| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
با سلام قبلا هم اشاره کردم که تصمیم دارم پس از نوشتن مطالب جالب وبلاگ میدی در این وبلاگ آن وبلاگ را حذف کنم فکر کنم این مطلب بی مناسبت با این روزها نباشد. قطره اشکی برای کودکان قــانــا نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 9:42 نمی دانم دیشب به چه امیدی خوابیدی؟ شاید به این امید که صبح با صدای پرندگان از خواب بیدار شوی، و شاید به این امید که اسباب بازیی که مادر، در پی بهانه گیری های تو برای جای خالی پدری که به جنگ رفته است ,قول داده بود فردا بخرد، بخواب رفتی ، ولی نیمه شب با صدایی وحشتناک بمب لیزریی که دقیقا قلب تو را نشانه رفته بود از خواب بیدار شدی و شاید هم اصلا بیدار نشدی وبرای همیشه در رویاهای کودکانه ات ماندی،آری ای کاش اینطور باشد وکاش که درد له شدن بدن کوچکت را در زیر آواراحساس نکرده باشی.شاید از تاریکی مثل بسیاری از کودکان می ترسیدی و وقتی بیدار شدی زیر خروارها آوار بجز تاریکی هیچ چیز دیگری ندیدی. نمی دانم در رویا های کودکانه ات دوست داشتی چه کاره شوی یک معلم یا یک سرباز که اجازه ندهی دیگر رویاهای کودکانه کودکان میهنت را دشمنان له کنند, و شاید می خواستی خلبان جنگنده های نداشته میهنت باشی تا اجازه ندهی آسمان زیبای کشورت جولانگاه بدون رقیب هواپیما ها و بمب های لیزری امریکایی اسرائیلی ها گردد.ویا شاید می خواستی ملکه زیبایی لبنان شوی. نمی دانم الان درپیش خداوند با زبان شیرین کودکانه ات از چه کسی شکایت می کنی و گناه محروم شدنت از زندگی را به گردن چه کسی است؟و خداوند" انروزی که سوال میکند به کدامین گناه کشته شدی" از که می پرسد. والان حتما با هم روستایی هایی که ده سال پیش کشته شدند همبازی هستی .به انها هم سلام برسان. آنها چه رویاهایی داشته اند؟ سلام به دوستان
چند وقتی هست کهدوست دارم مطالبی را که در وب می خوانم و برایم جالب است را با سایر دوستان به اشتراک بگذارم. زیرا من خودم عقیده دارم یکی از راه های انتقال نظرات هر شخصی به دیگران انتقال مطالبی است که می خواند و از نظرش جالب است.و چه بسا اینکه شخصا نظری دارم و دوست دارم در موردش مطلب بنویسم ولی می بینم کسی دیگر به بیانی بسیار شیوا تر همان مطلب را بیان کرده یا خبری را که بنظرم جالب است را دوست دارم دیگران هم از آن خبر دار شوند.گرچه در دنیای پهناور وب راه های زیادی برای این کار وجود دارد که از فریندفید و تویتر و گوگل ریدر بگیر تا سایتهای به اشتراک گذاری مانند بالاترین و بلاگنیوز و ... و یا گروه های ایمیلی که امروزه بسایر زیاد هم هستد و خیلی ها هم عضو یکی یا چندتا از این گروه ها هستند.ولی خیلی از وبلاگ نویس هه هم هستند در خود وبلاگشان این کار را می کنند من هم تصمیم گرفته ام که از این به بعد چنین کاری را در وبلاگ دیلمی شروع کنم.و مطالبی را که می خوانم با شما به اشتراک بگذارم البته ساده ترین روش این کار همان استفاده از پیوندهای روزانه وبلاگ است ولی با توجه به اینکه در پیوندهای روزانه فقط عنوان خبر دیده می شود معمولا کسی زیاد به آن توجهی ندارد.(من که به شخصه اصلا نگاهی هم به پیوندهای روزانه وبلاگ نمی اندازم.)من هم به فکر دیگری به ذهنم رسید (که البته جرقه اولیه ی آن را داریوش زد.)یعنی استفاده از امکان جدید بلاگفا بعنوان "صفحات جدا گانه " از این به بعد شما می توانید مطالب جالبی را که من یا سایر نویسندگان خوانده اند را در این قسمت ببینید. خوب حالا چطوری این صفحه را باز کنیم؟ برای راحتی کار نگاهی به این تصویر بیاندازید.
البته اگر سایر نویسندگان یا خوانندگان هم مطلب جالبی دارند می توان به این صفحه آنرا اضافه کرد.پس می توانید مطالب جالب خود را در بخش نظرات همان صفحه قرار دهید در صورتی که از خطوط قرمز دیلمی یل عبور نکرده باشد.در این صفحه اضافه خواهد شد.در ضمن برای اینکه این صفحه شلوغ نشود من در انتهای هر هفته مطالب آنرا کاملا پاک خواهم کرد و لینکهای سابق آن صفحه را هم به لینکهای روزانه وبلاگ اضافه خواهم کرد. یک سوال از سایر نویسندگان وبلاگ (بغیر از من و داریوش) آیا شما در بخش مدیریت وبلاگ به صفحات جداگانه دسترسی دارید؟
به گفته اختر شناسان با این وجود پدیده ای که در آن ماه در عین نزدیکی به زمین حالت کامل را نیز داشته باشد پدیده ای بسیار نادر است که از سال 1993 تا کنون رخ نداده است.
برای مثال جمعه شب قرص کامل ماه از زمین برابر 356 هزار و 576 کیلومتر فاصله داشته است که به نسبت فاصله همیشگی 30 هزار کیلومتر نزدیکتر به شمار می رود. ![]() عکس از خودم برای بزرگتر دیدن روی عکس کلیک کنید. روز ششم سفر، برنامه تور شهر سئول بود همان اول صبح خانم راهنماي تور به هتل آمد و باز هم سوار بر ون شديم و ابتدا به بزرگترين قصر سئول رفتيم.ظاهرا در خود شهر سئول پنج قصر وجود دارد كه يكيش همان ديروزي بود كه در موردش نوشتم و مهمترين و بزرگترين این قصرها همين قصر جيونگ بوك بود .اين قصر داراي سه دروازه و ديوار متوالي بود يعني براي ورود به قصر اصلي و دربار پادشاه بايد از از سه دروازه عبور مي شد. پياده روهاي ورودي به قصر از سه قسمت ساخته شده بود قسمت عريض تر وسط و دو قسمت كم عرض تر در دو طرف كه قسمت وسط مخصوص محل عبور پادشاه و ملكه و دوقسمت كناري براي عبور درباريان وسپاهيان بود كه ظاهرا درباريان در قسمت راست حركت مي كرده اند و ارتشيان در قسمت چپ و كلا افراد مورد علاقه پادشاه از سمت چپ حركت مي كرده اند و در مجالس هم مهمترين افراد در سمت چپ پادشاه مي نشسته اند .و دليلش هم قرار گرفتن قلب در سمت چپ مي باشد.
پس از عبور از باغ قصر ملكه و خروج از آن وارد محوطه بازي شديم كه در انتهاي آن موزه مردم شناسي كره قرار داشت در این موزه كه نمايشگر فرهنگ و تمدن كره اي ها بود چيز قابل ملاحظه اي قرار نداشت بغير از چند كوزه ،چند ابزار دستي ، چند ماكت از كشتيهاي بادباني و ماكت ساختمانهاي روستايي و همينطور ماكت هاي انسانها با لباسهاي مختلف دوران هاي متفاوت تاريخ كره .پس از بازديد از این موزه از این مجموعه قصر خارج شديم. در طول چند روز حضورمان در سئول حضور پليسهاي ضد شورش و ماشينهاي آنها در شهر کاملا پررنگ بود ، ظاهرا هر چند روزي گروهي بنا به دلايلي اعتصاب داشتند.و جالب این بود كه این اعتصابات هم بيشتر مواقع نتيجه بخش بود مثلا همان روزي كه ما براي بازديد به كارخانه ماشين سازي هيوندايي در اولسان رفته بوديم اعتصاب سنديكاي كارگري كارگران این شركت با رسيدن به اهداف كارگران كه يكي ازآنها كاهش ساعت شيفت كاري آنها و و ديگري مستقل شدن سنديكاي كارگري كارگران این كارخانه از سنديكاي كارگري فولاد بود به پايان رسيده بود وتلفزیون محلی هم داشت با افتخار گزارش ن را پخش می کرد. نه دستگيريي نه خشونتي و نه ... اصلا بي خيال! روز پنجم برنامه تور به منطقه ي DMZ (منطقه غير نظامي) در مرز دو كره تدارك ديده شده بود صبح ساعت حدودا ده ،خانم راهنماي تور ، در لابي هتل منتظرمان بود بغير از ما چهار نفر، سه نفر ديگر هم بودند يك خانم سياه پوست تقريبا چهل و پنج ساله و يك پسر و دختر جوان و هر سه آمريكايي كه با يك ون به سمت منطقه غير نظامي مرزي حركت كرديم. دي ام زي از يك طرف سمبل آرزوي كره اي ها براي اتحاد دوباره دو كره است و از طرف ديگر نشانگر ترس و وحشت مردم كره جنوبي از پيونگ يانگ است.(آخرین تهدید کره شمالی چند روز پیش دراخبار)در لابلاي حرفهاي مردم كره جنوبي این دو موضوع كاملا قابل احساس است.در كاتالوگ معرفي این منطقه هم به وضوح این مفهوم بيان شده :خاطره ي جنگ زخم عميقي از خود برجا گذاشته است(The history of war left a deep scar behind).از سئول به سمت شمال حرکت کردیم و تقريبا هنوز از این شهر خارج نشده شاهد سيم خاردارهاي كنار رود خانه ي هان بوديم و این سيم خاردارها در طول جاده و بسمت شمال تا رسيدن به منطقه دي ام زي همچنان ادامه دارد.خانم راهنما مي گفت كه در كره جنوبي سربازي دو سال است و براي دخترها هم اختياري است ولي در كره شمالي این زمان هفت سال و نيم و اجباري براي همه ي پسرها و دخترها مي باشد. وقتي به محلي رسيديم كه مي شد كره شمالي را ديد راهنما به موضوع جالبي اشاره كرد همانطور كه نوشتم كره طبيعتي مانند شمال خودمان دارد و كوهها پوشيده از درخت است ولي در كره شمالي كوه ها كاملا خالي از درخت هستند؛ بله! ملت و دولت بيچاره پيونگ يانگ تمامي درختها را براي سوخت استفاده كرده اند.وقتي كشوري هيچ منبع در آمدي ندارد يا بايد مانند كره جنوبي با مديريت صحيح راه تعامل با جهان را در پيش بگيرد يا بايد مانند كره شمالي از سر لجاجت و عناد با دنيا وارد جنگ شود و نه تنها مردمان خود را در فشار قرار دهد حتي درختان سرزمين خود را هم نابود كند. عرض این منطقه چهار كيلومتر ، و از طرف هر كشور دو كيلومتر و طول آن مرز دو كشور مي باشد و حدودا پنجاه سال از عمر این منطقه كه براساس توافقي بين دو كره و با ميانجيگري سازمان ملل بوجود آمده است، مي گذرد .دي ام زون گرچه يك منطقه ي غير نظامي محسوب مي شود ولي براي ورود به آن محدوديت هاي خاصي اعمال مي شود ورود به این منطقه فقط با اتوبوسهاي خاصي صورت مي گيرد و اجازه ورود به ساير وسايل نقليه شخصی داده نمي شود بنا بر در ايستگاه ورودي این منطقه از ون پياده شديم و پس از تهيه بليط سوار اتوبوسهاي ويژه، بقول خانم راهنما red bus (اتوبوسهاي قرمز) شديم. اين اتوبوسها هر يك ساعت به يك ساعت حركت مي كنند بنابر این وقتي در ايستگاه پياده شديم نيم ساعتي وقت براي گشتي در اطراف داشتيم.در این ايستگاه بازهم مي شد دوگانگي ترس و اميد از كره شمالي را بخوبي مشاهده كرد در این ايستگاه يك زنگ بزرگ قرار داشت كه هر بازديد كننده مي توانست به اميد صلح دو كره واين زنگ بزرگ (زنگ صلح) را بصدا در آورد . در همين منطقه ديواري ساخته بودند كه سنگهاي تشكيل دهنده آن از ميدانهاي جنگي معروف در سرتاسر دنيا و در طول تاريخ ،از جنگ هاي ايران و يونان باستان گرفته تا جنگ ايران و عراق جمع آوري شده بود.و این ديوار هم به اميد صلح و اتحاد دو كره ساخته شده بود ولي در طول همين مسير تا سئول در جاهاي مختلف اتوبان سكوهاي بتوني شبيه پل ساخته شده بود كه در داخل آن مواد منفجره كار گذاشته شده بود كه در صورت حمله كره شمالي با انفجار این پلها در پيشروي نيروهاي دشمن تاخير ايجاد شود (ظاهرا هر پل چيزي حدود چند دقيقه تاخير ايجاد مي كند). در ابتداي ورود به این منطقه پاسپورتها كنترل مي شود گرچه خانم راهنما توصيه داشت كه ممكن است سربازها خسته و بد اخلاق باشند لطفا شما با خوش اخلاقي با آنها برخورد كنيد ولي سربازي كه در اتوبوس پاسپورتها را چك كرد خوش اخلاق و خنده رو بود.در طول مسير عكس گرفتن ممنوع بود ولي در ايستگاهها تقريبا آزاد بود.اولين ايستگاه معروف به تونل سوم بود این تونل و سه تونل ديگر جمعا چهارتونل در در سال 1987 توسط كره جنوبي كشف مي شود كه توسط كره شمالي كنده شده است عرض و ارتفاع این تونل 2 متر مي باشد و طول آن 1.67 كيلو متر(1670 متر) مي باشد. این تونل در سمت كره شمالي شروع مي شود و تنها 435 متر ديگر تا انتهاي منطقه دي ام زون فاصله دارد. در عكس بالا علاوه بر پرچم كذايي ،دورنمايي از كوه هاي خالي از پوشش گياهي كره شمالي هم ديده مي شود.براي بزرگتر ديدن عكس روي عكس كليك كنيد. البته در این پست ديده باني براي عكس گرفتن از كره شمالي بايد از فاصله خاصي ،پشت خط زرد رنگي اقدام مي شد و جلوتر عكس گرفتن ممنوع بود.پس از بازديد از این پست به منطقه ي بعدي يعني ايستگاه راه آهن دورسان رفتيم.اين ايستگاه راه آهن با تمام امكانات هم آخرين ايستگاه راه اهن و فعلا بدون استفاده و چسبيده به مرز دو كره ساخته شده است و باز هم به اميد اتحاد دو كره و باز شدن راه زميني كره جنوبي، براي وصل شدن به دنيا. پس از بازديد از این ايستگاه به منطقه ديگري رفتيم كه فروشگاه بزرگي بود كه مي شد محصولاتي از كره شمالي از قبيل صنايع دستي و بعضي از مواد غذايي از قبيل برنج و مشروب هاي كره شمالي كه بين جنوبي ها ظاهرا خيلي طرفدار دارد، خريداري كرد. بعد از این محل از منطقه خارج شديم و پس از پياده شدن از اتوبوس سوار ون خودمان شديم و به سئول برگشتيم. اگر كسي از دوستان علاقه به این موضوع دارد مي تواند به سايت این قصر سري بزند. پی نوشت: این مطلب را هم چند روز پیش در بلاگستان دیدم. شهردار سئول در سال1354: امیدوارم روزی سئول هم مانند تهران شهر پیشرفتهای گردد (!)
روز چهارم صبح قرار بود جلسه اي با مسولان شركت داشته باشيم وبرنامه ي كاريمان را به پايان برسانيم ولي بدليل عدم بازگشت يكي از مسولان شركت هيونداي كه براي كاري به ژاپن رفته بود جلسه برگذار نشد و ما صبح وقت آزاد خوبي براي قدم زدن در شهر داشتیم.با توجه به اينكه هتل ما تقريبا در مركز شهر بود با ده دقيقه پياده روی به منطقه اي كه بنظر مركز خريد شهر يا بقول خودمان بازار بود رسيديم سيستم و سبك مغازه ها در این قسمت تفاوت چنداني با ايران نداشت يعني هر مغازه بصورت مستقل و براي خودش كار مي كرد و تا آنجا كه امكان داشت هر كسي بساطش را دور بر مغازه اش پهن كرده بود .قيمتها تقريبا يك و نيم تا دو برابر ايران به نظر مي آمد، بعد از گشتی در این بازار شرقي، به مركز خريدی مدرن و بسيار بزرگ حدودا دوازده طبقه رفتيم كه از تيپ افراد و قيمت اجناس مشخص بود كه مركز خريد به قول خودمان با كلاسي است و اكثر غرفه هاي این فروشگاه اجناس مارك دار بودند و تقريبا هر طبقه مربوط به اجناس خاصي بود.
گرچه من سالهاست كه تئاتر چه جدي و چه طنز را از نزديك نديده ام و تنها خاطراتم از تئاتر طنز به چند تئاتر تلوزيوني و كارهاي زيباي آقاي زاهدي پور خودمان و اقاي معتمد و ساير آن دوستان در ديلم سالهاي دور بر مي گردد، ولي مي توانم با اطمينان بگويم بهترين برنامه طنزي بود كه تا حالا ديده بودم و در طول تئاترتمام سالن كه بخش عمده ي را هم غير كره اي ها تشكيل مي دادند از خنده در حد انفجار بود. روز سوم حضور در كره براي بازديد از پست برقي در شرق كره به يك مسافرت هشت ساعتي(رفت و برگشت) با ماشين رفتيم و این يعني يك فرصت بسيار عالي براي ديدن طبيعت كره ؛شهر سئول توسط رودخانه ی هان به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم شده كه برعكس تعريف ما و( شايد مشابه اصفهان ) بخش شمالي بخش قديمي تر و سنتي آن مي باشد و بخش جنوبي قسمت جديدساز و مدرن آن است كه به همين دليل هم در این بخش مسكن گرانتر مي باشد.روي رودخانه هان حدود بيست و هشت پل وجود دارد كه همگي بصورت سه يا چهار بانده در هر سمت مي باشد و این پلها به كمك خيابانهاي عريض باعث مي شود اصلا ترافيك را در این شهر احساس نكنيد و جالب اینجاست كه يكي از خيابانهاي اصلي و بسيار شلوغ سئول خيابان تهران است.حتما مي دانيد كه ما هم در تهران خياباني بنام سئول داريم.
در سئول ده مليون نفره ،در ساعات كاري روز هم خبري از ترافيك نيست و خيابانهاي اصلي همه در هر طرف سه يا چهار بانده مي باشد.و هيچ ماشيني در كنار خيابان پارك نشده و بهمين دليل ماشينها در هر نقطه اي كه بخواهند مي توانند در كنار خيابان مسافران خودشان را پياده كنند و احتمالا براي پارك دائم به پاركينگهاي طبقاتي مراجعه كنند.در این شهر از بوقهاي وحشتناك و عصبي راننده ها خبري نيست و حتي در خيابانهاي فرعي و پر پيچ و خم و تقريبا كوهستاني و باريك این شهر راننده ها با اعصابي آرام به هم راه مي دادند تا از كنار هم رد بشوند. نكته بسيار جالبي ديگر این بود كه منطقه نزديك به پستي كه براي بازديد رفته بوديم ظاهرا در قديم سرشار از معادن ذغال سنگ بوده و در سالهاي قبل در آمد مردم منطقه و اقتصاد این منطقه از این معادن بوده است ولي با توجه به اينكه ديگر استخراج زغال سنگ مقرون به صرفه نمي باشد تمامي این معادن در حال حاضر تعطيل شده اند ولي دولت براي اينكه مردم این منطقه مجبور به مهاجرت به ساير مناطق نشوند كل این منطقه را تبديل به يك منطقه ي تفريحي و توريستي كرده است و این منطقه مملو از مراكز تفريحي و كازينو هاي قمار و پيستهاي اسكي شده بود.بازديد از این پست برق هم كه متعلق به شركت دولتي برق كره(كپكو) بود هم، در نوع خود بسيار جالب بود و ما واقعا تحت تاثير مهمان نوازي و امكانات پيشرفته چه فني و چه رفاهي و خدماتي این پست برق(براي پرسنل پست) قرار گرفتيم. يكي ديگر از جالبترين مطالبي كه در مورد كره اي ها متوجه شديم این بود كه ظاهرا حقوق كارمندان به حساب همسرشان يعني خانم ها ريخته مي شود.البته نمي دانم شايد يك نوع عدم فهم متقابل بين ما و ميزبانان كره اي مان بود ولي حداقل متوجه شديم كه همسران كره اي دقيقا از حساب حقوقي شوهرانشان خبر دارند و مثلا اقاي كيم كه مردي حدودا پنجاه ساله و تقريبا ازمديران رده بالاي شركت بود يك روزصبح برايمان تعريف كرد كه ديشب خانمش متوجه شده كه بغير از حسابي كه شركت حقوق عاديش را در آن مي ريزد حساب ديگري دارد كه پاداش ها و بعضي از مزايا را شركت به آن حساب مي ريزد وخانمش پرينتي هم از آن حساب گرفته بود و خلاصه متوجه خيلي از خوشگذراني هاي آقا شده بود و آقاي كيم توانسته بود با كلي غلط كردم و ديگر تكرار نخواهد شد و تقديم دو دستي كارت اعتباري آن حساب به خانم قضيه را ماست مالي كند ولي با خوشحالي مي گفت هنوز حسابهاي ديگري هم دارد كه خانمش خبر ندارد و جالبتر اينكه كره اي ها سن افراد را نه از بدو تولد بلكه از نه ماه قبل آن حساب مي كنند يعني اگر يك فرد كره بگويد كه سي سال دارد يعني بيست و نه سال بيشتر ندارد!شام ان شب را هم در رستوراني عربي كه صاحب ان يك فلسطيني فارغ تحصيل هند كه مليت استراليائي داشت و ظاهرا زن كره اي داشت !خوردیم. روز اول حضورمان در كره را با يك جلسه معارفه با ميزبان به پايان رسانديم. و شام را هم با ميزبانهايمان در يك رستوران سنتي كره اي در ساختمان يا قصري زيبا در بالاي تپه اي سرسبز خورديم؛البته چون شب بود و باران هم مي امد امكان گرفتن عكس از اين مجموعه نبود.ولي اين عكس را از وب سايت اين رستوران برداشته ام.
در رستوران و در اولين تجربه برخورد با غذاي كره اي، ابتدا با يك چاي سبز ولرم از ما پذيرايي شد و بعد یکی یکی غذاهای مختلف سرو می شد. غذاها تقريبا به سبك همان سريال يانگوم بود يعني هر چند دقيقه اي يك ظرف كوچك مخلوطي از سبزيجات و گوشت يا موجودات دريايي جلوي ما قرار مي دادند و ما هم با احتياط این غذا ها را تست مي كرديم.خلاصه اينقدر انواع این غذاها را آوردند كه الان هرچه به ذهنم فشار مي آورم نمي توانم غذاهايي را كه خورده ام بياد بياورم ولي روي هم رفته غذا خوب بود و خوردنشان زياد سخت نبود در حالي كه قبل از رفتن اكيدا به من توصيه شده بود كه كنسرو به همراه خودم ببرم كه خوردن غذاهاي كره اي غير ممكن است.و حسن ختام شام هم يك نوشيدني بود كه طبق مشخصاتي كه ميزبانها مي دادند بايد آب تمشك یا چیزی شبیه به آن باشد. خلاصه روز اول را با خستگي زياد از شب بسيار كوتاه سفر به پايان رسانديم. شركت هيوندايي بخشهاي متفاوتي دارد از كشتي سازي و سكوهاي نفتي گرفته تا ماشين هاي سواري و محصولات برقي. گرچه ما براي بازديد بخش برق به این شركت مراجعه كرده بوديم ولي برنامه بازديد از بخش كشتي سازي و خودرو سازي هم براي ما در نظر گرفته شده بود؛ بايد خود شما بوديد تا مي ديديد كارمندان این شركت چگونه با افتخار از پيشرفتها و محصولات شركتشان حرف مي زدند و نه به مانند ما كه هنوز براي افتخار ، بايد آويزان چند هزار سال قبلي شويم كه هر روز هم ملتي و مملكتي بخشي از این تاريخ را از ما كش ميرود . باور كنيد وقتي از تاريخچه هيونداي صحبت مي كردند افتخار و اعتماد به نفس در چشمانشان موج مي زد و باز این سوال در ذهنم من زنده مي شد كه چرا ما اينگونه نيستيم؟چرا شهرك بعثت يا ماهشهر پس از دوازده سال از شروع به كار منطقه ويژه چيزي بغير از گراني براي ساكنانش به ارمغان نياورده ولي اولسان كه هشت سال از ما جلوتر است به این مدرني و زيبايي است؟شركت هيونداي توسط اقاي چانگ جو يانگ (Chung Ju-yung)در سال 1972 تاسيس شده این اقاي يانگ يك شهروند كره شمالي بوده كه با يك ماشين دزدي به كره جنوبي فرار مي كند وامروز به عنوان موسس شركت هيوندايي شناخته مي شود. شركتي كه هفته اي يك كشتي تحويل مشتري مي دهد(ساخت هر كشتي سه سال به طول مي انجامد) و سالانه پنج مليون ماشين مي سازد و و و ... بگذريم . و شب هم با چندتا از همسفران نيم ساعتي را در خيابانهاي اطرف هتل قدم زديم. روز بعد ، بعد از ظهر به سئول برگشتيم.و شام كباب و دوغ را در رستوراني تركي در منطقه مسلمان نشين سئول (كه البته همه مهاجر و غير بومي هستند) خورديم. پی نوشت: در جستجو اطلاعاتی در مورد اقای چانگ جو يانگ به اطلاعات جالبی در مورد پسر ششم و مدیر فعلی شرکت هیوندایی اقای دکتر چانگ مون جون CHUNG Mong-Joon Dr پیدا کردم که جالب است. دکترا از ام ای تی، عضو مجلس کره(نماینده اولسان)، عضو فیفا و مسلط به زبانهای انگلیسی آلمانی چینی و ژاپنی ،رئیس دانشگاه اولسان و استاد مهمان در دانشگاه توکیو! سفر ما در ساعت 19:55 روز 10 شهريور و از فرودگاه امام خميني با پرواز مستقيم تهران سئول هواپيماي هما(ايران اير) آغاز شد. مسلما اولين موضوعي كه بايد به آن اشاره كنم خود فرودگاه امام خميني ميباشد.فرودگاهامامخميني كه دو سه سالي از افتتاح آن مي گذرد، گرچه مسير هاي ورودي و جادههاي ارتباطياش تا سالن اصلي به نظر خوب ودر حد اندازههاي نامش ميباشد ولي وقتي وارد سالن اصلي شدم با كمال تعجب متوجه شدم كه براي انبوه مسافران فقط يك ورودي بازرسي در نظر گرفته شده و همين باعث ايجاد صف بزرگي از مسافران شده بود و با توجه به بارهاي زياد مسافران پروازهاي خارجي ظاهر این صف هم آدم را به وحشت مي انداخت.و جالب این بود كه بغير از افرادي كه بليط و پاسپورت بدست بودند بقيه افراد اجازه ي ورود به بخش بعد كه محل گرفتن كارت پرواز و تحويل بار بود را نداشتند خلاصه بعد از مدتي معطلي موفق شدم وارد بخش كانترها بشوم وقتي وارد شدم تازه به فكر افتادم كه با ساير همسفرهايم تماس بگيرم ببينم كجا هستند.وقتي معلوم شد همگي در ترافيك گير افتاده اند و من حداقل بايد يكساعت منتظر رسيدنشان بمانم به فكر جايي براي نشستن افتادم ولي با كمال تعجب ديدم كه در این قسمت چيزي كمتر از بيست نيمكت براي نشستن وجود دارد و مسلما همه هم پر هستند. بنابر مجبور شدم كه این مدت را بايستم.و جالب تر اينكه در این قسمت حتي بوفه اي چيزي هم وجود ندارد و تنها چهار دستشوئي! براي آقايان در نظر گرفته شده كه يكي هم فرنگي بود و ولي خوشبختانه در این قسمت يك آبسردكن پيدا شد كه كسي از تشنگي هلاك نشود.بالاخره ساير دوستان هم رسيدند و من بعد از يك ساعت و نيم ايستادن به همراه ساير همراهان بارها را تحويل دادم و با گرفتن كارت پرواز از قسمت چك پاسپورت عبور كرديم و پاسپورتمان مهر خروج خورد. پس از خوردن يك چايي،با توجه به نزديكي زمان پروازبا عجله! به سمت گيت خروجي بازرسي حركت كرديم و پس از عبور گيت سپاه به گيت سوار شدن به هواپيما رسيديم.ولي اينجا هم باز طبق روال معمول پروازهاي ايراني پس از تاخيري دو ساعتي موفق شديم سوار هواپيما بشويم.مدت پرواز بدون توقف و 7 ساعت و 55 دقيقه بود خلاصه در طول این هشت ساعت تا دلتان بخواهد حوصله مان سر رفت و مجبور شديم دو تا فيلم عهد دقيانوس با كيفيت بسيار پايين را هم نگاه كنيم.اجازه بدين بيشتر غر نزنم و اوضاع و احوال خدمات هواپيمايي هما رو در موقع برگشت توضيح بدهم.مسير پروازي هم تقريبا از آسمان تهران –سمنان –مشهد و سپس از آسمان همسايگان شمالي و بعد چين،درياي زرد و سپس كره جنوبي بود. يعني ما وقتي از هواپيما پياده شديم به سالني به اندازه فرودگاه امام رسيديم و تازه آنجا سوار قطاري شديم و به سالن اصلي رفتيم. ودر آنجا پس از پركردن فرمي در مورد دليل سفرمان به كره و مشخصاتمان از گيت پليس عبور كرديم و مهر ورود به كشور كره در پاسپورتمان نقش بست.و پس از گرفتن بارهايمان دوباره پس از پر كردن فرمي در مورد اينكه بار خاصي كه نياز به عبور از گمرك داشته باشد ،نداريم؛ از فرودگاه خارج شديم .در خروجي آقاي لي از شركت هيونداي منتظر ما بود و از آنجا سوار يك ون شديم و در زير باراني نسبتا ملايم از فرودگاه و بندر این چئون بسمت سئول در 45 كيلومتري حركت كرديم.در مسير ما كه از كنار دريا بود جزائر كوچك و سرسبزو صخره اي (شبيه كوه) زيادي ديده مي شد كه اكثرا از يك زمين فوتبال هم كوچك تر بودند. هنگامي به سئول رسيديم به وقت محلي ساعت 12 بود(ساعت هفت7 و نيم صبح بوقت تابستاني تهران) و مستقيما به همراه ميزبان به رستوراني هندي اسلامي رفتيم .نهار را در زیر باران البته زیر سایه بان و با نوای موزیک هندی صرف کردیم. پس از نهار (يا شايد صبحانه)به هتل كوريانا رفتيم و پس از استراحتي چند ساعتي برنامه كاري خودمان را آغاز كرديم. پی نوشت: برای پیدا کردن چند عکس خوب سری به سایت فرودگاه امام خمینی زدم ولی در بخش عکس هیچ عکسی وجود نداشت! این هم شاهد ادعای من در مورد امکانات این فرودگاه نظر سنجی خود سایت فرودگاه در مورد کیفیت خدمات این فرودگاه
|
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
تــــــــــولـد نـــــــــــــــــورآزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی مرد نکونام شب و سحر همایش ها . کنگره ها وسمینار های اصلاح الگوی مصرف ملتها و فرهنگها بندر دیلم - نوروز 88 از دید دوربین ٍسيزده بدر امسال اطلاعیه فوتبال و سياست آرشیو
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |