| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
(به انگیزه بحث های اخیر درباره موفقیت دانش آموزان هم شهری) یک سال پس از ورود دانش آموزان به دبیرستان، به معدل و کارنامه تحصیلی آنان نگاه می کنند و در پی این بررسی، دانش آموزان دارای کارنامه تحصیلی ضعیف تر را به رشته "علوم انسانی" حواله می دهند و دانش آموزان قوی تر هم به سراغ رشته های به اصطلاح "با کلاس تر" تجربی و ریاضی می روند تا بعدها دکتر و مهندس شوند. البته، عده بسیار انگشت شماری از دانش آموزان مستعد و درس خوان هم هستند که به میل و اراده و با آگاهی رشته "علوم انسانی" را انتخاب می کنند و در دبیرستان در کنار افرادی به تحصیل ادامه می دهند که هم سطح خودشان نیستند (چیزی شبیه داستان طوطی و زاغ در قفس در گلستان سعدی). عده این افراد همان طور که پیش از این گفته شد به راستی انگشت شمار است و از این بحث مستثنا هستند. در پایان دوران دبیرستان و در رقابت سرنوشت ساز "کنکور" هم آن دسته که به حکم نظام تحصیلی کشورمان "زرنگ تر" به حساب آمده اند در رشته های فنی، مهندسی، پزشکی، و علوم پایه ادامه تحصیل خواهند داد و "دانش آموزان تنبل" (به جز موارد استثنائی که ذکر شد) پس از رقابت با یک دیگر و پیروزی در کنکور، در رشته های مدیریت، ادبیات، حقوق، جامعه شناسی و ... ادامه تحصیل داده و مدیران، جامعه شناسان، روان شناسان و تحلیل گران اجتماعی از دل این افراد بیرون خواهند آمد. نکته قابل تامل در این جاست که این مشاغل کلیدی و به عبارتی "جامعه ساز" اکنون در دست افرادی قرار می گیرد که تا سه سال پیش از نظر نظام آموزشی کشورمان افرادی کم استعدادتر و با توان مندی پایین تر محسوب می شده اند! و حال مدیریت ادارات و اموری را باید در دست گیرند که کارکنان زیردستشان افراد مستعدتر و "زرنگ تر" از خودشان هستند. مورخین، جامعه شناسان، و فیلسوفان تقریبا در این باره اتفاق نظر دارند که رنسانس و تحول دنیای غرب از تحول و پیشرفت در "علوم انسانی" آغاز شده است. هنرمندان، فلاسفه، مورخین، ادیبان، و اندیشه مندان سایر حوزه های علوم انسانی بزرگ ترین نقش را در بیداری جامعه و شناساندن جهان اطراف مردم به آن ها ایفا کردند و این روشن گری (در دورانی که به "عصر روشن گری" شهرت یافته است)، سرآغاز ارزش یافتن انسان به عنوان تاثیرگذارترین عنصر عالم مادی و " اندیشه" او به عنوان محور جهان شد. به این ترتیب، علوم انسانی پرچم دار تغییر جهان شد و این تغییر به نوبه خود با بیدار کردن مردم و خارج کردن "علم" از انحصار "کلیسا" و رفع ممنوعیت هائی که پیش از آن گالیله، جیوردانو برونو، و دانش مندان دیگر را گرفتار کرده بود، جهش علمی و پیشرفت سریع در علوم پایه و تجربی را نیز به ارمغان آورد. امروز صاحبان قدرت در دنیای به قول ما "استعمار" پیش از آن که به غارت آشکار منابع کشورهای جهان سوم بپردازند، ابتدا جامعه شناسان، مورخین، روان شناسان، مردم شناسان و سایر متخصصین حوزه های علوم انسانی خود را بسیج می کنند تا با تحلیل های ارزشمند خود راه های نفوذ به این کشورها و استیلای پایدار و بدون دردسر بر مردم آن ها را یافته و راه حل های لازم را در اختیار دولت های خود بگذارند و این امر به محققین علوم انسانی در آن کشورها، در کنار نقشی که در جامعه خودشان ایفا می کنند، اعتبار و جایگاهی سترگ بخشیده است. اما در سوی دیگر، نگاه تحقیرآمیز به رشته های زیرمجموعه "علوم انسانی" در کشور ما تا کنون زیان های بسیاری را به جامعه ما تحمیل کرده است که چون به طور آشکار قادر به دیدن آن نیستیم، از درک شدت و عواقب آن هم عاجز بوده و هستیم. هدف من از نگارش این مطلب، پرداختن به این مسئله نیست که آیا روش هدایت و برنامه ریزی تحصیلی دانش آموزان را باید تغییر داد یا روش گزینش دانشجو در کنکور را، (چیزی که متخصصین علوم آموزشی باید در باره آن تصمیم بگیرند). هدف من فقط نشان دادن نقش برجسته "علوم انسانی" در جامعه و پیشرفت کشور است. تا زمانی که سطح آگاهی عمومی در یک جامعه افزایش پیدا نکند، نمی توان انتظار داشت که میل به پیشرفت و تعالی در آن جامعه و انگیزش لازم برای مشارکت در امور اجتماعی در اعضای جامعه ایجاد شود. چه کسانی امروز می توانند برای سلامت روانی جامعه ما، کاهش "میل" به بزه کاری، فساد و انحراف روانی و ذهنی، افزایش سرانه مطالعه، اصلاح نظام قضائی و قانون گذاری، تعالی معنوی و گرایش بیشتر به امور دینی، و اصلاح و رشد نظام آموزشی کشور تصمیم گیری، نظریه پردازی، و راهکاراندیشی کنند؟ مهندسان؟ پزشکان؟ سوال دیگری که به نوع نگاه جامعه به علوم انسانی باز می گردد این است: آیا تحقیق و تفحص و کار در حوزه هائی از قبیل جامعه شناسی، روان شناسی، ادبیات، حقوق و ... نیاز به استعداد و توان مندی ذهنی ندارد؟ بد نیست به تجربه ای در این مورد اشاره کنم. در اولین دوره المپیاد ادبی دانشجویان ایران که در شهر شیراز برگذار شد، مقام های برتر در رشته های شعر، داستان کوتاه، و مقاله نویسی عمدتا به دانشجویان رشته های مهندسی و علوم رسید و دانشجویان رشته ادبیات فارسی به تعداد اندکی مقام دست یافتند (خیلی از شرکت کنندگان در المپیاد، همین مقام های اندک را هم نوعی لطف به میزبان تلقی می کردند!). البته، نباید بی انصاف بود: دانشجویان رشته ادبیات فارسی بهتر از آن دانشجویان مقام آور از دستور زبان و اصول عروض و بدیع و قافیه سر در می آوردند، اما "قافیه" را در میدان عمل باختند چون محصول همان نوع نگاه به مسئله علوم انسانی بودند که در بالا به آن اشاره کردم! نتیجه این رویه و این نگاه به علوم انسانی در کشور ما تا کنون آن بوده که همواره بنشینیم و انتظار بکشیم تا امثال ادوارد براون و نیکلسون و غیره و ذالک بیایند و برایمان تاریخ ادبیات فارسی و تمدن ایرانی را بنویسند، و در سایر امور مثل روان شناسی و جامعه شناسی و هنر و تاریخ و ... نیز مصرف کنندگان مطلق نظریات و مکاتب تولید شده در کارخانجات اندیشه ورزی غرب باشیم؛ کارخانجاتی که محصولات خود را با توجه به نیازها و نوع نگاه خودشان به جهان و مردم آن تولید و عرضه می کنند. زمانی هم که کورسویی پیدا شود و کسی از خودمان در این حوزه حرفی برای گفتن داشته باشد، یا کاری می کنیم که ناچار به مهاجرت (یا به عبارتی "هجرت") شود و یا صدایش برای همیشه خاموش شود! با آرزوی موفقیت برای همه هم وطنان، سیب زرد با سمه تعالی مسئولین محترم بهداشت، شهرداری محترم ، شورای محترم اسلامی ، منابع طبیعی و محیط زیست و تمامی مسئولین گرامی شهر: بدون تردید در دنیای مدرنیزه امروز زندگی کردن در یک فضای سالم و بهداشتی حق طبیعی هر فرد و جامعه ای می باشد که مهیا نمودن چنین فضایی بر تک تک افراد جامعه و مسئولین امر واجب و ضروری است مواردی از قبیل توسعه فضای سبز در شهر ، زیبا سازی اماکن عمومی و شهری ،احداث پارکها و تفریگاهها ازجمله مواردی است که در سلامت روحی و روانی افراد یک جامعه نقش بسزایی ایفا می نماید. لذا بر آن شدیم تا مسئله ای را که دیرگاهیست شهروندان عزیز دیلمی را تهدید نموده و کمتر کسی به آن توجه جدی می نماید از روی "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه " به سمع مسئولین امر برسانیم. اغراق نیست اگر بگوییم جمع آوری و دفع صحیح زباله از مهمترین اموری است که انجام صحیح و مطلوب آن نمادی از فرهنگ و تمدن بومی یک جامعه دارد و عدم توجه به اصول بهداشتی و کارشناسی آن علاوه بر آن که شیوع انواع بیماریهای میکروبی و واگیر را در پی خواهد داشت موجب تخریب منابع طبیعی و آلودگی زیست محیطی خواهد گردید. لذا خطری که این روزها شهرستان و شهروندان عزیز دیلمی را در معرض تهدید قرار داده ، دفع نامطلوب و خطرناک زباله در جاده 5 کیلومتری مسیر دیلم –هندیجان بوده تا جایی که پراکندگی انواع مواد پلاستیکی و نایلونی غیر قابل بازیافت در دو سوی جاده چشم هر رهگذری را به خود خیره می نماید. طبیعت آنجا چنان مشمئزکننده است که ذهن هر مسافرغریبی را به سمت ویرانه های ناشی از امراض خطرناک واگیری قرون هفده و هجده میلادی سوق می دهد. لذا از تمامی شهروندان عزیز دیلمی و مسئولین امر انتظار می رود تا دیر نشده برای جلوگیری ازیک فاجعه زیست محیطی چاره اندیشی نموده و اقدامات عاجل را به عمل آورند. من ا... توفیق عبدالله مرادی
فعالیتهای تابستانه کانون شهید فرجادی از تاریخ۱/۳/۸۶ باچاپ تراکت وپارچه نویسی در سطح شهر وتبلیغات در مدارس وثبت نام در کانون شروع شد .رشته های دایر و مربیانی که در این پایگاه با ما همکاری می کنند عبارتند از :
۱-قران در ردههای سنی پیش دبستان و ابتدایی وراهنمایی و بزرگسال( پسر ودختر)--خانمها بلوچ وصالحی ۲-کامپیوتر شامل ۲کلاس پسرانه ویک کلاس دخترانه --آقای شاکر زاده وخانم اقبال زاده ۳-زبان انگلیسی شامل ۲ کلاس پسر و ۲ کلاس دختر انه --آقای علیمرادی ۴-بازیگری نمایش ---آقای عباس امید ۵- نقاشی وطراحی شامل ۲کلاس دخترانه و۲کلاس پسرانه ---آقای روح الله خدامی وخانم جوکار ۶-خوشنویسی یک کلاس پسرانه ویک کلاس دخترانه---آقای حبیب خدامی ۷- تنیس روی میز---خانم بن رشید ۸-بسکتبال یک کلاس پسرانه ویک کلاس دخترانه ---- آقای برمکی و خانم زمانی ۹-کاراته ----آقای مهدی بلوچ ۱۰- آموزش شنا --آقای محمد بهشتی ۱۱-معرق کاری ---خانم جوکار ۱۲- تذهیب ----خانم موری زاده گزارشات بعدی این فعالیتها بصورت مصور در پستهای آینده تقدبم می گردد. عیسی برمکی آگاهی و شناخت تاریخ جغرافیایی یک منطقه که مجموعه ای از اطلاعات پیرامون روابط انسانی و سوابق تاریخی، اجتماعی یک قوم یا جامعه در بستر طبیعی یا زیست محیطی است، در حقیقت تبیین هویت آن جامعه و منطقه است. چه جامعه و منطقه ای که فاقد شناسنامه و جغرافیای تاریخی باشد، جامعه ای بی هویت خواهد بود که اصل و ریشه خود را فراموش کرده و قادر به بازشناخت استعدادها و ضعف و قدرت خود نخواهد بود و در نتیجه در مورد آینده سازی و بهسازی حال آن نمی توان اقداماتی شایان انجام داد. بنابراین ضروری است که موقعیت های جغرافیایی و تاریخی هر منطقه مورد بازبینی و بررسی قرار گیرید تا براساس نظریه « گذشته چراغ راه آینده است» بتوان چشم انداز روشن و امیدواری برای زندگی و عمران و آبادی ترسیم نمود. آشنایی با پیشینه و دورنمایی از تاریخ و آثار تاریخی ، سیاحتی شهرستان دیلم و تمدنهای تاریخی موجود در منطقه بسیار لازم و ضروری است. هدف مدیریت وبلاگ ماهرویان گام نهادن در این راه خطیر و پرفراز و نشیب است که می تواند با دیدی نو ،بسیار گسترده تر و موشکافانه تر از گذشته و با بهره گیری از تکنولوژی جدید یعنی دنیای بسیار جذاب و گسترده اینترنت که امروزه جهان را به دهکده ای بیش مبدل نموده، به واکاوی و پرداختن عمیق به گستره ی تاریخ و فرهنگ شهرستانمان ، دیارمان و منطقه امان یعنی بندردیلم وارث تمدنهای بزرگ ماهرویان و شی نیز که در دورانی از تاریخ منشأ تحولات جنوب ایران بوده اند پرداخته شود. بدون تردید پیگیری مسائل و تحولات سیاسی بسیار لازم و ضروری است و این موضوع بر هیچ کس پوشیبده نیست، اما آیا فقط بُعد سیاسی منطقه برای شناخت منطقه و حرکت در جهت توسعه، عمران و آبادی منطقه امان کافی است؟ به نظر شما آیا نیاز نیست مسائل و ابعاد دیگر استعداها، توان و ظرفیت منطقه دیلم به دوستداران آن شناخته شده و بازگو گردد، تا گامهایی استوارتر از قبل در راه اعتلای آن برداشته شود. ما آمده ایم تا با پشتوانه شما عزیزان و مردمان بزرگ که وارث تمدنهایی تاریخی و ریشه دار بوده اید، یکبار دیگر به تاریخ پر رمز و راز دیارمان نظری انداخته و در راه شناخت ناشناخته های آن گام برداریم. و صدالبته کراراً عنوان داشته ایم که به حمایتهای یکایک شما بسیار نیازمندیم. پس بیاید دست به دست هم داده و در این راه یعنی بازشناخت صورتی نو و تازه از استعدادها، قابلیتها و ظرفیتهای منطقه جدیتر از گذشته گام نهیم.... منتظر یاریتان هستیم .... ما را در این راه تنها نگذارید.... ((از دوستان می خواهیم هرگونه مطالب، تحقیقات و گزارشات تاریخی و یا آثار باستانی که در اختیار دارند، با تهیه عکس از آنها به ایمیلمان ارسال دارند.)) پدر : یلا هرچی مو گفتم باید انجام بدی، کریمو بچه قوممونه، پیل داره، جهاز داره، یکی یکدونی، هونه داره ماشین داره ، باید امشو بی یه تی شون بشینی و هیچی نگی .
آسو : نه مو کریمو سی زنده ای نیخم، مو اوستیسو مثه کاکام رضو ایخاسمشه، اما سی زنده ای نه، باید چه کنم که نیخمش ، پیل داره ، هونه داره ، سی خوش داره، مو چش دارم. اصلاً زنگ ایزنم تی خوش و ایگم نیخمت .
پدر : نه اگه کار ینه کردی خوت وا دیته ایکشم. ایخی مو ری بو کریمو بندازم زمین ، نه اصلاً ایدونم همه کارل یو زیر سر دی فلان فلان کرده ته. می مو نونم. کور خوندینه، هرچی مو گفتم باید بکنین .
این جنگ جدالها ادامه داشت تا زمانی که خانواده کریمو زنگ زدن و گفتن که ما امشب برای شیربها برون میاییم خونتون !
آسو : دا ایگم کی جواب آ یا نه داده که ینا همیچنو ایخن بیان هونه ؟
مادر : ولا چه بگم دا کار بوته که آخر کار خوشِ کرده و گفته شون بیان .
آسو : مو اصاً خم ایکشم اما نیام من تو تیشون بشینم سی خاطری که تیه دیدنشون ندارم اوسو بیام تی دی فیس و افاده ایش بشینم نه مو تیه دودولش ندارم اوسو برم من یه هونی که راضو و صغو منشن زنده ای کنم ، نه سی بوم بگو فرار ایکنم یا خم تش ایزنم اگه کار ینه کرده و جواب داشونه سیتون گفتبم .
مادر بین برزخ شوهر و دخترش گیر کرده بود که چه باید بکنه ، اگه طرف شوهرو بگیره میترسه دخترش خودش آتیش بزنه اگه طرف دخترو بگیره ترس از تهدید شوهرش داره بعد از چند بچه و آبروداری جلوی مردم گفته خود را عملی کنه و طلاقش بده . خلاصه آن شب کذائی رسید و زنگ در نواخته شد . همه با اضطراب همدیگه رو نگاه میکردن که صدای یالا یالا پدر کریمو در فضای خانه پیچید ( آبادی خویین یا بیدار ) کریمو با دسته گلی پشت سر پدر و مادرش وارد شد و نشست . بعد از خوش و بش های معمولی گفتند که عروس خوشگلمون کو بگو بیاد ببینیمیش .
مادرآسو بلند شد و گفت الان میگم بیاد ولی توی دلش مثل سیر و سرکه میجوشید .
مادر : آسو ، دختر گلم ، عزیزم ورسی بیو که هی پرسته ایکنن .
آسو : (باگریه) نه مو نیام اصاً کی گفته بیان ، مو سی چه بیام وقتی بوم خش همیچیه بریده و دخته بگین که آسو مرده .
مادر : دا آبروریزی نکو ایسو بیو تیشون بشی هیچی هم نگو تا رفتن دارته بی بوت حرف بزنم شاید قبول کنه یا بعداً سیشون ایگیم که دخترمون نیخه عروسی کنه .
بله دوستان آنشب گذشت و بعد از آن منزل آسو اینا شده بود صحنه جنگ و درگیری شدید لفظی و فیزیکی . پدر مثل شمر داد میزد : هر چی مو گفتم باید وابو یا کریمو یا هیچ کس گفته بُوم سیتون .
در این مدت فامیل و خود خانواده کریمو هم فهمیده بودن که آسو تمایلی به ازدواج نداره ولی خود کریمو و پدرش هر ترفندی که به ذهن شان میرسید پیاده کردن مثلاً این و آن رو واسطه قرار میدادن تا رضایت آسو رو جلب کنند . از یک طرف پدر و از طرف دیگر فامیل فشار می آوردند که شانس رو کرده و کریمو با اینهمه مال و ارثی که بعد از پدرش میرسه به خواستگاریت اومده ولی آسو نمیتونست دلش رو راضی کنه که همسرش شود . جنگ و جدالها در منزلشان ادامه داشت تا اینکه پدرش تیر آخر رو شلیک کرد و بدون مشورت روز عقد رو تعیین کرد . آسو چون باتهدید جدی پدر مواجه شد تقاضای مهریه به اندازه تاریخ تولدش کرد که تا به گوش خانواده کریمو رسید گفتند : می ایخین دخترتون بفروشین . ما بیشتر از 800 سکه نیتریم بدیم شما دختر گپوتون بِی 500 سکه سی کُر فلانی که غریب دادین اما سی خمون که قومیم یقه ایخین . اسو هم پا توی یک کفش کرده بود که من اینقدر سکه میخوام البته همه اینها بهانه ای بیش نبود که دست از سرش بردارن ولی خانواده کریمو پس از کش و قوس های فراوان و واسطه قرار دادن این آن با پرداخت 1000 سکه موافقت کردن . روز عقد فرا رسید ولی همچنان آسو دلش راضی نمیشد پس دوباره گفت نه . پدر هم با تهدیدی دیگر پیشرفت :
پدر : یا کریمو یا هیچ کس دیه اگه نومدی به فلانم قسم که دی فلان فلان کرده تم طلاق ایدوم و همتونم ایندازم دَر یلا گفته بُم می مو ایترم دیه من ری بو کریمو سیل کنم .
بله آسوی قصه ما بلاخره راضی شد که پای سفره عقد بنشیند آنهم با چشم گریان اما پدرش با افتخار در محضر نشسته بود که انگار دنیا را به او داده اند ولی آسو در دلش غوغائی بود به سرنوشت خود می اندیشید که باید یک عمر برخلاف خواهرش که با عشق و علاقه در کنار شوهرش زندگی میکرد و هزار بار از خدا طلب مرگ میکرد . ولی این وصلت چندان دوامی نداشت چون آسو اصلاً راضی نمیشد که در کنار ش حتی برای یک ثانیه بشیند که همین کج دهنی ها باعث تیره شدن روابط دو خانواده و دست آخر طلاقی که همین روزها جاری میشود شد . ناگفته نماند در این بین بیشترین کسی که خود را سرزنش میکرد پدر آسو بود . ولی این مسئله حقیقت تلخی که متاسفانه تاکنون که در عصر تکنولوژی و اینترنت و ترقی جوامع بشری هستیم اینگونه مسائل در شهرمان به وفور یافت میشود که باعث گسستگی روابط خانوادگی و بعضاً خودکشی فرد صورت میپذیرد .
یک خواننده همیشگی نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
شاهنامه کتابی است حماسی که مطالب آن برگرفته از اسطوره های مردم ایران است .اسطوره هایی که در آن فراز ونشیب هایی را که مردم ایران در طول زمانهای گذشته طی کرده اند را می توان دید.شاهنامه تنها حماسه ملی ما ایرانیان است.هر کشوری دارای حماسه ملی نیست .تنها کشورهایی که دارای تمدنی با قدمت بسیارند ومردم آن برای حفظ این تمدن دست به دست همدیگر برای حفظ آن کوشیده اند دارای حماسه ملی هستند.شاهنامه کتابی است زیبا و دوست داشتنی،کتابی که بر خلاف آنچه که رایج است تنها تعریف و تمجید از شاهان نیست بلکه به طرزی زیبا حکومت ها را به نقد کشیده است.شما می توانید در این کتاب موضوعات و داستان های زیادی را بخوانید.داستان هایی چون داستان شاهی که بر دوش دو مار داشت ،وغذای مورد علاقه این مارها مغز جوانان بود،داستان پدری که برای دفاع از کشور خود جگرگاه فرزندش را درید،یا دو دلداده به نامهای بیژن ومنیژه که از داستان های زیبای عشقی است،داستان سیاوش بی گناه وسودابه گناهکاروداستان های دیگر که هر کدام به جای خود زیبا و عبرت آموزند.از نکات قابل توجه در مورد شاهنامه اینست که فردوسی سراینده این اثر بزرگ با وجود اینکه از بزرگان وثروتمندان شهر خود بود مجبور شد برای سرائیدن شاهنامه تمام دارایی خود را هزینه کند،سی سال رنج برد تا این اثر زیبای پارسی را برای ما به جای گذاشت ودرپایان عمر در تنگدستی گذشت.
بسی رنج بردم دراین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
خوب است که گاه گاهی در میان داستان هایی که به لهجه شیرین دیلمی برای فرزندانمان تعریف می کنیم داستانی از شاهنامه هم باشد.
معصومه راستی همه ما زمانی که برگه دعوت برای جلسه انجمن اولیا و مربیان را به خانواده می دادیم معمولا یک جمله معروف و همیشگی را میشنیدیم"دمرتبی پیل ایخن".سالها گذشت تا اینکه دخترمن هم دبستانی شد ومن عضو انجمن اولیا شدم.از طرف کادر مدرسه از ما خواسته شد تا با خانواده ها درباره لزوم همکاری والدین صحبت کنیم.شاید باورتان نشود که بعد از سالها دوباره همان جمله را البته با لهجه اصفهانی از بیشتر مادرها شنیدم.در طی چندین جلسه ای که با خانواده ها داشتیم جملات ناخوشایندی شنیدیم،جمله هایی که دیگر همه ما با آنها آشنا هستیم،جملاتی مثل پول می خواهند ویا اینها بیکارند می خواهند خودشان را یک طوری مشغول کنند(این جمله خیلی عصبانیم کرد چون در حالیکه فردای آنروزامتحان داشتم مجبور شدم با باران کوچولو توی سرما به مدرسه بروم).اما ما اصلا دلسرد نشدیم وبه تلاشهای خود ادامه دادیم.خوشبختانه تلاش ما به بار نشست،مادران شروع به همکاری با مدرسه کردند،مدیر مدرسه با همکاری خانواده ها توانست کلاسهای مدرسه را رنگ کند،نمازخانه راکاغذ دیواری و فرش نماید،کارت امتیازات زیبایی چاپ شد که بچه با توجه به فعالیت هایشان میگرفتند وبا آنها جایزه دریافت می کردند،انگیزه بچه ها برای درس خواندن،داستان نویسی، منظم بودن وبسیاری تلاشهای دیگر که برازنده دوران زیبای مدرسه است دو چندان شد،مدرسه روح شادابی یافت و روز هایی که جلسه بود استقبال خانواده ها به اندازه ای بود که جایی برای نشستن نبود .حالا من با افتخار می گویم که دخترم در یک مدرسه مرتب و زیبای دولتی درس می خواند.امیدوارم شما نیز این تجربه شیرین را داشته باشید.
معصومه راستی زمانی که به زادگاهم دیلم می اندیشم،همیشه این فکر به ذهنم خطور می کند که چرا شهری با قدمت دیلم پیشرفت چندانی نداشته است.ویکی از نماد های این عدم پیشرفت علاوه بر نداشتن هتل،مسافرخانه، پارک های تفریحی،درمانگاه مجهز(در حدی که مردم مجبور نباشند تمام روز را به بهبهان بیاندیشند)و...،نداشتن مراکز خرید متعدد است.دیلم تا آنجا که من سراغ دارم تنها یک خیابان دارد،هیچ خیابان دیگری به آن اضافه نشده،مغازه های آن محدود وبه قول معروف در حد بخور ونمیر است.واقعا چرا؟
با دوستانی که دیلمی بودند دراین مورد به بحث مینشینیم،همه معتقدند که یکی از مهم ترین عوامل این است که چون شهر کوچک است مردم باهم رودروایسی دارند وبه همین علت نسیه بردن رواج فراوانی دارد واین دلیلی میشود برای بی انگیزه کردن سرمایه گذاران،به طور مثال یکی از دوستان خانوادگی، می گفت من ساند ویچ فروشی داشتم افرادی هر روز می آمدند ساندویچشان را که می خوردند با بی خیالی می گفتند(ککا بعدا ایام حساب ایکنم)واز قضا این بعدا هیچ گاه نیامد تا اینکه ور شکست شدم ومجبورشدم مغازه را ببندم.به هر حال مساله اینجاست که متاسفانه شهر دیلم خصوصیات یک جامعه توسعه نیافته را دارد جامعه شناسان در مورد جوامع منزوی وتوسعه نیافته می گویند:جوامعی که غافلانه فقرو نداری خود را به حساب روزگار،جبر و خدا می گذارند وبرخی ضد ارزش ها را برای خود ارزش تلقی می کنند{ضدارزشی که ارزش تلقی می شود مثل همین دوست وآشنا بازی}جوامعی مطرود و منزوی مانده اند.
و جوامعی که هوشمندانه بر نظم،پاکی،وقت شناسی،مسئولیت پذیری،صداقت،اعتمادواحترام،قانونگرایی، حق وصرفه جویی تاکیدواصرار دارند جوامعی پیشرفته وقابل تحسین هستند.نظر شما چیست؟
معصومه راستی شنبه یکم ادریبهشت روز بزرگداشت سعدی شاعر بزرگ کشورمان است من این روز را به تمام ایرانیان تبریک میگویم.سعدی شاعر قرن هفتم هجری می باشد او شاعری خوش سخن وحکیم می باشد که سخنان حکیمانه اش آنچنان شیرین است که حتی پندهایش نیز تلخی ندارد. امید است که با توجه بیشتربه این چنین بزرگانی شاهد این نباشیم که به بوته فراموشی سپرده شده اند.اینک چند بیت از بوستان:
شنیدم که پیری پسر را بخشم ملامت همی کرد کای شوخ چشم
تورا تیشه دادم که هیزم شکن نگفتم که دیوار مسجد بکن
زبان آمد از بهر شکر و سپاس به غیبت نگرداندش حق،شناس
گذر گاه قرآن و پندست گوش به بهتان و باطل شنیدن مکوش
دو چشم از پی صنع باری نکوست زعیب برادر فرو گیر ودوست
معصومه راستی پاکسازي ساحل در هفته سلامت عبدالله مرادی |
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
قصه های در گوشیتــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی مرد نکونام شب و سحر همایش ها . کنگره ها وسمینار های اصلاح الگوی مصرف ملتها و فرهنگها بندر دیلم - نوروز 88 از دید دوربین ٍسيزده بدر امسال اطلاعیه آرشیو
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |