| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیادنیا آرزومندم سا ل نو پیشا پیش بر همه همشهریا ن وخوانندگان عزیز مبارک باد محمدرضا بشیری راز گونی های سیب زمینی که این روزها در هر کوچه و خیابانی بر دوش مردم می بینیم چیست؟ واقعا" کسی جریان را می داند؟ شب جمعه در یکی از خیابان های بوشهر ترافیک سنگینی بابت سیب زمینی ایجاد شده بود. نمی دانم این کارها چه توجیهی دارد اما مردم اگر این همه سیب زمینی را مصرف کنند حتما" قند خون می گیرند. اگر فرض را بر این بگیریم که سیب زمینی کیلویی 250 تومان باشد، یک گونی نمی تواند بیشتر از ده هزار تومان ارزش داشته باشد. حال فردی که در صندوق زانتیای 30 میلیونی خود، چند گونی سیب زمینی قرار می دهد به طوری که درب صندوق بسته نمی شود، چه هدفی دارد؟ به نظر شما چیز مجانی در دنیا وجود دارد؟ واقعا" بهای این سیب زمینی های به ظاهر مجانی چیست؟ سلام آقای راستی. داریم به کنکور نزدیک می شیم ، کسی که کاری انجام نمی ده، اصلا احساس مسئولیت تو شهر ما خیلی کمه.
حداقل کاری که می تونه موثر باشه اینه که قسمتی از سایت رو به کنکور اختصاص بدید و دانش آموزا سوالاتشون رو مطرح کنن و دانش آموزای برتر سالای گذشته بهشون جواب بدن. عید خیلی فرصت خوبیه واسه کمک گرفتن از دانش آموزای برتر. بیشتر جنبه مشاوره ای داره.
لطفا حداکثر تا 2 روز دیگه شروع کنید.
اعلام کنید و از دانش آموزای سالای گذشته کمک بخواید.
متشکر.
یا حق
حسین میرجهانمردی به نام خداوند جان و خرد
چین فاتح سینمای آسیای جنوب شرقی: فیلم های چینی نه تنها در این کشور از محصولات هالیوودی بیشتر مورد توجه قرار گرفته اند بلکه در کشورهای دیگر هم مخاطبان گسترده ای یافته اند.واقعیت این است که صنعت سینمای چین اکنون با وجود رکود شدید اقتصادی در حال رشد شدید است و این موضوع اگر چه موجب خوشحالی سینماگران چینی است اما بازار سینمای آسیا را تحت تاثیر قرار داده و فیلمسازان صاحب سبک آسیای شرقی را نگران کرده است.(همشهری، دوشنبه 19اسفند) گزارش آژانس اطلاعاتی مرکزی آمریکا درباره نرخ تورم در جهان نشان می دهد ایران جزء شش کشور دارای تورم بالا در جهان است.گزارش سازمان سیا نشان می دهد ایران در میان کشورهای خاورمیانه پس از عراق که در گیر تنش داخلی و حضور نیروهای خارجی در کشور خود است،دومین کشور پر تورم خاورمیانه است. (اعتماد،یکشنبه 18اسفندماه) این مطلب را نوشتم تا کمی اعتماد به نفسمان بالا برود و بدانیم که اگر چه در بسیاری مواردآخر صف تمدن و پیشرفت این دنیای رنگارنگ و پرشتاب ایستاده ایم اما بسیار هم پیش می آید که جزء اولین هاییم. البته دوست داشتم در این روزها از شادی ها بنویسم ،شادی های زودگذر واندک یابی چون شور و شوق مردم در آماده شدن برای روزهای زیبای عید، جیک و جیک پرندگانی که تمام فضا را پر کرده است، شور و هیجان بچه ها برای پنجشنبه که قرار است در مدرسه سفره هفت سین بیاندازندو... اما مگر این روزنامه های لعنتی می گذارند!!!
نوشته ای از خواننده گرامی وبلاگ با نام مستعار سیب زرد دریافت کرده ام که دوستان می توانند آن را مطالعه نمایند. البته امیدوارم دوستان با نام واقعی خود با ما تماس بگیرند.
"من شخصا در کنار جاده ها در ایران، جسد ایرانیان مرده و یا افراد در حال مرگ در اثر گرسنگی را دیدم. می گویند برخی از آن ها توسط اشخاص، مبالغی به عنوان کمک دریافت دریافت کرده اند، اما این مبالغ در جائی که غذایی برای خریدن نیست، به کار نمی آید. من همچنین مردم گرسنه ای دیدم که مردار حیوانات را می خوردند و حریصانه برگ های تنک علف هایی را که هنوز آفتاب سوزان تابستان پژمرده اشان نکرده بود، می بلعیدند. صحنه رقت بار دیگر، مردم محتضری بودند که در طول جاده به خاک افتاده بودند. زیر آفتاب سوزان، مگس ها چشم های شیشه مانند و به طور غیرطبیعی بزرگ آن ها را می خوردند و از آنجا که توانی برای حرکت یا بلعیدن نداشتند، برگ درختان و علف ها از دهانشان بیرون زده بود." چندی است که سایه خشک سالی بر سر ما ایرانیان سنگینی می کند و ما جنوب نشینان بیش از دیگران بار این سنگینی را بر دوش خود احساس می کنیم. ابرها از فراز سرمان می گذرند و به ما چشمک می زنند، بی آن که قطره اشکی به حال زارمان بیفشانند. از صحبت های مهندس زاهدی زاهدی پور در پستی که به مناسبت سومین سال گرد تولد وبلاگ دیلمی یل منتشر کرده بودند چنین بر می آید که دامنه خشک سالی تا وبلاگ دیلمی یل هم رسیده است! (جدی نگیرید!) عده ای می گویند (راستی، چرا ما ایرانی ها وقتی می خواهیم خودمان چیزی را بگوییم آن را به "عده ای"، "بعضی ها"، "کسانی" و گروه های با هویت نامعلوم از این قبیل نسبت می دهیم؟) خشک سالی پیش از آن که به زمین های خاکی ما بزند به قلب های ما هجوم آورده و آن را بدل به شوره زاران خشک و ناحاصل خیز کرده است تا در نهایت دچار خشک سالی فرهنگی و اجتماعی و ... هم شویم. از "یوزارسیف حکیم" و تمثیل گاوهای لاغر و چاق هم بگذریم که مجال این بحث کوتاه تر از این حرف ها است. حالا این همه حاشیه رفتن از بهر چه بود؟ راستش را بخواهید داشت کم کم یادم می رفت که چه می خواستم بنویسم. آهان! می خواستم بنویسم ما ایرانی های فاتح قلل گوناگون به گفته "عده ای بیشتر از عده قبلی!" حافظه تاریخی بسیار ضعیفی داریم که اگر همین طور پیش برود در آینده ای نه چندان دور منتهی به نوعی "آلزایمر تاریخی" خواهد شد. البته، این حافظه ضعیف تاریخی در مواردی چندان هم برای ما ایرانی ها بد نیست: صبح بر سر هیچ و پوچ با همسایه خود جنگ و دعوا و او را تهدید به مرگی آن چنان فجیع می کنیم که اشک مرغان هوا و ماهیان دریا را سرازیر کند و شب با هم او بر سر یک سفره می نشینیم و غذای خود را با او نصف می کنیم، آن چنان که گویی ماجرای صبح گاهان خوابی یا کابوسی بیش نبوده که به لطف خدا به خیر گذشته است!! همین ماجراها را در حال حاضر در ابعاد وسیع تری داریم تجربه می کنیم که بازهم جای پرداختن بیش تر به آن در این جا نیست. بگذریم. آن چه در آغاز این مطلب خواندید، گزارش "ادیسون ءی ساوثرد" کنسول آمریکا در ایران است که در سال 1918 و در بحبوحه جنگ جهانی اول خطاب به کمیته امدادرسانی کشور خود نوشته است. البته، او چیزهای بسیار دیگر هم نوشته که باز اگر بخواهم در اینجا بازگو کنم، مطلب به درازا می انجامد. چندی پیش کتابی به دستم رسید به نام "قحطی بزرگ:1917 - 1919 " نوشته دکتر محمدقلی مجد (محقق ایرانی مقیم امریکا). عنوان اصلی این کتاب "The Great Famine and Genocide in Persia 1917-1919" و در سال 2003 در امریکا انتشار یافته است. این که انتشار چنین کتابی در امریکا با چه مشکلاتی رو به رو بوده و چه ماجراهایی داشته، از زبان خود دکتر محمدقلی مجد شنیدنی تر است (اینجا را کلیک کنید! http://www.holocaust.blogfa.com ). در ایران، این کتاب را آقای محمد کریمی ترجمه و انتشارات "موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی" آن را چاپ و منتشر کرده است (شابک: 6-87-5645-964-978). اگر مستنداتی که دکتر مجد در این کتاب ارائه نموده حقیقت داشته باشد، آن گاه ما ایرانیان بزرگ ترین هولوکاست تاریخ معاصر (و شاید تمام طول تاریخ) را با دادن بیش از ده میلیون کشته بر اثر گرسنگی و بیماری به ادعای نویسنده "قابل پیش گیری" تجربه کرده ایم و در میان مدعیان قربانی شدن در هولوکاست (اعم از واقعی و غیرواقعی) به راحتی مقام اول را تصاحب می کنیم. دکتر مجد در این کتاب می کوشد کشورهای انگلیس و روسیه را عامل این نسل کشی هول انگیز و کم نظیر معرفی کند و برای اثبات این مدعا، اسنادی از قبیل آن چه در بالا آمد و اسناد دیگری از آرشیوهای موجود در ایالات متحده ارائه می کند که بعضی از آن ها انسان را سخت به تامل وا می دارد. "اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان خشکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده اند و یا ریشه هایی که از مزارع درآورده اند به چشم می خورد؛ با این علف ها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه ای با چشمان گودافتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهاردست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می شد می خزید و درحالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می کرد... در قصرشیرین که توقف کوتاهی داشتیم، به سرعت از سوی جماعت گرسنه ای که غذا طلب می کردند محاصره شدیم. زن فقیری با کودکی که در آغوش داشت به ما التماس می کرد که کودکش را نجات دهیم." (سرگرد داناهو، خبرنگار جنگی انگلیسی- ص53 کتاب.) البته، دکتر مجد خواسته یا ناخواسته و در عین حال که می کوشد نقش بریتانیا و تا حدودی روسیه را در نسل کشی ده میلیونی از ایرانیان تبیین کند، تصویری هم از رفتار ما با خودمان در شرایط اینچنینی به دست می دهد. همین سرگرد داناهو، از گفتگوی خود با حاکم مرند در آوریل 1918 با این اظهار نظر یاد می کند: "او خود هیچ کاری برای کاستن از خرابی های قحطی در منطقه خود انجام نداده است، و به نظاره مرگ سکنه نگون بخت ایستاده، بی آنکه انگشتی برای یاری آن ها تکان دهد. روش او نمونه ای بود از رفتار حاکمان این سرزمین گرسنه.حاکم، خود یک ملاک بود و احتمالا همانند دیگر هم طبقه های خود که من بعدا آن ها را در کرمانشاه و همدان دیدم، انبوهی غله را پنهان ساخته بود.... . در اینجا، همانند دیگر نقاطی که در سفرم به ایران دیدم، به شکلی دردناک تحت تاثیر بی رحمی و بی تفاوتی اسفناکی قرار گرفتم که ایرانیان نسبت به رنج هم وطنان خود روا می داشتند. آن ها به کسی که در حال مرگ است دست کمک نمی دادند و مردگان بیش تر به امان سگ ها و لاشخورها سپرده می شدند تا آنکه کسی دردسر دفن آن ها را به خود ندهد." (صص 113 و 114)؛ و در صفحات 202 و 203 از قول "عمید نوری": "تهران در آتش قحطی می سوخت و مردم وحشت زده بودند. محصول اطراف تهران در آن سال اندک بود و نانوایی ها به ندرت کار می کردند. گندم خرواری دویست تومان بود و همه می دانستند که احمدشاه محصول گندم خود را انبار کرده و خرواری دویست تومان می فروشد. مردم او را "احمد کاسب" نام نهاده بودند." البته، انتشار این کتاب در ایران واکنش های متفاوتی را برانگیخته است. در کنار نظرات موافق، بد نیست نگاهی هم به نقدی بر این کتاب در وب سایت روزنامه تعطیل شده کارگزاران بیندازید: http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?12999
اکنون ما ایرانیان به یقین در وضعیت بسیار بهتری از نظر دست رسی به مواد غذایی قرار داریم و شاید چنین گرسنگی فراگیر را دیگر، حداقل در آینده نزدیک، تجربه نکنیم (همچنان که در دوران جنگ هشت ساله با دشمن نیز با وجود کمبودها، شاهد "گرسنگی" در این حد نبودیم). خوب، جای شکرش باقی ست! با این حال بازخوانی تاریخ همیشه می تواند درس هایی به ما بیاموزد و ما را در بیش تر شناختن خودمان یاری دهد. راستی، اگر یک بار دیگر چنین اتفاقی در کشور ما بیافتد، رفتار قدرت های جهانی با ما چگونه خواهد بود؟ خودمان با خودمان چگونه رفتار خواهیم کرد؟
سیب زرد S_zard@yahoo.com
به نام خداوند جان و خرد
با چند تا از دوستان تصمیم گرفتیم که روزی را بیرون از مننزل بگذرانیم. هوا بسیار عالی بود و اصفهان نصف جهان مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی.مقصدما یکی از روستاهای اطراف اصفهان بود. بچه ها از این که روزی را خارج از فضای خانه می گذرانند و می توانند با دوستانشان حسابی و بدون دغدغه سرو صدا راه بیاندازند خوشحال بودند. چون در آن نزدیکی ها چشمه ای زیبا و پرآب وجود داشت خانواده های زیادی برای شستن فرش و پتو و خلاصه هر چه دم دست بود به آن جا آمده بودند. داشتم غصه می خوردم که چه طور موجب آلودگی محیط زیست می شوند و آب آلوده موجب خشک شدن درختان زیبای مسیر راه می شود که چشم غره اطرافیان یادآوری کرد که باید چشم بر این کاستی ها ببندم و هی غصه این آب و خاک را نخورم.خلاصه به محل مورد نظر رسیدیم جای شما سبز.به راستی ایران سرزمین زیباییها و دیدنی هاست. درختان بادام شکوفه زده بودند و آب زلال جاری بود.بچه ها با دیدن خرگوشی با سرو صدا به دنبالش افتادند و وقتی خسته از پی کردن خرگوش برگشتند جلسه ای گرفتند درباره مقایسه خرگوش خانگی اشان با آن خرگوش صحرایی. و بعد به این نتیجه رسیدند که خرگوش صحرایی گوش ها وپاهای بزرگتری نسبت به خرگوشی داشت که در خانه دارند و خلاصه این بیرون آمدن از خانه برای بچه ها هم فال بود و هم تماشا. داشتم می گفتم فضای زیبای اطراف و هوای پاکیزه مرا به یاد گسترش صنعت توریسم و میزان کاستی های موجود انداخت ولی باز هم یادآوری شد که لحظه را دریابم و بی خیال صنعت توریسم و آیندگان و روندگان باشم. بعد از ظهر بود که تصمیم به برگشتن گرفتیم. توی راه، بچه ها که ماشاالله هرچه قدر هم که غذا بخورند تا پفک و چیپس و هله هوله ها را نوش جان نفرمایند گویی گردش و تفریح خود را ناتمام گذاشته اند شروع کردند به خوردن مواد کذایی مذکور. و چون خوشبختانه با پافشاری کودکان سرزمینمان و همین طور تبلیغات بی رنگ وریای صدا وسیما که پیش از تمام برنامه های کودک تبلیغ چیپس و پفک می کند، دیگه به باورمندی رسیده ایم که خوردن هله هوله بی اشکال است چیزی نگفتیم.اما راستش را بخواهید زمانی که دیدم هر چند دقیقه یک بار دستانی از ماشین ها بیرون می آید و با خونسردی زباله ای را در فضای طبیعت راه می سازند نتوانستم از دادن تذکر خودداری کنم.اما باید اقرار کرد که هیچ کس تذکرات را جدی نگرفت و هم چنان آشغال و زباله بود که در جاده رها می شد.... با خود گفتم کاش برای این کار ناپسند هم دشمنی چیزی در دسترس داشتیم تا با خیال راحت همه تقصیرها را به گردنش می انداختیم.اما به راستی چه کسی در عادی شدن و رواج اینگونه رفتارهای ناپسند مقصر است؟
از چندین روز گذشته به این طرف هر گاه تلویزیون را روشن می کنی تقریباً همه ی شبکه های ایران پوشش سنگین خبری خود را به گرد و خاک های آلوده ی جنوب کشور اختصاص داده اند. صبح و بعد از ظهر و شب هنگام در بخش های مختلف خبری به جنبه های گوناگون این گرد و خاک ها که تقریباً دو استان خوزستان و بوشهر را در محاق فرو برده است پرداخته می شود. به هر حال جمعی از هم میهنان ما در این هوای مسموم و بیماری زا مجبور به فعالیت هستند. بنابراین بسیار طبیعی است که بروز این پدیده به چنین پوشش خبری نیاز داشته باشد. به جز بخش های خبری، در بخش های فوق العاده در تلویزیون نیزمیز گردهای مختلفی تشکیل می شود و متخصصان از شاخه های گوناگون علم به کند و کاو تاثیرات این گرد و غبارها می پردازند. پزشکان در کلیه ی گرایشاتی که به نوعی به تاثیرات این گرد و غبارها بر بدن انسان مربوط می شود موشکافانه مشغول تجزیه و تحلیل هستند. از متخصصان گوش و حلق و بینی گرفته تا چشم پزشکان تا متخصصان مجاری تنفسی. ازسوی دیگر روانشناسان و جامعه شناسان به جنبه های روانشناختی و جامعه شناختی تاثیرات منفی این پدیده بر زندگی فردی و اجتماعی هم میهنان ما در مناطق آلوده می پردازند. کارشناسان کشاورزی و آب شناسی نیز به حوزه های مرتبط به تخصص خود که به این پدیده مرتبط است می پردازند. ازسوی دیگر کارشناسان آموزش و پرورش به همراه مشاوران زبده خود تعطیلی مدارس در روزهای اخیر را از جنبه های گوناگون بررسی کرده در پی طراحی برنامه ی فوق العاده ای برای جبران عقب ماندگی تحصیلی قشر دانش آموزی در مناطق مذکور هستند. دولت وعده داده کلیه خسارات انسانی و مالی ناشی از این پدیده به مردم این مناطق را پرداخت کند. این کمک ها خصوصا برای کودکانی است که در این هوای آلوده دچار انواع بیماریهای تنفسی شده اند. کودکانی معصوم که در سنین کم باید خود را برای بیماریهای مهلکی همچون آسم مهیا سازند. دولت همچنین وعده داده است مسولینی را که با علم به پیشامد این پدیده ی زیان رسان کاهلی کرده و از سر سهل انگاری از روی دادن آن جلوگیری نکرده اند را مجازات کند. از سوی دیگر دولت با تشکیل تیمهای مختلف تخصصی و تخصیص بودجه ای فوق العاده نسبت به مهار این پدیده اقدام می کند. اقدامی در دو مرحله: مرحله ضربتی برای از بین بردن غبارهای موجود و مرحله بلند مدت جهت عدم تکرار آن در سالیان آتی. در شهرهای دیگر کشور نیز که دچار این پدیده نشده اند مسوولین بلند رتبه و اقشار مختلف مردم به انحا گوناگون مراتب همدردی خود را با مردم مناطق مذکور ابراز داشته اند و آمادگی خود را برای ارسال هر گونه کمک اعلام کرده اند. دولت عراق نیز مراتب همدردی عمیق خود را نسبت به ملت ایران ابراز داشته است و وعده کرده است که به یاری دولت ایران نسبت به مهار این غبارها از مناطق غبار خیز خود اقدام کند. برندگان اسکار سال 2009 اعلام شدند!!! این مراسم که از دیشب آغاز شده بود امروز صبح به پایان رسید.. این هم نتایج
بهترین فیلم سال
بقیه ی نامزدان این رشته : ادامه مطلب |
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
تــــــــــولـد نـــــــــــــــــورآزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی مرد نکونام شب و سحر همایش ها . کنگره ها وسمینار های اصلاح الگوی مصرف ملتها و فرهنگها بندر دیلم - نوروز 88 از دید دوربین ٍسيزده بدر امسال اطلاعیه فوتبال و سياست آرشیو
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |