تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

قطره اشکی برای کودکان قــانــا(از نوشته های وبلاگ میدی)

با سلام

 قبلا هم اشاره کردم که تصمیم دارم پس از نوشتن مطالب جالب وبلاگ میدی در این وبلاگ آن وبلاگ را حذف کنم فکر کنم این مطلب بی مناسبت با این روزها نباشد.

قطره اشکی برای کودکان قــانــا

نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 9:42

نمی دانم دیشب به چه امیدی خوابیدی؟ شاید به این امید که صبح با صدای پرندگان از خواب بیدار شوی، و شاید به این امید که اسباب بازیی که مادر، در پی بهانه گیری های تو برای جای خالی پدری که به جنگ رفته است ,قول داده بود فردا بخرد، بخواب رفتی ، ولی نیمه شب با صدایی وحشتناک بمب لیزریی که دقیقا قلب تو را نشانه رفته بود از خواب بیدار شدی و شاید هم اصلا بیدار نشدی وبرای همیشه در رویاهای کودکانه ات ماندی،آری ای کاش اینطور باشد وکاش که درد له شدن بدن کوچکت را در زیر آواراحساس نکرده باشی.شاید از تاریکی مثل بسیاری از کودکان می ترسیدی و وقتی بیدار شدی  زیر خروارها آوار بجز تاریکی هیچ چیز دیگری ندیدی. نمی دانم در رویا های کودکانه ات دوست داشتی چه کاره شوی یک معلم یا یک سرباز که اجازه ندهی دیگر رویاهای کودکانه کودکان میهنت را دشمنان له کنند, و شاید می خواستی خلبان جنگنده های نداشته میهنت باشی تا اجازه ندهی آسمان زیبای کشورت جولانگاه بدون رقیب  هواپیما ها و بمب های لیزری امریکایی اسرائیلی ها گردد.ویا شاید می خواستی ملکه زیبایی لبنان شوی.

نمی دانم الان درپیش خداوند با زبان شیرین کودکانه ات از چه کسی شکایت می کنی و گناه محروم شدنت از زندگی را به گردن چه کسی است؟و خداوند" انروزی که سوال میکند به کدامین گناه کشته شدی" از که می پرسد. والان حتما با هم روستایی هایی که ده سال پیش کشته شدند همبازی هستی .به انها هم سلام برسان.

آنها چه رویاهایی داشته اند؟

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 20:44
تازه های وب
سلام به دوستان

 چند وقتی هست کهدوست دارم مطالبی را که در وب می خوانم و برایم جالب است را با سایر دوستان به اشتراک بگذارم. زیرا من خودم عقیده دارم یکی از راه های انتقال نظرات هر شخصی به دیگران انتقال مطالبی است که می خواند و از نظرش جالب است.و چه بسا اینکه شخصا نظری دارم و دوست دارم در موردش مطلب بنویسم ولی می بینم کسی دیگر به بیانی بسیار شیوا تر همان مطلب را بیان کرده یا خبری را که بنظرم جالب است را دوست دارم دیگران هم از آن خبر دار شوند.گرچه در دنیای پهناور وب راه های زیادی برای این کار وجود دارد که از فریندفید و تویتر و گوگل ریدر بگیر تا سایتهای به اشتراک گذاری مانند بالاترین و بلاگنیوز و ... و یا گروه های ایمیلی که امروزه بسایر زیاد هم هستد و خیلی ها هم عضو یکی یا چندتا از این گروه ها هستند.ولی خیلی از وبلاگ نویس هه هم هستند در خود وبلاگشان این کار را می کنند من هم تصمیم گرفته ام که از این به بعد چنین کاری را در وبلاگ دیلمی شروع کنم.و مطالبی را که می خوانم با شما به اشتراک بگذارم البته ساده ترین روش این کار همان استفاده از پیوندهای روزانه وبلاگ است ولی با توجه به اینکه در پیوندهای روزانه فقط عنوان خبر دیده می شود معمولا کسی زیاد به آن توجهی ندارد.(من که به شخصه اصلا نگاهی هم به پیوندهای روزانه وبلاگ نمی اندازم.)من هم به فکر دیگری به ذهنم رسید (که البته جرقه اولیه ی آن را داریوش زد.)یعنی استفاده از امکان جدید بلاگفا بعنوان "صفحات جدا گانه " از این به بعد شما می توانید مطالب جالبی را که من یا سایر نویسندگان خوانده اند را در این قسمت ببینید.

خوب حالا چطوری این صفحه را باز کنیم؟ برای راحتی کار نگاهی به این تصویر بیاندازید.

البته اگر سایر نویسندگان یا خوانندگان هم مطلب جالبی دارند می توان به این صفحه آنرا اضافه کرد.پس می توانید مطالب جالب خود را در بخش نظرات همان صفحه قرار دهید در صورتی که از خطوط قرمز دیلمی یل عبور نکرده باشد.در این صفحه اضافه خواهد شد.در ضمن برای اینکه این صفحه شلوغ نشود من در انتهای هر هفته مطالب آنرا کاملا پاک خواهم کرد و لینکهای سابق آن صفحه را هم به لینکهای روزانه وبلاگ اضافه خواهم کرد.

یک سوال از سایر نویسندگان وبلاگ (بغیر از من و داریوش) آیا شما در بخش مدیریت وبلاگ به صفحات جداگانه دسترسی دارید؟

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 14:44
بدون شرح

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 20:8
ماه نورانی تر شده است
به گفته اختر شناسان با این وجود پدیده ای که در آن ماه در عین نزدیکی به زمین حالت کامل را نیز داشته باشد پدیده ای بسیار نادر است که از سال 1993 تا کنون رخ نداده است.
برای مثال جمعه شب قرص کامل ماه از زمین برابر 356 هزار و 576 کیلومتر فاصله داشته است که به نسبت فاصله همیشگی 30 هزار کیلومتر نزدیکتر به شمار می رود.

برای بزرگت دیدن عکس کلیک کنید.
عکس از خودم برای بزرگتر دیدن روی عکس کلیک کنید.
لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 22:53
سفر به کره جنوبی-قسمت هفتم
روز ششم سفر، برنامه تور شهر سئول بود همان اول صبح خانم راهنماي تور به هتل آمد و باز هم سوار بر ون شديم  و ابتدا به بزرگترين  قصر سئول رفتيم.ظاهرا در خود شهر سئول پنج قصر وجود دارد كه يكيش همان ديروزي بود كه در موردش نوشتم و مهمترين و بزرگترين این قصرها همين قصر جيونگ بوك بود .اين قصر داراي سه دروازه و ديوار متوالي بود  يعني براي ورود به قصر اصلي و دربار پادشاه بايد از از سه دروازه عبور مي شد. پياده روهاي ورودي به قصر از سه قسمت ساخته شده بود قسمت عريض تر وسط و دو قسمت  كم عرض تر در دو طرف كه قسمت وسط مخصوص محل عبور پادشاه و ملكه و دوقسمت كناري براي عبور درباريان وسپاهيان بود كه ظاهرا درباريان در قسمت راست حركت مي كرده اند و ارتشيان در قسمت چپ و كلا افراد مورد علاقه پادشاه  از سمت چپ حركت مي كرده اند و در مجالس هم مهمترين افراد در سمت چپ پادشاه مي نشسته اند .و دليلش هم قرار گرفتن قلب در سمت چپ مي باشد.

دروازه و ديوار هاي قصر(كليك كنيد) ساختمان اصلي قصر
در دوطرف راهروها و راه پله تا رسيدن به قصر اصلي كه تخت پادشاه در آنجا واقع شده بود مجسمه هاي سنگي از موجوداتي مانند اژدها، ببر و غيره قرار گرفته بود.در چهار طرف قصر اصلي چهار ظرف بزرگ برنجي شبيه به ديگ قرار داده بودند كه محل روشن كردن آتش بود و با توجه به توضيحات راهنما روشن بودن آتش نشانه حضور پادشاه در قصر بود.البته این قصر اصلي فقط محل حكمراني پادشاه بوده ومحل استراحت پادشاه در ساختماني در پشت این ساختمان بود. بغير از كف این ساختمانها كه از سنگ ساخته شده بود ، ديوارها و ستونها و سقف كاملا از چوب ساخته شده بود و ظاهرا با توجه به رطوبت نسبتا بالاي كره هر پنچ ،شش سالي دوباره این قصرها را رنگ آميزي مي كنند.رنگ اصلي استفاده شده در این ساختمان قرمز بود و تزيينات و ظريف كاريها با رنگهاي عمدتا  سبزتيره  و زرد و ابي تركيب زيبايي درست كرده بود.
در ساختمان هم بغير تخت پادشاه مقداري از ظرف و ظروف و وسائل قرار داده شده بود و البته كسي اجازه ورود به این ساختمان را نداشت و بايد از پشت نرده ها به تماشاي داخل مي ايستاديم.با توجه به چوبي بودن و احتمال بسيار زياد اتش سوزي در این قصرها همواره ظروف بزرگي از آب در كنار ساختمان نگه داري مي شده است كه البته كره اي هاي قديم بر این باور بوده اند كه آتش سوزي در ساختمانها كار شيطان يا غول بسيار زشت رویي است و این ظروف اب را هم بنا بر این باور مي گذاشته اند كه اگر این غول آمد با ديدن چهره ي وحشتناك خودش در آب از ترس فرار كند.پس از این ساختمان اصلي  و دقيقا در پشت آن دو ساختمان تقريبا به يك شكل و به يك اندازه وجود داشت كه اولي محل استراحت پادشاه و دومي  مربوط به ملكه بود در پشت قصر ملكه هم باغ بسيار زيبا و مصفايي قرار مي گرفته كه امروزه چيز زيادي از آن باغ باقي نمانده بود.ظاهرا ملكه اجازه خروج از قصر را نداشته و این باغ زيبا براي سرگرمي ملكه ساخته مي شده است. البته لازم به ذكر است كه همه ي این ساختمانها با ديوار از هم مجزا مي شدند و در هاي كوچكي آنها را به هم وصل مي كرد براي گرم كردن این ساختمان ها در زير كف سنگي، زير زمين مانندي وجود داشت كه با روشن كردن ذغال در آن ساختمانها را گرم مي كرده اند و دود ذغال را از طريق دودكشهايي به خارج از زير زمين هدايت مي كرده اند.جالب اينجا بود كه درهاي ارتباطي بين قصر ها ارتفاع بسيار كمي داشت و اگر حواسمان را جمع نمي كرديم  حتما سرمان به بالاي ان برخورد مي كرد گرچه كره اي هاي امروز از قدهاي نسبتا خوبي برخوردارند ولي معلوم بود كه پدرانشان خيلي قد كوتاه تر بوده اند.

موزه مردم شناسي موزه مردم شناسي

پس از عبور از باغ قصر ملكه و خروج از آن وارد محوطه بازي شديم كه در انتهاي آن موزه مردم شناسي كره قرار داشت در این موزه كه نمايشگر فرهنگ و تمدن كره اي ها بود چيز قابل ملاحظه اي قرار نداشت بغير از چند كوزه ،چند ابزار دستي ، چند ماكت از كشتيهاي بادباني و ماكت ساختمانهاي روستايي و همينطور ماكت هاي انسانها با لباسهاي مختلف دوران هاي متفاوت تاريخ كره .پس از بازديد از این موزه از این مجموعه قصر خارج شديم.
در ادامه از كنار ساختمان رياست جمهوري كره معروف به ساختمان آبي(Blue House) عبور كرديم و در ادامه براي خريد به چند جاي ديگر رفتيم. و در نهايت به هتل بازگشتيم.

blue house ساختمان رياست جمهوري نماي شهر سئول

 

در طول چند روز حضورمان در سئول حضور پليسهاي ضد شورش و ماشينهاي آنها در شهر کاملا پررنگ بود ، ظاهرا هر چند روزي گروهي بنا به دلايلي اعتصاب داشتند.و جالب این بود كه این اعتصابات هم بيشتر مواقع نتيجه بخش بود مثلا همان روزي كه ما براي بازديد  به كارخانه ماشين سازي هيوندايي در اولسان رفته بوديم اعتصاب سنديكاي كارگري كارگران این شركت با رسيدن به اهداف كارگران كه يكي ازآنها كاهش  ساعت شيفت كاري آنها و و ديگري مستقل شدن سنديكاي كارگري كارگران این كارخانه از سنديكاي كارگري فولاد بود به پايان رسيده بود  وتلفزیون محلی هم داشت با افتخار گزارش ن را پخش می کرد. نه دستگيريي نه خشونتي و نه ... اصلا بي خيال! 

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 19:22
سفر به کره جنوبی-قسمت ششم

روز پنجم برنامه تور به منطقه ي DMZ (منطقه غير نظامي) در مرز دو كره تدارك ديده شده بود صبح ساعت حدودا  ده ،خانم راهنماي تور ، در لابي هتل منتظرمان بود  بغير از ما چهار نفر، سه نفر ديگر هم بودند  يك خانم سياه پوست تقريبا چهل و پنج ساله  و يك پسر و دختر جوان  و هر سه آمريكايي كه با يك ون به سمت منطقه غير نظامي مرزي حركت كرديم.
دي ام زي از يك طرف سمبل آرزوي كره اي ها براي اتحاد دوباره دو كره است و از طرف ديگر نشانگر ترس و وحشت مردم كره جنوبي از پيونگ يانگ است.(آخرین تهدید کره شمالی  چند روز پیش دراخبار)در لابلاي حرفهاي مردم كره جنوبي این دو موضوع كاملا قابل احساس است.در كاتالوگ معرفي این منطقه هم  به وضوح این مفهوم بيان شده :خاطره ي  جنگ زخم عميقي از خود برجا گذاشته است(The history of war left a deep scar behind).از سئول به سمت شمال حرکت کردیم و تقريبا هنوز از این شهر خارج نشده شاهد سيم خاردارهاي كنار رود خانه ي هان بوديم و این سيم خاردارها در طول جاده و بسمت شمال تا رسيدن به منطقه دي ام زي همچنان ادامه دارد.خانم راهنما مي گفت كه در كره جنوبي سربازي دو سال  است و براي دخترها هم اختياري است ولي در كره شمالي این زمان هفت سال و نيم  و اجباري براي همه ي پسرها و دخترها مي باشد. وقتي به محلي رسيديم كه مي شد كره شمالي را ديد راهنما به موضوع جالبي اشاره كرد همانطور كه نوشتم كره  طبيعتي مانند شمال خودمان دارد  و كوهها پوشيده از درخت است ولي در كره شمالي كوه ها كاملا خالي از درخت هستند؛ بله! ملت  و دولت بيچاره پيونگ يانگ تمامي درختها را براي سوخت استفاده كرده اند.وقتي كشوري هيچ منبع در آمدي ندارد يا بايد مانند كره جنوبي  با مديريت صحيح   راه تعامل با جهان را در پيش بگيرد يا بايد مانند كره شمالي از سر لجاجت و عناد  با دنيا وارد جنگ شود  و نه تنها مردمان خود را در فشار قرار دهد حتي درختان سرزمين خود را هم نابود كند.
عرض این منطقه چهار كيلومتر ، و از طرف هر كشور دو كيلومتر و طول آن مرز دو كشور مي باشد و حدودا پنجاه سال از عمر این منطقه كه  براساس توافقي بين دو كره  و با ميانجيگري سازمان ملل بوجود آمده است، مي گذرد .دي ام زون  گرچه يك منطقه ي غير نظامي محسوب مي شود ولي براي ورود به آن محدوديت هاي خاصي اعمال مي شود ورود به این منطقه فقط با اتوبوسهاي خاصي صورت مي گيرد و اجازه ورود به ساير وسايل نقليه شخصی داده نمي شود بنا بر در ايستگاه ورودي این منطقه از ون پياده شديم و پس از تهيه بليط سوار اتوبوسهاي ويژه، بقول خانم راهنما red bus (اتوبوسهاي قرمز) شديم. اين اتوبوسها هر يك ساعت به يك ساعت حركت مي كنند بنابر این وقتي در ايستگاه پياده شديم نيم ساعتي وقت براي گشتي در اطراف داشتيم.در این ايستگاه  بازهم مي شد دوگانگي ترس  و اميد  از كره شمالي را بخوبي مشاهده كرد در این ايستگاه يك زنگ بزرگ  قرار داشت كه هر بازديد كننده مي توانست به اميد صلح دو كره واين زنگ بزرگ (زنگ صلح) را  بصدا در آورد .

زنگ صلح(كليك كنيد) ديوار صلح(كليك كنيد)

 در همين منطقه ديواري ساخته بودند كه سنگهاي تشكيل دهنده آن از ميدانهاي جنگي معروف در سرتاسر دنيا و در طول تاريخ ،از جنگ هاي ايران و يونان باستان گرفته تا جنگ ايران و عراق جمع آوري شده بود.و این ديوار هم به اميد صلح و اتحاد دو كره ساخته شده بود ولي در طول همين مسير تا سئول در جاهاي مختلف اتوبان سكوهاي بتوني شبيه پل ساخته شده بود كه در داخل آن مواد منفجره كار گذاشته شده بود  كه در صورت حمله كره شمالي با انفجار این پلها در پيشروي نيروهاي دشمن تاخير ايجاد شود (ظاهرا هر پل چيزي حدود چند دقيقه تاخير ايجاد مي كند). در ابتداي ورود به این منطقه پاسپورتها كنترل مي شود گرچه خانم راهنما توصيه داشت كه ممكن است سربازها خسته و بد اخلاق باشند لطفا شما با خوش اخلاقي با آنها برخورد كنيد ولي سربازي كه در اتوبوس پاسپورتها را چك كرد خوش اخلاق و خنده رو بود.در طول مسير عكس گرفتن ممنوع بود ولي در ايستگاهها تقريبا آزاد بود.اولين ايستگاه معروف به تونل سوم بود این تونل و سه تونل ديگر جمعا چهارتونل در در سال 1987 توسط كره جنوبي كشف مي شود كه توسط كره شمالي كنده شده است عرض و ارتفاع این تونل 2 متر مي باشد و طول آن 1.67 كيلو متر(1670 متر) مي باشد. این تونل در سمت كره شمالي شروع مي شود و تنها 435 متر ديگر تا انتهاي منطقه دي ام زون فاصله دارد.
ظاهرا این تونل توسط يكي از مهندساني كه از كره شمالي فرار مي كند لو رفته است و بعد ازآن  بقيه تونلها هم كشف مي شود وقتي از كره شمالي سوال مي شود، مدعي مي شوند این تونل را براي استخراج ذغال سنگ كنده اند گرچه كره اي ها هنوز نگران كشف نشدن تونلهاي ديگر هستند. و براي پيشگيري حفر تونلهاي جديد هم تمهيداتي انديشيده اند.پس از باز ديد از تونل كه حدود صد و پنجاه متري هم پايين تر از سطح زمين است و بازديد از موزه جنگ دو كره دو باره سوار اتوبوس شديم و به پست ديده باني دورا رفتيم این پست كه بالاي يك تپه بنا شده بهترين محل براي ديدن كره شمالي است . عجيب ترين چيزي كه مي توان در این محل ديد و يا شايد بتوان گفت نهايت حماقت بشري را مي توان در اينجا ديد.در منطقه دي ام زي دو روستاي كوچك به فاصله هشتصد متري از هم قرار دارند يكي مربوط به كره جنوبي و ديگري مربوط به كره شمالي در هر كدام از این دو روستا پرچمي نصب شده كه ظاهرا در سالهاي پر رقابت بين دوكره هركسي سعي كرده پرچم خود را بالاتر ببرد تا بقول خودمان پوز ديگري را بزند يعني اگر كره شمالي پرچم خود را بيست متر بلندتر مي كرده آن يكي طول پرچمش را بيست و يك متر مي كرده و همينطور این كار را ادامه داده اند تا آخر كره جنوبي تسليم شده (يا بقولي ديگه كم آورده) الان پرچم نصب شده در روستاي كره شمالي بلندترين پرچم دنيا به ارتفاع ۱۶۰ متر محسوب مي شود و در كتاب ركورد هاي گينس هم این موضوع ثبت شده است.

 عکس از اینترنت

در عكس بالا علاوه بر پرچم كذايي ،دورنمايي از كوه هاي خالي از پوشش گياهي كره شمالي هم ديده مي شود.براي بزرگتر ديدن عكس روي عكس كليك كنيد.

البته در این پست ديده باني براي عكس گرفتن از كره شمالي بايد از فاصله خاصي ،پشت خط زرد رنگي اقدام مي شد و جلوتر عكس گرفتن ممنوع بود.پس از بازديد از این پست به منطقه ي بعدي يعني ايستگاه راه آهن دورسان رفتيم.اين ايستگاه راه آهن با تمام امكانات  هم آخرين ايستگاه راه اهن و فعلا بدون استفاده  و چسبيده به مرز دو كره ساخته شده است و باز هم به اميد اتحاد دو كره  و باز شدن راه زميني كره جنوبي، براي وصل شدن به دنيا.  پس از بازديد از این ايستگاه به منطقه ديگري رفتيم كه فروشگاه بزرگي بود كه مي شد محصولاتي از كره شمالي  از قبيل صنايع دستي و بعضي از مواد غذايي  از قبيل برنج و مشروب هاي كره شمالي كه بين جنوبي ها ظاهرا خيلي طرفدار دارد، خريداري  كرد. بعد از این محل از منطقه خارج شديم و پس از پياده شدن از اتوبوس سوار ون خودمان شديم و به سئول برگشتيم.
پس از بازگشت به هتل و استراحتي كوتاه  سري زدم به قصر دئوك سو گانگ كه در نزديكي هتل بود  و هر روز از پنجره هتل به من چشمك ميزد    این قصر مربوط به قرن 17 ميلادي است  گرچه بخشهايي از آن هم در اوايل قرن بيستم ساخته شده است.اين قصر شامل هشت ساختمان زيبا است كه بغير از ساختمان جديدي كه در اوائل همين قرن ساخته شده است همگي از چوب ساخته شده است.علاوه بر زيبايي هاي ساختمانهاي قصر خود محوطه قصر بسيار سرسبز و زيبا است و به نظر مي رسيد كه مردم بيشتر بعنوان يك پارك تفريحي از محيط آن استفاده مي كنند.با توجه به اينكه فكرنمي كنم  خودم و  خوانندگانم علاقه اي به تاريخ كره داشته باشند،چيزي از تاريخچه این قصر زيبا نمي نويسم  و تنها به چند عكس بسنده مي كنم .

 

 

اگر كسي از دوستان علاقه به این موضوع دارد مي تواند به سايت این قصر سري بزند.

پی نوشت:

این مطلب را هم چند روز پیش در بلاگستان دیدم.

شهردار سئول در سال1354: امیدوارم روزی سئول هم مانند تهران شهر پیشرفته‌ای گردد (!)


 

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 21:43
سفر به کره جنوبی-قسمت پنجم
روز چهارم صبح قرار بود جلسه اي با مسولان شركت داشته باشيم وبرنامه ي كاريمان را به پايان برسانيم ولي بدليل عدم بازگشت يكي از مسولان شركت هيونداي كه براي كاري به ژاپن رفته بود جلسه برگذار نشد و ما صبح  وقت آزاد خوبي براي قدم زدن در شهر داشتیم.با توجه به اينكه هتل ما تقريبا در مركز شهر بود با ده دقيقه پياده روی به منطقه اي كه بنظر مركز خريد شهر يا بقول خودمان بازار بود رسيديم سيستم  و سبك مغازه ها در این قسمت تفاوت چنداني با ايران نداشت يعني هر مغازه بصورت مستقل و براي خودش كار مي كرد و تا آنجا كه امكان داشت هر كسي بساطش را دور بر مغازه اش پهن كرده بود .قيمتها تقريبا يك و نيم تا دو برابر ايران به نظر مي آمد، بعد از گشتی در این بازار شرقي، به مركز خريدی مدرن و بسيار بزرگ حدودا دوازده طبقه رفتيم كه از تيپ افراد و قيمت اجناس مشخص بود كه مركز خريد به قول خودمان با كلاسي است و اكثر غرفه هاي این فروشگاه اجناس مارك دار بودند و تقريبا هر طبقه مربوط به اجناس خاصي بود.

براي بزرگ شدن كليك كنيد براي بزرگ شدن كليك كنيد
براي بعد از ظهربه ميزباني شركت هيونداي به  تماشاي  تئاتري كمدي رفتيم.تا قبل از شروع برنامه تصورم از این  تئاتر اين بود كه دو ساعت وقتم تلف خواهد شد و هر قدر هم جالب باشد  ارزش اين وقت را ندارد ولي با شروع برنامه متوجه شدم كه كاملا اشتباه كرده ام اين تئاتر كه Jump نام داشت تركيبي از حركات رزمي و حركات آكروباتيك ، رقص  نه ببخشيد حركات موزون و طنز بسيار زيبايي بود كه با استادي  و هنر مندي تمام در قالب داستاني جالب دركنار هم قرار گرفته بود وزيبايي كار در این بود كه این تئاتر تقريبا بدون ديالوگ بود و نيازي به دانستن هيچ زباني نداشت.

براي بزرگ شدن كليك كنيد كليك كنيد

 گرچه من سالهاست كه تئاتر چه جدي و چه طنز را از نزديك نديده ام و تنها خاطراتم از تئاتر طنز به چند تئاتر تلوزيوني و كارهاي زيباي آقاي زاهدي پور خودمان و اقاي معتمد و ساير آن دوستان در  ديلم سالهاي دور بر مي گردد، ولي مي توانم با اطمينان بگويم بهترين برنامه طنزي بود كه تا حالا ديده بودم و در طول تئاترتمام سالن كه بخش عمده ي را هم غير كره اي ها تشكيل مي دادند  از خنده  در حد انفجار بود.

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 21:24
سفر به کره جنوبی-قسمت چهارم
روز سوم حضور در كره براي بازديد از پست برقي در شرق كره به يك مسافرت هشت  ساعتي(رفت و برگشت) با ماشين رفتيم و این يعني يك فرصت بسيار عالي براي ديدن طبيعت كره ؛شهر سئول توسط رودخانه ی هان به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم شده كه برعكس تعريف ما و( شايد مشابه اصفهان ) بخش شمالي بخش قديمي تر و سنتي آن مي باشد و بخش جنوبي قسمت جديدساز و مدرن آن است كه به همين دليل هم در این بخش مسكن گرانتر مي باشد.روي رودخانه هان حدود بيست و هشت پل وجود دارد كه همگي بصورت سه يا چهار بانده در هر سمت مي باشد و این پلها به كمك خيابانهاي عريض باعث مي شود اصلا ترافيك را در این شهر احساس نكنيد و جالب اینجاست كه يكي از خيابانهاي اصلي و بسيار شلوغ سئول خيابان تهران است.حتما مي دانيد كه ما هم در تهران خياباني بنام سئول داريم.

خيابان تهران در شهر سئول(عكس از اينترنت)

در سئول ده مليون نفره ،در ساعات كاري روز هم خبري از ترافيك نيست و خيابانهاي اصلي همه در هر طرف سه يا چهار بانده مي باشد.و هيچ ماشيني در كنار خيابان پارك نشده و بهمين دليل ماشينها در هر نقطه اي كه بخواهند مي توانند در كنار خيابان مسافران خودشان را پياده كنند و احتمالا براي پارك دائم به پاركينگهاي طبقاتي مراجعه  كنند.در این شهر  از بوقهاي وحشتناك و عصبي راننده ها خبري نيست  و حتي در خيابانهاي فرعي و پر پيچ و خم و تقريبا كوهستاني و باريك این شهر راننده ها با اعصابي آرام به هم راه مي دادند تا از كنار هم رد بشوند.
از سئول كه خارج شديم تا رسيدن به مقصد، ديگر وارد هيچ شهري نشديم و كل مسير را در اتوبانهاي بسيار بزرگ و چهار يا پنج بانده بيرون شهري عبورمي كرديم.  كره توسط يك رشته كوه به دو قسمت شرقي غربي تقسيم شده وتمامي این كوهها پوشيده از درخت مي باشد و روي هم رفته سرزميني بسيار سرسبز است و از نظر آب و هوايي و طبيعت ، مشابه شمال خودمان مي باشد در طول این چهار ساعت فرصت خوبي بود تا سوالاتي در مورد فرهنگ مردم كره را از ميزبانان خودمان بپرسم.
مردم كره اهميت خاصي براي خانواده قائلند و به بزرگترهايشان احترام زيادي مي گذارندو همچنان ازدواج فرزندان با اجازه و تاييد والدين صورت مي گيرد ومعمولا فرزندان در این زمينه ها حرف شنوي زيادي از والدين دارند.كره اي ها مثل خود ما احترام زيادي براي مهمان قائل هستند و واقعا در این مدت ما را شرمنده مهمان نوازي خود كردند.موقع ورود مثل خود ما تعارف مي كنند و با تعارف بسيار اول مهمان بايد وارد شود.مهمان بايد در قسمت بالاي اتاق بنشيند.كره اي هنوز علاقه ي زيادي به فرزند پسر  دارند؛اگر فرصتي باشد در رانندگي قانون گريزند و حتي تا چند سال قبل به پليس ها رشوه مي دادند ولي الان با توجه به مجازات بسيار سختي كه دولت وضع كرده كه حتي ماموران رشوه گير را اعدام مي كند،اين كارها كمتر شده است.
حدود سي در صد كره اي ها بودايي هستند و حدود سي درصد مسيحي هستند ،كه این جمعيت روز بروز هم در حال افزايش است و ظاهرا پس از جنگ جهاني دوم ، شيفتگي به غرب  خصوصا آمريكا ، تاثير زيادي در این گرايش به مسيحيت داشته است.و خيلي بيشتر از اينكه در شهر هاي ايران مسجد به چشم مي خورد در سئول صليب بالاي كليسا ها ديده مي شود.بقيه مردم كره هم ظاهرا اديان شرقي  دارند .كره اي ها مردگان خود را يا مي سوزانند و  خاكستر آن را در كوزه قرار مي دهند ويا انها را دفن مي كنند و قبر هاي انها را در مزارع خود به شكل تپه هاي كوچكي مي سازند و سالي يكبار اقدام  پاكسازي و چيدن علف هاي هرز آن مي كنند و ما در مسير  در بسياري از مزارع این تپه هاي كوچك را مي ديديم كه به تازگي علف هاي هرز آنها چيده شده بود وظاهرا هر ساله در همين فصل این كار را انجام مي دهند و اينگونه تمام افراد خانواده به اجداد  خود اداي احترام مي كنند.

عكس از دو قبر كره اي(عكس از اينترنت)

 نكته بسيار جالبي ديگر این بود كه منطقه نزديك به پستي كه براي بازديد رفته بوديم ظاهرا در قديم سرشار از معادن ذغال سنگ بوده و در سالهاي قبل در آمد  مردم منطقه و اقتصاد این منطقه از این معادن بوده است ولي با توجه به اينكه ديگر استخراج زغال سنگ مقرون به صرفه نمي باشد تمامي این معادن در حال حاضر تعطيل شده اند ولي دولت براي اينكه مردم این منطقه مجبور به مهاجرت به ساير مناطق نشوند كل این منطقه را تبديل به يك منطقه ي تفريحي و توريستي كرده است و این منطقه مملو از مراكز تفريحي و كازينو هاي قمار و پيستهاي اسكي شده بود.بازديد از این پست برق هم كه متعلق به شركت دولتي برق كره(كپكو) بود هم، در نوع خود بسيار جالب بود  و ما واقعا تحت تاثير مهمان نوازي و امكانات پيشرفته چه فني و چه رفاهي و خدماتي این پست برق(براي پرسنل پست) قرار گرفتيم. يكي ديگر از جالبترين مطالبي كه در مورد  كره اي ها متوجه شديم این بود كه ظاهرا حقوق كارمندان به حساب همسرشان يعني خانم ها ريخته مي شود.البته نمي دانم شايد يك نوع عدم فهم متقابل بين ما و ميزبانان كره اي مان بود ولي حداقل متوجه شديم كه همسران كره اي دقيقا از حساب حقوقي شوهرانشان خبر دارند و مثلا اقاي كيم كه مردي حدودا پنجاه ساله و تقريبا ازمديران رده بالاي  شركت بود يك روزصبح  برايمان تعريف كرد كه ديشب خانمش متوجه شده كه بغير از حسابي كه شركت حقوق عاديش را در آن مي ريزد حساب ديگري دارد كه پاداش ها و بعضي از مزايا را شركت به آن حساب مي ريزد وخانمش پرينتي هم از آن حساب گرفته بود  و خلاصه متوجه خيلي از خوشگذراني هاي آقا شده بود و آقاي كيم توانسته بود با كلي غلط كردم و ديگر تكرار نخواهد شد و تقديم دو دستي كارت اعتباري آن حساب به خانم قضيه را ماست مالي كند ولي با خوشحالي مي گفت هنوز حسابهاي ديگري هم دارد كه  خانمش خبر ندارد و جالبتر اينكه كره اي ها سن افراد را نه از بدو تولد بلكه از نه ماه قبل آن حساب مي كنند يعني اگر يك فرد كره بگويد كه سي سال دارد يعني بيست و نه سال بيشتر ندارد!شام ان شب را هم در رستوراني عربي كه صاحب ان يك فلسطيني فارغ تحصيل هند كه مليت استراليائي داشت  و ظاهرا زن كره اي داشت !خوردیم.

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 16:16
سفر به کره جنوبی-قسمت سوم
روز اول حضورمان در كره را با يك جلسه معارفه با ميزبان به پايان رسانديم. و شام را هم با ميزبانهايمان در يك رستوران سنتي كره اي در ساختمان يا قصري زيبا در بالاي تپه اي سرسبز  خورديم؛البته چون شب بود و باران هم مي امد امكان گرفتن عكس از اين مجموعه نبود.ولي اين عكس را از وب سايت اين رستوران برداشته ام.

در رستوران و در اولين تجربه برخورد با غذاي كره اي، ابتدا با يك چاي سبز ولرم از ما پذيرايي شد و بعد یکی یکی غذاهای مختلف سرو می شد. غذاها تقريبا به سبك همان سريال يانگوم بود يعني هر چند دقيقه اي يك ظرف كوچك مخلوطي از سبزيجات و گوشت يا موجودات دريايي جلوي ما قرار مي دادند و ما هم با احتياط این غذا ها را تست مي كرديم.خلاصه اينقدر انواع این غذاها را آوردند كه الان هرچه به ذهنم فشار مي آورم نمي توانم غذاهايي را كه خورده ام بياد بياورم ولي روي هم رفته غذا خوب بود و خوردنشان زياد سخت نبود در حالي كه قبل از رفتن اكيدا به من توصيه شده بود كه كنسرو به همراه خودم ببرم كه خوردن غذاهاي كره اي غير ممكن است.و حسن ختام شام هم يك نوشيدني بود كه طبق مشخصاتي كه ميزبانها مي دادند بايد آب تمشك یا چیزی شبیه به آن باشد. خلاصه روز اول را با خستگي زياد از شب بسيار كوتاه سفر به پايان رسانديم.
روز دوم يك روز خوب نيمه ابري را با مسافرت به شهر اولسان در جنوب كره شروع كرديم مدت پرواز 45 دقيقه بود يعني بايد مسافتي حدود 500 كيلومتر را طي كرده باشيم.تنها دو نكته جالب در پرواز داخلي  كره توجه مرا جلب كرد يكي اينكه پذيراي در هواپيما فقط با يك نوشيدني انجام گرفت يعني تقريبا خيلي كمتر از پذيرايي پروازهاي داخلي ايران و ديگر اينكه هر كسي كه خواب بود يك برچسب ،جلوي صندليش توسط مهماندار چسبانده مي شد، مبني بر اينكه در هنگام پذيرايي شما خواب بوديد وقتي كه بيدار شديد لطفا اگر چيزي ميل داشتيد به مهماندار اطلاع بدهيد.لازم به ذكر است كه این پرواز از فرودگاهي ديگر  و در داخل خود شهر سئول انجام شد كه ظاهرا در اندازه هاي فرودگاه مهرآباد خودمان بود يا شايد كمي بزرگتر.
شهر اولسان شهري بندري درجنوب شرق كره و در كنار درياي ژاپن است و طبق توضيح ميزبانها حدود بيست سال است كه به مركز پتروشيمي ها و پالايشگاه ها و واحد هاي صنعتي تبديل شده ولي این شهر زيبا سرشار از امكاناتي بود كه این شركتهاي صنعتي براي آن درست كرده بودند يك شركت بيمارستان ساخته بود ديگري دانشگاه علوم پزشكي و ديگري دانشگاه فني مهندسي ؛ شركت بزرگ هيوندايي كه ما براي بازديد از آن، به آنجا رفته  بوديم ،داراي بخش بزرگ صنعتي و  مسكوني  در كنار این شهراست.ما دو روز در شهر اولسان و در هتل اختصاصي خود هيوندايي در كنار كارخانه هيوندايي بوديم.
بخش كشتي سازي هيوندايي

شركت هيوندايي بخشهاي متفاوتي دارد از كشتي سازي و سكوهاي نفتي گرفته تا ماشين هاي سواري و محصولات برقي. گرچه ما براي بازديد بخش برق به این شركت مراجعه كرده بوديم ولي برنامه بازديد از بخش كشتي سازي و خودرو سازي هم براي ما در نظر گرفته شده بود؛ بايد خود شما بوديد تا مي ديديد كارمندان این شركت چگونه با افتخار از پيشرفتها و محصولات شركتشان حرف مي زدند و نه به مانند ما كه هنوز براي افتخار ، بايد آويزان چند هزار سال قبلي شويم كه هر روز هم ملتي و مملكتي بخشي از این تاريخ را از ما كش ميرود  . باور كنيد وقتي از  تاريخچه هيونداي صحبت مي كردند افتخار و اعتماد به نفس در چشمانشان موج مي زد و باز این سوال در ذهنم من  زنده مي شد كه چرا ما اينگونه نيستيم؟چرا شهرك بعثت يا ماهشهر پس از دوازده  سال از شروع به كار منطقه ويژه چيزي بغير از گراني براي ساكنانش به ارمغان نياورده ولي اولسان كه هشت سال از ما جلوتر است به این مدرني و زيبايي است؟شركت هيونداي توسط اقاي چانگ جو يانگ (Chung Ju-yung)در سال 1972 تاسيس شده این اقاي  يانگ يك شهروند كره شمالي بوده كه با يك ماشين دزدي  به كره جنوبي  فرار مي كند وامروز به عنوان موسس شركت هيوندايي شناخته مي شود. شركتي كه هفته اي يك كشتي تحويل مشتري مي دهد(ساخت هر كشتي سه سال به طول مي انجامد) و سالانه پنج مليون ماشين مي سازد  و  و و ...  بگذريم .
به علت فشردگي برنامه ها، فرصت زيادي براي ديدن خود شهر پيش نيامد و فقط فرصت قدم زدني كوتاه بعد از نهار در پاركي كوچك ولي بسيار زيبا كه شركت هيوندايي براي كاركنان خود ساخته بود را داشتم.

پارك شركت هيوندايي(براي زرگتر ديدن كليك كنيد) پارك شركت هيوندايي(براي زرگتر ديدن كليك كنيد)

 و شب هم با چندتا از همسفران نيم ساعتي را در خيابانهاي اطرف هتل قدم زديم. روز بعد ، بعد از ظهر به سئول برگشتيم.و شام كباب و دوغ را در رستوراني تركي در منطقه مسلمان نشين سئول (كه البته همه مهاجر و غير بومي هستند) خورديم.

پی نوشت:

در جستجو اطلاعاتی در مورد اقای چانگ جو يانگ به اطلاعات جالبی در مورد پسر ششم و مدیر فعلی شرکت هیوندایی اقای دکتر چانگ مون جون CHUNG Mong-Joon Dr پیدا کردم که جالب است.

دکترا از ام ای تی، عضو مجلس کره(نماینده اولسان)، عضو فیفا و مسلط به زبانهای انگلیسی آلمانی چینی و ژاپنی ،رئیس دانشگاه اولسان و استاد مهمان در دانشگاه توکیو!

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 22:40
سفر به کره جنوبی-قسمت دوم

سفر ما در ساعت 19:55  روز 10 شهريور و از فرودگاه امام خميني با پرواز مستقيم تهران سئول هواپيماي هما(ايران اير) آغاز شد.

مسلما اولين موضوعي كه بايد به آن اشاره كنم خود فرودگاه امام خميني مي‌باشد.فرودگاه‌امام‌خميني كه دو سه سالي از افتتاح آن مي گذرد، گرچه مسير هاي ورودي و جاده‌هاي ارتباطي‌اش تا سالن اصلي به نظر خوب ودر حد اندازه‌هاي نامش مي‌باشد ولي وقتي وارد سالن اصلي شدم با كمال تعجب متوجه شدم كه براي انبوه مسافران فقط يك ورودي بازرسي در نظر گرفته شده و همين باعث ايجاد صف بزرگي از مسافران شده بود و با توجه به بارهاي زياد مسافران پروازهاي خارجي ظاهر این صف هم آدم را به وحشت مي انداخت.و جالب این بود كه بغير از افرادي كه بليط و پاسپورت بدست بودند بقيه افراد اجازه ي ورود به بخش بعد كه محل گرفتن كارت پرواز و تحويل بار بود را نداشتند  خلاصه بعد از مدتي معطلي موفق شدم وارد بخش كانترها بشوم وقتي وارد شدم تازه به فكر افتادم كه با ساير همسفرهايم تماس بگيرم ببينم كجا هستند.وقتي معلوم شد همگي در ترافيك گير افتاده اند و من حداقل بايد يكساعت منتظر رسيدنشان بمانم به فكر جايي براي نشستن افتادم ولي با كمال تعجب ديدم كه در این قسمت  چيزي كمتر از بيست نيمكت براي نشستن وجود دارد و مسلما همه هم پر هستند. بنابر مجبور شدم كه این مدت را بايستم.و جالب تر اينكه در این قسمت حتي بوفه اي چيزي هم وجود ندارد و تنها چهار دستشوئي! براي آقايان در نظر گرفته شده كه يكي هم فرنگي بود و ولي خوشبختانه در این قسمت يك آبسردكن پيدا شد كه كسي از تشنگي هلاك نشود.بالاخره ساير دوستان هم رسيدند و من بعد از يك ساعت و نيم ايستادن به همراه ساير همراهان  بارها را تحويل دادم  و با گرفتن كارت پرواز از قسمت چك پاسپورت عبور كرديم و پاسپورتمان مهر خروج خورد. پس از خوردن يك چايي،با توجه به نزديكي زمان پروازبا عجله! به سمت گيت خروجي بازرسي حركت كرديم و پس از عبور گيت سپاه به گيت سوار شدن به هواپيما رسيديم.ولي اينجا هم باز طبق روال معمول پروازهاي ايراني پس از تاخيري دو ساعتي  موفق شديم سوار هواپيما بشويم.مدت پرواز بدون توقف و 7 ساعت و 55 دقيقه بود خلاصه در طول این هشت ساعت تا دلتان بخواهد حوصله مان سر رفت و مجبور شديم دو تا فيلم عهد دقيانوس با كيفيت بسيار پايين  را هم نگاه كنيم.اجازه بدين بيشتر غر نزنم و اوضاع و احوال خدمات هواپيمايي هما  رو در موقع برگشت توضيح بدهم.مسير پروازي هم تقريبا از آسمان تهران –سمنان –مشهد و سپس از آسمان همسايگان شمالي و بعد چين،درياي زرد و سپس كره جنوبي بود.
تقريبا ساعت ده صبح به وقت كره به فرودگاه این چئون(Incheon International Airport ) رسيديم و فرودگاه این چئون كه ظاهرا تازگي به بهره برداري رسيده طبق مشاهدات من حدود بيست برابر فرودگاه بين الملي! امام خميني بود .

عکسی از سالن داخلی فرودگاه (برای بزرگ شدن کلیک کنید)

يعني ما وقتي از هواپيما پياده شديم به سالني به اندازه فرودگاه  امام رسيديم و تازه آنجا سوار قطاري شديم و به سالن اصلي رفتيم. ودر آنجا پس از پركردن فرمي در مورد دليل سفرمان به كره و مشخصاتمان از گيت پليس عبور كرديم و مهر ورود به كشور كره در پاسپورتمان نقش بست.و پس از گرفتن بارهايمان دوباره پس از پر كردن فرمي در مورد اينكه بار خاصي كه نياز به عبور از گمرك داشته باشد ،نداريم؛ از فرودگاه خارج شديم .در خروجي آقاي لي از شركت هيونداي منتظر ما بود و از آنجا سوار يك ون شديم و در زير باراني نسبتا ملايم از فرودگاه و بندر این چئون بسمت سئول در 45 كيلومتري حركت كرديم.در مسير ما كه از كنار دريا بود جزائر كوچك و سرسبزو صخره اي (شبيه كوه) زيادي ديده مي شد كه اكثرا از يك زمين فوتبال هم كوچك تر بودند.  هنگامي به سئول رسيديم به وقت محلي ساعت 12 بود(ساعت هفت7 و نيم صبح بوقت تابستاني تهران) و مستقيما به همراه ميزبان به رستوراني هندي اسلامي رفتيم .نهار را در زیر باران البته زیر سایه بان و با نوای موزیک هندی صرف کردیم.

نمای شهر سئول در زیر باران از رستوران هندی(برای بزرگ شدن کلیک کنید)

 پس از نهار (يا شايد صبحانه)به هتل كوريانا رفتيم و پس از استراحتي چند ساعتي برنامه كاري خودمان را آغاز كرديم.

پی نوشت:

برای پیدا کردن چند عکس خوب سری به سایت فرودگاه امام خمینی زدم ولی در بخش عکس هیچ عکسی وجود نداشت!

این هم شاهد ادعای من در مورد امکانات این فرودگاه نظر سنجی خود سایت فرودگاه در مورد کیفیت خدمات این فرودگاه


لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 22:19
سفر به کره جنوبی-قسمت اول
با سلام و آرزوی شادی برای تمام دیلمی یل. مدت زيادي است كه مطلبي نمي نويسم كه همينطور كه قبلا هم اشاره كردم بخشی از آن بدليل نداشتن اينترنت در خانه بود.كه خدا را شكر مرتفع شد.تجربه خوب قبليم در نوشتن خاطرات سفر بيست روزه ام به سوئيس باعث شد تا این دفعه هم كه سفري يك هفته اي به كره داشتم این خاطرات را با شما به اشتراك بگزارم.
سفر قبلي با توجه به مدت زيادش و ماهيت آموزشي آن وقت آزاد خوبي را در اختيار من گذاشت بنوعي كه من هشتاد درصد خاطرات را بصورت روز نوشت در خود سوئيس مي نوشتم به همين دليل هم هنوز هم احساس مي كنم اون خاطرات از تازگي و احساس خاصي برخوردار است ولي در سفر جديد با توجه به شرايط كاري وقت كافي براي نوشتن به روز خاطرات وجود  نداشت  و الان كه مدتي از این سفر مي گذرد تصميم به نوشتن گرفته ام و بهمين خاطر شايد نتوان آنرا به مشروحيت و كاملي خاطرات قبلي نوشت.در ضمن پس از كلنجار رفتنهاي زياد با خودم به این نتيجه رسيدم كه وبلاگ شخصي ام يعني ميدي را تعطيل كنم.و شايد مطالب جالبتر آن را دوباره درديلمي يل دوباره نويسي كنم و پس از انتقال مطالب جالب آن به اينجا براي هميشه در وبلاگ ميدي  را تخته كنم. دليل این تصميم هم این بودکه روز اولي كه وارد دنياي وبلاگ نويسي شدم و در ديلمي يل شروع بنوشتن كردم احساس كردم كه بعضي از حرفهاي خودم را دوست دارم بي پرده تر با ديگران در ميان بگذارم و با توجه به اينكه در اينجا به نام اصلي مي نويسم تصميم گرفتم كه نظرات شخصي خودم را در قالب يادداشتهاي يك مهندس در وبلاگ ميدي بنويسم.ولي الان كه به پشت سرم نگاه ميكنم به این نتيجه مي رسم كه  بهتر است  در شرايط فعلي حرفهايي كه مورد علاقه ديگران نيست را براي خودم نگه دارم و شايد دليل سكوت بيش از يكساله ام در وبلاگ ميدي براي رسيدن به همين نتيجه بوده.
و اما حكايت سفر به كره جنوبي،در این سفر خيلي سعی كردم جواب پرسشي را كه مدتي است در ذهن دارم پيدا كنم. از نظر من فاصله نه چندان زياد زماني پيشرفت و توسعه  كره جنوبي و رسيدن به قله هاي توسعه و پيشرفت این كشور و شروع همزمان اين راه در ايران و عدم کامیابی ایران در این راه سوال بسيار مهمي است.در طول این نوشته خواهيم ديد كه  این پرسش بسيار بجاست و مشابهت بسياري بين فرهنگ عمومي مردم شبه جزيره كره با مردم ايران وجود دارد. البته نياز به ياد آوري نيست كه همه ی این مطالب از نگاه شخصي من است و مسلما وحي منزل نيست.تمامي آمارهاي كه خواهم نوشت هم، همينطور و از شنيده هاي من و نتيجه صحبتهاي است كه با ميزبانان كره اي خود داشته ام و اگر در جايي آماري دقيق را اعلام كنم حتما به مرجع آن اشاره خواهم كرد.


لازم به ذكر است من در این خاطرات اشاره ي زیادی  به برنامه ي كاري و هدف اصلي این سفر نخواهم داشت .نكته ديگري كه این خاطرات را داراي اهميت خاصي مي كند پخش سريال هاي كره اي از تلوزيون ايران مي باشد كه مورد اقبال  مردم ايران قرار گرفته است تا جايي كه باعث نوعي شيفتگي در ميان عده اي از مردم شده و  به عنوان نمونهَ، همين چند روز پيش كه داشتم در اينترنت پرسه مي زدم با تبليغ جالبي مواجه شدم كه خود بيانگر این شيفتگي است تبليغ براي فروش "جينگ سينگ" اصل كره اي! ما كه يك هفته كره بوديم  و تقريبا با انواع سنت هاي غذاييشون آشنا شديم مفتخر به نوشيدن  و يا خوردن این "جينگ سينگ" نشديم! و يا شايد هم با نام ديگه اي به ما معرفي شده  و ما خبر دار نشديم چه چيز گرانبهايي را خورديم و خبر نداشتيم!

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 23:20
پسربچه هشت ساله گناوه‌اي به زبان فرانسوي تسلط دارد
حیفم آمد این خبر جالب را بصورت یک پیوند روزانه اضافه کنم:

 ‪جمعه، ۱۰ خرداد ۱۳۸۷‬

پسربچه هشت ساله گناوه‌اي به زبان فرانسوي تسلط دارد

گناوه ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۳/۶‬

داخلي. فرهنگي. ادبيات.

محمدرضا بياني پسر بچه هشت ساله ساكن روستاي محروم قلعه حيدر شهرستان گناوه به زبان فرانسوي تسلط دارد.

رييس زبان سراي شهرستان گناوه با تاييد اين مطلب به خبرنگار ايرنا گفت:
اين كودك بدون اشتباه‌و بصورت روان، زبان فرانسوي را صحبت مي‌كند و مي‌تواند فيلم‌هاي تلويزيوني به ويژه كارتون را به راحتي ترجمه كند.

اكبر مولايي كه استاد دانشگاه آزاد و پيام نور استان بوشهر نيز مي‌باشد روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگار ما افزود: اين پسربچه در هيچ كلاس كه جنبه آموزشي داشته باشد شركت نكرده و تنهااز طريق مشاهده فيلم‌هاي كارتون با اين زبان آشنا شده است.

وي با بيان اينكه خانواده اين كودك به دليل علاقه مندي فرزندشان او را براي ثبت نام در كلاس زبان فرانسوي به زبان سرا آورده بودند، گفت: دو تن از استادان زبان فرانسه بمدت ‪ ۹۰‬دقيقه با اين پسربچه با زبان فرانسوي به صورت رو در رو گفت و گو كردند و از استعداد اين كودك شگفت زده شدند.

وي استعداد و خلاقيت اين پسر بچه را در روستايي كه محروم و فاقد امكانات آموزشي لازم مي‌باشد خارق‌العاده دانست و افزود: حضور وي دركلاس زبان فرانسه كمك شايان و موثري در ارتقاي سطح دانش وي خواهد داشت.

مادر اين كودك نيز در تماس خبرنگار ما گفت: فرزندم مدتها بود كه تاكيد داشت به زبان فرانسه تسلط دارد و مي‌خواهد در آموزشگاه زبان ثبت نام كند، اما ما اين مساله را يك شوخي بچگانه مي‌دانستيم و توجه چنداني نمي‌كرديم.

خانم بياني افزود: وقتي مسوولان زبان سرا اعلام كردند كه محمدرضا به زبان فرانسه تسلط دارد، براي ما بسيار خوشحال‌كننده اما غيرقابل تصور بود.

شهرستان گناوه در شمال استان بوشهر قراردارد. ك/‪۳‬

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 10:9
امسال یه هفت سین درست بچینیم
این مطلب را امروز خواندم گرچه قول دادی بودیم کپی پست نکنیم ولی مطلب برام جالب بود بنابر این گفتم که همه مطلب را اینجا هم بیارم.
مطالب این پست را از دکتر هوشنگ انقطاع در یکی از برنامه های ایشان در تلویزیون ملی ایران (که حالا دیگه تعطیل شده!) نقل می کنم. به محض پیدا کردن منبع قابل ارجاع اضافه خواهد شد.
هفت سین فلسفه بسیار طولانی و مهمی داره که من قصد ندارم در این پست درباره همه اون صحبت کنم. در واقع اون چه می خوام بگم اینه که بر اساس رسم باستانی نوروز، چه چیزهایی توی سفره هفت سین قرار می گیره. بسیاری از ما سالهاست برخی اقلام رو به اشتباه در سفره هفت سین می گذاریم. در واقع سفره هفت سین متشکل از هفت و فقط هفت قلم ه که همگی اونها باید دارای همه خصوصیات زیر باشن:
۱. با سین شروع بشن
۲. ریشه واژه کاملن فارسی باشه
۳. منشا گیاهی داشته باشن
۴. و خوردنی باشن
هیچ قلم هشتمی در دنیا وجود نداره که همه خصوصیات بالا رو داشته باشه. این هفت قلم عبارتند از:
سبزی (منظور سبزی خوردنه)+سمنو+سنجد+سرکه+سیب+سیر+سماق

برخی اشتباهات رایج در چیدن سفره هفت سین عبارتند از:
۱. سکه، سینی از هفت سین ما نیست چون نه ریشه فارسی داره نه منشا گیاهی و نه خوردنیه (سکه عربیه چون تشدید داره)
۲. سنبل هم نیست چون ریشه فارسی نداره و خوردنی هم نیست. در واقع فارسی سنبل میشه خوشه که با سین شروع نمیشه
۳. سبزه هم اشتباهه چون خوردنی نیست. بجای اون باید سبزی قرار داده بشه
۴. سپند (اسفند) هم نیست چون واضحه که خوردنی نیست.
۵. ماهی قرمز، آیینه، کتاب، شمع و ... هم بخشی از هفت سین نیستن چون با سین شروع نمیشن و بیشترشون شرطهای دیگه رو هم ندارن ولی به عنوان تزیینات جانبی سفره هفت سین استفاده می شن.

علاوه بر اینکه هر یک از این هفت تا سین نشانه و سمبلی هستن، خیلی خیلی جالبه که هیج سین هشتمی با مشخصاتی که گفته شد وجود نداره. نوروز همه خجسته باد. با آرزوی سالی شاد برای همه هم میهنانم.

برگرفته از وبلاگ روز بهنوشت
لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 15:54
تاسوعا در بندر دیلم
لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 11:29
جدال دو برادر و تأثیر آن بر جهان ورزش
مطلبی که در زیز می خوانید مطلبی است از سایت دویچه وله آلمان حکایت دو برادر در یک شهر ۲۴ هزار نفری که امروز سلطان پوشاک ورزش دنیا هستند به نظر شما چرا ما هیچوقت به چنین موفقیتی نمی رسیم؟ لازم به ذکر است جمعیت دیلم ما هم همین حدود است.

 

هرتسوگن آوراخ (Herzogenaurach ) شهری کوچک است با ۲۴ هزار نفر جمعیت در نزدیکی نورنبرگ واقع در جنوب آلمان. اما تاریخ دو کنسرن بزرگ لوازم ورزشی جهان یعنی آدیداس و پوما در این شهر نوشته شده است. تاریخی که نتیجه جدال بین دو برادر است: برادران داسلر.

آغاز داستان آدیداس و پوما

 

هرچند سنت کفاشی در شهر هرتسوگن آوراخ دیرینه است، اما آدولف داسلر ملقب به آدی نخست به نانوایی روی می آورد، وی آنگاه در سال ۱۹۲۰ میلادی در گوشه‌ای از آشپزخانه مادر شروع به کفاشی می کند و سه سال بعد رودلف برادر کوچکتر نیز به او می پیوندد و این دو با هم کارگاه کفاشی را بنیان می‌گذارند. ذکاوت، استعداد و پشتکار این دو برادر به گونه ای بود که کارگاه کفاشی کوچک آنها بزودی به کارخانه ای تبدیل شد و تولید کفش های ورزشی برادران داسلر در سال ۱۹۳۰ به  ده هزار و پانصد جفت کفش دو و میدانی و ۱۸ هزار و پانصد جفت کفش فوتبال رسید. شش سال بعد تمامی ورزشکاران آلمانی در المپیک برلین با کفش برادران داسلر وارد میدان شدند.

 

 آدی داسلر آدیداس

 

آدی داسلر که خود نیز ورزشکار بود برای تولید کفش های ورزشی یک فلسفه بنیادین داشت و آن اینکه کفش باید متناسب با پای ورزشکار و رشته ورزشی او ساخته شده باشد. او برای به تحقق رساندن این ایده نخست همکاران خود را به میادین ورزشی می فرستاد تا رشته ورزشی را مورد تحقیق و بررسی قرار دهند. هاینریش شوگلر که سالها برای داسلر کار کرده است در این زمینه می‌گوید:« آره، او اول ما را می فرستاد، برایش تحقیق در آن رشته ورزشی خیلی مهم بود. نوع حرکت، نحوه فشار پا و قرار گرفتن بر زمین، حال می خواهد پرتاب نیزه، شمشیر بازی و یا تنیس باشد. قبل از هر کاری باید نخست در مورد آن رشته ورزشی تحقیق می شد».

 

ابتکار در تبلیغ

 

برادران داسلر بدعت دیگری را نیز از خود برجا گذاشتند و آن اینکه  برای نخستین بار در جهان تبلیغات از چهره یک ستاره ورزشی برای بازار یابی استفاده کردند. جسی اونز دونده آمریکائی با کفش ساخت برادران داسلر موفق به کسب  چهار مدال طلا در المپیک برلین شد و او نخستین ستاره ای بود که به تبلیغ برای لوازم ورزشی پرداخت. امروز هم دو کنسرن آدیداس و پوما از چهره ستارگان برای تبلیغ و بازاریابی استفاده می کنند. دیوید بکهم با آدیداس قرارداد تبلیغی دارد و میشائیل شوماخر هم با کفش های پوما بر پدال گاز می‌فشرد و تیم بایرن مونیخ نیز با تجهیزات آدیداس پا به میدان می گذارد. در جام جهانی گذشته هم آدیداس در کنار تیم ملی آلمان، اسپانیا، فرانسه و آرژانتین تجهیزات تیم های ملی شش کشور دیگر را نیز تامین کرد. دوازده تیم دیگری که در جام جهانی حضور داشتند نیز از تجهیزات پوما استفاده می کردند که در میان آنها ایتالیا، جمهوری چک و همه تیم های آفریقائی دیده می شدند.

 

 علامت پوما

 

جنگ و پس از آن

 

در دهه چهل میلادی امواج جنگ خانمانسوز دوم جهانی، برادران داسلر را نیز به کام خود فرو برد و آنها پس از بازگشت از جنگ به سختی توانستند کارخانه خود را سرپا نگه دارند. برزنت چادرهای باقی مانده از جنگ و یا لاستیک های آب انبارها، مواد اولیه ای بودند که برای ساختن کفش مورد استفاده قرار می گرفتند. اما در همین سالهای دهه چهل نیز بود که اختلاف بین دو برادر بالا گرفت تا اینکه بالاخره در سال ۱۹۴۸ کار به جدائی کشید. آدی داسلر با استفاده از اختصار و ترکیب نام خود و نام فامیلی اش بر کارخانه خود نام آدیداس نهاد و برادر کوچکتر نیز بهمین ترتیب نخست نام رودا و سپس پوما را بر کارخانه خود نهاد. در مورد دلائل اختلاف بین دو برادر گمانه زنی و شایعات بسیار است. برخی اختلاف آنها را برآمده از نحوه نگرش متفاوت به کار و تولید می دانند، اما هربرت هاس راننده ۶۲ ساله آنها می گوید که موضوع اختلاف این دو برادر بر سر یک زن بوده است. وی اما از توضیح جزئیات بیشتر خودداری می کند.

 

دسته‌کشی در شهر

 

اختلاف این دو برادر اما در چارچوب و محدوده خانواده داسلر باقی نماند. هانس لانگ شهردار شهر هرتسوگن آوراخ می گوید که کارگران و کارمندان آدیداس و پوما به این دو برادر بسیار وفادار بودند. در شهر قبل از اینکه مردم به یکدیگرجوابی بدهند، نخست به مارک کفش و یا لباس نگاه می کردند تا مطمئن شوند که خودی هستی یا نه، هیچگاه ازدواجی بین کارمندان دو شرکت صورت نگرفته است، البته این روزها نسبت به سالهای قبل، اوضاع قدری آرام تر شده.

 علامت آدیداس

رودولف داسلر خود در مورد اختلاف با برادر چنین می گوید: «مطمئنا، می‌توانم بگویم که ما یکدیگر را دوست نداشتیم، اما ما هنوز هم برادر هستیم و اصلا هم جنگی بین ما در کار نیست. جنگ بین برادران نمی تواند وجود داشته باشد. این غیر ممکن است و حقیقت ندارد. ما رقیب سرسخت هم بودیم و رقابت هم باعث رونق کسب و کار است».

 

رشد جهانی

 

موفقیت بین المللی آدیداس اما از سال ۱۹۵۴ آغاز شد. در این سال تیم ملی آلمان با کفش های آدیداس که دارای استوک پیچی بود و برای نخستین بار در تاریخ فوتبال از آن استفاده می شد، به عنوان قهرمانی جهان دست یافت. اووه زه‌لر پیشکسوت افسانه ای آلمان در باره این کفش می گوید: «ما در سال ۱۹۵۴ از کفشی با استوک پیچی استفاده کردیم و این در آن سالها معجزه محسوب می شد. استفاده از این کفش بدان معنی بود که با توجه به وضعیت هوا می توانستیم از استوک کوتاه و یا بلند استفاده کنیم». فریتس والتر در خاطرات خود میگوید که چشم های  آدی داسلر که همراه تیم به مسابقات جام جهانی برن رفته بود، دائما بر زمین دوخته شده بود و سب هربرگر سر مربی تیم که همه او را رئیس صدا می کردند، با تغییر هوا فریاد می زد، آدی استوکها را بزن!

 

مرکز پوما در شهر هرتسوگن آوراخ

علیرغم جدائی دو برادر، اما سرنوشت دو شرکت آدیداس و پوما شباهت های زیادی با هم دارند. هر دو شرکت به سرعت شهرت جهانی یافتند، هر دو نیز در دهه هفتاد با ورود شرکت آمریکائی نایک به بازار تحت فشار اقتصادی شدیدی قرار گرفتند، زیرا آمریکائیان از همان آغاز تولید خود را در کشورهائی با دستمزد نازل آغاز کردند. در آغاز دهه هشتاد هر دو شرکت در بحران اقتصادی فرو رفتند. این دو شرکت سپس در آغاز دهه نود با ورود به بازار سهام و استفاده از روش های نوین مدیریت، دور جدیدی از شکوفائی و رونق اقتصادی را آغاز کردند.

 

تداوم رونق

 

اکنون آدیداس با خرید کنسرن لوازم ورزشی ریبوک می رود تا به مرز ده میلیارد یورو فروش سالانه نزدیک شود و نزدیک به ۲۵ هزار نفر در سراسر جهان برای این شرکت مشغول به کار هستند. در شرکت پوما نیز ۶ هزار نفر مشغول به کار هستند و با افزایش ۳۵ درصدی،  فروش سال گذشته آن به ۲ میلیارد و چهار صد میلیون یورو رسید که سود خالص آن ۳۶۰ میلیون یورو بوده است.

 

در حالی که اقتصاد آلمان در سالهای گذشته بین ۹ تا یازده درصد از بیکاری در رنج است، اما وضعیت اقتصادی در شهر هرتسوگن آوراخ همواره خوب بوده است. در این شهر کوچک، اختلاف دو برادر منجر به بوجود آمدن دو کنسرن جهانی شد، در این شهر اکنون تنها دو درصد بیکار وجود دارد و هرتسوگن آوراخ به یکی از شهرهای ثروتمند آلمان تبدیل شده است.

 

محمود صالحی
لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 16:1
تابوت کولر دار!
بی دلیل نیست که پراید را تابوت کولر دار می گویند.این دو تا عکس رو یکی از دوستانم در ایزه گرفته ظاهر یک وانت پر از بار مزدا این پراید را به این حال روز در آورده از وضعیت سرنشینان این پراید هم ایشان اطلاعی نداشت.

 

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 8:16
تغییراتی در لیست اسامی نویسندگان
با سلام

با توجه به خواست بعضی از خود دوستان نویسنده اسامی این عزیزان  را در حقیقت مخفی کردیم.این به معنی حذف این دوستان نیست و این دوستان کماکان پسورد و یوزر خودشان را دارند و در صورت علاقه می توانند دوباره بنویسند.و مسلما دوباره اسمشان در لیست ظاهر خواهد شد این دوستان به شرح زیر می باشند.

ساسان یگانگی
سید حیدر میرجهانمردی
غلامحسین قصابکار
زهرا محسنی فرد
الهام ستارپناهی

البته شما می توانید با کلیک بر روی گزینه "آرشیو نویسندگان وبلاگ" در زیر لیست "نویسندگان" َ، لیست کامل نویسندگان وبلاگ را ببینید.


ادامه مطلب
لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 10:30
چرا خبری از گیری گشو تو وبلاگ نیست؟
 
سه شنبه 10 مهر1386 ساعت: 10:13 توسط:طیبه شفیعی
سلام به همگی
چرا خبری از گیری گشو تو وبلاگ نیست

چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت: 13:51 توسط:مرادی
بخاطریکه شما متولیان و مروجین فرهنگ و سنن دیلمیل در این راستا کوتاهی کردید

و چیزی ننوشتید.ضمن اینکه ما سخت منتظر بودیم .

خلاصه ای پستهای پارسال در مورد گری گشو برای خواندن متن کامل بر روی عنوان هر متن کلیک کنید

گر ، گری ، آن
امروز بعد الظهر اطراف مغازهای برمکی ، حاج سلمان و حاج غلامحسین همچنین بیشتر سوپری های شهر چه غوغایی برپاست و تشت های تنقلات « گری گشو » است که مرتباً پر و خالی می شوند ، برای مراسم « گر،گری،آن » امشب ...
نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 15:57  توسط: کرامت الله طاهری
گری گشو قسمت دوم
بدنبال مطلب گری گشو به همان طور که قول داده بودم جستجویی در سایتهای عربی  مطالب جالبی یافتم که خلاصه ای از ترجمه دو تا از این مطالب را برایتان می نویسم.
نکته ای که متوجه شدم اینست که در بین اعراب بحث شدیدی وجود دارد که گروهی این سنت را بعنوان یک فرهنگ قدیمی بسیار با اهمیت می بینندو به آن علاقه مندند و سعی و تلاش زیادی برای زنده نگه داشتن آن انجام می دهند .وگروهی دیگر مخصوصا علمای سعودی این کار را بدعت می دانند و شدیدا آنرا نهی می کنند.در ادامه دوتا از این دست مطالب یکی موافق و دیگری مخالف آن را بریتان می نویسم...
نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 11:9  توسط: مهدی شفیعی
گری گشو قسمت اول
نمی شود دیلمی بود و سنت زیبای گری گشو  " Gerey Goshoo"را دوست نداشت شاید یکی از تنها سنت هایی باشد که موانع و دیوارهای زمان را با موفقیت پشت سر گذاشته و خود را به قرن بیست و یکم رسانده و همچنان رنگ و بوی سنتی خود را حفظ کرده ؛هنوز هم دیلم در روز چهاردهم ماه مبارک رمضان شور حال دیگری دارد. و مردم از بزرگ و  کوچک در تکاپو و تلاشند بزرگترها برای خرید شیرینی و آجیل مخصوص گری گشو و کودکان در پی دوختن کیسه مخصوص آن...
نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 6:21  توسط: مهدی شفیعی

 

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 16:45
وقتی نجف زاده به کم جمعیت ترین مدرسه ایران می آید !
می خواستم فقط لینک این خبر را در دیلمی یل بگذارم ولی چون فکر می کنم خواننده های ما معمولا به لینکهای روزانه ما سر نمی زنند. گفتم بد نیست کل مطلب را کپی کنم.
این پست مربوط به وبلاگی یک معلم دیری در یک روستایی به نام کالو در نزدیکی دیر است  در یکی از روستاهای دیر است .
برای رفتن به این وبلاگ روی این نوشته کلیک کنید. 

پست قبلی بازدید کننده فراوانی داشت و بار دیگر برایم ثابت شد که وبلاگ می تواند جهانی را فتح کند!خواه  پست آن وبلاگ  در مورد مدرسه ای دور دست در ایران باشد !در قسمت نظرات قبلی با نظر کامران نجف زاده روبرو شدم که نوشته بود( من میخواهم بیام پیشتون.یه گزارش بگیرم.لطفا به بلاگم سربزن نشونی بده و تلفن.ممنونتم)خیلی جدی نگرفتم و گفتم حتما سر کاری است !واما حس کنجکاوی ما را حواله وبلاگ آقای نجف زاده  کرد نظرات خصوصی شماره تلفن و آدرس را می نویسیم و می گوییم شاید راست باشد و او پیام داده باشد ! در حال بازگشت از روستا بودم که موبایلم زنگ می خورد شماره تهران است !تا می گوید سلام من نجف زاده هستم !به دستپاچگی می افتم و می گوید من از وبلاگ شما بازدید کردم و می خواهم برای تهیه گزارش به مدرسه شما بیایم !من توضیحاتی کوتاه در مورد مدرسه ،موقعیت جغرافیایی منطقه می دهم . می گویم هنوز باور نمی کنم با کسی صحبت می کنم که همیشه سعی می کنم نحوه گزارش او رو در نوشته هایم پیاده کنم !وبلاگ دنیا جالبی دارد که می تواند انسانها را دورترین نقاط به یک دیگر نزدیک کند . حالا می دانم که چرا آقای نجف زاده محبوب ترین خبرنگار  تلویزیون است !و متوجه می شوم او برای یافتن سوژه حتی از وبلاگ ها هم نمی گذرد !و حالا باورم می کنم در آینده ای نه چندان دور میزبان ایشان در روستای کالو و در مدرسه مان خواهم بود ............

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 15:46
تصویر یک جن
این تصویر چند سال پیش حسابی گل کرده بود و توی هر مجله ای می شد این را دید و خیلی ها هم این تصویر را باور کرده بودند با دیدن تصویر دوم تازه می فهمیم چه کلاهی سرمون رفته بود.

معمولا در کنار این عکس هم چنین توضیحی دیده می شد:

این عكس پس از تاييد رهبران ديني در كشور امارات در رسانه هاي مختلف چاپ و منتشر شد.يك جوان عرب با شنيدن صداهاي عجيب و غريبي در يكي از غارها محلي دوربين عكاسي خود را بر مي دارد و به محل مي رود در انجا موجودات عجيبي شبيه جن مشاهده مي كند.فرد عكاس بر اثر سكته قلبي فوت مي كند و پليس با اعلام دوستان او و مراجعه به محل در كنار جسد وي دوربين عكاسي مي يابد وبا ظهور فيلم داخل دوربين عكس جن مشاهده مي شود.اين عكس و خبر در نشريات امارات به چاپ رسيده و از تلوزيون آن كشور نيز پخش شده است.

 

برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی همین نوشته کلیک کنید

لينک ثابت نوشته شده توسط مهدی شفیعی در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 14:40
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد