنین تلقی کنیم و این مسائل در راستای حرکت گذشتگان باشد؟!

۲- شاید گذشته درخشانی نداریم و باعث شرمساری است که به سرعت از آن دور می شویم؟!

۳- ماهیت خیلی از چیزها را ما نمی توانیم عوض کنیم، شاید شکل آن ها را عوض می کنیم؟

۴- شاید خیلی ها دوست نداشته باشند که ما با گذشته خود ارتباط داشته باشیم؟!

"چه باید کرد ؟! این ارمغان دنیای جدید است ، خستگی ، بی هویتی ، سردرگمی ، سیاست زدگی ، ناامیدی، یأس و در نهایت فرار از اجتماع و گوشه گیری؟!"

در این ارتباط هم می توان پرسش هایی مطرح کرد:

۱- شاید چیزهایی را که از غرب وارد می کنیم، فرهنگ استفاده از آن ها را جا می گذاریم. مثلا" خودرو وارد می کنیم ولی با فرهنگ خرسواری از آن استفاده می کنیم؟!

۲- شاید توان تولید و ارائه ارمغانی برای دنیای جدید نداریم و این ناتوانی باعث شده به فرافکنی دست بزنیم؟ راستی چه داریم ارائه کنیم؟ پز گذشته؟ که می گویند آتش پرست بوده ایم یا پز معنویت فعلی که دست کم پرونده های موجود در دادگستری ها رسوایمان می کنند؟

۳- جوانان ما اگر ساسی مانکن گوش نگیرند ( ندهند )چی بشنوند؟ ناظری؟ شجریان؟ محمد اصفهانی؟ گروه آریان؟ کی؟ لطفا یکی را نام ببرید که تلویزیون ما رغبت کند به آنتن بفرستد و جوانان ما ببینند.

"در کنار هم هستیم ولی نسبت به هم بیگانه ایم ، از یگدیگر خسته شده ایم ، با هم گفتگو می کنیم اما افکارمان جای دیگری است ، « می خندیم اما نه از درون ، می سوزیم اما نه از برون »"

به نظر شما دلایل ذیل تا چه حد می تواند در مشکلاتی که بالا نوشته شده اند، تاثیر گذار باشند:

۱- این روزها همواره در تکفیر و لعنت فرستادن برای همدیگریم. حتی به دعاهایی که برای نزدیکی به خدا می خوانیم هم دقت کنید، اکثرا لعنت و درخواست از خدا برای آتش زدن است! یادمان رفته که پیغمبر اکرم (ص ) کثیف ترین آدم هایی که کمر به محو اسلام بسته بودند را بخشید. بخشش و مهربانی را فراموش کرده ایم.

۲- به نظر شما اگر در جامعه ایی ۵ نفر بیکار باشند و یک فرصت شغلی موجود، این افراد چه گاردی برای همدیگر می گیرند؟

۳- اگر نام شما ساسان، کوروش، خشایار،بامشاد باشد و تمام بلندگوهای رسمی جامعه، دزدها، دلقک ها و معتادها را معادل نام شما نشان دهند، چه احساسی پیدا می کنید؟ 

"حوصله خواندن روزنامه و کتاب را که اصلاً نداریم و هر از چند گاهی به صفحه کامپیوتر نگاهی می اندازیم تا با عناوین اخبار روز بیگانه نباشیم که این هم از سر عادت است نه برای کسب آگاهی از اوضاع و احوال پیرامون خویش"

چرا باید روزنامه بخوانیم؟ وقتی اخبار و مطالب روزنامه ها دقیقا مطالب تلویزیون است. خوب مگر دیوانه ایم برویم پول داده و روزنامه بخریم؟ تلویزیون می بینیم که رنگی و زنده است. تازه پول روزنامه ها را کنار گذاشته تا روزی با آن ها تلوزیون سه بعدی بخریم و همان مطالب روزنامه ها را بدون کم و کاست در تلوزیون سه بعدی ببینیم.

"واقعاً به کجا چنین شتابان ؟! به قهقرا ؟! براستی چاره چیست ؟! چه باید کرد؟! "

مگر ما داریم به قهقرا می رویم؟! دست کم ادعایمان که این را نشان نمی دهد؟ ما که فعلا گذشته خود را به تمسخر گرفته ایم و یا حداقل تمسخر آن توسط دیگران را به تماشا نشسته ایم پس چه دلیلی دارد که برای دوری از آن آه و افسوس بخوریم؟


نوشته شده در تاريخ جمعه 1389/04/18 توسط داریوش راستی
در این چند سال اخیر بازار دیلم انقدر افت کرده که فقط باید دعا کنیم یه فال کنیم و در مغازه رو ببندیم بریم جرا باید اینطوری باشد؟ بازاری که در یک دهه گذشته تا قبل ظهور بازار  بندر گناه یکی از شلوغترین بازارها بود .

۱.کرایه بالا مغازه ها: چرا باید یک مغازه ۲*۲ داخل بازار دیلم که نه در داره نه پیکر با پول پیش ۶۰۰۰۰۰۰میلیون و کرایه ماهی ۴۵۰۰۰۰هزارتومان (پول یکسال کرایه هم باید اول سال باهم بدی البته پول برق و تلفن و نگهبانی اظافه کن) اخه اون جونی که بی هزار دنگ وفنگ و وام و قرض یه چند قینی در اورده کجا بیار بده . ولا من تهران کرایه کمتر اینجه 

و در اینجا کی برد میکنه ؟ صاحب مغازه

۲. کرایه بالا جنس: بخدا یه کارتن کوچیکی سیت یارنه ۵۰۰۰۰هزار انوقت سی گناوه ای یاره ۳۰۰۰۰هزار اخه چرا ؟ مو که همشهریتم باید بیشتر یه غریبه بدم و اینجاست که باید گفت ما غریبه پرسیتیم.

و در اینجا کی برد میکنه ؟ صاحب لنج و گناوه ای

۳. تفاوت قیمت با گناوه: وقتی که خوده همشریهای ما برای خرید جهیزیه به گناوه میروند دیگه بقیشو خودت بخون. چرا باید یه جنس داخل گناوه ۲۰۰۰۰هزار باشه داخل دیلم ۳۰۰۰۰هزار هان خوب معلومه دیگه به دو علت بالا برمیگرده کرایه دکون داخل گناوه نصف دیلم

و در اینجا کی برد میکنه ؟ گناوه

۴. بازار تنگ دیلم : هر کی داخل بازار دیلم امده باشه میدونه که چقدر بازار دیلم تنگه اخه دکون وقتی یه متر سی چه ۲ متر دم دکونته چی پهن ایکنی او خوش بازار کو می بِچ تمبونیه و خیلی چرا های دیگه؟

فقط باید گفت چرا؟ چرا؟ اخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

این عکس خودش نشون میده که بازار دیلم واقعا می بچ تمبونیه.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1389/04/16 توسط حسین موجی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1389/04/16 توسط فتح الله صالحی فرد
رابطه شهروندان این سرزمین و دولتمردان آن جنس و چگونگی ویژه خود را دارد که نه مختص به این دولت و نه مربوط به دیگر دولت های این سرزمین است بلکه ویژگی منحصر به فردی است که به قول داستان نویسان سینه به سینه منتقل شده است و به نظر نمی رسد که فعلا تغییر عمده ای در چگونگی آن به وقوع بپیوندد. مطالبی هم که در ذیل می آید به منزله انتقاد از دولت و یا دولتمردان فعلی نیست بلکه انتقادی به چگونگی دید دولت مردان این سرزمین به مردم خود است که خود نیز جزئی از این مردم هستند. نگاه از بالا به پائین و دستوری، نگاه پاسخ خواهی و عدم پاسخ گویی. حال موارد ذیل که کاملا اجتماعی بوده و در زندگی عادی مردم بسیار تاثیر گذارند را با هم مرور می کنیم و سپس به بحث می نشینیم :

۱- دولتمردان همواره از استاندارد مصرف حامل های انرژی در جهان و بالا بودن مصرف ایرانیان سخن می رانند و جریمه های متنوع برای مردمی که مثلا گاز بیشتری نسبت به مصرف مردم ژاپن مصرف می کنند، وضع می نمایند ولی خود بابت تولید خودرو های پر مصرف غیر استاندارد هیچ جریمه ای به کسی پرداخت نمی کنند.

۲- مردم باید بابت دیر پرداخت کردن جریمه های رانندگی جریمه ۱۰۰ درصدی بدهند ولی دولتیان برای عدم اجرای تعهدی که با دریافت پول و وقت به مردم داده اند، هیچگونه جریمه ای پرداخت نمی کنند. داستان تعویض پلاک ها که یادتان هست؟

۳- مردم باید دائما بابت اینکه بنزین در کشورهای خلیج فارس لیتری ۴۰۰ تومان است ولی در ایران ۱۰۰ تومان ممنون و سپاسگزار باشند ولی دولتمردان بابت اجبار مردم به استفاده از خودروهایی با تکنولوژی عهد دقیانوس هیچگونه تشکری نمی کنند.

۴- مردم باید بابت نارسائی های جاده ها و خودروها به دولت جریمه پرداخت کنند که در نوع خود بسیار جالب است. اگر پلیس راه شما را جریمه کرده باشد. پس از اعتراض شما، حتما از زبان افسر پلیس شنیده اید که حق با شماست سرعت ۱۰۰ کیلومتر زیاد نیست ولی جاده ها و ماشین های ما غیراستاندارد هستند و باید کنترل بیشتری صورت بگیرد. ملاحظه فرمودید چون جاده ها و ماشین ها غیر استاندارد هستند ما باید جریمه بدهیم!

۵- اگر مردم و کسبه و شرکت های خصوصی، مالیات و بیمه خود را یک روز دیرتر پرداخت کنند با جریمه های سنگین مواجه می شوند ولی اگر دولتمردان نتوانند مطالبات مالی مردم را پرداخت کنند، آب از آب تکان نمی خورد.

۶- اگر از بانکی وام گرفتید و به موقع قسط ندادید جریمه می شوید ولی اگر در همان بانک چکی ببرید و پولی موجود نباشد و یا سیستم قطع باشد، هیچکس جوابگو نیست و جریمه نمی دهد. جالب اینجاست که حتی اگر وصول آن چک برای پرداخت قسط همان وام باشد چون انتقال پول توسط همان بانک نتوانسته صورت بگیرد، شما باید جریمه دیرکرد پرداخت نمائید.

۷- شما اگر دیر به پرواز برسید جریمه می شوید و تمام یا قسمتی از پول بلیط شما می سوزد ولی اگر پرواز به شما دیر برسد، اشکالی ندارد.

۸- . . .

حال به نظر شما اینگونه روابط چه پی آمدهایی می تواند در بر داشته باشد؟  بیائید فارغ از زنده بادها و مرده بادها به بحث بنشینیم و در مرحله اول نقش خودمان در این وضعیت و سپس راه حلی برای آن ها بیابیم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1389/04/10 توسط داریوش راستی

(( به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با

عشق مي ميرد     (دكتر علي شريعتي) ))دکتر علی شریعتی


پارلمان نیوز - در پی عدم صدور مجوز برای برگزاری سی و سومین سالگشت درگذشت دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد، خانواده شریعتی در بیانیه‌ای اعتراض خود را نسبت به این اقدام اعلام کردند.

29خرداد سالروز شهادت بزرگ مرد دین واندیشه ومروج تفکر دینی گرامی باد. مردی که با اندیشه هایی روشن ،خاموش شد. اومتفکری اسلام شناس بود که طاغوت اسلام شناسی او را هدف قرار داده بود ومدعیان ضد طاغوت تفکر اورا .او جهل وخرافه را از دین زدود ...اما دینداران خرافه پرست اورا زدودند.او منبرهای نان آور راتکفیر کرد ...اما نان آوران از منبر اورا تکفیر کردند.طاغوت مدعی روشنگری است و مروج جهل جامعه و خرافه خواهان دینی متظاهربه هدایتند ومبلغ جهل جامعه. او به یاری دین آمد وطاغوت را درنوردید .اما طاغوت به یاری مدعیان دین آمد واو را برچید وهردو آسودند.هم آنانی که ((" کمر امام جعفرصادق (ع)را شکستند")) وفریاد مطهری ها را به اوج رساندند. پس چه ارتباطی است بین طاغوت وجهل وخرافه ....!!! 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1389/04/02 توسط فتح الله صالحی فرد

 

اصولا" این روزها عادت کرده ایم همواره نیمه خالی لیوان را مشاهده و بر اساس آن قضاوت کنیم؟!

اصلا" باید گفت انتقاد مخرب و منفی نگری باب شده است و دیگر کمتر به نیمه پر نگاه می کنیم؟! راستی چرا و به چه علت اینگونه شده ایم؟!

بالاخره اولاد آدم جایز الخطاست و در کنار نقاط قوت متعدد ضعف هایی هم ممکن است داشته باشد امّا سر جمع شاید شاخص های مثبت غالب باشد.

متأسفانه سبک و سیاق انتقادات هم تغییر یافته و بعضا" به مرحله کینه ورزی و تخطئه کشیده می شود؟!

ای کاش می توانستیم عادت کنیم در کنار هر انتقاد ، پیشنهاد و راهکار لازم را نیز ارائه بدهیم یا حداقل انتقاداتمان کمی تا قسمتی منصفانه تر و مؤدبانه تر باشد؟! واژه های بفرما ، بنشین و بتمرگ هر سه یک معنا و مفهوم را می رسانند امّا تبعات بفرما تا بتمرگ از عرش تا فرش است%

اگر کمی دقت کنیم متوجه خواهیم شد امروزه بیشتر انتقادات آن هم از نوع مخرب ، متوجه کسانی است که تلاش بیشتری در اصلاح امور و انجام خدمات سازنده دارند ، البته این موضوع یک اصل کلی و فراگیر نیست ولی با اندکی تأمل و تیزبینی صحت مطلب فوق مورد تأیید قرار خواهد گرفت.

انتقاد خوب می باشد و بیان عیوب افراد لازمه پیشرفت و ترقی فرد را فراهم خواهد نمود البته و صد البته اگر از سر خیر خواهی و حسن نیت باشد ، اگر انتقادی را مطرح می کنیم در مقابل پیشنهاد هم بدهیم ، مسلما" اثرش و بازده آن چند برابر خواهد شد. چرا که اگر مخاطب انتقاد اهل تعامل و اصلاح باشد سعی می کند از لابلای انتقادات خود را محک بزند و نقاط ضعف و قوت خویش را بسنجد و در رفع معایب و تقویت محاسن بکوشد.

باز جای تأسف است که بعضی از افراد پیشرفت و تعالی خود را در در این می بینند که بهر نحو ممکن رقیب را از چرخه خارج کنند و  با بالا رفتن از دوش طرف مقابل پله های ترقی را به یکباره و چند تا چند تا طی نمایند و همین امر منجر به ظهور این پدیده می شود که برای حذف رقیب به بی شرمانه ترین و ناجوانمردانه ترین روش ها متوسل شوند؟!

فلانی ضد انقلاب است ، ضد ولایت فقیه است ، ضد نظام است و در نهایت ضد خدا و پیامبر و کافر حربی می باشد ، اگر این اتهام کارساز بود که هیچ ، اگر نشد ، اتهامات ناموسی و اخلاقی مطرح می شود که آن وقت خر بیار و باقلی بار کن ؟!

آدمهایی از این دست که مروج اینگونه تهمت ها و انگ ها در جامعه می باشند کم نیستند ، فقط کافی است به دور و برمان نگاه کنیم تا به صحت و سقم این ادعا پی ببریم.

آخر در مملکتی که داعیه اسلامی بودن دارد و اسلامیت اولا بر همه اصول کشور است چرا باید شاهد اینگونه مسائل باشیم ؟! دین مبین اسلام و پیامبر صلح و دوستی ما بنای دین را بر مکارم اخلاق می داند و در آیات مبارک قرآن کریم و احادیث موجود بارها و بارها بر اخلاق تأکید شده است ، پس چرا باید شاهد اینگونه رفتارهای وقیحانه باشیم؟!

قوانین حقوقی و کیفری ما بر برائت افراد استوار است و اول قدم را تبرئه فرد می داند مگر آنکه خلافش ثابت شود ، نه اینکه از ابتدا شخص را محکوم کنیم بعد دنبال آن باشیم که برایش جرمی بتراشیم؟!

اگر می توانستیم جامعه را به سمت و سویی هدایت کنیم که تک تک افراد اجتماع بدنبال کسب فیوضات و آموزش حسنات باشند آنوقت خودبخود به مدینه فاضله یا آرمان شهری که متصور است می رسیدیم که دور از انتظار هم نخواهد بود.

سعدی علیه رحمه در گلستان بی خزانش می فرماید :سگ اصحاب کهف روزی چند ، پی نیکان گرفت و مردم شد البته در جای دیگری هم دارد که : پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است ، تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است ، پس در عین حالیکه تربیت نااهلان سخت و بسیار دور از ذهن است امّا محال نیست و همنشینی با انسانهای فرهیخته می تواند ماهیت وجودی افراد را تغییر داده و ختم به خیر نماید و در این خصوص نیز داستانهای آموزنده ای در ادبیات فارسی وجود دارد که در حوصله این مقال نمی گنجد.

ادامه این مطلب مرا به یاد خاطره ای انداخت که ذکر آن خالی از لطف نیست:

خدا بیامرزده مرحوم عبدو، عمری با خارجی ها در ایستگاه کنترل دریایی دیلم کار کرد امّا تنها چیزی که از آن جماعت اجنبی آموخت فحش ها و ناسزاهایی بود که گاه و بیگاه نثار هم می کردند، عبدو حتی یک جمله ساده انگلیسی هم یاد نگرفت، در عوض رحمانو مدتها بعد از عبدو در آن ایستگاه مشغول بکار شد ولی با پشتکار و جدیت مکالمه کامل زبان انگلیسی را آموخت و توانست بعد از خروج انگلیسی ها از ایران با آن اندوخته زبانی مورد توجه لنجداران قرار بگیرد تا بعنوان مترجم در کشورهای همسایه مشکلات ارتباطی آنها را مرتفع نماید.

این حکایت را گفتم تا مدرکی باشد بر این ادعا که آدمی همان جور یاد می گیرد که می خواهد ، اگر دنبال کسب فیض باشد می شود رحمانو و اگر در پی وقت گذرانی و ناسزاگویی بگردد لاجرم عبدو خواهد شد، بنابر این چه بهتر در این چند روز زندگی سعی و تلاش ما بر درک نقاط مثبت افراد باشد و کمتر بدنبال ضعف ها بگردیم چرا که اگر غیر از این باشیم مطمئنا" قضاوت دیگران هم نسبت به ما فرق خواهد کرد.

عیب کسان منگر و احسان خویش ... دیده فرو بر به گریبان خویش

آدمی اگر بخواهد می تواند از فرشته هم فراتر رود چون به شهادت تاریخ انسانهایی را می شناسیم که همّت کردن و به تزکیه نفس پرداختند و توانستند به جایگاه ویژه برسند و اعجاز کنند.

مثال نیمه خالی لیوان را هم بدین علت طرح کردم چون اینروزها بصورت یک سوژه کلی در جامعه مطرح است و هر کس بنا به فراخور حال خود از آن استفاده می کند ولی در مجموع یک لیوان نصفه از دو قسمت تشکیل شده است ، یک بخش پر در پایین و یک قسمت خالی در بالا و اگر با دقت نگاه کنیم هر دو بخش را بصورت پیوسته ملاحظه خواهیم نمود ، پس شاید همان نیمه پر هم بتواند پاسخگوی تشنگی ما باشد ، زیاد به این فکر نکنیم که کی می گوید ، به آن بیندیشیم که چه می گویند ، به پدر و مادر و ایل و تبار افراد هم کاری نداشته باشیم که بقول سهراب : نسب ما شاید به زنی ... در شهر بخار برسد ، بالاخره خدایی هست که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و نیک بر اعمال ما اشراف دارد و او در روز جزا قضاوت می کند ، نه هیچ کس دیگری%

سخن آخر آنکه : خداگونه ببینیم ، خداگونه بیندیشیم و اگر خواستیم قضاوت کنیم قضاوتمان خداگونه باشد%


نوشته شده در تاريخ جمعه 1389/03/28 توسط کرامت الله طاهری
گرچه از ابتدای ورود  اینترنت به ایران، از علاقه مندان به اینترنت بودم و همیشه اینترنت یک پای ثابت زندگی من بوده ،اما کمی  با تاخیر با دنیای وبلاگ نویسی آشنا شدم .و درهمان  ابتدا با وبلاگ نویسی آشنا شدم که دوستیمان  تا به امروز ادامه داشت.کاپیتان حمید از آن دسته وبلاگ نویسانی بود که در دنیای مجازی هم ناخدایی بی نظیر بود از خاطرات زیبایش از آنسوی دریا ها که می نوشت همیشه شادی و غرور و عزت نفس ایرانی و بوشهریش و روحیه دریانوردیش موج می‌زد.آنقدر شیرین خاطراتش را می نوشت که خود من بارها بهش توصیه می کردم این خاطراتش را کتاب کند.من هنوز هم به دوستان توصیه می کنم خاطرات کاپیتان را از دست ندهید.علی رغم اینکه سن سالی ازش گذشته بود و کامپیوتر  مربوط به نسلهای خیلی جوانتر از او بود ولی کم کم کدنویسی های وبلاگش رو هم که اوایل من براش انجام می دادم خودش انجام می داد و این از نظر من نشان از استعداد فوق العاده ایشان بود.کاپیتان حمید که یکی از مشوقهای اصلی من برای شروع  وبلاگ نویسی بود و شاید تا حدودی در وبلاگ میدی از نوشته هایش تاثیر می‌گرفتم. کاپیتان وقتی از مرگ برادرش وناراحتی اش در غربت می‌گفت براحتی می شد از از صدای لرزانش عمق ترس از در غربت رفتنش را احساس کرد. امروز دیگر ناخدا در بین ما نیست و برای همیشه رفته است.شاید در دنیای حقیقی کمی تا قسمتی در دیار غربت به خاک سپرد شده باشد ولی به لطف جوانان ایران زمین ،در سراسر دنیایی که ناخدا روزی با کشتی های اقیانوس پیما می پیمود امروز  بزرگداشتی بی نظیر در دنیای مجازی برایش ترتیب داده شده است.

لینک به نوشته های در سوگ ناخدا


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1389/01/22 توسط مهدی شفیعی

بسمه تعالي

"ان الله لا يغيروا ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم"

 

مخاطب گرامي

مقاله ارسالي، با عنوان " پيشنهاداتي در باب راهبردهاي استراتژيك استان بوشهر در قبال وقايع اخير جنوب فارس" ارائه دهنده پيشنهاداتي مهم در حوزه توسعه استان مي باشد كه لازم است بدان توجه ويژه شود.

لازمست تا همگي ما در اين مسير سهم خود را ادا كنيم و با اطلاع رساني به عموم مردم استان و خصوصا مسئولين ذيربط، در اين مسير گام برداريم.

چاپ اين مقاله در نشريات معتبر و مجاز و سايتها و وبلاگهاي عزيزان هم استاني، از سوي نويسنده اجازه چاپ و درج داشته و با توجه به اينكه دسترسي به نشريات تمام شهرها و شهرستانهاي استان وجود ندارد، از شما خواهشمندم تا در اين راه مرا ياري نماييد.

همچنين ارائه آن به كليه مسئولين محلي تاثير بسزايي در اثر گذاري و پيگيري هرچه سريعتر خواهد داشت.

ارائه نظرات و ديدگاههاي ارزشمند شما از طريق همين ايميل به اينجانب، سبب خرسندي و مسرت و كمكي در جهت بهبود پيشنهادات خواهد بود.

لازم به ذكر است كه در كنار همكاري مسئولين، آگاهي و همراهي عموم مردم در راه رسيدن به اين هدف امري الزامي و اجتناب ناپذير است.

ائمه جماعات استان، استانداري محترم، فرمانداريها و شوراها، همچنين نمايندگان عزيز مجلس، ادارات كل و نشريات استان، وظيفه خطيري در اين زمينه خواهند داشت و اين متن براي همگي آنها ارسال شده است.

بديهي است كه عدم پيگيري، مسبب پاسخگويي در برابر مردم شريف استان و توجه آنها زمينه ساز اعتماد عمومي و سردمدار حركتي بي بديل در تاريخ استان خواهد بود و اين تلاشها بر مردم عزيز پوشيده نخواهد ماند.

اميد است با عنايت شما عزيزان، آينده اي روشن در انتظار مردم استان باشد.

 

سيد محسن دريانورد

كارشناس ارشد علوم سياسي

 

****** این نوشته نظرات اقای دریانورد را منعکس کرده و نظر مدیریت و نویسندگان وبلاگ نمی باشد، بدیهی است که هرگونه مسئولیت مربوط به مطالب بر عهده ایشان می باشد. نوشته ایشان را می توانید در ادامه مطلب بخوانید ******



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1389/01/19 توسط داریوش راستی
پس از مدت ها بالاخره فرصتی دست داد تا دوباره بنویسم و نخستین نوشته سال نو را می خواهم بند به بند بنویسم :

۱- سال نو را به همه شادباش می گویم و امیدوارم که همه آرزوهای خوبی که دارید برای خودتان و هر که دوستش می دارید، محقق گردد.

۲- طرح جدید قالب وبلاگ، کار دوست خوبم آقای حامد بیدی است که چند سالی زحمت کارهای گرافیکی شرکت ما بر دوشش بوده و در غوغای آخر سال زحمت این طراحی را نیز پذیرفت. برای دیدن سایر کارهای ایشان می توانید به سایت شرکت ما به نشانی www.behsakht.com و www.hamed-bd.com مراجعه کنید.

۳- مدتی هست که خیلی از نویسندگان وبلاگ نمی نویسند که هر کدام دلایل خود را دارند ولی برخی از دوستان از اینکه به زندگی خصوصی آن ها سرک کشیده می شود و یا اینکه در محیط شهر نیشی می بینند، دلخورند. خواهشمندم دوستانی که از ما ناراحتند، کوتاهی های ما را به بزرگی خود ببخشند و به جای نیش، انگیزه و نیرویی رو به جلو برای نویسندگان بوجود بیاورند.

۴- با بسیاری از نویسندگان برای دوباره نوشتن گفتگو کرده ام و قول گرفته ام که باری دیگر کنار هم جمع شویم. همین جا از سایر نویسندگانی که افتخار دیدار حضوری و یا تلفنی آن ها را نداشته ام نیز خواهش می کنم دوباره فعال شوند.

۵- از دوست گرامی جناب اقای صالحی فرد که زحمت سر پا نگهداشتن وبلاگ را در این مدت به عهده گرفتند نیز سپاسگزارم.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 1389/01/14 توسط داریوش راستی

عید سعید باستانی نوروز مظهر طراوت و سرسبزی فرهنگ ایران بر همه ایرانیان مبارک باد. امید که  خداوند به ما توان دهد به چشمه هایی از " پندار نیک " گفتار نیککردار نیک" این فرهنگ غنی پایدار وماندگار دست یابیم.سال نو برهمه شما همشهریان عزیز به ویژه نویسندگان وخوانندگان ارجمند وبلاگ "دیلمی یل " فرخنده ومبارک باد.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/12/29 توسط فتح الله صالحی فرد
 img/daneshnameh_up/5/5b/Baghi13.jpg
رحلت پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت کریم خاندانش امام حسن مجتبی (ع) برعموم مسلمانان وشیعیان به ویژه همشهریان دیلمی تسلیت باد . به این بهانه گریزی بزنیم به دو جنبه مشترک بین زندگی پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) و فرزندش امام حسن مجتبی (ع) و آن ازدواج این دو امام وراهنما واسوه شریف دین مبین اسلام است. ازدواج پیامبر عظیم الشان اسلام با عایشه دختر ابابکر صدیق که به تصدیق تاریخ اسلام این یارغار پیامبر قبل از رسالت نبی اکرم درسفر به شامات قصد جان پیامبر را نمود ولی موفق نشد  وپس از اسلام آوردن و رحلت پیامبر،عامل غصب هدایت جامعه از خاندان پیامبر وخود این منصب را تصاحب نمود،و دخترش عایشه با توطئه های ریز ودرشت در زندگی حضرت محمد (ص) عامل وزمینه ساز جنگ جمل با امیر المومنین علی(ع)،امام وحاکم جامعه نو پای اسلامی شد. واز طرفی ازدواج حضرت امام حسن مجتبی با جعده بنت اشعث بن قیس کندی خواهر زاده ابوبکر(که پدرش اشعث مانند ابوبکر در جنگ رده  علیه پیامبر جنگید پس از اسیری توسط لشکر اسلام توسط ابوبکر نجات یافت وخواهر ابوبکر را به همسری گرفت. و اما بر خلاف ابوبکر اول یار امام علی (ع) درجنگ صفین بود ولی پس از آن به گروه خوارج پیوست ویکی از مجرمین وشریک قتل امیر المومنین شمرده می شود.) ودخترش جعده همسر امام حسن مجتبی متهم ردیف اول قتل وشهادت این امام مظلوم به گواه تاریخ می باشد.با این رویداد های تاریخ اسلام همیشه یک نقطه مبهم و حلقه گمشده بین علم امام وحوادث پیش آمده برای آنان و جایگاه قضا وقدر در این وقایع برای ما وجود دارد وهیچ گاه متعلمین، معممین ومنبرین مکتب اسلام این سوال را به ما پاسخ نداده اند . البته در دیگر ابعاد دین ما وحتی در دیگر ادیان ای بسا که اینگونه ابهامات وجود داشته باشد ولی بعضا با اعتقاد صرف به اینکه درک انسانی ما از پذیرش این مطالب عاجز است به نحوی از یافتن وارائه پاسخ طفره می روند!! امید که دراین فضای مجازی پاسخی مستدل بیابیم. 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/11/21 توسط فتح الله صالحی فرد

شما به عنوان یک ایرانی که در ایران زندگی می کنید وهمچنان می خواهید در ایران زندگی کنید،اکنون تا قبل از اجرای طرح اقتصادی حذف یارانه ها (سوبسید) ازقیمت خرید کالاها و دریافت خدمات دولتی وغیر دولتی،چه تصوری نسبت به اجراء ونتایج اجرای این طرح مهم وسرنوشت ساز دارید. اصولا هدف وضرورت اجرای آن را تا چه میزان احساس می کنید.؟ آیااجرای آن به نفع دولت است یا به نفع مردم ؟ آیا امکان دارد منافع قابل لمس مردم در یک مقطع زمانی با منافع دولت همسان باشد!!؟ تضاد وتناقض در گفتار آماری وکارشناسی رئیس مرکزآمار ایران که بخشی از دولت و منشاء ومنباء استنادی اجرای این طرح است،باسخنان و گفتارهای امید بخش وخوش بینانه رئیس جمهور در رسانه ها گروهی، ناشی از چیست!!؟ سخنان کدام یک را منطقی تر و واقعی تر احساس می کنید !!؟ به چه دلایلی ؟ استدعا دارم در صورت تمایل به اظهار نظر وپاسخ به سوالات، از اظهار نظر اهانت آمیز یا برآمده از تعصبات شخصی وسیاسی پرهیز نمائید تا امکان تائید نظرات وبهره بردار لازم ومشترک از دیدگاهای شما مقدور ومیسر گردد.  


نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/11/02 توسط فتح الله صالحی فرد

گاهی باخود فکر کرده اید که : محرم چه رنگی دارد!!؟ آیاباید محرم رنگ داشته باشد!!؟ شاید شنیده باشید یا درتاریخ مطالعه کرده باشید که از قیام سرخ جامگان ،سیاه جامگان گفته می شود . از پرچم سرخ حسینی یا سبز رسول الله(ص) اشاره می شود. بطور کلی اکثر قیامهاو انقلاب ها به عنوان یک نماد برای معرفی خود پرچم یا سمبل ونمادی از طبیعت رابا خود حمل می کنند { البته مطلب را سیاسی نکنید منظور توجیع انقلاب رنگی نیست !!! } وحتی برخی کشور ها بطور رسمی رنگ پرچم قانونی خود را برگرفته از همان رنگ پرچم با سابقه تاریخی یک حرکت وقیام انتخاب می کنند مانند پرچم فعلی عربستان سعودی که منشاء حرکت پیامبر را دربر دارد وپرچم قرمز شوروی سابق که برگرفته از انقلاب سرخ آن کشور بوده است.....و اما در رابطه با محرم ،پرچم سرخ رشادت وشهادت امام حسین (ع) برای هرمسلمان وغیر مسلمانی شناخته شده است. در موسم عزاداری محرم وصفر همه شیعیان در حزن وماتم این واقعه تاریخی لباس سیاه به تن می کنند ورنگ سیاه دراین مناسبت جایگاه دارد.( البته پس از وقوع حادثه آنهم توسط پیروان ودلباختگان آن امام همام رسم گردید.نه به سفارش وتوصیه امام، بلکه به میزان شوق. علاقه و ارادت ابداء کنندگان این رسم، نشات می گیرد ــــ که من از تاریخچه آن اطلاعی ندارم ــ کما اینکه ائمه اطهار به کرات وتاکید پوشیدن لباس سیاه را مکروه دانسته اند!!) حتی پرچم سبز پیامبر نیز در راستای رسالت پیامبر در صحرای کربلا نقش بازی می کند.! اما آیا تاکنون شنیده یا خوانده اید که در جریان قیام امام حسین (ع)کسی ضرورت پرچم زرد که در معرفی رنگ ها نماد ذلت است را بکار ببرد!! قطعا پاسخ منفی است، چرا که این حرکت وقیام با مبدا دینی واعتقادی وبرای تداوم دین اسلام وآزادگی انسانها شروع شده وبا رشادت،افتخار وسربلندی،مرگ سرخ وشهادت را پذیرفته که زیر بیرق زرد ذلت یزید نروند. والا همان ابتداء امام در مدینه با والی یزید بیعت می نمود واین حرکت را شروع نمی کردند که تاکنون ادامه داشته باشد!! ولی اکنون که این رسالت انجام شده و اهداف امام حسین (ع)،زینب کبری (س) وامام سجاد (ع) محقق گردیده است،در جامعه اسلامی وتشیع ودرحکومت شیعی ایران،ما شاهد هستیم متاسفانه برخی وشاید عمده وعاظ ومبلیغین دین با حسن نیت ودلسوزی چنان زردی خفت،ذلت و زجر را در قالب آلام و درد های وارده به خاندان ویاران امام متورم مجسم می کنند که فلسفه سبز حرکت وتبلور سرخ شهادت و ماندگاری این قیام پنهان می شود تا شاید چشمانی بگریند وصدای جیغ ،هق هق و ناله مستمعین با همان درک،نگاه وبینش برگرفته ازسالهای دور، ازاین مجلس خارج شوند وشاید روضه خوان رامورد ستایش قرار دهند.این شیوه موثر تبلیغ (به قول استاد شهید دکتر شریعتی بد دفاع کردن ) چنان در ذهن دوران کودکی ما حک بسته است که با شروع محرم نحوه زدن حضرت زینب و زنان ودختران اهل بیت وبه گوشه افتادن پیرمردی زرد چهره وخسته از ادامه زندگی بنام امام زین العابدین (ع)در گوشه خیمه ای نیمه سوخته وسکونت خاندان اسیر امام در خرابه ای نمور و... درشام جلو دیدگانمان مانند فیلم وسریال گذز می کند.و تاثیراین تعلیم به گونه ای ادامه داشته است که اینک من و جوانان دیروز نه تنها این گفتمان را به سادگی نمی پذیریم بلکه از رفتن به مجالس روضه پرهیز می کنیم واکنون شاهد جمعیت ۷ یا ۸ نفره پیرمستمعین باز مانده از گذشته در مجلس روضه امام حسین درمساجد هستیم قطعا اکنون باید بر مظلومیت وتنهایی امام حسین با وجود کثرت جمعیت پیروان خود گریست.!!! هرچند گریستن بر سرگذشت امام حسین ویاران او طبق روایات توجیع دارد اماگریاندن مردم برحال خود که اکنون چه میزان ازحرکت امام خود آگاهند وچقدر آن را در تمام ابعاد وادی زندگی خود مورد استفاده قرار می دهند!؟ از امر به معروف ونهی ازمنکر،نماز در آن حالت،گذشت ازخود، برای دیگران،عدم تحمل ظلم وبی عدالتی و... اهمیت بیشتری دارد.     


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/10/03 توسط فتح الله صالحی فرد
  • ویرایش قالب وبلاگ
  • ویرایش و طراحی قالب وبلاگ