تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

جشن روز معلم فقط همین
برای اولین بار در جشن روز معلم واقع در شهرستان بوشهر شرکت کردم تا ببینم آیا تفاوتی با جشنهایی که در دیلم برگزار می شود و این جشن وجود دارد .آنقدر نظم و ترتیب و احترام از همه سو برای معلمین شرکت کننده را دیدم که متعجب شدم!!!!!!

و به یاد آوردم روزهایی را که به عنوان معلم تازه استخدام شده در  جشنی مشابه در دیلم با کلی غرور شرکت کردم و بعد شاهد پرتاب ساندیسها به سمت معلمین بودم و شبی را به یاد آوردم که به عنوان شام در مدرسه ... دعوت شدیم  ولی شام کم آمد و بعضی با خجالت و شرمندگی به همکارمان که هنوز شام به او نرسیده بود زل زدیم و خوردیم و بعضی فقط به غذا ذل زدیم و نخوردیم... دلیل این  همه بی احترامی که ناشی از بی برنامگی و عدم مدیریت بود چه بود؟....

چرا روز معلم در دیلم اینگونه برگزار می شود ؟ فقط همین............

لينک ثابت نوشته شده توسط طیبه شفیعی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:7
به بهانه 27 اردیبهشت روز ارتباطات و روابط عمومی

تعداد مشترک های تلفن ثابت در ایران به 60 میلیون رسید (صدا و سیما)

تبلیغات صدا و سیما: نامه ی یک معلم باز نشسته به وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات و اظهار تشکر و قدردانی این پیر فرهنگی از اقدامات این وزارتخانه، نمایش یک داستان مبنی بر وصل شدن n روستای دیگر به سیستم خدمات ارتباطی و پس از آن، ظاهر شدن مجری برنامه بر صحنه تلویزیون و ذکر جمله معروفش: «آیا این داستان واقعی است؟» و توضیح ایشان مبنی بر واقعی بودن آن و ده ها تبلیغات دیگر نمایانگر خیز بلند این وزارتخانه عظیم در راستای خدمات ارتباطی در شهرها و روستاهاست. ما نیز ضمن تبریک این روز به مسئولین و کارکنان این مجموعه و بر اساس الگوی خودشان، داستانی را در همین زمینه نوشته و درآخر در مورد واقعی بودن یا نبودن آن نظرمی کنیم.

خانواده ای بعد از چند روز تعطیلی ایام نوروز، با مراجعه به منزل، متوجه قطعی تلفن منزل شده بنابراین سریعا" جریان را به خرابی تلفن اطلاع می دهند. این کار دو یا سه بار تکرار می شود اما تلفن منزل آنان وصل نمی شود. درست قبل از موج دوم تعطیلی نوروز، (12 و 13 فروردین)، ضمن حضور در شرکت مخابرات تقاضای خویش مبنی بر وصل تلفن خود را اعلام کرده اما باز هم خبری نمی شود.پس از بازگشت ازسیزده بدر،بازهم ضمن مراجعه حضوری،درخواست خود را تکرارمی کنند و خلاصه دو یا سه بار دیگر هم به مخابرات زنگ زده تا در تاریخ 20 فروردین، تلفن آنان به حول و قوه الهی وصل می شود. درست یک هفته پس از وصل شدن و در حالی که این خانواده هنوز هم به خاطر وصل تلفن ثابت خود غرق در شادی و سرورند، این تلفن مجددا" قطع گردیده و دوباره پروژه قبلی تکرار می شود یعنی تماس با خرابی تلفن و حضور در مخابرات و ... تا در مراجعه ی سوم یا چهارم که با اعتراض پدر خانواده نیز همراه شد، پس ازگذشت 18 روز از اولین اعلام قطعی تلفن، تلفن مذکور وصل می شود اما درست 5 روز بعد برای بار سوم در سال جاری قطع شده وتاکنون نیزدرهمین حالت می باشد.درهمه مراجعات هم ابتدا،خرابی سیم های داخلی رابهانه می کردند اما وقتی پدر بیچاره این خانواده از آنها می خواست که بوق آزاد را در مدخل ورودی ساختمان تحویل او بدهند، کوتاه می آمدند. جالب است که سال گذشته نیز شرکت مخابرات همین صحبت ها مبنی بر خرابی سیم های داخل ساختمان را آنقدر تکرار کرد تا این خانواده و کلیه ساکنان آن مجتمع مسکونی مجبور شدند کل سیم های ساختمان را عوض کرده اما مشکل حل نشد. حالا «آیا این داستان واقعی است؟» بله این داستان واقعی است.

کاش عزیزان خدوم در مجموعه ارتباطات و فن آوری اطلاعات، در کنار افزایش کمیت، کمی هم به کیفیت نگاه می کردند تا چنین داستان های عنوان شده واقعیت نداشته باشد. بدیهی است قطعی یک تلفن بیش از 47 روز در کمتر از دو ماه و طی سه بار پیاپی، آن هم در مرکز یک استان، نمی تواند هیچ توجیهی داشته باشد.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 7:25
چفیه

در فرهنگ لغت معین در خصوص چپیه که ما آنرا به نام چفیه می شناسیم و استعمال می کنیم آمده است که : " دستار بزرگی که عرب ها بجای کلاه بر سر گذارند و بر روی آن عگال (عقال) بندند "

از بدو پیروزی انقلاب اسلامی و ارتباط دولتمردان ما با کشورهای اسلامی بخصوص فلسطین چفیه وارد فرهنگ ما ایرانی ها شد و در دوران 8 ساله جنگ یا دفاع مقدس به عنوان وسیله ای چند منظوره مورد استفاده نیروهای مستقر در میدان جنگ قرار گرفت.

از ابتدای جنگ به محض ورود به جبهه های نبرد اولین ملزوماتی که تحویل هر نفر اعم از بسیجی ، پاسدار و سربازان می شد کارت شناسایی ، پلاک فلزی ، البسه نظامی و یک تکه پارچه نخی راه راه تقریباً مربعی شکی به ابعاد تقریبی 90×90 سانتی متر بود که چند سال بعد کیف حامل ماسک ضد گاز و وسایل مربوطه به آنها اضافه شد.

خوب بیاد دارم از میان تمامی اقلام تحویلی چفیه چنان با استقبال روبرو گشت که به اصلی ترین وسیله در جبهه ها تبدیل گردید.

از چفیه هم بعنوان حوله استفاده می شد ، هم نقش سربند و شال را بازی می کرد و گاهی نیز بعنوان سفره غذا مورد بهره برداری قرار می گرفت و مهمتر از همه اگر کسی مجروح می شد و دسترسی به باند و گاز استریل و کمک های اولیه میسر نبود با چفیه محل زخم را می بستند تا از خونریزی بیشتر جلوگیری کنند ، چفیه در وقت نماز سجاده رزمندگان بود و همین کاربردها آنرا به به نماد جبهه و جنگ بدل کرد.

با پایان یافتن جنگ فاصله ای بین فرهنگ جبهه و جنگ و جامعه آن روز بوجود آمد و کاربرد فرهنگی چفیه کمرنگ شد و حتی مدتی چفیه بعنوان روسری خانم ها مورد استفاده قرار گرفت اما بعد از چندی ضرورت زنده نگاه داشتن فرهنگ ایثار و شهادت در دستور کار دولتمردان و متولیان امر قرار گرفت و چفیه مجدداً احیاء شد و به نماد شجاعت ، جانفشانی و ایثار تبدیل گردید و جایگاه ویژه ای در جامعه یافت تا آنجا که بسیاری از مسئولان نظام بخصوص فرماندهان جنگ و مخصوصاً مقام رهبری آنرا به گردن انداخته و در انظار عمومی ظاهر شدند.

امروزه تمام دنیا بسیج را با چفیه می شناسند ولی نکته ای که می خواهم به آن اشاره داشته باشم استفاده ابزاری است که به مرور زمان توسط عده ای فرصت طلب از چفیه شده و می شود و اوج آنرا در چند سال اخیر شاهد بوده ایم ، بعنوان مثال فلانی تا متوجه می شود که کارش در یک اداره گیر دارد فوراً چفیه ای به گردن می اندازد و سرو صدا می کند که ایها الناس من بسجی هستم ، سالها جنگیده ام و ...

یا بهمان مسئول برای خودنمایی در تمامی مراسم با چفیه حاضر می شود و بعضی از آقایان نیز آنرا چنان لوث کرده اند که به حالت کراوات به گردن می آویزند و جالب اینکه همین افراد وقتیکه خرشان از پل گذشت چفیه ها را جمع نموده و کنار می گذارند که نمونه های آن در جامعه بسیار است لذا بر مسئولین امر لازم است ترتیبی اتخاذ نمایند تا حرمت این نماد ایثار و شهادت برای نسل های کنونی و آینده  بصورت دست نخورده و اصیل حفظ شود.

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:55
چرا بلوتوث؟!

اين كه چرا به بلوتوث، بلوتوث مي گويند مدتها برايم سئوال بود تا اينكه در سايت شركت سونی اریکسون( كه خود مبدع اين تكنولو‍ژي است) به چرايي اين نامگذاري پي بردم:

 

بلوتوث از نام يكي از پادشاهان وايكينگ [دريانورداني از سرزمين اسكانديناوي] به نام هرالد بلوتوث Harald Bluetooth اقتباس شده است. اين پادشاه موجبات اتحاد دو كشور دانمارك و نروژ را فراهم ساخت. شهرت او در داشتن روابط عمومي بسيار بالا بود و مهارت فراواني در نزدیک ساختن افراد به یکدیگر و به گفتگو نشاندن آنها داشت. ولي هرگز گمان نمي برد كه هزار سال بعد نام او را بر چنين تكنولوژي قدرتمندی بگذارند.

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:18
گلوله بازی

سال گذشته زمستان بسیار سرد و کم بارانی را پشت سر گذاشتیم ، در عمرم بارها زمستانهای کم باران را به عینه شاهد بوده ام امّا اغلب هوا اینچنین سرد نمی شد و بنظرم زمستان سال 1386 بی سابقه بود یا شاید برای من بی سابقه باشد ، بهر حال در یکی از روزهای سرد زمستان سال گذشته که به دیلم آمده بودم طبق روال معمول گذرم به خیابان ساحلی روبروی کوجه قدیمی افتاد که برایم سرشار از خاطره است ، خاطرات دوران کودکی ، نوجوانی و بخشی از جوانیم.

در گوشه ای از رفیوژ (بلوار ) وسط خیابان ساحلی که امروزه بلوار خلیج فارس نامگذاری شده و در سالهای نه چندان دور بستر دریا و اراضی باتلاقی ساحل محسوب می شد تعدادی از کودکان و نوجوانان

مشغول " گلوله بازی " بودند ، با مشاهد آن صحنه سریعاً دوربینم را از منزل آوردم و چند تا عکس برداشتم ، کودکان و بخصوص نوجوانان ابتدا ترسیدند که نکند من عکس ها را تحویل منکرات یا نیروی انتظامی بدهم و برایشان مشکل ساز شوم ولی من به آنها قول دادم که این عکس ها برای تهیه یک مقاله برداشت شده و جای هیچ نگرانی نیست.

صدای برخورد تیله های شیشه ای به هم مرا به وجد آورد و ناخودآگاه به خاطرات دوران کودکیم برد ، یاد " پی دریهَ ، اطراف بخشداری کهُنوُ ، پشت انگلیسی یَل " و کارخانه یخ حاج سیروس و گلوله بازی دست جمعی ، یاد ماشکی و قُریل ، یاد "شقه ی 5 قرآنی " یا " شقه ی یک گلوله "  ، با صدای یکی از کودکان بازیگوش که مرتباً فریاد می زد " شیر موشک ، شیر موشک " بخود آمدم و تازه متوجه شدم هنوز قانون شیر موشک به قوت خود باقیست و هنوز " زغُلی "با شدت دو چندان وجود

دارد و هنوز " بینهَ کشوُ " جزء لاینفک گلوله بازی است امّا دیگر از شقه ی 5 ریالی خبری نیست و اسکناسهای 200 و 500 تومانی بود که مرتباً بین بچه ها رد و بدل می شد ، هر چه دقت کردم طفلی را ندیدم که جورابی پر از گلوله را با خود داشته باشد و اصلاً کسی روی برد و باخت گلوله حساب نمی کرد ، البته تعدادی از اطفال کمی آنطرفتر " آتشی " بازی می کردند ، یعنی در عوض رد و بدل کردن پول یا تیله ، فرد برنده پشت دستی جانانه ای به طرف بازنده می زد و مجدداً بازی از نو ادامه می یافت

آنروز هر چه نگاه کردم خبری از گلوله های " پرچمی ، شیری ، بحرینی " و ... نبود و هر چه گلوله دیدم

" اُوکی " بود و بس .

یادش بخیر آنزمان برای کسب یک گلوله مجبور می شدم ساعت ها بدنبال قوطی خالی رنگ  اسپری بگردم تا آن را پاره کنم و گلوله داخلی یش را بدست بیاورم و همواره یکی از سفارش هایم به پدر قبل از هر سفر کویت آوردن یک بسته گلوله های رنگارنگ می بود و چقدر حسرت می خوردم که نمی توانستم مثل خلیلو بازی کنم و نظر بگیرم و " شقه " بزنم چرا که محال بود او در فاصله چند متری گلوله ای را هدف قرار بدهد و تیرش به خطا برود ، حتی گاهی اوقات از شدت برخورد گلوله خلیلو به گلوله طرف مقابل آن تیله از وسط نصف می شد و یا گوشه ای از آن می پرید.

و در آن روز سرد زمستان دلم می خواست یک بار دیگر فارغ از تعلقات دنیای جدید آستین ها را بالا می زدم ، کفش هایم را به گوشه ای پرت می کردم و شلوارم را تا زانو بالا می کشیدم و گلوله ای را نشانه می گرفتم و شقه ای می زدم و ... ولی افسوس که امروزه روز شقه زدن همان و متهم شدن به فسق و فجور همان ...

                                          *************************************

گلوله بازی : نوعی بازی با تیله های شیشه ای

پی دریهَ : کنار دریا

بخشداری کُهُنوُ : بخشداری قدیم ، روبروی برجک نیروی انتظامی در خیابان ساحلی

 انگلیسی یَل : محل فعلی هنرستان ولیعصر (عج)

شقه : برخورد دو تیله به هم که برای پرتاپ کننده یک امتیاز محسوب می شود

شیر موشک : اصابت هم زمان سه تیله به همدیگر که منجر به بهم خوردن بازی و شروع مجدد آن بازی می شود

زُغُلی : تقلب

بینه کشوُ : جابجایی مسیر تیله در بازی برای یافتن محلی مناسبتر جهت پرتاب تیله بنحوی که از فاصله ابتدایی کمتر نباشد.

اُوکی : شفاف و بی رنگ

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:10
پرسش های بی انتهای بچه ها در رابطه با مشکلات شهری

با پایان یافتن مدرسه پسرم، طبق روال سال گذشته، آخر شب ها که خیابان خلوت می شود، من و او (پسرم)، با هم به دوچرخه سواری می رویم تا هم تفریحی کرده باشیم و هم در این دنیای     بی تحرکی، کمی ورزش کنیم. اما در شب گذشته اتفاقی افتاد که شاید گفتن آن خالی از لطف نباشد.

در زمان برگشت به خانه و در حالی که عرق از سر و رویم می بارید بایستی به پرسش های ناتمام امیرحسین جواب می دادم. واقعا" تربیت فرزند کار سختی است چرا که در لحظه ای که نفست بالا نمی آید هم بایستی اصول تربیتی را رعایت کنی. از اصل موضوع فاصله نگیریم. در راه برگشت، به قسمتی رسیدیم که امیرحسین پارسال به دلیل شکسته بودن درب یکی از منهول های فاضلاب، نقش بر زمین شده بود. هر وقت به این قسمت می رسیم یاد آن شب می افتیم. نزدیک آن درب منهول که شدیم، به او گفتم: «مواظب باش شاید هنوز هم درست نشده باشه» اتفاقا" همین طور هم بود. یعنی بعد از گذشت یک سال کماکان این درب منهول شکسته و نصف و نیمه وسط خیابان خود نمایی می کرد به طوری که راحت نصف چرخ یک دوچرخه یا حتی مو تورسیکلت را در خود جا می داد و باعث سرنگونی راننده آن وسیله نقلیه می شد . بچه بیچاره در یک صدم ثانیه سئوالات بسیاری به ذهنش ریخته شد که جواب دادن به آنها نه برای من که نفسم بالا نمی آمد، بلکه برای هر کس دیگر هم سخت بود.

بچه: بابا، چرا هنوز این رو درست نکردند؟

پدر:نمی دونم،شایدهنوز نمی دونند که خراب شده!!!شاید هم بهتر بود ما بهشون خبر می دادیم.

بچه: کی باید اینها را درست کنه.

پدر: دقیقا" نمی دونم یا شهرداری یا اداره آب و فاضلاب

بچه: شهرداری یعنی همونی که بابای سوگند است (بابای سوگند یکی از بستگانمان است که چند وقتی است شهردار یکی از شهرهای استان شده)

پدر: آره بابا

بچه: بریم به بابای سوگند زنگ بزنیم و بهش بگیم تا بیاد این رو درست کنه.

پدر: بابای سوگند، شهردار یک شهر دیگه است. هر شهر یک شهردار داره.

بچه: خوب حداقل بپرسیم ببینیم که باید شهرداری اون را عوض کنه یا کس دیگه. راستی اسم اون یکی چی بود؟

پدر: اداره آب و فاضلاب.

بچه: حالا به بابای سوگند زنگ می زنی؟

پدر(خسته و ناتوان):باشه.

بچه: هر وقت زنگ زدی اجازه می دی من هم با سوگند حرف بزنم؟

پدر (بی رمق): آره.

وارد خانه می شویم. بچه  یک راست به سمت گوشی تلفن می رود و اشاره می کند که زنگ بزنیم. آخ که مشکل شد دو تا. کسی که جون نداره حرف بزنه حالا باید دو تا کار بکنه. هم باید زنگ بزنه و هم باید برای مادر بچه توضیح بده که داستان از چه قراره.

به موبایل بابای سوگند  زنگ می زنیم اما از آن طرف خط، خانم همیشه در صحنه اطلاع می دهد که موبایل بابای سوگند خاموش است. یادم می یاد چند دفعه قبل هم که زنگ زده بودم همین رو می گفت و من مجبور می شدم به محل کار یا منزل ایشان تماس بگیرم که بیشتر مواقع هم با یک جواب روبرو می شدم: «ایشون جلسه دارند» خدا کنه تو این جلساتی که بابای سوگندهای همه شهرها برگزار می کنند، حداقل مشکل معابر شهر آنان مرتفع بشه.            «پایان»

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 7:5
روز ملی حکیم فردوسی
امروز بیست و پنجم اردیبهشت ماه به نام شاعر پرآوازه ایران ابوالقاسم فردوسی نا مگذاری شده است چه زیباست در این روز به یاد او که حق بزرگی بر گردن تک تک ما پارسی زبانان داره هرکدام از ما تورقی بر کتاب عظیم وبزرگ او شاهنامه بکنیم .یادش همیشه جاودان و نامش بزرگتر و پر آوازه تر باد.
 
لينک ثابت نوشته شده توسط سید حیدر میرجهانمردی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:46
همکاری
از همه دوستان همشهریان عزیز وگرانقدر، نویسندگان وخوانندگان وبلاگ دیلمی یل درخواست می نمایم باتوجه به اینکه سازمان ملی جوانان استان بوشهر درنظر دارد با ساماندهی تشکل های غیر دولتی جوانان شهرستان ( سمن ها ) ازخانه جوان ــ محل فعلی مورد استفاده انجمن معتادان گمنام که درمطلب قبل بدان اشاره گردید- استفاده نماید واز طرفی ضرورت حمایت واهمیت کار انجمن ان. ای ، مورد تاکید می باشد لذا به منظور پشگیری ازاخلال در برنامه ترک اعتیاد این عزیزان. استدعا داریم در صورتی که عزیزی ازمکانی مناسب آماده واگذاری جهت اجاره با اجاره بهای حدود ۱۵۰۰۰۰ تومان(یکصد وپنجاه هزار تومان)به گونه ای که کاملا در مرکز شهر ومحلات متراکم نباشد واز شهر نیز بسیار فاصله نداشته باشد وحداقل یک اتاق بزرگ یا سالن داشته باشد به اینجانب اطلاع دهند.          با تشکر فراوان

لينک ثابت نوشته شده توسط فتح الله صالحی فرد در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:36
معتادان گمنام
جمعه شب ، ساعت ۲۱ به همراه دوست عزیزم کمال نعامی ، به محل تجمع کسانی رفتیم که سالها در معرض بلای خانمانسوز اعتیاد بودند.

کسانی که اکنون به " معتادان در حال بهبودی " تبدیل شده اند ! از تعداد وسایل نقلیه اعم از ماشین های مدل بالا تا موتورسیکلت و دوچرخه ، می شد حدس زد که حدود ۴۰ نفر در ساختمان حضور داشتند! به ما اجازه ی عکس گرفتن و وارد شدن به ساختمان داده نشد ، چون جلسه ی آن شب از جلسات "بسته " بود و مختص معتادان!

یکی از آنان با کارتی بر روی سینه به عنوان "خوش آمد گو " از معتادانی که یک به یک به درون ساختمان می رفتند ، با آغوش باز استقبال می کرد .

از یکی از آنان - که از دوستان خودم هست - خواستیم در مورد این محل و نحوه ی فعالیت آن برایمان توضیح دهد ، با خوشحالی پذیرفت و او از " انجمن معتادان گمنام " گفت :

انجمن معتادان گمنام ( Narcotics Anonymous  ) یا گروه NA

" این انجمن حدود ۱۵ سال است که وارد ایران شده است ، هرکسی بخواهد مصرف مواد مخدر را قطع کند، می تواند عضوی از انجمن باشد ، عضویت محدود به مصرف ماده ی خاصی نمی باشد . تمرکز بهبودی در انجمن بر روی شکل اعتیاد است نه یک ماده ی خاص "

دلیل " گمنام " بودن آن را پرسیدیم و گفت : " اصل اساسی گمنامی باعث می شود تا معتادان بدون ترس از مخالفت های اجتماعی و قانونی ، در جلسات شرکت کنند ، همچنین گمنامی ، فضای یکسان و مساوات را در جلسات بوجود آورده و این اطمینان را ایجاد می کند که هیچ فرد یا شرایطی ، مهمتر از پیام بهبودی که در قالب مشارکت مطرح می شود ، نیست "

و اضافه کرد : " انجمن معتادان گمنام ، یک سازمان مذهبی نیست و نماینده ی مکتب اعتقادی خاصی نمی باشد ، این انجمن اصول روحانی پایه ای مانند صداقت ، روشن بینی ، ایمان ، تمایل و فروتنی را به معتادان می آموزد تا در زندگی روزانه مورد استفاده قرار دهند "

از نحوی اداره کردن جلسات و هزینه های آن پرسیدیم ، و گفت : "اعضاء با حرف زدن دریاره ی تجربیات و بهبودی شان از مصرف مواد مخدر ، در جلسات شرکت می کنند ، ساختار جلسات انجمن غیر رسمی است و توسط اعضایی که به نوبت جلسه را باز و بسته می کنند ، رهبری می شود "

از حمایت بسیار زیاد فرماندار دیلم برای در اختیار گذاشتن محل تجمعشان گفت و در مورد هزینه های آن گفت : " هزینه ی جلسات انجمن و سایر خدمات ، به طور کامل از محل کمک های داوطلبانه ی اعضای معتاد و فروش نشریات بهبودی ، تأمین می گردد و کمک های مالی از طرف کسانی که عضو نیستند ، مورد قبول نیست " !

دوستانش او را صدا می زدند ، مثل اینکه قرار بود هدیه ای به یکی از آنان اهداء شود ، با ما خداحافظی کرد و به دوستانش پیوست ؛ در حالیکه در حال ترک آن محل بودیم ، صدای تشویق های پی در پی از آن محل همچنان به گوش می رسید .

( خداوند همه ی ما را به راه راست هدایت فرماید ) آمین.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:34
نظر شما چیست ؟

در آخرین آمار جهانی ایران توانست با پشت سر گذاشتن رقیبان خود در حوزه اقتصاد در میان ۱۸۰ کشور رتبه پنجم را از لحاظ نرخ تورم کسب کند. بنابراین آمار ایران با نرخ تورم !!۱۹ درصد  بعد از اریترهُ گینهُ میانمار و زیمبابوه قرار گرفت.این در حالی است که ژاپن با نرخ تورم صفر کمترین نرخ تورم را داشته است . با اندکی دقت در این آمار میتوان واقعا میتوان به بیماری شدید اقتصاد ایران پی برد. در این آمار کشورهای کویت با ۲.۵ و بحرین با ۲.۹ و افغانستان با ۸ درصد ثبات اقتصادی بسیار بالاتری از ایران دارند. به نظر شما چه کسی باید پاسخگوی این همه تورم افسارگریخته باشدو آیا میتوان این تورم را ناشی از تورم جهانی دانست؟ چرا از میان ۱۸۰ کشور ۱۵۶ کشور باید تورم زیر ۱۰ درصد داشته باشند ولی ایران با دارا بودن این همه امکاناتباید  در رتبه ای  پایینتر از افغانستان قرار گیرد؟

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=10330

لينک ثابت نوشته شده توسط سید حیدر میرجهانمردی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:20
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد