| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
در این جو و التهاب انتخاباتی، وبلاگ دیلمی یل هم کم کم در دام هیجانات می افتد. به نظر من مطالب و نظراتی که دوستان نوشته اند، تا حدودی هیجانی و تعصبی است. بیائید خارج از هیاهو ها و مرده باد و زنده باد، تمرین نقد علمی کنیم. بیائید با بررسی درست آمارهای ارائه شده از طرف کاندیداهای محترم، تمرین افزودن بر وقار خود را انجام دهیم. مشکل مملکت ما در انتخابات به نظر من نگرش احساسی به کاندیداهاست. بیائیم در اینجا با تعریف ساده ضرائب اقتصادی مثل ضریب جینی و بیکاری و تورم، علمی فکر کردن را تبلیغ کنیم. بیائیم با همفکری هم دنبال راهی باشیم که شفافیت را به حدی بالا ببریم که امکان دزدی و رانت خواری و ... نباشد و گر نه با فرض اینکه ما همه دزدها را گرفتیم، آیا کسی تضمین می دهد با روش های فعلی، دزدی دیگر سر بر نیاورد؟ بنابراین به نظر من بهتر است با ساده کردن و توضیح مبانی اقتصادی برای مردم، آنان را در تصمیم گیری کمک کنیم. اگر ما از این تعاریف سر در بیاوریم دیگر لازم نیست دنبال این باشیم که کدام رئیس جمهور بیشتر جاده کشیده یا خانه ساخته است . بلکه با یک مقایسه ساده این مولفه ها، یعنی : رشد اقتصادی، رشد سرمایه گذاری، تقلیل کاهش فاصله طبقاتی، میزان کاهش وابستگی به نفت، میزان نقدینگی و خط فقر می توان فهمید که مدیران ما موفق یا ناکام بوده اند.
به ۲۲ خرداد نزدیک می شویم. روزی که ملت قرار است سکاندار اجرائی کشور را برای چهار سال آینده، انتخاب کنند. از آنجا که فارغ از هرگونه پیش داروی می بایست کاندیداها نقد و بررسی شوند، تصمیم گرفتم که مطلب حاضر را در وبلاگ درج کرده و از خوانندگان بخواهم که نظر خود را گفته و جو شهر در این زمینه را مشخص کنند. دوست دارم که ماها با مشق درست دیدن و درست گفتن به این مهم بپردازیم و از توهین و انتقاد بدون ارائه راهکار خودداری کنیم. از مسئولین ستاد های نامزدهای محترم در سطح شهرستان نیز درخواست دارم، در صورت تمایل با رویکرد منطقه ای، مطالب خود را جهت درج در وبلاگ و آگاهی از نظرات خوانندگان برای ما ارسال نمایند. پس با هم شروع می کنیم...
چندی پیش خبرنگاری هنگام مسافرت با هواپیما از شیراز به تهران شاهد تبعیضی آشکار و بی قانونی روشنی شده بود که با نوشتن آن در سایت خبری الف (اینجا ) آن را مطرح کرده بود و در پی آن معاون محترم رئیس جمهور در حوزه فن آوری و رئیس بنیاد نخبگان جوابیه ای برای آن در سایت الف ( اینجا ) نوشت که چون آن را منطقی ندیدم در قسمت نظرات، با عنوان بیست نکته مطالبی نوشتم و سایت الف ضمن تائید آن، چندین ساعت آن را در معرض دید قرار داد ولی با کمال تاسف امروز صبح که برای کنترل تعداد موافقین و مخالفین به سایت مذکور مراجعه کردم، شاهد حذف آن بودم. بدون هیچگونه توضیح نظر مطرح و حذف شده را در ذیل می آورم:
** جملاتی که بین گیومه"" هستند، از جوابیه معاون محترم رئیس جمهور برداشته شده اند. لطفا به این نکات توجه کنید : 1- ایشان 7:30 به شیراز رسیده اند و ساعت 8:30 برنامه برای جلسه داشته اند. کسانی که شیراز رفته باشند، می دانند که فاصله فرودگاه شیراز تا دانشگاه چقدر است و در آن هنگام روز که همه سر کار می روند،ترافیک چگونه است, حال پرسش این است که چگونه با وجود کج کردن مسیر طرف شاهچراغ ( ع ) زودتر از 8:30 رسیده اند؟ 2- "و از طرفي ميزبان دانشجويان بودند و بهتر بود كه گپ و گفتي خودماني با آنها ميداشتيم. به همراهان گفتم كه جلسه دانشجويي است و فرصت خوبي است كه زودتر در جمع هر تعداد دانشجوياني كه در محل هستند حاضر شويم و قبل از صحبت عمومي با آنها صحبت كنيم." اگر جناب دکتر به این حرف خود عقیده داشتند چرا در سالن نماندند و با همان تعداد کم گفتگو نکردند و به بازدید از مرکز تحقیقات رفتند؟ مگر سفر ایشان به دعوت مسئولین دانشگاه بوده است؟ 3- " طبق برنامه قرار بر اين بود كه ساعت 30/8 در جمع عزيزان صحبت كنم وپس از پرسش و پاسخ ساعت 10 به فرودگاه شيراز بازگرديم تا به پرواز بازگشت كه ساعت 11 بود برسيم" دقت در برنامه ریزی را می بینید؟ در این بحبوحه انتخابات و سیاست و در جمعی دانشجویی ایشان انتظار داشته اند که سخنرانی و پرسش و پاسخ خود را در عرض یک ساعت تمام کنند و ساعت 9:30 به فرودگاه برگردند!!!!! 4-" وقتي به سالن رسيديم ساعت حدود 9 بود. هنوز بيشتر بچهها نيامده بودند، گفتند يك اتوبوس در راه است. قدري نشستيم." مگر بلیط فروخته بودند که می بایست منتظر آنان بمانند؟ شما ساعت 8:30 باید شروع می کردید. نکند تعداد کم مستمعین را برای فیلم برداری و صدای دست زدن کافی تمی دانستید؟ دانشجویی که می دانسته و نیامده که نباید منتظرش ماند. این دانشجو از همین الان باید یاد بگیرد که کسی منتظرش نمی ماند تا بعدها اگر تقی به توقی خورد و مسئول شد، انتظار نداشته باشد هواپیما منتظرش بماند. 5- " كارت پرواز در دست (يك ساعت قبل كارت را گرفته بودند) " حال چگونه بوده که با وجود داشتن کارت پرواز، صندلی ایشان و همراهان را مسافرین دیگر پر کرده بودند، خدا داند!!! تا آنجا که می دانیم برای یک صندلی دو کارت پرواز صادر نمی شود!! 6- " و به قرار مهمي كه يك بار هم ناخواسته لغو شده بود برسيم، اماكمي دير رسيديم " به روز ترین معاون رئیس جمهور و اوج برنامه ریزی و دقت در رعایت برنامه و قرارها!!! 7- " و هواپيما مقابل چشم ما پلكانش را بست و حركت كرد و به پرواز در آمد. اين بار هم همين وضع در حال تكرارشدن بود." و همانجا بود که معاون محترم تصمیم گرفتند که دیگر اجازه ندهند، هر خلبانی به خود اجازه این کار بی ادبانه را بدهد!!! و از تکرار آن جلوگیری کردند. 8- " با روساي دانشگاه و چند نفر ديگر در سالن نشسته بوديم" این روسا مگر کار و زندگی نداشتند؟ شما مگر به دعوت انان رفته بودید؟ شما که از حق الناس می گوئید چرا به روسای دانشگاه ها نگفتید حق دانشجویان را ضایع نکنند و ره رتق و فتق امورشان بپردازند؟ 9- " گفته شد كه به هواپيما دستور داده شده كه متوقف بماند تا سوار شويد" شما می دانید چه کسانی می توانند این دستور را صادر کنند؟ 10- " فوراً از همراهان عذرخواهي كردم كه فقط دو نفر ميتوانيم با اين پرواز برويم " فراموش نکنیم که آنانی که برگشت خوردند، دوستان این آقا بودند که ساعتی قبل به فرودگاه آمده بودند و کارت پرواز گرفته بودند!! جناب دکتر شما تندیس لوطی گری هستید. 11- " گفتم جاي هيچ عذرخواهي نيست " بنده هم به همراه خلبان و کادر پرواز و مسافرین از شما به خاطر این بزرگواریتان سپاسگزارم. 12 - " تأخيري در كار نيست زيرا از زمان جلو هستيم و زودتر از وقت مقرر به تهران ميرسيم. " بدون شرح!!!! 13- " احساس كردم از وضعيتي كه براي ما پيش آمده ناراحت است چند جملهاي به او گفتم كه يك معلم دانشگاه هستم و هيچ امتيازي براي خود قائل نيستم" من هم احساس می کنم خلبان از خجالت یک هفته خواب و خوراک نداشته است و درود بر شما که کمی آرامش به او دادید و گر نه به خاطر این خطا هاراگیری می کرد. 14 - " در يك لحظه به ذهنم رسيد كه او را به نزد خود فرابخوانم " و اینجا تندیس ابهت!!انشاالله که نمی خواستید بگوئید " اوهوی مردک، بیا اینجا " 15 - " اما احساس كردم از پيغام او استشمام خوشايندي ندارم!" لطفا بفرمائید چرا؟ 16 - "از اين پس به هر علتي هواپيمايي براي مسئولي تأخير نكند " به تعبیری دیگر ؛ ما که پریدیم بقیه دوستان حواسشان باشد. 17 - " كاركنان عزيز دولتي هم بدانند احترام آنان به خدمتگزاران مافوق خودشان آن است " ممنون از شکسته نفسی! راستی مگر شما مقام مافوق کارکنان فرودگاه بودید؟ 18 - " از اظهارنظرهايي كه مردم ذيل خبر در برخي سايتها گذاشتهاند و اينجانب را مورد لطف قرار دادهاند ناراحت نيستم " ناراحت نشوید، قیامتی هم هست وقتی این افراد در آتش جهنم جزغاله شدند، می فهمند که نبایستی شما را ناراحت می کردند. 19 - " از قضا سالها قبل كه هواپيما به نقل مهاندار به علت رسيدن يكي از مسئولان با تأخير برخاست، خود اينجانب كه مسافر هواپيما بودم به نشانه اعتراض غرولندي كردم." چقدرشجاعید شما! هر کس که جرات غرولند ندارد. لطفا مشخص فرمائید زیر زبانی بود یا بغل دستی شما هم شنیدند؟ 20- " مگر به قيمت بار مضاعفي كه بر خانوادهاش وارد ميشود " بنده همینجا به نمایندگی از تمام خانواده های مسافر پرواز از شما و خانواده محترمتان پوزش می طلبم. فقط می توانیم بگوئیم : شرمنده ایم!
هرچه محبوب پسندد زیباست
به یاد برادر عزیزمان : " محمدعلی و همسر ایثارگرش" نفس نفس اگر از باد نشنوم بویت زمان زمان چو گل ازغم کنم گریبان چاک نسترن پژمرد ، لاله خم شد ، و بهار ناپدید ..... باور به ستوه آمد و شتاب لحظه های بی تو دیده را غرق تحیر کرد.و مسافر همیشگی خاطرات تو دلش گرفته تر از همیشه است. تمام شهر را گشتیم تا شاید نشانی از شما بیابیم اما همچنان در گمگشتگیهایمان جا مانده ایم. جای خالیتان عذابمان می دهد . گلدسته های مسجد محله هنوز چشم براهتان هستند. شاید عطر وجودتان بر گلبرگهای احساسشان بنشیند تا صمیمیت شما را گریه کنند ! شهر بعد از شما بوی غربت گرفته است و خاموش.. وهمه مردم شهر مات و مبهوت به هم می نگرند که چگونه به یکباره آتش خزان به خرمن بهار زده شد ! چه روزهای قشنگی بود ، روزهای صمیمیت و با هم بودن ، روزهای شادی و غم، با هم گفتن و همدل بودن و .... روزهایی که تا جمع می شدیم خنده بود و تا فعالیت بود جلودار جمع می شدی و سختیها را یک تنه به جان می خریدی. وما بعد از نبودنتان چه زود پیر و فرتوت شدیم،دیرگاه غریبی است که از فیضتان محرومیم. و تنها مشتی خاطرات مواج در انتهای درونمان موج می زند. آری ! شما با اولین عشق باریدن گرفتید. و چه زود وداع گفتید و از حلقه دوستان بریدید، کم کم در باورمان گنجید که شما با بقیه تمایز داشتید، در برق نگاهتان گاهی می خواندیم که قومی هستید از دایره سبز سعادت. محمد جان! کلاسهای مدرسه بی تابی می کنند و میز و نیمکت های کلاس در عطش حضور تو می سوزند، تا بیایی و مشق عشق بنویسی. یاران و همکارانت نگاهشان به درب دفتر مدرسه خیره گشته و منتظرند تا این درب گشوده گردد و سیمای پاک و بی ریایت را به تماشا نشینند و قامت پر صلابت و مهربانت را در آغوش بگیرند. معلمان باقامتی خمیده و زانوانی که به سستی گراییده در فراق تو دیگر توان ایستادن ندارند. شاگردانت در حسرت تبسمهای شیرینت می سوزند ، و به دنبال فروغ چشمان پر امیدت زمان را به انتظار نشسته اند. تا دوباره بیایی و رایحۀ روح نواز مهربانیت را تقدیمشان نمایی. با تمام عشقی که به مدرسه و تعلیم و تربیت داشتی چه زود فهمیدی که دیگر مدرسه جای تونیست . زیرا آهنگ رحیلی تو را از دور دستها باز می خواند و به آشیان نور و حضور دعوت می نمود. یارهمیشگی! چه زود از بوستان علم و ادب رهیدی و به گلستان لاله ها پر کشیدی ، تو نیز گلی بودی از دسته گل های شقایق که در فصل معرفت لبیک را به اعلی رفیقت گفتی . تازه می فهمیدیم که در ورای موج چشمان آرام و بی ریایت چه هیاهویی و چه رازهایی را می باید مرورکرد. آری ! پرنده مردنی نیست و سایه بال هایش تا ابد بر سرمان خواهد ماند. و یاد شان برای همیشه بر لوح قلبهایمان خواهد ماند.... از طرف دوستان و همکاران
الف): اين پلاكاردي كه در بالا مشاهده مي كنيد اعلانيه مربوط به افتتاح پالايشگاههاي فاز 9 و 10 پارس جنوبي مي باشد ب): با كمي تامل در تصوير متوجه مي شويد كه اينجا ديلم نيست، در واقع استان بوشهر نيست ، و در نهايت درست حدس زده ايم اگر بگوييم اينجا ميدان انقلاب تهران است. ج): اين پلاكاردهاي مربوط به افتتاح فازهاي جديد ، تقريبا در همه جاي تهران بخصوص در اطراف تونل در حال احداث توحيد مشاهده مي شود. د): به گفته شهرداري تهران هزينه اين تونل ماهانه به طور متوسط 10 تا 15 ميليارد تومان و در كل حدود 1000 ميليارد تومان مي شود . ه): شهرداري تهران مي افزايد: : تقريباً مشكلي براي تأمين بودجههاي تونل توحيد نداريم!!(البته كه هر نوع هزينه اي از طرف پارس جنوبي قابل تامين خواهد بود) و): از طرفي اغلب همشهريان ديلمي و حتي هم استانيهاي ما يا خبري از اين موضوع ندارند و يا حداقل پلاكاردي در سطح اين شهرها راجع به اين مورد ديده نمي شود..... ر): امسال بعلت خشكسالي ، گرد و غبار تابستاني چندين برابر سال قبل پيش بيني مي شود..در حاليكه هزينه آسفالت ريزي يا طرح سبز كه از جمله راههاي مبارزه با اين گرد و خاك هاي تقريبا نوظهور مي باشد حدود 50 تا 80 ميليلارد تومان تخمين زده مي شود ولي مشكلات زيادي براي تامين بودجه آن وجود دارد و تامين نخواهد شد!! ي): حال با مقايسه مورد (ه) و مورد (ر) : ميتوان قضاوت كرد، به نظر شما چرا چنين اتفاقاتي مي افتد و چه مي توان كرد؟؟ نویسنده : بی نام همشهری سلام آقای راستی. داریم به کنکور نزدیک می شیم ، کسی که کاری انجام نمی ده، اصلا احساس مسئولیت تو شهر ما خیلی کمه.
حداقل کاری که می تونه موثر باشه اینه که قسمتی از سایت رو به کنکور اختصاص بدید و دانش آموزا سوالاتشون رو مطرح کنن و دانش آموزای برتر سالای گذشته بهشون جواب بدن. عید خیلی فرصت خوبیه واسه کمک گرفتن از دانش آموزای برتر. بیشتر جنبه مشاوره ای داره.
لطفا حداکثر تا 2 روز دیگه شروع کنید.
اعلام کنید و از دانش آموزای سالای گذشته کمک بخواید.
متشکر.
یا حق
حسین میرجهانمردی نوشته ای از خواننده گرامی وبلاگ با نام مستعار سیب زرد دریافت کرده ام که دوستان می توانند آن را مطالعه نمایند. البته امیدوارم دوستان با نام واقعی خود با ما تماس بگیرند.
"من شخصا در کنار جاده ها در ایران، جسد ایرانیان مرده و یا افراد در حال مرگ در اثر گرسنگی را دیدم. می گویند برخی از آن ها توسط اشخاص، مبالغی به عنوان کمک دریافت دریافت کرده اند، اما این مبالغ در جائی که غذایی برای خریدن نیست، به کار نمی آید. من همچنین مردم گرسنه ای دیدم که مردار حیوانات را می خوردند و حریصانه برگ های تنک علف هایی را که هنوز آفتاب سوزان تابستان پژمرده اشان نکرده بود، می بلعیدند. صحنه رقت بار دیگر، مردم محتضری بودند که در طول جاده به خاک افتاده بودند. زیر آفتاب سوزان، مگس ها چشم های شیشه مانند و به طور غیرطبیعی بزرگ آن ها را می خوردند و از آنجا که توانی برای حرکت یا بلعیدن نداشتند، برگ درختان و علف ها از دهانشان بیرون زده بود." چندی است که سایه خشک سالی بر سر ما ایرانیان سنگینی می کند و ما جنوب نشینان بیش از دیگران بار این سنگینی را بر دوش خود احساس می کنیم. ابرها از فراز سرمان می گذرند و به ما چشمک می زنند، بی آن که قطره اشکی به حال زارمان بیفشانند. از صحبت های مهندس زاهدی زاهدی پور در پستی که به مناسبت سومین سال گرد تولد وبلاگ دیلمی یل منتشر کرده بودند چنین بر می آید که دامنه خشک سالی تا وبلاگ دیلمی یل هم رسیده است! (جدی نگیرید!) عده ای می گویند (راستی، چرا ما ایرانی ها وقتی می خواهیم خودمان چیزی را بگوییم آن را به "عده ای"، "بعضی ها"، "کسانی" و گروه های با هویت نامعلوم از این قبیل نسبت می دهیم؟) خشک سالی پیش از آن که به زمین های خاکی ما بزند به قلب های ما هجوم آورده و آن را بدل به شوره زاران خشک و ناحاصل خیز کرده است تا در نهایت دچار خشک سالی فرهنگی و اجتماعی و ... هم شویم. از "یوزارسیف حکیم" و تمثیل گاوهای لاغر و چاق هم بگذریم که مجال این بحث کوتاه تر از این حرف ها است. حالا این همه حاشیه رفتن از بهر چه بود؟ راستش را بخواهید داشت کم کم یادم می رفت که چه می خواستم بنویسم. آهان! می خواستم بنویسم ما ایرانی های فاتح قلل گوناگون به گفته "عده ای بیشتر از عده قبلی!" حافظه تاریخی بسیار ضعیفی داریم که اگر همین طور پیش برود در آینده ای نه چندان دور منتهی به نوعی "آلزایمر تاریخی" خواهد شد. البته، این حافظه ضعیف تاریخی در مواردی چندان هم برای ما ایرانی ها بد نیست: صبح بر سر هیچ و پوچ با همسایه خود جنگ و دعوا و او را تهدید به مرگی آن چنان فجیع می کنیم که اشک مرغان هوا و ماهیان دریا را سرازیر کند و شب با هم او بر سر یک سفره می نشینیم و غذای خود را با او نصف می کنیم، آن چنان که گویی ماجرای صبح گاهان خوابی یا کابوسی بیش نبوده که به لطف خدا به خیر گذشته است!! همین ماجراها را در حال حاضر در ابعاد وسیع تری داریم تجربه می کنیم که بازهم جای پرداختن بیش تر به آن در این جا نیست. بگذریم. آن چه در آغاز این مطلب خواندید، گزارش "ادیسون ءی ساوثرد" کنسول آمریکا در ایران است که در سال 1918 و در بحبوحه جنگ جهانی اول خطاب به کمیته امدادرسانی کشور خود نوشته است. البته، او چیزهای بسیار دیگر هم نوشته که باز اگر بخواهم در اینجا بازگو کنم، مطلب به درازا می انجامد. چندی پیش کتابی به دستم رسید به نام "قحطی بزرگ:1917 - 1919 " نوشته دکتر محمدقلی مجد (محقق ایرانی مقیم امریکا). عنوان اصلی این کتاب "The Great Famine and Genocide in Persia 1917-1919" و در سال 2003 در امریکا انتشار یافته است. این که انتشار چنین کتابی در امریکا با چه مشکلاتی رو به رو بوده و چه ماجراهایی داشته، از زبان خود دکتر محمدقلی مجد شنیدنی تر است (اینجا را کلیک کنید! http://www.holocaust.blogfa.com ). در ایران، این کتاب را آقای محمد کریمی ترجمه و انتشارات "موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی" آن را چاپ و منتشر کرده است (شابک: 6-87-5645-964-978). اگر مستنداتی که دکتر مجد در این کتاب ارائه نموده حقیقت داشته باشد، آن گاه ما ایرانیان بزرگ ترین هولوکاست تاریخ معاصر (و شاید تمام طول تاریخ) را با دادن بیش از ده میلیون کشته بر اثر گرسنگی و بیماری به ادعای نویسنده "قابل پیش گیری" تجربه کرده ایم و در میان مدعیان قربانی شدن در هولوکاست (اعم از واقعی و غیرواقعی) به راحتی مقام اول را تصاحب می کنیم. دکتر مجد در این کتاب می کوشد کشورهای انگلیس و روسیه را عامل این نسل کشی هول انگیز و کم نظیر معرفی کند و برای اثبات این مدعا، اسنادی از قبیل آن چه در بالا آمد و اسناد دیگری از آرشیوهای موجود در ایالات متحده ارائه می کند که بعضی از آن ها انسان را سخت به تامل وا می دارد. "اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان خشکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده اند و یا ریشه هایی که از مزارع درآورده اند به چشم می خورد؛ با این علف ها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه ای با چشمان گودافتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهاردست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می شد می خزید و درحالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می کرد... در قصرشیرین که توقف کوتاهی داشتیم، به سرعت از سوی جماعت گرسنه ای که غذا طلب می کردند محاصره شدیم. زن فقیری با کودکی که در آغوش داشت به ما التماس می کرد که کودکش را نجات دهیم." (سرگرد داناهو، خبرنگار جنگی انگلیسی- ص53 کتاب.) البته، دکتر مجد خواسته یا ناخواسته و در عین حال که می کوشد نقش بریتانیا و تا حدودی روسیه را در نسل کشی ده میلیونی از ایرانیان تبیین کند، تصویری هم از رفتار ما با خودمان در شرایط اینچنینی به دست می دهد. همین سرگرد داناهو، از گفتگوی خود با حاکم مرند در آوریل 1918 با این اظهار نظر یاد می کند: "او خود هیچ کاری برای کاستن از خرابی های قحطی در منطقه خود انجام نداده است، و به نظاره مرگ سکنه نگون بخت ایستاده، بی آنکه انگشتی برای یاری آن ها تکان دهد. روش او نمونه ای بود از رفتار حاکمان این سرزمین گرسنه.حاکم، خود یک ملاک بود و احتمالا همانند دیگر هم طبقه های خود که من بعدا آن ها را در کرمانشاه و همدان دیدم، انبوهی غله را پنهان ساخته بود.... . در اینجا، همانند دیگر نقاطی که در سفرم به ایران دیدم، به شکلی دردناک تحت تاثیر بی رحمی و بی تفاوتی اسفناکی قرار گرفتم که ایرانیان نسبت به رنج هم وطنان خود روا می داشتند. آن ها به کسی که در حال مرگ است دست کمک نمی دادند و مردگان بیش تر به امان سگ ها و لاشخورها سپرده می شدند تا آنکه کسی دردسر دفن آن ها را به خود ندهد." (صص 113 و 114)؛ و در صفحات 202 و 203 از قول "عمید نوری": "تهران در آتش قحطی می سوخت و مردم وحشت زده بودند. محصول اطراف تهران در آن سال اندک بود و نانوایی ها به ندرت کار می کردند. گندم خرواری دویست تومان بود و همه می دانستند که احمدشاه محصول گندم خود را انبار کرده و خرواری دویست تومان می فروشد. مردم او را "احمد کاسب" نام نهاده بودند." البته، انتشار این کتاب در ایران واکنش های متفاوتی را برانگیخته است. در کنار نظرات موافق، بد نیست نگاهی هم به نقدی بر این کتاب در وب سایت روزنامه تعطیل شده کارگزاران بیندازید: http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?12999
اکنون ما ایرانیان به یقین در وضعیت بسیار بهتری از نظر دست رسی به مواد غذایی قرار داریم و شاید چنین گرسنگی فراگیر را دیگر، حداقل در آینده نزدیک، تجربه نکنیم (همچنان که در دوران جنگ هشت ساله با دشمن نیز با وجود کمبودها، شاهد "گرسنگی" در این حد نبودیم). خوب، جای شکرش باقی ست! با این حال بازخوانی تاریخ همیشه می تواند درس هایی به ما بیاموزد و ما را در بیش تر شناختن خودمان یاری دهد. راستی، اگر یک بار دیگر چنین اتفاقی در کشور ما بیافتد، رفتار قدرت های جهانی با ما چگونه خواهد بود؟ خودمان با خودمان چگونه رفتار خواهیم کرد؟
سیب زرد S_zard@yahoo.com با تردید می خواهم شروع به نوشتن این مطلب کنم، چرا که تقریبا نظری بر خلاف جریان روز جامعه است و تا آن جا که حافظه ام یاری می کند، جامعه نظر مخالف را به راحتی برنتافته و معمولا شدید ترین واکنش را بر علیه مخالف خوان بروز می دهد. ولی به نظر من، بهتر است افراد جامعه، سعه صدر خود را در این گونه موارد نشان داده و در صورت امکان به اصلاح دیدگاه مخالف به صورت آرام و تدریجی بپردازد، بویژه اگر در حوزه دین باشد و اما مطلبی که می خواستم امروز بنویسم در مورد ظهور امام زمان است که از کودکی ما را تشویق کرده اند برای ظهور هر چه زودتر آن بزرگوار دعا کنیم. ولی لازم است اینجا بنویسم که به نظر من این دعا، اگر صورت نپذیرد بهتر است! چرا؟ به این دلایل:
- تا آنجا که میدانیم و گفته اند، پیش نیاز ظهور آن بزرگوار، فراگیری گسترده ستم و بیداد در جهان است و با توجه به گفتار بزرگان که منتظران مصلح، خود باید صالح باشند، این خواسته ما، مخالف گسترش تعداد صالحان جهان است. چرا که هر چه صالحان بیشتر شوند، در نتیجه آن ظلم و ستم نیز کمتر می شود و با پیشی گرفتن یاران صالح آقا امام زمان از ستم کاران، ظالمان محو می شوند. در نتیجه دعای ما برای تعجیل در ظهور به معنای آرزوی کاهش تعداد صالحان و افزایش ظالمان می تواند باشد که این بر خلاف نص صریح اسلام و ائمه اطهار مبنی بر تلاش برای گسترش عدالت و صلح در جهان است. هم اینک مشاهده کودکان تکه تکه شده غزه، تصاویر جنایت های خمرهای سرخ، زندانیان گوانتانامو، دختران صورت سوخته اسید پاشی شده افغانستان، کشته های پشته شده در رواندا و ... چنان ما را در خود فرو می برد که شاید روزها توان لب زدن به غذا را نداشته باشیم، حال چه ضرورتی دارد که خودخواهی کرده و برای اینکه بخواهیم در زمان حیات، آن بزرگوار را زیارت کنیم، آرزوی بیشتر شدن این صحنه ها و جنایت ها را داشته باشیم؟ -باور دارم که نفس و روح امام زمان هم اینک در اداره و مدیریت جهان، تاثیر داشته و پشتیبان مردم کنونی جهان در مقابل امواج سهمگین بلایا، الطاف آن بزرگوار می باشد و هیچ کدام از ما نمی دانیم که آیا پس از ظهور ایشان، آیا خداوند متعال دوباره ایشان را غایب کرده و برای ظهوری دوباره مامور می کنند یا خیر؟ که البته به نظرم، پس از ظهور به دستور خداوند به زندگی عادی برگشته و در آن صورت پس از مدتی از میان زمینیان رخت بر می بندد. حال به نظر شما دعا برای اینکه،این نعمت بزرگ الهی را زودتر از دست دهیم، درست است؟ - بارها در اخبار می شنویم که ممکن است فلان شهابسنگ سرگردان به زمین برخورد کرده و زندگی را از زمین محو می کند ولی همیشه به دوستانی که دچار ترس می شوند، می گویم که خداوند به انسان ها وعده و بشارت ظهور قائم آل محمد ( ص ) را داده است و تا زمانی که این وعده خود را عملی نکند، انسانیت را از هر گزندی محفوظ می دارد، پس نگران نباشید که ما بیمه ای به نام امام زمان نزد خدا داریم. حال به نظر شما رواست که معتبر ترین بیمه جهان را هر چه زودتر منقضی کنیم؟ حال با توجه به مطالب فوق، به نظرم بهتر است که ما دعای سلامت امام زمان را خوانده و تلاش کنیم در سایه الطاف خداوندی و در راستای خواست خاندان آن بزرگوار، مبنی بر گسترش عدالت و بر پا داشتن امر به معروف و نهی از منکر، سعی کنیم هر یک همچون سربازی فداکار برای امام زمان خدمت کرده و افزون بر اصلاح خود، با سرلوحه قراردادن رهنمون های ائمه، در جهت اصلاح جهان نیز حرکت نمائیم و از خداوند بخواهیم که عمری بس طولانی تر به آن بزرگوار عطا کرده تا انسان ها در زیر چتر ایشان، بسی طولانی تر، یکتا پرستی کرده و پلشتی ها را زدوده و زیبائی ها را بر پا دارند. پس برای سلامتی آقا امام زمان : صلوات
"من را اگه با اونا تو یه دیگ بکنن بجوشونن، روغنامون با هم قاطی نمی شه. من با دس خودم تو جنک تنگک با همین تفنگ مارتینی که تو خونه دارم، پونزده تاشونو کشتم. خدا رحمت کنه رئیس علی رو که شیرمرد بود و دیگه مثش آدم پیدا نمی شه."*
" چقده آدم زیر این خاکا خوابیده؟ بوای بوای بوام و ننیه ننیه ننم همشون زیر این خاکند. یه زندگی این جوری، چرا باید مث گرگ و کفتار به جون هم بیفتیم؟ چرا اینا بایس پولای من را بخورن؟ مگه خیال می کنن که جای دیگه هم هس که بخوابن؟ پدر سگا! پدری ازتون در بیارم که به داستون ها بیارن. اگه با گلوله مارتین تنتون را مث آرد بیز نکردم، تخم بوام نیسم." ** " رسید به نخل کبکابی که کنده گنده بلند زمختی داشت و دو پنگ بارور خارک گل دمباز از تو سینه اش آویزان بود." " خالو، درسه، اما آدم خدا شناس باید مث شیخ ابوتراب که جانشین امامه مث دز سر گردنه بندگون خدا رو روز روشن لخت کنه و دار و ندارشونو ازشون بگیره، بعدم گردن کلفتی بکنه و هیچ حسابی هم تو کارش نباشه؟ مگه خدا تو قرآن نگفته باید دس دز را برید؟" بریده های بالا از ۵۰ صفحه اول رمان تنگسیر چاپ دوم انتشارات نگاه هستند که دوباره نویسی کردم. تنگسیر که می خوانم به یاد دو چیز می افتم: اول: هوای بوشهر و دوره دانشجویی و فلکه چه کنم ( ۲۲ بهمن ) و داد و هوار استادیوم پشت سر بیژنو برا ی شاهین بوشهر و ... دوم: بازی به یاد ماندنی بهروز وثوقی در نقش زار محمد در فیلم تنگسیر. وقتی کتاب را می خوانی می فهمی که چقدر وثوقی حس و حال گرفته و روح نویسنده را درک کرده است. به نظر من اگر لهجه بوشهری را بیشتر تمرین می کرد، هیچ نقصی نمی شد از کارش گرفت. راستی کسی سراغ دارد که از این رمان تئاتری اجرا شده باشد؟ عادت دارم که برخی از کتاب ها را هر پنج سال یکبار بخوانم چرا که باور دارم انسان ها با سپری کردن عمر، با تجربه تر شده و ممکن است با نگاهی دیگر و یا دست کم با چند درجه کم یا زیاد دیدگاه، به نوشته ها و نظرات دیگران و همچنین خودش، بنگرد. برخی از این کتاب ها، با هر بار خواندن دوباره، دنیایی تازه و نکاتی ندیده در بر دارند که به نظر من این دیدن ندیده ها، نتیجه تجارب بدست آمده است. باور کنید کلیدر را تاکنون ۴ بار خوانده ام ولی هیچ گاه برایم تکراری نبوده است و احتمالا نخواهد شد. هفته گذشته تنگسیر مرحوم چوبک نویسنده توانای معاصر و بوشهری را برای چندمین بار خواندم و باز هم بوی تازگی از آن بردم. شاید راز ماندگاری این گونه نوشته ها نیز در همین خصوصیت آن ها باشد؟ به هر حال چون هنوز در فضای داستان تنگسیر به سر می برم، تصمیم گرفتم برداشت های خودم از این کتاب را در وبلاگ درج کنم. برای آغاز این امر هم از ویکی پدیا مطلب زیر را کپی کردم تا در مرحله اول دوستانی که با این نویسنده آشنا نیستند، با زندگی و آثار او آشنا شوند.
"صادق چوبک، در سال ۱۲۹۵ هجری خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه و داستانش را با نام «خیمه شب بازی» در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و «چرا دریا طوفانی شد» (۱۳۲۸) بیشتر به توصیف مناظر می پردازد، ضمن اینکه شخصیت های داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده می شود. اولین اثرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهای «تنگسیر» و «سنگ صبور» بود. تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است. در «سنگ صبور» جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، این اثر بحث های یادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار پرده اول:
زمان : ۱/۸/۸۷ مکان: مطبخ ( چاله دون سابق )- زینه بنده در حال ششتن ظرفل - مونم من سرا، گیر دچرخی بردیا - داریوش بیو که سیت sms اومه - و کیه؟ - نونم، می مو دس دم گوشیت ایزنم که بدونم کیه! من دل خم گفتم: ها تو راس ایگی!! بونگ زم: ایدفه یه لطف کو ببینوم sms و کیه؟ - آغی زادپور - چه نوشته؟ -نونم، نی فهمم چنه؟ می چک دسش داری؟ - نه؟ حتمن بقول خوش لیخ بازی درآورده، می چه نوشته؟ - نوشته : "امروز یکم آبان ماه است، فقط سه روز تا چهارم آبان باقی مانده است، از همین حالا به فکر باشید " زم زیر خنده، زنک گفت: سی چه ایخندی؟ گفتم: کا مهلی لیخه!! پرده دوم: زمان: سوم آبان ماه مکان : دیلم منزل آقای کریم غلامی پور کریم: چه خبر و محرضا؟ مو: هیچی، از موقی که مهندس وابیده دیه تحویلمون نیگره! فقط پریگ یه sms داده که الان سیت بسیش ایکنوم تونم بخونش. کریم ایخونش و بی خنده ایگه: بقول خوش، کا مهلی لیخه! پرده سوم: مکان: وبلاگ دیلمی یل زمان : چارم آبان اینجو بازیگر خاصی نداریم، فقط مونم که از طرف نویسنده یل و خواننده یله وبلاگ ( البته با اجازشون) بی صدی بلند ایگوم" محمد رضا جان تولدت مبارک؛ لازم نبی یادآوریمون کنی؛ ما ایقه دوست داریم که یادمون نره؛ امیدواریم که تندرست و بهروز؛ سالل زیادی سایه ت بالی سر خونواده ت بو و هر آرزویی من دلته برآورده وابو "
همواره تلاش می کنم در هنگام مراجعه به قرآن کریم، اگر به نکته ای تازه از نظر خودم رسیدم، پیگیری های لازم را داشته تا بیشتر بتوانم بهره ببرم. چندی پیش آیه زیر را خواندم و به این نکته پی بردم که خداوند در مسئله حجاب، به راحتی انسان ها نیز توجه نموده و برای آنانی که شرایط لازم را داشته باشند، از جمله زنان سالخورده که بعضا به کمک دیگران جهت کارهای روزمره خود نیاز دارند، شرایط را آسان نموده است. در جستجویی که در سایت های معارف داشتم به نکات ذیل از سایت حجت الاسلام قرائتی رسیدم که برای آگاهی شما نیز آن را درج می کنم. امیدوارم با ژرفا بخشیدن به مطالعات قرآنی خود بتوانیم، بهره بیشتری از آن برده و به سوی رستگاری رهنما شویم.
وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿60﴾ و بر زنان از كار افتادهاى كه [ديگر] اميد زناشويى ندارند گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند [به شرطى كه] زينتى را آشكار نكنند و عفت ورزيدن براى آنها بهتر است و خدا شنواى داناست (60) آيه : 60 وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ترجمه : و بر زنان وانشسته اي كه اميدي به ازدواج ندارند، باكي نيست كه پوشش خود را زمين گذارند، به شرطي كه زينت خود را آشكار نكنند. و عفت ورزيدن براي آنان بهتر است و خداوند شنوا و آگاه است . نكته ها : از آيات قرآن استفاده مي شود كه در مسأله ي حجاب ، ملاك اين است كه پوشش بانوان تحريك كننده و شهوت انگيز نباشد، زيرا تنها موارد زير را استثنا نموده است :. (غير اولي الاربه) (209) كسي كه شهوتي ندارد. (او الطفل الّذين لم يظهروا علي عورات النساء) بچّه اي كه از مسائل شهوت ، چيزي نمي داند. (حين تضعون ثيابكم ) (210) هنگامي كه لباستان را كنار مي گذاريد وبا همسر خود هستيد. (لا يرجون نكاحا) زنان از كار افتاده اي كه اميد ازدواج ندارند. بنابراين ، مسأله روي تحريك احساسات جنسي و گناه دور مي زند و اگر حدّاقل ّ حجاب اسلامي ، براي جلوگيري از گناه كافي نبود، لازم است بانوان چادر و حجاب برتر داشته باشند، تا ديگران مرتكب گناه نشوند. مراد از جمله ي (يضعن ثيابهن ّ) اين نيست كه زنان سالخورده مجازند عريان شوند، زيرا در آيه قبل نيز مراد از (تضعون ثيابكم ) در آوردن لباس هاي بيرون بود، نه تمام لباسها، به علاوه امام صادق (ع) درباره ي اين آيه فرمودند: مراد كنار گذاشتن روسري و روپوش است نه برهنگي . . (211) اصل مسأله ي حجاب از احكام ثابت و ضروري اسلام است ، ولي مسائل مربوط به كيفيّت پوشش ، بر اين اساس تنظيم مي شود كه تمايلات جنسي را تحريك نكند و عامل حفظ عفّت و پاكدامني باشد. (لا يرجون نكاحا فليس عليهن ...). پيام ها : 1- قوانين اسلام مطابق با واقعيّت ها و ضرورت ها و نيازها و توانايي هاي اجتماعي است . (بايد براي پيرزني كه ميل به همسر ندارد و آرايش نمي كند، مسئله را آسان گرفت ) (و القواعد من النساءالّلتي لا يرجون نكاحا... ان يضعن ثيابهن ) 2- براي زنان پير وجوان ، آرايش ونشان دادن زينت ممنوع است . (غير متبرّجات ) 3- سالخوردگي به تنهايي كافي نيست ، بلكه بايد بي ميلي به ازدواج نيز باشد تا اجازه برداشتن روسري را داشته باشند. (القواعد... لايرجون ) 4- حجاب ، مايه ي حفظ عفّت است . (يضعن ثيابهن ... و أن يستعففن خير لهن ) 5- حجاب ، به نفع زنان است . (خير لهن ) 6- دوخت لباس و نوع و رنگ آن ، هر چه به عفت نزديك تر باشد، بهتر است . (و ان يستعففن خير لهن ) 7- در كنار آزادي ، هشدار لازم است . (اگر از آسان بودن و راحتي احكام الهي ، سوء استفاده شود و براي اهداف شيطاني ، عمل شود، خدا شنوا و آگاه است و به حساب متخلفان مي رسد). (واللّه سميع عليم
بخشنامه را خواندید؟ من وقتی خواندم به یاد کودکی افتادم که هر وقت بر خلاف میلم پدرم کفشی برایم می خرید و لاجرم مجبور به پوشیدن آن بودم، مدت ها پکر شده و از داشتن کفش نو، افزون بر اینکه خوشحال نمی شدم بلکه ناراحت و دمغ به هر بهانه ای غری می زدم. بگذریم از اینکه با فوتبال و رفتن در آب و گل، زود دخلش را در آورده و خودم را راحت می کردم. حال در نظر بگیرید، برای مهم ترین تصمیم زندگی شما، باید اجبار و عجله در کار باشد و اگر به این اجبار و عجله تن ندادی، باید قید نان خوردن را بزنی!!! چه حالی به شما دست می دهد؟ یک قسمت از زندگی که باید با احساس و منطق و آمادگی، میکس شده و خوشبختی یا بدبختی شما را رقم بزند، می بایست در زمان اندک تعیین شده، تکلیف همه آن ها روشن شود!!! راستی تکلیف فردی احتمالی که سرپرستی مادر و چند خواهر و برادر یتیم را داشته و در این شرایط امکان فکر کردن به ازدواج هم برایش فراهم نیست، چه برسد به اینکه نان خوری دیگر نیز بر اساس این اطلاعیه داخلی، به آمار دغدغه های روزانه اش اضافه شود، چیست؟ راستی شما هم مثل من به آمار وحشت زای طلاق در این مملکت حساس هستید؟ به نظر شما این ازدواج های زورکی، سرانجام کفش های من را پیدا نمی کنند؟
من موفق به دیدن مصاحبه رئیس جمهور محترم با لاری کینگ مجری پرآوازه شبکه خبری CNN نشده بودم و در سایت ها و روزنامه ها، خلاصه ای از آن را خواندم تا اینکه طبق معمولِ دوشنبه ها، با خرید مجله شهروند امروز، متن کامل مصاحبه یاد شده را دیده و خواندم و با خواندن آن برخی از تصورات قبلی ام در باره سیاست مداران تغییر کرد. همواره باور داشتم که سیاست مداران نمی توانند جامعه شناسان خوبی باشند یعنی اعتقاد داشتم که درد افراد جامعه را شعاری می فهمند و ابراز می کنند ولی از ژرفای تمایلات و احساسات مردم عادی، بی خبرند. اما این مصاحبه باور من را به چالش کشید و به خود بالیدم که رئیس جمهور کشورم چنین درک عمیقی از مسائل جامعه دارند و معتقدم اگر سیاست مداران و مسئولین آمریکایی هم این شناخت را از جامعه داشتند، کشورشان را دچار این بحران مالی نمی کردند. شما را به خواندن مهمترین بخش از مصاحبه رئیس جمهور محترم که در صفحه ۳۸ شماره ۶۵ مجله شهروند امروز درج شده است، دعوت می کنم :
" اگر اجازه بدهید می خواستم یک جمله دیگر در باره سوال قبلی بگویم. دولت آمریکا باید دو کار انجام دهد. اول: محدود کردن شعاع دایره مداخلاتش به جغرافیای ایالات متحده است. یعنی پول مردم آمریکا را برای مردم آمریکا سرمایه گذاری کند. برای بهداشت آن ها، برای نیاز مسکن شان، نیازهای تحصیلی شان و نیازهای شغلی و رفاه شان، برای حفاظت از آن ها که در برابر بلایای طبیعی آسیب پذیرند و دوم اینکه کاخ سفید باید به خاطر مردم آمریکا، وضعیت رابطه اش را با ایران سر و سامان دهد، چون ایران کشور مهمی است. " امروز برای دریافت سندی به اداره ثبت اسناد آبادان رفتم، هنگامی که در روند کاری به حسابداری رفتم فیشی نوشته و به من دادند که می بایست در بانک ملی پرداخت می شد. به مبلغ فیش که نگاه کردم با دیدن مبلغ ۱۰۰ تومان جا خوردم با خنده به متصدی حسابداری گفتم: این فیش در سه نسخه نوشته شده ، پول کاغذش که بیشتر از ۱۰۰ تومان است! خندید و گفت: حقوق من و کارمند بانک را هم اضافه کنید. بقیه مراجعه کنندگان هم وارد بحث شدند و هر کس، هزینه ای را یادآور شد:
بنزین مصرف شده تا بانک و بالعکس، استهلاک ماشین، وقت کارمندان و مردم، تراکم ترافیک، دفاتر و تجهیزات بانک جهت ثبت این فیش، هزینه بایگانی این فیش ها، هزینه چاپ، هزینه جابجایی از چاپخانه ها تا ادارات، نگهداری فیش های خام، دور ریز و تلفات، نامه نگاری های بعدی برای دریافت و پرداخت مبالغ فیش و ... ولی من هنوز خیلی ساده می گویم: پول کاغذش بیشتر از ۱۰۰ تومان است و بر اساس اصل ساده هزینه - سود، برای گرفتن ۱۰۰ تومان، نباید بیش از صد تومان هزینه کرد. رسم شده که هر یک از وبلاگ ها با توجه به جو و وضعیت خود، با دیگر وبلاگ یا سایت ها تبادل لینک کرده و یا بر اساس کارکرد و جالب بودن سایتی، آن را پیوند دهند. ویلاگ دیلمی یل هم با توجه به همین شرایط، پیوندهایی برقرار نموده که به نظر می رسد برخی از آن ها، به پایان کار رسیده و یا اینکه فعلا غیر فعال شده اند، بر همین اساس با پوزش از مدیران و گردانندگان این وبلاگ ها، پیوندهایی که دست کم شش ماه از آخرین مطالب آن ها می گذرد را حذف نموده ایم که امیدواریم از این به بعد شاهد افزایش پیوندها بوده و عمل سخت حذف را انجام ندهیم.
تازگی ها به فیش های آب و برق نگاه کرده اید؟ کاری با رقم های نجومی آن ها ندارم تنها می خواستم بدانم شما هم به رقم صدقه، ببخشید یارانه مدیران این وزارتخانه به ملت شریف و همیشه در صحنه، دقت کرده اید؟ در گوشه قبض ها نوشته اند که یارانه پرداختی دولت به شما بابت این دوره: خیلی پول!! حتما مدیران انتظار دارند که ملت هم بابت این بنده نوازی ها و صدقه، ببخشید یارانه پردازی ها، شب های جمعه مانند گدایان برایشان دعای رحمت و طول عمر بخوانند؟ باشد می خوانیم ولی مایلم پیش از پهن کردن بساط دعا برای این سروران، پاسخ آن ها، برای پرسش های زیر را بشنوم:
خواهشمندم راست و حسینی به ملت بگوئید، چند درصد از یارانه پرداختی مربوط به موارد ذیل است: ۱- بهره وری پائین سازمان های زیر مجموعه وزارت خانه ۲- عدم سرمایه گذاری مناسب و به موقع ۳- بی لیاقتی احتمالی برخی از مدیران منصوبی ۴- عدم تعمیرات اصولی و به موقع تاسیسات و خطوط ۵- استاندارد نبودن خطوط و تاسیسات ۶- عدم جرات مقابله با برق دزد ها ۷- برق پیش کش شده به ملت مظلوم عراق و جمهوری نخجوان ۸- خالی کردن آب سدها به دلیل شتابزدگی و بی تجربگی مدیران در زمستان ۹ - ساخت و خرید ساختمان های لوکس و اشرافی در نقاط گران قیمت تهران ۱۰ - و و و ... خداوکیلی آیا پس از پاسخ به این پرسش ها، دوباره می توانید در قبض ها بنویسید: یارانه پرداختی در این دوره؟؟؟!!!!! چندی پیش دوست گرامی جناب آقای مهندس میرجهانمردی نوشته ای در این وبلاگ درج کردند با عنوان خاک های بر سر ما و گله گذاری کرده بودند که چرا احساس مسئولیت ها و سر و صداهای زیست محیطی و تعطیلات مربوطه تنها ویژه تهرانی های عزیز است؟! اگر برنامه نود این هفته و همچنین بازی فوتبال بین تیم های استقلال اهواز و تهران را دیده باشید، حتما به سید یادآوری خواهید کرد که تنها این خاک ها بر سرما نیست، خاک های دیگری نیز بر سر ماست! ما شهرستانی ها به ویژه جنوبی ها همواره رعیت و پیش مرگ مرکز نشینان بوده و هستیم، از برخورداری بیشتر تهرانی ها از نعمات نفت و گاز و پتروشیمی نمی نویسم و نمی گویم که دود و عوارض زیست محیطی مال ماست و امکانات بسیار پیشرفته رفاهی و پزشکی همین وزارت نفت برای تهرانی ها!! از تیم های استقلال تهران و اهواز می نویسم که هر گاه برادر تهرانی دچار بحران شد، اهوازی ها برای رفع بحران قربانی می شوند!! بحران مربی گری پارسال تهرانی ها را که فراموش نکرده اید؟ اهوازی ها بدون مشکل در جدول خود را بالا می کشیدند که ناگهان داروی رفع بحران تهرانی ها، از هم پاشیدن اهوازی ها و انتقال مربی آن ها به تهران با صورتی زشت و غیر حرفه ای تجویز شد!! بعدها با بی نتیجه بودن این دارو، همه از بی تاثیری آن نوشتند ولی هیچکس از له شدن استقلال اهواز ننوشت! امسال هم برادر تهرانی دوباره دچار بحران شد و حاجی و ژنرال نتوانستند کاری کنند و بار دیگر استقلال اهواز را به مسلخ بردند تا بحران فروکش کند، اهوازی ها را به ذلت و خواری کشاندند تا غرور از دست رفته تهرانی ها، به وضعیت مطلوب باز گردد و ده پله در جدول بالا بیایند و مهمتر از همه تماشاگران وا رفته آن ها، حقارت ۳۰ ساله ۶ تائی شدنشان را با استهزاء پیشمرگانشان جبران کنند و با بی شرمی فریاد کشیدند : ۶ تائی ها، ۶ تائی ها و اینجا بود که یاد سید افتادم و خاک های بر سر ما!!
چند مدتیست که بد جوری پکر شده ام، به ویژه از هنگام آغاز ماه روزه، هر چه به دنبال خدا در بین خودمان می گردم، کمتر نشانی می یابم!!! دیگر هیچ کس به خدا سوگندی نمی خورد! پشت شیشه هیچ ماشینی نمی بینم که نوشته باشد: یا خدا و یا الله!! تلویزیون را که روشن می کنم، گوشه صفحه یا زیر نویسی برای خدا نمی بینم!! اگر اذان از تلویزیون یا رادیو پخش نشود شاید ماه ها، نشانی از الله پیدا نیست! ما به کجا می رویم؟ نکند خدا را فراموش کرده ایم؟ نکند آنقدر برای خدا حاشیه درست کرده ایم که دیگر او را نمی بینیم؟ نکند خدایگان ها جای خدا را در قلب و چشم ما تنگ کرده اند؟ به هر حال اگر کسی خبری از خدا دارد ما را بی خبر نگذارد.
|
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
نذورات در ماه محرمسنگار افتو ِشهردار عید قربان گازوئیل قصه های در گوشی تــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی مرد نکونام شب و سحر آرشیو
آذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |