تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

شکیبایی هم رفت...

اولین باری که خسرو شکیبایی را دیدم در نقش مراد بیگ و سوار بر اسب در جنگ و ستیز با نسیم بیگ بود. شاید ماناترین تصویر از شکیبایی برای من همین بود و هست. بازی قوی و تاثیر گذارش در این سریال محبوب را هیچوقت فراموش نمی کنم. برای اولین بار از او آموختم که چگونه شعرهای سهراب را بخوانم و با پا گذاشتن بر جای پای او صدای پای سهراب را خواندم و لذت بردم. شکیبایی بازیگر بسیار توانایی بود و تا آخر نیز به اعتقاد من توانا ماند. بازیگری بی ادعا و شاید بی حاشیه. یک نسل پس از غول های رو به انقراضی همچون انتظامی، نصیریان، مشایخی و ...

آنچه بیش از هر چیز آدمی را آزار می دهد این است که چگونه شکیبایی این همه غیر مترقبه از دنیا رفت. سرطان کبد – آنچه خبرهای رسمی از دلیل مرگ شکیبایی گفتند – به قول هدایت آهسته می خورد و می تراشد ولی در این بین ارباب مطبوعات و رسانه ها دلمشغول سرگرمی های روزانه اشان و بی خبر از تحلیل تدریجی بازیگری رو به خط پایان به روز مرگی هایشان می پرداختند. اما اکنون که شکیبایی رفته است خواهید دید که مطبوعات از سفره ختم آن مرحوم چگونه بساط خود را رنگین خواهند ساخت.

روحش شاد و یادش ماندگار باد.

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 17:14
قهرمان یا پهلوان؟
این مطلب را در قسمت نظرات نوشته دوست گرامی ام جناب شهبازی می نوشتم که دیدم طولانی شده و به نظرم بهتر آمد که به عنوان پستی جدا درج شود.  البته با کسب اجازه از جناب شهبازی -  با توجه به نوع نگارش که مناسب بخش نظرات بود از خوانندگان بابت هر گونه کمی و کاستی پوزش می خواهم:

جناب آقای عباسیان
بنده تا حدودی با نظر شما موافقم ولی یک نکته را فراموش نکنید که جهان پهلوانان قبل از انقلاب را حکومت نساخت بلکه دل و جان مردم به اضافه مردم داری و فتوت آنان، جاودانه ساخت. اگر به تاریخ بنگرید کمپانی چند ملیتی و بزرگ gillette به دست و پای تختی افتاد نتوانست رضایتش را برای شرکت در تبلیغات بگیرد. مگر تختی نان نمی خورد و زن و بچه نداشت؟ تا انجا هم که اطلاع دارم پس از قضیه نه گفتن رضازاده به ترک ها و تقدیر مقام معظم رهبری از ایشان، حکومت هم چیزی برای وی کم نگذاشته است تا جائی که به دانشگاه آزاد دستور دادند برای رفاه رضازاده رشته تربیت بدنی را در محل زندگیش دائر کنند یا اگر توانستید از مبالغ دریافتی از بانک سپه یا ملت به وی بابت تبلیغات آماری بگیرید. در ضمن آیا شما به یاد دارید که در زلزله بم حسین رضا زاده حرکتی در این زمینه انجام داده باشد؟ حسین رضا زاده را تبلیغات رسمی به این اندازه بزرگ کرد تنها به دلیل اینکه روی سینه اش نوشت یا ابوالفضل ولی از حرکات  ابوالفضل ( ع ) هیچ نشانی بر جای نگذاشت ولی اگر باز هم به عقب برگردید در زلزله طبس یا بوئین زهرا این مرحوم تختی بود که با تاسی به حضرت ابوالفضل ع کیسه گدائی به دست گرفت و در بازار چرخید تا برای زلزله زدگان پول جمع کند و به عبارتی دیگر آبرویش را گذاشت یا همین هادی ساعی در زلزله بم تمام مدال هایش را به فروش گذاشت. خلاصه کلام اینکه قهرمان با پهلوان و یا چهان پهلوان تفاوت دارد. توجه داشته باشید که عبدالله موحد از نظر کسب مدال و ارزش آن ها از مرحوم تختی جلوتر است ولی هیچ گاه به او جهان پهلوان نگفتند بلکه قهرمان لقب گرفت. به نظر من حسین رضازاده نیز یک قهرمان بزرگ  است که امیدوارم با کسب سومین مدال طلای پیاپی در المپیک پکن به سوپر قهرمانی دست نیافتنی تبدیل شود. به امید آن روز.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 15:6
سرعت اینترنت در ایران

سایت speedtest.net به بررسی وضعیت سرعت اینترنت در کشورهای مختلف پرداخته است. نکته جالب اینکه سرعت اینترنت در کشورمان را بالغ بر 900 کیلو بیت در ثانیه دانسته که واضح است در اکثر مناطق کشورمان چنین سرعتی وجود نداشته و هموطنان ما محروم از این سرعت هستند. با نگاهی گذرا به وضعیت چند کشور، اختلاف  بسیار زیاد سرعت اینترنت در ایران با کشورهای دیگر مانند فرانسه (38۰۰۰ کیلو بیت) یعنی حدود ۴۰ برابر ما یا حتی کشورهای عربی منطقه خودمان مانند بحرین (2500 کیلو بیت) یا عربستان (2200 کیلو بیت)  پی می بریم که سرعت اینترنت در ایران در چه موقعیت جهانی جای دارد. البته بایستی خداوند را شاکر بود که وضعیتمان از کشورهایی مانند کامبوج (۷۰۰ کیلو بیت) و سودان (۵۰۰ کیلو بیت) کمی تا قسمتی بهتر است!!. برای دیدن وضعیت دیگر کشورها و مناطق مختلف، اینجا را کلیک کنید. 

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 13:43
تسلیت
 

گرما به سرما پیوست

یک حرف جابجا شد

خانه ای ویران گشت.

کودکانی غرق در خواب

رویای خیس پدر بر بستر رود را می بینند.

قامت سبز حضور

به عبث در چشمان مانده به در می روید.

 

سالگرد مرگ جانگداز اسماعیل صالحی فرد را به دوست عزیز آقای فتح الله صالحی فرد و خانواده محترم ایشان تسلیت عرض می کنم.

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 6:19
عینک آفتابی مناسب برای تابستان

در ادامه مطلب استفاده از کرمهای ضد آفتاب مناسب درباره ی عینکهای آفتابی می گوییم:

تصویر

 

جذب80 درصد ازنورمرئي و 99 درصد از اشعه ماورا بنفش ويژگي عينك آفتابي استاندارد است پيري زودرس چشم،‌ آب مرواريد، كدورت عدسي و قرنيه چشم عوارض استفاده از عينك‌های آفتابي غيراستاندارداست

یک عینک آفتابی مناسب باید واجد چند ویژگی باشد که از سوی انجمن اپتومتری آمریکا تعریف شده است:
۱) شیشه های عینک باید ۱۰۰ـ۹۹ درصد اشعه ماورای بنفش خورشید را جذب کند.

۲) به میزان ۹۰ـ۷۵ درصد از شدت نور مریی بکاهد. خود انجمن اپتومتری آمریکا اعلام کرده که عمده عینک های مد روز فاقد این ویژگی هستند.

۳) باعث تغییر ماهیت نور و تصاویر نشود. 

۴) شیشه ها باید خاکستری، سبز یا قهوه ای باشند که رنگ خاکستری ارجحیت دارد. همچنین عینک آفتابی باید کل فضای چشم و اطراف محوطه قرارگیری چشم در صورت را در بر بگیرد.

 مطالعات نشان داده است که اشعه ماورای بنفش از اطراف قاب عینک های آفتابی کوچک با شیشه های گرد عبور کرده و به چشم می رسند. اشعه ماورای بنفش می تواند شانس ابتلا به بیماری های خطرناک چشمی نظیر آب مروارید، تحلیل رفتگی و آسیب به شبکیه و حتی آفتاب سوختگی چشم شود. پوست اطراف چشم نیز نسبت به نور آفتاب و سوختگی به شدت حساس است.

برای تشخیص اینکه شیشه عینک کیفیت مطلوبی دارد در اینجا یک راه ساده عنوان می شود. عینک را در فاصله ای صحیح از چشم بگیرید و از داخل آن با یک چشم بسته به یک جسم مربع یا مستطیل شکل نگاه کنید. عینک را آرام از یک ضلع به ضلع دیگر و سپس از بالا به پایین حرکت دهید. اگر خطوط آن جسم مثلاً کاشی کف اتاق راست و مستقیم بودند، عینک عدسی های خوبی دارد. اگر خطوط منحنی شدند (به خصوص درمرکز عدسی) عینک دیگری را امتحان کنید.

 

  در سال 1988، گروهی از چشم پزشکان مطالعه­ای را بر روی 838 ماهیگیر خلیج Chesapeake انجام دادند که سالها عمر خود را بر روی آب گذرانده بودند.

ماهیگیرانی که هیچگونه حفاظ چشمی نداشتند در مقابل کسانی که از عینک آفتابی یا کلاه لبه­دار استفاده می­کردند 3 برابر بیشتر به کاتاراکت (آب مروارید) مبتلاشده بودند. کاتاراکت در واقع کدورت عدسی چشم طبیعی است. بر اساس این مطالعه و مطالعات دیگر ، درحال حاضر چشم پزشکان توصیه می­کنند که هرگاه تا حدی در مقابل آفتاب قرار می­گیرید که احتمال برنزه شدن پوست و یا سوختگی ناشی از آفتاب نیز بالا می­رود، از عینکهای آفتابی جاذب اشعه ماورا بنفش استفاده نمایید، بویژه اگر در ارتفاعات و یا در نزدیکی استوا زندگی می­کنید.

ادامه مطلب در پست بعد

لينک ثابت نوشته شده توسط طیبه شفیعی در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 13:2
قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین
چندی پیش مقاله ای از خانم لورا بوش - همسر رئیس جمهور امریکا - خواندم که به تمجید از نویسنده ای افغانی به نام خالد حسینی و کتابش به نام بادبادک باز پرداخته بود. برایم موضوع جالب شد و پرسان پرسان ترجمه پارسی کتاب مذکور را به دست آوردم. با خواندن یکی دو صفحه اول، مجذوب فضای داستان شدم و تا بامداد که داستان به پایان رسید، از جای تکان نخوردم. نویسنده چنان فضا و فرهنگ شرقی را پیش از به هم خوردن اوضاع افغانستان به تصویر کشانده است که بی گمان ذهن خواننده را به سوی داستان های هزار و یک شب می کشاند. به زیبایی، لایه های شخصیتی قهرمان داستانش را، مانند نرم افزارهای تصویری، جدا کرده و مقابل خوانندگان می گذارد.در لابلای داستان، رابطه افغان ها و ایران را هم خیلی ظریف آورده است که برای خواننده ایرانی خوش آیند است. اما ضرب آهنگ آرام و ملودی زیبای داستان با ورود جنگ و خونریزی به افغانستان، تند و گزنده می شود و از این بخش اشکی که پهنای صورت خواننده را فرامی گیرد، دیگر ناشی از وجد و شادمانی نیست، بلکه نتیجه تصویر بسیار زشتی است که از جنگ به نمایش گذاشته می شود. نمی دانم چرا ناخوداگاه در این بخش داستان، مصراعی از یکی از ترانه های رضا صادقی به عنوان موسیقی متن، در ذهنم تداعی شد و تا آخر داستان، همراهم بود: " قربونت برم خدا، چقدر غریبی رو زمین !".

 

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 2:1
NA

جمعيت معتادان گمنام (NA= Narcotics Anonymous) كه خود برخاسته از جمعيت الكلي هاي گمنام (اواخر دهه 1940) است، در سالهايي آغازين دهه 1950 نخست با نشستهايي در لوس آنجلس در ايالت كاليفرنياي آمريكا شروع به كار كرد. برنامه معتادان گمنام، كه نخست جنبشي كوچك در آمريكا محسوب مي شد به يكي از قديمي ترين و بزرگترين سازمانهايي از اين دست تبديل شده است.

سالها، جمعيت معتادان گمنام، رشدي بسيار كند داشت. از لوس آنجلس به ديگر شهرهاي آمريكاي شمالي گسترش يافت و در آغاز دهه 1970 وارد استراليا شد. در سال 1983، جمعيت معتادان گمنان، نخستين كتابچه درسي خود را انتشار داد كه به رشد و گسترش بسيارش، كمك كرد. در خلال چند سال، گروه هايي در برزيل، كلمبيا، آلمان، هند، جمهوري ايرلند، ‍‍ژاپن،نيوزلند، و انگلستان تشكيل شد.

امروزه، جمعيت معتادان گمنام، در قاره آمريكا، اروپاي شرقي، استراليا، و نيوزلند به نهادي تثبيت شده بدل شده است. گروه هاي تازه تشكيل شده و جوامع NA اكنون در شبه قاره هند، آفريقا، آسياي شرقي، خاور ميانه و اروپاي شرقي پراكنده شده اند. كتابها و كتابچه هاي اطلاعات جمعيت معتادان گمنام، در حل حاضر به 34 زبان موجود است و به 16 زبان ديگر در حال ترجمه است.

جمعيت معتادان گمنام سازماني غير انتفاعي است كه بر اصل همياري معتادان مبتني شده است. معتادان در آن به انتقال تجربه پرداخته و در سايه خط مشي اصول دوازده گانه اشان، بتدريج بر اعتياد فائق آمده و زندگي بدون مواد مخدر را شروع مي كنند.

برخي از اصول دوازده گانه عبارتند از: اعتراف به وجود مشكل، طلب كمك، با اعتماد نفس از سوابق معتادي خود سخن گفتن، در پي جبران زيانهاي وارد آمده بودن، و كمك به ديگر معتاداني كه خواهان بهبودي هستند.

در زير نمودار رشد نشستهاي NA در طول سالهاي گذشته را مي بينيد.

نوارهايي به رنگ آبي پررنگ معرف تعداد كشورها و نوارهاي به رنگ آبي كمرنگ معرف تعداد نشست هاست. با اين توضيح كه در ستونهاي آبي كمرنگ هر عدد معرف 100 نشست است. براي مثال ستوني با 25 عدد به معني برگزاري 2500 نشست است.

اگر در آینده فرصتی دست داد به ترجمه بخشهای دیگری از سازوکار جمعیت معتادان گمنان خواهم پرداخت.

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 19:23
مــعـتـادان گـمـنـام (NA)

پیرو دعوتنامه فرمانداری دشتی حوالی ساعت 30/21 مورخ 6/4/1387 در معیت دو تن از دوستان در جلسه باز "انجمن معتادان گمنام" که در سالن ارشاد شهر خورموج برگزار می شد شرکت کردیم.

اولین باری بود که در چنین محفلی حضور می یافتم ،سالن نیمه پر بود، در یک سمت معتادان در حال بهبودی حضور داشتند و در طرف دیگر خانواده های آنها و علی رغم دعوت گسترده از مسئولین شهرستان بجز تنی چند، از دیگران خبری نبود.

من و محمد جواد و غلام در ردیف اوّل نشستیم ، جو حاکم صمیمی و دوست داشتنی بود ، بدون هرگونه تشریفات و چاپلوسی های مرسوم و معمول در سیستم اداری ، از ابتدای جلسه به ما سفارش شد که از گرفتن عکس یا فیلم و ضبط صدا جداً خودداری شود و من برای تهیه همین گزارش نیز از مسئولین برگزاری جلسه که اتفاقاً همگی از خود مجموعه بودند کسب اجازه نمودم و آنها مجوز لازم را دادند البته به شرطی که فقط به موارد عمومی اکتفا نمایم.

در طرفین سن(SEN) دو پلاکارد عمودی به ارتفاع سالن نصب شده بود، روی پارچه نوشته سمت راست "قدمهای دوازده گانه" و در طرف چپ "سنتهای دوازده گانه معتادان گمنام" نوشته شده بود که بسیار دقیق و اساسی سیاست های لازمه را تبین می نمود.

لحظه ای که ما وارد شدیم برنامه امتداد داشت و مجری، منشی، خزانه دار و تمامی دست اندرکاران برگزاری جلسه که روی سن(SEN) در برابر ما نشسته بودند جملگی از جمع معتادان در حال بهبودی محسوب می شدند که با نظم و ترتیب خاص برنامه را دنبال می کردند.

گزارشی از اقدامات انجام گرفته ارائه شد، موجودی صندوق قرائت گردید و در ادامه نام افرادی خوانده شد تا پشت تریبون حاضر شوند و با دوستانشان صحبت کنند به هر نفر بین 5 تا 10 دقیقه وقت داده می شد تا خودش را معرفی کند و از وضعیت گذشته و حال خویش بگویند.

انصافاً من از آنهمه نظم و انظباط و رعایت اصول و سنتهای انجمن توسط کسانیکه همواره در افکار عمومی به عنوان مجرم و متهم شناخته شده اند در شگفت بودم و هستم؟!!

هر کس که پشت تریبون قرار می گرفت در ابتدا خودش را معرفی می کرد:

اسم من احمد است و  یک معتاد در حال بهبودی هستم ، و جماعت حاضر در سالن یکصدا می گفتند: سلام احمد، احمد هم بلافاصله جواب می داد: سلام دوستان و بعد شروع می کرد به ایراد سخن.

آنها آنقدر راحت و مسلط صحبت می کردند که انگار سالها پشت میز خطابه بوده اند ، بی پروا مسائل و مشکلاتشان را بیان می داشتند، از گذشته دردناک خویش می گفتند و از اینکه مجدداً سلامتی خود را باز یافته اند ابراز رضایت و افتخار می نمودند.

مسئولان انجمن از مهمانان هیچ توقعی بجز حمایت معنوی نداشتند و حاضر نشدند سبدی که در آن کمک جمع آوری می شود را به ردیف ما نزدیک کنند و حتی مجری برنامه اعلام کرد که انجمن NA هیچ کمکی را از مهمانان نمی پذیرد لذا از پرداخت وجه در سبد توسط مهمانان جداً خودداری شود.

من در پایان جلسه به مجری مراجعه نمودم و خودم را معرفی کردم و آمادگی شهرداری جهت همکاری را اعلام داشتم امّا او گفت : ما نیازمند حمایت های معنوی مسئولانیم نه مادی!!

براستی باید به مجریان و گردانندگان انجمن NA آفرین گفت که توانسته اند از جماعتی گوشه گیر و منزوی که مطرود اجتماع محسوب می شدند افرادی بسازند که امروز می توانند حرف دلشان را در جمع بازگو کنند و در سرنوشت خود و جامعه موثر باشند.

در ادامه رضا خودش را معرفی کرد و دوستانش به او سلام دادند ، او نیز پاسخ گفت و بیان داشت که : ما عمری با ترس و هراس زندگی کرده ایم ، من در حالیکه بچه ام در تب می سوخت و هیچ چیزی در منزل نداشتم فقط و فقط بفکر تهیه مواد بودم و بس، اگر مواد گیر نمی آمد تمام شیشه های درب و پنچره ها را می شکستم اما بیماری زن و فرزندم برایم مهم نبود ، رضا از اینکه اکنون سلامت خودش را بازیافته و حتی سیگار هم نمی کشد بسیار خوشحال و خرسند بود.

نفر بعدی عباس بود که طبق معمول خودش را معرفی کرد، به او هم درود گفتند و عباس با اعتماد بنفس دوچندان سفره دلش را گشود، عباس گفت : انجمن برای ما همچون نوری است در تاریکی ، ما همواره دیوار انکارمان بلند بود و علی رغم اعتیاد شدید منکر قضیه بودیم.

عباس بیان داشت که : "من فکرش را نمی کردم 24 ساعت بتوانم بدون مواد دوام بیاورم ولی الان بیش از یک سال است که رنگ و بوی مواد مخدر را احساس نکرده ام و دیگر سیگار هم بر لب نمی گذارم، من در برابر برنامه های انجمن NA تسلیم شدم و این تسلیم را برای خود پیروزی می دانم چون تا تسلیم نشوی رشد نمی کنی ، عباس گفت که برای ترک اعتیاد سختی های فراوانی را متحمل شده است. او گفت که در ظهر تابستان آن زمانیکه اکثر مردم زیر کولر استراحت می کردند من بخود می لرزیدم و مجبور می شدم زیر آفتاب بنشینم و در این میان تنها مشوق من همسرم بود، او در کنارم زیر اشعه مستقیم خورشید می ماند و عرق می ریخت تا همدردم باشد و مرا به ادامه راهم امیدوار کند، من سختی کشیدم اما خواستم و خداوند کمکم کرد، همان خدایی که ابتدا فکر می کردم ظالم است و می خواهد مرا عذاب بدهد، عباس گفت من اینک پاک پاک هستم و احساس ارزش می کنم..."

سخنان عباس و دوستانش در من انقلابی بپا کرد و بشدت متأثر شدم بنحوی که اشک در چشمانم حلقه زد و دلم می خواست بلند بلند گریه کنم.

آن شب خیلی ها صحبت کردن و اعتراف نمودند، آنها صادقانه حرف زدند بدون آنکه چیزی را کتمان کنند، آنها از بازداشتشان ، از کتک هایی که خورده اند و از تحقیرهایی که شده بودند سخن راندند امّا همگی خوشحال بودند که امروز پاک هستند و به زندگی برگشته اند.

آنها خوشحال بودند و خانواده هایشان خوشحال تر و ما هم با شادی آن جمع شاد شدیم و شادی ما زمانی بیشتر شد که افراد حاضر در سالن یکی یکی برخاستند ، دستها را در دست همدیگر زنجیر نموده و یک صدا دعا کردند:

" خداوندا ، دانشی عطا فرما تا بتوانیم کلمات را مطابق با احکام الهیت به رشته تحریر در آوریم. غریزه فهم عزم عزیزت را در ما بکار، ما را به خدمت اراده خود در آورده و سند از خودگذشتگی مان را صادر کن، تا این کلمات در حقیقت از آن تو باشد نه از آن ما. شاید بدین وسیله دیگر لازم نشود که هیچ معتادی در هیچ جا از درد اعتیاد هلاک شود."

ما نیز با جمع بلند شدیم ، دست در دست هم دعای مخصوص را زمزمه کردیم و آرام آرام سالن را ترک نمودیم در حالیکه من مرتباً این جمله را تکرار می کردم که " خواستن توانستن است "

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 14:7
مبارزه با اعتیاد

 به نام خداوند جان و خرد

 

روزی که کاملا مطمئن شدم که دخترانم معتاد شده اند، لحظات سخت و طاقت فرسایی را گذراندم. وطبق معمول اولین کارم حرص خوردن و سروصدا بود. آن ها حتی یک لحظه هم حاضر نبودند که از چیزی که آنها را چنین وابسته به خود ساخته بود چشم بپوشند. تمام اوقات فراغتشان با این همنشین اعتیادآور سپری می شد. ونگرانی های من روز به روز بیشتر.فکر کردم که می توانم با خرید کتاب های علمی و یا داستان های بامزه و یا وسایل کاردستی و مجله هایی که از کانون پرورشی خریداری نمودم توجه آنها را به چیزی غیر از آن موجود لعنتی جلب کنم اما بی فایده بود. حتی یک بار تصمیم گرفتم که آتش این عامل اعتیاد را برای همیشه خاموش نمایم اما روزهای بلند تابستان و بی برنامگی و از همه مهم تر بلورهای اشک آنها هربار من را از این کار منصرف می گردانید. تا اینکه یک روز کاسه صبرم لبریز شد و بدون توجه به التماس ها و گریه هایشان آن لعنتی را جمع و جور نمودم و فقط روزانه به مدت دوساعت اجازه دادم که از آن استفاده کنند.

واین چنین شد که از روزی که صدای تلویزیون در خانه ما خاموش شدخللاقیت بچه ها روشن گردید. در این مدت آن ها با اشیای دور ریز کاردستی های جالبی درست کرده اند.به طور مثال با یک جعبه خالی پنیر و مقداری کاغذ یک گاو وبا یک بطری کوچک ومقداری گواش و کاغذ رنگی یک طاوس زیبا ساخته اند. بهار در این مدت چند کتاب علمی را به طور کامل خوانده و هربار دانسته هایش را با اشتیاق با ما در میان گذاشته است. ومن امروز بیش از هر زمان دیگر به دخترانم می بالم.

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 16:4
بی تو با تو
چهارمین اثر موسیقیایی گروه آریان به نام بی تو با تو منتشر شده است که به صورت آلبومی شامل دو سی دی قابل تهیه است. این گروه موفق ایرانی به همراه مدیر توانمندشان محسن رجب پور، در این اثر کلاس کار خود را با همراهی کریس د برگ خواننده مشهور صلح طلب اروپایی به نمایش گذاشته است. در سی دی تصویری ترانه ای که گروه با این خواننده نامی خوانده اند، بسیار به دل می نشیند. من  شخصا از چهار ترانه اول این آلبوم لذت بردم و به نظرم بقیه ترانه ها، در حد و اندازه چهار ترانه اولی نیستند. از دوستان هم خواهش می کنم از کپی این اثر استفاده نکنند چرا که سی دی های اصل این اثر با مبلغ ۱۵۰۰ تومان قابل خریداری است و ارزش ندارد که برای این مبلغ ناچیز هم سرقت هنری کرده و هم از پشتوانه سازی برای هنر جلوگیری نمائیم و در اخر هم اضافه کنم که این تبلیغ مفتی برای گروه اریان صورت پذیرفته و در ضمن پسر خاله های من هم نیستند
لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 11:27
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد