دیلُمی‌یَل
 
راهی برای ارتباطی گسترده‌تر با همشهری‌های خونگرم
اگرخوانندگان عزیزان به خاطر داشته باشند چندسال پیش استاد شجریان سلطان آواز ایران دراعتراض به برخورد اهانت آمیزصداوسیمای کشور با آثارارزشمند هنر موسیقی هنرمندان کشور واستفاده وبلکه سوء استفاده ابزاری رسانه ملی با این آثار وسرمایه های ملی --- آنهم بدون اجازه هنرمندان وصاحبان اثر-- طی نامه ای از صدا وسیما درخواست نمودند:( آثار ایشان را از این رسانه پخش نکنند به جز آواز مشهور (( ربنا )) که در ماه مبارک رمضان به احترام این ماه واعتقادات معنوی مردم مسلمان وهنردوست کشورمان،اجازه پخش آن داده شد.ولی.....اما اگر امسال در طول ماه مبارک رمضان درهنگام اذان دقت کرده باشید دیگر مردم مسلمان وعلاقمندما آواز وندای زیبا ومعنوی (( ربنا ))را از رسانه ملی کشورخود نمی شنوند...چرا !!؟ آیا این آواز زیبا ارزش هنری خود را ازدست داده است !!؟ یا ازنظرصداوسیما مردم ارزش شنیدن این آواز را ندارند.!!؟ یا شاید استاد بزرگ موسیقی ایران که روزی یکی از چهره های ماندگارکشور درصدا وسیما شناخته می شد امروز دیگر از ارزش هنری افتاده است!؟ به صرف اینکه این شخص ایرانی حق دارد اعتقادات شخصی  وسیاسی برای خودش داشته باشد !! حتما" نباید همه در مسیر دیدگاه یک طیف باشند!! چرا هنر،دانش ،اعتقادات و....هر فردی باید با نظرات سیاسی او مقایسه ودرجه بندی شود و نخاله های علم نما وهنرنما به ظاهردر اوج قرار بگیرند وعلم ، هنرودانش ارزشمند در این گیر ودار سیاسی هدر رود وقلع وقم شوند.روزی کتابهای  صادق هدایت ،صمد بهرنگی ، جلال آل احمد از کتابفروشی ها جمع می شود وامروز رساله های آیت الله صانعی، نوشته های مهاجرانی وکدیور و آواز استاد شجریان ازعرصه فرهنگ وهنر کشور برچیده می شود تا ببینیم فردا نوبت به کدام اندیشمند وهنرمند باشد که مورد قهر یا ظلم سیاستمداران این مرز وبوم قرار بگیرد!! چرا باید در جنگ ونفرت سیاسی وشخصیبین افراد، مردم از آثار واندیشه های غیرسیاسی آنان هم محروم شوند!!؟ آیا با اعلام مواضع سیاسی افراد دیگر توانمندی های آنان نیز مهر باطل می خورد!!!؟

دانلود دعاي ربنا شجريان


نوشته شده در تاريخ جمعه 29 مرداد1389 توسط فتح الله صالحی فرد

 

رسول خدا می فرمایند :

رجب ماه خداست

شعبان ماه من است                                                    

و

رمضان ماه امت من است .

رمضان بر همه ی عاشقانش مبارک


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 مرداد1389 توسط حسین موجی

                                                                                                                                                         باتبریک ولادت آخرین منجی و ولی امر مسلمین حضرت مهدی موعود به همه مسلمانان وشیعیان جهان به ویژه همشهریان وخوانندگان عزیز وبلاگ                                                                   به بهانه سالروز ولادت امام زمان (عج )به چند نکته که نظر مرا به خود جلب نموده  می پردازم

اگر بزرگترها به خاطر داشته باشند دراوایل انقلاب اسلامی در آن جو انقلابی ومذهبی بحث ((حجتیه )) ویا انجمن حجتیه بسیار داغ بود که از محافل دینی وحتی حوزوی نشات گرفته وبا این تعبیر که حکومت ونظام نوپای اسلامی ایران همان نظام وعده داده شده ای است که قبل از قیام امام عصر توسط سیدی از آل رسول الله  (ص) بنیاد نهاده می شود وزمینه را و برای ظهور امام غایب مهیا می کند ( اما اینکه زمینه چگونه مهیا می شود ... بنا به یک نگرشی افراطی با گسترش مفاسد در جهان و یابراساس نگرشی دیگر با رفع فساد کامل از دنیا و... یک مبحث طولانی است که دراین مطلب نمی گنجد)اما خوب به خاطر داریم که در آن دوران با این انجمن برخورد گردید حتی برخی افراد دیگر را که بی گناه بودند با زدن مارک حجتیه مورد برخورد، غضب و اتهام قرار می دادند ... بگذریم... اما امروز نیز در محافل علمی ومذهبی مبحث ((مهدویت )) در گسترش است ولی من از کم وکیف ، اهداف ،جهت ومنشاء این جریان اطلاعی ندارم اما ظاهرا" شناخت امام عصر (ع)وانتظار فرج در زمره مباحث این مکتب نوپا است. اینکه اهدف و جهت فکری آن باجریان حجتیه سابق درتناسب یا تقابل است هم اطلاعی ندارم . به هر صورت هرچه هست در تفکری جرقه زده است سپس رسانه ای ودر بین آحاد مردم قرار گرفته ویا می گیرد.البته با دنبال کردن اهداف خاص خود که انشاءالله منشاء خیر وبرکت باشد! اما آنچه که برای من در این مطلب مهم است گسترس مباحث علمی وفلسفی به ویژه مذهبی در بین افراد عامه جامعه است افرادی که توان تحلیل منطقی وعلمی را نداشته وصرفا" آنچه را که از تلویزیون یا توسط برخی مداحان می شنوند بازگو میکنند وبه آن اعتقاد می یابند    .مثلا" دیشب مداحی با گریه وزاری وبا تمام تظاهر واعتقاد وشناخت می گفت: (( آقا ، پس کی ظهور می کنی!!!؟ مردم کمرشان زیر بار مشکلات وگرانی خم شده است)) ایشان طوری بیان می کردند که مثلا" آگر امام ظهور کند قیمت سیب زمینی و پیاز به قیمت زمان شاه بر می گردد!!! این چه انتظار وآرزویی است!!؟ درحالی که نه این آقا می داند ونه ما که آیا طبق روایات، با ظهورامام زمان پایان زماناست و فرا رسیدن روز رستاخیز !!؟ یا حکومت ایشان (مانند صدر اسلام) اما با تکنولوژی امروزی ادامه می یابد.!!؟ اصلا" سیب زمینی و پیازی دیگر وجود دارد یا خیر!!؟ یا اینکه صدا وسیما با دخترک 7 - 8 ساله ای مصاحبه می کند :نظرت دررابطه با ظهور آقا امام زمان چیه!!؟ این طفلکی نیز در رسانه ملی به مردم القاء می کند که :من می دونم ظهور امام زمان خیلی نزدیک است!! در حالی که نه از مفهوم وفلسفه غیبت اطلاعی دارد ونه از ظهور.!! به نظر من اینها جفایی که رسانه ملی به فرهنگ وشعور ملت روا می دارد.مانند بسیاری از فیلم ها ومناظره های آن که هیچ نظارت وکنترلی یامیدان وتوان انتقاد از آن نیست. اینجا وظیفه شورای عالی انقلاب فرهنگی است که بجای پرداختن به مسائل جزیی و چالش برانگیز یا با اغراض شخصی، سیاسی، به شیوه های تاثیر گذاری انحرافات فرهنگی در تمام ابعاد اخلاقی ،اجتماعی و علمی جامعه بپردازد وحتی حوزویان برخی ابهامات وسوالات موجود در مکتب وآئین غنی اسلام وتشیع را به زبان های ساده برای نسل ها واقشار مختلف روشن نماید.    

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 مرداد1389 توسط فتح الله صالحی فرد
این شب ها سریالی به نام فاصله ها از صدا و سیما پخش می شود که کم کم طرفداران خود را پیدا می کند و بنده هم به یک دلیل پیگیر ماجراهای سریال شده ام. کدام دلیل؟ همانطور که همه می دانیم بر اساس سیاست های اعلام نشده ولی بسیار موکد صدا و سیما، اسامی ایرانی در برنامه های رادیو و تلویزیون به شخصیت های منفی داده می شود و بر همین مبنا تا الان سردرگم شده ام که این آقا نیمای سریال که بچه مثبت است، چرا اسمش نیماست؟ آخر در این سریال هم اگر دقت کنید همه نامردها و کلاه بردارها و دلقک ها نام های فارسی دارند:

فرهاد - کلاه برداری که پنج سال زندان بوده است.

مهران - کلاه برداری که به زن و مادر زن خود هم رحم نکرده است.

ساسان - آخر کثافت کاری و لجنی - کلاه برداری، دروغگویی، پارتی، دختر بازی و ...

یاور - جوکر سریال

سینا - نوجوانی که سی دی های مستهجن می فروشد.

شیدا -  دختر معلوم الحال

بیتا - مجسمه خلاف و لجن

حالا شما جای من باشید از اینکه یکی از بچه های مودب و سر به زیر سریال نیما باشد شگفت زده نمی شوید؟ به همین خاطر انتظار دارم بالاخره این نیما هم به کثافت کشیده شود. مثلا قتل کند یا دزدی. شما چه حدسی می زنید؟ 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 مرداد1389 توسط داریوش راستی
امروز در تقویم کشورما به نام روز (( جوان )) نامگذاری شده است.این روز در سال 1381 در دولت آقای خاتمی نامگذاری شد خانه های جوان در شهر برای ساماندهی فعالیت جوانان احداث گردید وبه ظاهر به جوانان توجه رسمی ورسانه ای گردید. روز جوان که مصادف است با سالروز ولادت جوان رشید حماسه کربلای حسینی حضرت " علی اکبر ". ما با گرامی داشت این روز وعرض تبریک ولادت جوان وفادار دشت کربلا حضرت علی اکبر، نامگذاری این روز را به نام جوان، قشری که امروزه بیشترین آمار نسبی جمعیت کشور ما را دارد و سرنوشت بیشترین ومهمترین حوادث تاریخ کشور ما چه در بعد ملی وچه در بعد حزبی وگروهی به دست توانمند آنان رقم خورده است و جوانی که امروزه بیشترین مشکلات کشور نیز گلوی آنان را می فشارد از دغدغه کنکور وتحصیل، کار واشتغال، ازدواج ومسکن، تفریح واوقات فراغت و.... همه وهمه او را در خود فرو برده است وجزء به مجموعه ای از وعده ووعید وشعار به چیزی دل خوش نیست. شاید در سخنرانی وتریبون ها پر باشد از واژه جوان و در عمل خالی باشد از این واژه زیبا، شاید این شیوه به کشور ما تنها برنگردد. شاید اکثر کشورها به این معضل مبتلا باشند. من نمیدانم آنچه که رسانه ها می گویند درست است که :در دنیای صنعتی غرب جوانان بی هویتند در میان فقرآفریقایی جوانان مایوس ودر شرق پرجمعیت سنت گرا، جوانان در پی کار وکار مفهوم زندگی را فرامش کرده باشند یا خیر .!! ولی برای من مهم است که جوانان در کشور ما چه حال و وضعی دارند!!؟ از بیرون به جوانان ما چگونه نگاه می کنند!!؟ مفهوم های آزادی، اندیشه وپژوهش، کار وتفریح وبالاخره ازدواج وامید به زندگی در نگاه جوانان ما چگونه تعریف شده است!!؟




نوشته شده در تاريخ جمعه 1 مرداد1389 توسط فتح الله صالحی فرد

شکفتن شکوفه های گلستان محمدی در ایام شعبانیه برهمگان مبارک باد


نوشته شده در تاريخ شنبه 26 تیر1389 توسط فتح الله صالحی فرد
تا به کی چنین نشستن !!!؟؟؟

نومش بهضه تومشه ( اسمش بهتر از طعمش است )

(( چاه شماره 15 ميدان نفتي نوروز امام حسن در مدار توليد قرار گرفت . ، عمليات اجرايي احداث تلمبه خانه ها و ايستگاه ميترينگ انتقال نفت خام ميدان آزادگان از اهواز به منطقه نفتي بهرگان امام حسن آغاز گرديد ؛ توسعه اسكله شركت نفت و آغاز پايه كوبي ، منطقه نفتی بهرگان، تلمبه خانه گوره  ، ایستگاه گاز ان جی ال 1300 سیاهمکان ، بیش از 105 حلقه چاه نفت در حوزه جغرافیایی شهرستان دیلم  و   ....... ))

به وقت آمار دادن و روی کاغذ نوشتن چنان زیبا جلوه می کنند که هر کس آن طرف تر ندیده باشد فکر میکند  شهرستان دیلم  دارای بهترین و مدرن ترین امکانات رفاهی ؛ بالاترین سطح اشتغال و..... است .

ولی متاسفانه  دیلم فقط نام آن را یدک می کشد و طعم شیرین آن برای کسانی است که نمی دانند دیلم کجا و چگونه است ؟ وقتی بر بالاترین نقطه پارک شهرداری امام حسن  رو به غرب به ایستی در سمت راست خود فقر و بدبختی را می بینی که از سر و روی شهر امام حسن  می بارد . وبا چرخش کوتاهی در سمت چپ خودتنها دیوار آجری توان فاصله کهکشانی فقیرو غنی را نمایش میدهد .

و آنچه در ذهن می ماند نگاهی تاسف بار به اینکه تا به کی چنین نشستن !؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 تیر1389 توسط داریوش راستی

چندی پیش که دوست عزیزم آقای مهندس طاهری نوشته به کجا چنین شتابان را در وبلاگ درج کرد، خواستم نظرم را در ارتباط با برخی از مطالب مطرح شده بنویسم ولی کمبود وقت آن را به امروز موکول کرد. یادآور می شوم که مطالب داخل گیومه و پررنگ از نوشته دوست ارجمند مهندس طاهری کپی شده است.

"به کجا اینچنین شتابانیم ؟! چرا با این سرعت از گذشته و فرهنگ نیاکانمان فاصله می گیریم ؟!چرا می خواهیم ماهیت همه چیز را تغییر بدهیم ؟! "

به نظر بنده برداشتٍ فاصله از گذشته می تواند دلایل مختلفی داشته باشد:

۱- شاید جدایی صورت نگرفته باشد و ما چنین تلقی کنیم و این مسائل در راستای حرکت گذشتگان باشد؟!

۲- شاید گذشته درخشانی نداریم و باعث شرمساری است که به سرعت از آن دور می شویم؟!

۳- ماهیت خیلی از چیزها را ما نمی توانیم عوض کنیم، شاید شکل آن ها را عوض می کنیم؟

۴- شاید خیلی ها دوست نداشته باشند که ما با گذشته خود ارتباط داشته باشیم؟!

"چه باید کرد ؟! این ارمغان دنیای جدید است ، خستگی ، بی هویتی ، سردرگمی ، سیاست زدگی ، ناامیدی، یأس و در نهایت فرار از اجتماع و گوشه گیری؟!"

در این ارتباط هم می توان پرسش هایی مطرح کرد:

۱- شاید چیزهایی را که از غرب وارد می کنیم، فرهنگ استفاده از آن ها را جا می گذاریم. مثلا" خودرو وارد می کنیم ولی با فرهنگ خرسواری از آن استفاده می کنیم؟!

۲- شاید توان تولید و ارائه ارمغانی برای دنیای جدید نداریم و این ناتوانی باعث شده به فرافکنی دست بزنیم؟ راستی چه داریم ارائه کنیم؟ پز گذشته؟ که می گویند آتش پرست بوده ایم یا پز معنویت فعلی که دست کم پرونده های موجود در دادگستری ها رسوایمان می کنند؟

۳- جوانان ما اگر ساسی مانکن گوش نگیرند ( ندهند )چی بشنوند؟ ناظری؟ شجریان؟ محمد اصفهانی؟ گروه آریان؟ کی؟ لطفا یکی را نام ببرید که تلویزیون ما رغبت کند به آنتن بفرستد و جوانان ما ببینند.

"در کنار هم هستیم ولی نسبت به هم بیگانه ایم ، از یگدیگر خسته شده ایم ، با هم گفتگو می کنیم اما افکارمان جای دیگری است ، « می خندیم اما نه از درون ، می سوزیم اما نه از برون »"

به نظر شما دلایل ذیل تا چه حد می تواند در مشکلاتی که بالا نوشته شده اند، تاثیر گذار باشند:

۱- این روزها همواره در تکفیر و لعنت فرستادن برای همدیگریم. حتی به دعاهایی که برای نزدیکی به خدا می خوانیم هم دقت کنید، اکثرا لعنت و درخواست از خدا برای آتش زدن است! یادمان رفته که پیغمبر اکرم (ص ) کثیف ترین آدم هایی که کمر به محو اسلام بسته بودند را بخشید. بخشش و مهربانی را فراموش کرده ایم.

۲- به نظر شما اگر در جامعه ایی ۵ نفر بیکار باشند و یک فرصت شغلی موجود، این افراد چه گاردی برای همدیگر می گیرند؟

۳- اگر نام شما ساسان، کوروش، خشایار،بامشاد باشد و تمام بلندگوهای رسمی جامعه، دزدها، دلقک ها و معتادها را معادل نام شما نشان دهند، چه احساسی پیدا می کنید؟ 

"حوصله خواندن روزنامه و کتاب را که اصلاً نداریم و هر از چند گاهی به صفحه کامپیوتر نگاهی می اندازیم تا با عناوین اخبار روز بیگانه نباشیم که این هم از سر عادت است نه برای کسب آگاهی از اوضاع و احوال پیرامون خویش"

چرا باید روزنامه بخوانیم؟ وقتی اخبار و مطالب روزنامه ها دقیقا مطالب تلویزیون است. خوب مگر دیوانه ایم برویم پول داده و روزنامه بخریم؟ تلویزیون می بینیم که رنگی و زنده است. تازه پول روزنامه ها را کنار گذاشته تا روزی با آن ها تلوزیون سه بعدی بخریم و همان مطالب روزنامه ها را بدون کم و کاست در تلوزیون سه بعدی ببینیم.

"واقعاً به کجا چنین شتابان ؟! به قهقرا ؟! براستی چاره چیست ؟! چه باید کرد؟! "

مگر ما داریم به قهقرا می رویم؟! دست کم ادعایمان که این را نشان نمی دهد؟ ما که فعلا گذشته خود را به تمسخر گرفته ایم و یا حداقل تمسخر آن توسط دیگران را به تماشا نشسته ایم پس چه دلیلی دارد که برای دوری از آن آه و افسوس بخوریم؟


نوشته شده در تاريخ جمعه 18 تیر1389 توسط داریوش راستی
در این چند سال اخیر بازار دیلم انقدر افت کرده که فقط باید دعا کنیم یه فال کنیم و در مغازه رو ببندیم بریم جرا باید اینطوری باشد؟ بازاری که در یک دهه گذشته تا قبل ظهور بازار  بندر گناه یکی از شلوغترین بازارها بود .

۱.کرایه بالا مغازه ها: چرا باید یک مغازه ۲*۲ داخل بازار دیلم که نه در داره نه پیکر با پول پیش ۶۰۰۰۰۰۰میلیون و کرایه ماهی ۴۵۰۰۰۰هزارتومان (پول یکسال کرایه هم باید اول سال باهم بدی البته پول برق و تلفن و نگهبانی اظافه کن) اخه اون جونی که بی هزار دنگ وفنگ و وام و قرض یه چند قینی در اورده کجا بیار بده . ولا من تهران کرایه کمتر اینجه 

و در اینجا کی برد میکنه ؟ صاحب مغازه

۲. کرایه بالا جنس: بخدا یه کارتن کوچیکی سیت یارنه ۵۰۰۰۰هزار انوقت سی گناوه ای یاره ۳۰۰۰۰هزار اخه چرا ؟ مو که همشهریتم باید بیشتر یه غریبه بدم و اینجاست که باید گفت ما غریبه پرسیتیم.

و در اینجا کی برد میکنه ؟ صاحب لنج و گناوه ای

۳. تفاوت قیمت با گناوه: وقتی که خوده همشریهای ما برای خرید جهیزیه به گناوه میروند دیگه بقیشو خودت بخون. چرا باید یه جنس داخل گناوه ۲۰۰۰۰هزار باشه داخل دیلم ۳۰۰۰۰هزار هان خوب معلومه دیگه به دو علت بالا برمیگرده کرایه دکون داخل گناوه نصف دیلم

و در اینجا کی برد میکنه ؟ گناوه

۴. بازار تنگ دیلم : هر کی داخل بازار دیلم امده باشه میدونه که چقدر بازار دیلم تنگه اخه دکون وقتی یه متر سی چه ۲ متر دم دکونته چی پهن ایکنی او خوش بازار کو می بِچ تمبونیه و خیلی چرا های دیگه؟

فقط باید گفت چرا؟ چرا؟ اخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

این عکس خودش نشون میده که بازار دیلم واقعا می بچ تمبونیه.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 تیر1389 توسط حسین موجی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 تیر1389 توسط فتح الله صالحی فرد
رابطه شهروندان این سرزمین و دولتمردان آن جنس و چگونگی ویژه خود را دارد که نه مختص به این دولت و نه مربوط به دیگر دولت های این سرزمین است بلکه ویژگی منحصر به فردی است که به قول داستان نویسان سینه به سینه منتقل شده است و به نظر نمی رسد که فعلا تغییر عمده ای در چگونگی آن به وقوع بپیوندد. مطالبی هم که در ذیل می آید به منزله انتقاد از دولت و یا دولتمردان فعلی نیست بلکه انتقادی به چگونگی دید دولت مردان این سرزمین به مردم خود است که خود نیز جزئی از این مردم هستند. نگاه از بالا به پائین و دستوری، نگاه پاسخ خواهی و عدم پاسخ گویی. حال موارد ذیل که کاملا اجتماعی بوده و در زندگی عادی مردم بسیار تاثیر گذارند را با هم مرور می کنیم و سپس به بحث می نشینیم :

۱- دولتمردان همواره از استاندارد مصرف حامل های انرژی در جهان و بالا بودن مصرف ایرانیان سخن می رانند و جریمه های متنوع برای مردمی که مثلا گاز بیشتری نسبت به مصرف مردم ژاپن مصرف می کنند، وضع می نمایند ولی خود بابت تولید خودرو های پر مصرف غیر استاندارد هیچ جریمه ای به کسی پرداخت نمی کنند.

۲- مردم باید بابت دیر پرداخت کردن جریمه های رانندگی جریمه ۱۰۰ درصدی بدهند ولی دولتیان برای عدم اجرای تعهدی که با دریافت پول و وقت به مردم داده اند، هیچگونه جریمه ای پرداخت نمی کنند. داستان تعویض پلاک ها که یادتان هست؟

۳- مردم باید دائما بابت اینکه بنزین در کشورهای خلیج فارس لیتری ۴۰۰ تومان است ولی در ایران ۱۰۰ تومان ممنون و سپاسگزار باشند ولی دولتمردان بابت اجبار مردم به استفاده از خودروهایی با تکنولوژی عهد دقیانوس هیچگونه تشکری نمی کنند.

۴- مردم باید بابت نارسائی های جاده ها و خودروها به دولت جریمه پرداخت کنند که در نوع خود بسیار جالب است. اگر پلیس راه شما را جریمه کرده باشد. پس از اعتراض شما، حتما از زبان افسر پلیس شنیده اید که حق با شماست سرعت ۱۰۰ کیلومتر زیاد نیست ولی جاده ها و ماشین های ما غیراستاندارد هستند و باید کنترل بیشتری صورت بگیرد. ملاحظه فرمودید چون جاده ها و ماشین ها غیر استاندارد هستند ما باید جریمه بدهیم!

۵- اگر مردم و کسبه و شرکت های خصوصی، مالیات و بیمه خود را یک روز دیرتر پرداخت کنند با جریمه های سنگین مواجه می شوند ولی اگر دولتمردان نتوانند مطالبات مالی مردم را پرداخت کنند، آب از آب تکان نمی خورد.

۶- اگر از بانکی وام گرفتید و به موقع قسط ندادید جریمه می شوید ولی اگر در همان بانک چکی ببرید و پولی موجود نباشد و یا سیستم قطع باشد، هیچکس جوابگو نیست و جریمه نمی دهد. جالب اینجاست که حتی اگر وصول آن چک برای پرداخت قسط همان وام باشد چون انتقال پول توسط همان بانک نتوانسته صورت بگیرد، شما باید جریمه دیرکرد پرداخت نمائید.

۷- شما اگر دیر به پرواز برسید جریمه می شوید و تمام یا قسمتی از پول بلیط شما می سوزد ولی اگر پرواز به شما دیر برسد، اشکالی ندارد.

۸- . . .

حال به نظر شما اینگونه روابط چه پی آمدهایی می تواند در بر داشته باشد؟  بیائید فارغ از زنده بادها و مرده بادها به بحث بنشینیم و در مرحله اول نقش خودمان در این وضعیت و سپس راه حلی برای آن ها بیابیم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 تیر1389 توسط داریوش راستی

(( به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با

عشق مي ميرد     (دكتر علي شريعتي) ))دکتر علی شریعتی


پارلمان نیوز - در پی عدم صدور مجوز برای برگزاری سی و سومین سالگشت درگذشت دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد، خانواده شریعتی در بیانیه‌ای اعتراض خود را نسبت به این اقدام اعلام کردند.

29خرداد سالروز شهادت بزرگ مرد دین واندیشه ومروج تفکر دینی گرامی باد. مردی که با اندیشه هایی روشن ،خاموش شد. اومتفکری اسلام شناس بود که طاغوت اسلام شناسی او را هدف قرار داده بود ومدعیان ضد طاغوت تفکر اورا .او جهل وخرافه را از دین زدود ...اما دینداران خرافه پرست اورا زدودند.او منبرهای نان آور راتکفیر کرد ...اما نان آوران از منبر اورا تکفیر کردند.طاغوت مدعی روشنگری است و مروج جهل جامعه و خرافه خواهان دینی متظاهربه هدایتند ومبلغ جهل جامعه. او به یاری دین آمد وطاغوت را درنوردید .اما طاغوت به یاری مدعیان دین آمد واو را برچید وهردو آسودند.هم آنانی که ((" کمر امام جعفرصادق (ع)را شکستند")) وفریاد مطهری ها را به اوج رساندند. پس چه ارتباطی است بین طاغوت وجهل وخرافه ....!!! 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تیر1389 توسط فتح الله صالحی فرد

 

اصولا" این روزها عادت کرده ایم همواره نیمه خالی لیوان را مشاهده و بر اساس آن قضاوت کنیم؟!

اصلا" باید گفت انتقاد مخرب و منفی نگری باب شده است و دیگر کمتر به نیمه پر نگاه می کنیم؟! راستی چرا و به چه علت اینگونه شده ایم؟!

بالاخره اولاد آدم جایز الخطاست و در کنار نقاط قوت متعدد ضعف هایی هم ممکن است داشته باشد امّا سر جمع شاید شاخص های مثبت غالب باشد.

متأسفانه سبک و سیاق انتقادات هم تغییر یافته و بعضا" به مرحله کینه ورزی و تخطئه کشیده می شود؟!

ای کاش می توانستیم عادت کنیم در کنار هر انتقاد ، پیشنهاد و راهکار لازم را نیز ارائه بدهیم یا حداقل انتقاداتمان کمی تا قسمتی منصفانه تر و مؤدبانه تر باشد؟! واژه های بفرما ، بنشین و بتمرگ هر سه یک معنا و مفهوم را می رسانند امّا تبعات بفرما تا بتمرگ از عرش تا فرش است%

اگر کمی دقت کنیم متوجه خواهیم شد امروزه بیشتر انتقادات آن هم از نوع مخرب ، متوجه کسانی است که تلاش بیشتری در اصلاح امور و انجام خدمات سازنده دارند ، البته این موضوع یک اصل کلی و فراگیر نیست ولی با اندکی تأمل و تیزبینی صحت مطلب فوق مورد تأیید قرار خواهد گرفت.

انتقاد خوب می باشد و بیان عیوب افراد لازمه پیشرفت و ترقی فرد را فراهم خواهد نمود البته و صد البته اگر از سر خیر خواهی و حسن نیت باشد ، اگر انتقادی را مطرح می کنیم در مقابل پیشنهاد هم بدهیم ، مسلما" اثرش و بازده آن چند برابر خواهد شد. چرا که اگر مخاطب انتقاد اهل تعامل و اصلاح باشد سعی می کند از لابلای انتقادات خود را محک بزند و نقاط ضعف و قوت خویش را بسنجد و در رفع معایب و تقویت محاسن بکوشد.

باز جای تأسف است که بعضی از افراد پیشرفت و تعالی خود را در در این می بینند که بهر نحو ممکن رقیب را از چرخه خارج کنند و  با بالا رفتن از دوش طرف مقابل پله های ترقی را به یکباره و چند تا چند تا طی نمایند و همین امر منجر به ظهور این پدیده می شود که برای حذف رقیب به بی شرمانه ترین و ناجوانمردانه ترین روش ها متوسل شوند؟!

فلانی ضد انقلاب است ، ضد ولایت فقیه است ، ضد نظام است و در نهایت ضد خدا و پیامبر و کافر حربی می باشد ، اگر این اتهام کارساز بود که هیچ ، اگر نشد ، اتهامات ناموسی و اخلاقی مطرح می شود که آن وقت خر بیار و باقلی بار کن ؟!

آدمهایی از این دست که مروج اینگونه تهمت ها و انگ ها در جامعه می باشند کم نیستند ، فقط کافی است به دور و برمان نگاه کنیم تا به صحت و سقم این ادعا پی ببریم.

آخر در مملکتی که داعیه اسلامی بودن دارد و اسلامیت اولا بر همه اصول کشور است چرا باید شاهد اینگونه مسائل باشیم ؟! دین مبین اسلام و پیامبر صلح و دوستی ما بنای دین را بر مکارم اخلاق می داند و در آیات مبارک قرآن کریم و احادیث موجود بارها و بارها بر اخلاق تأکید شده است ، پس چرا باید شاهد اینگونه رفتارهای وقیحانه باشیم؟!

قوانین حقوقی و کیفری ما بر برائت افراد استوار است و اول قدم را تبرئه فرد می داند مگر آنکه خلافش ثابت شود ، نه اینکه از ابتدا شخص را محکوم کنیم بعد دنبال آن باشیم که برایش جرمی بتراشیم؟!

اگر می توانستیم جامعه را به سمت و سویی هدایت کنیم که تک تک افراد اجتماع بدنبال کسب فیوضات و آموزش حسنات باشند آنوقت خودبخود به مدینه فاضله یا آرمان شهری که متصور است می رسیدیم که دور از انتظار هم نخواهد بود.

سعدی علیه رحمه در گلستان بی خزانش می فرماید :سگ اصحاب کهف روزی چند ، پی نیکان گرفت و مردم شد البته در جای دیگری هم دارد که : پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است ، تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است ، پس در عین حالیکه تربیت نااهلان سخت و بسیار دور از ذهن است امّا محال نیست و همنشینی با انسانهای فرهیخته می تواند ماهیت وجودی افراد را تغییر داده و ختم به خیر نماید و در این خصوص نیز داستانهای آموزنده ای در ادبیات فارسی وجود دارد که در حوصله این مقال نمی گنجد.

ادامه این مطلب مرا به یاد خاطره ای انداخت که ذکر آن خالی از لطف نیست:

خدا بیامرزده مرحوم عبدو، عمری با خارجی ها در ایستگاه کنترل دریایی دیلم کار کرد امّا تنها چیزی که از آن جماعت اجنبی آموخت فحش ها و ناسزاهایی بود که گاه و بیگاه نثار هم می کردند، عبدو حتی یک جمله ساده انگلیسی هم یاد نگرفت، در عوض رحمانو مدتها بعد از عبدو در آن ایستگاه مشغول بکار شد ولی با پشتکار و جدیت مکالمه کامل زبان انگلیسی را آموخت و توانست بعد از خروج انگلیسی ها از ایران با آن اندوخته زبانی مورد توجه لنجداران قرار بگیرد تا بعنوان مترجم در کشورهای همسایه مشکلات ارتباطی آنها را مرتفع نماید.

این حکایت را گفتم تا مدرکی باشد بر این ادعا که آدمی همان جور یاد می گیرد که می خواهد ، اگر دنبال کسب فیض باشد می شود رحمانو و اگر در پی وقت گذرانی و ناسزاگویی بگردد لاجرم عبدو خواهد شد، بنابر این چه بهتر در این چند روز زندگی سعی و تلاش ما بر درک نقاط مثبت افراد باشد و کمتر بدنبال ضعف ها بگردیم چرا که اگر غیر از این باشیم مطمئنا" قضاوت دیگران هم نسبت به ما فرق خواهد کرد.

عیب کسان منگر و احسان خویش ... دیده فرو بر به گریبان خویش

آدمی اگر بخواهد می تواند از فرشته هم فراتر رود چون به شهادت تاریخ انسانهایی را می شناسیم که همّت کردن و به تزکیه نفس پرداختند و توانستند به جایگاه ویژه برسند و اعجاز کنند.

مثال نیمه خالی لیوان را هم بدین علت طرح کردم چون اینروزها بصورت یک سوژه کلی در جامعه مطرح است و هر کس بنا به فراخور حال خود از آن استفاده می کند ولی در مجموع یک لیوان نصفه از دو قسمت تشکیل شده است ، یک بخش پر در پایین و یک قسمت خالی در بالا و اگر با دقت نگاه کنیم هر دو بخش را بصورت پیوسته ملاحظه خواهیم نمود ، پس شاید همان نیمه پر هم بتواند پاسخگوی تشنگی ما باشد ، زیاد به این فکر نکنیم که کی می گوید ، به آن بیندیشیم که چه می گویند ، به پدر و مادر و ایل و تبار افراد هم کاری نداشته باشیم که بقول سهراب : نسب ما شاید به زنی ... در شهر بخار برسد ، بالاخره خدایی هست که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و نیک بر اعمال ما اشراف دارد و او در روز جزا قضاوت می کند ، نه هیچ کس دیگری%

سخن آخر آنکه : خداگونه ببینیم ، خداگونه بیندیشیم و اگر خواستیم قضاوت کنیم قضاوتمان خداگونه باشد%


نوشته شده در تاريخ جمعه 28 خرداد1389 توسط کرامت الله طاهری
گرچه از ابتدای ورود  اینترنت به ایران، از علاقه مندان به اینترنت بودم و همیشه اینترنت یک پای ثابت زندگی من بوده ،اما کمی  با تاخیر با دنیای وبلاگ نویسی آشنا شدم .و درهمان  ابتدا با وبلاگ نویسی آشنا شدم که دوستیمان  تا به امروز ادامه داشت.کاپیتان حمید از آن دسته وبلاگ نویسانی بود که در دنیای مجازی هم ناخدایی بی نظیر بود از خاطرات زیبایش از آنسوی دریا ها که می نوشت همیشه شادی و غرور و عزت نفس ایرانی و بوشهریش و روحیه دریانوردیش موج می‌زد.آنقدر شیرین خاطراتش را می نوشت که خود من بارها بهش توصیه می کردم این خاطراتش را کتاب کند.من هنوز هم به دوستان توصیه می کنم خاطرات کاپیتان را از دست ندهید.علی رغم اینکه سن سالی ازش گذشته بود و کامپیوتر  مربوط به نسلهای خیلی جوانتر از او بود ولی کم کم کدنویسی های وبلاگش رو هم که اوایل من براش انجام می دادم خودش انجام می داد و این از نظر من نشان از استعداد فوق العاده ایشان بود.کاپیتان حمید که یکی از مشوقهای اصلی من برای شروع  وبلاگ نویسی بود و شاید تا حدودی در وبلاگ میدی از نوشته هایش تاثیر می‌گرفتم. کاپیتان وقتی از مرگ برادرش وناراحتی اش در غربت می‌گفت براحتی می شد از از صدای لرزانش عمق ترس از در غربت رفتنش را احساس کرد. امروز دیگر ناخدا در بین ما نیست و برای همیشه رفته است.شاید در دنیای حقیقی کمی تا قسمتی در دیار غربت به خاک سپرد شده باشد ولی به لطف جوانان ایران زمین ،در سراسر دنیایی که ناخدا روزی با کشتی های اقیانوس پیما می پیمود امروز  بزرگداشتی بی نظیر در دنیای مجازی برایش ترتیب داده شده است.

لینک به نوشته های در سوگ ناخدا


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 22 فروردین1389 توسط مهدی شفیعی

بسمه تعالي

"ان الله لا يغيروا ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم"

 

مخاطب گرامي

مقاله ارسالي، با عنوان " پيشنهاداتي در باب راهبردهاي استراتژيك استان بوشهر در قبال وقايع اخير جنوب فارس" ارائه دهنده پيشنهاداتي مهم در حوزه توسعه استان مي باشد كه لازم است بدان توجه ويژه شود.

لازمست تا همگي ما در اين مسير سهم خود را ادا كنيم و با اطلاع رساني به عموم مردم استان و خصوصا مسئولين ذيربط، در اين مسير گام برداريم.

چاپ اين مقاله در نشريات معتبر و مجاز و سايتها و وبلاگهاي عزيزان هم استاني، از سوي نويسنده اجازه چاپ و درج داشته و با توجه به اينكه دسترسي به نشريات تمام شهرها و شهرستانهاي استان وجود ندارد، از شما خواهشمندم تا در اين راه مرا ياري نماييد.

همچنين ارائه آن به كليه مسئولين محلي تاثير بسزايي در اثر گذاري و پيگيري هرچه سريعتر خواهد داشت.

ارائه نظرات و ديدگاههاي ارزشمند شما از طريق همين ايميل به اينجانب، سبب خرسندي و مسرت و كمكي در جهت بهبود پيشنهادات خواهد بود.

لازم به ذكر است كه در كنار همكاري مسئولين، آگاهي و همراهي عموم مردم در راه رسيدن به اين هدف امري الزامي و اجتناب ناپذير است.

ائمه جماعات استان، استانداري محترم، فرمانداريها و شوراها، همچنين نمايندگان عزيز مجلس، ادارات كل و نشريات استان، وظيفه خطيري در اين زمينه خواهند داشت و اين متن براي همگي آنها ارسال شده است.

بديهي است كه عدم پيگيري، مسبب پاسخگويي در برابر مردم شريف استان و توجه آنها زمينه ساز اعتماد عمومي و سردمدار حركتي بي بديل در تاريخ استان خواهد بود و اين تلاشها بر مردم عزيز پوشيده نخواهد ماند.

اميد است با عنايت شما عزيزان، آينده اي روشن در انتظار مردم استان باشد.

 

سيد محسن دريانورد

كارشناس ارشد علوم سياسي

 

****** این نوشته نظرات اقای دریانورد را منعکس کرده و نظر مدیریت و نویسندگان وبلاگ نمی باشد، بدیهی است که هرگونه مسئولیت مربوط به مطالب بر عهده ایشان می باشد. نوشته ایشان را می توانید در ادامه مطلب بخوانید ******



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 فروردین1389 توسط داریوش راستی
پس از مدت ها بالاخره فرصتی دست داد تا دوباره بنویسم و نخستین نوشته سال نو را می خواهم بند به بند بنویسم :

۱- سال نو را به همه شادباش می گویم و امیدوارم که همه آرزوهای خوبی که دارید برای خودتان و هر که دوستش می دارید، محقق گردد.

۲- طرح جدید قالب وبلاگ، کار دوست خوبم آقای حامد بیدی است که چند سالی زحمت کارهای گرافیکی شرکت ما بر دوشش بوده و در غوغای آخر سال زحمت این طراحی را نیز پذیرفت. برای دیدن سایر کارهای ایشان می توانید به سایت شرکت ما به نشانی www.behsakht.com و www.hamed-bd.com مراجعه کنید.

۳- مدتی هست که خیلی از نویسندگان وبلاگ نمی نویسند که هر کدام دلایل خود را دارند ولی برخی از دوستان از اینکه به زندگی خصوصی آن ها سرک کشیده می شود و یا اینکه در محیط شهر نیشی می بینند، دلخورند. خواهشمندم دوستانی که از ما ناراحتند، کوتاهی های ما را به بزرگی خود ببخشند و به جای نیش، انگیزه و نیرویی رو به جلو برای نویسندگان بوجود بیاورند.

۴- با بسیاری از نویسندگان برای دوباره نوشتن گفتگو کرده ام و قول گرفته ام که باری دیگر کنار هم جمع شویم. همین جا از سایر نویسندگانی که افتخار دیدار حضوری و یا تلفنی آن ها را نداشته ام نیز خواهش می کنم دوباره فعال شوند.

۵- از دوست گرامی جناب اقای صالحی فرد که زحمت سر پا نگهداشتن وبلاگ را در این مدت به عهده گرفتند نیز سپاسگزارم.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 14 فروردین1389 توسط داریوش راستی

عید سعید باستانی نوروز مظهر طراوت و سرسبزی فرهنگ ایران بر همه ایرانیان مبارک باد. امید که  خداوند به ما توان دهد به چشمه هایی از " پندار نیک " گفتار نیککردار نیک" این فرهنگ غنی پایدار وماندگار دست یابیم.سال نو برهمه شما همشهریان عزیز به ویژه نویسندگان وخوانندگان ارجمند وبلاگ "دیلمی یل " فرخنده ومبارک باد.


نوشته شده در تاريخ شنبه 29 اسفند1388 توسط فتح الله صالحی فرد
 img/daneshnameh_up/5/5b/Baghi13.jpg
رحلت پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت کریم خاندانش امام حسن مجتبی (ع) برعموم مسلمانان وشیعیان به ویژه همشهریان دیلمی تسلیت باد . به این بهانه گریزی بزنیم به دو جنبه مشترک بین زندگی پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) و فرزندش امام حسن مجتبی (ع) و آن ازدواج این دو امام وراهنما واسوه شریف دین مبین اسلام است. ازدواج پیامبر عظیم الشان اسلام با عایشه دختر ابابکر صدیق که به تصدیق تاریخ اسلام این یارغار پیامبر قبل از رسالت نبی اکرم درسفر به شامات قصد جان پیامبر را نمود ولی موفق نشد  وپس از اسلام آوردن و رحلت پیامبر،عامل غصب هدایت جامعه از خاندان پیامبر وخود این منصب را تصاحب نمود،و دخترش عایشه با توطئه های ریز ودرشت در زندگی حضرت محمد (ص) عامل وزمینه ساز جنگ جمل با امیر المومنین علی(ع)،امام وحاکم جامعه نو پای اسلامی شد. واز طرفی ازدواج حضرت امام حسن مجتبی با جعده بنت اشعث بن قیس کندی خواهر زاده ابوبکر(که پدرش اشعث مانند ابوبکر در جنگ رده  علیه پیامبر جنگید پس از اسیری توسط لشکر اسلام توسط ابوبکر نجات یافت وخواهر ابوبکر را به همسری گرفت. و اما بر خلاف ابوبکر اول یار امام علی (ع) درجنگ صفین بود ولی پس از آن به گروه خوارج پیوست ویکی از مجرمین وشریک قتل امیر المومنین شمرده می شود.) ودخترش جعده همسر امام حسن مجتبی متهم ردیف اول قتل وشهادت این امام مظلوم به گواه تاریخ می باشد.با این رویداد های تاریخ اسلام همیشه یک نقطه مبهم و حلقه گمشده بین علم امام وحوادث پیش آمده برای آنان و جایگاه قضا وقدر در این وقایع برای ما وجود دارد وهیچ گاه متعلمین، معممین ومنبرین مکتب اسلام این سوال را به ما پاسخ نداده اند . البته در دیگر ابعاد دین ما وحتی در دیگر ادیان ای بسا که اینگونه ابهامات وجود داشته باشد ولی بعضا با اعتقاد صرف به اینکه درک انسانی ما از پذیرش این مطالب عاجز است به نحوی از یافتن وارائه پاسخ طفره می روند!! امید که دراین فضای مجازی پاسخی مستدل بیابیم. 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 بهمن1388 توسط فتح الله صالحی فرد

شما به عنوان یک ایرانی که در ایران زندگی می کنید وهمچنان می خواهید در ایران زندگی کنید،اکنون تا قبل از اجرای طرح اقتصادی حذف یارانه ها (سوبسید) ازقیمت خرید کالاها و دریافت خدمات دولتی وغیر دولتی،چه تصوری نسبت به اجراء ونتایج اجرای این طرح مهم وسرنوشت ساز دارید. اصولا هدف وضرورت اجرای آن را تا چه میزان احساس می کنید.؟ آیااجرای آن به نفع دولت است یا به نفع مردم ؟ آیا امکان دارد منافع قابل لمس مردم در یک مقطع زمانی با منافع دولت همسان باشد!!؟ تضاد وتناقض در گفتار آماری وکارشناسی رئیس مرکزآمار ایران که بخشی از دولت و منشاء ومنباء استنادی اجرای این طرح است،باسخنان و گفتارهای امید بخش وخوش بینانه رئیس جمهور در رسانه ها گروهی، ناشی از چیست!!؟ سخنان کدام یک را منطقی تر و واقعی تر احساس می کنید !!؟ به چه دلایلی ؟ استدعا دارم در صورت تمایل به اظهار نظر وپاسخ به سوالات، از اظهار نظر اهانت آمیز یا برآمده از تعصبات شخصی وسیاسی پرهیز نمائید تا امکان تائید نظرات وبهره بردار لازم ومشترک از دیدگاهای شما مقدور ومیسر گردد.  


نوشته شده در تاريخ جمعه 2 بهمن1388 توسط فتح الله صالحی فرد

گاهی باخود فکر کرده اید که : محرم چه رنگی دارد!!؟ آیاباید محرم رنگ داشته باشد!!؟ شاید شنیده باشید یا درتاریخ مطالعه کرده باشید که از قیام سرخ جامگان ،سیاه جامگان گفته می شود . از پرچم سرخ حسینی یا سبز رسول الله(ص) اشاره می شود. بطور کلی اکثر قیامهاو انقلاب ها به عنوان یک نماد برای معرفی خود پرچم یا سمبل ونمادی از طبیعت رابا خود حمل می کنند { البته مطلب را سیاسی نکنید منظور توجیع انقلاب رنگی نیست !!! } وحتی برخی کشور ها بطور رسمی رنگ پرچم قانونی خود را برگرفته از همان رنگ پرچم با سابقه تاریخی یک حرکت وقیام انتخاب می کنند مانند پرچم فعلی عربستان سعودی که منشاء حرکت پیامبر را دربر دارد وپرچم قرمز شوروی سابق که برگرفته از انقلاب سرخ آن کشور بوده است.....و اما در رابطه با محرم ،پرچم سرخ رشادت وشهادت امام حسین (ع) برای هرمسلمان وغیر مسلمانی شناخته شده است. در موسم عزاداری محرم وصفر همه شیعیان در حزن وماتم این واقعه تاریخی لباس سیاه به تن می کنند ورنگ سیاه دراین مناسبت جایگاه دارد.( البته پس از وقوع حادثه آنهم توسط پیروان ودلباختگان آن امام همام رسم گردید.نه به سفارش وتوصیه امام، بلکه به میزان شوق. علاقه و ارادت ابداء کنندگان این رسم، نشات می گیرد ــــ که من از تاریخچه آن اطلاعی ندارم ــ کما اینکه ائمه اطهار به کرات وتاکید پوشیدن لباس سیاه را مکروه دانسته اند!!) حتی پرچم سبز پیامبر نیز در راستای رسالت پیامبر در صحرای کربلا نقش بازی می کند.! اما آیا تاکنون شنیده یا خوانده اید که در جریان قیام امام حسین (ع)کسی ضرورت پرچم زرد که در معرفی رنگ ها نماد ذلت است را بکار ببرد!! قطعا پاسخ منفی است، چرا که این حرکت وقیام با مبدا دینی واعتقادی وبرای تداوم دین اسلام وآزادگی انسانها شروع شده وبا رشادت،افتخار وسربلندی،مرگ سرخ وشهادت را پذیرفته که زیر بیرق زرد ذلت یزید نروند. والا همان ابتداء امام در مدینه با والی یزید بیعت می نمود واین حرکت را شروع نمی کردند که تاکنون ادامه داشته باشد!! ولی اکنون که این رسالت انجام شده و اهداف امام حسین (ع)،زینب کبری (س) وامام سجاد (ع) محقق گردیده است،در جامعه اسلامی وتشیع ودرحکومت شیعی ایران،ما شاهد هستیم متاسفانه برخی وشاید عمده وعاظ ومبلیغین دین با حسن نیت ودلسوزی چنان زردی خفت،ذلت و زجر را در قالب آلام و درد های وارده به خاندان ویاران امام متورم مجسم می کنند که فلسفه سبز حرکت وتبلور سرخ شهادت و ماندگاری این قیام پنهان می شود تا شاید چشمانی بگریند وصدای جیغ ،هق هق و ناله مستمعین با همان درک،نگاه وبینش برگرفته ازسالهای دور، ازاین مجلس خارج شوند وشاید روضه خوان رامورد ستایش قرار دهند.این شیوه موثر تبلیغ (به قول استاد شهید دکتر شریعتی بد دفاع کردن ) چنان در ذهن دوران کودکی ما حک بسته است که با شروع محرم نحوه زدن حضرت زینب و زنان ودختران اهل بیت وبه گوشه افتادن پیرمردی زرد چهره وخسته از ادامه زندگی بنام امام زین العابدین (ع)در گوشه خیمه ای نیمه سوخته وسکونت خاندان اسیر امام در خرابه ای نمور و... درشام جلو دیدگانمان مانند فیلم وسریال گذز می کند.و تاثیراین تعلیم به گونه ای ادامه داشته است که اینک من و جوانان دیروز نه تنها این گفتمان را به سادگی نمی پذیریم بلکه از رفتن به مجالس روضه پرهیز می کنیم واکنون شاهد جمعیت ۷ یا ۸ نفره پیرمستمعین باز مانده از گذشته در مجلس روضه امام حسین درمساجد هستیم قطعا اکنون باید بر مظلومیت وتنهایی امام حسین با وجود کثرت جمعیت پیروان خود گریست.!!! هرچند گریستن بر سرگذشت امام حسین ویاران او طبق روایات توجیع دارد اماگریاندن مردم برحال خود که اکنون چه میزان ازحرکت امام خود آگاهند وچقدر آن را در تمام ابعاد وادی زندگی خود مورد استفاده قرار می دهند!؟ از امر به معروف ونهی ازمنکر،نماز در آن حالت،گذشت ازخود، برای دیگران،عدم تحمل ظلم وبی عدالتی و... اهمیت بیشتری دارد.     


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 دی1388 توسط فتح الله صالحی فرد
هنداونه ی شب یلدا شب یلدا درتاریخ ایران باستان ازجایگاه ویژه ای برخوردار است اما شاید بسیاری از ما فلسفه نامگذاری وانتخاب این شب راندانیم ولی همین که این شب طولانی زمینه ای برای تراوش عاطفه واستمرار محبت ها بین اعضاء خانواده وبستگان می شود خود ارزش بالایی دارد واین شاخصه شب یلدا با فرهنگ ومبانی دین اسلام وارد شده به کشور مطابقت داشته ورنگ وبوی ایرانی اسلامی به خود گرفته است. هرچند که حتی پذیرش همین شاخصه نیز برای برخی افراد به ظاهر متدین تنگ نظر قابل تحمل وپذیرش نبوده ودر راستای زدودن مبانی فرهنگ غنی ومترقی ایرانی به ـــ بهانه شاهنشاهی بودن ـــــ درصدد محو این آداب وسنن بودند.و تلاشهای بسیار کردند وبا تسلط نابحق بر برخی منصب های فرهنگی وتدابیر غیر علمی وغیرکارشناسی ومتعصبانه نه تنها موفق به ترویج تعالیم روشنگر دینی نشدند بلکه باعث دوری جوانان با ارزشهای انقلاب اسلامی شدند.!! وبه نوعی این ذهنیت را ایجادنمودند که اسلام وروحانیت با کلیت آداب ورسوم ایرانی اعم از " نوروزــ سیزده بدر ــ چهارشنبه سوری وشب یلدا "مخالف است وحداقل توجهی حتی به روایات امیر المومنین(ع) وتالیفات استاد شهید دکتر مطهری نیز نداشتند.!! به تعبیری تعصب مانع مطالعه آنان شده بود.! به هر جهت با جوان تر شدن نسل های جامعه وتوسعه اطلاعات وارتباط و روشن تر شدن نسل های جدید این تلاشهای بدون پایه علمی برای اقشار عموم جامعه غیر قابل هضم ونا کارآمد باقی ماند به گونه ای که حتی کنترل واداره این آداب ورسوم به علت عدم تدبیر وبرنامه ریزی قبلی واتلاف زمان از دست دولتهای نظام خارج شده ومانند چهارشنبه سوری تامین امنیت جانی اجتماعی واخلاقی مردم دربرگزاری این آئین ها دشوار شده است.    
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 دی1388 توسط فتح الله صالحی فرد
عید قرمان عید ازمایش وسنجس درجه خلوص بندگان خداوند و روز دل بریدن از دنیا ومعامله با خداوند است یا به تعبیری روز گذشتن از اموال خداوند برای خداونداست.!! اما چگونه برای تقرب خود به خداوند حیات و نفسی  دیگر را( که فقط وابستگی مادی با ما دارد ) با حکم خالق انفاس. سلب می کنیم.فلسفه ای است که شاید از درک ما خارج باشد .....!!! 
نوشته شده در تاريخ جمعه 6 آذر1388 توسط فتح الله صالحی فرد
[میلاد امام رحمت. عالم اهل بیت. علی ابن موسی الرضا (ع) برهمه مسلمانان به ویژه همشهریان عزیز وخوانندگان محترم مبارک باد.
نوشته شده در تاريخ جمعه 8 آبان1388 توسط فتح الله صالحی فرد
عید سعید فطر بر همه مسلمانان جهان.ایرانیان عزیز وبه ویژه بر شما همشهریان مومن ومتدین دیلمی خوانندگان ونویسندگان وبلاگ "دیلمی یل"مبارک باد ان شاء الله که طاعات وعبادات شما در یک ماه روزه داری وشب زنده داری مورد قبول درگاه خداوند رحمن ورحیم ورئوف قرار گیرد .خداوندی که در شبهای قدر این ماه مبارک او را " یا اسمع السامعین " و "یا ابصرالناظرین"و یا اشفع الشافعین " و"یااکرم الاکرمین "صدا زده ایم  

عيد مبارك


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 31 شهریور1388 توسط فتح الله صالحی فرد

لطفا این دو مطلب را داشته باشید{( اشتباه در استراتژی و نگاه متوهم كه منجر به وضع قوانین بازدارنده شد، حالا پس ‏از یك دهه نتیجه ناخوشایند خود را در توجه عمومی شهروندان ایرانی به ماهواره و ‏درجه دوم شدن رسانه‌های داخلی و دولتی كشور به نمایش گذاشته است.‏

 گرچه برخی هنوز ساز ناكوك و ناآگاه خود را در چنین مقوله حساس و خطرناكی می‌‏نوازند و كاری به محصول بی‌ارزش تلاش خودشان ندارند، اما حالا با آمدن شبكه‌های ‏وابسته به لابی رسانه‌های صهیونیستی، دیدن چهره این تئوریسین‌های دلسوز دیدنی ‏است!‏ )} ـــ برگرفته از سایت آینده

یوزارسیف ورستگاران درافغانستان‌وتاجیكستان

 { ( مدیریت همكاری‌های بین‌المللی صداوسیما خبر داد: سریال‌های تلویزیونی یوسف پیامبر(ع)، پول كثیف، رستگاران و صاحبدلان در ایام ماه مبارك رمضان از شبكه‌های آریانا، راه فردا، تمدن و كوثر افغانستان پخش می‌شود. به گزارش ایسنا، علاوه بر آن هرشب یك فیلم سینمایی ایرانی از شبكه سبا و به طور پراكنده از تلویزیون‌های آیینه و نگاه پخش می‌شود.) } ــــ برگرفته ازسایت آینده . . . . . . و امــــا اصل مطلب  " امروز با یکی آشنایان ساکن در یکی از کشورهای  آسیای شرقی در حال "چت" وگفتگو بودم از مسائل مختلف  داخلی وخارجی فرهنگی اقتصادی و... سخن به میان آمد من از وی سوال کردم با این شرایط وضعیت وموقعیت ایران درآن کشور چگونه است .!؟ ایشان طبق روال عامیانه گفت: به ایرانیان در آنجا مثل افغانی ها نگاه می کنند. عرض کردم چرا ما اشتباه می کنیم همیشه سعی می کنیم برای فرار از واقعیت وپوشاند عیب ونقص خود عیوب دیگران را نشان دهیم یا بزرگ نمایی کنیم وبا این مقایسه خود را تسکین دهیم .حتی اگر رقیب ما در سطح پایین تری از ما باشد.یا اکنون پیشرفت کرده باشد باز خود را با گذشته او مقایسه می کنیم مانند دانش آموز تنبلی که  ناموفق بودن خود را اول با توجیهات آبکی سپس با مقایسه پلکانی خود به ترتیب با همشاگرد یهای ضعیف کلاس برای رشد خود تلاش نکند. الغرض به دوستم گفتم تازگی به انتخابات افغانستان نگاه می کردم.صندوقهای مدرن جمع آوری آراء سیکل وشیوه های جالب برگزاری وشمارش آراء و . . .  نظر مرا به خود جلب نمود. برای من جالب بود که در کشور بی ثبات ونا امن وجنگ زده در اولین دوره های برگزاری انتخابات خود با این کلاس انتخابات بر گزار شود . در حالی که در کشور مدعی پیشرفت ما باگذشت سی سال از انقلاب و20 سال فراغت از جنگ تا چندی پیش (تا انتخابات دوره دوم دولت اصلاحات )با کارتن های پودر  رختشویی و پفک نمکی  ومقداری پارچه کفن  انتخابات خود را تشیع می کردیم !!! هنوز هم در نحوه برگزاری همین یک قلم کار ما. سوالات وابهامات زیادی وجود دارد وهمه مسئولین میدانند که اشتباه است مانند اینکه  هیات بازرسی بر انتخابات توسط مجری انتخابات ( وزارت کشور ) برای بازرسی از کار این وزارتخانه انتصاب می گردد ودر سراسر کشور هم استانداران وفرمانداران بازرسان را انتصاب می کنند در حالی در افغانستان حتی برگزاری اصل انتخابات نیز در دست یک کمیته مستقل از دولت بر منصب. این کار مهم رابر عهده دارد !! و نمونه دیگر وجود این همه شبکه های تلویزیونی در جامعه دمکرات عقب مانده سنتی باز مانده از نظام بسته کمونیستی شوروی سابق یعنی افغانستان می باشد اما در کشور متمدن اسلامی دائما مستقل با زیر ساختهای دمکراسی ولانگار غربی( ایران) با یک تلویزیون دولتی و سایت ها ونشریات تحت کنترل خوش بینانه در حال گذر از دوران خفقان رسانه ای درعصر ارتباطات هستیم!حال بگذریم از اینکه تا چند سال پیش با استبداد پیکان  هیچ ایرانی حق سوار شدن بر اتومبیل های لوکس را نداشت ( البته بجز دوکابین وهای لوکس های دولتیان ) وهیچ گاه هیچ ایرانی نخواهد توانست به نیروهای قهری یا قضایی بگوید طبق قانون عمل نکرده اید که عاقبت اتهام است وبازداشت.و. . . بهر حال این ها مشت نشانه خروار است ودرد دل که مبادا روزی افغانی پرهیز کند که حتی بگوید من اصالتم ایرانی بوده است! وهر ایرانی افتخار کند افغانی باشد..!!!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 شهریور1388 توسط فتح الله صالحی فرد
چندی پیش خبرنگاری هنگام مسافرت با هواپیما از شیراز به تهران شاهد تبعیضی آشکار و بی قانونی روشنی شده بود که با نوشتن آن در سایت خبری الف (اینجا ) آن را مطرح کرده بود و در پی آن معاون محترم رئیس جمهور در حوزه فن آوری و رئیس بنیاد نخبگان جوابیه ای برای آن در سایت الف ( اینجا ) نوشت که چون آن را منطقی ندیدم در قسمت نظرات، با عنوان بیست نکته مطالبی نوشتم و سایت الف ضمن تائید آن، چندین ساعت آن را در معرض دید قرار داد ولی با کمال تاسف امروز صبح که برای کنترل تعداد موافقین و مخالفین به سایت مذکور مراجعه کردم، شاهد حذف آن بودم. بدون هیچگونه توضیح نظر مطرح و حذف شده را در ذیل می آورم:

** جملاتی که بین گیومه"" هستند، از جوابیه معاون محترم رئیس جمهور برداشته شده اند.

لطفا به این نکات توجه کنید :

1- ایشان 7:30 به شیراز رسیده اند و ساعت 8:30 برنامه برای جلسه داشته اند. کسانی که شیراز رفته باشند، می دانند که فاصله فرودگاه شیراز تا دانشگاه چقدر است و در آن هنگام روز که همه سر کار می روند،ترافیک چگونه است, حال پرسش این است که چگونه با وجود کج کردن مسیر طرف شاهچراغ ( ع ) زودتر از 8:30 رسیده اند؟

 2- "و از طرفي ميزبان دانشجويان بودند و بهتر بود كه گپ و گفتي خودماني با آنها مي‌داشتيم. به همراهان گفتم كه جلسه دانشجويي است و فرصت خوبي است كه زودتر در جمع هر تعداد دانشجوياني كه در محل هستند حاضر شويم و قبل از صحبت عمومي با آنها صحبت كنيم." اگر جناب دکتر به این حرف خود عقیده داشتند چرا در سالن نماندند و با همان تعداد کم گفتگو نکردند و به بازدید از مرکز تحقیقات رفتند؟ مگر سفر ایشان به دعوت مسئولین دانشگاه بوده است؟

 3- " طبق برنامه قرار بر اين بود كه ساعت 30/8 در جمع عزيزان صحبت كنم وپس از پرسش و پاسخ ساعت 10 به فرودگاه شيراز بازگرديم تا به پرواز بازگشت كه ساعت 11 بود برسيم"  دقت در برنامه ریزی را می بینید؟ در این بحبوحه انتخابات و سیاست و در جمعی دانشجویی ایشان انتظار داشته اند که سخنرانی و پرسش و پاسخ خود را در عرض یک ساعت تمام کنند و ساعت 9:30 به فرودگاه برگردند!!!!!

 4-" وقتي به سالن رسيديم ساعت حدود 9 بود. هنوز بيشتر بچه‌ها نيامده بودند، گفتند يك اتوبوس در راه است. قدري نشستيم." مگر بلیط فروخته بودند که می بایست منتظر آنان بمانند؟ شما ساعت 8:30 باید شروع می کردید. نکند تعداد کم مستمعین را برای فیلم برداری و صدای دست زدن کافی تمی دانستید؟ دانشجویی که می دانسته و نیامده که نباید منتظرش ماند. این دانشجو از همین الان باید یاد بگیرد که کسی منتظرش نمی ماند تا بعدها اگر تقی به توقی خورد و مسئول شد، انتظار نداشته باشد هواپیما منتظرش بماند.

 5- " كارت پرواز در دست (يك ساعت قبل كارت را گرفته بودند) " حال چگونه بوده که با وجود داشتن کارت پرواز، صندلی ایشان و همراهان را مسافرین دیگر پر کرده بودند، خدا داند!!! تا آنجا که می دانیم برای یک صندلی دو کارت پرواز صادر نمی شود!!

 6- "  و به قرار مهمي كه يك بار هم ناخواسته لغو شده بود برسيم، اماكمي دير رسيديم " به روز ترین معاون رئیس جمهور و اوج برنامه ریزی و دقت در رعایت برنامه و قرارها!!!

 7- " و هواپيما مقابل چشم ما پلكانش را بست و حركت كرد و به پرواز در آمد. اين بار هم همين وضع در حال تكرارشدن بود." و همانجا بود که معاون محترم تصمیم گرفتند که دیگر اجازه ندهند، هر خلبانی به خود اجازه این کار بی ادبانه را بدهد!!! و از تکرار آن جلوگیری کردند.

 8- " با روساي دانشگاه و چند نفر ديگر در سالن نشسته بوديم" این روسا مگر کار و زندگی نداشتند؟ شما مگر به دعوت انان رفته بودید؟ شما که از حق الناس می گوئید چرا به روسای دانشگاه ها نگفتید حق دانشجویان را ضایع نکنند و ره رتق و فتق امورشان بپردازند؟

 9- " گفته شد كه به هواپيما دستور داده شده كه متوقف بماند تا سوار شويد" شما می دانید چه کسانی می توانند این دستور را صادر کنند؟

 10- " فوراً از همراهان عذرخواهي كردم كه فقط دو نفر مي‌توانيم با اين پرواز برويم " فراموش نکنیم که آنانی که برگشت خوردند، دوستان این آقا بودند که ساعتی قبل به فرودگاه آمده بودند و کارت پرواز گرفته بودند!! جناب دکتر شما تندیس لوطی گری هستید.

 11- " گفتم جاي هيچ عذرخواهي نيست " بنده هم به همراه خلبان و کادر پرواز و مسافرین از شما به خاطر این بزرگواریتان سپاسگزارم.

 12 - " تأخيري در كار نيست زيرا از زمان جلو هستيم و زودتر از وقت مقرر به تهران مي‌رسيم. " بدون شرح!!!!

 13- " احساس كردم از وضعيتي كه براي ما پيش آمده ناراحت است چند جمله‌اي به او گفتم كه يك معلم دانشگاه هستم و هيچ امتيازي براي خود قائل نيستم" من هم احساس می کنم خلبان از خجالت یک هفته خواب و خوراک نداشته است و درود بر شما که کمی آرامش به او دادید و گر نه به خاطر این خطا هاراگیری می کرد.

 14 - " در يك لحظه به ذهنم رسيد كه او را به نزد خود فرابخوانم " و اینجا تندیس ابهت!!انشاالله که  نمی خواستید بگوئید " اوهوی مردک، بیا اینجا "

 15 - "  اما احساس كردم از پيغام او استشمام خوشايندي ندارم!" لطفا بفرمائید چرا؟

 16 - "از اين پس به هر علتي هواپيمايي براي مسئولي تأخير نكند " به تعبیری دیگر ؛ ما که پریدیم بقیه دوستان حواسشان باشد.

 17 - " كاركنان عزيز دولتي هم بدانند احترام آنان به خدمتگزاران مافوق خودشان آن است " ممنون از شکسته نفسی! راستی مگر شما مقام مافوق کارکنان فرودگاه بودید؟

 18 - " از اظهارنظرهايي كه مردم ذيل خبر در برخي سايت‌ها گذاشته‌اند و اينجانب را مورد لطف قرار داده‌اند ناراحت نيستم " ناراحت نشوید، قیامتی هم هست وقتی این افراد در آتش جهنم جزغاله شدند، می فهمند که نبایستی شما را ناراحت می کردند.

 19 - " از قضا سالها قبل كه هواپيما به نقل مهاندار به علت رسيدن يكي از مسئولان با تأخير برخاست، خود اينجانب كه مسافر هواپيما بودم به نشانه اعتراض غرولندي كردم." چقدرشجاعید شما! هر کس که جرات غرولند ندارد. لطفا مشخص فرمائید زیر زبانی بود یا بغل دستی شما هم شنیدند؟

 20- " مگر به قيمت بار مضاعفي كه بر خانواده‌اش وارد مي‌شود " بنده همینجا به نمایندگی از تمام خانواده های مسافر پرواز از شما و خانواده محترمتان پوزش می طلبم. فقط می توانیم بگوئیم : شرمنده ایم!

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 اردیبهشت1388 توسط داریوش راستی

من قصد ندارم سیاسی بنویسم اصول ومبانی مورد تعهد وبلاگ نیز این اجازه را به ما نمی دهد.اما چون مطلب اطراف حوزه کاری سیاسیون دور می خورد از درگاه خداوند متعال دعا میکنم به من کمک کند از این حدود وخط قرمز خارج نشوم وچنانچه مدیر وبلاگ به این تشخیص رسیدند صلاح واختیار حذف آن رادارند.الغرض چندی پیش از شهر نورآباد فارس به طرف دیلم در سفربودیم ناگاه پارچه وبنر نوشته هایی در نکوهداشت سال " اصلاح الگوی مصرف " که رهبر معظم درپیام نوروزی خویش توصیه داشتند بر سطح شهر نصب شده نگاه محدود ما را زینت بخشید.!! چندین کیلومتر جلوتردر شهر مجاور آن گچساران بنر بسیار بزرگی بر طول افقی پل عابر پیاده سال اصلاح الگوی مصرف را تبریک گفته بود.به دیلم که آمدید متوجه شدم تا ازمرکز استان ضرب الاجل داده شده : "سمیناراصلاح  الگوی مصرف و.... "فردا برگزار می شود وهمه مسئولین کارمندان وکارگران و....و....و باید در سالن ۲۰۰۰ نفری ورزشی بوشهر حضور داشته باشند جالب این است که این سمینار قرار بوده پس ازبررسی های کارشناسی آخر هفته برگزار می شد ولی چون وزیر محترم اقتصاد ودارایی برای امری به بوشهر می آید فرصت را غنیمت شمرده این سمینار علمی تحقیقاتی را اضطرارا" همین فردا برگزار می نمایند وبرای پر شدن سالن از شنونده برای سخنرانی وزیر محترم هر شهرستان باید N صد نفر به بوشهر اعزام نماید.!!!! حال بدون توجه به دیدگاهها وخطوط سیاسی محاسبه نمائید این سالن که قریب ۲۵۰۰ نفر شنونده داشته به گونه ای که جای برخی مسئولین شهرهای دور دست مانند دیلم مهیا نشده بود. این خیل جمعیت با چند وسیله نقلیه عمومی وسازمانی اعزام شده اند !!؟چند لیتر بنزین نرخ آزاد ۴۰۰ تومانی مصرف نموده اند!!؟.غذا و پذیرایی آنان چه مبلغی شده است !!؟ حق ماموریت آنها چند صد میلیون تومان شده است !!؟ و... و...!!؟ واکنون در این سمینار علمی یک روزه بدون تحقیقات مقدماتی وارائه مقاله وتحقیق چقدر بار موثر علمی داشته است !!؟ وزیر محترمی که مجری اصلی فرامین رهبری در مقابله با اسرافگری است وبا این همه مشغله کاری که بطور اضطراری در برنامه این سمینار گنجانیده شده است وقطعا بدون مطالعه هم شرف حضور یافته واصولا در این موضوع جدیدی که  هنوز هیچ منابع علمی قوی( وغیر قوی متملقانه ای !!)  در دسترس وجود ندارد که وزیر ما با فراغت بال بتواند بهره بجوید-وجود ندارد ـ چقدر مطلب کارساز ارائه نموده که جبران این همه هزینه ها را نموده باشد .!!؟حال این اول سال وفقط گوشه ای کوچک از این مملکت وسیع پر ازسرمایه و افراد موقعیت شناس است تا کجا که ببینیم تشکیل ستادها وکمیته های زیر گروه ستادها وکنگره ها وهمایش ها و... که قطعا اگر رهبر معظم انقلاب می دانست این قوم اینگونه بخواهند تورات را  رسما" ودلسوزانه  به سخره بگیرند.و تحریف کنند هیچگاه مشقت عزلت درکوه تور را تحمل نمی کردند ودغدغه های بحق خویش در مقابله با اسراف گری که شق اول آن خطاب به مدیران بود را طرح نمی نمودند . الله اعلم   


نوشته شده در تاريخ جمعه 28 فروردین1388 توسط فتح الله صالحی فرد

حال وهوای شهر ما این روزها کاملا بهارونه است . شور وشعف مهمانان نوروزی وتحرک و هیاهوی مضاعف همشهریان شهر را شاد تر وپرجنب وجوش تر نموده است ... اما امروز بهار هاله ای از اندوه را به شهرمان هدیه نمود وغم را تا انتهای روح مردمانش فرو برده ... انفجار .. مرگ ... و سکوت زندگی پشت در{ب} های بسته یک خانه و... پایان لبخند جاودانه مدیر (معلم) در مدرسه !!.شاید طرح موضوع خبر سخت وسهمگین درگذشت دوست فرهنگی ومهربانمان مرحوم محمدعلی باقرپور وهمسرگرامیشان دراین ایام ودر هیاهوی هوای بهاری آسان نباشد. اما او ازما بود درکنار ما بود و هنوز نوازش چهره پراز لبخندش رادرنگاهمان ورق می زنیم! پس چگونه می توانیم بدون نگاه برگ برگ لحظه های زندگیمان را بی او ورق بزنیم او ازماست و ما از این شهر !! غم وشادی برگهای زندگی ماست! اینک که تاکنون با شور و شعف برگهای بهارونه زندگیمان  را با هم ورق زده وشادی را به همدیگر هدیه داده ام به یاد لبخند های دیروز او برگ غم انگیز بهارمان را نیز با یاد او ورق بزنیم . روحش شاد ویاد ونامش پایدار باد !


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 فروردین1388 توسط فتح الله صالحی فرد

         " There 's probably no god . now stop worrrying and enjoy your life "

چنانچه در تصویر بالا ملاحظه می نمایید جمله فوق مدتی است که از طرف انجمن ناباوران انگلیس روی تعدادی از اتوبوسهای شهری در لندن و چند شهر دیگر انگلستان نقش بسته و معنا و مفهومش این است که : « احتمالاً هیچ خدایی وجود ندارد. حال که چنین است نگرانی را کنار گذاشته و از زندگی لذت ببرید ».

جالب اینکه شبکه تلویزیون فارسی بی بی سی در گزارشی که در چند نوبت پخش شد به موضوع مذکور اشاره نمود و با تعدادی از اهالی لندن در این خصوص مصاحبه انجام داد و اکثر مصاحبه شوندگان بیان داشتند : ما به خدا معتقدیم اما مخالفتی هم با این اقدام نداریم چرا که آنرا بنوعی باعث تقویت خداباوری در بین اجتماع می دانیم ؟!

براستی چه انگیزه ای موجب شده است تا عده ای هزینه کنند که اینگونه عبارات کفر آمیز در دید عموم قرار گیرند؟! چرا آنها خدا را سدی در برابر لذت بردن از دنیا می دانند و برای استفاده بیشتر لز دنیا وجود خداوند سبحان و بخشنده را نفی می کنند؟!

همان خدایی که انجیل در توصیف او می گوید « در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود...» چرا اینچنین مورد وحشت عده ای قرار می گیرد که دنیای بی خدا را دنیای لذت و شادابی بدانند که با وجود خدا محقق نمی شود؟!

آیا نشان دادن چهره ای خشن از خداوند در بعضی از ادیان مانند یهودیت و تنزل جایگاه پروردگار عالم در حد یک انسان معمولی در عهد عتیق که به زمین می آید و با یعقوب کشتی می گیرد و از یعقوب شکست می خورد و یا خدایی که فرزندی داشته و برای بخشش و رستگاری دیگر انسان ها وی را به صلیب می سپارد ، نمی تواند یکی از دلایل گرایش به بی خدایی باشد؟!

خدای ما بسیار قدرتمند تر از این ادعاهاست و اصلاً نمی توان و نباید او را در قالبی قرار داد ، خدای ما خدایی بخشنده ، رحمان و رحیم است . او جهان را آفریده تا آدمی از آن متنعم گردد نه اینکه زجر بکشد. ( اوست خدایی که همه آنچه از نعمتها در زمین وجود دارد را برای شما آفریده ...سوره بقره آیه 29) خدایی که خود زیباست و زیبایی را دوست دارد چگونه آدمی را از زیبایها منع می کند ؟! خدایی که جهان را آفرید تا انسان از آن بهره مند گردد آیا می شود خود مانع از استفاده آدمی از نعمتها باشد؟! هرگز ، ولی حد و حدودی مشخص شده تا آدمی در آن غرق نگردد و همه نعمتها بصورت مساوی و به عدالت تقسیم شود.

داسایفسکی نویسنده شهیر روسی در جایی می گوید: « اگر خدا را از جهان برداریم هر کاری برای آدمی مجاز است » و این زنگ خطری است که جامعه امروزی را تهدید می کند.لذا بر بزرگان علم و اندیشه لازم و ضروری است خدای واقعی را به مردم معرفی کنند ، همان پروردگاری که مرکز تمام خوبیهاست و همه صفات نیک به او ختم می شود.

چرا و تا کی می بایست خدا را با شیون و زاری طلب نماییم؟! آیا او با شادی و سرور پاسخگویمان نیست؟!

خانم مری لویس در مقاله ای با عنوان « بی بی شهربانو و خاتون پارس » می نویسد : یکی از تفاوتهای فاحش بین رسوم زرتشتیان و آداب مسلمانان این است که زن و مرد مسلمان چون به زیارتگاه می روند حالتی غمگین دارند گویی حزن را هدیه مناسبی برای تقدیم به پیشگاه خداوند می دانند حال آنکه زرتشتی اندوه را آفریده اهریمن دانسته ، می پندارد باران اشک سبب نیرومندی ابلیس می شود...»

پس آیا یکی دیگر از دلایل دین گریزی و تمایل به اباحیگری همین سخت گیریهای بی مورد نیست؟!

      « جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ... چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند »

 

     


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 فروردین1388 توسط کرامت الله طاهری

راز گونی های سیب زمینی که این روزها در هر کوچه و خیابانی بر دوش مردم می بینیم چیست؟ واقعا" کسی جریان را می داند؟ شب جمعه در یکی از خیابان های بوشهر ترافیک سنگینی بابت سیب زمینی ایجاد شده بود. نمی دانم این کارها چه توجیهی دارد اما مردم اگر این همه سیب زمینی را مصرف کنند حتما" قند خون می گیرند. اگر فرض را بر این بگیریم که سیب زمینی کیلویی 250 تومان باشد، یک گونی نمی تواند بیشتر از ده هزار تومان ارزش داشته باشد. حال فردی که در صندوق زانتیای 30 میلیونی خود، چند گونی سیب زمینی قرار می دهد به طوری که درب صندوق بسته نمی شود، چه هدفی دارد؟ به نظر شما چیز مجانی در دنیا وجود دارد؟ واقعا" بهای این سیب زمینی های به ظاهر مجانی چیست؟


نوشته شده در تاريخ شنبه 24 اسفند1387 توسط محمد باقر غضبانی
  • ویرایش قالب وبلاگ
  • ویرایش و طراحی قالب وبلاگ