| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
گاهی اوقات در یک مسابقه – برای مثال، دو- ورزشکاری از بقیه عقب می ماند. این فرد هر چند کمی از دیگران عقب مانده است و امیدی به کسب رتبه خوبی را ندارد ولی می توان گفت این فرد هنوز در جمع مسابقه دهندگان است و بخشی از نگاه های تماشاکنندگان را به خود اختصاص می دهد. ولی گاهی نیز می شود که این فرد آنقدر از سایر ورزشکاران عقب می ماند – برای مثال نصف دور زمین ورزشگاه - که دیگر نمی توان او را در جرگه سایرین دانست. دلیل این کار این است که توانایی های این فرد آنقدر ضعیف است که نمی توان اورا با سایر ورزشکاران مقایسه کرد. اين وضعيتِ او بيشتر موجب مي شود مضحكه تماشاكننده ها شود و او را به هيچ روي جدي نگيرند. در این صورت نمی توان گفت این ورزشکار از سایر ورزشکاران عقب مانده است بلکه باید گفت این ورزشکار(!) از گردونه مسابقه خارج شده است. وضعيت تيم اعزامي ايران به مسابقات المپيك خصوصاً در المپيك پكن وضعيت همان ورزشكاري است كه از گردونه خارج شده باشد. كسب رتبه هاي چهل، پنجاه و شصت بيشتر موجب مضحكه است. البته ممكن است باز به روي مبارك نياوريم و به قول آن مجري تلويزيون بگوييم مهم حضور در مسابقات المپيك است و نه الزاماً كسب مدال!!! دارندگان چنين طرز فكري هنوز نمي خواهند باور كنند از گردونه رقابت ها خارج شده اند. هنوز برايشان سخت است قبول كنند دوران پيروزي هاي مقطعي به سر آمده است. ديگر زمان آن گذشته است بنشينيم و به افق چشم بدوزيم كه كي اسب سفيد بالداري از راه مي رسد و رضا زاده اي و عليرضا دبيري را برايمان به ارمغان مي آورد. دوران تك ستاره هاي خود ساخته به اتمام رسيده است. دوران نوين، دوران برنامه هاي نظامند و طولاني مدتِ كشف استعدادها و پرورش صحيح و اصولي آنهاست. دوران سرمايه گذاري بر رشته هاي گوناگون است نه دلخوش ماندن به وزنه برداري و كشتي آن هم متكي به ستاره هاي خود ساخته اي كه چون برق خاطف مي درخشند و ماه مجلس مي شوند و بعد رو به افول مي گذارند و يا چون رضا زاده به يكباره خاموش مي شوند. فراواني مدالهاي آمريكا و چين و روسيه و ديگران متكي به برنامه هاي طولاني مدت آنهاست. مبتني بر جدي گرفتن ورزش قهرماني است. مبتني بر اين است كه پذيرفته اند كه بدون برنامه نظام مند و باري به هر جهت نمي توان در عرصه بين الملل عرض اندام كرد و نام آور شد. مبتني بر صرف بودجه هاي كلان و برقراري رفاه مادي و رواني ورزشكاران اميد دار و صرف هزينه هاي كلان در جهت كشف و پرورش استعداد ها و تامين پيشرفته ترين تجهيزات مورد نياز آنان است. طي طريق در راهي جز اين همان است كه اكنون در مورد تيم اعزامي ايران به المپيك شاهد آنيم. جمعيت نزديك به 75 ميليون نفر را نمي تواند فاقد استعداد هاي مختلف ورزشي دانست ولي مي توان آن را به هرز رفتن و هرز دادن اين استعدادها متهم ساخت. المپيك رو به اتمام است. شنيدني خواهد بود توضيحات – بخوانيد توجيهات- متوليان ورزش كشور بعد از اتمام مسابقات در خصوص اين افتضاح روي داده. و بعد بشنويد وعده و وعيدها ي آنها و اين كنم و آن كنم هاي آنها در المپيك چهار سال بعد در انگلستان. فعلاً بايد آماده استقبال! از لشكر شكست خورده خود باشيم.
نیمه شعبان است. همه جا جشن و سرور است. همه مردم خوشحالند. از راننده تاکسی و پیک بهداشت شهرداری گرفته تا مغازه دار. خلاصه همه و همه خوشحالند. در هر خیابانی که می بینید، نقل و شیرینی و شربت است. جوانانی با سینی پر وسط خیابان ایستاده و شربت، بستنی و یا پلاستیک های کوچک حاوی نقل و شکلات به ماشین های در حال عبور هدیه می دهند. خوش به حال همه ما که امام زمانمان به دنیا آمد. خوش به حال آن که مجری این برنامه معنوی و زیباست و خلاصه خوش به حال مردمی که چنین همشهری های دست و دل باز و خوبی دارند. واقعا" راضی بودن از همدیگر، نعمتی است. جلوتر می رویم ناگهان ترافیک سنگینی در جلو خود می بینیم. پسر بچه ای که بر روی صندلی عقب ماشین کناری مان نشسته اعلام می کند که در چند متر جلوتر مجددا" ایستگاه صلواتی برپاست. عجب، نکند این همه شیرینی و نقل، مزاجمان را به هم بریزد. چند دقیقه می گذرد اما ما فقط 10 یا حداکثر 15 متر توانسته ایم به جلو برویم. ناگهان یکی از راننده ها از کوره در می رود و دستش را بر روی بوق ماشین خود می گذارد. در عرض چند ثانیه صدای کر کننده بوق چند ماشین دیگر نیز بلند می شود. ما نیز به نشانه اعتراض بوق می زنیم درست مانند راننده تاکسی بغلیمان. راننده تاکسی دیگر خوشحال نیست. اوعصبانی است چون نمی تواند با این ترافیک های پی درپی کاسبی کند. اما انگار که این صداهای بوق به چند ماشین جلوتر که در حال برداشتن نقل و نبات، بستنی و شکلات و خلاصه خوردنی های زیاد از سینی جوانان قرار گرفته در وسط خیابان هستند، نمی رسد. کم کم صدای بوق جای خود را به صدای اعتراض و گاها" فحش و ناسزا می دهد. کمی جلوتر می رویم. حالا دیگر نوبت ماست که از خودمان پذیرایی کنیم. با خیال راحت و پس از خوب و بد کردن تنقلات، از هر کدام یکی یا گاها" دو تا برمی داریم و وقتی خیالمان راحت می شود که هیچ کدام از سینی ها از هجمه مان در امان نمانده، حرکت می کنیم تا نوبت به پشت سری هایمان نیز برسد. جلوتر می رویم و همین طور که با یک دست رانندگی می کنیم، شروع به ریختن نذورات درون معده خود می کنیم و پشت سر هم ظروف خالی را به بیرون می اندازیم. حتی نگاه غضب آلود صاحب مغازه ای که زباله های ما درست جلو درب مغازه اش می افتد هم خللی در کار ما ایجاد نمی کند. مغازه دار دیگر خوشحال نیست. اوعصبانی است چون جلو مغازه اش پر از اشغال است. ساعت دوازده شب است. ما درون ماشین هستیم و داریم از مهمانی به خانه می آییم. نارنجی پوشان پیک بهداشت شهرداری را می بینیم که در حال جارو کردن خیابان ها و جمع آوری ظروف یک بار مصرف شربت و ظروف بستنی هستند. آنان دیگر خوشحال نیستند. آنان عصبانی اند چرا که امشب کارشان چند برابر شده و بایستی تا صبح کار کنند. عجب مردمی داریم! یکی نیست به اینها بگوید چرا زباله های خود را به وسط خیابان می ریزید که این بیچاره ها مجبور باشند تا صبح آنها را جمع آوری کنند! اینها را در دلم می گویم و مانند یک انسان متشخص به کارگران شهرداری خسته نباشید و شب بخیر گفته و به نشانه تایید اعتراضات آنان نسبت به ریختن زباله در خیابان توسط مردم، سرم را تکان می دهم! چند لحظه بعد من در خواب عمیقی فرو رفته ام اما آنان کماکان خوشحال نیستند چرا که آنان عصبانی اند. به نام خداوند جان و خرد
چند روزی است که مسابقات بزرگ المپیک آغاز شده است. چشم به راه بودیم که یکی از نویسندگان خوب دیلمیل مطلبی در این باره بنگارد. روی سخنم بیشتر متوجه آقایان است به این دلیل که معمولا آقایان در این گونه موارد از دقت نظر و اطلاعات بالاتری نسبت به ما خانم ها بر خوردارند و اصولا ورزش در کشور ما بیشتر مردانه است. اما متاسفانه خبری نشد که نشد.امیدوارم که این مسئله ربطی به روحیه آنان نداشته باشد. چون این روزها به محض این که تلویزیون را باز می کنیم با ناکامی های ورزشکاران اعزامی به المپیک روبرو می شویم و جالب اینجاست که همه شکستها را به روحیه خراب آنان نسبت می دهند. تیراندازان و کشتی گیران و وزنه برداران و قایق سواران و جودوکاران و دوچرخه سوارانمان همه با شکست هایی (ببخشید مفتضحانه) به خانه برگشته اند. رتبه های آنان برای کشوری قهرمان پرور و با روحیه پهلوانی و تمدن دیرینه چون ایران بسیار ناخوشایند است. رتبه چهل و پنجم دوچرخه سواری، رتبه بیست و پنجم قایق رانی، حذف پرتاب کننده دیسک در همان قدم اول... راستش را بخواهید شنیدن این چنین اخبار ناخوشایندی روحیه من را نیز خراب کرده و دیگر قادر به ادامه دادن این مبحث نیستم. امیدوارم دیگر دوستانی که روحیه بهتری دارند، نقد و تحلیلی درست را در این باره ارائه دهند.
به نام خداوند جان و خرد
داشتم چادر نمازم را تا می زدم که چشمم افتاد به آسمان.هنوز چند تا ستاره داشتند سوسو می زدند.جانمازم را که برداشتم با اشتیاق رفتم و روی پله های ورودی نشستم. هوا خنک بود و هنوز از دود ودم ماشین ها خبری نبود. سکوت و تاریکی نرم و خوشایندی همه جا را فرا گرفته بود. بهترین لحظه بود که با خدا گپی بزنم. گفتگوی صمیمانه ای بود و حضور خدا را در کنارم حس می کردم. با خوشحالی هرچه که توی دلم جا خوش کرده بود با او در میان گذاشتم.به خاطر مهربانی ها و خوبی هایش سپاس گفتم. و ... چه محرم خوبی است خدا در گذرگاه غربت و تنهایی. حرفهایم که تمام شد یک دفعه چیزی به ذهنم رسید. "اصلا وقتی می توانم به این راحتی با خدا سخن بگویم چه کار بی فایده ای بود نماز خواندن آن هم به زبانی دیگر". تازه وقتی که کلمات را بر زبان می آوری هزار فکر ناجور توی ذهنت جولان می دهد. فکر این که برای غذا چی بپزم... عصر چطوری بچه ها را سرگرم کنم با قصه یا نقاشی؟! ...ای وای یادم رفت ظرف نذری همسایه را پس بدهم و و و .... این افکار که از ذهنم گذشت تصیمیم گرفتم این کار یعنی نماز خواندن تکراری و فرمالیته را کنار بگذارم و در عوض هر وقت دلم خواست راحت و صمیمی با خدا صحبت کنم. ....... خیلی وقت بود که دیگر نماز نمی خواندم. اول ها هروقت می خواستم راحت و آسوده می نشستم و از هم سخنی با بزرگی چون خدا لذت می بردم. اما نمی دانم چه شد که یک روز صبح زود وقتی که مخمل سیاه شب جای خود را به حریر کبود رنگ صبحگاهی می داد و نسیم آرام آرام با خنده هایش گلبرگ ها را به رقص وا می داشت هر چه تلاش کردم و با زاری آسمان را نگریستم هیچ ردپایی از خدا ندیدم. انگار در ژرفای چاهی سیاه که هیچ صدایی را از خود برون نمی داد گرفتار شده بودم. تمام سعی خود را به کار بردم اما نتیجه تنها کلامی بی روح و بی پاسخ بود. دلم گرفت. دلم برای خنده هایی که صبح های زود با خدا سر می دادم تنگ شد. دلم برای مهربانی هایش و برای حس بزرگی و همنشینی اش تنگ شد... خدایا من با خود چه کرده ام.
چادر نمازم را بر می دارم. سجاده ام را می گسترم و چشم به آن می دوزم. الله اکبر... بازهم سروصدای بچه ها تمرکزم را به هم می زند. بازهم چرتکه انداختن های روزمره حضور قلبم را می دزدد. اما من بازهم می خوانم .اشهد ان لا اله الا الله...
به نام خداوند جان وخرد هفته گذشته یکی از دوستان و همکلاسی های قدیمم در دانشگاه شیراز، برای دیدنم به اصفهان آمده بود. داشتیم گل می گفتیم و می شنیدیم که یکدفعه برق رفت. و همین باعثی شد برای شروع بحث همیشگی گرانی و... اینکه واقعا مردم با این گرانی چه می کنند؟ ویا اگر به راستی خط فقر هفتصد،هشتصد هزارتومان باشد بیشتر مردم به فقرایی دربه در شبیه اند تا مردمان خوشبخت یک کشور!!! اما یک چیز که برای ما همچنان سوال ماند و نتوانستیم درباره آن به اتفاق نظر برسیم این بود که واقعا در ایجاد وضعیت موجود چه کسی مقصر است. من معتقد بودم که مردم اصلی ترین مقصر در این میان اند. و دلیل من نیز این بود که اگر نگاهی گذرا به تاریخ بیندازیم مردم ایران همیشه می نالیده اند و هیچ فرقی نمی کند که چه کسی و یا با چه معیارهایی برآنها حاکم باشد. گاهی ناله و اعتراض آنها تنها متوجه مسائل و یا افراد داخل مرز ایران نمی شود بلکه تبدیل به ناله کنندگانی بدون مرز (برگرفته از اصطلاح پزشکان بدون مرز) می شوند.به طور مثال از دست خارجی هایی که ایران را مورد هجوم فرهنگی قرار داده و بچه هایشان را بدراه می کنند می نالند. یکی نیست به ما مردم بگوید ای بابا!آنوقت شما در مقابل چه کرده اید؟شاید گرگ های فرهنگی آنها با ما پدر کشتگی داشته باشند و بخواهند یوسف فرهنگ و تمدن ما را پاره پاره کنند.کدام یک از ما در معرفی وگسترش فرهنگ و یا ایجاد اندیشه در خانوده امان تلاش نموده ایم.راست و حسینی در میان تزیینات منزل چند نفر از ما جمال زیبای کتاب و کتابخانه هم دیده می شود. چند روز از هفته با خانواده به مطالعه کتاب و بحث و تبادل نظر درباره آن می پردازیم؟ ویا مثال دیگر مسئله کمک به مدرسه هاست.حالا برفرض هم که وظیفه دولت است که هزینه اداره مدرسه های دولتی را تامین کند. آیا حالا که به دلایلی هزینه های اختصاص داده به این موضوع اندک است آیا ما نیز نباید کاری کنیم؟ به جای این که دست در دست هم نهاده و خود برای بهتر ساختن وضعیت پایین و اسفناک مدرسه کودکمان تلاش کنیم چه می کنیم؟! گردن خم می کنیم و فقط می نالیم. این ها ممکن است مواردی ساده به نظر بیایند اما مشتی از خروار هستند. بگذریم خلاصه این که تا پایان نتوانستیم به اتفاق نظر برسیم که در وضعیت های ایجاد شده چه کسانی مقصرند. من هنوز هم به این باورم که در خوشبختی یا بدبختی یک کشور مردم نقش اساسی دارند چون هیچ کشوری کارگزاران خود را از خارج وارد نمی کند بلکه همه آنان دست پرورده پدر ومادران همان مرز و بومند.
راستش را بخواهید همیشه دوست داشتم بتونم یک تیم کوهنوردی خوب از بچه های دیلم تشکیل بدم و با تجربه های اندوخته شده در طول 14 سال فعالیت پیوسته ، بتونیم کارهای با ارزشی در این رشته ورزشی به نام شهر و دیارمان به ثبت برسونیم. راستش رابخواهید تا آنجا که بنده افتخار همنوردی با دوستان همشهری ام به صورت حرفه ای یا مهندس نعامی یا موردی با آقایان مهندس بوشهری،ایازدریانورد، دکتر شاصادقی ، حمید کنعانی و... داشته ام همیشه از پتانسیل های نهفته ذهنی و جسمی آنها متعجب شده ام . راستش را بخواهید همیشه گاه گاهی خبرهای فعالیت دیگر همشهریان بر قله های ایران احساسی خوشایند و لطیف در بنده ایجاد کرده وانگیزه گرد هم آوردن آنها را بیشتر. راستش را بخواهید دیدار برخی از دوستان و ابرازعلاقه وافرشان به کوهنوردی همیشه چون بار مسئولیتی بر دوشم سنگینی کرده.
بارها در خلوت خودم فکر کردم چه طوری میشه این معادله رو حل کرد و به جواب رسید؟ اولین قدم درحل این معادله پیدا شدن یه انسان عاشق و علاقمند به این ورزش در خود دیلمه . دومین قدم هماهنگی با تربیت بدنی و فراهم نمودن ساز و کار سازمانی اونه. سومیش گرفتن مشاوره از باتجربه ها ی این ورزشه . چهارمین گام ،تشکیل یک گروه با مشخصات اخلاقی ، روحی و فیزیکی خاصییه که از همفکری با باتجربه ها مشخص میشه. گام بعدی تجهیز گروه بر اساس منابع مالی شخصیه. کوهنوردی ورزشی گران و دارای ویژگی های خاص خودشه ، توصیه می کنم هر کسی که فکر می کنه به این و رزش علاقه داره اول روی آن سرمایه گذاری مالی بالا نکنه ، اول یکی دو بار با یک کفش ، پوشاک وکوله پشتی نه چندان حرفه ای فعالیت اش رو شروع کنه و بعد خودش در ادامه دادن این ورزش تصمیم درستی خواهد گرفت . اگه آن آدم عاشق پیدا بشه بنده و مهندس نعامی ( البته با اجازه آقا کمال) برای تمامی امور اعم از مشاوره ، برنامه ریزی ، راهبری و اجرای برنامه های اولیه و خلاصه هر کاری که بشه از دور کنترل کرد در خدمت هستیم. . راستش را بخواهید نوشته بالا به بهانه صعود مشترک بنده و مهندس نعامی بر بام ایران "قله دماوند " بود. این صعود به سرپرستی مهندس نعامی با تیم کوهنوردی پتروشیمی بوعلی سینا در تاریخ 11/5/87 صورت پذیرفت که بنده توفیق همراهی و افتخار گام گذاری با دوست عزیزم مهندس نعامی را بر قله داشتم . برای دین گزارش صعود و عکس ها می توانید به وبلاگ www.bspcclimbing.blogfa.comمراجعه نمایید. پرده اول: " تاجر پوسان" نام سریالی است از محصولات کره جنوبی که از تلویزیون ملی پخش می شود. موضوع داستان این سریال همچنان که تا حدی از عنوان آن پیداست مربوط به بازرگانی و تجارت است. زمان روی دادن داستان آن گونه که از سر و وضع مردمان و خانه ها و نبود سلاح آتشین بر می آید دست کم باید مربوط به بیش از 150 تا 200سال قبل باشد. این سریال می تواند از نظر آموزش و آشنا ساختن افراد با آخرین تکنیک های تجارت و بازرگانی مفید باشد. چندان که می توان این سریال را کارگاهی آموزشی دانست که در قالب داستانی جذاب مفاهیم و ترفندهای تجارت و مسائل و مشکلات آن را آموزش می دهد. از این روی این سریال نه تنها واجد جنبه سرگرم کنندگی است بلکه جنبه آموزشی بسیار موثری نیز دارد. پرده دوم: مشکل اصلی این سریال این است که چگونه آخرین تکنیک های تجارت و نوین ترین ترفندهای بازرگانی که در پیشرفته ترین کشورهای دنیا استفاده می شود در آن گذشته دور در کشور کره بکار می رفته است؟ آن گذشتگان چگونه تکنیک های مناقصه، مزایده،تبانی در خرید، تبانی در فروش، عرضه، تقاضا و ده ها مفهوم دیگر را به شکل کاملاً امروزین ولی در لباسی کهنه در آن زمان می شناخته اند و بکار می برده اند؟ آدمی احساس می کند مدیران ارشد شرکت هایی نظیر سامسونگ و هیوندای لباسهای گذشته کره را پوشیده اند و به ایفای نقش می پردازند. این که حتی کلماتی نظیر مناقصه و مزایده با مفهوم امروزینش در آن گذشته بکار می رفته جای شگفتی دارد. و در یک کلام این که آخرین تفکرات تجارت و بازرگانی قرن بیست و یکم در لباسها یی سنتی و مکان هایی در دل تاریخ سر برآورده اند. پرده سوم: کشور کره همیشه در تقابل با کشور قدرتمند ژاپن از موضع ضعف برخوردار بوده است. چه در قدرت نظامی و چه در فضل تقدم دسترسی به تکنولوژی مدرن و چه بازار و تجارت بین الملل. از این روی کره ای ها همیشه در تلاشند به هر نحو از بزرگی خود، از پیشرفت خود و از نداشتن هیچ کم و کسری نسبت به همسایه خود دم زنند. این کار نیازمند تلاش فروان است. تلاشی که نتیجه آن را اکنون می توان با خودروهای هیوندای و انواع وسایل برقی و مرغوب سامسونگ و ال جی دید که تقریباً همچون محصولات رقیب های کهنه کارترشان، سونی و تویوتا، جهان را تسخیر کرده اند. افزون بر چنین تلاشی که لازمه پیشرفت و ترقی است و با عرق جبین کره ای ها بدست آمده است، آنها به چیز دیگری نیز در اثبات تفوق و برتری شان نیاز دارند: هویت و پیشینه تاریخی. بدون داشتن هویتی تاریخی در زمینه تجارت و بازرگانی و فکر کارآمد، هر چند اکنونشان پیشرفته باشد، باز در تقابل با رقیب سرسختشان، تازه وارد و تازه به دوران رسیده جلوه خواهند کرد. و این به هیچ روی مطبوع طبع کره ای ها نیست. یکی از ابزارهایی که می توان گذشته را نیز چون اکنون پر رونق و پر فروغ نشان داد تاریخسازی است. ساختن گذشته ای پر رنگ و روی و افتخار آفرین. پروژه ای را که بخشی از آن را می توان در "تاجر پوسان" دید. فردی نا آگاه با دیدن این سریال به صرافت خواهد افتاد که کره ای ها در آن تاریخ نسبتاً دور نیز چنین دانا، تاجر مسلک و در بکار بردن تکنیک های تجارت و بازرگانی تا بدین حد پیشرفته بوده اند. ولی با عطف توجه به آنچه در پرده دوم مذکور افتاد و تلفیق آن با پرده سوم به نتیجه ی دیگری خواهیم رسید.
خدايا من در کلبه فقيرانه خود چيزی دارم که تو در عرش کبريائی خود نداری من چون تويی دارم و تو چون خودی نداری امام سجاد(ع) به مناسبت میلاد امام سجاد (ع) در حال سرچ کردن بودم که به مطلب جالبی برخورد کردم و آن هم سخنان یک بانوی اندیشمند آلمانی بود که در باره ی زیبایی صحیفه ی سجادیه نوشته بود و برایم جالب بود این کتاب پرمحتوا و زیبا و جذاب آنقدر جذابیت داشته باشد که حتی یک غربی را مجذوب خود کرده باشد.و او را علاقمند به چاپ و ترجمه ی این اثر کرده باشد.به همین دلیل زندگینامه ی او را نیز به متن اضافه کرده و همراه با تبریک اعیاد شعبانیه در زیر آوردم. آنه ماري شيمل در 18 فروردين سال 1301 شمسي در شهر ارفورت آلمان ديده به جهان گشود . در مدرسه، آموختن زبان فرانسه و لاتين را آغاز کرد و در پانزده سالگي تصميم گرفت زبان عربي را فرابگيرد; در ضمن آموختن زبان قرآن، با فرهنگ اسلامي و برخي متون مسلمانان آشنا گرديد. در شانزده سالگي موفق به اخذ ديپلم شد. در دوران دانشجويي همزمان با فراگيري دروس دانشگاهي در کلاسهاي «تاريخ هنر اسلامي» که ارنست کوهن تدريس مينمود، شرکت ميکرد; همچنين تحصيل زبان عربي را پيش والتر بيورکمن پي گرفت. دوران تحصيل اين دانشجوي باهوش به سرعتسپري گشت. ![]() استاد وي وقتي مشاهده کرد شيمل مشتاق آشنايي با فرهنگ اسلامي است، به وي توصيه نمود به جاي پيگيري علوم طبيعي، مطالعات خويش را بر متون اسلامي متمرکز سازد. سپس تاکيد کرد بهترين کار براي رسيدن به چنين مقصدي، شروع به تدوين پايان نامه دکتراست. شيمل در نوزده سالگي در رشته مطالعات اسلامي موفق به اخذ درجه دکترا، از دانشگاه برلين آلمان گرديد و پنجسال بعد استاديار دانشگاه ماربورگ گشت و تلاشهاي دانشگاهي خود را با تدريس در مباحث اسلامي آغاز کرد.
من خود همواره دعاها، احادیث و اخبار اسلامی را از اصل عربی آن میخوانم و به ترجمهای مراجعه نمیکنم. من خودم بخشی کوچک از کتاب مبارک صحیفه سجادیه را به آلمانی ترجمه و منتشر کردهام، قریب هفت سال پیش. بانوي محقق می گوید: اعیاد شعبانیه ،میلاد امام حسین (ع) ، حضرت ابوالفضل(ع)، امام سجاد (ع) و امام زمان (عج) را خدمت همه ی مردم ایران مخصوصا همشهریان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنیم. التماس دعا این روزها اگر کمی اهل تماشای برنامه های تلویزیون باشید متوجه می شوید که در بخش سریالهای خارجی، پخش محصولات کره جنوبی چقدر رو به فزونی گرفته است. از سریال پرطرفدار "جواهری در قصر" گرفته تا "امپراتور دریا" تا " تاجر پوسان" و تا دیگر محصولات فرهنگی این کشور که شامل فیلم سینمایی و حتی کارتون نیز می شود. این که مسئولان صدا و سیما هر از چند گاهی جو گیر می شوند اصلاً امر بدون سابقه ای نیست. اگر کمی به عقب برگردیم، در سالهای دهه شصت، سریال "سالهای دور از خانه" معروف به اوشین یکه تاز تلویزیون ایران شد و بعد که راه باز شد، سریال "داستان زندگی من" معروف به هانیکو و بعد فیلم ها و سریالهای دیگر بودند از کشور آفتاب تابان که در صفحه تلویزیون از سر و کول هم بالا می رفتند. و اگر کمی دقت کنید متوجه می شوید با قسمت های زیادی که این سریالها دارند چه مدت ذهن و فکر خانواده های ایرانی درگیر این محصولات می شوند. همین مقدمه کوتاهی که در بالا عرض شد می تواند دستمایه کار روانشناسان، جامعه شناسان و متخصصین فرهنگ شود و همگی بنشینند به تاثیرات این محصولات بر روان جمعی اجتماع و چند و چون آن و به چرایی اقبال مردم بدانها بپردازند.ولی من فعلاً با این مباحث کاری ندارم. آن چه توجه مرا به خود جلب کرد است چیز دیگری است. پرده اول: آنچه عیان است این است که در عصر مدرن، کشورهای غربی، یکه تاز میدان علم و تکنولوژی شدند و چندان در این راه پیش رفتند که کشورهای شرقی بعنوان ریزه خوار محصولات و جلوه های پیشرفت آنها به حساب آمدند. از دانش پزشکی گرفته تا اختر شناسی تا مدیریت شهری و تا صدها شاخه گوناگون علم و تکنولوژی. ولی شرق جملگی به این وضعیت وابستگی اکتفا نکرد. بتدریج و علی الخصوص بعد از جنگ جهانی دوم دور خیز بلند خود را به سمت فتح قله های دانش بشری آغاز کرد. از میان شاخص ترین این کشورها می توان به ژاپن، چین و کره جنوبی اشاره کرد که همچنان به سمت ترقی به پیش می تازند. کشورهای که روزگاری نه چندان دور، وضعیتی مانند ایران داشتند. یعنی همگی مصرف کننده محصولات غرب بودند و در آنها از آن نظم اجتماعی و آن جلوه های مدرن شهری خبری نبود و یا بسیار کمرنگ وجود داشت. ولی همان گونه که ذکر شد بتدریج و تقریباً از ۵۰ الی ۶0 سال قبل دور خیز خود را آغاز کردند و به وضعیتی که اکنون دارند رسیدند. از این روی اگر ایران بخواهد از نظر میزان حرکت و پیشرفت خود، با کشور و یا کشورهایی همذات پنداری کند و خود را بسنجد باید به این کشورها توجه کند که روزگاری نه چندان دور همردیف آنها بوده است نه با آلمان و سوئد و فرانسه و آمریکا که سابقه ای به مراتب طولانی تر از ایران در علم و تکنولوژی دارند. پرده دوم: اگر دقت کرده باشید تقریباً اکثریت قریب به اتفاق فیلم ها و سریالهای پخش شده از کشورهایی نظیر ژاپن و خصوصاً کره جنوبی در گذشته ای دور روی می دهند. در روزگار شمشیر ها و گرزها و نیزها و کمان ها. در روزگار امپراتوریها و جنگها و کشور گشاییها. در روزگار قصرها و شاهزادگان و درباریان. در روزگار ظلم ها و ستم ها و فقرا و محرومان. و اگر تا حد زیادی به زمان حاضر نزدیک شوند از جنگ جهانی دوم بدین سوی نمی آیند. به بیان دیگر در چشمان بیننده عادی تلویزیون، ژاپن یعنی همان روستاهایی که اوشین در آنها رفت و آمد می کرد. همان شهرکها و زندگی دشوار و طاقت فرسای آنها. کره جنوبی یعنی یانگوم و مردم پا برهنه ای که تند تند با پشته ای بر کول خود کوچه های ناهموار را طی می کردند و یا در حالتی بهتر قصرهای مجللی که ساکنینش جز شکم چرانی چیز دیگری نمی شناسند و همه هم و غمشان خوش آمدن مذاق شاه از غذایی خاص است. یعنی چیزی که از زندگی امروزه ی تماشا کننده این سریالها قرنها دور است و ناملموس. آنچه اکنون در این کشورها روی می دهد در تلویزیون ایران جایی ندارد. تصویری که ایرانیان از این کشورها بر پهنه تلویزیون خود می بینند تصویری است از اعصار گذشته. از دوره ای که تاریخ انقضایش مدتهاست به سر آمده است و نشانی از آن بر جای نمانده است. آنچه حضور ندارد تصویر اکنون این کشورهاست. وضع فعلی مردمان این سرزمینها. مردمی شهرنشین و برخوردار از مواهب زندگی مدرن نه درباریانی آزمند و فتنه جو و عوامی پا برهنه و بی سواد. دفتر گذشته های دور این کشورها مدتهاست بسته شده است و دفتری نوین گشوده شده است. دفتری که جای برگ برگ آن بر پهنه تلویزیون خالی است. پست ذیل واگویه ایست دوستانه خدمت تمام دوستانم ، باشد که اندکی از نیت بنده را در نوشتن پست قبلی بیان نماید. شاید اگه دوستان عزیزام تجربه های تلخ بنده و دیگر ایرانیان مسافرت کرده ، یا مقیم بلاد کفر را داشتند اینگونه بنده را به نوشتن از روی احساسات متهم نمی کردند . بنده احساساتی و آنهم از نوع شدید هستم علی الخصوص در مورد آب و خاک ایران عزیزو آبروی هر ایرانی در دنیا. تصور کنید در هواپیما نشسته اید و آماده پرواز ، در کنار شما پیر زنی اجنبی نشته و مشغول مطالعه ، وقتی از خارجی بودن شما مطلع می گردد با نهایت اشتیاق با شما هم صحبت می شود ، بسیار مشتاق است از علاقه شما به کشورش و اینکه چکاره هستید و چرا کشورش را برای مسافرت برگزیده اید و در مورد آداب و فرهنگ شما بپرسد . بعد از شروع بسیار گرم و مشتاقانه و چهره بسیار خندا ن ، در میان مکالمه از شما می پرسد Where are you come from? و شما ناشیانه و از سر افتخار جواب می دهی IRAN . بی درنگ و به شکل کاملا غیر منتظره و بی ادبانه مکالمه قطع شده و کتاب باز گردیده و مطالعه ادامه می یابد و پیر زن تا آنجا که امکان دارد به شیشه هواپیمای ایر باس خود را می چسباند تا رعایت حداکثر فاصله ممکنه از شما را بکند. انگار که نه انگار که تا لحظه ای پیش چنین روی گشاده و اشتیاقی برای هم صحبتی بود ! راستی دلیل این برخورد زشت چه بود ؟ چه توهینی شد ؟ چکار کردم که چنین شد ؟ من که چیزی نگفتم ! فقط گفتم ایرانیم ! فحش که ندادم ! توهین که نکردم ! برای بنده و به حکم احساسات بیش از اندازه، پتک محکمی بود بر سر و عرق سردی بر پیشانی و از دست رفتن اعتماد بنفسی خود ساخته و انزوایی در سفر . تصور کنید در گوشه ای دیگر از این کره خاکی و در ابتدای سفر با کت و شلوار و ظاهری آراسته و در شان نماینده کشورت ، با دوستی ایرانی مقیم آن سرزمین دیداری تازه می کنی و اولین توصیه اش به شما این باشد که تا آنجا که می توانی هویتت را مخفی کن ! وقتی به او می گویی در بعضی مواقع نمی شود تقیه کرد و مجبور به پاسخ به یک مقام مسئول هستی ، در پاسخ می گوید بگو I'm PARS و تو گیج و حیران می پرسی چه فرق می کند ؟ در پاسخ می گوید " حداقل از لفظ ایران استفاده نکرده ایی !!!" وقتی می گویی پارس هستم ناخود آگاه ذهن او متوجه تمدن ایران می شود ، تو که این حرف ها را درک نمی کنی ، به حکم تجربه سال های زندگی دوستت می پذیری که با این ترفند ساده بر سر این خنگ های فرنگی کلاه بگذاری و سفر را بی هیچ تشویشی بگذرانی. تصور کنید در مدت کوتاهی که در بلاد کفر هستید سه فیلم مستند از وضعیت آزادی زنان در ایران ، نقض حقوق بشر، تروریسم و... آنگونه که مراد آنهاست پخش شود و تو که در رختخواب و به قصد خواب و استراحت آرامیده ای ، تا صبح به خودت بپیچی و در حسرت یک فریاد بلند به بلندای فریاد تمام رسانه های جهان و گوشی شنوا به حجم تمام گوش های جهان بمانی ! و در حالی که آرام و با چشمانی خیس پتو را به خود می پیچانی با بغض و نجوایی که تنها به مسافت قلبت شنیده می شود بگویی نه ، نه ،نه ، اینگونه که تو می گویی نیست . تصور کنید ........ این تجربه های تلخ دلیل حساسیت بسیار زیاد و غیر طبیعی انسان هاییست که در پی اثبات حقانیت خویش و بدنبال برگرداندن جایگاه واقعی و کرامت انسانی مردمان این مرز و بوم پر گهر اند. خودتان قضاوت کنید ، در دنیایی با چنین اجحاف بزرگ به مردمانی با چنین تمدن بزرگ ،بدون هیچ ابزاری در چنین جنگ نابرابر رسانه ای ، چه باید کرد ! آیا شایسته است که تنها راه و تنها ابزار دفاع از خویش را اینگونه پیموده و استفاده کنیم. با شد که در دنیایی سر تا سر از عدالت با سربلندی و افتخار ایرانی بودنمان را عاشقانه فریاد بزنیم. انشاالله فکر می کنید وبلاگ دیلمیل روزانه چند بازدید کننده داشته باشد ؟آیا همانطور که ظاهرا در نظرات دیده می شود این وبلاگ تنها حداکثر 10 خواننده دارد؟مطالب این وبلاگ که به زعم بعضی خوانندگان غیر مفید می باشد فکر می کنید چند خواننده داشته باشد؟آیا می دانید این وبلاگ علاوه بر دیلمیل، خوانندگانی مختلف از سراسر ایران دارد؟می دانید کدام مطالب بیشتر از طریق موتورهای جستجو سرچ شده و مورد استفاده قرار می گیرد؟ بدون هیچگونه اظهار نظرو پاسخی برای سوالات طرح شده، آماری را که روزانه بخش امار وبلاگ به طور خصوصی برای نویسندگان تهیه می کند در اختیار شما قرار می دهم تا خود به جواب برسید . و نظرات شما را درباره ی سوالهای پرسیده شده در بخش نظرات خواهانم. بازدید امروز تا کنون (9:54 روز 15 مرداد 87) 41 بازدید بوده است شامل 29 نفر.
کامپيوتر کاربران
طبق آماری که من چند روز پیاپی چک می کنم این روزها مطالب سایت درباره ی رشته های مختلف تحصیلی خواننده ی بیشتری دارد. بازديد روزانه 7 روز گذشته
چون اطلاعات همراه با IPآدرسهاست وخصوصی است از کپی آن خودداری می کنم و مراجعه کنندگان امروز صبح را (که بصورت آنلاین در اختیار نویسندگان قرار می گیرد و ورود هر تازه وارد را بصورت آنلاین اطلاع می دهد)همراه با مراجعه به صفحات انها و شهر انها را در اینجا می آورم. از تهران ورود به از بوشهر ورود به ورود به: دیلُمییَل از بندر ورود به: دیلُمییَل - علت موفقیت
بقیه مراجعات به صفحه ی اصلی بود
و اما آمار مطالب وبلاگ به ترتیب میزان بازدید آنها: برای دیدن هرکدام از صفحات می توانید ابتدا آدرس وبلاگ و بعد آدرسی که در قسمت صفحه در زیر آمده به ان اضافه کنید و در آدرس بار مرورگر خود اینتر کنید .
البته این آمار حاوی 16 صفحه است و تمامی مطالب و تعداد بازدید انها را مشخص می کند و در اینجا فقط صفحه ی اول که شامل 20 مورد و مطلب می باشد آورده شده است. اطلاعات آماری سایت بیشتر و با جزییات بیشتر است ولی در این پست هدف بررسی تعداد بازدیدها بود و به همین دلیل قسمتی از اطلاعات آورده شد.منتظر تحلیل شما خوانندگان محترم هستیم
سلام به همه خوانندگان غزیز هفته پیش مسافرت کوتاهی به بوشهر داشتم ، همه چیز خوب بود ، دریای زیبا ، ساحل دیدنی ،مردمان خوب و دیدار دوستان و خانواده اما این بار از دیدن یک تابلو، عجب دلم گرفت و باعث تاسف بنده گردید و از کوته فکری تصمیم گیرنده آن متعجب شدم. راستی کشوری که در عرصه بین المللی با چنین مشکلاتی دست به گریبان است منطقی است که به دنبال نفرت انگیزی سایر ملل باشد. امروزه ما ادعای دوستی با ملل را فریاد می زنیم و داعیه گفتگوی تمدن ها را داریم از طرفی در یک گورستان قدیمی متعلق به انگلیسی های کشته شده در جنگ ریسعلی در محله دواس بوشهر که سالانه باز ماندگان آنها جهت ادای احترام به اجدادشان راهی بوشهرمی شوند به تعویض تابلو "فبرستان تگلیسی ها " ENGLISH GRAVEYARD با عبارت "قبرستان متجاوزین انگلیسی" می پردازیم .در اینکه سال ها پیش دولت انگلیس به قصد تجاوز به این دیار اقدام نموده است بحثی نیست اما آیا بنا به هراعتقادی اعم از انسانی ، وجدانی ، مذهبی ،عرفی و یا هر دین و مسلکی اقدام اخیر پسندیده است ؟ راستی تاثیر روانی این قضیه بر یک انگلیسی تبار چیست ؟ آیا چیزی جزء کاشتن تخم نفرت ازایران و ایرانی در ذهن اوست ؟ شاید هم این توهین بزرگ را به بزرگواری خود ببخشد و آن را به حساب شعور مرد م بوشهر و ایرانی ها ننویسد. شاید! شاید!
فرج الله سلحشور این روزها با مجموعه تلویزیونی حضرت یوسف(ع) بار دیگر سر زبانهاست. در کارنامه سلحشور کارهای دیگری است که هنوز در خاطر همه باقی مانده است: ایوب پیامبر و مردان آنجلس. در زمان پخش آن سریالها بر هر دوی این مجموعه ها نقدهایی وارد شد به این امید که در مجموعه های دیگرش پخته تر از قبل ظاهر شود. بیشتر این نقدها نقدهایی محتوایی بودند و به انطباق قصه داستان با منابع قرآنی و تاریخی بر می گشت. برای مثال در مردان آنجلس شاید بودند کسانی که از خود می پرسیدند چگونه ماموران حکومتی، یکتا پرستان را به جرم پرستش خدای یگانه تعقیب و آزار می کردند ولی با جماعت یهودی نیز که خداپرست بودند ولی آزادانه در شهر رفت و آمد می کردند کاری نداشتند؟ در مجموعه جدید حضرت یوسف که همه امکانات صدا و سیما بکار گرفته شده است نیز باز همان نقدهای محتوایی در جریان است و در گوشه و کنار مطبوعات به چشم می خورند. ابتدا دو مطلب کلی درباره سریالهای تاریخی عرض می کنم و بعد چند اشکال وارد بر سریال حضرت یوسف را متذکر می شوم. یکی از اشکالاتی که ذهن مرا به خود مشغول داشته است نحوه پوشش بازیگران اکثر سریالهای تاریخی ایرانی است. اگر دقت کرده باشید نحوه پوشش بازیگران مردان آنجلس، امام علی، یوسف پیامبر، ایوب پیامبر، و حتی اگر به گذشته های دورتر بروید سریال گرگها و سربداران نیز بر همین منوال بود، یعنی نوعی دشداشه عربی، مانند پوشش اعراب بادیه نشین. انگار هر کس که در تاریخ است باید دشداشه بپوشد! انگار صدا و سیما و شرکت های فیلمسازی تنها یک مخزن لباس داشته و از آن در هر سریال تاریخی استفاده می کنند.در صورتی که قصه اصحاب کهف دست کم به چندین هزار سال قبل بر می گردد. تا جایی که بر اساس برآورد برخی پژوهش گران، از زمان حضرت موسی نیز بسی پیش تر است[1] و حکماً نوع لباس آنها نیز باید صورت و سانی خاص باشد که کشف شمایل آن نیازمند پژوهشی جداگانه است. لباس بازیگران مجموعه حضرت یوسف همان لباس بازیگران مجموعه امام علی و دیگر سریالهایی از این دست است. حال آنکه قصه حضرت یوسف دست کم چند هزار سال قبل از آمدن اسلام بوده است. مطلب دوم منطقه آب و هوایی است که محل روی دادن داستان است. تقریباً تمام سریال های تاریخی در محیطی خشک و بی و آب و علف و لم یزرع اتفاق می افتند. حتی در مورد مردان انجلس که محیط زندگی آنها در پس غبار تاریخ بدرستی معلوم نیست و طبعاً دست کارگردان تا حدی در تعیین محیط زندگی آنها باز بوده است می بینیم که باز همان محیط بی آب و علف و گرم و خشک هویدا می شود. این مطلب در مورد سریال حضرت یوسف نیز مصداق می یابد. آدمی از خود می پرسد برادران یوسف در این بیابان بی آب و علف چگونه گوسفندان خود را تغذیه می کنند؟! سنگی بر آمده در وسط چاه که یوسف را از ته آب به روی آب بیاورد را نمی دانم کدام تفسیر به جناب سلحشور آموخته است. از این گذشته طبق قرآن کریم برادران یوسف تصمیم می گیرند او را در چاهی اندازند که در مسیر کاروانی باشد که او را بیابند. ولی در سریال می بینم که برادران یوسف می گویند او را در چاهی اندازیم بدور از مسیر کاروانها!! طبق قرآن کریم این چاه در مسیر کاروانها بوده است ( آیه 10 سوره یوسف) و طبعاً آب این چاه می بایست شیرین بوده باشد که کاروانیان را بکار آید. حال آنکه در سریال گفته می شود آب این چاه شور است و کاروانی از این محل گذر نمی کند. و طبیعی است از خود بپرسیم کبوتران در ته چاهی که جز آب شور چیزی در بر ندارد چه می کنند؟ آب شور می نوشند؟! ظاهر شدن یکی از اولیای الهی ) احتمالاً خضر نبی ) بر یوسف در عالم بیهوشی که بر هر حال در فیلم نامش گفته نمی شود نیز معلوم نیست مطابق با چه تاریخ و تفسیر معتبری گفته شده است؟ جالب است که این ولی الهی به یوسف می گوید که من محضر تمام پیامبران الهی را درک کرده ام. و چون می گوید تمام و همه پیامبران الهی، پس باید محضر آدم ابوالبشر را هم درک کرده باشد. این کدام ولی الهی است که محضر اولین پیامبر بر زمین را هم درک کرده است؟ سئوالی که جناب سلحشور باید بدان پاسخ گوید. از این گذشته در پاسخ به درخواست یوسف که می گوید اندرزم ده، می گوید رمز کل هستی در دستان توست تو را به نصیحت و اندرز چه کار! پس رمز کل هستی در دستان همگان هست. زیرا در دست هر انسان سالمی 5 انگشت و 14 بند وجود دارد و این اختصاص به یوسف ندارد. زمانی که برادران، یوسف را به درون چاه سرازیر می کنند یوسف به خدا پناه می برد و می گوید تویی یاور من و به تو پناه می برم. آدمی هنوز لذت این توکل عظیم یوسف را کامل نچشیده که یوسف از سر ترس برادر مهربانش را فریاد می زند: لاوی...لاوی !!! و مطلب آخر این که براستی برای چراندن گله گوسفندی سی الی چهل راس، ده برادر رشید نیاز است؟! همانگونه که در پست قبلی " تو هم همینطور" عنوان کردم، مغالطه منطقی "تو هم همینطور" را می توانید در گفت و گوها و دیالوگهای مندرج در مطبوعات و پخش شده در صدا و سیما و حتی در اطراف خودتان براحتی ردیابی کنید. جالب است که سلحشور در دفاع از خود در برابر انتقادات صدا و سیما و دیگر منتقدین مرتکب همین مغالطه می شود: " ای کاش کسانی که الان احساس تکلیف می کنند و با یک اثر مذهبی اینطور خصمانه برخورد می کنند، تکلیف و تعهد خود را در این 30 سال در مورد هزاران فیلم ضد اسلامی و ضد اخلاقی که از سینما و تلویزیون ساخته و پخش شد، می دانستند و واکنش نشان می دانند." ( روزنامه جمهوری اسلامی/ دوشنبه 7 مرداد 1387/ صفحه 7) بسیار طبیعی است بپرسیم گیریم آن همه فیلم چنین و چنان پخش شدند و آن منتقدین نیز در خواب خوش مستی، بی خبر از ملک هستی بودند. آیا دلیل می شود که مجموعه یوسف با این ایرادات و ایرادات دیگر ساخته شود؟؟؟ و ایراداتی که منتقدین اکنون بر این سریال وارد می کنند بدلیل آن که( به زعم سلحشور) پس از 30 سال بی خبری آنها است وارد نیست؟؟؟ و مهمتر این که آیا این پاسخی به آن ایرادات است؟ به هر حال امیدوارم این سریال در ادامه فارغ از ایراد بوده و با تکیه بر اخبار موثق و نه اسرائیلیات به پیش برود. شركت ملي گاز ايران به منظور تامين نيازمندي هاي نيروي انساني مورد نياز شركت هاي پالايش گاز (ايلام، بيدبلند2، مسجدسليمان، پارسيان، پارس جنوبي) و شركت انتقال گاز (مناطق 8،7،6،5،4،3،2 و 10 عمليات انتقال گاز) در مقاطع تحصيلي كارداني (رشته هاي مكانيك، برق، شيمي، بازرگاني، حسابداري، اداري) كارشناسي و بالاتر (رشته هاي مهندسي مكانيك، مهندسي برق، فيزيك، شيمي كاربردي، مهندسي شيمي، مهندسي صنايع، مهندسي كامپيوتر، مديريت بازرگاني) از بين فارغ التحصيلان واجد شرايط تعدادي نيروي انساني متعهد و متخصص را از طريق برگزاري آزمون كتبي، آزمون استعداد و روانشناختي، مصاحبه حضوري فني وتخصصي، گزينش و طب صنعتي استخدام مي كند. متقاضيان مي توانند به منظورثبت نام از تاريخ 12/5/87 به مدت 10 روز به سايت اينترنتي www.nigc.ir/tamin مراجعه نمايند
(به انگیزه بحث های اخیر درباره موفقیت دانش آموزان هم شهری) یک سال پس از ورود دانش آموزان به دبیرستان، به معدل و کارنامه تحصیلی آنان نگاه می کنند و در پی این بررسی، دانش آموزان دارای کارنامه تحصیلی ضعیف تر را به رشته "علوم انسانی" حواله می دهند و دانش آموزان قوی تر هم به سراغ رشته های به اصطلاح "با کلاس تر" تجربی و ریاضی می روند تا بعدها دکتر و مهندس شوند. البته، عده بسیار انگشت شماری از دانش آموزان مستعد و درس خوان هم هستند که به میل و اراده و با آگاهی رشته "علوم انسانی" را انتخاب می کنند و در دبیرستان در کنار افرادی به تحصیل ادامه می دهند که هم سطح خودشان نیستند (چیزی شبیه داستان طوطی و زاغ در قفس در گلستان سعدی). عده این افراد همان طور که پیش از این گفته شد به راستی انگشت شمار است و از این بحث مستثنا هستند. در پایان دوران دبیرستان و در رقابت سرنوشت ساز "کنکور" هم آن دسته که به حکم نظام تحصیلی کشورمان "زرنگ تر" به حساب آمده اند در رشته های فنی، مهندسی، پزشکی، و علوم پایه ادامه تحصیل خواهند داد و "دانش آموزان تنبل" (به جز موارد استثنائی که ذکر شد) پس از رقابت با یک دیگر و پیروزی در کنکور، در رشته های مدیریت، ادبیات، حقوق، جامعه شناسی و ... ادامه تحصیل داده و مدیران، جامعه شناسان، روان شناسان و تحلیل گران اجتماعی از دل این افراد بیرون خواهند آمد. نکته قابل تامل در این جاست که این مشاغل کلیدی و به عبارتی "جامعه ساز" اکنون در دست افرادی قرار می گیرد که تا سه سال پیش از نظر نظام آموزشی کشورمان افرادی کم استعدادتر و با توان مندی پایین تر محسوب می شده اند! و حال مدیریت ادارات و اموری را باید در دست گیرند که کارکنان زیردستشان افراد مستعدتر و "زرنگ تر" از خودشان هستند. مورخین، جامعه شناسان، و فیلسوفان تقریبا در این باره اتفاق نظر دارند که رنسانس و تحول دنیای غرب از تحول و پیشرفت در "علوم انسانی" آغاز شده است. هنرمندان، فلاسفه، مورخین، ادیبان، و اندیشه مندان سایر حوزه های علوم انسانی بزرگ ترین نقش را در بیداری جامعه و شناساندن جهان اطراف مردم به آن ها ایفا کردند و این روشن گری (در دورانی که به "عصر روشن گری" شهرت یافته است)، سرآغاز ارزش یافتن انسان به عنوان تاثیرگذارترین عنصر عالم مادی و " اندیشه" او به عنوان محور جهان شد. به این ترتیب، علوم انسانی پرچم دار تغییر جهان شد و این تغییر به نوبه خود با بیدار کردن مردم و خارج کردن "علم" از انحصار "کلیسا" و رفع ممنوعیت هائی که پیش از آن گالیله، جیوردانو برونو، و دانش مندان دیگر را گرفتار کرده بود، جهش علمی و پیشرفت سریع در علوم پایه و تجربی را نیز به ارمغان آورد. امروز صاحبان قدرت در دنیای به قول ما "استعمار" پیش از آن که به غارت آشکار منابع کشورهای جهان سوم بپردازند، ابتدا جامعه شناسان، مورخین، روان شناسان، مردم شناسان و سایر متخصصین حوزه های علوم انسانی خود را بسیج می کنند تا با تحلیل های ارزشمند خود راه های نفوذ به این کشورها و استیلای پایدار و بدون دردسر بر مردم آن ها را یافته و راه حل های لازم را در اختیار دولت های خود بگذارند و این امر به محققین علوم انسانی در آن کشورها، در کنار نقشی که در جامعه خودشان ایفا می کنند، اعتبار و جایگاهی سترگ بخشیده است. اما در سوی دیگر، نگاه تحقیرآمیز به رشته های زیرمجموعه "علوم انسانی" در کشور ما تا کنون زیان های بسیاری را به جامعه ما تحمیل کرده است که چون به طور آشکار قادر به دیدن آن نیستیم، از درک شدت و عواقب آن هم عاجز بوده و هستیم. هدف من از نگارش این مطلب، پرداختن به این مسئله نیست که آیا روش هدایت و برنامه ریزی تحصیلی دانش آموزان را باید تغییر داد یا روش گزینش دانشجو در کنکور را، (چیزی که متخصصین علوم آموزشی باید در باره آن تصمیم بگیرند). هدف من فقط نشان دادن نقش برجسته "علوم انسانی" در جامعه و پیشرفت کشور است. تا زمانی که سطح آگاهی عمومی در یک جامعه افزایش پیدا نکند، نمی توان انتظار داشت که میل به پیشرفت و تعالی در آن جامعه و انگیزش لازم برای مشارکت در امور اجتماعی در اعضای جامعه ایجاد شود. چه کسانی امروز می توانند برای سلامت روانی جامعه ما، کاهش "میل" به بزه کاری، فساد و انحراف روانی و ذهنی، افزایش سرانه مطالعه، اصلاح نظام قضائی و قانون گذاری، تعالی معنوی و گرایش بیشتر به امور دینی، و اصلاح و رشد نظام آموزشی کشور تصمیم گیری، نظریه پردازی، و راهکاراندیشی کنند؟ مهندسان؟ پزشکان؟ سوال دیگری که به نوع نگاه جامعه به علوم انسانی باز می گردد این است: آیا تحقیق و تفحص و کار در حوزه هائی از قبیل جامعه شناسی، روان شناسی، ادبیات، حقوق و ... نیاز به استعداد و توان مندی ذهنی ندارد؟ بد نیست به تجربه ای در این مورد اشاره کنم. در اولین دوره المپیاد ادبی دانشجویان ایران که در شهر شیراز برگذار شد، مقام های برتر در رشته های شعر، داستان کوتاه، و مقاله نویسی عمدتا به دانشجویان رشته های مهندسی و علوم رسید و دانشجویان رشته ادبیات فارسی به تعداد اندکی مقام دست یافتند (خیلی از شرکت کنندگان در المپیاد، همین مقام های اندک را هم نوعی لطف به میزبان تلقی می کردند!). البته، نباید بی انصاف بود: دانشجویان رشته ادبیات فارسی بهتر از آن دانشجویان مقام آور از دستور زبان و اصول عروض و بدیع و قافیه سر در می آوردند، اما "قافیه" را در میدان عمل باختند چون محصول همان نوع نگاه به مسئله علوم انسانی بودند که در بالا به آن اشاره کردم! نتیجه این رویه و این نگاه به علوم انسانی در کشور ما تا کنون آن بوده که همواره بنشینیم و انتظار بکشیم تا امثال ادوارد براون و نیکلسون و غیره و ذالک بیایند و برایمان تاریخ ادبیات فارسی و تمدن ایرانی را بنویسند، و در سایر امور مثل روان شناسی و جامعه شناسی و هنر و تاریخ و ... نیز مصرف کنندگان مطلق نظریات و مکاتب تولید شده در کارخانجات اندیشه ورزی غرب باشیم؛ کارخانجاتی که محصولات خود را با توجه به نیازها و نوع نگاه خودشان به جهان و مردم آن تولید و عرضه می کنند. زمانی هم که کورسویی پیدا شود و کسی از خودمان در این حوزه حرفی برای گفتن داشته باشد، یا کاری می کنیم که ناچار به مهاجرت (یا به عبارتی "هجرت") شود و یا صدایش برای همیشه خاموش شود! با آرزوی موفقیت برای همه هم وطنان، سیب زرد همانطور که مدیریت وبلاگ در مطلب شادباش عنوان کردند بعد از تبریک باید علتها رو جویا شد.در ابتدا یک بررسی ساده و مقایسه با نتایج سال گذشته که توسط همکار محترمم جناب آقای غلامی پور نوشته شده بود انجام می دهم: نتایج مرحله اول کنکور 86-87 بندردیلم اسامی دانش اموزان رتبه رشته زهرا محسنی فرد 5 ادبیات زهرا ستارپناهی 74 ادبیات حسین میرجهانمردی 204 ریاضی فیزیک الهام ستارپناهی 208 ادبیات خدیجه طاهری نیا 675 ریاضی فیزیک یحیی حجت پناه ۷۵۶ ریاضی فیزیک سیدرضا هاشمی تنگستانی ۸۴۵ ریاضی فیزیک زینب بندری 1026 ادبیات رضا تنگستانی 1026 ریاضی همانطور که من اطلاع پیدا کردم امسال رتبه های زیر هزار بیشتری داریم که متاسفانه اطلاعات انها به دست من نرسیده. نتایج کنکور سال گذشته85-86 بندردیلم
نام و نام خانوادگی رتبه رشته زهره شريفي 187 ریاضی و فیزیک زهراقنواتي 312 تجربی الهام آغاجري 360 ادبیات فاطمه كوثري 1071 ادبیات محمدباقرفتاح 1153 ریاضی مرضيه باقري 1264 تجربی حسين برمكي 1413 ریاضی مهرانگيز طاهري نيا 1577 تجربی مهران دامغاني 1957 ریاضی علي براهيمي 1965 ریاضی نتیجه مقایسه 1-افت رشته ی تجربی و درخشش رشته ی ادبیات کاملا مشهود است. 2-پایین امدن رتبه ها نسبت به سال گذشته(آیا تنها استعداد دانش آموزان در این امر دخیل بوده؟) 3-نبودن اسامی بسیاری از دانش آموزان دوم ریاضی دو سال پیش که بعنوان امیدهای دیلم توسط نویسنده ی محترم اقای غلامی پور در وبلاگ با معدل درج شدند تحلیل نویسنده که در زیر می آید شامل عوامل عمومی است که اکثریت را شامل شود نه شرایط خاص هر دانش آموز (مانند خانواده تحصیل کرده محیط مناسب وضعیت مالی و...): 1.همانطور که عنوان شد افت رشته ی تجربی امسال واقعا تعجب برانگیز است.در سالهای گذشته در این رشته رتبه های مطلوب بسیاری داشتیم.آیا امسال رشته ی تجربی هیچ دانش اموز ممتازی نداشته ؟که غیر ممکن است همیشه در هر کلاس حداقل یک دانش اموز ممتاز و برتر وجود دارد یعنی از هر دو دبیرستان انتظار می رفت حداقل چند نفر چه پسر چه دختر رتبه ای زیر 2000 کسب می کردند.دلیل افت این رشته چه بوده است؟یکی از دلایل اولیه و پایه ای درخشش دانش آموزان رشته ی ادبیات امروز ، انتخاب صحیح دانش آموزان برتر آن و علاقه انها به رشته مورد نظر باشد نه از روی اجبار و نیاوردن سایر رشته ها .و یکی از دلایل افت بعضی از دانش آموزان را باید به انتخاب غیر درست خود انها مربوط کرد.که در رشته ی تجربی این دسته از دانش آموزان بسیار دیده می شوند 2-امسال رتبه ها(بخصوص در رشته ی ادبیات) به طور چشمگیری کاهش پیدا کرده علت این موفقیت را نمی توان به استعداد متفاوت دانش آموزان امسال نسبت به دانش آموزان سالهای گذشته مربوط کرد .شاید تنها کسب رتبه ی تک رقمی را بتوان به تلاش مضاعف و استعداد فرد مورد نظر مربوط کرد ولی نمی توان کسب 8 رتبه ی زیر 1000 دیگر را هم تنها به استعداد و تلاش مربوط کرد.من به عنوان یک معلم که دبیر اکثر این دانش اموزان و دانش اموزان سالهای گذشته و نخبگان دیلم بوده ام نمی توانم استعداد همه ی دانش اموزان نخبه امسال را متفاوت از دانش آموزان ممتاز سالهای گذشته بدانم و عامل علمی دیگری را دخیل می دانم(در اینجا نیاز به نظرات نخبگان امسال نیز دارم) و آن وجود طرحی از سوی آموزش و پرورش استان می باشد.آموزش و پرورش استان با مطالعات کارشناسی که انجام دادند شاهد افت شدید استان بوشهر در کسب رتبه و قبولی در دانشگاه نسبت به سایر استانها شدند و راه حل آنرا تشکیل کلاسها ی کنکور تخصصی تر دیدند و آن را عملی و اجرایی کردنددر این طرح اساتید مجرب در زمینه ی کنکور از تهران برای تشکیل کلاسهای کنکور به صورت آزمایشی دعوت شدند.طرحی که بسیار مورد حمله قرار گرفت و تنها در چند شهرستان اجرا شد و تا آنجایی که من اطلاع دارم دیلم هم یکی از شهرستانهای مورد نظر بود. هرچند خیلی از دانش اموزان از این کلاسها استفاده نکردند و بعضی از آنها به دلیل عدم استقبال تعطیل شد.چون بعضی از کلاسها را دانش آموزان معتقد بودند بدرد نخور است و استاد مربوطه اصلا متخصص رشته ی مذکور نیست.که این راهم می توان یکی از نواقص طرح و عدم نظارت در روند اجرای آن دانست .(که همیشه متاسفانه طرحهای کشور با نواقصی مانند این دیده می شوند)ولی امیدوارم این روند با نظارت دقیق تر و انتخاب اساتید مربوط به هر رشته ادامه یابد.بنابراین با نتیجه ی مطلوب کسب شده لازم می دانم از آموزش و پرورش برای یک حرکت جدید و هزینه ی گزافی که متقبل شدبا تمام نواقص این طرح تشکر و قدردانی کنم 3-با این وجود چیزی که من بسیار انتظار آن را می کشیدم نتایج کنکور کلاس دوم ریاضی شهید باقرپور بود که کنکوریهای امروز هستند .درخشش آنها به این دلیل در ذهن من ثبت شده که همزمان با آنها من هم یک کلاس دوم ریاضی دخترانه داشتم.و اما دوم ریاضی شهید باقر پور دارای 8 معدل 19،دو معدل 18 و 6 معدل 17 بود.چرا تنها یک نفر آنها را (زیر هزار ) در لیست برترینها می بینیم.با امکانات متفاوتی که این کلاس امسال داشته اند چرا استعداد آنها به بار ننشسته است؟با وجود تشکیل کلاسهایی که ذکر شد نمی توان گفت آموزش و پرورش مقصر است .با معدلهایی که در سال دوم کسب کرده اند هم نمی توان گفت بی انگیزه بوده اند (چون پسرها در دیلم انگیزه ی چندانی برای ادامه تحصیل ندارند).دلیل عدم پیشرفت آنها باید کاملا کارشناسی شود و برطرف شود از دست رفتن استعداد یک کلاس32 نفره با 16 دانش آموز برتر یک فاجعه است و باید از سوی ریاست محترم جدید آموزش و پرورش در دبیرستان پسرانه بررسی و برطرف شود(چون من دقیقا به یاد می آورم توسط ریاست محترم آموزش و پرورش و معلمان پیش دانشگاهی علت افت کنکوردر جلساتی بررسی می شد) و اما سید حسین میرجهانمردی یکی از نخبگان امسال دیلم در بخش نظرات می گوید: آقای راستی مشکل این جاست که هرکی تو دیلم تلاش می کنه و می ره تجربه هاش رو هم با خودش می بره البته این از کم لطفی مسئولان ماست که از اون ها نمی خوان. چرا از تجربیات سید حسین و سایر عزیزان استفاده نمی شود.در پایان عاجزانه از ریاست محترم آموزش و پرورش تقاضا می کنم این مسایل را نادیده نگیرند و بی توجه از کنار آن نگذرند کمک کنید تا در سالهای آینده هم شاهد همچین درخشش هایی باشیم. ومی توان این امید را داشت که نخبه پروری به سایر دانش اموزان هم کمک می کند در محیطی که رتبه ی تک و دو رقمی پیاپی یافت شود مسلما بستر مناسبی برای رشد همه ی استعدادها ساخته می شود وموفقیتهای بیشتری بدست می اید. در پیشرفت و افت عوامل بسیاری دخیل هستند که ممکن است از دید نویسنده به دور مانده باشد.این تحلیلها تنها از آمار اندکی که در دسترس بوده صورت گرفته و مسلما بدون نقص نیست. ولی بحث و بررسی آنها از سوی خوانندگان به موشکافی بیشتر این مساله مهم کمک می کند .امیدواریم این مطلب و نظرات خوانندگان آن به آموزش و پرورش در جهت اتخاذ تصمیمهای جدید در جهت پیشرفت دانش آموزان دیلمی کمک کند.
یکی از مغالطه های منطقی که ممکن است در گفت و گو و یا بحثی آزاد روی دهد، مغالطه منطقی " تو هم همینطور" (Tu Quoque) است. اساس این مغالطه این است که کسی که متهم به خطایی شده است، به جای این که نشان دهد آن خطا را ارتکاب نکرده است، درصدد بر می آید که نشان دهد متهم کننده او نیز مرتکب همان خطا شده است. برای مثال ممکن است فرد "الف" از مخاطبش بپرسد چرا در شهر شما وضع خیابانها و کوچه ها و بهداشت عمومی در سطح پایینی قرار دارد؟ فرد "ب" بجای این که به پاسخ پرسش مذکور بپردازد و چرایی این مسئله را تشریح کند به جای جواب از فرد اول این پرسش را می کند: چرا در شهر شما وضع خیابانها و کوچه ها و بهداشت عمومی افتضاح است و کذا و کذا؟ و یا این که شهر شما که وضع وخیم تر است. چرا به فکر شهر خودت نیستی؟ اشکالی که این نوع پاسخ دهی دارد این است که اصلاً پاسخ نیست. این که شهر فرد " الف" از نظر بهداشت عمومی و وضعیت خیابانها و کوچه ها در وضعیتی افتضاح و نگران کننده قرار دارد به هیچ روی باعث بالا رفتن کیفیت وضعیت بهداشت عمومی و خیابانها و کوچه ها در شهر "ب" نمی شود و تشریح نمی کند که چرا در شهر "ب" و نه "الف" این وضعیت وجود دارد. به بیان دیگر این که شهر "الف" را به انواع نارسایی ها متهم کنیم ،پاسخی برای این پرسش نمی شود که چرا و به چه دلیل وضعیت شهر "ب" این گونه مانده است؟ در برخی موارد گوینده "ب" ممکن است فرد " الف" را به همان خطا متهم نکند بلکه وی را به خطایی دیگر!!! متهم سازد. به بیان دیگر در جواب به پرسش فوق ممکن است فرد "ب" بگوید مگر به وضع مدارس و کیفیت آموزش آنها در شهرتان توجه نکرده ای که چقدر ناامید کننده است؟ چرا به این فکر نمی کنی؟!! نتیجه افراط در روی آوردن به این نوع مغالطه این است که گفت و گو از صورت یک پرسش و پاسخ به صورت یک جریان پرسش و پرسش بدل می شود. به بیان دیگر پرسش با پرسش هایی پاسخ!! داده می شود. این که چرا فرد "ب" به این نوع مغالطه روی می آورد معمولا ناشی از این است که وی از پاسخ به سوالات طفره رفته وشاید در نگاهی ساده باورانه فرض را بر این می گذارد که این نوع پاسخ دادن نوعی ذکاوت و زرنگی است که وی بدان متصف است. با اعلام نتایج کنکور امسال و همچنین دیدن اسامی دو نفر از نویسندگان وبلاگ در میان نفرات موفق همشهری، همراه با شاد شدن، ذهن به سمت چرایی و چگونگی انجام این امر نیز کشیده می شود و در پی آن، این پرسش پدید می آید که چگونه و با یاری از چه عواملی می توان به رشد بیشتر و قابل توجه تری دست یافت؟ ناگفته پیداست که در موفقیت این عزیزان، افزون بر تلاش فراوان آن ها، خانواده ها نیز سختی های فراوانی را متحمل شده اند تا بتوانند محیط مناسبی برای بهروزی دلبندانشان بوجود آورند. در کنار این عوامل نقش مربیان و وسایل کمک آموزشی نیز قابل چشم پوشی نیست ولی به نظر نگارنده یکی از پارامترهایی که از نظرها دور می ماند، نقش یکی از مهمترین عوامل سخت افزاری این کار یعنی مدرسه و کلاسی است که باید دانش آموزان در آن به کسب آمادگی جهت شرکت در کنکور بپردازند. آرامشی که در سایه وجود امکانات لازم همچون گرمایش و سرمایش مناسب، کتابخانه کارآمد، کلاس های تمیز و مرتب ، نور کافی، مکان یابی درست و ... در دبیرستان ها و مراکز پیش دانشگاهی به دانش آموزان دست می دهد می تواند در اثر بخشی و کارائی بهتر آنان موثر باشد. پس بر مسئولین امر بایاست که در تخصیص امکانات، اولویت را به دانش آموزان کنکوری داده تا با ثمر دهی بیشتر آنان، آینده ای بهتر برای شهر ترسیم نمایند.
اسامی دانش اموزان نام پدر رتبه رشته زهرا محسنی فرد حسن 5 ادبیات زهرا ستارپناهی عبدالله 74 ادبیات سیدحسین میرجهانمردی سید عیسی 204 ریاضی فیزیک الهام ستارپناهی بهرام 208 ادبیات خدیجه طاهری نیا رحمان 67۴ ریاضی فیزیک ضمن تبریک به خانواده های محترم این عزیزان و آرزوی موفقیت برای آنها توصیه می کنیم در انتخاب رشته دقت لازم را بفرمایند تا به نتیجه ی مطلوب خود برسند.
ضمنا به نویسندگان سابق وبلاگ دیلمیل خانمها زهرامحسنی فرد و الهام ستارپناهی تبریکات ویژه عرض می کنیم و برای آنها هم آرزوی موفقیت و سرافرازی داریم و اما شیرینی! ،شیرینی این قبولی و این موفقیت برای وبلاگ دیلمیل ارایه یک مطلب (در هر زمینه ای) توسط شما دو نویسنده موفق و جوان می باشد.همه منتظر شیرینی شما به وبلاگ وبه خوانندگان وبلاگ دیلمیل هستیم.
ضمنا از خوانندگان درخواست می کنیم در بخش نظرات ،نام قبول شدگان و رتبه به همراه رشته و نام پدر سایر عزیزان پذیرفته شده در کنکور (با رتبه های مطلوب)را وارد کنند تا در این پست اضافه شوند.همچنین در صورت امکان از این عزیزان تقاضا داریم عکسهای ۴*۳ خود را برای ما ارسال کنند تا به جای عکسهای تزیینی در این بخش مورد استفاده قرار گیرند. ایمیل نویسنده:
شاید پرداختن به این مطلب برای خوانندگان بسیار خسته کننده شده باشد چون این سومین مطلبی است که به قهرمان نامی یا پهلوان کشورمان می پردازد.چند روز پیش متوجه شدم این قهرمان برای همیشه از وزنه برداری کشور کنار کشیده است و بسیار متاسف شدم. رضازاده هم رفت .شرکت در تبلیغ رضازاده که از دید بعضی منتقدین غیر قابل بخشش و از سوی بعضی مردم، که قهرمان نامی خود را دوست داشتند و دوست دارند همیشه او را بدون عیب ببینند و چشم بر روی اشتباه او بگذارند تا همیشه قهرمان بماند، اصلا خطایی نبوده. 3,080 مطلب درباره ی علت خداحافظی حسین رضا زاده پیدا کردم.اجازه دهید وبلاگ دیلمیل ۳۰۸۱ مطلبی باشد که دربار ه ی علت خداحافظی او می نویسد چند مطلبی که خواندم علت را کلکسیون بیماریهای رضا زاده بیان کرده بودند. و در قسمتی از نامه ی پزشکش دیدم رضازاده را اواخر افسرده دیده بود(او در تمرینات زود خسته می شد و به رکوردهای قبلی اش نمی رسید. نوسانات زیادی داشت و تا حدودی افسردگی هم گرفته بود ) آیا علت افسردگی رضازاده تیغ های نقدی نبود که به دلیل شرکت در تبلیغ املاک رابینسون او را هدف قرار داد.و یا ناراحتی و یا حتی پشیمانی او (الله اعلم) به دلیل این شرکت و احساس از دست رفتن تمام افتخاراتش.افتخاراتی که سالها به عشق این مردم و کشور به دست آورده بود و انقدر به خود فشار آورده بود که امروز او را صاحب کلکسیونی از بیماریها کرد شاید بهتر بود طوردیگری او را از سکوی افتخار پایین می کشیدند.هرچند من ایمان دارم برای ملت ایران که بزرگواری و قدرشناسی از خصایص انهاست رضا زاده ی امروز همان رضازاده ی دیروز است. واحتمالا برای اینکه این قهرمان نامی(یا پهلوان کشور)با فشار روحی که اواخر بر او امده بود و احتمال شکستش و خراب شدن چهره ی او در اذهان مردم وجود داشت پیشنهاد کنار کشیدن از المپیک 2008 پكن را دریافت کرد و به دنبال آن خود نیز ناامید و خسته از این بی وفایی دنیا کنار کشیدن برای همیشه را درخواست کرد. و شاید هم تنها بیماری او را از ادامه ی راه منصرف کرد!. حسین رضازاده : "به فکر رکورد شکنی نیستم ، شبها از درد عضله خوابم نمی برد"حسین رضازاده :"دیگر کم کم دارم به آخر خط می رسم. این رسم دنیا است و باید یک روز جوانان بیایند و جای من را بگیرند. با این وضع قول رکوردشکنی در مسابقات وزنه برداری المپیک را نمی دهم اما شما مطمئن باشید پس از من تا سال ها کسی نمی تواند رکوردهای سنگین وزن را بزند".هرچند تنها بیماری که دقیقا دو هفته قبل از شروع مسابقات اینچنین لاعلاج و وخیم سردر می اورد انهم برای رضا زاده ای که وعده ی کسب مدال طلای المپیک ۲۰۱۲ لندن را هم به مردم ایران داده بود نمی تواند منطقی به نظر برسد . او با این عمل همه حتی رئیس فدراسیون وزنه برداری رامتعجب کرد.و گفت: ای کاش نبودم و این خبر را نمی شنیدم. برای من المپیک بدون رضازاده رنگ و بوی خاصی ندارد. "بگذارید بازی با کلمات را کنار بگذاریم و بار دیگر او را پهلوان صدا کنیم.و همچون مردم چشم بروی واقعه ی اخیر ببندیم و بگوییم رضازاده "پهلوان کشور" به مدت ۱۰ سال وزنه برداری کرد و افتخار آفرید و به دلیل بیماریهای بسیار از انجایی که آرزوی همه سلامتی و زنده ماندن این پهلوان است نه کسب مدالهای بی شمار ،از وزنه برداری کشور و جهان خداحافظی کرد."
|
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
رنگ محرم شب یلدا نذورات در ماه محرم سنگار افتو ِشهردار عید قربان گازوئیل قصه های در گوشی تــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی آرشیو
دی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |