X
تبلیغات
دیلُمی‌یَل

دیلُمی‌یَل
 
راهی برای ارتباطی گسترده‌تر با همشهری‌های خونگرم
اگرخوانندگان عزیزان به خاطر داشته باشند چندسال پیش استاد شجریان سلطان آواز ایران دراعتراض به برخورد اهانت آمیزصداوسیمای کشور با آثارارزشمند هنر موسیقی هنرمندان کشور واستفاده وبلکه سوء استفاده ابزاری رسانه ملی با این آثار وسرمایه های ملی --- آنهم بدون اجازه هنرمندان وصاحبان اثر-- طی نامه ای از صدا وسیما درخواست نمودند:( آثار ایشان را از این رسانه پخش نکنند به جز آواز مشهور (( ربنا )) که در ماه مبارک رمضان به احترام این ماه واعتقادات معنوی مردم مسلمان وهنردوست کشورمان،اجازه پخش آن داده شد.ولی.....اما اگر امسال در طول ماه مبارک رمضان درهنگام اذان دقت کرده باشید دیگر مردم مسلمان وعلاقمندما آواز وندای زیبا ومعنوی (( ربنا ))را از رسانه ملی کشورخود نمی شنوند...چرا !!؟ آیا این آواز زیبا ارزش هنری خود را ازدست داده است !!؟ یا ازنظرصداوسیما مردم ارزش شنیدن این آواز را ندارند.!!؟ یا شاید استاد بزرگ موسیقی ایران که روزی یکی از چهره های ماندگارکشور درصدا وسیما شناخته می شد امروز دیگر از ارزش هنری افتاده است!؟ به صرف اینکه این شخص ایرانی حق دارد اعتقادات شخصی  وسیاسی برای خودش داشته باشد !! حتما" نباید همه در مسیر دیدگاه یک طیف باشند!! چرا هنر،دانش ،اعتقادات و....هر فردی باید با نظرات سیاسی او مقایسه ودرجه بندی شود و نخاله های علم نما وهنرنما به ظاهردر اوج قرار بگیرند وعلم ، هنرودانش ارزشمند در این گیر ودار سیاسی هدر رود وقلع وقم شوند.روزی کتابهای  صادق هدایت ،صمد بهرنگی ، جلال آل احمد از کتابفروشی ها جمع می شود وامروز رساله های آیت الله صانعی، نوشته های مهاجرانی وکدیور و آواز استاد شجریان ازعرصه فرهنگ وهنر کشور برچیده می شود تا ببینیم فردا نوبت به کدام اندیشمند وهنرمند باشد که مورد قهر یا ظلم سیاستمداران این مرز وبوم قرار بگیرد!! چرا باید در جنگ ونفرت سیاسی وشخصیبین افراد، مردم از آثار واندیشه های غیرسیاسی آنان هم محروم شوند!!؟ آیا با اعلام مواضع سیاسی افراد دیگر توانمندی های آنان نیز مهر باطل می خورد!!!؟

دانلود دعاي ربنا شجريان


نوشته شده در تاريخ جمعه 1389/05/29 توسط فتح الله صالحی فرد

چندی پیش در همایشی به اصطلاح «فرهنگی آموزشی» در تهران شرکت کردم. در این همایش نمایندگانی از سراسر کشور حضور داشتند و بنده و سه نفر دیگر به عنوان نماینده استان حاضر بودیم. سخنران این همایش هم یکی از مدیران کشوری در حد معاون وزیر بود. مطالبی که این سخنران ارائه کرد به مذاق خیلی ها خوش نیامد و همین امر باعث شد که در پایان سخنرانی از ایشان خواسته شود که در جلسه پرسش و پاسخ هم حضور داشته باشند. ایشان هم پذیرفتند اما پس از شنیدن صحبت های اولین معترض، که اتفاقا" با دلیل و مدرک هم ارائه شد، نمی توانست مقاومتی کند. بنابراین یا بایستی می پذیرفت که گفته هایش اشتباه است یا پشت دیوار توجیه پنهان می شد. اما ایشان هیچ کدام از این راه ها را در پیش نگرفت، بلکه به دیوار دروغ پناهنده شد که با اعتراض شخصی دیگر مواجه شد که صحبت های ایشان را رد کرده و ادعا می کرد که هم اکنون در کیف خود مدارکی دال بر رد این گفته های ایشان دارد. چاره ای نبود و بایستی این مدیر ارشد تصمیمی می گرفت و جو را آرام می کرد. فکر می کنید ایشان چه راه جدیدی در پیش گرفتند؟ شاید باور نکنید اما بنده ضمن عذرخواهی از همه خوانندگان گرامی،عین جمله ایشان را می گویم. ایشان گفتند: «هر کس اعتراض دارد، شب بیاید باغ». ذکر این جمله زشت از طرف این مقام مسئول آن هم در حضور 20 الی 30 خانم، واکنش های متفاوتی داشت. ترک سالن توسط عده ی کمی از حاضرین در جلسه (حدود 4 یا 5 نفر)، شلیک خنده دیگر حضار و در نهایت مات و مبهوت شدن عده ی دیگری مانند ما که هضم این فضا برایمان مقدور نبود.

این که شخصی با وجود داشتن پست سازمانی بالا، از ادب و نزاکت حداقلی برخوردار نیست یک طرف قضیه است و پذیرش گفته های این شخص توسط دیگران و خندیدن به صحبت ایشان چیز دیگر. این خاطره تلخ را گفتم تا به این نکته اشاره کنم که برخی کارهای زشت و خلاف انسانیت، ادب و دیانت، متاسفانه در کشور در حال نهادینه شدن است. یعنی انسان های هم دوره ی ما در زمان هایی که در حال مغلوب شدن هستند به دروغ و تهمت متوصل می شوند و این عمل به یک راهکار اصولی تبدیل شده و اینچنین است که وقتی بازیکن فوتبالی مانند علی کریمی با آن سابقه درخشان در زمینه ورزش، عمل خلافی مرتکب می شود، ضمن بردن آبروی این شخص و پایمال کردن عزت و شرافت او، به حذف وی می پردازند و جالب است که همان مدیرهم ادعا می کنند که بسیاری از بازیکنان مانند کریمی هستند اما ما می خواهیم با این بازیکن برخورد کنیم و با بقیه کاری نداریم چون خلاف خود را علنی کرده اما دیگران لاپوشانی می کنند. جالب تر این که وقتی که خوب به داستان علی کریمی دقت می کنیم می بینیم اصلا" بحث این مسائل نبوده بلکه علی کریمی مصاحبه ای کرده و مدیر عامل باشگاه را زیر سئوال برده و ایشان هم در مقام تلافی سعی کرده به زشت ترین شکل ممکن و با بردن آبروی این شخص، چاره ای برای دردهای التیام نیافته خود بیابد.

می خواهم به این نقطه برسم که روزه خواری عمل زشت و ناپسندی است و کسی در این مطلب شکی ندارد ولی بردن آبروی یک شخص، از روزه خواری زشت تر است. این گفته بزرگان دین ماست که تحت هر شرایطی نبایستی آبروی شخص مسلمانی را برد. بی شک شما داستان معاذ بن مالک را خوانده اید که در حضور پیامبر به زنای خود با یک زن مسلمانی اقرار کرد اما پیامبر پس از چهار مرحله گرفتن اقرار از او، حکم قصاص را صادر کرد چرا که می فرمودند: شاید ایشان خواب دیده یا در رویای خود به چنین عملی دست زده یا فقط نقشه این کار را کشیده و الی آخر. به نظر شما اگر هم اکنون معاذ بن مالکی پیدا شود و به زنا اقرار کند، پس از چند بار گرفتن اقرار از او حکم قصاص صادر می شود؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1389/05/27 توسط محمد باقر غضبانی
چندی پیش در مطلبی از دوستان نویسنده خواستم که دوباره گرد هم آمده و وبلاگ را گرمایی دوباره بدهند و خوشبختانه دوستان هم منت گذاشته و آمدند در این بین سرکار خانم راستی خواهر گرامی بنده، نظری نوشتند که با اجازه ایشان - با توجه به عدم ذکر خصوصی بودن -  آن را می آورم :

"سلام راستش الان که فکر می کنم می بینم در مورد خارج شده از چارچوب گاهی حق با شما بوده و من گاهی بنا بر منش زنانه ام احساساتی می شده ام (مرده شور دنیایی را ببرند که باید از بیان احساساتتان هم ترسان باشید)
اما راستش هر چه فکر می کنم متوجه نمی شوم که منظور شما از آکادیمیک نبودن نظر خوانندگانم چه بوده؟؟؟!!
اگر یادتان باشد شما در تذکری به بنده بیان فرموده بودید که:خانم راستی نظرات خوانندگان شما آکادیمیک نیست"

پیش از هر نوشته ای نکته حکیمانه ای از کنفسیوس یا شاید دیگر بزرگان چینی را می آورم که اگر خواستید به کسی کمک کنید که غذایی بخورد به جای دادن یک ماهی، ماهیگیری را به او بیاموزید تا همیشه غذا بخورد و همچنین فراموش نکنیم که ایجاد این وبلاگ باز کردن دریچه ای به دیلم برای دیده شدن زادگاهمان توسط دیگران و خودمان بوده است. می خواستیم فارغ از زنده باد و مرده بادهایی که هر روز گریبان گیرمان می شوند به فضایی وارد شویم که به ریشه هایمان و خاک پیرامون آن، تعلق داشته باشد. می خواستیم از این پنجره نوستالوژی هایمان را مرور کنیم، برای شهرمان دل بسوزانیم، زیبائی های آن را برای دیگران علنی کنیم و ببینیم که دیگران چه نظری در باره آن دارند. خواستیم قلم های شیوا و یا دردمند شهرمان را دیگران ببینند تا فکر نکنند که دیلمی یل فقط درگیر قاچاق کالا و سوخت هستند! خواستیم دیگران بفهمند که ما هم بازیکن ملی پوش داریم و ... البته غافل از دیدگاه های فرا منطقه ای خود هم نیستیم. ولی همان اول گفتیم که نمی خواهیم سیاسی بنویسیم، به کسی توهین کنیم و تکرار کننده مطالب دیگران باشیم. از صحبت های همشهریان هم کمابیش می فهمیم که انتظار دارند این حرمت ها را نگه داریم و سوار بر موج لعن و نفرین های گاه و بیگاه و متضاد نشویم. به عنوان فرزندان فرهنگی شهرمان، منادی گسترش ژرف نگری باشیم و با هر توانی که داریم در این راه گام برداریم که این خود همان یاد دادن ماهیگیری است. بیائیم با غنا بخشیدن به مطالب وبلاگ، ذائقه خوانندگان را بالا ببریم و همچنین از خوانندگانمان هم بخواهیم که  در این راستا باشند و نظراتی که می نویسند باعث تحریک ما جهت غنای بیشتر باشد. به نمونه اش که همین نوشته های شما و سایر دوستان در باره وجه تسمیه " زهر " است نگاهی دوباره بیندازید. سنگینی و وقار همراه دارد. حال به آن نظراتی که بنده معترض آن بودم، برگردید و ببینید که در یک جو ملتهب، چگونه بد و بیراه گفتن و دزد و حرامی خواندن این و آن توسط برخی از خوانندگان، در کنار مطالب شما می نشست که افزون بر اینکه بیرون از چارچوب اخلاقی وبلاگ ما بود، سبکی در پی داشت و واضح است که یادآور می شدم این نظرات آکادیمیک نیستند. به این معنا که در کنار نوشته های سنگین و موقر شما و دیگران جایی ندارند و نمی توانند دردی را ریشه ای دوا کنند. به نظر من اینکه من بدانم فلانی دزد است، زیاد به دردم نمی خورد ولی اگر یاد بگیرم که چگونه از دستبرد به داشته هایم جلوگیری کنم، برد کرده ام چون هم حافظ آن ها بوده ام و هم اینکه باعث شده ام که دزدی پا نگیرد. انتظار از امثال شما که تحصیلکرده و اهل مطالعه هستید این است که با ریشه ای کردن مطالب همانگونه که در دانشگاه ها و مراکز علمی یاد گرفته اید، به دیگران آکادیمیک و بنیادی فکر و اظهار نظر کردن را بیاموزید. امیدوارم با توجه به نکاتی که در مطلب دعوت دوباره نوشتم بار دیگر به وبلاگ دیلمی یل برگردید و به جای اینکه دیگران نظرات شما را بنویسند خود نویسنده آن باشید و در پیدا کردن سایر همشهریانی که می توانند نویسنده این وبلاگ باشند نیز ما را یاری کنید.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1389/05/23 توسط داریوش راستی

این روزها و درحالیکه اغلب خانواده های ایرانی درگیر و پیگیر سرنوشت بیتا و عطا خان عمو بودند و بی صبرانه منتظر بودند تاببینند که سعید چگونه بیتا را می بخشد و عادل هم منیژه و عطا را عفو میکند و بریلیانهای گم شده هم پیدا میشوند...و..و مثل همیشه همه خوب و مهربان می شوند و همه چیز عالی وناب و ایرانی ، هستند خانواده هایی که دل تو دلشون نیست تا انتخاب رشته مناسبی برای دلبندشان کنند و صبر کنند تانیمه شهریور که زمان اعلام نتیجه ها ی کنکور خواهد بود.

تب کنکور شاید حس و حال ماه رمضان امسال را هم دگرگون کند.بد تبی است این تبب کنکور.....

گاهی وقتها از – تو گپ- هم بدتره!!!

از هر زاویه ای که به این مساله نظر بیاندازی جذابیت های خاص خودش را دارد و هرکس به فراخور حس و حالی که دارد میتواند از آن طرفی ببندد و تحفه ای ببرد.

حس نوستالژیک  خیلی ها تحریک میشود- بواسطه دیدن همه ساله دکتر توکلی با آن ادبیات دلنشینش و تکرار این جمله که زمان ثبت نام تمدید نمیشود و شما مطمئنی که می شود... - در حالیکه برایی خیلی بیشترها افسوس از فرصتهای سوخته را در پی دارد وصد والبته برای اندکی هم نیشخند و پوزخندی که نثار ما هامیکنند:....سی اینا چقه حال دارن..آخرش ایخین برین یه اداره ای سی ماهی 500 تومن...بیو همینجو دم دکون خم بیشتر ایدمت..!!!

اما برای من یک نیشتر است و یک تجربه!!!

 با توجه به علاقه شخصی ام همواره و هرساله نتایج کنکور همشهریانم را دورادور و به سیاق سابق ردیابی میکنم .گاها موجبات مسرت می شود و گاهی هم تاسف و خسران...

من که خاطره درخشش کنکورهای 72 و 76 و رتبه دو و سه رقمی ها را در ذهن دارم با نتایج چند سال اخیر هرگز راضی و قانع نشده بودم و همیشه با دوستان در مورد علل و عوامل آن بحث و مذاکره داشتیم

بسیاری از کسانی که الآن مهندس و دکتر هستند و مایه مباهات از همان نسل طلایی اند:

مهندس بشیری،یگانگی و....دکتر دریانورد،بهرامی....

 

تا اینکه امسال....

به مدد دوست عزیزم جناب غلامی - که مدیریت نمایندگی کانون آموزشی قلم چی را در دیلم دارد و الحق زحمات بی مثالی برای بچه ها کشیده – مطلع شدم که کنکور امسال نتایج درخشانی برای بچه هایی دیلم داشته است که بسیار باعث شعف و خوشحالی گردید...

کسب 4رتبه دو رقمی و چندین رتبه سه رقمی بسیار امیدوارکننده و افتخارآمیز است.

این نوید زایش روحیه خودباوری دوباره و اعتماد به توانمندی و توانایی بچه های دیلمی است.

حفظ این روحیه و علاقه به امید تکرار ان در سالهای بعد بسیار حیاتی و تاثیز گذار است که یکی از مسئولیتهای تعریف نشده ولی حتمی ما می باشد.

البته که ایجاد بستر برای بروز و تبلور این استعدادها نیز مسئولیت مهم مسئولین خواهد بود که تا چه بخواهند و چقدر بیاندیشند.

اهمیت این مساله برای مدیران شهری واستانی ناشناخته است.در این راستا نیز وظیفه ما سنگین است.

 

نگاهی به خیابانهای شهر بهبهان بیاندازید و تعداد پزشکان متخصص این شهر که برای ساختن شهرشان برگشته اند ببینید.. و یا اگر گذرتان افتاد دانشگاه پزشکی و چمران اهواز وتوانستید لیستی از اساتید آن دانشگاهها که بهبهانی هستند تهیه کنید...این آمار به شما خواهد گفت که اگر بهبهان همان بهبهانی شده که مامن مشکلات ما شده و تا سرمان درد میگیرد و یا چشممانو  و یا اگر خرید عروسی داریم و یا عزا باز هم مسیر آن را میرویم برای آن شده که همت کرده اند و با رقابت سالم برای سربلندی خود و شهرشان تلاش کرده اند.اگر بهبهان امسال رتبه 2 کشوری دارد حتما در کنار آن صدها رتبه دو و سه رقمی و در آینده نزدیک به همین تعداد وکیل و دکتر و مهندس...

آین آفریده تلاش است و بلند نظری.تلاش برای رقابت و رقابت برای تلاش بیشتر.این ایده افراد و مردم موفق است.

بیایید برای آینده شهرمان و سربلندی خودمان تلاشمان را بیشتر کنیم و این کنکور و نتایج آن تلنگری باشد که بیاندیشیم و تلاش بیشتر کنیم.

 

 

یک پیشنهاد:

در راستای تشویق و روحیه بخشی بچه های کنکوری سال آینده پیشنهاد میکنم رتبه و رشته قبول شده بچه های همان دو سال طلایی-72 و76-را در یک پست قرار دهیم..

برای این منظور هر کدام از خوانندگان وبلاگ و دوستان نویسنده اگر از نام ،رشته و رتبه بچه های آن سالها چیزی در یاد دارند در قالب نظرات ارایه دهند.در آینده ای نزدیک جمع بندی خواهد شد.

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 1389/05/23 توسط غلامعلي نامي

 نمی دانم آیا همشهریان من به یک موضوع مهم اطراف خود توجه کرده اند !!؟  صبح که از خواب برمی خیزیم متوجه می شویم دهنه دور برگردون بلوار خیابانمان بسته شده و اگر بسته بوده اکنون باز شده است . این حکایت چندماهه شهر دیلم است بلوارهایی که تاکنون مرگ چندین جوان  همشهری وتصادفات پی درپی را در خاطرات خود دارد. دیروز متوجه شدم دهنه بلوار روبروی تامین اجتماعی بسته شده از طرفی دوربرگردون بسته شده روبروی سالن غذاخوری ((حجت _بویراتی )) گشوده شده این قطعه بلوار که بیشترین حرکت خلاف جهت اتومبیل ها وموتور سیکلت ها بسوی خیابان شهرک بسیجیان از آن طریق صورت میگیرد وقطعا" در آینده نزدیک شاهد مرگی درآن خواهیم بود (نگوئیم خدا نکند ) چراکه ما و یا خداوند قبلا"این کار را کرده ایم! خون های ریخته شده همشهریان جوانمان در بلوارهای روبروی شیلات،نبش بلوار فرمانداری، تقاطع کتابفروشی سروش،دو حادثه جانی ابتدای خیابان مزارعی ومرگ پیرمرد موتور سوار روبروی آموزش وپرورش ودهها حادثه دیگر کنار این بلوارها را فراموش نکرده ایم.وجالب اینجاست که این بلوارهای مورد اشاره روزی گشوده بوده وپس از تصادفی بسته می شوند، تا اعتراضی دیگر از اهالی محل واتفاقی دیگر...این بلاتکلیفی وبی ثباتی در تصمیم گیری ناشی از چیست!!؟ ((شورای ترافیک شهرستان)) که مسئولیت این دریچه ها را برعهده دارد ومی توان گفت انصافا" یکی از فعال ترین شورا ها وجلساتی است که دوماهی یک بار جلسه می گیرد و از معدود جلساتی است که مصوبات آن پیگیری وعملیاتی می شود وبه عبارتی جلسات آن خروجی دارد.چرا تصمیمات آن پایدار نیست وپس از اجرامصوبه ، با اعتراضات یا دخالت قدرت های بیرونی این تصمیمات بر باد هوا می رود وفقط برای شهرداری هزینه بالا می آورد وقتی تصمیمات ما برای چند سنگ بلوار کارساز ومحکم نیست چگونه انتظار داریم بتوانیم برای هزاران نفر با ایده واندیشه های متفاوت تصمیمات قاطع وجدی بگیریم!!؟ چرا طول بلواری در این شهرک چند کیلومتر باشد وبلواری روبروی مصلای نماز جمعه به چند متر نرسد!!؟ شاید این شورای ترافیک تاکنون نتوانسته چند سنگ بلوار( دیوار بتونی _ نیوجرسی) دوربرگردون بعداز گلوگاه نیروی انتظامی دربلوارخوزستان را حتی یک متر جابجا کند تا اتومبیل ها بتوانند با یک فرمون دراین محل خطرناک دور بزنند. بطور کلی اگر ثبات در تصمیم گیری مسئولین متزلزل گردید بدانید که هیچ اعتباری برای هیچ تصمیم دیگر مسئولین باقی نخواهد ماند.وتجربه احداث مانع وسرعت گیری ها در کوچه ومعابر دیلم مخصوصا" خیابان بانک ملی تکرار نشود که در خلاء تصمیم گیری، هرکس بیلی ومقداری آسفالت بردارد و تپه ای جلو خانه اش احداث کند! بجای این دوباره کاریها وهزینه های ناشی از بی ثباتی در تصمیم گیری به آموزه های فرهنگی در بین اقشار جامعه به پردازیم تا روزی نه به سرعت گیر نیاز باشد ونه به بلوارهای سیار!! به امید آن روز، هرچند که در این شهر عقربه های ساعت به شکل دستان لاک پشت ساخته شده اند.  


نوشته شده در تاريخ جمعه 1389/05/22 توسط فتح الله صالحی فرد

 

رسول خدا می فرمایند :

رجب ماه خداست

شعبان ماه من است                                                    

و

رمضان ماه امت من است .

رمضان بر همه ی عاشقانش مبارک


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1389/05/21 توسط حسین موجی

                        خبرنگار باید باور داشته باشد ، شمع خاموشی نیست در تاقچه گردگرفته خانه ای تاریک . تا شاید شعله بدستی حتی نامهربان به سوی او آید ، وقت نیاز . و فرو نشاندش در بی نیازی .خبرنگار شیپور، بودن این وآن نیست . گاهی حتی در این سکوت ، او نوازنده مرگ سکوت است . سکوت را فریاد می کشد تا همگان بدانند اگر خانه تاریک است ، شمع هنوز روشن است.گرد وخاکها را باید زدود . تا در این هوای غبار آلود شعله بدستان نامهربان ، مرگ شمع  را فریاد نکشد.

روز خبرنگار، برهمه همکاران معززخبرنگاران پرتلاش عرصه روشنگر اطلاع رسانی مبارک باد. 

 
 

نوشته شده در تاريخ شنبه 1389/05/16 توسط فتح الله صالحی فرد

بطور کلی بسیاری از کلمات وواژگان فارسی عربی یا ریشه عربی دارد مضاف بر آن دوچندان کلمات و واژگان محلی خطه جنوب کشور است که الفاظ عربی غالب است بر دیگر واژگان ( هرچند که امروره در نسل های جدید تغییراتی در زبان ما رخ داده است) ودر استان بوشهر مناطق شمالی استان که به خوزستان عرب نشین نزدیک تر است وبه عبارتی انتهای خلیج فارس است وبه نقطه تلاقی ایران _ عراق - وکویت که کاملا" عربی است ،شدت وحدت زبان عربی بیشتر می شود از این رو زبان عربی در هندیجان بیشتر از دیلم جایگاه دارد، در ماهشهر ( مهشور) افزوده می شود . آبادان ( عبادان ) وخرمشهر __ با وجود استقرار شرکت نفت __ زبان عربی حتی برمهاجرین شرکتی نیز غلبه نموده ( این قسمت راداشته باشیم ) اکنون برگردیم به این سمت دیلم بطرف گناوه وبوشهر از امام حسن تا روستاهای گناوه به علت کاهش مشاغل دریانوردی واشراف به مشاغل کشاورزی وباغ داری ونخیلات رسوخ کلمات عربی در این مناطق به نسبتما و شمال ما (دیلم سابق) ،حتی در گناوه مهاجر خیز روستا نشین نیز الفاظ عربی کمتر می شود وهرچه به طرف بوشهر روی آوریم به ویژه در مناطق دهدارون ،شبانکاره وآبخش (  می بینیم که: ترکیب نام شهر وروستاها نیز عموما" از وژگان فارسی تشکیل شده است ) به تعبیر جغرافیایی آن هرچه به شکم خلیج فارس می رسیم به علت فاصله افتادن با اعراب آن سوی خلیج فارس به همین نسبت کلمات عربی از مناطق بوشهر وبرازجان وخورموج فاصله می گیرند. ومجددآ همین که دهنه خلیج فارس به سوی تنگه هرمز تنگ تر می شود وبه سمت دیر وکنگان لنگه وبستک پیش می رویم نه تنها شدت وحدت ادبیات عرب در فارسی مردم ان مناطق آمیخته تر می شود بلکه لباس، آداب وحتی مذهب آنان نیز بطرف اعراب خلیج فارس نزدیکتر می شود تا جایی که ما در مناطق بندر لنگه وبندرگنگ به ندرت فارس وشیعه می بینیم. البته فراموش نکنیم مشاغل دریانوردی آنان و از طرفی بیابانی وصعب العبور بودن مناطق شرقی این شهرها وبنادر در حوزه های کازرون ، لارستان ،و نبود وسائط نقلیه و ارتباطات در آن دوران بر اشرافیت عربی بر بدنه فارسی جنوب کشورمان افزوده ولی در دهه های اخیر تغییرات در نسل های جدید در حال تحقق است. اما در رابطه با کلمه (( ظهر )) مورد اشاره سرکار راستی، با این پیش مقدمه طولانی، به نظر من این کلمه ( که جناب مهندس طاهری نیز شاره داشتند) از کلمات عربی زبان ماست. مانند غاله ( در زبان عربی به آب دریای پیش آمده به سوی ساحل می گویند) که ما تقریبا"به رگه های گود ساحلی می گوئیم وهمچنین یفره و (ظهر) که در عربی به معنای پشت است  ومعنی دیگر عربی آن ایستادن بر زمین نسبتا" بلند است .شاید ظهر در زبان ما به همین معنی باشد یا زمینی که پشت خور قرار دارد ( خور اصلی بندر ) و از انجا که معنی دیگر ظهر جای دور است ودیلم محدود بوده به محله قلعه و سده وتقریبا محله بهبهانی، سر ظهر به نسبت دیگر نقاط شهر جای دوری بوده است وبدین نام شناخته شده است و به هر صورت نقش زبان عربی در واژگان دریایی ما بیشتر پیداست به گونه ای که نام دریا نیر بیشتر به بحر، بحرکون(بهرکون) بحری و... شناخته شده است.  


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1389/05/11 توسط فتح الله صالحی فرد
مطلب ذیل اثرنوشته همکارمحترمه سرکار خانم راستی است که با اجازه ایشان به یک پست درج می گردد.
(( بدون تردید همه ی کسانی که با زبان و فرهنگ دیلمی آشنایی دارند بارها کلمات «زهر» و «حیات حاجی» را شنیده اند.من نیز با هر بار شنیدن این کلمات همواره با خود اندیشیده ام که به راستی معنای این کلمات و یا منشاء آنها چه می تواند باشد؟
تا این که در مطالعه ای که درباره ی ادیان آسیایی و ایرانی داشتم با واژه ی «زوور» مواجه شدم. این کلمه در فرهنگ معین به معنای آب مقدس آمده و در کتاب دین و فرهنگ ایرانی در توضیح این کلمه گفته شده است که :«زَور»/زَاثُرَ، فدیه ی مایعی می باشد که از شیره ی «هوم»[هَئومهhaoma] مخلوط با شیر تهیه می شود.
این مایع فدیه ای بوده که در ادیان باستانی مردم به پیشگاه خدایان خود به ویژه ناهید الهه ی آب تقدیم می داشته اند.
ناهید یا آناهیتا ایزد بانویی است که در زورمندی برابر با تمام آبهایی است که بر روی زمین جاری است.وی بانو و سرپرست تمامی آب ها است.کسی که مایه ور جان ها است و رمه ها و گله ها را می افزاید، قلمرو کشور را می گشاید و ثروت را فراوان می کند. این ایزد توجهی خاص به زنان و مردانی دارد که درصدد به وجود آوردن فرزندان بسیارند...
برای رسیدن به خواسته های فوق ، مردمان هدیه های فراوان به پیشگاه این ایزد بانو تقدیم می داشته اند. هدیه هایی که علاون بر آب مقدس «زور» قربانی های بی شماری را نیز شامل می شده است.البته بعد از آمدن دین زرتشت اندک اندک رسم قربانی کردن مورد اصلاح قرار گرفت اما به کلی برافکنده و متروک نشد بلکه تعدیل و تخفیف یافت.با تمام احوال رسم قربانی هنوز میان زرتشتیان معمول است و در جشن مهرگان چون مسلمانان در عید قربان، قربانی می کنند.حال آیا می توان با اشاره به رسم حیات حاجی گفت که این رسم بازمانده ای از رسم پیشکش دادن به الهه ی آب، ناهید می باشد که بعد از قرن ها و آمدن دین اسلام تغییر شکل داده و به مراسمی برای بزرگ داشت حاجیان درآمده است؟
و کلمه زهر ، که اشاره به قسمت خاصی از دریا دارد می تواند تغییر یافته کلمه« زور» باشد.با توجه دادن به این نکته که ما در فارسی کلمات بسیاری داریم که تغییر یافته کلمه ای اوستایی و یا پهلوی است.برای مثال کلمه خدیجه که تغییر یافته ی واژه ی «خدیوجه» به معنای زن بزرگ می باشد.
و به این دلیل که در زمان ساسانیان مرزهای خلیج فارس محل رفت و آمد و لشکرکشی های آن زمان بوده ،مردم با این رسم و واژه ها آشنایی یافته اند و هنوز هم به جایی که مایع مقدس زور را به خدایان خود تقدیم می داشته اند، زهر می گویند؟؟ ))


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1389/05/11 توسط فتح الله صالحی فرد

شهرستان دیلم با 386 جوان شرکت کننده در جشنواره ملی جوان ایرانی مقام دوم شرکت کنندگان این جشنواره را بین شهرستانهای استان بوشهر به دست اورد

به مناسبت هفته جوان ویژه برنامه های این هفته با شکوه خاصی برگزار گردید در مراسم جنگ جوان که با هنرمندی هنرمندان جوان موسیقی وتئاتر طنز با اجرای فرهنگی عزیز جناب آقای عباس امید با برنامه ریزی(( سمن منتظران قائم (عج) در سالن پیامبر اعظم بندردیلم برگزار گردید اینجانب بر حسب وظیفه کاری به عنوان رابط سازمان ملی جوانان در شهرستان بنا به نظر دبیر سمن به عرض خیرمقدم وتبریک ولادت حضرت علی اکبر وروز جوان پرداخته به گزیده ای از سابقه وتاریخچه تشکیل سازمان ملی جوانان در کشور اشاره نموده وظایف واهداف این سازمان را تشریح نمودم در همین راستا از استقبال خوب وکم نظیر جوانان مستعد وتوانمند دیلمی از شرکت در جشنواره ملی جوان ایرانی با حضور 386 جوان در 14 رشته مختلف فرهنگی، هنری ، علمی وکارآفرینی اشاره نمودم که با این آمار شهرستان دیلم پس از شهرستان بوشهر دومین رتبه شرکت کنندگان را بدست آورد وبه ترتیب شهرستانهای دشتی( خورموج) کنگان ، دشتستان (برازجان) و... مقامهای بعدی را بدست آوردند لازم به ذکر است که شهرستان دیلم با قریب 30/000 نفر جمعیت 386 نفر شرکت کنند داشته وبوشهر با 290/000 نفر با 394 نفر جوان شرکت کننده مقام اول را کسب نمود. با این مقایسه شهرستان دیلم که فقط 10%  درصد جمعیت شهرستانهای بوشهر ودشتستان را دارد وکم جمعیت ترین شهرستان استان است در این سطح در جشنواره شرکت وبا این شهرستانها که علاوه برجمعیت در امکانات فرهنگی علمی وهنری که زمینه رشد جوانان است بسیار توانمند می باشند. از طرفی ادارات کل پیگیر مشوق جوانان بوشهر به انضمام سازمان ملی جوانان در مرکز استان با کارکنان سازمانی آنان بسیار زیاد وگستره جغرافیایی شهر بوشهر متمرکز ومعدود می باشد اما دیلم با همکاری برخی سمن ها از جمله منتظران قائم واداره فرهنگ وارشاد اسلامی، سمن طلایه داران نور شهر امام حست واداره بهزیستی در گستره جغرافیای شهرستان با دورترین روستاها آین رتبه وآمار بدست آمده است. در پایان به برخی جوانان برگزیده مسابقات علمی هدایایی اهداء گردید.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1389/05/10 توسط فتح الله صالحی فرد

میلاد مهدی(عج) سفینه نجات و امید حیات، بر عاشقانش مبارک باد

به اطلاع کلیه همشهریان عزیز میرسانیم که مراسم جنگ شادی از قبیل نمایش طنز، موسقی و مسابقه برگزار میشود حضور شما باعث با شکوه تر شدن برنامه میشود .

تاریخ:۵/۵/۸۹

ساعت ۹:۰۰

مکان : مجتمع فرهنگی هنری پیامبر اعظم (ص)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1389/05/05 توسط حسین موجی

                                                                                                                                                         باتبریک ولادت آخرین منجی و ولی امر مسلمین حضرت مهدی موعود به همه مسلمانان وشیعیان جهان به ویژه همشهریان وخوانندگان عزیز وبلاگ                                                                   به بهانه سالروز ولادت امام زمان (عج )به چند نکته که نظر مرا به خود جلب نموده  می پردازم

اگر بزرگترها به خاطر داشته باشند دراوایل انقلاب اسلامی در آن جو انقلابی ومذهبی بحث ((حجتیه )) ویا انجمن حجتیه بسیار داغ بود که از محافل دینی وحتی حوزوی نشات گرفته وبا این تعبیر که حکومت ونظام نوپای اسلامی ایران همان نظام وعده داده شده ای است که قبل از قیام امام عصر توسط سیدی از آل رسول الله  (ص) بنیاد نهاده می شود وزمینه را و برای ظهور امام غایب مهیا می کند ( اما اینکه زمینه چگونه مهیا می شود ... بنا به یک نگرشی افراطی با گسترش مفاسد در جهان و یابراساس نگرشی دیگر با رفع فساد کامل از دنیا و... یک مبحث طولانی است که دراین مطلب نمی گنجد)اما خوب به خاطر داریم که در آن دوران با این انجمن برخورد گردید حتی برخی افراد دیگر را که بی گناه بودند با زدن مارک حجتیه مورد برخورد، غضب و اتهام قرار می دادند ... بگذریم... اما امروز نیز در محافل علمی ومذهبی مبحث ((مهدویت )) در گسترش است ولی من از کم وکیف ، اهداف ،جهت ومنشاء این جریان اطلاعی ندارم اما ظاهرا" شناخت امام عصر (ع)وانتظار فرج در زمره مباحث این مکتب نوپا است. اینکه اهدف و جهت فکری آن باجریان حجتیه سابق درتناسب یا تقابل است هم اطلاعی ندارم . به هر صورت هرچه هست در تفکری جرقه زده است سپس رسانه ای ودر بین آحاد مردم قرار گرفته ویا می گیرد.البته با دنبال کردن اهداف خاص خود که انشاءالله منشاء خیر وبرکت باشد! اما آنچه که برای من در این مطلب مهم است گسترس مباحث علمی وفلسفی به ویژه مذهبی در بین افراد عامه جامعه است افرادی که توان تحلیل منطقی وعلمی را نداشته وصرفا" آنچه را که از تلویزیون یا توسط برخی مداحان می شنوند بازگو میکنند وبه آن اعتقاد می یابند    .مثلا" دیشب مداحی با گریه وزاری وبا تمام تظاهر واعتقاد وشناخت می گفت: (( آقا ، پس کی ظهور می کنی!!!؟ مردم کمرشان زیر بار مشکلات وگرانی خم شده است)) ایشان طوری بیان می کردند که مثلا" آگر امام ظهور کند قیمت سیب زمینی و پیاز به قیمت زمان شاه بر می گردد!!! این چه انتظار وآرزویی است!!؟ درحالی که نه این آقا می داند ونه ما که آیا طبق روایات، با ظهورامام زمان پایان زماناست و فرا رسیدن روز رستاخیز !!؟ یا حکومت ایشان (مانند صدر اسلام) اما با تکنولوژی امروزی ادامه می یابد.!!؟ اصلا" سیب زمینی و پیازی دیگر وجود دارد یا خیر!!؟ یا اینکه صدا وسیما با دخترک 7 - 8 ساله ای مصاحبه می کند :نظرت دررابطه با ظهور آقا امام زمان چیه!!؟ این طفلکی نیز در رسانه ملی به مردم القاء می کند که :من می دونم ظهور امام زمان خیلی نزدیک است!! در حالی که نه از مفهوم وفلسفه غیبت اطلاعی دارد ونه از ظهور.!! به نظر من اینها جفایی که رسانه ملی به فرهنگ وشعور ملت روا می دارد.مانند بسیاری از فیلم ها ومناظره های آن که هیچ نظارت وکنترلی یامیدان وتوان انتقاد از آن نیست. اینجا وظیفه شورای عالی انقلاب فرهنگی است که بجای پرداختن به مسائل جزیی و چالش برانگیز یا با اغراض شخصی، سیاسی، به شیوه های تاثیر گذاری انحرافات فرهنگی در تمام ابعاد اخلاقی ،اجتماعی و علمی جامعه بپردازد وحتی حوزویان برخی ابهامات وسوالات موجود در مکتب وآئین غنی اسلام وتشیع را به زبان های ساده برای نسل ها واقشار مختلف روشن نماید.    

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1389/05/05 توسط فتح الله صالحی فرد

پختم ، خفه وابیدم ، اوف که چقه گرمه

این روزها مردم در مناطق گرمسیری کشورمان ، خصوصا دراستان های جنوبی با گرمای طاقت فرسا دست وپنجه نرم می کنند. گرمایی که خاص اقلیم آب و هوایی این مناطق است مردم محکومند که هرسال هشت ماه این آب وهوا را تحمل کنندراهی وگریزی هم نیست .وطن است گرمای عشق به وطن که براین گرمای برون سوز غلبه میکند. شاید بتوان برای چند روزی با رفتن به مسافرت به مناطق سردسیر از این گرما فرار کرد. اما از گرمای درونمان که باز ما را بسوی وطن می کشد چگونه فرار کنیم .؟ بر می گردیم با همان انتقادها وگلایه ها از شهرما از گرمای آن که ... آخ که چقه گرمه ... مردیم و گرما و.. حرف هایی که بین ما هرسال وهرتابستان تکرار می شود .وگفتن آن برای ما عادت شده است. حتی اگر هوا چندان هم گرم نباشد می گوئیم ومی نالیم که.. پختیم ..، سختیم .ولی این تنور است که می پزد ومی سوزاند وما غافلیم از اینکه در این شهر ودر همین گرمای جنوب کسانی هستند که نه برای عشق به وطن نه برحسب اجبار بلکه برای ما و برای دیگران از سحر تا پاسی از شب کنار تنور ایستاده می سوزند تا شاید سفره ما وفرزندان ما بی نان نماند وما از آنان غافلیم . شاید بگوئیم برای نان خود ایستاده اند!! اما اگر آنها در این گرما نایستند آنوقت نان ما چه می شود!!؟ شاید گاهی زخمی را در گرما تحمل کرده اید که چقدر درد وسوزش دارد .آنگاه بیمار گرما را احساس نمی کند زخم آمیخته به گرما جان او را می کاهد .آن کارگران زحمت کش نانوا ها نیز بدین گونه هستند هنگامی که کیفیت نانی خراب باشد زخم های اعتراض واهانت وتوهین به آنان که سپر این نامرغوبی نان شده اند با گرمای تنور وطبیعت آمیخته می شود به گونه ای که گرما فراموش میشود وسوزش زخم اهانت ها می ماند با تحمل یا بدون تحمل .بیائید در این گرمای طاقت فرسا با گرمی درون خود بر زخم های نا سازگاری آب وهوا وطبیعت غلبه کنیم چه صیاد وجاشوان دریا چه کارگر وبناها .سختی کار وگرما را به دست خود به سوزش زخم نرسانیم.

پس بیایید تا به بهانه  فرخنده میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود به همشهریان عزیز؛ خوانندگان ، نویسندگان؛  همه اقشار پر تلاش و کوشا از جاشوان و دریانوردان گرفته تا بناها ، کارگران و خصوصا عواملی که جهت ارائه یک قرص نان تلاش میکنند ، تبریک خالصانه ای داشته باشیم .

عیدتان مبارک ، سالم و تندرست باشد.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1389/05/04 توسط داریوش راستی
این شب ها سریالی به نام فاصله ها از صدا و سیما پخش می شود که کم کم طرفداران خود را پیدا می کند و بنده هم به یک دلیل پیگیر ماجراهای سریال شده ام. کدام دلیل؟ همانطور که همه می دانیم بر اساس سیاست های اعلام نشده ولی بسیار موکد صدا و سیما، اسامی ایرانی در برنامه های رادیو و تلویزیون به شخصیت های منفی داده می شود و بر همین مبنا تا الان سردرگم شده ام که این آقا نیمای سریال که بچه مثبت است، چرا اسمش نیماست؟ آخر در این سریال هم اگر دقت کنید همه نامردها و کلاه بردارها و دلقک ها نام های فارسی دارند:

فرهاد - کلاه برداری که پنج سال زندان بوده است.

مهران - کلاه برداری که به زن و مادر زن خود هم رحم نکرده است.

ساسان - آخر کثافت کاری و لجنی - کلاه برداری، دروغگویی، پارتی، دختر بازی و ...

یاور - جوکر سریال

سینا - نوجوانی که سی دی های مستهجن می فروشد.

شیدا -  دختر معلوم الحال

بیتا - مجسمه خلاف و لجن

حالا شما جای من باشید از اینکه یکی از بچه های مودب و سر به زیر سریال نیما باشد شگفت زده نمی شوید؟ به همین خاطر انتظار دارم بالاخره این نیما هم به کثافت کشیده شود. مثلا قتل کند یا دزدی. شما چه حدسی می زنید؟ 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1389/05/03 توسط داریوش راستی

مطلب جالبی در سایت آفتاب دیدم که  در صورت علاقه می توانید اصل مطلب را با کلیک روی لینک زیر بخوانید.

نظری بر نام و نشان سه شهر و بندر کهن استان بوشهر

جالبترین قسمت از نظر من ،دلیل نام گزاری دیلم و امام حسن  می باشد که تا حالا این دلیل را در جایی ندیده بود که در زیر می بینید.

در سمت بوشهر از بندر مهرویان (مه رویان) در محل بندر دیلم کنونی یاد میشود. نام اولی فارسی مارو یان (= محل مار ماهی) و نام دوم یعنی دیلم هم به عربی به معنی مار ( در اینجا منظور مار ماهی) است. حمدالله مستوفی در باب شهر سینیز (تلخیص یافته از سر نیزه ای، منظور محل دارای "گیاه برگ سرنیزه ای"[نام ایرانی کتان]) از دژ مستحکم (مأمن حصن، مأمن حصین) آن خبر داده است که می دانیم اکنون این نام به صورت امام حسن در جای آن شهر کهن باقی مانده است. در باب وجه اشتقاق نام سینیز از کتان (محصول عمده سینیز) اسناد تاریخی کافی موجود است. در تلخیص سرنیزی به سینیز علی القاعده حرف ساکن میانی "ر" بر اثر کثرت تلفظ حذف شده است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1389/05/03 توسط مهدی شفیعی
امروز در تقویم کشورما به نام روز (( جوان )) نامگذاری شده است.این روز در سال 1381 در دولت آقای خاتمی نامگذاری شد خانه های جوان در شهر برای ساماندهی فعالیت جوانان احداث گردید وبه ظاهر به جوانان توجه رسمی ورسانه ای گردید. روز جوان که مصادف است با سالروز ولادت جوان رشید حماسه کربلای حسینی حضرت " علی اکبر ". ما با گرامی داشت این روز وعرض تبریک ولادت جوان وفادار دشت کربلا حضرت علی اکبر، نامگذاری این روز را به نام جوان، قشری که امروزه بیشترین آمار نسبی جمعیت کشور ما را دارد و سرنوشت بیشترین ومهمترین حوادث تاریخ کشور ما چه در بعد ملی وچه در بعد حزبی وگروهی به دست توانمند آنان رقم خورده است و جوانی که امروزه بیشترین مشکلات کشور نیز گلوی آنان را می فشارد از دغدغه کنکور وتحصیل، کار واشتغال، ازدواج ومسکن، تفریح واوقات فراغت و.... همه وهمه او را در خود فرو برده است وجزء به مجموعه ای از وعده ووعید وشعار به چیزی دل خوش نیست. شاید در سخنرانی وتریبون ها پر باشد از واژه جوان و در عمل خالی باشد از این واژه زیبا، شاید این شیوه به کشور ما تنها برنگردد. شاید اکثر کشورها به این معضل مبتلا باشند. من نمیدانم آنچه که رسانه ها می گویند درست است که :در دنیای صنعتی غرب جوانان بی هویتند در میان فقرآفریقایی جوانان مایوس ودر شرق پرجمعیت سنت گرا، جوانان در پی کار وکار مفهوم زندگی را فرامش کرده باشند یا خیر .!! ولی برای من مهم است که جوانان در کشور ما چه حال و وضعی دارند!!؟ از بیرون به جوانان ما چگونه نگاه می کنند!!؟ مفهوم های آزادی، اندیشه وپژوهش، کار وتفریح وبالاخره ازدواج وامید به زندگی در نگاه جوانان ما چگونه تعریف شده است!!؟




نوشته شده در تاريخ جمعه 1389/05/01 توسط فتح الله صالحی فرد
  • ویرایش قالب وبلاگ
  • ویرایش و طراحی قالب وبلاگ